loading

بدنبال من بیا ( ۲ )

از خلقت دنیا تا تولد عیسای مسیح

حضور قانون الهی در ذات انسان

 همانطور که عیسای مسیح به شاگردان و به مردم بسیاری فرمود که :” بدنبال من بیا.” میخواهیم با او برویم.اما قبل از اینکه با او به راه بیافتیم، او قصد دارد تا ما را با خود به سفری در گذشته ببرد.از آغاز ،تا دلیل و انگیزۀ بودن نام او را بر پهنای هستی درک کنیم.

                    برای شدن و رویداد هر پدیده ای دلیلی الهی نهفته است و هیچ چیز و هیچ عملی بدون خواسته و دانش خدا انجام نمی گردد.او  بقول خودمان از افتادن برگی از درخت در دورترین نقطۀ عالم بیخبر نیست.

پس دلیل اینکه باید مسیح بدنیا می آمد چه بود؟آیا خدا می دانست کسی خواهد آمد و خود را پسر او معرفی میکند و نوشته ها از قول او صدایش را اعتراف به شنیدن میکنند که از آسمان ندا داده بوده است : ” این است پسر عزیز من که از او خشنودم.” در بخش اول این مقاله با هم دیدیم که عیسای مسیح وقتی پا بر روی زمین گذاشت برای یک دلیل بزرگ و غیر قابل نفی بود و بس.مرگ بر صلیب.که همان پرداخت کفارۀ گناهان انسان بود.اکنون قصد داریم تا عیسای مسیح را دلیل تولد و آمدنش را در نگاهی گذرا ببینیم.

کتاب پیدایش اولین نوشته از مجموعه نوشتجات کتابمقدس با این جمله آغاز می شود :” در ابتدا…”.سوال!اینجا مسیح کجا بود؟در این ” در ابتدا…” مسیح کجا حضور داشت؟پاسخ ها می توانند بسیار متفاوت و حتی خود سوال شاید گیج کننده و سوالی باشد که انتظار آن را نمی داشتید!اما قصد ما این است که شما اندکی از قدرت تصور خود استفاده کرده و این را از خود بپرسید که : وقتی موسی این را با هدایت روح خدا می نویسد که :” در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید.” عیسای مسیح کجا بود؟شاید بگویید که او هنوز به دنیا نیامده بوده است.شاید پاسخ این باشد که اصلا اسمی از او نبوده است.اما پاسخ کتابمقدس به این سوال بسیار عمیق و عظیم است.یوحنا در انجیل به قلم خود و چه در رساله بنام خود به این سوال پاسخ می دهد :” در ازل کلمه بود . کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود ، از ازل کلمه با خدا بود ” ( یوحنا ۱: ۱ ) ( در اینجا مقصود  ” کلمه ” عیسای مسیح می باشد ) پس مسیح در ” ابتدا..” ی خلقت کجا بود؟عیسای مسیح در همان ابتدای خلقت نزد خدا وجود داشت.از همان ابتدای خلقت.درک این پاسخ که تنها و تنها با هدایت روح مقدس خدا میسر می باشد به ما کمک می کند که آمدن مسیح بر روی زمین را تماما درک کرده و آن را تصادفی و در مسیر تکامل ادیان ندانیم!!( بقول مفسرین دین اسلام ) شما در ادامۀ این مقالات این را بیشتر و بیشتر لمس خواهید نمود.

خدا به آدم و حوا در روز آفرینش قانونی را داد که آنها باید از آن اطاعت می کردند.عدم اطاعت آنان مرگ و دوری از خدا را به همراه داشت،اما آن دو بنا به میل آزاد و اختیار انتخابی که خود خدا به آنان داده بود ،اسیر تفسیرات و برداشتهای نفسانی خود شده ،قانون خدا را شکستند،نااطاعتی کردند ،بنابراین مرگ بر وجود انسانی که بنابر اراده و طرح الهی بنابود در صلح و آرامش ابدی نزد خدا زندگی کند وارد شده و آن را خدشه دار نمود.سوال در زمان نااطاعتی انسان مسیح کجا بود؟ مسیح شاهد نااطاعتی انسان بود و آماده گشت تا به زمین آید.پس خدا در تنبیهی که آدم و حوا و مار(شیطان) را شامل ساخت  و به شیطان فرمود :” در بین تو و زن کینه می گذارم.نسل او و نسل تو  همیشه دشمن هم خواهند بود.او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ او را خواهی گزید.” ( پیدایش ۳ : ۱۵ ) این کسی که باید سر مار را می زد ،خود عیسای مسیح بود.و آن پاشنه ای که از زن زده می شد:درد مرگ صلیب جوان سی و سه سالۀ مریم بود که مانند خنجری بر پهلوی او وارد می شد.

اما انسان پس از دور شدن از خدا و زیستن بر روی زمین چگونه می توانست خدا را خشنود سازد؟از زمان گناه انسان تا آمدن مسیح موعود زمانی معلوم نشده بود و آدم آن را در تقویم خود ننوشته بود!سوال.پس خدا چگونه انتظار داشت که انسان او را اطاعت نماید و دیگر مرتکب گناه نگردد؟تا نیامدن مسیح خدا بر انسان چگونه داوری می نمود؟بر مبنای چه میزانی؟

وقتی در پیدایش ۲ آیۀ ۷ می خوانیم :” پس از آن خداوند مقداری خاک از زمین برداشت و از آن آدم را ساخت و در بینی او روح حیات دمید و او یک موجود زنده گردید.” این عبارت ” دمید ” عینا در زمانی که عیسای مسیح قیام کرده خود را به شاگردان متحیر و نگران نشان داد و یوحنا می نویسد که :” بعد از گفتن این سخن عیسی بر آنان دمید و گفت :” روح القدس را بیابید.” ( یوحنا ۲۰-۲۲ ) این دمیدن روح چه در روز آفرینش و چه در روز رستاخیز مسیح به معنای دادن قدرت و فکر و قابلیت انجام می باشد.دقیقا به همین دلیل بود که آدم و حوا قابلیت شناخت خوب و بد را داشتند پس دیگر نیازی نبود که از درخت معرفت شناخت نیک و بد که از آن منع شده بودند بخورند.وقتی خدا در انسان این قابلیت تشخیص و یا بقول ما وجدان را قرار داد ،آنگاه خدا از انسان انتظار داشت که او بر طبق همین وجدان و معرفت الهی که در ذات او نهفته شده بود ،خدا را اطاعت نماید و او را خشنود سازد.با خدا راه رود و کامل گردد.یعنی کاری که هابیل نمود سپس شیث فرزند دیگر آدم و حوا ،سپس خنوخ ( پیدایش ۵ : ۲۴ ) ،آنگاه نوح  ( پیدایش ۶ :  ۹ ) و بعد ابراهیم ( پیدایش ۲۶ : ۵ ) ،اسحاق ،یعقوب ،یهودا ،یوسف و موسی و یترون پدر زن موسی ( خروج ۱۸ : ۱۲ ) انجام می دادند.

 داوری خدا بر انسان گناهکار قبل از ورود شریعت و آمدن مسیح

 پس اکنون دانستیم که خدا چگونه بر انسان گناهکار قبل از آنکه به او قانون و شریعت ثبت شده را بدهد داوری مینمود.اگر انسانهایی بودند که توانستند بدون شریعت و با ایمان نزد خدا مقبول محسوب گردند ،چرا دیگر انسانها نگردند؟اگر خدا ابراهیم را که پدرانش در آنسوی بین النهرین بت می پرستیدند را بواسطۀ ایمان نیک محسوب کرد چرا دیگران را نکند؟اما چرا آنها مقبول نگشتند،چرا سدوم و عموره نابود گشت؟بدلیل گناه انسان.چرا لوط با آنان از بین نرفت؟بدلیل ایمان لوط ،هر چند ضعیف ،هر چند نا استوار.پس میزان سنجش داوری انسان در گذشته قبل از آمدن شریعت و ورود عیسای مسیح بر روی زمین ،ایمان انسان به خدا و زیستن بر مبنای قانونی الهی ای که در جان خود داشتند بود.دقیقا پولس رسول در نامۀ رومیان این را تاکیدا و به روشنی بیان می نماید که برای کسی هیچ شک و شبه های  در خصوص مراحل آمدن مسیح و دلیل آمدن او باقی نماند.او می نویسد:” زیرا آنچه آدمیان در بارۀ خدا می توانند بدانند بر آنها آشکار است زیرا خدا آن را در پیش چشمان ایشان قرار داده است.از زمان آفرینش دنیا صفات نادیدنی او یعنی قدرت ازلی و الوهیت او در چیزهائیکه او آفریده است به روشنی مشاهده می شود و از آن رو آنها ابدی عذری ندارند.” (رومیان ۱ : ۱۹-۲۰ ) و سپس پولس ادامه می دهد که بتواند دنیا را برای درک زمان قبل از آمدن مسیح روشن سازد :” با وجود اینکه شریعت کتبی ندارند رفتارشان نشان می دهد که مقررات شریعت بر قلبهای شان نوشته شده و وجدان های ایشان نیز درستی این را تایید می کند زیرا افکارشان یا آنها را متهم می کند و یا از آنها دفاع می نماید.”( رومیان ۲ : ۱۵ ) آیا کسی را می شناسید که از این مستثنی باشد؟چه دیروز و چه امروز برای گناه آدمی هیچ عذری نبوده است.دیروز بنابر وجدان الهی انسان نباید گناه میکرده است.امروز نیز.اگر دیروز انسان قدرتی نداشت که گناه نکند امروز عیسای مسیح و روحالقدس را دارد که گناه نکند.داوری انسان دیروز بر مبنای وجدان آنان و شریعت ثبت شده بود.داوری انسان امروز ، کسانی که نام مسیح را نشنیده اند همچنان همان وجدان الهی می باشد.آنانی که پیام مسیح را شنیده اند و هنوز ایمان نیاورده اند با خود مسیح .

پس شریعت موسی چه؟آن برای چه آمد؟این ما را به مرحلۀ سوم گفتگوی ما می برد.تا ببینیم بعد از اینکه وجدان انسان تماما به گناه آلوده شد و نتوانست خدا را خشنود سازد ،خدا به انسان قانون و شریعت را داد تا بدین وسیله بتواند خود را از دنیای گناه آلود و فاسد آن زمان جدا ساخته و خود را مقدس سازد زیرا او مقدس است.

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!