loading

استدعا میکنم!
جایی که کلمات به پایان می رسند…
نوشتۀ: ح گ

اولین بار زمانی این عبارت در کتابمقدس خصوصا در نوشته های عهد جدید توجه مرا به خودش جلب کرد که خودم در یک موعظۀ صبح یکشنبه قصد داشتم تا کلیسا را تشویق کنم تا از زیستن در گناه و باورهای پوسیدۀ دین اسلام که از آنجا آمده ایم دوری کنند. جایی که با آیات زندۀ کتابمقدس از خودمان خواستم تا تمام وجودمان را تقدیم عیسای مسیح کنیم. خود را به روح مقدس خدا بسپاریم. و از زیستن در گناه دوری کنیم. نه با انجام اعمال دینی و مذهبی، بلکه با بهره گرفتن از کار عظیم خدا در فیض عظیم او در عیسای مسیح؛ که تمامی گناهان ما را با خون خود کفاره کرد؛ امروز به ما این قدرت را داده تا با پُر شدن از روح مقدس خدا و زیستن در مسیح بدنهای خود را مقبول خدا کنیم. چرا که بدن های ما معبد روح القدس است. یعنی روح پاک خدا در ما ساکن شده است…ومن ناگهان به نقطه ای رسیدم که احساس کردم در حال تکرار و تاکید بر مهم ترین تعلیم کتابمقدس هستم. تکرار و تکرار… آیات کتابمقدس را یکی پس از دیگری سندیت می آوردم و با تمام وجودم سعی داشتم تا آنچه را که روح خدا در من قصد داشت ابتدا به خودم و سپس به کلیسا بگوید را بیان کنم… گفتم… گفتم…گفتم…و به جایی رسیدم که کلمات دیگر قادر نبود تا عمق درد و خواستۀ روح را برای خودم و دیگران بیان کند…زبانم گویی بسته شد!فکرم به روی آیۀ دیگری نمی رفت! تمام وجودم قصد داشت تا فریاد بزند که : ” آنچه را که می گویم عین حقیقت است!باور کنید! ” و تنها امید من این بود که کلیسا و از جمله خودم قادر به هضم این عمق و این اهمیت بشوند…ناگهان اتفاقی افتاد! برای اولین بار در طول سالها زبانم به درخواست و استدعا باز شد. و من احساس کردم که میتوانم به پای افرادی که بر روی صندلی ها نشسته بودند بیافتم و از آنها در خواست کنم، التماس کنم که این فرمان خدا را جدی و ابدی بگیرند. و من خودم را آنجایی دیدم که پولس رسول در نامۀ خود به رومیان می نویسد:” لهذا ای برادران شما را به رحمت های خدا استدعا میکنم که بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است.” ( رومیان ۱۲ : ۱ ).
بعدها با مروری مجدد به این عبارت ” استدعا میکنم یا التماس می کنم ” در نوشتهای پولس رسول به نکاتی جالب برخوردم. سعی کردم ببینم تقریبا چندبار پولس از این عبارت استفاده کرد؟ در کجاها استفاده کرد؟ و در چه مواردی استفاده کرد؟
نمیدانم تا چه اندازه از شخصیت پولس رسول آگاهی دارید، او کسی نبود که از موضع ضعف و ناتوانی حرف بزند! او برای آنان اشک ریخت، اما اشک او از تاسف و ناتوانی نبود، بلکه اشک دعا و ساختن آنان بود. او در تمام طول خدمت خود به انجیل مسیح، همواره با قدرت، اتکاء به نفس و اطمینان سخن گفته و تعلیم داد. جایی در برخورد با گناه موجود در کلیسا آنقدر متاثر، اما در عین واحد خشمگین می شود که به آنها می گوید :” زیرا ملکوت خدا به زبان نیست بلکه در قوت است. چه خواهش دارید آیا با چوب نزد شما بیایم یا با محبت و روح حِلم.” ( اول قرنتیان ۴ : ۲۱ ). و یا به همین افراد می گوید:” زیرا می ترسم که چون آیم شما را نه چنانکه میخواهم بیابم و شما مرا بیابید چنانکه نمی خواهید…و چون باز آیم خدای من مرا نزد شما فروتن سازد ” ( دوم قرنتیان ۱۲ : ۲۰- ۲۱ ). او نه تنها با زبان تنبیه روحانی با این کلیسا سخن گفت، بلکه از زبان ریشخند آمیز نیز برای کسانی که رسالت او را پوچ می شمردند، استفاده کرد:” مگر اینکه من بر شما بار ننهادم این بی انصافی را از من ببخشید.” ( دوم قرنتیان ۱۲ : ۱۳ ). و جایی که آنان را در نادانی روحانی و حماقتشان بی فهم خطاب کرد:” ای غلاطیان بی فهم کیست که شما را افسون کرد تا راستی را اطاعت نکنید.”( غلاطیان ۳ : ۱ ). جایی آنقدر حملۀ شیطان را به کلیسا ، جایی که تعدادی سعی داشتند تا دوباره ایمانداران به مسیح را به قوانین مذهبی و شریعت برگردانند جدی می بیند که این افراد را سگ خطاب میکند:” از سگ ها با حذر باشید از عاملان شریر احتراز نمائید از مقطوعان بپرهیزید.” ( فیلیپیان ۳ : ۲). در یک مختصر از شخصیت پولس رسول، میتوان از نکته ای که او به تیموتائوس متذکر می شود، توانمندی او را در روح درک کنید:” زیرا خدا روح جبن را به ما نداده است بلکه روح قوت و محبت و تادیب را.” ( دوم تیموتی ۱ : ۷ ). به کلیسای قرنتس می نویسد:” در بارۀ اقتدار خود که خداوند آن را برای بنا نه برای خرابی شما به ما داده است خجل نخواهم شد.” ( دوم قرنتیان ۱۰ : ۸).
اکنون شما باید فکر کنید که چنین شخصیت پر قدرتی در روح، چه نیازی داشت تا بیش از سیزده بار از ایمانداران ” استدعا ” کند! هر چند خود او در نامه اش به کلیسای قرنتس دلیل آن را اینگونه بیان می کند:” اما من خود پولس که چون در میان شما حاضر بودم فروتن بودم لیکن وقتی که غایب هستم با شما جسارت می کنم از شما به حِلم و رافت مسیح استدعا دارم و التماس میکنم که چون حاضر شوم جسارت نکنم…زیرا هر چند در جسم رفتار می کنیم ولی به قانون جسمی جنگ نمی نمائیم.” ( دوم قرنتیان ۱۰ : ۱- ۳).

شما خواهید دید استدعای پولس رسول از ایمانداران، استدعا و خواهش کردن برای مواردی عادی و روزانه نیست. مثلا استدعا کند که پطرس با غیر یهودیان غذا بخورد یا که نخورد! یا استدعا کند که کسی زیاد ورزش نکند یا سیگار نکشد یا مشروب نخورد! استدعا کند تیموتائوس لباس مرتب بپوشد! یا که موهایش را زیاد بلند نکند! و غیره…
شما باید قادر باشید تا این خطوط را از همدیگر تمییز دهید. تنها در آن زمان است که از عمق استدعاها و درخواستهای پولس رسول از ایمانداران پی خواهید بُرد و شاید تا قلب شما را تسخیر کرده و امروز اگر شامل حال شما می گردد به آن عمل کنید.
قبل از اینکه به پولس نگاه کنیم اجازه بدهید تا نکتۀ جالبی را با شما در میان بگذارم. دوست دارم بیاد بیاورید که آیا عیسای خداوند هرگز در تعالیم و سخنان خود، از شاگردان و مردم درخواست یا استدعا کرد؟( به غیر از آن شب در باغ جتسمیانی که از پدر خواست تا پیالۀ مرگ را از او دور کند). عیسای مسیح همواره تعلیم داد. فرمان داد. همدردی کرد. تشویق کرد. تنبیه کرد، اما استدعا نکرد. چرا؟ زیرا او آن قرار الهی و سّر قرون بود که به روی زمین آمد تا بواسطۀ مکاشفۀ روح بر برگزیدگان خود، در زمان معین عیان شود. بنام او آمرزش گناهان و حیات جاودان موعظه گشته و پیام عقوبت قبول نکردن او نیز داده شود. او ابتدا و آخر بود. او ” تمام شد ” بود. او آمد تا من او را لبیک بگویم: یا از فرزندان نور خطاب شوم یا اینکه او را رد کنم و در تاریکی مطلق محکوم گردم.
وقتی او ماموریت خود را بر روی زمین تمام کرد و دیگر عذری برای کسی باقی نگذاشت( یوحنا ۱۵ : ۲۲ )؛ و موعود پدر را ( روح القدس ) به انسان داد و به نزد او بالا رفت؛ آنچه برای انسان باقی ماند فیض پدر آسمانی بود که شامل انسان گشته تا او یا نور را انتخاب کند یا تاریکی را.
پولس رسول اولین و بقول خودش بزرگترین گناهکاری بود که این را درک کرد. هضم کرد. در آن زیست. و روزی بیرون رفت و همین را با قدرت موعظه کرد. تعلیم داد. پافشاری کرد. جنگید. و چون کلماتش به پایان رسید و زبانش دیگر یارای بیان احساس درونش نبود، ” استدعا ” کرد. عیسای مسیح استدعا نکرد، چون او خدا بود، سنگ زاویۀ هستی بود. حیات و عذاب بود. پولس استدعا کرد، چون می دانست عیسای مسیح خدای نادیده است. سنگ زاویۀ تمامی باور هستی است. زندگی و مرگ تنها در اوست. او میتواند زنده کند و بمیراند. او آن تنها فرصت داده شده از طرف خدای سرمدی به انسان گناهکار بود تا با ایمان به او از عذاب الهی جسته و با ایمان به او وارد حیات ابدی گردد. پولس چون این رمز هستی را درک کرده بود، پس استدعا کرد تا مردم نیز این را درک کنند. ایمان بیاورند. از عذاب جهنم و مرگ ابدی دوری جسته و حیات را برگزینند. و آنانی که حیات را برگزیدند در ایمان بمانند و گمراه نشوند.
اکنون بیاید با هم ببینیم پولس رسول در چه مواردی از ایمانداران استدعا کرد؟ بنده آنها را به دو قسمت عمده و اساسی تقسیم کرده ام:
او استدعا کرد تا ایمانداران در ایمان و فیض عیسای مسیح رشد کرده و زندگی کنند.
او استدعا کرد تا ایمانداران از تعالیم غلط و نادرست دوری کنند.

مورد اول طیف بزرگی را شامل می شود. مثلا:
او در جایی حتی از غیر ایمانداران استدعا کرد تا به رحمت و فیض خدا اعتماد داشته باشند و از ایمانداران استدعا کرد که برای همۀ مردم دعا کنند( اعمال ۲۷ : ۳۲ – ۳۴ اول تیموتی ۲: ۱). استدعا کرد که ایمانداران تمام زندگی و هستی خود را به خدا تقدیم کنند( رومیان ۱۲ : ۱ ). برایش دعا کنند تا به خدمت خود برای انجیل ادامه دهد( رومیان ۱۵ : ۳۰ ). از او تقلید کنند( اول قرنتیان ۴ : ۱۶ و غلاطیان ۴ : ۱۲ ) به فکر زحمات و سختی های دیگر خادمین انجیل باشند و به ملاقات برادران دیگر بروند( اول قرنتیان ۱۶ : ۱۵ و دوم قرنتیان ۹: ۵ ). محبت خود را به کسی که خطایی کرده نشان دهند ، با خدا مصالحه کنند و در محبت خود به دیگر ایمانداران ترقی کنند( دوم قرنتیان ۲: ۸ و ۵ : ۲۰ و اول تسالونیکی ۴ : ۱۰). او برای بخشیده شدن یک بردۀ فراری به اربابش التماس کرد!( فلیمون ۱۰).استدعا کرد تا فیض خدا را بیهوده نگرفته و ارزان بر آن نیاندیشند و بر اساس و مبنای آن زندگی کرده ، رشد کرده و رفتار نمایند( دوم قرنتیان ۶: ۱ و افسسیان ۴ : ۱ و اول تسالونیکی ۴ : ۱). به دو خواهر مسیحی التماس کرد که با هم صلح کرده و هم رای شوند( فیلیپیان ۴ : ۱). او حتی در بارۀ بازگشت خداوند که اساس و پایۀ کلیسای مسیح است استدعا کرد تا مراقب تعالیم درست انجیل باشند( دوم تسالونیکی ۲ : ۱).
خوب که به این موارد دقت میکنید، می بینید که پولس رسول گویی تمام تلاش خود را کرده، تمام تعلیم خود را داده، تمام تذکرات و هشدارها را قید کرده، اما چون می داند، دشمن مسیح، شیطان هنوز حکمران دنیاست، و هر آن ممکن است از کمینگاه خود بیرون آمده و عزیزان ایماندار را ببلعد، و چون گویی از دست او دیگر کاری بر نمی آید؛ خود را تنها مشاهده کنندۀ آنان می بیند. و مانند پدری که فرزند خود را برای نبردی به میدان می فرستد، و این فرزند اوست که باید در میدان بجنگد نه خود او؛ پس از فرزندش استدعا میکند که مراقب خودش باشد. از فرزندش استدعا میکند، به گردنش آویزان می شود، با طنینی دلسوزانه از او می خواهد که آنچه را فرا گرفته تا در این جنگ پیروز شده و شکست نخورد را بکار گیرد. پولس نیز با همین احساس و همین انگیزه با زبانی در اوج محبت و مهربانی، دلسوزی، تمنا و خواهش از سر فروتنی از ایمانداران ” استدعا ” میکند.
او نه تنها از آنان درخواست کرد و التماس نمود که فیض مسیح را درک کنند، در آن زندگی کنند و با آن رشد کنند؛ بلکه از همین افراد در این مسیر درک و رشد ایمان استدعا کرد تا مراقب تعالیم غلط دیگر مسیحیان گمراه باشند. خوب دقت کنید! هشدار و التماس پولس به این دلیل است که این تعالیم از جانب دشمن و یا شیطان نمی آید با بر چسب نام آنها! بلکه از جانب کسانی می آید که خود را مسیحی می دانند اما انجیل فیض عیسای خداوند را درک نکرده و هنوز در حال بشارت و تعلیم باورهای انسانی خود هستند. باور فرقه های خود. اینها همان گرگانی هستند که با لباس میش به صف ایمانداران می زنند. اینها همان غلامانی هستند که تمام زمان خود را صرف عیاشی و لذت از فراوانی های دنیا برده اند و اهل خانه را فراموش کرده اند، گرسنگان و تشنگان نجات را.
از آنجایی که پولس رسول عمق ریا و خرابی این تعالیم را می داند از ایمانداران استدعا میکند تا مراقب باشند و فریب اینگونه تعالیم گمراه کننده را نخورند. او استدعا میکند از افرادی که با تعالیم خود موجب تفرقه در کلیسا می شوند و از اساس پیام انجیل فیض خداوند دور هستند فاصله بگیرند( رومیان ۱۶ : ۱۷ ). از تیموتائوس استدعا کرد تا در افسس بماند و مراقب تعالیم دیگران باشد( اول تیموتی ۱ : ۳).
خوب که این دو حالت پولس را در خصوص استدعاهای او می بینید به این نتیجه می رسید که پولس بیشتر و بیشتر از ایمانداران استدعا کرد تا آنها در ایمان و فیض مسیح بمانند و آن را حفظ کنند. برای پولس نمونه و شبیه مسیح شدن بسیار حائز اهمیت داشت. کمااینکه پطرس رسول نیز با پولس در این مهم هم صدا شده و می نویسد:” ای محبوبان استدعا دارم که چون غریبان و بیگانگان از شهوات جسمانی که با نفس در نزاع هستند اجتناب نمائید.” ( اول پطرس ۲ : ۱۱ ) و یا یهودا در رسالۀ خود همین را از ایمانداران استدعا و التماس دارد:” تا شما مجاهده کنید برای آن ایمانی که یکبار به مقدسین سپرده شد.” ( یهودا ۳ ).

پایان سخن

اکنون به اینجا می رسیم که باید به خودمان فکر کنیم. بزرگترین مبشر و سفیر مسیح در طول تاریخ مسیحیت با آن همه سابقۀ خدمت. با آن همه افتخار . با آن همه مکاشفات والای روحانی. با آن همه حکمت و دانش الهی که به او داده شده بود؛عار نداشت از فردی التماس کند تا فرد دیگری را ببخشد. عار نداشت تا التماس کند ایمانداران به همدیگر محبت کنند. هرگز عار نداشت تا با التماس کردن به دو خواهر مسیحی آنها را با هم آشتی بدهد. چرا؟ چرا باید چنین فرد قدرتمندی در مسیح که چگونه زیستن را در هر حالتی دانسته بود، در فقر در ثروت در ناتوانی در گرسنگی در شکنجه در زندان در شلاق ها در تحقیرها در پیروزی ها در تمام شرایط موجود او فرا گرفته بود تا در مسیح با افتخار و سربلندی زندگی کند، اما هرگز عار نداشت تا به پای ایمانداران بیافتد و از آنان بخواهد تا برای مسیح بمانند. برای مسیح زندگی کنند. برای مسیح بمیرند.
پس اگر رهبران باید برای تقویت کلیسا از اعضاء استدعا کنند و آنها را از شرارت برحذر دارند، چرا نکنند؟ اگر برادر یا خواهری میبیند برادر یا خواهر ایماندار دیگری در گناه زندگی میکند و در خطر تنبیه الهی است، اگر با استدعا و التماس کردن از آن شخص میتواند او را رهایی دهد، چرا نکند؟ اگر با التماس و درخواست و به پای ایمانداری افتادن میتوان او را به حقیقت فیض و محبت مسیح بازگرداند ، چرا نکنیم؟

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!