loading

به دنبال من بیا (۵)

از خلقت دنیا تا تولد مسیح

شرایط سرزمین اسرائیل در زمان تولد عیسای مسیح

در چهار مقالۀ قبلی ما از ابتدای خلقت انسان،سقوط او توسط گناهی که انجام داد،زیستن انسان در وجدان و خشنود ساختن خدا ،قانون و شریعتی که خدا به انسان گناهکار داد تا با تبعیت کردن از آن دیگر گناه نکند و نهایتا از اسارت انسان گناهکار در شریعت و قانون سخن گفتیم.سپس ما افرادی را دیدیم که با هدایت روح مقدس خدا پیشگویی آمدن زمانی که خدا به انسان روح و دلی تازه خواهد داد و زمانی که دیگر شریعت و قانون خدا نه بر لوحه ها و نه در شیوۀ انجام و چگونگی آن دنبال میگردد بلکه تمامی قوانین در دل آدمی حک شده و انسان با دریافت نمودن آن روح و دل  به انسانی مقدس و نوین در خدا تبدیل می گردد،اندکی اشاره نمودیم.در این بخش شما با شرایط مردم و سرزمینی که نجات دهنده یعنی عیسای مسیح باید در آن بدنیا می آمد کمی آشنا می گردید.

نجات دهندۀ عالم یعنی عیسای مسیح ،همانطور که در سفر اول خود دیدیم که او از ابتدای خلقت با خدا بود و در حقیقت او تجسم خدای نادیده بود،بنابه طرح الهی خدا و آوردن آن رستگاری و آن نجات دائمی و دادن آن دل و روح تازه به انسان ،باید بر زمین فرود می آمد.انسان می شد.جسم می گرفت.بین ما زندگی میکرد.از این رو باید بدانیم که او در چه شرایطی از تاریخ سرزمین اسرائیل به زمین آمد و بین انسانها ساکن شد؟اسرائیل ،آن قوم برگزیدۀ خدا،آن یاغی و طغیانگر از فرامین خدا،اما همچنان مورد فیض و رحمت الهی خدای زنده،در چه حال و هوایی می زیست؟این به ما در درک سه مطلب یاری می کند:

الف- دریابیم که تمامی پیشگویی های کتابمقدس از ابتدای آفرینش تا زمان تولد عیسای مسیح ،در خصوص آمدن نجات دهنده ای که گناهان بشر را داوری نموده ،پادشاهی خدا را به قلبها خواهد آورد و حیات ابدی را نصیب انسان گناهکار می گرداند را تحقق داده و انجام شده است.

ب- خیال بسیاری را از اینکه عیسای مسیح خدای تمام بود و هرگز جسم نگرفت را بر باد می دهد و آن را به روشنی و صراحت بر طبق کلام مقدس نفی میکند.

ب- ما را یاری میکند تا شرایط امروز دنیا را با زمان تولد عیسای مسیح و چگونه زیستن او و چگونه برخورد او با این شرایط درک نماییم.

***

نگاهی کوتاه و مجمل به تاریخ قوم اسرائیل( تمام زمانها  تقریبی می باشند)

۱-           جهان در زمانی نامعلوم خلق گردید.

۲-           ۲۱۶۶ سال قبل از میلاد عیسای مسیح ابراهیم بدنیا آمد.

۳-           ۲۰۹۱ ق.م ابراهیم  وارد سرزمین کنعان(اسرائیل- فلسطین امروزی)شد.

۴-           ۲۰۶۶ ق.م اسحاق فرزند سارا و ابراهیم بدنیا آمد.

۵-           ۲۰۰۶ ق.م عیسو و یعقوب فرزندان اسحاق بدنیا آمدند.

۶-           ۱۹۲۶ ق.م خداوند نام یعقوب را به اسرائیل عوض نمود.

۷-           ۱۹۱۵ ق.م یوسف بدنیا آمد.

۸-           ۱۸۹۸ ق.م یوسف بعنوان برده به مصریان فروخته شد.

۹-           ۱۸۸۵ ق.م یوسف بر مصر شاهزادگی میکرد.

۱۰-   ۱۸۰۵ ق.م یوسف مرد.

۱۱-   ۱۵۲۶ ق.م موسی بدنیا آمد.

۱۲-   ۱۴۴۶ ق.م اسرائیلی ها به رهبری موسی از مصر بیرون آمدند.

۱۳-   ۱۴۴۵ ق.م قانون ده فرمان را خدا به انسان داد.

۱۴-   ۱۴۰۶ ق.م اسرائیلی ها وارد کنعان (اسرائیل – فلسطین امروزی) شدند.

۱۵-   ۱۳۷۵ ق.م پس از مرگ موسی و یوشع افرادی بر اسرائیل حکومت می کردند ،آنها را داوران می نامیدند.

۱۶-   ۱۰۵۰ ق.م شائول اولین پادشاه اسرائیل گشت.

۱۷-   ۱۰۱۰ ق.م داود بعنوان پادشاه اسرائیل برگزیده می شود.

۱۸-   ۹۷۰  ق.م سلیمان بعنوان پادشاه اسرائیل مسح میگردد.

۱۹-   ۹۵۹  ق.م معبد اورشلیم توسط سلیمان تکمیل میگردد.

۲۰-    ۹۳۰ ق.م پادشاهی اسرائیل به دو قسمت شمالی (اسرائیل) و جنوبی ( یهودا ) تقسیم شد.

۲۱-    بین ۹۳۰ ق.م تا ۷۴۳ ق.م پادشاهان متعددی در اسرائیل و یهودا  حکومت نمودند.این دو سرزمین همواره با هم در خصومت و دشمنی بودند.گناهان بیشمار هر دو سرزمین خشم خدا را برانگیزاند.

۲۲-   ۷۴۳ ق.م اسرائیل توسط پادشاهی آشوریان مورد حمله و هجوم های متعدد قرار گرفت.

۲۳-   ۷۲۲ ق.م تمام حکومت شمالی تحت تسلط و اشغال آشوریان در آمد.

۲۴-   ۶۱۲ ق.م پایتخت آشور ،نینوا (شمال عراق فعلی ) توسط ارتش بابلی ها تخریب می گردد.

۲۵-   ۶۰۵ ق.م  دانیال نبی به سرزمین بابل به اسیری می رود.

۲۶-   ۵۸۶ ق.م پادشاهی جنوب (یهودا) بدست بابلی ها سقوط میکند و تمامی آنها به اسارت میروند.

۲۷-   ۵۶۲ ق.م نبوکد نصر پادشاه بابل می میرد.

۲۸-   ۵۵۰ سال ق.م کوروش پادشاهی فارس را تاسیس می کند.

۲۹-   ۵۳۹ ق.م پادشاهی بابل توسط کوروش سقوط می کند.

۳۰-   ۵۳۸ ق.م اولین گروه اسیران اسرائیلی به فرمان کوروش آزاد شده و به اورشلیم بر میگردند.

۳۱-    ۵۱۶ ق.م معبد اورشلیم که توسط آشور و بابلی ها تخریب شده بود با حمایت پادشاهان فارس آغاز به مرمت و تعمیر میگردد.

۳۲-   ۵۰۹ ق.م در روم برای اولین بار حکومت جمهوری تاسیس می گردد.

۳۳-   ۴۷۹ ق.م استر دختر یهودی بعنوان ملکۀ پادشاه فارس برگزیده می شود.در این زمان تمام اسرائیلی ها را که از اسارت بابل و آشور به اسرائیل بازگشتند را یهود نامیدند.

۳۴-   ۴۵۷ ق.م دوران طلایی در روم و آتن

۳۵-   ۴۴۵ ق.م نحمیا، نبی اسرائیل دیوار اورشلیم را می سازد.

۳۶-    ۴۳۰ ق.م ملاکی بعنوان آخرین نبی اسرائیل از طرف خدا در اسرائیل می زیست.

۳۷-    ۴۳۰ ق.م رومی ها با داشتن یک دیکتاتور برای اعمال نفوذ و عملیات نظامی به موافقت می رسند.

۳۸-    ۳۳۰ ق.م اسکندر مقدونی پادشاهی فارس را در هم میشکند.

۳۹-   ۲۵۵ ق.م تمامی لوح های کتابمقدس (عهد عتیق) به زبان یونانی ترجمه  می گردد.

۴۰-   ۲۴۱ ق.م رومی ها شهر سیسیل در ایتالیا را تسخیر نموده و اولین حکومت وابستۀ خود را در آن پایه ریزی کردند.

۴۱-   ۱۶۹ ق.م معبد اورشلیم توسط فرماندار رومی آنتیاک چهارم آلوده و نجس شد.او با ارتش خود وارد محوطۀ معبد شد.محلی که بسیار مقدس بود و حتی کاهنان اسرائیل فقط سالی یک بار به آن وارد می شدند ؛خوکی را برای خدای خود قربانی کرد و خونش را به اطراف پاشید و معبد را نجس ساخت.

۴۲-   ۱۶۵ ق.م یک اسرائیلی بنام یهودا مکابث بر علیۀ آنتیاک چهارم شورش نمود.او به یاری پدر خود که کاهن معبد بود و دو برادرش و انقلابی که ایجاد کرده بود توانست اورشلیم را تسخیر نموده ،و معبد را آن را پاک سازد.آنها به مدت طولانی بر اورشلیم حکومت نمودند.

۴۳-   ۱۵۵ ق.م تا زمان تولد مسیح فرقه های فریسیان و صدوقیان در بین باور یهود بوجود آمد.بعدها فرقۀ اسنز نیز به آن اضافه گردید.این فرقه های یهودی در پی ایجاد باور مستقل یهودی نه تاثیر گرفته از فرهنگ یونانی و یا رومی و یا فارس بلکه از اصول کتابمقدس بودند.

۴۴-   ۱۳۰ تا ۶۳ ق.م دوران جنگ ها و شورش های متعدد داخلی یهودیان بر علیۀ رومیان.

۴۵-    ۱۰۰ ق.م ژولیوس سزار اولین امپراطور روم بدنیا آمد.

۴۶-    ۶۳ ق.م  ژنرال پامپی با همکاری دیگر از لشکریان روم اورشلیم را تماما اشغال نموده و آن را به حکومت روم سپرد.

۴۷-   ۵۵  ق.م  روم ،انگلستان را نابود کرده و تا سالهای ۴۴۲ بعد از میلاد بخشی از قلمروی خود می سازد.

۴۸-   ۴۴ ق.م ژولیوس سزار بعنوان دیکتاتور بلامنازعۀ روم برگزیده می شود.

۴۹-    ۳۷ ق.م هیرودیس بزرگ توسط سزار بعنوان پادشاه یهودا منتخب می گردد.در این زمان هیرودیس برای بدست آوردن محبوبیت و آرام کردن شورشهای یهودیان تعمیراتی را در معبد اورشلیم انجام داد.فرقه های فریسی و صدوقی را به رسمیت شناخت و از آنها برای مقاصد سیاسی خود استفاده نمود.

۵۰-    ۲۵ ق.م (؟) مریم مادر عیسای مسیح بدنیا می آید.

۵۱-   تقریبا ۴ ق.م تولد نجات دهنده.

در زمان تولد عیسای مسیح

سرزمین وعده داده شده به ابراهیم اکنون بدست بیگانگان،بیگانگانی که حتی خدای یهوه را قبول ندارند، می باشد. بیگانگانی که در پی تغییر و عوض کردن نه تنها فرهنگ اسرائیل هستند بلکه در پی این هستند که دین و ایمان آنان را نیز عوض نمایند.یهودیان به رومیان مالیات می دهند.یهودیان بدون رای فرماندار نمیتوانند حکم کلی صادر نمایند.بر بالای دو برج بلند معبد اورشلیم سربازان رومی کوچکترین حرکت یهودیان را تحت کنترل خود دارند که مبادا شورشی دیگر مانند شورش مکابث آغاز شود.تمام قوم اسرائیل تحت فرمان روم تنفس می کند.یک اسرائیلی تحت فرمان یک رومی است.رومی ها به اسرائیلی ها با تحقیر و پستی نگاه می کنند.قلب یهود تحت حکومت روم در درد و رنج عظیمی فشرده می شود.روز و شب در انتظار آمدن مسیح هستند تا بیاید و تخت پادشاهی داود را در اسرائیل برقرار سازد.تا این زمان یهودیان زیادی در گوشه و کنار اسرائیل سربلند کردند و خود را مسیح موعود لقب دادند.اما پس از گذشت زمان کوتاهی یا کشته شدند،یا شکست خوردند و یا اینکه مسیح بودن خود را فراموش کردند!آن مسیحی که باید بر طبق نوشتجات کتابمقدس (همانطور که در چهار سفر قبلی دیدیم) می آمد.دشمنان اسرائیل را نابود میکرد.بر اسرائیل برای ابد  حکومت میکرد.هرگز نمیمیرد.و معجزات و شگفتی های عظیمی از او سر می زد که خدایی خود و الوهیت خود را ثابت مینمود.او شادی و آرامش ابدی را به یهود بازمی گرداند و گوسفندان تار و مار شدۀ اسرائیل و سپس تمامی انسانهای گمشدۀ دنیا را پس از پاک کردن گناهانشان به نزد خدا می آورد.پس قوم اسرائیل روز و شب در انتظار آمدن مسیح بودند.

انعکاس این درد و این رنج مردم اسرائیل را در صدا و دعای امید بخش مریم وقتی که خبر بارور شدن عیسای مسیح را از جبرئیل دانست:” دست خداوند با قدرت کار کرده است ،متکبّران را با خیالات دل شان تار و مار کرده،و زورمندان را از تخت هایشان به زیر افکنده ،و فروتنان را سر بلند کرده است.گرسنگان را با چیزهای نیکو سیر نموده و ثروتمندان را تهی دست روانه کرده است.به خاطر محبت پایدار خود از بندۀ خود اسرائیل حمایت کرده است،همانطور که به اجداد ما یعنی به ابراهیم و به اولاد او تا به ابد وعده داد.” ( انجیل به قلم لوقا ۱ : ۵۱- ۵۵ )  در صدای زکریا ،پدر یحیی ،وقتی دانست که پسر او پیش روی قدمهای نجات دهنده رفته و راه را برای او باز می کند:” زیرا از رحمت و دلسوزی خدای ما است که خورشید صبحگاهی از آسمان بر ما طلوع خواهد کرد تا بر کسانی که در تاریکی و در سایۀ مرگ به سر می برند بتابد و قدم های ما را به راه صلح و سلامتی هدایت فرماید.” ( اوقا ۱ : ۷۸-۷۹ ) و در صدای لرزان و منتظر شمعون پیر که منتظر نجات دهنده بود:” حال ای خداوند بر طبق وعدۀ خود بنده ات را به سلامت مرخص فرما چون چشمانم نجات تو را دیده است،نجاتی که تو در حضور همۀ ملتها آماده ساخته ای ،نوری که افکار ملل بیگانه را روشن سازد و مایع سر بلندی قوم تو اسرائیل گردد.”( لوقا ۲ : ۲۹-۳۲ ) به روشنی می شنویم.

اما آیا عیسای مسیح بدنیا آمد تا دولت روم را سرنگون سازد و آزادی و حکومت جمهوری و یا سلطنتی در اسرائیل تاسیس نماید؟( همان رویا و آرزویی که مردم هر سرزمینی که تحت حکومت غیر مردمی و دیکتاتوری هستند دارند،از جمله ایرانی ها .)این ما را به آخرین سفر برده ،جایی که ما با جزئیات تولد نجات دهنده و آنچه او بنابود تا انجام دهد،آنچه که از زمان پیدایش و خلقت هستی برای چنین روزی طراحی شده بود ،آشنا می شویم.

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!