loading

مسیحیت و تاثیر آن بر تاریخ
نوشتۀ: ح.گ
اولین برداشتی که ممکن است خواننده با خواندن نام این مقاله به بگیرد احتمالا این است که ” این مسیحیان بودند که جنگهای صلیبی را راه انداختند” یا ” مگر این کلیسا نبود که گالیله را محاکمه کرد؟” یا ” آزار و شکنجۀ کلیسای اسپانیا وقتی وارد آمریکای جنوبی شدند” و تبلیغاتی مشابه به این. آنهایی که با مسیحیت و تاثیر آن بر تاریخ دنیا از این دندۀ منفی بلند میشوند، هنوز تاریخ مسیحیت را به خوبی نخوانده و نمیدانند! بررسی تاریخ مسیحیت بدون شناخت عیسای مسیح تاریخ تقریبا محال است. یعنی شخصی که با شخصیت الهی خود، با تعلیم خود، با خدمت خود، با صلیب و رستاخیز خود از مرگ آن را پایه گذاری نمود. شما در کدام تعلیم و برخورد عیسای مسیح با دشمنان خود، مخالفان خود، آن شهرهایی که به رغم معجزات فراوان او به او ایمان نیاوردند، یا در خصوص تسلط روم بر سرزمین اسرائیل، شما حتی یک عمل مخرب و شورشگر یا دستور برای محاکمه یا تنبیه کسی دارید؟ شما به تعالیم عیسای مسیح مراجعه کنید و ببینید کجا او دستور داد تا انهایی که به او ایمان نیاوردند را کافر خطاب کنند؟ یا به نابودی آنها تعلیم بدهد؟ در بارۀ فریسیان و رهبران دینی یهود که عیسای مسیح به راستی با آنها مخالف بود چنین دستور داد، به تعالیم آنها گوش بدهید و آن را اجرا کنید اما نمونۀ اخلاقی و رفتار آنها را تقلید نکنید زیرا ریاکار هستند.( متی ۲۳: ۱- ۴ ) یا به شاگردانش قبل از صعودش به آسمان چنین دستور بدهد که اگر به قدرت رسیدند انتقام خون او را بگیرند؟
نتیجه گیری من این است که: آنهایی که در طول تاریخ مسیحیت بر خلاف تعلیم عیسای مسیح دست به اعمالی زدند که چهرۀ مسیحیت را خدشه دار کرده اند، پیروان راستین انجیل فیض بخش مسیح نبودند، نیستند و نخواهند بود.
یا برداشت دوم شما از جملۀ بالا شاید این باشد که ” هیچ بقالی نمیگوید که ماستش ترش است!” این یک مثال فارسی است و حکایت از خودخواهی و خودبینی شخصی بدون در نظر گرفتن معیار و میزان ارائه داده شده است. امروز شما از هر مذهبی که این سوال را کنید ” ایا دین و مذهب شما تاثیری منفی بر تاریخ داشته است؟” پاسخ این خواهد بود که خیر! اگر هر مذهبی نتواند این را ثابت کند، مسیحیت با قدرت میتواند ثابت کند که نه تنها هیچ تاثیر منفی و مخربی بر تاریخ و تمدن بشری نداشته است بلکه احیاء کننده آن، بناکنندۀ آن، پیشرفت دهندۀ آن بوده است.
این کلیسای مسیح بود که با توجه به تعلیم خود عیسای مسیح و آنچه او از خود بر روی زمین باقی گذاشته بود بلافاصله در سال ۳۱۳ بعد از میلاد، قرارداد میلان، که مسیحیت بعنوان باور رسمی امپراطوری روم شناخته شد، تلاش نمود تا :
الف- نبرد گلادیاتوری و کشته شدن انسان بدست انسان دیگر برای تفریح دیگران در سراسر را روم پایان بدهد.
ب- ارزش و بهای کودکان و بچه ها که تا آن زمان تماما بی ارزش بود را در سراسر روم مهم و اساسی جلوه بدهد. جلوی سقط جنین را بگیرد و برای کودکان و خردسالان ارزش و بهای والایی قائل شود.
ت- ارزش و بهای زن را در سراسر روم ورای امور جنسی قرار بدهد. مراکز و معابدی که امور جنسی را تبلیغ میکردند و زن و مرد مانند برده های جنسی مورد استفاده قرار میگرفتند را برای همیشه نابود و منهدم سازد. زن در کلیسا دارای نقش مهم و اساسی شد. زنان در بشارت، ترویج و رشد کلیسا، تعلیم و تربیت نوایمانان، احیاء خانوادۀ سالم، نقش بسیار مهمی را ایجاد کردند.
ث- خرافات و عقاید بت پرستانه که باوری پوچگرایی، نفسانی که انگیزۀ مثبت را از زندگی میگرفت، تعالیمی که از معابد بت پرستان و مدارس آنها بیرون میامد را پایان بدهد و تمامی این مدارس را برای همیشه ببندد.
اگر بتوانیم تاثیر مسیحیت را بر تاریخ بشری در چند مورد طبقه بندی کنیم میتوانیم اینگونه نام ببریم که:
الف- پایان دادن به برده داری.
تا به همین امروز شیوۀ برده داری در بطن و نفس خود در جوامع اسلامی وجود دارد. درست است که نه از دهان عیسای مسیح و نه در نامه های عهد جدید فرمانی مستقیم بر ضد برده داری نداریم، اما تمام تعلیم عیسای مسیح و نامه های رسولان به برابری در مسیح، عدالت در مسیح، انصاف و محبت در مسیح میان برده و آزاد، مرد و زن، فقیر و ثروتمند، کارگر و کارمند، پادشاه و شهروند تعلیم و تشویق کرده شده است. بعنوان مثال پولس رسول در نامۀ خود به ایمانداران افسس هم به برده ها و هم به اربابان چنین دستور میدهد که همواره عیسای مسیح و نمونۀ او را در رابطۀ خود حفظ کنند ( افسسیان ۶: ۵- ۹ ) لیکن در جوامعی که میزان و معیار اخلاقی زودگذر و انسانی میباشد، یک کارگر یا یک کارمند یا یک مستخدم شدیدا بدون در نظر گرفتن حقوق او تنبیه میشود، جسمی و روحی. حقوق قید شده پرداخت نمیشود و شخص همواره نیازمند باقی میماند. حق انتخاب نیست. رقابت سالم وجود ندارد. کارگران فقط وسیله هستند و دارای مقام و نفوذ اجتماعی یا سیاسی نمیتوانند باشند. وابستگی به شغل خود تا به حد از دست دادن زندگی است، پس شخص مجبور است که تمامی عمر خود وابسته باشد. اعتراض به حقوق کاری همیشه یا سرکوب شده یا از دیدگاه مذهبی منفور لقب داده میشود.
ب- تشکیل بیمارستان
این کلیسا بود که از این سخن عیسای مسیح استفاده کرد که من بیمار بودم و تو به عیادت من آمدی.( متی ۲۵: ۳۶ ) و آغازگر ساختن بنایی شد تا در آن بیماران و دردمندان را جمع کرده و پرستاران و پزشکان مسیحی به آنها خدمت کنند. تا به همین امروز بیمارستانهای فراوانی در سراسر دنیا به نام فرقه های مسیحی بنا میشود. این بیمارستانها ابتدا مانند یک درمانگاه کوچک در سالهای ۳۲۵ بعد از میلاد آغاز به کار کردند و در سالهای ۳۶۹ بعد از میلاد به بیمارستانهایی بزرگ مبدل شدند.
پ- اینکه قانون خدا بالاتر از قانون انسان است، و همه باید مطیع آن باشند.
اولین بار توسط کشیش آمبروس در شهر میلان در سال ۳۹۰ بعد از میلاد که مستقیما روبروی امپراطور تیئودوشس ایستاد و به دلیل خونریزی که کرده بود اجازۀ ورود به کلیسا را به او نداد و از او خواست تا در ملاء عام از گناه خود توبه کند آغاز شد. این عمل تاریخی بعدها در سال ۱۲۱۵ در قراردادی به نام مگناکارتر گنجانیده شده و پادشاه مستلزم شد تا اجرا کنندۀ آزادی مذهبی و اجرای عدالت برای همه گردد و در امور کلیسایی هیچ دخالتی نداشته باشد. اصول این قرارداد بعدها در قانون اساسی دولت آمریکا وارد شد.
ت- تعالیم مسیحی توسط مبشران و کلیساها در سراسر دنیا آغازگر باروری و رشد اقتصادی، سیاسی، و آزادی دینی و مذهبی و بیان عقاید گشت.
اطاعت و احترام و دعا کردن برای اولیاء امور و پادشاهان در تعالیم مستقیم کتابمقدس خصوصا عهد جدید وجود دارد. خود عیسای مسیح هرگز سخنی بر ضد امپراطوری روم یا حکومت روم نگفت. اما این اطاعت و احترام هرگز به این منزله نبوده است که ایمانداران مسیحی ایمان خود را، اعتقاد خود را نفی کنند یا سکوت را اختیار کنند چون حکومت وقت با انها مخالف بود. پطرس و یوحنا روبروی شورای یهود گفتند آنها از خدا اطاعت میکنند نه از انسان. این شیرازۀ مسیحیت بوده است، مطیع و تسلیم بودن به خدا و نه به انسان. این طرز تفکر مسیحی آغازگر نبرد برای آزادی مذهبی بوده است. ما میتوانیم فرقۀ آنابابتیست ها، سیپرتیستها و نهایتا بابتیستها را در نبرد بر علیۀ استبداد مذهبی و آزادی بیان عقاید برای همۀ ادیان و همۀ مذاهب پیشرو بدانیم.
ث- تشکیل دانشگاهها
این صومعه های و فرقه های زاهد مسیحی بودند که در قرون وسطی آغازگر تشکیل مدارس تعلیمی در خصوص الهیات، صنعت، هنر، زبان و فنون کاری بودند. این دانشمندان مسیحی بودند که عینک، دستگاه چاپ، سیستم آبرسانی، کشاورزی، ابزار صنعتی را ابداع و آغازگر بودند. زیرا باور مسیحی تعلیم میداد که خدا انسان را به شباهت خود آفریده است و به او این قدرت و اختیار را داده است که بر خلقت و دست ساخت او حکمرانی کند. از آن لذت ببرد. بخشی از ترویج و مراقبت از آن باشد و باعث شود تا دیگر انسانها نیز از آن لذت ببرند. این الهیات مسیحی بود نه باورهای ضد موجودیت خدا که پیش قراول کنکاش و جستجو در طبیعت، آسمان، زمین و تمامی موجودات گشت و امکانات متعددی برای رشد دانش شد. شرق داروشناسی داشت اما شیمی نداشت، شرق پزشکی را داشت اما تلاش برای شناخت بدن انسان یا آناتومی و حفظ کردن جان بیمار را نداشت. گسترش و بسط دادن دانش شیمی و فیزیک و پزشکی ورای دیوارهای شرق نرفت. زیرا باور این بود که متعلق به آنان است. به باور مذهبی آنان است و نباید به کافران و غیرمسلمانان یاری کنند.
ج- موسیقی
این آمبروس کشیش کلیسای میلان بود که حوالی سالهای ۳۳۹ تا ۳۹۷ بعد از میلاد که با یاری گرفتن از مزامیر و سرودها، خواندن سرود عمومی را برای پرستش مسیحی در کلیسا آغاز کرد. بعدها آلات موسیقی بر طبق ایات کتابمقدس که میگوید خدا را با بربط و نی و دف و آلات موسیقی پرستش کنید( مزمور ۱۰۰: ۱- ۴ و ۱۴۷: ۷ و دوم سموئیل ۶: ۵ ) در کلیسا رواج یافت. نتهای موسیقی گسترش یافت. الات موسیقی پیشرفته شد. آنچه امروز بعنوان موسیقی دارید مدیون باورهای کلیسای مسیح میباشد که باید همواره در شادی و شور خدا را پرستش نمود.
چ- ادبیات و آثار فلسفی
از میان تمامی فیلسوفان نامدار مسیحی شاید بتوان آگوستین ( ۳۵۴- ۴۳۰ بعد از میلاد) را یکی از موثرترین الهیدان مسیحی نام برد. کمتر روشنفکری چه در شرق و چه در غرب وجود دارد که به نحوی از طرز تفکر و باور الهیاتی آگوستین تاثیر برنگرفته باشد. این ترجمۀ کتابمقدس از زبان عبری و یونانی به زبان لاتین توسط جروم در سال ۴۰۵ بعد از میلاد بود که ایمانداران مسیحی که زبان و فرهنگ آنها عوض شده بود با کتابمقدس به زبان اصلی خودشان آشنا شوند. بعدها ، وایکلییف و تیندل در اروپا کتابمقدس را به زبان انگلیسی ترجمه کردند. در دسترس قرار دادن ترجمۀ گویا و شیوای کتابمقدس توسط این عزیزان، آغازگر جنبش پروتستانها در اروپا بود. و وقتی کتابمقدس در دسترس عموم مردم قرار گرفت در دانشگاهها تدریس داده شد و همه توانستند از آن به راحتی و گویا به زبان مادری خود بخوانند انقلاب فرهنگی و اخلاقی در سراسر اروپا شعله ور شد. نگاه کنید به آنچه ادبیات کلیسایی، ایمانداران مسیحی که در قرون ۱۸ تا ۲۰ از خود باقی گذاشته اند.
مسیحیت و باورهای مسیحی فقط برای مسیحیان محدود نگشته است بلکه برای تمامی انسانها و مشتاقان دریافت حقیقت. آنچه مسیحیت از خود باقی گذاشت، فقط برای کلیسا نبود بلکه برای تمامی مردم روی زمین بود، بی ایمانان و ایمانداران. این باور از کجا نشات گرفته است؟ از خود عیسای مسیح. عیسای مسیح فقط برای یک قوم خاص به روی زمین نیامد، بلکه برای تمامی انسانها. تنها در این زمان است که میتوانیم این فرمایش او را درک کنیم که ” زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.” ( یوحنا ۳: ۱۶ )

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!