loading

به دنبال من بیا ( ۴ )

از خلقت دنیا تا تولد مسیح

اسارت انسان گناهکار در قانون و شریعت

***

در سه سفر گذشته دیدیم که عیسای مسیح تمامی انسان ها  را به نزد خود می خواند تا او را دنبال نمایند.برای چه؟تا تمامی انسانها در به دنبال عیسای مسیح رفتن و رد پای او را از ابتدای خلقت دنبال کردن ،بر آن تعمق کردن ،با آن زیستن ،به تعالیم آسمانی او گوش دادن، به آن عمل کردن ،می توانند ذره ذره از سنگهای معمولی نتراشیده به سنگهای مقدسی مبدل گردند که بخشی از معبد مقدسی خواهند شد که در مسیح بنا می گردد که در این معبد کاهن اعظم آن عیسای مسیح خواهد بود.کاهنی که ما را آماده می سازد تا در نور پر فروغ جلال و عظمت خدا با خود عیسای مسیح شریک گردیم.

سپس دیدیم که خدا برای آن انسانی که او را خلق کرده اما آن انسان از او نااطاعتی نموده و قانون الهی خدا را شکسته بود و اکنون از خدا دور مانده بود ،راه و وعده ای قرار داد برای بازگشت و پیروزی.اما قبل از آنکه او این پیروزی را نصیب انسان گناهکار سازد، می بایست انسان را برای آن آماده می ساخت تا بنابه به میل خود به این نجات دهنده ایمان بیاورد و تصاحب این پیروزی نسخه ای نباشد که شبانه به دست انسان برسد!!بلکه راهی باشد که انسان همانطور که با میل خود از میوه چید و قدوسیت خدا را خدشه دار ساخت ،اکنون با میل خود به مسیح ایمان بیاورد.

پس او به انسان ابتدا وجدان را داد.تا انسان با وجدان خود و داوری درونی خود بتواند به خدا نزدیک گردد و دیدیم که انسانهایی متعدد در این راه زیستند و با عملی که از درونشان نشات می گرفت خدا را خشنود ساختند.یعنی بواسطۀ ایمان خود به خدا.این خصوصیت  را ما در افرادی چون : هابیل ،شیث ،خنوخ ،نوح ،ملک صدیق ، ابراهیم ،اسحاق ،یعقوب ،یهودا،یوسف ،پدر زن موسی یترون و موسی و…دیدیم.

سپس گویی دورۀ وجدان به دوره ای دیگر تبدیل گشت؟چرا؟آیا طرح خدا کافی نبود؟نه!انسان در گناه خود آلوده و آلوده تر می گشت اما باز در اوج این سیاهی به خدا گوش نمی داد و او را و فرمان وجدان خود را دنبال نمی کرد تا بتواند خالق خود را خشنود سازد.پس خدا به انسان قانون را داد.این قوانین بسیار ظریف و به جزئیات به انسان گناهکاری مانند موسی داده شد.و موسی که خود از ذات این انسان آگاهی کامل داشت ،قوانین را از خدا دریافت نمود و برای قوم برگزیدۀ خدا آنها را ثبت نمود.او از آنها خواست که این قوانین را :” که من امروز ترا امر میفرمایم بر دل تو باشد و آنها را به پسرانت بدقت تعلیم نما و حین نشستنت در خانه و رفتنت به راه و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما.” ( تثنیه ۶ : ۶- ۷ ) اما با تمام این تاکید خدا به انسان گناهکار برای مطیع شدن و اجرا نمودن فرامین و قوانین خدا، اما او همچنان به گناه خود و زیستن در آن ادامه داد.قوانین را شکست ،و بجایی رسید که آن انسانهایی که هنوز در روح با خدا می زیستند و هنوز وجدان الهی را در قلب و جان خود داشتند به مردم بیان کردند که شریعت و اطاعت از آن راه نجات انسان گناهکار نیست بلکه راه نشان دادن نیاز انسان گناهکار برای پذیرفتن و درک آمدن نجات دهندۀ آسمانی می باشد.آنها به شکست انسان در برابر قوانین خدا پی بردند و سعی نمودند تا نگاه انسان را نه به شریعت و قوانین بلکه نگاه آنان را به آسمان و آنی که باید از آن می آمد معطوف سازند.

 

اسارت انسان  در قوانین و شریعت

 

اما آیا خدا از این سرپیچی انسان و اطاعت نادرست او از قوانین غافگیر گشت؟هرگز!هیچ چیز نمیتواند خدا را غافلگیر سازد! او این عدم اطاعت و اسارت انسان در گناه و زنجیرهای شریعت را بخوبی می دانست.او به قانون نویس خود ( موسی ) میفرماید:” و خداوند به موسی گفت اینکه با پدران خود میخوابی و این قوم برخاسته در پی خدایان بیگانۀ زمینی که ایشان به آنجا در میان آنها می روند زنان خواهند کرد و مرا ترک کرده و عهدی را که با ایشان بستم خواهند شکست.” ( تثنیه ۳۱ : ۱۶ ) و او ادامه داده می فرماید:” زیرا خیالات ایشان را نیز که امروز دارند می دانم قبل از آنکه ایشان را به زمینی که در بارۀ آن قسم خوردم در آورم.”

( همان فصل آیۀ ۲۱ )

یوشع خادم موسی و بندۀ خدمتگزار خدا در ادامۀ راه دردبار موسی که قوم را به سرزمین موعود رهبری نمود ( سرزمینی که باید مسیح موعود در آن بدنیا می آمد )  رو به قوم گناهکار اسرائیل چه زیبا گفت:” پس الان از یهوه بترسید و او را به خلوص و راستی عبادت نمائید و خدایانی را که پدران شما به آن طرف نهر در مصر عبادت نمودند از خود دور کرده یهوه را عبادت نمایید.” ( یوشع ۲۴ : ۱۴-۱۵ ) یوشع چه می گفت؟یوشع چه می دید؟یوشع می گفت:قوانین خدا را دارید و آن را انجام نمی دهید.قوانین خدا را دارید و از آن به شیوه ای تماما نادرست استفاده می نمایید.قوانینی که برای شما آمد نه شما برای قوانین!قوم اسرائیل ! نگاه کنید اکنون از خدا بترسید.او را با خلوص نیت پرستش کنید.پرستش شما تظاهر نباشد.آنچه یوشع بیان می نمود ریشۀ آن تغییری بود که به زودی خدا آن را بر زندگی آدمی صورت می داد.یوشع چه می دید؟ آنچه یوشع می دید نیاز تغییری نه در شیوۀ اجرا و انجام شریعت و قوانین موسی بود بلکه نیاز تغییری در دل و روح آدمی بود.او به قوم گفت از خدا بترسید.او را با خلوص و راستی عبادت نمایید.تمام این سه عمل :ترسیدن ،خالص بودن ،درستکار بودن، تغییری بود که باید در روح و جان آدمی انجام می پذیرفت.در دل آدم نه در ظاهر آدم.

تمام این جدیت در تاکید یوشع چه را می رساند؟چرا یوشع تاکید داشت که قوم باید خدا را با ترس و خلوص و راستی پرستش نمایند ،زیرا او به قدوسیت و پاکی خدا پی برده بود.” پس یوشع به قوم گفت نمی توانید یهوه را عبادت کنید زیرا که او خدای قدوس است و او خدای غیور است که عصیان و گناهان شما را نخواهد آمرزید.” ( یوشع ۲۴ : ۱۹ ) پس آنگاه که قوانین و شریعت به انسان گناهکار ثابت نمودند که او قادر به خشنود کردن این خدا نیستند ،باید دل آدمی به این تعهد روی می آورد.از اینرو یوشع به قوم می گوید: ” پس الان خدایان غیر را که در میان شما هستند دور کنید و دل های خود را به یهوه خدای اسرائیل مایل سازید.”

( یوشع ۲۴ : ۲۳ ) یوشع نگفت شریعت را بیشتر انجام دهید و به آن بیشتر و بیشتر پایبند باشید.یوشع ورای شریعت را می دید.از اینرو در سخنان خود به قوم تاکید نمود که آنها با این شیوۀ کنونی خود که انجام قوانین باشد نمیتوانند خدا را عبادت نمایند.

سالها گذشت.قوم اسرائیل در سرزمین وعده داده شده به آنان یعنی کنعان ساکن گشت.خدا بعد از وفات موسی و یوشع افرادی را برگزید تا بر قوم او نظارت داشته باشند.آنها را داوران می نامیدند.سپس دورۀ پادشاهان اسرائیل رسید.در تمامی این دوران بودند افرادی که بارها و بارها سعی نمودند تا قلب و دل قوم اسرائیل را به خدا بازگردانند.اما قوم گویی مانند کشتی ایه شکسته ای ذره ذره در آب فرو می رفت.حتی انسانهایی مانند داود در گناه آلود شدند.و این داود بود که به خدا گفت:” زیرا قربانی را دوست نداشتی و الا می دادم ،قربانی سوختنی پسند نکردی.قربانیهای خدا روح شکسته است.خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد.”

( مزمور ۵۱ : ۱۶ ) داود که تمامی قوانین شریعت را انجام می داد به این نتیجۀ روشن واضح رسیده بود که خدا دل انسان را می خواهد نه ظاهر او.چرا داود به این نتیجۀ الهی ،نتیجه ای که خدا قصد داشت تا آن را به انسان بازگو نماید رسیده بود؟زیرا داود با هدایت روح خدا در درون خود این را دریافته بود که :” من به معصیت خود اعتراف می کنم و گناهم همیشه در نظر من است.به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کرده ام تا در کلام خود مصدق گردی و در داوری خویش مزکی شوی .اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید.” ( مزمور ۵۱ : ۳-۵ )

 

از تاریخ آمدن قوانین و شریعت تا پادشاهی داود قریب به ۴۰۰ سال گذشته بود.اما هنوز انسان در انجام ندادن گناه و دوری از آن  و قدوس زیستن ناتوان بود.و ۷۰۰ سال بعد از پادشاهی داود و تقریبا ۱۱۰۰ سال بعد از شریعت موسی ،اشعیاء نبی از قول خدا در کتاب خود نوشت:” گاو مالک خویش را و الاغ آخور صاحب خود را می شناسد اما اسرائیل نمی شناسند و قوم من فهم ندارند….خداوند را ترک کردند و قدوس اسرائیل را اهانت نمودند و به سوی عقب منحرف شدند…تمامی سر بیمار است و تمامی دل مریض.از کف پا تا به سر در آن تندرستی نیست بلکه جراحت و کوفتگی و زخم متعفن که نه بخیه شده و نه بسته گشته و نه با روغن التیام شده است.”

( اشعیاء نبی ۱ : ۳-۶ ) تمامی این انسانهایی که خدا از زبان اشعیاء در بارۀ آنان سخن می گوید،قوانین و شریعت موسی را انجام می دادند و هنوز اینجا بودند!!( مثل ما که قبلا مسلمان بودیم و تمام شریعت اسلام را انجام می دادیم و همین حال و روز را داشتیم!) چرا این را می گویم.در همین نامه کمی جلوتر خدای قدوس خود با زبان خود این را بیان می فرماید:” از کثرت قربانیهای شما مرا چه فایده است؟از قربانیهای سوختنی و قوچ ها و پیه پرواری ها سیر شده ام و به خون گاوان و بره ها و بزها رغبت ندارم…نقرۀ تو به دُرد مبدل شده و شراب تو از آب ممزوج گشته است.” ( اشعیاء ۱ : ۱۱ و ۲۲ ) ( در اینجا لازم می دانم تا به مطلبی بسیار جدی اشاره نمایم.حال و روز مردم اسرائیل حال و روز دنیای آن روز بود.هیچ قومی در دنیای آن روز از این ضعف و شکست در برابر قدوسیت خدا مستثنی نبود.بنابر این فرزندان اسماعیل و قوم عرب نیز بخشی از این بودند!آنها به قوم خود در کتاب خود ننویسند که یهود خدا را خشمناک کرد و آنها از خدا روی گردان شدند.فرزندان اسماعیل نیز همان سر بیمار و دل مریض را داشتند.فرزندان اسماعیل نیز از کف پاهایشان تا سر تندرستی نداشتند.جراحت و کوفتگی و زخم آنها هم متعفن شده بود.) و این فریاد را نه تنها اشعیاء زد بلکه ارمیا نیز تکرار کرد سپس نبی دیگر حزقیال و دانیال نیز به این ضعف و آلودگی در گناه به رغم  داشتن شریعت و قانون اشاره نمودند.و از دانیال تا به آخرین نبی ای که تقریبا ۴۴۰ سال قبل از تولد یحیی تعمید دهنده برای  قوم اسرائیل فرستاده شد یعنی ملاکی نبی ،همین را فریاد زدند.

پس راه حل چه بود؟خدا چه کرد؟خدای پر فیض و مهربان از زبان این انبیاء که قلب و جانشان از نااطاعتی و اسارت قوم در زنجیرهای شریعت به درد آمده بود وعده داد که :

– ” شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت.” ( ارمیا ۳۱ : ۳۳ )

– ” ایشان را یک دل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان دور کرده و دل گوشتی به ایشان خواهم بخشید.” ( حزقیال ۱۱ : ۱۹ )

-” زیرا که رحمت را پسند کردم و نه قربانی را و معرفت خدا را بیشتر از قربانی های سوختنی.” ( هوشع ۶ : ۶ )

-” دل خود را چاک زنید نه رخت خویش را.” ( یوئیل ۲ : ۱۳ )

اما چه کسی باید این روح  و این تغییر را ایجاد مینمود؟پاسخ از ابتدای این سفر چهار روزه با ما بوده است! و خداوند دنیا را مناسب دید  و دید که اکنون وقت آن فرا رسیده که نجات دهنده به زمین برود.همانطور که نویسندۀ غلاطیان نوشت:” اما وقتی زمان معین فرا رسید خدا فرزند خود را که از یک زن و در قید شریعت متولد شده بود فرستاد تا آزادی کسانی را که در قید شریعت بودند فراهم سازد.” ( غلاطیان ۴ : ۴ -۵ ) یعنی همان مژده ای که ۷۰۰ سال قبل از تولد او خدای قدوس از زبان نبی وعده داده بود که:

” بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد اینک باکره ای حامله شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهد خواند.” ( اشعیاء نبی ۷ : ۱۴ )

اما در زمان تولد نجات دهنده سرزمین و قوم اسرائیل  چه شرایطی داشتند؟عمانوئیل ،آن کسی که باید بدنیا می آمد تا سر مار را بکوبد ( پیدایش ۳ : ۱۵ ) آن پیامبری که موسی گفته بود که باید از بین قوم اسرائیل بیاید.( تثنیه ۱۸ : ۱۵ ) آن کسی که باید دلی تازه و روحی تازه به انسان گناهکار می داد.برای گناهان او قربانی می شد و رستگاری را به ارمغان می آورد.( اشعیاء ۵۳ : ۱۲ ) در چه حال و هوایِ این سرزمین جسم گرفت و به زمین آمد؟آماده شوید برای سفر پنجم!

 

 

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!