loading

استیفان، اولین شهید کلیسای مسیح

ایمان، دفاع از ایمان و شهادت او، و درسی برای کلیسای ایران

نگاهی به نامه اعمال رسولان باب هفتم

نوشته: ح.گ

در این نوشته شما میخوانید:

۱-بعد از صعود

۲- ایا میتوان به نوشته لوقا در خصوص استیفان اعتماد کرد؟

    ۲- ۱- خلاصه ایی کلی در خصوص تاثیر عظیم شهادت استیفان در رشد و گسترش کلیسا به قلم لوقا

۳-نگاهی اجمالی به نامه اعمال رسولان باب ۱ تا ۷

۴-ورود استیفان در نامه اعمال رسولان، قبل از دادگاهی شدن او

   ۴ – ۱- اعمال ۶: ۱- ۵- استیفان، عضو شورای هفت نفره

    ۴ – ۲- اعمال ۸ – ۱۰- استیفان در برابر یهودیان هلنیست

    ۴ – ۳-اعمال ۱۱- ۱۵- استیفان در برابر شورای یهود

۵-دفاعیه استیفان اعمال ۷ : ۱- ۶۰

    ۵ – ۱-اعمال ۷ : ۱- ۱۷ – از ابراهیم تا یوسف

     ۵ – ۲-اعمال ۷: ۱۸-۴۴- از موسی تا داود

     ۵ – ۳-اعمال ۷: ۴۵- ۵۰ از داود تا به اسارت بابل

     ۵ – ۴-اعمال ۷ :۵۱-۶۰-آخرین سخنان و شهادت استیفان

۶-چگونه میتوانیم از استیفان برای کلیسای ایران درس بگیریم؟

بعد از صعود

شهرت به هم زدن و اسمی از خود در کردن هرگز در نقشه و نیت شاگردان و پیروان مسیح در کلیسای اولیه نبوده است. زمانی که روح القدس خداوند بر طبق وعده عیسای مسیح بر تمامی شاگردان ریخته شد، در هدایت این روح مقدس بود که تمامی شاگردان روز به روز، ذره ذره قادر گشتند تا تمامی پیشگویی ها و حقایق نوشتجات موسی، مزمور و انبیاء را در باره عیسای ناصری که چندی پیش بین آنها زیست، سپس شاهد این بودند که بر بالای صلیبی مانند دزدی مصلوب گشت و در قبری که از آن خودش نبود دفن کردند، را بطور اسرار آمیزی به هم ربط بدهند. دریابند که اگر نبی هزاران سال پیش چنین پیشگویی نمود، منظور این بود که عیسی چنین کرد. اگر داود چنین گفت، عیسای مسیح را دیده بود که چنین خواهد شد. اگر اشعیاء چنین نوشت، دقیقا همان چیزی بود که بر پسر انسان وارد شد. بدینوسیله، غبارهای درک و فهم سخنان مسیح در زمانی که با آنها بود از ذهن آنها برداشته شد. همانطور که یوحنای رسول در ابتدای شرح حال زندگی عیسای خداوند چنین نویشت: « پس وقتی که از مرده گان برخاست شاگردانش را بخاطر آمد که این را بدیشان گفته بود آنگاه به کتاب و به کلامی که عیسی گفته بود ایمان آوردند.» ( یوحنا ۲ : ۲۲ ) یا بار دیگر که قید کرد: « و شاگردانش اولا این چیزها را نفهمیدند لکن چون عیسی جلال یافت آنگاه بخاطر آوردند که این چیزها در باره او مکتوب است و همچنان به او کرده بودند.» ( یوحنا ۱۲ : ۱۶ )این مجموعه حقایق آنچه در نوشتجات تورات و مزمور و انبیاء در باره عیسای ناصری که مسیح وعده داده شده بود ثبت گشته بود از پیروان مسیح شاهدان زنده ایی ساخت که ذره ذره و نه یک شبه و ناگهانی، تمامی امپراطوری روم و دنیای آن روز را تکان داد. نه با سلاح و نه با لشکرکشی و نه با گرفتن انتقام بلکه با زیستن مسیحی، با تحمل در شکنجه و ازار، با وفادارماندن به مسیح. آنها پاسخ زندانها را با دعاها و سرودها دادند و پاسخ سنگهایی که برای مرگ آنها به سمت آنها زوزه میکشید برای دعا و آمرزش گناه آنانی که آنها را سنگسار میکردند! در این حقیقت تاریخی کلیسای مسیح، درس ارزنده ایی برای کلیسای ایران وجود دارد. و من قصد دارم صفحه ایی از این حقیقت را در زندگی یکی از پیروان مسیح با شما در میان بگذارم.

ایا میتوان به نوشته لوقا در خصوص استیفان اعتماد کرد؟

قبل از اینکه حتی در خصوص دادگاهی شدن و شهادت استیفان به قلم لوقا این مقاله را آغاز کنم جا دارد که میزان اعتماد و درستی نوشته لوقا را در این خصوص برای آن گروهی که قصد دارند تا با شک و تردید به آن نگاه کنند روشن کنم.

اگر مصلوب شدن عیسای مسیح را حوالی سال ۳۳-۳۴ بعد از میلاد بدانیم و حادثه مکاشفه پولس رسول در راه دمشق و ملاقات او با عیسای زنده را حوالی سالهای سی و پنج بعد از میلاد( اعمال باب ۹ )، که دقیقا پس از به شهادت رسیدن استیفان روی میدهد؛ پس شهادت استیفان را میتوانیم تقریبا نه چندان دور پس از صعود عیسای مسیح به آسمان بدانیم. و میدانیم که لوقا نویسنده این واقعه یک شاهد زنده این ماجرا نبوده است. او در واقع در بخش ۱۶ ایه ۱۰ اعمال رسولان پس از دیدن رویای مکادونیه و عزیمت به آنجا همراه پولس رسول میشود. پس لوقا چگونه اطلاعات خود را در خصوص استیفان و دادگاهی او و سخنان او که در بخش ۷ روی داده است جمع آوری میکند؟

ما میدانیم، همانطور که خود لوقا در ابتدای نوشته خود در انجیل لوقا که شرح حال زندگی عیسای مسیح میباشد با صداقت و ظرافت یک تاریخ نویس نوشته خود را ثبت کرده است. او اعتراف میکند که نوشتجات او در باره زندگی عیسای مسیح و همچنین نامه دوم او به همین شخص، که نامه اعمال رسولان باشد دارای چنین مشخصاتی میباشد:

۱-امور در خصوص مسیح و کلیسای او و هر آنچه روی داده بود در خفا و پنهانی روی نداده بود بلکه همه آن را دیده بودند و بسیاری نیز از آن نوشته بودند. ( لوقا ۱: ۱ )

۲-آنچه به لوقا رسیده بود از جانب کسانی بود که «نظارگان و خادمان کلام بودند». ( لوقا ۱ : ۲ )

۳-و لوقا همه آن چیزها را که از این افراد قابل اعتماد و شاهدین عینی وقایع شنیده و دیده بود با دقت بررسی کرده و به ترتیب روی دادن آن برای خواننده خود نوشته بود. ( لوقا ۱ : ۳ )

۴-خواننده او، جناب تیوفلس، هم در باره عیسای مسیح و هم در باره کلیسای جوان که در اورشلیم آغاز شده و تا به روم رفته بود باخبر بود. ( لوقا ۱ : ۴ )

با دانستن این چند اصل اساسی در باره درک درست نوشته لوقا، هم انجیل لوقا و هم نامه اعمال رسولان، میتوانیم بگوییم او موضوع دادگاهی استیفان را از شاهدین عینی در داخل دادگاه استیفان شنیده بود. میدانیم که شایول طرسوسی ، پولس رسول، کسی بود که در زمان سنگسار کردن استیفان لباسهای شاهدینی که استیفان را سنگسار کردند را نگه داشته بود. آیا احتمال دارد که پولس رسول خود در تمام مدت دادگاهی شدن استیفان در دادگاه حضور داشته و همه سخنان او را شنیده بود؟ یا یکی از رهبران مذهبی که حکم برای سنگسار کردن استیفان داده بود، بعدا به عیسای مسیح ایمان آورده و شرح حال دادگاه را برای لوقا گفته بود؟ ایا احتمال میرود که حتی خود لوقا بعنوان یک پزشک و بعنوان یکی از افراد ناشناخته اما مهم در شوری حضور داشته است؟ نمیدانیم. ما مسلما پاسخی قاطع برای این سوالات نداریم اما در هدایت روح القدس خدا به نوشته لوقا که در هدایت و از نفس روح القدس بوده است اعتماد میکنیم و به صراحت و روشنی او و نحوه جمع آوری کردن اطلاعات خود. ما باور میکنیم که او در باره استیفان و دادگاهی و شهادت او از کسی یا کسانی اطلاعات خود را جمع کرده بود که شاهدین زنده واقعه بودند.

خلاصه ایی کلی در خصوص تاثیر عظیم شهادت استیفان در رشد و گسترش کلیسا

لوقا که نویسنده نامه اعمال رسولان و روایت زندگی عیسای مسیح که به انجیل لوقا معروف میباشد را به ثبت رسانده است به خواننده خود در روایت زندگی عیسای مسیح چنین میگوید که « و چون روزهای صعود او نزدیک میشد روی خود را به عزم ثابت بسوی اورشلیم نهاد.» ( لوقا ۹ : ۵۰ ) از این آیه به بعد در نوشته لوقا در حقیقت خواننده با شرح حال زندگی عیسایی مسیحی آشنا میشود که هر روز به مرگ خود نزدیک و نزدیکتر میگردد. و این نهایتا در لوقا بخش ۲۳ روی میدهد. اما در همان بخش ۹ بعد از اینکه لوقا این را قید میکند میخوانیم که در مسیر راهی که میرفتند بسیاری اشتیاق پیروی کردن از او را ابراز کردند و عیسای مسیح به هر کدام از آنها پاسخی مناسب میدهد تا اینکه میخوانیم. « و کسی دیگر گفت خداوندا ترا پیروی میکنم لیکن اول رخصت ده تا اهل خانه خود را وداع نمایم. عیسی ویرا گفت کسی که دست را به شخم زدن دراز کرده از پشت سر نظر کند شایسته ملکوت خدا نمیباشد.» ( لوقا ۹ : ۶۱- ۶۲ )

شاید بتوان با قدرت گفت، استیفان کسی بود که به روشنی و با صراحت شایستگی خود را برای ورود به ملکوت خدا نه تنها نشان داد بلکه آن را ثابت نمود. در واقع وقتی استیفان دست خود را به شخم زدن دراز کرد دیگر هرگز به پشت سر خود نظر نکرد تا اینکه جان خودش را برای ایمانش و اعتراف آن در همان اوایل تولد کلیسای مسیح هدیه کرد.

 این درست است که به جز یکنفر تمامی شاگردان عیسای مسیح نهایتا به نحوی جان خود را برای عیسای مسیح و انجیل او فدا کردند و همچنین در طول تاریخ کلیسا ما شهیدانی توانمند داریم. قصد من برتری یکی بر دیگری نیست. بلکه قصد من نشان دادن اولین شهید کلیسای اولیه است. آنطور که او ایمان خود را شریک شد. از آن دفاع کرد. در برابر ریاکاران و مذهبیون که باوری غلط و گناهکارانه داشتند ایستاد و حاضر شد حتی جان خودش را برای ایمان و اعتراف خود بدهد. بدون هیچ شک و تردید بر طبق سندیت کتابمقدس شهادت استیفان بعنوان نقطه آغازین گسترش و پخش شدن انجیل عیسای مسیح به سراسر دنیای آن روز شد. در حقیقت وقتی عیسای مسیح در نامه اعمال رسولان باب ۱ آیه ۸ رو به شاگردان خود کرده و فرمود: «لیکن چون روح القدس بر شما میاید قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا اقصای جهان.» از این آیه تا زمان شهادت استیفان، که زمان تقریبی یکسال میگذرد، هیچکدام از ایماندارانی که چنین فرمانی را از عیسای خداوند شنیده بودند حتی یک وجب از اورشلیم بیرون نرفتند!! و خداوند قصد کرد تا اراده خود را برای به کمال رسانیدن فرمان و نیت نهایی پادشاهی خود به عمل برساند، پس خداوند استیفان را برگزید. تا این استیفان باشد، نه دیگر دوازده شاگرد که سوگند خورده بودند تا حاضرند برای او بمیرند، اولین تعمید مرگ را برای خداوندش بگیرد و از مرگ او درخت کلیسای مسیح در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا اقصای جهان ریشه بدواند.

زیرا این در  نامه اعمال رسولان است که بلافاصله پس از شهادت استیفان در باب هشتم میخوانیم: « و در آنوقت جفای شدید بر کلیسای اورشلیم عارض گردید به حدی که همه جز رسولان به نواحی یهودیه و سامره پراکنده شدند.» ( ۸: ۱ ) و این انقلاب عظیمی در مسیر گسترش خبر پادشاهی خداوند شد. تا این زمان انجیل فقط در بین یهودیان پخش میشد نه غیریهودیان. اما میخوانیم که فیلیپس از همکاران استیفان در شورای هفت نفره کلیسای اورشلیم، پس از بشارت در سامره( جایی که مردم و سرزمین آن مورد تنفر یهود بود،) و آوردن پطرس و یوحنا به سامره و بشارت آنها در آن سرزمین، با هدایت روح القدس در راه غزه با خواجه حبشی ملاقات میکند.( نه تنها خواجه بودن این شخص باعث طرد شدن او توسط یهودیان بود بلکه حبشی بودن او نیز.)( اعمال ۸ : ۲۶- ۴۰ ) در باب دهم ملاقات پطرس با کرنیلیوس که یک افسر رومی بود را میخوانیم. خود پطرس علنا به آنها میگوید که مجاز نیست یک یهودی با بیگانگان در رابطه باشد یا به خانه آنها وارد شود. اما پطرس میگوید خداوند بوسیله رویایی که در فصل ۱۰ اعمال میخوانیم به او نشان داده بود «هیچکس را حرام یا نجس نخوانم.» ( اعمال ۱۰ : ۲۸ ) این یک انقلاب عظیم در بین یهودیانی بود که به مسیح خداوند ایمان آورده بودند. این تلالو وعده خداوند به ابراهیم در پیدایش باب ۱۲ بود که بوسیله یکنفر تمام دنیا برکت خواهد دید. آن یکنفر عیسای مسیح بود نه ابراهیم. و به نظر من استیفان و شهادت او نقطه عطف این پخش شدن خبر پادشاهی مسیح به سراسر ملتهای دنیا بود. پخش کردن خبر برکت یافتن ملتها با ایمان آوردن به مسیح خداوند. این همان انقلابی بود که تقریبا سه سال پیش عیسای خداوند آن را آغاز کرده بود آن را نشان داده بود در باره آن سخن گفته بود اما گوش و چشم و دل بسته شاگردان آن را ندیده بود. تا اینکه رستاخیز مسیح. تا اینکه نزول روح القدس. تا اینکه شهادت استیفان.

در باب یازده یکبار دیگر از قلم لوقا در خصوص تاثیر شهادت استیفان چنین میخوانیم: «و اما آنانی که به سبب اذیتی که در مقدمه استیفان بر پا شد متفرق شدند تا فینیقیا و قبرس و انطاکیه میگشتند و به هیچ کس به غیر از یهود و بس کلام را نمیگفتند.» اما خوب دقت کنید به گسترش انجیل؛ لوقا ادامه میدهد: «لیکن بعضی از ایشان که از اهل قبرس و قیروان بودند چون به انطاکیه رسیدند با یونانیان تکلم کردند و به خداوند عیسی بشارت میدادند.» ( اعمال ۱۱ : ۱۹- ۲۰ ) اکنون خوب دقت کنید! این گسترش و پذیرش یهودیان و غیر یهودیان در شهر انطاکیه که یکی از مهم ترین و با ارزش ترین شهرهای تحت تسلط روم بود، باعث چنان استقبالی از پیام انجیل شد که ابتدا برنابا به آنجا رفت، برنابا به دنبال پولس که در این زمان در طرسوس بسر میبرد رفت و او را به انطاکیه آورد و به این منوال، انطاکیه بعنوان مرکز یا پایگاه مبشران مسیحی در آن زمان شد. از انطاکیه بود که مبشرین به سراسر دنیای آن روز برای بشارت انجیل پخش شدند. کمااینکه پولس و برنابا چنین کردند. و نهایتا در سفرهای بشارتی پولس رسول میبینیم که خبر انجیل عیسای مسیح تا به افسس و نهایتا تا به روم پیش میرود.

نهایتا خود پولس رسول که شایول طرسوسی بود و خود یکی از رای دهنده گان به سنگسار کردن استیفان، از همین عمل خود پس از مکاشفه زنده با عیسای خداوند این واقعه را بعنوان یکی از شهادتهای تغییر زندگی خود بسوی مسیح در برابر شورای یهود که او را در معبد اورشلیم بازداشت کرده بودند اعلام میکند. او در واقع اینگونه در برابر شورای یهود در خصوص اصالت و درستی پیام بشارت انجیل عیسای خداوند دفاع میکند که، درست روزی که او رای به سنگسار و کشتن استیفان داد و در پی کشتن مسیحیان بود، درست در همین باور بود که مسیح او را خواند و برگزید. ( اعمال ۷: ۵۹ و ۲۲:  ۱۹- ۲۱ )

یا آیا  آیا آخرین جملات رو به مرگ استیفان، در حالی که سنگها سبوعانه از هر طرف بر سر و صورت و بدن او یورش میبردند و فقط یک هدف داشتند که جانش را از تنش بدر کنند، لیکن به رغم آن چنین به آواز بلند فریاد زد: «خداوندا این گناه را بر اینها مگیر!» ( اعمال ۷ : ۶۰ ) بعدها تمام قلب و فکر و جان شایول طرسوسی را  تسخیر خود کرد؟ احتمال آن بسیار زیاد است.

 اگر شهادت استیفان چنین تاثیری بر تاریخ کلیسای اولیه گذاشت، آیا هنوز امروز میتواند برای کلیسای جوان ایران، (جوان از حیث یک کلیسای نوین و نوآور شده، نه کلیسای کاتولیک و ارتدکس و کلیسای ارامنه ایران، بلکه کلیسای کتابمقدسی ایران که پس از ۱۳۵۷ رشدی سرسام آور داشته است،) چنین تاثیری زنده و پرتوانی داشته باشد؟ من فکر میکنم، قطعا چنین است. من باور دارم استیفان و شهادت او درسی زنده و قدرتمند برای ایمانداران مسیحی ایرانی و کلیسای نوین و کتابمقدسی ایران است. اجازه بدهید تا این را به شما نشان بدهم.

نگاهی اجمالی به نامه اعمال رسولان از باب ۱ تا ۷

قبل از اینکه وارد بخش ۷ که دفاعیه و شهادت استیفان است بشویم باید به مسیر نوشته لوقا تا به بخش ۷ نگاهی بسیار مختصر و مفید بیاندازیم. زیرا بدون دیدن آن تاحدودی سر نخ شهادت استیفان را گم میکنیم!

ما این را میدانیم که نامه اعمال در حقیقت بخش دوم نوشته لوقا به شخصی بنام « تیوفلس» ( لوقا ۱: ۳ و اعمال ۱:۱ ) میباشد. ما در انجیل به قلم لوقا با زندگی عیسای مسیح، شخصیت و کار او آشنا میشویم. با تعلیم و نهایتا با مرگ و رستاخیز  او. در نوشته دوم، اعمال رسولان، لوقا قصد دارد تا هدف و انگیزه تمام آنچه عیسای مسیح انجام داد را ثبت کند: یعنی بنای کلیسا و آغاز فعالیت آن بر روی زمین. همانطور که بالاتر قید شد، در حقیقت این خارج از زمینه اصلی و هدف اصلی نوشتن اعمال رسولان نیست اگر بگوییم که در همان فصل اول نامه اعمال رسولان، عیسای خداوند که در حال صعود و بازگشت نزد پدر آسمانی و جایی که از آنجا آمده بود، رو به شاگردانش چنین فرمود: « لیکن چون روح القدس بر شما میاید قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا اقصای جهان.» ( اعمال ۱ : ۸ ) در واقع مابقی روایت تاریخی نامه اعمال رسولان، از فصل ۲ تا ۲۷، چگونه تحقق یافتن همین فرمان و ماموریت داده شده به شاگردان توسط عیسای خداوند بود.

پس بخش اول شامل صعود عیسای مسیح به آسمان و گردهم آمدن شاگردان مسیح و منتظر ماندن در اورشلیم تا وعده روح القدس را که عیسای مسیح به شاگردان خود داده بود را دریافت کنند میباشد.

در  بخش دوم، وعده عیسای مسیح روی میدهد. ما از نزول  روح القدس خدا از آسمان میخوانیم. همان وعده ایی که قبلا عیسای مسیح در باره آمدن و فرستادن او در باره کار او و ماموریت او با شاگردانش سخن گفته بود. موعظه پطرس رسول، تعمید هزاران نفر و یکدلی و اتحاد پیروان مسیح و آغاز تولد کلیسای عیسای مسیح. ( یوحنا ۱۴ : ۱۵- ۱۷ و ۱۶ : ۷- ۱۴ و نامه اعمال رسولان ۱ : ۴ )

در بخش سوم نامه رسولان. پطرس و یوحنا مرد مفلوجی را شفا میدهند این شفا باعث میشود تا مردم در بهت و شگفت به آنها نظر کرده و به موعظه پطرس گوش کنند. و پطرس از فرصت استفاده کرده به عیسایی که مسیح قیام کرده از مرگ که مسیح وعده بود بشارت میدهد. و مردم را به توبه و بازگشت از گناهان دعوت میکند.

در بخش چهارم ما بازداشت پطرس و یوحنا را توسط شورای یهود داریم. یک شب در زندان افتادن آنها. و این مجددا فرصتی دیگر به پطرس و یوحنا میدهد تا آنها به عیسایی که مسیح قیام کرده از مرگ که مسیح وعده بود بشارت بدهند. آنها به تهدید شورا اهمیتی نمیدهند و از ایمان خود دفاع میکنند. و یکدلی کلیسای اولیه. برنابا که معروف به تشویق کننده بود به خواننده اعمال رسولان معرفی میشود.

بخش پنجم، ما کار و نقش زنده و مستقیم روح القدس را در رشد کلیسا داریم. سپس مجددا بازداشت شدن اینبار « رسولان» را داریم. نمیدانیم چند نفر بودند و چه کسانی بودند اما میدانیم پطرس یکی از آنها بود.( ۵ : ۲۹ ). اینبار آنها را مستقیم به زندان انداخته اما فرشته خداوند آنها را آزاد کرده و آنها مجددا به بشارت دادن در معبد و اورشلیم ادامه میدهند اما مجددا توسط شورای یهود بازداشت میشوند. آنها بار دیگر از ایمان خود دفاع میکنند. به عیسای مسیح قیام کرده از مرگ بشارت میدهند که مسیح وعده بود. در آیه ۴۰ میخوانیم: « و رسولان را حاضر ساخته تازیانه زدند و قدغن نمودند که دیگر بنام عیسی حرف نزنند.» سپس لوقا گویی برای تعجب یا شاید هم خنده خواننده خود بلافاصله ادامه میدهد: «و ایشان از حضور اهل شوری شاد خاطر رفتند از آنرو که شایسته آن شمرده شدند که به جهت اسم او رسوایی کشند. و هر روزه در هیکل و خانه ها از تعلیم و مژده دادن که عیسی مسیح است دست نکشیدند.» ( ۵ : ۴۱- ۴۲ )

در باب ششم است که استیفان وارد میشود. در این بخش که آغاز میشود با اختلاف نحوه مدیریت نیازمندان کلیسا بین دو گروه مختلف از حیث ماهیت و ریشه اصالت آنها؛ شورای کلیسای اورشلیم از بین اعضای خود تصمیم به تشکیل یک شورای هفت نفره را میدهد که این معضل را حل کنند. نام این هفت نفر را داریم و یکی از آنها استیفان است. لوقا به اسم استیفان این را وصل میکند: « استیفان مردی پر از ایمان و روح القدس.» ( ۶ : ۵ ) ابتدا برای ما جالب بنظر میرسد، اما بعد که ماجرای استیفان را میخوانیم درک میکنیم چرا لوقا باید چنین تعریفی را به استیفان بدهد.  

ورود استیفان به نوشته لوقا

۶: ۱- ۵ استیفان عضو شورای هفت نفره برگزیده شده توسط کلیسای اورشلیم

 ما به جز ایات انگشت شماری اطلاع خاصی از اصل و نسب استیفان نداریم. با توجه به اسم او میدانیم که یهودی الاصل نبوده بلکه از ایمانداران هلنیست یهودی. دقیقا از کدام سرزمین بود؟ این را هم نمیدانیم. اما میدانیم که هلنیستهای یهودی در تمام سرزمین اسراییل،اردن، سوریه، مصر، اسیای مرکزی(ترکیه فعلی) حتی تا به روم نیز پر بودند. استیفان زمانی وارد نوشته لوقا میشود که در بین بیوه زنان عبری و هلنیست در خصوص تقسیم درست مایحتاج آنها اختلاف پیش آمده بود. و کلیسای اورشلیم تصمیم میگیرد تا برای حل اختلاف گروهی از ایمانداران که از دو زمینه هلنیست و عبری آمده اند را انتخاب کند. 

 در فصل ششم نامه اعمال رسولان آیه اول، ما از دو گروه « هلینستیان» و «عبرانیان» میشنویم. هلنیستها یهودیانی بودند که به احتمال زیاد با فرهنگ و رسوم یونانی خو گرفته اما هنوز در زیر شریعت موسی و تمامی قوانین یهود بسر میبردند. این گروه از زمان امپراطوری یونان شکل گرفته و گسترش یافتند و تقریبا در سرتاسر اسراییل حضور داشتند. به نظر میرسد که در زمان امپراطوری روم گروه های متفاوتی از این هلینیستها از سراسر اسراییل به اورشلیم و شهرهای حومه آن امده و کنیسه هایی را شکل داده و در آن مراسم و سنتهای یهود را دنبال میکردند. به هر حال، وقتی کلیسای اورشلیم تصمیم گرفت برای حل معضل این دو گروه بیوه زن افرادی را انتخاب کند، افرادی را انتخاب میکند که از زمینه فرهنگی و سنتی این دو گروه آشنایی داشته باشد. اما از حیث ایمان مسیحی و باوری که کلیسای اورشلیم بر آن استوار بود میبایست شرایط دیگری نیز  جدای هویت و ملیت خود نیز میداشتند. شرط انتخاب این شورای هفت نفره چه بود؟ این هفت نفر میبایست ( ۶: ۳ ):

۱-نیک نام باشند.

۲-پر از روح القدس باشند.

۳-حکیم باشند.

دقت کردن به این سه شرط اهمیت بسزایی دارد.

 نیکنام باشند. کسی که در بین ایمانداران و در بین غیرایمانداران در شهر نامش به نیکی برده شده باشد به دلیل اعمال نیک و رفتار نیکی که از او سر زده است و ایماندار و غیرایماندار میتوانست به شهرت و خوب بودن آنها شهادت دهند.

 پر از روح القدس باشند. نه اینکه روح خدا بر او بیشتر از ایماندار دیگری باشد. ( فرض و تعلیم غلط بعضی از فرقه های مسیحی) روح خدا یکسان به همه ایمانداران داده شد و میشود. وقتی مسیح با شاگردانش بود نفرمود که من از پدر سوال میکنم و تسلی دهنده دیگر به بعضی زیاد و بعضی کم عطا خواهم کرد. بعضی از آن پر خواهند شد و بعضی از آن نصفه یا یک سوم! وقتی در بخش دوم ایات ۳- ۴ روح القدس بر ایمانداران ریخته شد هیچ صحبت از میزان و مقدار آن نیست. شما در هیچ جا چنین تعلیمی نمیخوانید. پس منظور چیست؟ میزان پر از روح القدس شدن در میزان ایمان و رفتار و زندگی مسیحی شخص است. همه یکسان روح القدس را دارند اما همه یکسان از او و از حضور او و از کار و خدمت او استفاده نمیکنند. اگر همه از ماهیت روح القدس خدا از مقام و شخصیت و کار او باخبر باشند. همه از روح القدس حقیقتا پر خواهند بود. استیفان یک نمونه بارز این گفته است.

حکیم باشد. خیلی از انسانها دانش بسیار دارند و بسیاری میدانند اما لزوما حکمت ندارند. زیرا حکمت دانش انسانی نیست بلکه دانش الهی. حکمت یکی از رازهای الهی و کلید ایمان درست است. زیرا تنها در حکمت است که شما در راستای فرامین و خواسته های خدا قدم میزنید. زیرا دهنده حکمت خود خداست نه انسان. در حقیقت خداوند برای شناختن او، حکمت را به رایگان به برگزیدگان خود به هدیه میدهد. اما راز و اصل حکمت چیست؟ خود عیسای مسیح. مسیح برای ایمانداران خود حکمت و عدالت و قدوسیت است.( اول قر. ۱ : ۳۰ ) و استیفان از این سهم نیز برخوردار بود. سهم فراوانی از ایمان به عیسای خداوند.

     ۸- ۱۰ استیفان در برابر یهودیان هلینست

وقتی به آیه هشت میرسیم به نظر میرسد که استیفان بیشتر از آنچه بر او دست گذاشته شده بود تا معضل « خدمت یومیه» ( ۶ : ۱ ) بین بیوه زنان هلینست و یهودی را حل کند انجام میدهد. یا آن گروه هفت نفره ماموریت داده شده را تکمیل کرده بودند و اکنون در وقت آزاد خود در بشارت انجیل مسیح بودند یا اینکه اینکار را در حال انجام ماموریت خود انجام میدادند. در هر دو حالت، آیه هشت به خواننده میگوید که استیفان در میان مردم( مردمی که شواری هفت نفره در بین آنها خدمت میکردند یا مردم اطراف؟) با فیض و قوت آیات و معجزات عظیمی را بروز داد. آیه ۹ دیگر از معجزات استیفان صحبت نمیکند بلکه مباحثه و مجاب کردن آنها در پیام انجیل. این افرادی که با استیفان بحث میکردند چه کسانی بودند؟ لوقا میگوید انها از کنیسه ایی بودند که مشهور بود به گروهی از «لیبرتیان و قیروانیان و اسکندریان و از اهل قلیقیا و آسیا.» ( ۶ : ۹ ) احتمال اینکه این گروهها هلنیست بوده باشند بسیار قوی است. و  احتمال این بسیار زیاد است که این کنیسه یک کنیسه مخصوص و مجزا برای یهودیان هلنیست بود که آغاز به فعالیت در اورشلیم کرده بود. و این کاملا معنا میدهد که چون استیفان خود یک هلنیست بود با یهودیان هلنیست وارد بحث و گفتگو میشود. اما لوقا در خصوص ماهیت این گفتگوی آنها چه میگوید؟ تعداد آنها بسیار بود اما استیفان فقط یک نفر( احتمالا) اما لوقا میگوید « و با آن حکمت و روحی که او سخن میگفت یارای مکالمه نداشتند.» ( ۶: ۱۰ ) این همان حکمت و روحی بود که آن را در میزان انتخاب شورای هفت نفره در ۶ : ۳ میخوانیم. اینجا استیفان از هر سه هدیه ایی که خداوند به او داده بود نه فقط در حل مشکل امور مایحتاج روزانه بین بیوه زنان یهودی و هلنیست بلکه آن را در بشارت و دفاع از ایمان مسیحی خود استفاده میکند.

 در این خصوص درسی برای من و شما وجود دارد و اینکه ما چگونه از هدایای روح القدس که به ما عطا داده شده است بطور همه جانبه استفاده میکنیم.

۱۱- ۱۵ استیفان در برابر شورای یهود

لوقا در آیه ۱۱ به زبان خودمانی فارسی میگوید که این اعضای کنیسه هلنیست حریف استیفان نشدند! چون حریف او نشدند بر ضد او توطئه کردند« پس چند نفر را بر این داشتند که بگویند این شخص را شنیدیم که به موسی و خدا سخن کفر آمیز میگفت.» ( ۱۱ ) وقتی این شاهدین کاذب را پیدا کردند سپس« قوم و مشایخ و کاتبان را شوارنیده بر سر وی تاختند و او را گرفتار کرده به مجلس حاضر ساختند.» چه مجلسی بود؟ لوقا به ما نمیگوید. اما میدانیم که در آن مشایخ و کاتبان (۱۲) حضور داشتند. آیا شورای سنهدرین بود؟ ایا شورای محلی بود؟ با توجه به مسیر داستان، در  می یابیم که این شوری یک قدرت و یک رسمیت داشت چه در میان قوم چه در  میان حکومت روم، زیرا اجازه سنگسار کردن را داشت. به هر حال، این شوری برای محاکمه کردن استیفان بنا به اتهامی که به او زده بودند نیاز به شاهدینی داشت ( که خود جای سوالی بسیار است زیرا میزان درستی این شاهدین را هیچکس تایید نمیکرد، در باره عیسای مسیح نکردند و در باره استیفان نیز میبینیم که نمیکنند!) پس یهودیان هلنیست، لوقا مینویسد: « و شهود کذبه بر پا داشته گفتند که این شخص از گفتن کفر آمیز بر این مکان و تورات دست برنمیدارد. زیرا او را شنیدیم که میگفت این عیسی ناصری این مکان را تباه سازد و رسومی را که موسی به ما سپرد تغییر خواهد داد.» ( ۱۳- ۱۴ )

این دشمنان کورصفت مسیح  تقریبا همین کار را با عیسای خداوند در زمانی که او را بازداشت کردند انجام دادند. ابتدا بر علیه او شهادت دروغ دادند. ( متی ۲۶ : ۵۹ ) شاهدین دروغ آورده و بر علیه او اتهام زدند. ( متی   ۲۶ : ۶۱ ). سحرگاه به جرم الوهیت دستور مرگش را صادر کردند( متی ۲۶ : ۶۴- ۶۶ ) صبح، وقتی او را نزد پیلاطس بردند جرم را عوض کرده و گفتند او ادعا میکند مسیح و پادشاه است تا خیانتی بر ضد روم قلمداد شده و روم او را مصلوب کند. ( لوقا ۲۳ : ۱- ۲ )

در مورد دادگاه استیفان تقریبا گویی دادگاه عیسای مسیح تکرار میشود! به مسیح اتهام زدند، مسیح اتهام را پاسخ نداد. او را زدند، توهین نکرد. اما ساکت مانند « بره ایی که نزد پشم برنده اش » خاموش باشد، ساکت بود. میبینیم که در تمام این موارد از آیه۱۱ که یاغیان بر سر او ریختند تا آیه ۷ : ۱ که نمیدانیم دقیقا چند ساعت طول کشیده بود، هیچ سخنی از استیفان نداریم. استیفان در چه حالی بود؟ ترسیده بود؟ پشیمان شده بود؟ سست شده بود؟ هیچکدام از اینها! اتفاقا لوقا به ما میگوید درست در پایان تمام اتهامات و احتمالا زدن ها و توهین ها، وقتی روبروی تمامی شورای سنهدرین و روبروی مردم ایستاده بود همه جماعت « بر او چشم دوخته صورت وی را مثل صورت فرشته دیدند.» ( ۶ : ۱۵ ) در این زمان استیفان هنوز هیچ چیز نگفته بود. ما از او هیچ سخنی را نشنیده ایم. پس این شباهت مانند چه بود؟ لوقا میگوید صورت وی را مثل صورت فرشته دیدند. هر جایی که در نوشتجات کتابمقدس ما از حضور فرشتگان میخوانیم از نور درخشنده ایی میخوانیم که حاضرین را به زانو در آورده و باعث وحشت آنان میگردد. پس اگر حضور فرشته ها همواره در نور خیره کننده بوده، پس میتوانیم گمان ببریم که صورت استیفان بدلیل درخشندگی بیش از حد توجه همه را به خود جلب کرده بود. اما آنقدر درخشنده نبود که شورای یهود و مردم را به وحشت و ترس درآورده و یا به زانو بیافتند: صورت وی را مثل فرشته دیدند، به نظر میرسد که درخشندگی خاصی بر صورت استیفان ریخته شده بود که توجه همه را به خود جلب کرده بود. آیا استیفان در این زمان در پیش نور روی خداوند میخرامید؟( مزمور ۸۹: ۱۵ ) تا اینگونه پیروزی را برای خداوند به ارمغان بیاورد؟( مزمور ۴۴ : ۳ ) نور مسیح بود؟( یوحنا ۸ : ۱۲ ) نور انجیل جلال بود؟( دوم قرنتیان ۴ : ۴ ) یا اینکه « نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح» بود که از چهره استیفان در این زمان میدرخشید؟(دوم قرنتیان ۴: ۶ ) یا اینکه همانطور در دعای پیورتن مسیحی میخوانیم: « عیسی بر جان من مانند نوری از بهشت لبخند میزند.» ( از کتاب دره رویاها، مجموعه دعای پیورتن ها.)

من باور دارم درخشندگی سیمای استیفان مجموعه ایی از همه اینها بود. زیرا در دفاعیه ایمان خود این را ثابت میکند که او نه در حضور دشمنان مسیح بلکه در حضور خود مسیح ایستاده است و ایمان خود و باور خود سخن میگوید و نور سیمای مسیح مستقیم بر او میتابید.      

۷: ۱- ۵۳ دفاعیه استیفان

دقت کنید به نحوه دفاع استیفان. اتهامی که یهودیان به او زده بودند چه بود؟ در ایات ۱۱ و ۱۳ و ۱۴ فصل ششم تقریبا سه اتهام را به او زده بودند: در باره خدا، در باره موسی و در باره معبد اورشلیم. استیفان چگونه پاسخ میدهد؟ دقیقا بر همین سه مورد تاکید میکند.

اولا اگر خوب دقت کنید بر خلاف دیگر راویان عهد جدید که آیات و نامهای انبیایی را در آوردن آیات بکار برده اند. استیفان هیچ نامی از هیچ نوشته ایی نمیبرد اما تاریخ قوم خود را چنان به خوبی میداند که قادر است با ظرافت از آن بخوبی استناد کند. دوما، بدون هیچ شک و تردید با توجه به سخنان او از ایات ۱ تا ۵۳ میتوانیم باور داشته باشیم که او تمامی تورات و مزامیر و انبیاء را به خوبی میدانست. اما با توجه به نوع اتهام یهودیان به او، او دقیقا در همین سه مورد متهم شده از کتابمقدس با آنها صحبت کرده و آنها را محکوم میکند. سوما، هیچکدام از سخنان استیفان بر خلاف کلام نبود. یعنی اینکه شورای یهود به تمام سخنان استیفان بدون اینکه او را مانع شوند گوش دادند، این به خودی از صحت نقل قول او سخن میگوید.  تا اینکه به نتیجه گیری خود استیفان در ایات۵۱- ۵۳ رسید.

به نظر میرسد که با کمی دقت، برای اینکه استیفان قادر باشد به سه اتهام یهودیان هلنیست بر علیه او که در خصوص خدا و موسی و معبد بود پاسخ بدهد او تاریخ اسراییل را به سه قسمت تقسیم میکند:

۱-از برگزیدگی ابراهیم تا یوسف: پیشدانی خدا

۷: آیات  ۱ تا ۱۷

استیفان از آغاز شروع میکند: « خدای ذوالجلال بر پدر ما ابراهیم ظاهر شد.»( ۷: ۲ ) کی؟ استیفان میگوید: «وقتی که در جزیره بود قبل از توقفش در حران.» در نوشته موسی ما نمیخوانیم که خداوند با ابراهیم زمانی که او هنوز در اور کلدانیان بود هیچ ملاقاتی داشته یا بر او ظاهر شده باشد. گفتگوی خدا با ابرام از فصل ۱۲ آغاز میشود. و فصل ۱۲ زمانی روی میدهد که ابراهیم با سارا و برادرزاده خود لوط در حران بسر میبرد. در حران است که خداوند با ابراهیم ملاقات کرده و به او میفرماید که به سمت کنعان پیش برود. پس چرا استیفان میگوید که خدا بر ابراهیم قبل از توقفش در حران وقتی در جزیره بود ظاهر شد؟ من فکر میکنم استیفان به استناد سه آیه از سه نفر چنین برداشتی کرده است. موسی در همین کتاب پیدایش باب ۱۵ آیه ۷ از قول یهوه که با ابراهیم سخن میگوید چنین مینویسد: « پس وی را گفت من هستم  یهوه که ترا از اور کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت به تو بخشم.» بعدها یوشع در آخرین سخنان خود با قوم اسراییل که وارد سرزمین وعده شده بودند چنین اعتراف تکان دهنده ایی را به قوم اسراییل میکند که ما آن را از قلم موسی نخوانده بودیم: « یوشع به تمامی قوم  گفت که یهوه خدای اسراییل چنین میگوید که پدران شما یعنی طارح پدر ابراهیم و پدر ناحور در زمان قدیم به آن طرف نهر ساکن بودند و خدایان غیر را عبادت مینمودند. و پدر شما ابراهیم را از آنطرف نهر گرفته در تمامی زمین کنعان گردانیدم.» ( یوشع ۲۴ : ۲- ۳ ) و نفر سوم نحمیاء است که وقتی قوم پس از روزه و توبه کردن از گناهان خود دور هم جمع میشوند در حال دعا و ابراز پشیمانی رو به یهوه چنین برای گناهان قوم اسراییل شفاعت میکند: « تو ای یهوه آن خدا هستی که ابرام را برگزیدی و او را از اور کلدانیان بیرون آوردی و اسم او را به ابراهیم تبدیل نمودی.» ( نحمیاء ۹ : ۷ )

به نظر من با توجه به این سه سندیت، وقتی استیفان به شورای یهود چنین میگوید که خدای ذوالجلال وقتی ابراهیم در اور کلدانیان بود بر او ظاهر شد در حقیقت قصد دارد تا توجه همه آنها را به یک حقیقت جلب کند: این خدای ذوالجلال بود که ابراهیم را از اور کلدانیان از میان خانواده بت پرست او بیرون آورد نه ابراهیم با نقشه و برنامه ریزی قبلی خودش! پس چون این تنها خداست که بر طبق پیشدانی خود، ابراهیم را با طرح الهی خود از جزیره بیرون میاورد پس هیچکس نباید به این ببالد که فرزند ابراهیم است زیرا او انسانی بسیار نیکو بود و شریعت خدا را دنبال میکرد، پس یهوه او را برگزید. در ابراهیم هیچ نیکی ایی نبود. ( این خود اساس و شیرازه قران را در باره امامان شیعه و خلیفه های سنی بر باد میدهد که هیچکدام از آنها معصوم و بیگناه نبودند.) دوم اینکه تا هیچکس به مقام و رتبه و آداب و شریعت دینی و مذهبی خودش نبالد و خود را برتر از دیگری نداند و باور نکند که او برگزیده مطلق خداست زیرا تمام شریعت و آیین مذهبی موسی را انجام میدهد.  با بیان اینکه خدا بر ابراهیم زمان که هنوز در اورکلدنیان بود ظاهر شد، که هنوز ختنه نشده بود ظاهر شد، این حقیقت را بیان میکند که تمام نسل اسراییل را خدا نه از روی لیاقت و خوب بودن یا متمایز بودن ابراهیم یا نسل او برگزید، بلکه همه بخاطر فیض رایگان خود خدا بود.

از اینرو از آیه ۱ تا ۱۷ استیفان از ابراهیم تا یوسف که در مصر بود را خلاصه میکند. در تمام این ۱۷ آیه بارها و بارها حضور خداوند، وفاداری خدا، محبت خدا و انجام وعده های خدا را به ابراهیم میخوانیم.

۲-از انتخاب موسی تا زمان داود: کار و نقش موسی

 ۷: آیات ۱۸- ۴۴

از آیه ۱۸ تا ۲۲ استیفان از زمانی صحبت میکند که قوم اسراییل در مصر بسر میبرد، یوسف و کارهای او با آمدن فراعنه جدید فراموش شده، بنابر این قوم اسراییل که به مرور زمان بیشتر و بیشتر میشدند در زیر آزار و جفای مصریان قرار میگیرند. اما خدا بنا به وفاداری خود به عهدی که با ابراهیم بسته بود که سرزمین کنعان را به او و نسل او خواهد داد، موسی را برمیخیزاند. خدا، موسی را که میتوانست در همان زمان بدنیا آمدن کشته شود را از مرگ نجات داده و موسی در مقامی والا رشد میکند اما چون به چهل سالگی میرسد قصد میکند که از برادران عبری خود ملاقات کند. اکنون خوب دقت کنید! بنظر من آیه ۲۴ و خصوصا آیه ۲۵ هسته مرکزی و  نیت اصلی استیفان در کل دفاعیه خود است. و این حقیقت دارد چون استیفان آنچه اینجا آن را بیان میکند سه بار دیگر در مسیر گفتگوی خود آن را تکرار میکند، یعنی آیات ۳۵ و ۳۹ و نهایتا آیه ۵۳.

او ابتدا در آیه ۲۳ در باره موسی که اکنون چهل ساله بود و در بارگاه فرعون زندگی میکرد سخن میگوید که قصد میکند تا « از برادران خود خاندان اسراییل تفقد نماید.» لطفا دقت کنید به اینکه استیفان از چه فعلی استفاده میکند. او میگوید موسی قصد کرد تا از  خاندان اسراییل تفقد نماید، نظر نماید، توجه نماید. این عبارت تفقد را قبلا لوقا در روایت زندگی عیسای مسیح( انجیل لوقا ) بکار برده بود. در دعای زکریاء پدر یحیای تعمید دهنده. وقتی او در خصوص مسیحای موعود چنین دعا میکند: «خداوند خدای اسراییل متبارکباد، زیرا از قوم خود تفقد نموده برای ایشان فدایی قرار داد. و شاخ نجاتی برای ما برافراشت در خانه بنده خود داود.» ( لوقا ۱ : ۶۸ ) بعد از اینکه عیسای مسیح بر بیوه زنی که یگانه پسرش را دفن میکرد محبت و شفقت کرده و پسرش را از تابوت برخیزاند. لوقا مینویسد: « پس خوف همه را فراگرفت و خدا را تمجید کنان میگفتند که نبی بزرگ در میان مبعوث شده و خدا از قوم خود تفقد نموده است.» ( لوقا ۷ : ۱۶ )  هم دعای زکریاء و هم اعتراف مردم در حادثه بیوه زن نایینی، به خواننده این برداشت را میدهد که خدا در عیسای مسیح بر قوم خود، خاندان اسراییل تفقد نموده است.

 استیفان ادامه میدهد: «۲۴ و چون یکی را مظلوم دید او را حمایت نمود و انتقام آن عاجز را کشیده آن مصری را بکشت. » عبارت بکار برده شده « عاجز» توسط استیفان در اینجا در باره کسی صحبت میکند که از خود هیچ توان و قدرتی ندارد که دفاع کند. تماما در زیر فشار خرد شده است. لوقا یکبار دیگر در انجیل لوقا ۱۸ : ۷ همین عبارت را به نحوی دیگر بکار برده است که عیسای خداوند در خصوص قاضی نادرست و بیوه زن سمج که مدام از قاضی طلب عدالت و داوری درست را میکرد چنین میگوید: «و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانه روز بدو استغاثه میکنند دادرسی نخواهد کرد اگر چه برای ایشان در غضب باشد؟»بنظر میرسد که استیفان اینجا قصد دارد از دل و جان موسی سخن بگوید که چگونه برای قوم خویش در رنج بود. عین همین را میتوان به حالت لوط مشابه کرد که پطرس میگوید از «رفتار فاجرانه بی دینان رنجیده بود.» ( دوم پطرس ۲: ۷ )  به رغم این دلسوزی و شفقت موسی به قوم خود در اجرا کردن عدالت، استیفان میگوید « ۲۵ پس گمان برد که برادرانش خواهند فهمید که خدا بدست او ایشان را نجات خواهد داد اما نفهمیدند.» ( خروج ۲: ۱۱- ۱۲ ) این ما را بیاد نوشته یوحنای رسول میاندازد که « بنزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند.» ( یوحنا ۱ : ۱۱ )

سپس استیفان از واقعه بعدی صحبت میکند که موسی اینبار دو عبری را میبیند که با هم در جنگ و دعوا هستند و قصد میکند تا آن دو را از هم جدا کند. جالب اینجاست که آنچه در بکار بردن افعال و کلمات در اینجا بکار برده شده است تقریبا بسیار مشابه به حالت آن شخص عبری بود که توسط یک مصری ازار میدید. در این روز دوم حالت این دو شخص عبرو عین حالت حادثه قبلی ترسیم شده است. یعنی اینکه اینبار این دو شخص اسراییلی بودند که رفتاری ظالمانه داشتند. برای همین است که موسی رو به آنها میگوید: «به یکدیگر چرا ظلم میکنید؟» ( ۷ : ۲۶ ) با دانستن این، موسی قصد میکند تا به میان آنها رفته و به این ظلمی که به هم میکردند آنها را آشتی و مصالحه بدهد. عبارتی بجا و عمیق در کتابمقدس آنگاه که خدا با قوم گناهکار اسراییل قصد به مصالحه و آشتی دارد. اما آن دو نفر رو به موسی مخالفت کرده و به او میگویند: «چه کسی ترا بر ما حاکم و داور ساخت؟» بدون هیچ شک و تردید این دو اسراییلی از موسی و آنچه او برای دفاع از اسراییلی دیگر انجام داده و زندگی و مقام خود را در خطر قرار داده خبر داشتند، زیرا این را به او میگویند( ۲۸ ) اما استیفان قصد دارد آن « اما نفهمیدند» آیه ۲۵ را با این « چه کسی ترا بر ما حاکم و داور ساخت؟» ربط بدهد. این یک گردنکشی بر ضد خدا و فرستاده او بود. همان کاری که با مسیح عیسی کردند.

سپس استیفان از چهل سال بعد از زندگی موسی پس از آن واقعه کشتن شخص مصری  و فرار از مصر صحبت میکند. موسی اکنون هشتاد سال دارد. خداوند با او در زمین مدیان ملاقات میکند. و یهوه به او میگوید که میخواهد او را به مصر برای رهایی قوم اسراییل که در اسارت مصریان بودند بفرستد، زیرا « همانا مشقت قوم خود را که در مصراند دیدم و ناله ایشان را شنیدم و برای رهانیدن ایشان نزول فرمودم.» ( خروج ۲: ۱۴ و اعمال ۷ : ۳۴ ) اما خدا چه کسی را برای رهبری قوم اسیر شده خود در مصر میفرستد؟ استیفان میگوید: « همان موسی را که رد کردند گفتند که ترا حاکم و داور ساخت خدا حاکم و نجات دهنده مقرر فرموده» ( ایه ۳۵ )  استیفان بخوبی از کلمات برای نفوذ و برندگی گفتگوی خود استفاده میکند: شما موسی را رد کردید و گفتید چه کسی ترا حاکم و داور ما ساخته است؟ خدا همین موسی را حاکم و اینبار بجای داور، استیفان عبارت نجات دهنده را به آن وصل میکند. حاکم و نجات دهنده. خدا چگونه این حاکم و نجات دهنده خود را که برای رهایی قوم از اسارت مصر فرستاد مسلح و مهیا نمود؟ « او با معجزاتی و آیاتی که مدت چهل سال در زمین مصر و بحر قلزم و صحرا بظهور میاورد ایشانرا بیرون آورد.» ( آیه ۳۶)

نیت استیفان دقیقا خود مسیح بود. او موسی و مسیح را شانه به شانه همدیگر برای قوم مقایسه میکرد. پطرس رسول در روز نزول روح القدس رو به یهودیانی که در اورشلیم حاضر بودند در خصوص سه سال خدمت عیسای مسیح در میان قوم اسراییل چنین اعتراف میکند: «ای مردان اسراییلی این سخنان را بشنوید، عیسای ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت و به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید چنانکه خود میدانید.» ( اعمال ۲ : ۲۲ ) یوحنای رسول چنین مینویسد: «و دیگر کارهای بسیار عیسی بجا آورد که اگر فردا فردا نوشته شود گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته ها را داشته باشد.» ( یوحناء رسول ۲۱ : ۲۵ ) قوم اسراییل بخوبی از موسی و آنچه یهوه بواسطه او برای قوم انجام داد باخبر بود و هنوز هم هست.

به این باخبر بودن قوم از موسی و گذشته تاریخی خود، استیفان یک نبوت و پیشگویی خود موسی را اضافه میکند که قوم این را نیز میدانست: « این همان موسی است که به بنی اسراییل گفت خدا نبی را مثل من از میان برادران شما برای شما مبعوث خواهد کرد سخن او را بشنوید.» ( آیه ۳۷ ) یکبار دیگر استیفان در پی تایید کردن عیسای ناصری بعنوان همین نبی پیشگویی شده موسی بود. لوقا به خواننده خود در روایت زندگی عیسای مسیح در شرح حال تبدیل شدن هیت عیسای ناصری بر بالای کوه مینویسد. او میگوید در آن روز شاگردان چون داخل ابر غلیظ شدند، این صدا را از آسمان شنیدند که : «این است پسر حبیب من او را بشنوید.» ( لوقا ۹ : ۳۵ ) یوحنا به خواننده خود میگوید که فیلیپس به نتناییل در باره عیسای ناصری چنین میگوید: «آنکسی را که موسی در تورات و انبیاء مذکور داشته اند یافته ایم عیسی پسر یوسف ناصری است.» ( یوحنا ۱ : ۴۵ )

اما قوم اسراییل که اسیر مصریان بودند و به فیض و رحمت خدا توسط آنکس که او آن را حاکم و نجات دهنده قوم گردانیده و با معجزات و شگفتی های عظیم آنها را بیرون آورده بود چه کردند؟ استیفان ضربه بعدی را وارد میکند: « که پدران ما نخواستند او را مطیع شوند بلکه او را رد کرده دلهای خود را بسوی مصر گردانیدند.» ( ایه ۳۹ )این ویار و بازگشتن به مصر در طول کتابمقدس بعد از خروج اسراییل بارها و بارها در کتابمقدس بعنوان بازگشت به شهوترانی و بت پرستی و ترک خدای پدران و احکام او قلمداد شده است. ( خروج ۱۶ : ۳ و اعداد ۱۱: ۴ و ۵ و ۱۴ : ۳ و ۴ و حزقیال نبی ۲۰ : ۸ و ۲۴ ) از اینرو یکبار دیگر استیفان به این جمله اشاره میکند که اسراییل حاکم و نجات دهنده خود را رد کرد. نه تنها او را رد کردند بلکه تمام کارهای عظیم او را و بنده او موسی را فراموش کردند. خواستند تا خدای دیگری آنها را به سرزمین موعود ببرد و به همکاری هارون گوساله طلایی را ساخته و آن را پرستش کردند. ( خروج ۳۲ : ۱ و ۲۳ ) یهوه چه کرد؟ نه تنها آنها را مجازات نمود بلکه « روگردانیده ایشان را واگذاشت تا جنود آسمان را پرستش نمایند» ( ایه ۴۲ ) این بت پرستی آنها آنقدر ادامه پیدا کرد که ابتدا اسراییل به اسارت آشور و بعد یهودا به اسارت بابل برده شد.( ایه ۴۴ )  عاموس نبی چنین در باره پدران این قوم از زبان یهوه میگوید: «ای خاندان اسراییل آیا شما قربانیها و هدایا برای من مدت چهل سال در بیابان گذرانیدید. نی بلکه خیمه ملکوم خود و تمثال اصنام خویش و کوکب خدایان خود را به جهت خویشتن ساخته بودید برداشتید. پس یهوه که نام او خدای لشکرها میباشد میفرماید که من شما را به آنطرف دمشق جلای وطن خواهم ساخت.» ( عاموس نبی ۵ : ۲۶- ۲۷ )

پس از اشاره کردن کوتاه در باره به اسارت رفتن اسراییل و یهودا به دست پادشاهان آشور و بابل، استیفان روی سخن خود را به موضوع معبد اورشلیم متمرکز میسازد تا در باره موضوع سوم اتهام زدن به او از خود دفاع کند.

۳- از داود تا بنای معبد اورشلیم: معبد

۷: ایات ۴۵- ۵۰

بعد از اینکه استیفان از یاغیگیری و شرارت قوم در نااطاعتی از یهوه و رد کردن حاکم و نجات دهنده ایی که یهوه او را برای قوم فرستاده بود سخن گفت، توجه شورای یهود را به موضوع معبد اورشلیم جلب میکند. آنچه که برای یهودیان به منزله حضور خدا بود. آنها معبد را حضور خدا در میان قوم قلمداد میکردند و معبد با خود تاریخچه پرفروغ قوم را بیاد میاورد و پادشاهی عظیم داود و سلیمان را.  استیفان بدون هیچ حاشیه رفتن به انگیزه و دلیل اصلی ایجاد معبد اشاره میکند. در این بخش استیفان هیچ نه در باره داود میگوید و نه در باره پادشاهی او، شخصیت او، بلکه بطور مستقیم به موضوع ساختن معبد که داود نیت آن را داشت اشاره میکند.

استیفان بطور خلاصه میگوید که هر چند داود از نظر خدا مستفیض گشت ( ایه ۴۶ و اول سموییل ۱۶ : ۱ و مزمور ۸۹ : ۱۹ ) اما وقتی خواست برای خدا خانه ایی بنا کند به او چنین اجازه ایی داده نشد.( اول پادشاهان ۸ : ۱۷ و اول تواریخ ۲۲ : ۷ و مزمور ۱۳۲ : ۵ ) اما پسر او سلیمان چنین کرد. اما آیا خدا حقیقتا طالب ساختن خانه ایی برای خود بر روی زمین در میان قومی خاص در مکانی جغرافیاییی خاصی بود؟ خیر! استیفان بر طبق سندیت کتابمقدس اعلام میکند که یهوه، خدای اسراییل هیچوقت در هیچ زمانی از قوم خود بنای معبد را طلب نکرد. از قوم نخواست که برای او مکانی درست کنند تا او در آن ساکن شود. او در درخواست داود برای ساختن معبد چنین فرمود: «آیا تو خانه ایی برای سکونت من بنا میکنی؟ زیرا از روزی که بنی اسراییل را از مصر بیرون آوردم تا امروز در خانه ایی ساکن نشده ام بلکه در خیمه و مسکن گردش کرده ام.» ( دوم سموییل ۷ : ۵ ) خود سلیمان هر چند معبد را میسازد چنین اعتراف میکند: «اما آیا خدا فی الحقیقته بر زمین ساکن خواهد شد اینک فلک و فلک افللاک ترا گنجایش ندارد تا چه رسد به این خانه ایی که من بنا کرده ام.» ( اول پادشاهان ۸ : ۲۷ )

و استیفان از این حقیقت نوشته کتابمقدس استفاده کرده و به شورای یهود چنین میگوید: « اما سلیمان برای او خانه ایی بساخت. و لیکن حضرت اعلی در خانه های مصنوع دستها ساکن نمیشود چنانکه گفته است. که خداوند میگوید آسمان کرسی منست و زمین پای انداز من؛ چه خانه ایی برای من بنا میکنید و محل آرامیدن من کجاست؟ مگر دست من جمیع این چیزها را نیافرید؟» (آیات ۴۹- ۵۰ و اشعیاء نبی ۶۶: ۱-۲ )

جالب است که بدانیم استیفان تقریبا از بخش پایانی کتاب اشعیاء در اینجا استفاده میکند. و جالبتر این است که اشعیاء نبی این آیات را چنین ادامه میدهد: «اما به این شخص که مسکین و شکسته دل و از کلام من لرزان باشد نظر خواهم کرد.» ( اشعیاء ۶۶ : ۲ ) در واقع اشعیاء نبی معبد و مراسم مذهبی یهود( که در ادامه نوشته خود آن را قید میکند، آیه ۳) را تماما زیر سوال برده و از جانب یهوه میگوید که خدا از تمام این اعمال متنفر است. چرا یهوه خدای اسراییل از زبان اشعیاء نبی چنین میفرماید: « زیرا چون خواندم کسی جواب نداد و چون تکلم نمودم ایشان نشنیدند بلکه آنچه را که در نظر من ناپسند بود به عمل آوردند و آنچه را که نخواستم اختیار کردند.» ( اشعیاء نبی ۶۶ : ۴)

به نظر میرسد که شباهت غریبی به پایان کتاب اشعیاء نبی که با آیات بالا خاتمه می یابد و پایان سخنان استیفان که با آیه ۵۰ به پایان میرسد وجود دارد. اشعیاء نبی از شرارت و طغیان قوم بر ضد قدوسیت یهوه و اخطار به آنها سخن میگوید.

  ۵۱- ۶۰ آخرین سخنان و شهادت استیفان

از آیه اول فصل ۷ تا آیه ۵۰ میتوانیم دفاعیه استیفان را اینگونه خلاصه کنیم: شما به من اتهام میزنید که بر ضد موسی و خدا سخنان کفر آمیز گفته ام.( ۶ : ۱۱ ) پدران شما بر ضد موسی و فرستاده خدا بودند و دایما خشم و غضب یهوه را با نااطاعتی خود برانگیختند. شما به من اتهام میزنید که به این مکان مقدس و تورات کفر گفته ام. ( ۶ : ۱۳ ) بدلیل گناهان وشرارت پدران شما این مکان مقدس به خواست خدا به دست بیگانگان بارها و بارها نابود و وپران گشت. هر چند خدای قدوس از همان ابتدا مکانی از شما نطلبید این دل شما بود که قصد کرد تا خدا را در مکانی قرار دهد. و تورات موسی از شما اطاعت و پیروی کردن از آن نبی ایی که مانند موسی خواهد بود را خواسته است. شما او را رد کردید. به رغم تمام کارهای شگفت انگیزی که در بین شما به مدت سه سال انجام داد. نتیجه گیری این چیست: شما مرا متهم کرده اید شما هستید که متهم شده اید. این شما هستید که بر ضد موسی و خدا هستید. این شما هستید که کفر گفته و میگوید.

ایا در این زمان شوری همچنان به سکوت خود و شنیدن سخنان استیفان ادامه داده بود؟ بعید به نظر میرسد. زیرا آیات ۵۱- ۵۳ از یک تغییر لحن جدی سخن میگوید. زیرا هیچکدام از این کلمات برنده و دندان شکن در سخنان بالا تاکنون بکار برده نشده بود. گمان من بر این است که پس از آخرین سخنان خود « مگر دست من جمیع این چیزها را نیافرید؟»، استیفان تغییرات و حرکات جدی و یا هیاهو و شورشی را در میان جمع مشاهده کرد. آگاه شد که دیگر فرصت ادامه دادن به او نخواهند داد. زیرا او هیچ نه از عیسی نه از تعالیم او نه از زندگی و آنچه کرده بود سخنی گفته بود. پس استیفان با شجاعت و قوت آتشین روح القدس چنین فریاد بزند: « ۵۱ ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید شما پیوسته با روح القدس مقاومت میکنید چنانکه پدران شما هم چنین شما. ۵۲ کیست از انبیاء که پدران شما بدو جفا نکردند و آنانی را کشتند که از آمدن آن عادلی که شما بالفعل تسلیم کنندگان و قاتلان او شدید پیش اخبار نمودند. ۵۳ شما که به توسط فرشتگان شریعت را یافته آن را حفظ نکردید

گردنکشان، نامختونان، مقاومت کنندگان در مقابل روح القدس، جفا کنندگان به انبیاء، حفظ نکنندگان شریعتی که توسط فرشتگان به شما داده شد، این اتهامات بکار برده شده استیفان  بر علیه شورای یهود که متشکل از مشایخ قوم و کاتبان بودند کلمات عادی و روزمره ایی نبود که کسی از آن استفاده کند و زنده بیرون بیاید! پس عکس العمل شورا چه بود؟ بعد از این سخنان استیفان میخوانیم که : «۵۴ چون این را شنیدند دلریش شده بر وی دندانهای خود را فشردند.» چرا؟ مگر او چه گفت؟ توبیخ کردن قوم و رهبران آن کار انبیاء اسراییل در طول تاریخ این سرزمین بوده است اما زمانی که استیفان در آن بسر میبرد هم از حیث سیاسی بغرنج و حساس بود( اسراییل در زیر سلطه روم بود) و هم از حیث مذهبی تکان دهنده بود( رهبران اسراییل بنا بود تا نمونه ایی برای قوم در میان نفوذ فرهنگ روم و یونان در میان نسل آینده قوم باشند). استیفان این شخصیت توخالی این مذهبیون را با این جملات خرد کرده بود.

برای درک بهتر این موقعیت استیفان از حیث سیاسی و مذهبی تصور کنید که در زمان جنگ ایران و عراق، شخصی از بین خود طلاب حوزه قم روبروی شورای مصلحت نظام که متشکل از رهبران مذهبی ایران بود میایستاد و درست در زمان جنگ، شورا و رهبریت و تاریخ اسلام را از ابتدا تا به آن روز را به زیر سوال میبرد. جنگ را به زیر سوال میبرد و اعلان میکرد که همه اعضاء شورا گردنکش و نامطیع به اراده خدا و مقاومت کننده با حقیقت الهی و تشنه کینه و نفرت و گرفتن انتقام هستند. خودتان تصور کنید که برای چند ساعت سر این آخوندی که چشم و دلش به حقیقت روشن شده است روی تن او باقی میماند!

بررسی آیات۵۱- ۵۳

هیچکدام از سخنان استیفان تا این زمان خارج از تاریخ اسراییل نبود. اما نهایتا انتخاب آخرین کلمات استیفان همه آنها را به خشم آورد. چرا؟ زیرا آخرین سخنان استیفان در آیات ۵۱ – ۵۳ تماما سیمای دیگر تاریخ اسراییل بود که بدون هیچ شک و تردید شورایی که متشکل از کاتبان و مشایخ قوم( احتمالا فریسیان و صدوقیان هم جز آن بودند) که استیفان را دادگاهی میگرد هرگز میل به شنیدن آن نداشت.

 استیفان رو به آنها گفت: « ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید شما پیوسته با روح القدس مقاومت میکنید چنانکه پدران شما هم چنین شما. » این جملات بکار برده شده توسط استیفان مانند دستان سنگتراش ماهری میماند که با قدرت و ضرافت سنگ سخت را با چکش و گوه خود صیقل میدهد. استیفان تک تک این جملات را با یک حکمت عظیم الهی و با زمینه تاریخی آن در تاریخ اسراییل با مهارتی خاص بکار میبرد. تقریبا تک تک آنها بطور عمده و تاریخی در مهمترین برهه تاریخ اسراییل توسط موسی و انبیاء اسراییل و والاتر از همه توسط روح القدس خدا که نویسنده کلام مقدس خداست، نوشته و ثبت شده و نگه داشته بود تا همه بخوانند.

 واژه گردنکشان اولین بار توسط موسی در نوشته خروج بکار برده میشود.( خروج ۳۲ : ۹ )( تنها در اینجا در کل نوشتجات عهد جدید بکار برده شده است.)  یعنی درست پس از ساختن و پرستش گوساله طلایی و خشم خدا که بر قوم ریخته شده و آن روز هزاران نفر در دم شمشیر کشته میشوند. در آن روز یهوه خدای قدوس رو موسی کرده و چنین میفرماید: «این قوم را دیده ام و اینک قوم گردنکش میباشند.» سپس یهوه چنین ادامه میدهد: «و اکنون مرا بگذار تا خشم من بر ایشان مشتعل شده ایشان را هلاک کنم و ترا قوم عظیم خواهم ساخت.» ( آیه ۱۰ ) در فصل سوم پس از اینکه یهوه فرمان میدهد که قوم از کوه سینا کوچ کرده و به سمت کنعان حرکت کند رو به موسی میفرماید که فرشته ایی را پیش روی قوم میفرستد تا اقوام بت پرست را بیرون کند ولی خود به همراه قوم نخواهد رفت. « چونکه قوم گردن کشی هستی مبادا ترا در بین راه هلاک سازم.» ( خروج ۳۳: ۳ ) پس از اینکه موسی به فرمان خدا مجددا لوحه ده فرمان را در بالای کوه سینا مینویسد چنین نزد یهوه دعا میکند: « مستدعی آنکه خداوند در میان ما بیاید زیرا که این قوم گردنکش میباشند.» ( خروج ۳۴ : ۹ )

 حزقیاء پادشاه یهودا، ( تقریبا بین سالهای ۷۱۰- ۶۹۷ قبل از میلاد مسیح) در زمانی که پادشاهی اسراییل در شمال سقوط کرده بود و به دست امپراطوری آشور به اسارت رفته بود، قصد میکند تا پس از سالیان زیادی که شام فصح را اجرا نکرده بودند، باقی مانده گان قوم اسراییل و اهل یهودا را با فرستادن جارچی ها به سراسر این قبایل برای اجرا شام پرشکوه خداوند در اورشلیم دعوت کند. در این اعلانیه حزقیاء پادشاه یهودا میخوانیم: « ای بنی اسراییل بسوی یهوه خدای ابراهیم و اسحق و اسراییل بازگشت نمایید…و مثل پدران و برادران خود که به یهوه خدای پدران خویش خیانت ورزیدند مباشید..پس مثل پدران خود گردن خود را سخت مسازید بلکه نزد خداوند تواضع نمایید.» ( دوم تواریخ ۳۰ : ۶- ۸ ) مزمور نویس در سرودنامه ۷۸ که گویی تاریخ اسراییل را بار دیگر میسراید چنین میگوید: «و مثل پدران خود نسلی گردن کش و فتنه انگیز نشوند، نسلی که دل خود را راست نساختند و روح ایشان بسوی خدا امین نبود.» ( مزمور ۷۸ : ۸ )

و ارمیاء نبی که پیشگویی ویرانی اورشلیم را میکند چنین مینویسد: «همه ایشان سخت متمرد شده اند.» ( ارمیاء نبی ۶ : ۲۸ ) در کتاب حزقیال نبی باب ۲ که بیش از ده آیه نیست، بیش از شش بار در ترجمه ساپتوجنت( ترجمه یونانی عهد عتیق) یک عبارت را میبینیم: « یاغی و نامطیع» که یهوه به طور مستقیم به قوم اسراییل نسبت داده است.( ترجمه قدیم فارسی این عبارت را « فتنه انگیز » معنی کرده است.) هوشع نبی بطور مستقیم به قوم اسراییل، قبل از سقوط پادشاهی اسراییل به دست امپراطوری آشور، چنین مینویسد: «بدرستی که اسراییل مثل گاو سرکش سرکشی نموده است.» ( هوشع ۴ : ۱۶ )

استیفان به لقب گردنکش بودن قوم که قدمتی تاریخی داشت بسنده نمیکند بلکه به آن «که به دل و گوش نامختونید» را نیز اضافه میکند. اتهام نامختون بودن به یک یهودی مثل اتهام دوستدار عمر بودن به یک شیعه است! تمام یهود و سنت یهود و عهد و پیمان یهود بر روی عمل ختنه استوار بود. و چه نادرست آن را درک کرده بودند!  سنت ختنه سنت عهد خدا با ابراهیم بود.( پیدایش ۱۷ : ۱۰ ) در خود ختنه هیچ نبود. بلکه عمل آن نشان عهد بود. عهد خدا در باره وفاداری او به وعده های خود به انجام رساندن وعده نجات که در باغ عدن به انسان داده بود و نجات دهنده باید میامد، این بود که برای خدا اهمیت داشت. که ابراهیم بداند و نسل او بداند که خدا به عهد خود وفادار است. خدایی که روح بود به انسانی که جسم بود نشانی جسمانی از وعده روحانی از خدایی که روح بود در جسم انسان داد. تا زمانی که این نشان عهد جای خود را به صلیب جلجتا میدهد.( این خود مبحثی دیگر است.)

اما ختنه شدن برای قوم اسراییل همه چیز بود. و نامختونی کافر بودن و خارج از قوم خدا و وعده های خدا بودن. عبارت نامختونان در تمام نوشتجات عهد قدیم به امت بیگانه و غیر اسراییلی لقب داده شده بود و اسراییل از این اقوام دوری میکرد. ختنه کردن و ختنه شدن نشانه بستن عهد با خدا بود. از اینرو نویسندگان عهد عتیق از این واژه برای نشان دادن تعهد به خدا و بستن عهد با خدا استفاده میکردند. از این واژه در پهنای گسترده تری به جز ختنه شدن آلت جنسی استفاده کردند تا بتوانند هم در شدت پیام خود و هم در جدیت فرمان و خواسته یهوه با قوم گفتگو کنند.

موسی در آخرین نوشته خود در کتاب لاویان به مطلبی در این خصوص اشاره میکند. موسی مینویسد: «پس اگر دل نامختون ایشان متواضع شود و سزای گناهان خود را بپذیرند.»( لاویان ۲۶ : ۴۱ ) دل قوم متواضع نبود. سرکش بودند. گردنکش بودند. یعنی دلشان باید مختون میشد، با خدا عهد میبستند که دیگر گناه نکنند. در تثنیه، در آخرین سخنان موسی به قوم اسراییل که آماده میگشت تا وارد سرزمین وعده داده شده شود، مطلبی را میخوانیم که بی شک استیفان قصد داشت تا به آن اشاره کند. « پس غلفه دلهای خود را مختون سازید و دیگر گردنکشی منمایید. زیرا که یهوه خدای شما خدای خدایان و رب الارباب و خدای عظیم و مقتدر و مهیب است که طرفداری ندارد و رشوه نمیگیرد.» ( تثنیه ۱۰ : ۱۶ ) یهوه خدای قدوس از طریق هدایت روح القدس خود از قلم ارمیاء نبی به مردان یهودا و اورشلیم هشدار میدهد: «ای مردان یهودا و ساکنان اورشلیم خویشتن را برای خداوند مختون سازید و غلفه دلهای خود را دور کنید مبادا جدت خشم من بسبب بدی اعمال شما آتش صادر شده افروخته گردد و کسی آن را خاموش نتواند کرد.» ( ارمیاء نبی ۴ : ۴ ) در باب ۹ ارمیاء اقوام بت پرست و دشمنان اسراییل و خود اسراییل را با هم نامختون خطاب میکند: «یعنی مصر و یهودا و ادوم و بنی عمون و مواب و آنانی را که گوشه های موی خود را میتراشند و در صحرا ساکنند. زیرا که جمیع این امتها نامختونند و تمامی خاندان اسراییل در دل نامختون اند.» ( ارمیاء نبی ۹ : ۲۶ )

تمام این آیات گواه از نااطاعتی و دنبال نکردن فرامین خدای قدوس توسط قوم اسراییل از زمانهای بسیار دور است. هم گردنکش بودن به خدا و هم نامختون بودن در دل و گوش و جان گواه از طغیان کردن بر ضد قدوسیت خدا و تن دادن به خواهشهای جسمانی پدران قوم بود و استیفان این تاریخ سیاه و دردناک گذشته را به یاد شوری میاورد. چرا؟ تا به آنها ثابت کند که خود آنها نیز هنوز چنین هستند! مانند پدران خویش گردنکش و مانند پدران خویش به دل و گوش نامختون بودند: دلهایشان باور نکرد و فیض خدا را نادیده گرفت. و گوشهای آنها کلام و هشدار خدا را نشنید. استیفان گویی ادامه میدهد که از آنجایی که شما نیز« پیوسته با روح القدس مقاومت میکنید چنانکه پدران شما هم چنین شما. کیست از انبیاء که پدران شما بدو جفا نکردند و آن را نکشتند که از آمدن آن عادلی که شما بالفعل تسلیم کنندگان و قاتلان او شدید پیش اخبار نمودند. شما که بتوسط فرشتگان شریعت را یافته آن را حفظ نه کردید.»     

یعنی چه مقاومت کردن با روح القدس؟ یعنی مقاومت کردن با هدایت روح القدس خدا بواسطه کلام ثبت و حفظ شده توسط انبیاء و حتی مقاومت کردن با هشدارها و هدایتهای انبیاء راستین خدا که در هدایت روح القدس قوم را از گناه و شرارت و شکستن احکام او و عواقب و نتایج آن در طول تاریخ هشدار داده بودند. و این نبود که قوم یکبار یا دو بار با روح مقدس خدا مقاومت کرده بودند بلکه استیفان میگوید « پیوسته با روح القدس مقاومت میکنید چنانکه پدران شما هم چنین شما

اشعیاء نبی سالها قبل از به اسارت رفتن اسراییل به دست اشور و بابل در خصوص این قوم چنین میگوید که هر چند خدا شرارت و نااطاعتی های قوم را در ایام قدیم در محبت و فیض خود متحمل شد اما آنها «عاصی شده روح قدوس او را محزون ساختند» یهوه خدای قدوس چه کرد؟ اشعیاء نبی میگوید: «پس برگشته دشمن ایشان شد و او خود با ایشان جنگ نمود.» ( اشعیاء نبی ۶۳ : ۹- ۱۰ ) نحمیاء در سالهای حوالی ۴۴۵ – ۴۳۲  قبل از میلاد مسیح، در زمان بازسازی دیوار اورشلیم از خرابی که توسط امپراطوری بابل باقی مانده بود، در دعایی که به همراه قوم نزد یهوه خدای قدوس انجام میدهد ابتدا نزد یهوه چنین اعتراف میکند که « و روح نیکوی خود را به جهت تعلیم ایشان دادی و مّن خویش را از دهان ایشان باز نداشتی و آب برای تشنگی ایشان بایشان عطا فرمودی.» سپس نحمیاء در ادامه دعای خود چنین میگوید: «اما ایشان متکبرانه رفتار نموده اوامر ترا اطاعت نکردند و به احکام تو که هر که آنها را بجا آورد زنده میماند خطا ورزیدند و دوشهای خود را معاند و گردنهای خویش را سخت نموده اطاعت نکردند. معهذا سالهای بسیار با ایشان مدارا نمودی و به روح خویش بواسطه انبیاء خود برای ایشان شهادت فرستادی اما گوش نگرفتند لهذا ایشان را به دست قوم های کشورها تسلیم نمودی.» ( نحمیاء ۹ : ۲۰ و ۲۹- ۳۰ )  

 اما در نظر داشته باشید که در باور مسیحی ما هر گناهی مرتکب شده از جانب انسان فقط گناه به خدا نیست بلکه گناه به خدای تثلیث است: خدای پدر، خدای پسر  و خدای روح القدس. یگانگی این تثلیث برای ما بر طبق سندیت کتابمقدس ثابت شده است. وقتی قوم در برابر اراده خدا مقاومت کرده و از او نااطاعتی کردند در واقع در برابر خدای پسر و خدای روح القدس مقاومت کرده و نااطاعتی کردند. لیکن گاها یک گناه خاص به خدای خاص انجام میشود و تنبیه خاص خود را به دنبال دارد. هر چند ما سه خدا و سه داوری و سه نوع عکس العمل متفاوت و تنبیه در خصوص خدای تثلیث نداریم.

 پس مقاومت کردن و گردنکشی کردن در برابر روح القدس خدا چقدر اهمیت داشت.  عیسای مسیح فرموده بود که : «از این رو به شما میگویم هر نوع گناه و کفر از انسان آمرزیده میشود لیکن کفر به روح القدس از انسان عفو نخواهد شد. » عیسای خداوند ادامه میدهد « هر کس خلاف پسر انسان سخنی گوید آمرزیده شود اما کسی که بر خلاف روح القدس گوید در این عالم و در عالم آینده هرگز آمرزیده نخواهد شد. » ( متی ۱۲ : ۳۱- ۳۲ )

سپس استیفان صفحه تاریک دیگر از تاریخ اسراییل را در برابر چشمان شوری ورق میزند: جفا رساندن و کشتن انبیاء فرستاده شده خدا توسط قوم. عیسای خداوند این حقیقت تاریک قوم اسراییل را نه تنها در موعظه سر کوه به شاگردان خویش هشدار میدهد که به آنها جفا خواهند رسانید کمااینکه به انبیاء قبل از آنها چنین کردند( متی ۵ : ۱۲ ) نه تنها آن را در امثال خود میگنجاند( متی ۲۱ : ۳۵- ۴۱ )  بلکه بطور مستقیم رو به رهبران مذهبی یهود چنین فرمود: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیاء را بنا میکنید و مدفنهای صادقان را زینت میدهید و میگویید که اگر در ایام پدران خود میبودیم در ریختن خون انبیاء با ایشان شریک نمیشدیم. پس بر خود شهادت میدهید که فرزندان قاتلان انبیاء هستید. پس شما پیمانه پدران خویش را لبریز کردید. ای ماران و افعی زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟ لهذا الحال انبیاء و حکماء و کاتبان نزد شما میفرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده از شهر به شهر خواهید راند. تا همه خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد بر شما وارد آید، از خون هابیل صدیق تا خون زکریاء این برخیا که او را در میان هیکل و مذبح کشتید.» ( متی ۲۳ : ۲۹- ۳۵ ، نگاه کنید به اول پادشاهان ۱۹ : ۱۰ و ۱۴ و دوم تواریخ ۲۴ : ۲۰ – ۲۱  و ۳۶: ۱۶ و نحمیاء ۹ : ۲۶ و ارمیاء نبی ۲: ۳۰ و ۲۰ : ۲ و ۲۶ : ۱۵ و ۲۳ و عاموس نبی ۷ : ۱۰ – ۱۷ و)

استیفان در واقع در دو جرم حضار خود را در شوری متهم میسازد( زیرا تاکنون به آنها ثابت کرده بود که چون پدران خود گردنکش و در دل و گوش نامختون و مقاومت کننده در برابر روح القدس هستند.) او نه تنها آنها را در جرم پدران آنها که انبیاء صادق خدا را جفا رسانیده یا کشته بودند مشترک میسازد، همچنین به آنها میگوید همین انبیایی که پدران شما آنها را کشتند در باره آمدن آن « عادل » آن مسیح موعود ( زکریاء نبی ۹ : ۹ ) سخن گفته بود. و شما نیز مانند پدران شما قاتل آن نبی و آن فرستاده خدا هستید زیرا « بالفعل تسلیم کنندگان و قاتلان او شدید» یعنی قاتلان عیسای مسیح. جای تذکر دارد که بدانیم بر خلاف قرآن و باور بسیاری از مردم دنیا و حتی بعضی از بقولنا مسیحیان، یهودیان باعث کشتن مسیح بودند. بله، یهودیان او را تسلیم کردند و نهایتا مسیح مصلوب شد، اما عیسای مسیح آمد تا برای گناهان دنیا بمیرد. از جمله گناهان قوم خود. رهبران و مذهبیون و پیشوایان دینی یهود در حقیقت مانند ابزاری در دستان خدا و در راستای اجرا شدن اراده الهی برای مرگ مسیح که کفاره گناهان دنیا بود بکار برده شد.

پطرس رسول در موعظه روز پنطیکاست چنین رو به قوم گفت: «این شخص چون بر حسب اراده مستحکم و پیشدانی خدا تسلیم شد شما بدست گناه کاران بر صلیب کشیده کشتید.» ( اعمال ۲ : ۲۳ )

استیفان در آخرین سخنان خود، شوری را با حقیقت تاریک دیگر قوم اسراییل روبرو میسازد.  «شما که بتوسط فرشتگان شریعت را یافته آن را حفظ نه کردید.» ما آیات متعددی در طول کتابمقدس در خصوص دادن شریعت به موسی توسط فرشتگان نداریم. جز در کتاب تثنیه وقتی موسی در سرودنامه خود چنین میسراید: «یهوه از سینا آمد ( جایی که خداوند شریعت خود را به موسی داد. خروج ۱۹ و ۲۰ )، و از سعیر بر ایشان طلوع نمود، و از جبل فاران درخشان گردید، و با کرورهای مقدسین آمد و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد.» ( تثنیه ۳۳ : ۲ )پولس رسول در یکی از اولین نامه های خود چنین مینویسد: «پس شریعت چیست؟ برای تقصیرها بر آن افزوده شد تا هنگام آمدن آن نسلی که وعده بدو داد شد و بوسیله فرشتگان بدست متوسطی مرتب گردید.» ( غلاطیان ۳ : ۱۹ )  نویسنده رساله عبرانیان میگوید: «زیرا هر گاه کلامی که بواسطت فرشتگان گفته شد برقرار گردید به قسمی که هر تجاوز و تغافلی را جزای عادل میرسید.» ( عبرانیان ۲ : ۲ )

اهمیت موضوع اشاره شده توسط استیفان در خود شریعت داده شده به موسی زمانی که در بالای کوه سینا بود نیست( قصد من کم اهمیت دادن شریعت نیست)، بلکه اهمیت موضوع در این است که خدا آنقدر بر این قوم فیض و محبت نمود که فرشتگان خود را فرستاد و آنها در هدایت روح القدس خدا با خادم خدا سخن گفته و او شریعت مقدس را برای هدایت و رهبری و زیستن در تقدس و پاکی ثبت کرد و به آنها سپرد تا آن را دنبال کنند و در آن زندگی کنند، لیکن آنها شریعت خدا را « حفظ نکردند.» در واقع استیفان میگوید این موسی بعنوان یک انسان فانی نبود که به پدران شما و در حقیقت به شما، شریعت را سپرد بلکه فرشتگان مقدس خداوند. اما نه پدران شما و نه شما آن را حفظ کردید. عبارت یونانی حفظ کردن در این جمله به مفهوم و معنای دنبال کردن اصول اساسی و حفظ آن اموری خاص است. یا محافظت کردن چیزی با یک میزان درست اندازه گیری، بطور دقیق و جدی.  بنابر این تمام شریعت برای نوع و چگونگی دادن شریعت نبود، بلکه برای اجرا کردن مو به موی آن، دوست داشتن آن، اطاعت از آن بود. با تمام نفوذ فرهنگ یونانی و رومی در میان فرزندان اسراییلی ها و شدت و همت مشایخ و کاتبان قوم برای تدریس و اجرا و حفظ کردن شریعت موسی، استیفان به آنها میگوید: شما شریعت خدا را حفظ نکردید.

جمعبندی آیات ۵۱ تا ۵۳

با جمعبندی سخنان استیفان تا پایان آیه ۵۳ میبینیم که او در سه مورد متهم شده یعنی خدا و تورات موسی و معبد اورشلیم، گویی میز محاکمه را برمیگرداند و در واقع این شوری بود ، مشایخ قوم و کاتبان و رهبران مذهبی قوم و تمامی یهودیان هلنیست در دادگاه الهی بودند و متهم شده بودند به تاریخ بلند بالای گردنکشی بر علیه اراده خدا، به دل و گوش نامختون بودن ( یعنی فرامین خدا را به دل نگرفته و احکام او را به گوش نگرفتند،)، مقاومت کنندگان در برابر روح القدس خدا، قاتلان انبیاء صادق خدا و عاملان مصلوب شدن عیسای مسیح بر بالای صلیب، و حفظ و نگه داری نکنندگان شریعت داده شده به قوم که نه توسط انسانی بنام موسی بلکه به دستان فرشتگان بارگاه یهوه خدای قدوس به قوم داده شد.

پس بی دلیل نبود که بلافاصله پس از پایان یافتن آخرین جملات او در ایه ۵۳ عکس العمل شدید اعضاء شوری را میخوانیم.

آیات ۵۴ – ۶۰

لوقا میگوید « چون این را شنیدند دلریش شده بر وی دندانهای خود را فشردند.» آنها حقایق را در باره خود و پدران خود شنیدند، حقایقی که آنها هرگز در باره آن ترجیح میدادند صحبت نکنند و آن را پشت پرده نگه دارند و در عوض خود را الهی و خداپرست و خداترس و اجرا کننده شریعت خطاب کنند. اما غافل از این بودند که اعمال امروز آنها گویای دل سنگ و توبه نکرده آنها بود، همان دل پدران آنها.

دلریش شدن از شنیدن حقایق الهی اولین بار نبود که روی میداد. قبلا نیز این را خوانده بودیم. لوقا به خواننده خود میگوید وقتی عیسای مسیح برای اولین بار پس از تعمید خود از یحیی در کنیسه ایی در ناصره لوحه اشعیاء نبی را برای آنها خواند و به جماعت فرمود که او آن پیشگویی نبی است. و مردم او را مسخره کردند و او بی ایمانی آنها را با بیوه زنی در صرفه و صیدون و نعمان سریانی مقایسه کرد. لوقا مینویسد که آن روز: «پس تمام اهل کنیسه چون این سخنان را شنیدند پر از خشم گشتند. و برخاسته او را از شهر بیرون کردند و بر قله کوهی که قریه ایشان بر آن بنا شده بود بردند تا او را به زیر افکنند.» ( لوقا ۴ : ۲۸- ۲۹ )

در اعمال باب ۵ وقتی پطرس و شاگردان عیسای مسیح را بازداشت کرده و به روبروی شوری میاورند. پطرس در شجاعت و قوت روح القدس رو به شوری میگوید که شما عیسای مسیح را به بیگانگان سپردید تا مصلوب شود اما خدا او را از مرگ برخیزانید که ما شاهدان او هستیم و خدا همین مسیح مصلوب را خدا و سرور و نجات دهنده برای اسراییل ساخت تا بوسیله او توبه و آمرزش گناهان باشد. وقتی شورای اورشلیم این را شنیدند، لوقا میگوید: «چون شنیدند دلریش گشته مشورت کرده که ایشان را به قتل برسانند.» ( اعمال ۵ : ۲۹- ۳۳ ) سالها بعد پس از اینکه پولس رسول را یهودیان در معبد اورشلیم دستگیر کرده و قصد کشتن او را داشتند او در برابر فوج خشمگین جماعت از خود دفاع میکند و پس از اینکه میگوید به دلیل بی ایمانی قوم اسراییل در رد کردن خبر نجات عیسای مسیح او توسط عیسای مسیح به نزد بیگانگان فرستاده شده تا همین خبر نجات را به آنها بدهد. عکس العمل مردم و حضار مجلس گویای خشم و نفرت همین حالت دلریش شدن آنها در لوقا ۷ : ۵۴ میماند: «پس تا این سخن دو گوش گرفتند آنگاه آواز خود را بلند کرده گفتند چنین شخص را از روی زمین بردار که زنده ماندن او جایز نیست. و چون غوغا نموده و جامه های خود را افشانده خاک به هوا میریختند.» ( اعمال ۲۲ : ۲۱- ۲۳ )

اما همین دلریش شدن یکبار هم پس از شنیدن حقیقت الهی و از دل توبه کار حاصل میگردد. پس از پایان یافتن موعظه پرقدرت پطرس رسول در روز پنطیکاست میخوانیم که لوقا مینویسد: «چون شنیدند دل ریش گشته به پطرس و رسولان گفتند ای برادران چه کنیم؟» ( اعمال رسولان ۲ :۳۷ ) 

فشردن دندان بر روی دندان به دو معنا در کتابمقدس آمده است. یکی زمانی است که گویای وجود درد و رنج بینهایت است که قابل تحمل نیست. این را بارها عیسای مسیح در خصوص روز داوری در جهنم بکار برده که به همراه گریه آمده است. گریه و فشار دندان بر دندان. و بیش از همه در نوشته متی این بکار برده شده است زیرا مخاطبین متی یهودیان بودند.( متی ۸ : ۱۲ و ۱۳ : ۴۲ و ۵۰ و ۲۲ : ۱۳ و ۲۴ : ۱۵ و ۲۵ : ۳۰ و لوقا ۱۳ : ۲۸ )

حالت دوم، نشان دادن خشم از طرف شخص مقابل بوده است، دلیل عصبانیت بیش از حد. میخوانیم که ایوب چنین میگوید: «در غضب مرا دریده و بر من جفا نموده است، دندانهایش را بر من افشرده و مثل دشمنم چشمان خود را بر من تیز کرده است.» ( ایوب ۱۶ : ۹ ) مزمورنویس در همین مضمون میسراید که : «مثل فاجرانی که برای نان مسخرگی میکنند دندانهای خود را بر من می افشرند.» ( مزمور ۳۵ : ۱۶ ) جای دیگر میسراید: « شریر این را دیده غضبناک خواهد شد، دندانهای خود را فشرده گداخته خواهد گشت.» ( مزمور ۱۱۲: ۱۰ ) و ارمیاء نبی در مرثیه نامه خود چنین ناله میکند: «جمیع دشمنانت دهان خود را بر تو گشوده استهزا مینمایند و دندانهای خود را به هم افشرده میگویند که آن را هلاک ساختیم.» ( مراثی ارمیاء ۲ : ۱۶ )

استیفان همه اینها را با چشمان خود میدید. او چگونه به آن پاسخ داد؟ لوقا میگوید « اما او » جالب است نه؟ آنها از خشم و غضب بر او دندان افشرده و انزجار خود را در حرکتهای بدنی خود و نگاه پرکینه او به او نشان داده بودند. لوقا میگوید « اما او » استیفان خشم و نفرت شوری و حضار مجلس را دید، اما این مانع او نشد که چیزی را ببیند که به او نشان داده شد. و تنها او بود که آن را میدید. « اما او از روح القدس پر بوده بسوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده و گفت: اینک آسمان را گشوده و پسر انسان را بدست راست خدا ایستاده میبینم.» پس از این اعتراف استیفان میخوانیم که : «آنگاه به آواز بلند فریاد برکشیدند و گوشهای خود را گرفته به یک دل بر او حمله کردند و از شهر بیرون کشیده سنگسارش کردند

به نظر من، جای دیگری چنین برداشتی را ندیده و نخوانده ام، هر آنچه استیفان از آیه ۱ حتی تا آیه ۵۳ گفت یعنی وقتی در پایان رو به شورا گفت که آنها نیز مانند پدران خود گردنکش و در دل و گوش نامختون هستند. آنها نیز مانند پدران خود با روح القدس خدا مقاومت کرده و آنها در جفا رسانیدن انبیاء و کشتن انبیاء با پدران خود هم رای شدند وقتی عیسای مسیح که آن عادل فرستاده شده و آن حاکم و نجات دهنده قوم بود را مصلوب کردند و آنها شریعت داده شده به آنها که از جانب فرشتگان بود را حفظ نکردند؛ به نظر من هر چند در پایان میخوانیم که آنها دلریش شده و بر او دندانهای خویش را افشردند، اما هیچکدام از سخنان تا آیه ۵۳ مرگ و سنگسار کردن استیفان را تضمین نکرد مگر همین اعتراف پایانی او، یعنی وقتی اعتراف کرد که جلال خدا را در بهشت میبیند و عیسای مسیح را که در دست راست خدا ایستاده است. به نظر من دلیل سنگسار شدن استیفان همین جملات پایانی او بود.

در کل کتابمقدس در نوشتجات عهد عتیق فقط دو نفر جلال خدا را مشاهده کردند و هر دو نفر آنها نالایق بودن و بی ارزش بودن خود را از دیدن چنین عظمتی عنوان کردند، اشعیاء نبی در باب ۶ آیات ۱ تا ۳ و حزقیال نبی در باب ۱ ایات ۲۶- ۲۸. جالب اینجاست هم اشعیاء نبی و هم حزقیال نبی پس از دیدن این جلال و عظمت خدا در بهشت، به ماموریتی غیرممکن فرستاده شدند، بشارت به قوم اسراییل، قومی که دل و گوش و قلب آنها بسته بود، قومی که فتنه انگیز بود. قومی که نخواهند شنید و توبه نخواهند کرد. ( اشعیاء نبی ۶ : ۱- ۹ و حزقیال نبی ۲ )

استیفان اعلان کرد که او جلال خدا را دید. در این زمان در برابر چشمان شوری، شخصی جوان، یک یهودی هلنیست، عنوان میکرد که جلال خدا را در بهشت با چشمان خود میبیند. و او ادامه میدهد به بیان آنچه او در برابر چشمان خود میدید و شوری قابل دیدن آن نبود که عیسی را به دست راست خدا ایستاده میبیند. کدام عیسی؟ این عیسی همان شخص « عادل » آیه ۵۲ است که انبیاء از قبل در باره آمدن او پیشگویی کرده بودند اما قوم او را تسلیم کرده و به قتل رسانیدند. پطرس رسول دو بار همین را مستقیما به قوم تاکید و یادآوری میکند که شما عیسی را کشتید اما خدا همین عیسای مصلوب را مسیح و خداوند گردانید. ( اعمال ۲ : ۲۲- ۲۸ و ۵ : ۲۹- ۳۲ )

برای یهود بر طبق نوشتجات مزمور و انبیاء تنها یک نفر در دست راست خدا خواهد ایستاد و آن مسیح موعود بود. و ایستادن او در دست راست به معنای داشتن تمامی قدرت و اقتدار خدا در دستان او بود. آنها میدانستند آنکس که بر دست راست خدا ایستاده، همین او روزی برای اجرای داوری بر روی زمین خواهد آمد، نیکان را پاداش و شریران را به جهنم و عذاب ابدی خواهد فرستاد. این همان پیشگویی داود نبی بود در مزمور ۱۱۰ : آیه ۱ بود که خود عیسای مسیح بارها از آن برای تایید خداوندی خود در برابر فریسیان و کاتبان و مشایخ قوم استفاده کرد. ( متی ۲۲ : ۴۲- ۴۶ ) این همان خدایی بود که دانیال نبی او را دیده بود که با فرشتگان عظیمی بر ابرها میاید. ( دانیال ۷ : ۱۳- ۱۴ ) این آن مسیحایی بود که قوم منتظر او بود. اما استیفان میگوید، همین خداوند که داود او را خداوند خود میداند و دانیال از آمدن او سخن میگوید، آمد اما شما او را مصلوب کردید، و او امروز درست در جایی ایستاده است که از ازل بود. و همین که او ایستاده است روزی برای داوری بر  شما و کل هستی خواهد آمد.

گردنکش بودن و نامطیع بودن یک نوع اتهام بود اما کشتن مسیح موعود که تمام امید و انتظار قوم بود به دستان خود کسانی که منتظر او بودند یک اتهام دیگر. و اینکه آنکس که آنها در تمام سه سال جفا رسانیدند، توهین کردند، مسخره کردند، قصد کشتن او را کردند، و نهایتا مانند دزدی او را لخت و برهنه بر صلیب بیگانگان لعنت شده قلمداد کردند، این همان مسیح موعود بود که امروز در دست راست خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب ایستاده است. این آن خفگی شدیدی بود که ناگهان به تمام حضار شوری دست داد!

دقت کنید به یک عبارت مشایه و تکرار شده « آنکاه به آواز بلند فریاد برکشیدند،» در آیه ۵۷ و آیه ۶۰ که میخوانیم « پس زانو زده به آواز بلند ندا در داد». بینهایت شگفت انگیز و همچنین دردناک است. در اینجا درسی آسمانی برای پیروان مسیح نهفته است. گروه اول در آیه ۵۷ به آواز بلند فریاد کشیدند و بر استیفان یورش بردند و او را برای سنگسار کردن به بیرون شهر بردند. اما استیفان در آخرین نفس های خود، طعم خون در دهانش بود، سنگها هنوز بر او هجوم میاوردند، استخوانهای شکسته شده و درد موحش آن تمام بدنش را پر کرده بود، اما او زانو میزند، گویی دعا میکند و برای دشمنان خود با فریاد بلند آمرزش میطلبد. شگفت است این محبت مسیح آنگاه که خلقتی تازه به ما می پوشاند!

سپس دقت کنید به این جمله، « به یک دل بر او حمله کردند.» در آیه ۵۷. به نظر من لوقا عمدتا این عبارت را اینجا بکار میبرد و قصد دارد تا دو گروه را در این « یکدل » بودن با هم برای خواننده خود مقایسه کند. در فصل اول نامه اعمال پس از صعود عیسای مسیح به اسمان، لوقا میگوید که زنان و مریم مادر عیسی و برادران او :« به یک دل در عبادت و دعا مواظب میبودند.» ( ۱ : ۱۴ ) سپس پس از موعظه پطرس رسول در روز پنطیکاست مجددا میخوانیم که شاگردان همه با هم میزیستند و در همه چیز شریک بودند و مایحتاج همدیگر را برآورده میکردند و « هر روزه در هیکل به یک دل پیوسته میبودند و در خانه ها نان را پاره میکردند و خوراک را به خوشی و ساده دلی میخوردند.» ( ۲ : ۴۴- ۴۶ )

یک گروه به یک دل در فیض و محبت و یکدلی صادقانه با هم در آنچه عیسای مسیح برای آنها انجام داده بود میزیستند و یک گروه در یکدلی دشمنی و کینه و نفرت علیه عیسای مسیح بسر میبردند. گویا لوقا خواننده خود را در انتخاب این دو گروه میگذارد: تو میخواهی با کدام از این دو گروه یکدل باشی؟

لوقا میگوید آنها استیفان را از شهر بیرون بردند. این شریعت داران بی شریعت و بی رحم خدا، شریعت خدا را به خوبی میدانستند. در لاویان این را میخوانیم که اگر قوم قصد دارد تا کسی را سنگسار کند او را به بیرون از شهر ببرد و همه حضار دست بر سر او بگذارند و همه حضار او را سنگسار کنند.( لاویان ۲۴ : ۱۴ ) و چنین کردند. در چنین ساعت موحش و سبوعانه ایی از کسانی که در طول تاریخ دل و گوش و قلب آنها به احکام خدا بسته بود و اکنون در اوج کینه و نفرت خود، خون شاهد زنده عیسای مسیح را بر دستان خود میگرفتند( کمااینکه خون عیسای مسیح را بر خود و بر فرزندان خود گرفته بودند. متی ۲۷ : ۲۵ ) لوقا ما را با جوانی معرفی میکند بنام سولس که جامه آن کسانی که ردای خود را در آورده بودند تا به دلیل سنگسار کردن و کشتن استیفان آلوده نگردد(!) نگه میداشت. ما با این شخص در باب هشتم آشنا میشویم. او همان شایول طرسوسی است. پولس رسول. و براستی فقط خدا قادر است از بطن شریرترین و تاریک ترین و مخوف ترین ساعت عمر یک انسان، یک ملت، زیباترین، پرمعناترین، پرترانه ترین غزل ها را طوری نظم داده و بسراید که تا ابد سراییده خواهد شد. نه سولس آن را میدید. و چه بسا نه استیفان که در بر زمین سخت در مرکز دایره گرازها و گاوهای وحشی ایستاده بود و زمانی دیگر آنها با شاخهای جهنمی خود زندگی را از او میگرفتند.

و سنگها به سوی استیفان زوزه کشان هجوم آوردند. و استیفان، استیفان که از روح القدس پر بود. او که پر از حکمت و اقتدار بود. تسلیم شده، بی هیچ توانی برای رهایی خود، بی زبان مانند بره ایی که به قربانگاه کشیده شده بود، با دو دعا، چشمانش را بر آبی آسمان و بر زمزمه آب جویبار و بال چابک پرستوها و آوای قمری ها میبندد. دعای اول ایستاده بر پاهای خود برای تقدیم کردن روح خود به دستان صاحب روح، دعای دوم  زانو زده، فریاد برآورده برای آمرزش گناه قاتلان خود. برای خود دعا میکند: « ای عیسی خداوند روح مرا بپذیر.» این همان دعای عیسای مسیح بر بالای صلیب است که به پدر میکند.« ای پدر به دستهای تو روح خود را میسپارم.» ( لوقا ۲۳ : ۴۶ ) او داده است پس او باز پس میگیرد. و چه دستان خوبی. چه دستان قابل اعتمادی. و چه مکانی شایسته ایی که روح خود را به آن سپرد.

و برای دشمنان و قاتلان خود دعا میکند. عبارت بکار برده شده « پس زانو زده » بارها در نوشته لوقا بکار برده شده است. عیسای مسیح در شبی که بازداشت شد، لوقا مینویسد: «و او از ایشان به مسافت پرتاب سنگی دور شد به زانو در آمد و دعا کرده گفت.» ( لوقا ۲۲ : ۴۱ ) و در نوشته اعمال رسولان. ( ۹ : ۴۰ و ۲۰ : ۳۶ و ۲۱: ۵ ) پس استیفان زانو زده و در آخرین نفسهایش برای دشمنانش دعا میکند: «خداوندا این گناه را بر اینها مگیر.» از کجا استیفان چنین دعای بهشتی و آسمانی را یاد گرفته بود؟ از نجات دهنده خودش. زمانی که او  بالای صلیب بود برای قاتلان خود چنین دعا نمود: «ای پدر اینها را بیامرز زیرا که نمیدانند چه میکنند.» ( لوقا ۲۳ : ۳۴ ) این نبود که دشمنان استیفان نمیدانستند چه میکردند بلکه این بود که استیفان چون سرانجام دلهای سنگین آنها را میدانست که چون به داوری در آیند، خشم و غضب خدای قدوس را بر خود خواهند گرفت، و برای آنها دوری ابدی خواهد بود یعنی در جایی که تاریک و فشار دندان بر دندان است، تا به ابد. استیفان چون این را میدانست و او میدانست چه بسا آنها نمیدانستند چنین آینده ایی در انتظار آنها خواهد بود اگر توبه نکرده و به عیسای خداوند ایمان نیاورند. برای چنین ندانستی استیفان آمرزش گناهان را میطلبید.

و آخرین جمله لوقا این است که « این را گفت و خوابید.» خوابیدن به معنای خواب موقتی است چون او بیدار شود در بهشت خواهد بود. و اینگونه نام استیفان تا به ابد مانند ستاره ایی بیزوال میدرخشد. مرگ او درد و رنجی فراوان را بر بدنه کلیسای مسیح وارد ساخت. لوقا در ادامه میگوید : «و مردان صالح استیفان را دفن کرده برای وی ماتم عظیمی برپا داشتند.» ( اعمال ۸ : ۲ ) اما خون استیفان درخت کلیسای مسیح را بی نهایت پربار ساخت و ریشه آن را در سراسر دنیای آن روز گسترش داد.

۶- چگونه میتوانیم از استیفان درس بگیریم؟

یک اصل را در بشارت دادن انجیل عیسای مسیح و نام و پادشاهی او در بین ایرانیان نباید هرگز فراموش کنیم و این اصل این است که همه ما، غریب به ۹۶ درصد ما، فرهنگ و رسم و آیین و شریعت و باورهای دین اسلام در خون و بافت فکری ما وجود دارد. اگر تعلیم ما با چنین شنوندگانی بطور مستقیم و صریح و بی ریا سخن نگوید، تعلیم ما پوچ و آبکی است! انجیل دیگر است! ما نمیتوانیم به صرف اینکه بخواهیم با شخصی از مسیح سخن بگویم و او را جذب کنیم یا عضو کلیسای خانگی خودمان کنیم نه از خداوندی مسیح و اقتدار کتابمقدس سخن بگوییم و نه از قران و ماهیت نبوت محمد پسر عبدالله بعنوان فرستاده خدا. البته این را با جدیت و اهمیت بینهایت مهم میگویم که این رودررو کردن هرگز نباید به شیوه ایی توهین آمیز و اهانت کننده و رکیک با کلمات زشت و فحاشی کردن به هر کس یا هر باور یا هر عقیده ایی از هر ملیت و قوم و زبان و فرهنگی باشد. نه عیسای مسیح چنین کرد و نه مسیحیت راستین و نوین چنین کرده و خواهد کرد. اساس بشارت ما همواره بر فیض خدا و بخشش و محبت خدا استوار است.

امروزه حتی سازمانهای قدرتمند مسیحی که قدمتی طولانی در ترویج مسیحیت و تعلیم آن دارند اگر خوب به تعالیم متعدد آنها  دقت کنید، که میلیونها دلار هزینه را صرف آن میکنند، هیچ تعلیم اساسی و بنیادین که بطور مستقیم با قلب و فکر و باور ایرانی مسلمان صحبت کند و آن را در نور انجیل مسیح بگذارد پیدا نمیکنید. قریب به اتفاق اکثر این سازمانهای مسیحی در هیچ کدام از تعالیم و دروسی که به نو ایمانان ارایه میدهند سخنی از اسلام و تعالیم و تاثیر آن بر رفتارها و باورهای شخص ایرانی نمیگویند.

عزیزان ایماندار، خداوند یهوه بواسطه مسیحی ایرانی قصد دارد کاری عظیم در تمام خاورمیانه انجام دهد. کلیسای ایران ماموریتی بزرگ برای فرزندان هاجر دارد. خداوند ایرانیان مسیحی را خوانده است تا بواسطه آنها فرزندان اسماعیل در سراسر دنیا، عرب یا غیر عرب از زیر اسارت و زنجیرهای گناه و شریعت و دین هزار ساله خود بیرون امده و بواسطه پیام خوش انجیل و با ایمان آوردن به خداوندی عیسای مسیح میراث دار جلال او باشند و برای همیشه از زیر حکومت تاریک شیطان و مرگ رهایی یابند. این ماموریت عظیم باید با هوشیاری و حکمت و خرد آسمانی که تماما از جانب روح القدس خدا به برگزیدگان خود عطا شده است باشد.

درس اول:

استیفان در شهادت خود به ما نشان میدهد که او چگونه تاریخ ملت خود را به خوبی میدانست. شما تا چه حدودی از تاریخ ایران و اسلام خبر دارید؟نه دانستن دهان به دهان بلکه مطالعه دقیق و بررسی مطالب فراوان. اما حکمت را شما از مطالعه کتابهای زیاد و مدارک تحصیلی بدست نمیاورید! همه اینها عالی هستند اما حکمت را به شما نمیدهند. حکمت از آسمان به انسانی که طالب آن باشد داده میشود. این حکمت خود عیسای مسیح است. تمام عیسای مسیح. او حکمت ماست.( اول قرنتیان ۱ : ۳۰ ) از او بخواه در هدایت روح مقدس خدا که در تو ساکن است و به آن مهر شده ایی، که خداوند حکمت خود را چون در مسیح هستی به فراوانی به تو عطا کند که چگونه این ماموریت بزرگ درک هموطنان فارسی زبان مسلمان را آغاز کنی و ادامه بدهی.

درس دوم:

 استیفان از کلام خداوند به خوبی خبر داشت و آن را میدانست؟ شما چقدر ابتدا از  کلام خداوند  و سپس از کتاب قرآن و آنچه در آن آمده است میدانید؟ نه اینکه دیگران به شما گفته باشند بلکه خودتان آن را مطالعه کرده باشید؟ آیا قادر هستید با توجه به داستان بزرگ خدا در کتابمقدس که داستان نجات است و به چهار بخش: خلقت-سقوط-رهایی-رستگاری تقسیم شده است تاکنون نقاط مهم اختلافات را بین ایمان مسیحی و دین اسلام مشاهده کنید؟ اگر شما آن را ندیده باشید چطور قادر هستید مانند استیفان این گذشته قوم خودتان را با داستان خدا ربط بدهید؟ استیفان به روشنی به رهبران گفت که همانطور که پدران آنها موسی را که فرستاده خدا و نجات دهنده آنها بود رد کردند آنها نیز که فرزندان آن پدران هستند امروز فرستاده خدا و نجات دهنده اسراییل را نه تنها رد کردند بلکه او را مصلوب ساختند.

درس سوم:

استیفان از روح القدس خدا پر بود. شما هم پر هستید. شما هم مهر شده اید. اما سوال اینجاست: شما از این مهر شدن چگونه برای خدمت به کلیسا و پیشبرد انجیل و ملکوت آسمانی مسیح استفاده میکنید؟ خوشحال هستید که مسح و پری روح القدس را دارید که از آن بگویید و شعار بدهید و آن را برنامه های تلویزیونی کنید یا اینکه در سکوت و در روح جلال و ستایش را برای خدا بیاورید یعنی هم در خدمت در جامعه مسیحی و هم در بشارت کلام خدا برای نجات جانها.

درس چهارم:

استیفان به رهبران دینی و شخصیت آنها و نام آنها توهین و یورش نبرد. بلکه به باور و اعمال آنها. تمام تمرکز استیفان بر این بود که رهبران مذهبی و حضار در مجلس و شنوندگان را به یک چیز متمرکز کند به وفاداری خدای اسراییل به عهدهای خود. او وعده داد. او وعده خود را حفظ کرد. او وعده خود را به کمال رساند و او وعده خود را روزی جهانشمول کرده و در سراسر هستی یکبار دیگر خواهد گسترانید. و او حاضر بود برای خدای وفادار به این عهدها حتی جانش را بدهد زیرا میدانست که پس از اینکه این خیمه موقت را ترک کند به چه لباسی اسمانی پوشیده خواهد شد و در کجا خواهد بود. شما چه؟

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!