loading

باب سلیقۀ مردم مسیح را بشارت ندهیم (۲)
ستون های اساسی پیام نجات مسیح

یک مسیحی به بشارت دادن نام مسیح زنده است و تنفس می کند.قصد من نه در حد افراط این حقیقت است ،اینکه با مردم وارد بحث و کنکاش های طولانی برای اثبات کردن مسیح باشیم .و نه اینکه به مردم فخر بفروشیم و خودمان را از آنها بهتر بدانیم و سعی کنیم که آنها را ” ارشاد ” کنیم!نه.موضوع بشارت ،موضوع گل است و بوی گل و گلاب !هم گلاب و هم بوی گل با شما از وجود گلی خوشبو در جایی سخن می گوید .هر چند شما گل را نمی بینید اما حضور آن را در بوی آن و گلاب تماما حس می کنید.بشارت نام مسیح دقیقا همینطور است!شما نیستید که مسیح را بشارت می دهید در حقیقت نام و شخصیت مسیح بواسطۀ شما ( اگر در او هستید و در او رشد می کنید ) عطر مصفای خود را با شما به همه جا می برد.اما…
اما اینطور نیست که همه از این بوی گل شما لذت ببرند و از شما بپرسند چطوری میتوانند آنها هم این بوی خوب را بدهند؟برعکس !همین که شما دهان خود را باز می کنید تا بشارت نام مسیح را بدهید می بینید که مردم حاضرند همه چیز از شما بشنوند بجز دربارۀ انجیل نجات عیسای مسیح.اما ببینیم که این بوی خوش انجیل مسیح از کجاست و چرا دیگران آن را دوست ندارند؟
مگر این انجیل یا خبر خوش چیست و چه میگوید.بر اساس تعالیم عیسای مسیح و حقیقت کتابمقدس آن این است که :
” همۀ ما گناهکاریم .ما قادر به پاک کردن گناهان خود نیستیم.عیسای مسیح به دنیا پا گذاشت ،بی گناه زیست .کفارۀ گناهان ما را با مرگ خود بر صلیب پرداخت نمود.اکنون با ایمان به او ما رستگار شده و در حضور خدا پاک محسوب می گردیم.”
در این پیام سه نکته عظیم الهی نهفته است که تمام بوی خوش انجیل مسیح را یکجا در خود دارد!سه نکته که اساس غیر قابل تغییر انجیل است و بشارت انجیل عیسای مسیح بدون اشاره کردن به این سه نکته ناقص و ناکامل است؛ و هیچ بوی دل انگیزی ندارد.آنها کدام هستند؟:
پرهیزکاری .قبول گناه کار بودن ما نه نسبت به هم بلکه نسبت به خدا. این ما را بسوی زیستن در پاکی و پرهیزکاری می برد.قدوس شدن.اما چگونه؟
عدالت .ابتدا ما باید جریمۀ گناهان خود را به خدا بپردازیم.این جریمه مرگ است.ما قادر به پرداخت این جریمه نیستیم.مسیح برای ما این جریمه شد.پس عدالت خدا اجرا شده است.که چه بشود؟
داوری.با پذیرفتن مسیح ما به خدا می گوییم : من میخواهم مثل تو پاک باشم.اما می دانم که تو عادل هستی من به مسیح هدیۀ تو به من ایمان می آورم و آن را می گیرم. از آن طرف خدا می گوید بنابراین دیگر تو با گناهکاران محکوم نمی شوی بلکه حیات جاودان را دریافت می کنی.این همان داوری خدا بر انسان است.

اما بیان این پیام روشن و واضح آنقدر هم که بنظر می رسد آسان و زود فهم نیست!نه برای هر کس!اما فکر نکنید این مشکل مردم امروز است.راستش را بخواهید ذات گناهکار آدمی قدمتی دیرینه دارد!دیروز هم مردم دوست نداشتند در بارۀ اموری بشنوند که ذات و درون آنها را عریان می ساخت.دیروز هم مردم دوست نداشتند شما با نظرات و گفته هایتان نقاط تاریک زندگی آنان را روشن کنید.دیروز هم مردم دوست نداشتند بر خلاف باورها و عقاید خود چیزی از شما بشنوند .چرا؟ ” زیرا کسی که مرتکب کارهای بد می شود از نور متنفر است و از آن دوری می جوید مبادا اعمالش مورد ملایمت واقع شود.”
( یوحنا ۳ : ۲۰ )
این فرمایش زنده و جاوید عیسای خداوند را به گونه ای علنی در یکی از رویدادهای کتابمقدس می بینیم.که گویی به مردم و دوستان و نزدیکان امروز ما اشاره میکند.آنهایی که آنچنان در باورهای مذهبی و خرافی خود فرو رفته اند که حتی موی سر آنها هم پیدایش نیست!اما همین که از گناه ما، عدالت و داوری خدا حرف می زنید انگاری گوشهای شان سنگین می شود و از بالا بر روی سنگ میافتند!

پولس رسول در راستای لبیک گفتن به فرمان خداوندش بسوی اورشلیم می رود.در اورشلیم بدست یهودیان بازداشت شده و نهایتا او تقاضای دادخواهی خود را از قیصر روم می کند.از اینرو قبل از اینکه بسمت روم ببرند او را به قیصریه برده تا توسط فرماندار فلیکس بازخواست گردد.
کتابمقدس می نویسد:
” فلیکس که خودش از این طریقه اطلاع کاملی داشت محاکمۀ را به تعویق انداخت و گفت :” من فتوای خود را موکول به آمدن سرهنگ لیسیاس میکنم.” و به یک سروان دستور داد که پولس را تحت نظر بگیرد و تا اندازه ای او را آزاد بگذارد و مانع آمد و رفت دوستان او که برای رفع احتیاجاتش می آمدند نشود.چند روز بعد فلیکس با دروسله همسر خود که زنی یهودی بود به آنجا آمد و دنبال پولس فرستاد و به سخنان پولس در بارۀ ایمان به مسیح عیسی گوش داد.اما وقتی دنبالۀ سخن به نیکویی ،پرهیزکاری و داوری آینده ( در انجیل چاپ ترجمۀ قدیم می نویسد : عدالت و پرهیزکاری و داوری آینده ) کشیده شد ،فلیکس هراسان شد و اظهار داشت.” عجالتاٌ کافی است.هر گاه فرصت مناسبی دست دهد باز هم دنبال تو می فرستم.”
( نامۀ اعمال رسولان ۲۴ : ۲۲- ۲۵ )
پولس داشت چه می کرد؟هر چند او یک زندانی دست بسته و جان بر لب بود اما از بشارت انجیل مسیح حتی در همان شرایط هم کوتاهی نکرده بود دقت کنید او که در مقابل پادشاه هم ایستاده از بیان صراحت و شیرازۀ اصلی پیام نجات عیسای مسیح گویی هرگز اباء ندارد که هیچ بلکه ماموریت خود می داند که آن را بگوید. مثلا چرا او به فلیکس از خوب بودن ،کار خوب کردن و خدا را قبول داشتن حرف نزد.یا اینکه از فلسفۀ افلاطونی ،مقایسۀ آن با تعالیم عیسی! و اخطار دادن به بدکاران دلیل و برهان نیاورد.
من نمی دانم پولس تا چه مدت با فلیکس و همسرش گفتگو کرد تا به مورد سخن خود در بارۀ نیکویی و پرهیزکاری و داوری ( سه نکتۀ انجیل ) رسید ،اما هر چه بود می خوانیم تا او به اشاره کردن به این سه نکته رسید ،فلیکس هراسان شد و گفت
” دیگه بسه!”
میدانید نکتۀ جالب کجاست؟امروز هم آن اطرافیان شما تا از عیسای مسیح می شنوند و موضوع را عوض می کنند،نمی خواهند بشنوند،عصبانی می شوند،شما را طرد می کنند به همین دلیل است که فلیکس کرد!زیرا بجایی رسیده اند که او رسید.همان روحی که دیروز در فلیکس بود امروز در نزدیکان و اطرافیان شماست اگر نمیخواهند در بارۀ مسیح بشنوند.
اما پولس رسول چگونه و بر چه مبنایی در گفتگوی خود به این سه نکته رسید و به آن اشاره کرد. اگر این فرمایش عیسای مسیح را در انجیل به قلم یوحنا بیاد داشته باشید آنوقت پاسخ را یافته اید.
” با وجود این ،این حقیقت را به شما می گویم که رفتن من برای شما بهتر است زیرا اگر من نروم پشتیبان تان پیش شما نمی آید اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و وقتی او می آید جهان را در مورد گناه و عدالت و مکافات متقاعد می سازد.” ( یوحنا ۱۶: ۷-۸ )
مسیح رفته بود.روح القدس از آسمان به زمین بین ایمانداران به مسیح ساکن شده بود.اکنون پس از مرگ مسیح بر بالای صلیب و قیام او از مرگ بود.طرح الهی خدا برای رستگاری و آزاد سازی انسان از گناه تکمیل شده بود.اکنون روح القدس در تمامی دنیا ،دنیا را بر این سه اصل متقاعد می ساخت.سه اصلی که در پیام انجیل عیسای مسیح نهفته است.پس پولس رسول تصادفی به این سه نکته نرسیده بود ،بلکه او در هدایت روح مقدس خدا تلاش داشت تا فلیکس را به حقیقت پیام مسیح قانع کند.یعنی کاری که امروز من و تو باید انجام دهیم.این حقیقت همان سه نکتۀ خودمان است که بالاتر به آن اشاره کردیم.
شما اهمیت این سه نکتۀ اساسی پیام انجیل عیسای مسیح را درک نمی کنید اگر ندانید که این سه نکته اساس شخصیت پر شکوه خداوند است و بارگاه عظیم و پر جلال او بر این سه ستون جاودانی استوار گشته است.همانطور که مزمور نویس می گوید :” عدالت و انصاف اساس تخت تو است ،رحمت و راستی پیش روی تو میخرامند.خوشابحال قومی که آواز شادمانی را می دانند.در نور روی تو ای خداوند خواهند خرامید.در نام تو شادمان خواهند شد تمامی روز و در عدالت تو سر افراشته خواهند گردید.” ( مزمور ۸۹ : ۱۴- ۱۶ )
در جای دیگر مزمور نویس می گوید:” عدل و انصاف قاعدۀ تخت اوست.”
( مزمور ۹۷ : ۲ ) و در جای دیگر :” و قوت پادشاه انصاف را دوست می دارد.تو راستی را پایدار کرده و انصاف و عدالت را در یعقوب به عمل آورده ای.” ( مزمور ۹۹ : ۴ )
پس اگر عدالت و پرهیزکاری و داوری بخشی از ذات جدای ناپذیر و لاینفک خدای قدوس می باشد.برای شناخت این خدا باید از این راه وارد شد.راه دیگری برای نزدیک شدن و ورود به این راه که پایان آن در حضور قدوس او بودن است نیست.اما ما چگونه میتوانیم پا در این راه بگذاریم؟ما نمی توانیم.عیسای مسیح برای ما گذاشت.او برای رساندن ما به این بارگاه و شایسته شدن ما برای ورود به این مکان مقدس ابتدا باید ما را از گناه پاک می کرد.پس او گناهان ما را بر خود گرفت و بجای ما جریمۀ آن را که مرگ ( مرگ ما ) بود بر صلیب پرداخت کرد.آنگاه که طرح الهی رستگاری پس از صعود عیسای مسیح به آسمان تکمیل و تمام شد.او پشتیبان ( روح القدس ) را فرستاد تا ما را در هر سه نکتۀ اساسی و شخصیت والای خدا یعنی عدالت و پرهیزکاری و داوری یاری رساند.سه ستون اساسی و والایی که تماما در مرگ و قیام مسیح از مرگ نهفته و جای گرفته است.

بنابر این برادر و خواهر ایماندار من در مسیح!
زمانی که نام مسیح را به اطرافیان خودت بشارت می دهی و قصد داری تا از انجیل او سخن بگویی هرگز فراموش نکن که اگر پیام تو به این سه نکتۀ اساسی اشاره ای نمی کند و یا اینکه می بینید دیگران از مسیح سخن می گویند و در پیام خود به این سه نکته به نحوی اشاره نمی کنند.کمی باید محتاطانه به آن گوش کنید و یا خودتان را یکبار دیگر با کلام مقدس بسنجید ،قبل از اینکه با دنیا محکوم گردید.
در پایان این را فراموش نکنید که هدف بلند گویی شدن برای بیان این سه معنا در صلیب مسیح نیست که ما آن را از پشت تریبون و در خیابان فریاد بزنیم و بخود ببالیم که ما ماموریت خود را انجام دادیم.هدف درک عمیق این سه مفهوم برجسته در صلیب مسیح است.هدف زیستن با آن است.برای خودتان.درک آن برای خودتان.تنها در آن زمان است که شما آن عطری خوشبو از گلزار مسیح خواهید شد که خود بوی حقیقی پیام نجات عیسای مسیح را با خود به همه جا می برد.همانطور که پولس رسول آن را از راهی در دمشق تا به قیصریه و از آنجا تا به روم با خود برد.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!