loading

از یکشنبه‌ی ورود مسیح به اورشلیم تا یکشنبه‌ی قیام از مرگ چه گذشت؟

در نام عجیب او، شگفت انگیزی و ابهت وجود دارد.

نوشته‌ی: ح.گ

یکی از نامهای که عیسای خداوند به خود گرفته و به آن ملقب است ” عجیب ” میباشد ( اشعیا ۹: ۷) . در ابتدا شما نمیتوانید این مفهوم را در شخصیت مسیح درک کنید؛ اما وقتی به جزئیات زندگی سی و سه ساله‌ی او، و به خصوص خدمت سه ساله‌ی او در بین مردم، دقت میکنید، همه چیز را سراپا عجیب میبینید. از تولدش، از کودکی اش، از سکوتش به مدت سی سال، از تعالمیش، از معجزاتش، از شهرتش، از مرگش و از رستاخیزش و از صعودش؛ همه چیز حقیقتا برای شما عجیب و بهت انگیز نمایان میشود. در طول کتاب‌مقدّس بارها این عجیب بودن عیسی را از دهان یا مردم شنیده‏ایم یا از دهان شاگردانش. من با هدایت روح مقدس خدا از تمام زندگی پرشکوه خداوند خود و خداوند شما، یک هفته‌ی آخر آن را از میان نوشتجات انجیل برداشت کرده ام و همه‌ی آن را در یک مجموعه به شما تقدیم کرده ام. وقتی فقط به این هفته‌ی آخر زندگی عیسای مسیح از یکشنبه‌ی ورود به اورشلیم تا یکشنبه‌ی قیام از مرگ او دقت میکنید؛ سراپا این شگفتی و این عجیب بودن زندگی او را میبینید. میبینید که یا بودن و حضور خود او باعث این تعجب و حیرت در دیگران میشد یا وجود و شخصیت او در دیگران این بهت و حیرت را ایجاد میکرد و عقربه‏های ساعت آنان را، زمان طبیعی آنان را، روال عادی زندگی آنان را ناگهان به هم میزد! و با حضور خود در بین آنها همه چیز را به حول شخصیت خود در میاورد و همه چیز گویی به حول وجود او در حرکت و چرخش بودند. قصد من بر این است که باشد این نوشته‌ی مختصر، تحفه‌ی کوچکی باشد؛ زمزمه‌ی کوچکی باشد؛ قطره‌ی کوچکی باشد از بین معادن انبوه، ترانه‏های عظیم و آبهای بیکران اعتراف و حمد و ستایش خداوندی عیسای مسیح، نجات دهنده‌ی من و نجات دهنده‌ی شما. آمین!

        شخصی را تصور کنید که خود به سوی مرگ میرود و این تنها اوست که این را میداند. میداند مدت زمان کوتاهی به مرگ خویش باقی مانده است. و چگونگی و کیفیت مرگ خودش را هم میداند. اکنون تصور کنید که این شخص نه تنها از دیگران جدا نشده و خود را در جایی منزوی نمیکند بلکه در بین ما زندگی میکند و شما هرگز این را تصور نمیکنید که این شخص چند روز دیگر خواهد مُرد و در بین شما نخواهد بود. هیچ تغییری در رفتار او، هیچ تغییری در اعمال او، هیچ تغییری در شخصیت او نمیبینید. آیا این گونه رفتار پس از اینکه روز مرگ آن شخص فرا رسید و چگونگی مرگ او و شیوه‌ی مرگ او را دیدید؛ نباید شما را چنان متعجب سازد که روزها در فکر بروید و از بهت و شگفتی تنها این فکر در آه و حیرت بمانید؟

این زندگی عیسای خداوند، نجات دهنده‌ی ما درست به مدت پنج روز قبل از مرگش بر بالای صلیب بود. وقتی به زندگی او از یکشنبه‏ایی که وارد اورشلیم شد تا یکشنبه‏ایی که از مرگ قیام کرد نگاهی دقیق می‌کنیم، از آه و حیرت پر میشویم که چگونه نجات دهنده‌ی ما اینگونه هفته‏ایی پربار و شگفت‏انگیز را داشته است. سپس به روزهای زندگی او در این سه سال نگاه می‌کنیم، چیز عجیبی در هفته‏ایی که به مرگ او خاتمه یافت نمیبنیم! به مدت سه سال مانند آخرین هفته‌ی زندگی خود، عیسای مسیح مردم را تعلیم داد؛ بیماران را شفا داد؛ شاگردان را برای خدمت آماده ساخت؛ با ریاکاران مخالفت کرد؛ و از انجیل صلح بخش خود با ما گفتگو کرد. تنها چیزی که روزها و ساعتهای سپری شده‌ی عیسای خداوند را در آن یک هفته‌ی آخر زندگی جسمانی خود بین ما اهمیت داده و آن را با دیگر روزهای او کمی فرق میگذارد این است که: در این آخرین هفته او میدانست هر روز به مرگ خودش نزدیکتر میشود، اما هرگز ساعتی را تلف نکرد و روزی را به هدر نداد.

او هر روز از یکشنبه تا چهارشنبه ،روزها را به شهر رفت، تعلیم داد، بیمارانشان را شفا داد و شبها مدتی را در کوه زیتون برای دعا و نیایش بسر کرد و در روستای بیت عنیا خوابید. در روز پنجشنبه برای مراسم فصح وارد شهر شد، شب را با شاگردان آخرین شام خود را خورد و سحرگاه روز جمعه خود را تسلیم سربازان و گارد معبد کرد، روز جمعه او را در دادگاههای متعددی قرار دادند، به مرگ محکوم کردند، توهین و خواری ؛ شلاق و شکنجه‌ی رومیان را تحمل کرده و در ساعت نه صبح به مرگ سپرده شد. ساعت سه بعد از ظهر مرد. تا غروب آن روز دفن شد. تمام روز شنبه را در قبر ماند. و صبح روز یکشنبه با قیام خود از مرگ تمام کتاب‌مقدّس و وعده‏های خدا و طرح الهی رستگاری خدا را یکبار برای همیشه مهر و موم کرده و اثبات نمود. 

اکنون بیایید با هم نگاهی دقیق به آخرین روزهای زندگی عیسی بر روی زمین، از یکشنبه‌ی ورود تا یکشنبه‌ی قیام او از مرگ بیاندازیم:

  1. یکشنبه:

ورود به اورشلیم. (متی ۲۱: ۱-۱۱ و مرقس ۱۱: ۱-۱۰ و لوقا ۱۹: ۲۹-۴۰ و یوحنا ۱۲: ۱۲-۱۹) در این یکشنبه، عیسی شاگردان خویش را فرستاد تا کره الاغی را برای او بیاورند و او در میان غوغا و هیاهوی شاگردان و مردم وارد اورشلیم میشود، با توجه به اینکه این تنها او بود که میدانست هرگز از این شهر زنده بیرون نخواهد آمد. مردم روستای بیت عنیا، که تقریبا بیست کیلومتر با اورشلیم و تقریبا پانزده کیلومتر با کوه زیتون فاصله داشت، با شاخه‏های نخل از او استقبال کردند، لباسهای خود را در بین راه او انداختند، شاگردان او را ستایش کردند. مردم او را خداوند خواندند. مرقس میگوید عیسی به اورشلیم رفت، معبد و اوضاع را نظاره کرد، و شب را به بیت عنیا برگشت و در آنجا ماند (مرقس ۱۱: ۱۱) آن شب را عیسی و شاگردانش در روستای بیت عنیا سپری کردند. روستای بیت عنیا همان روستایی است که ایلعازر و دو خواهر او مریم و مارتا در آن زندگی میکردند. و به احتمال بسیار زیاد آن شب را در منزل آنان سپری کرد.

  • دوشنبه:

تمیز کردن معبد از صرافان. (متی ۲۱: ۱۲-۱۳ و مرقس ۱۱: ۱۵-۱۷ و لوقا ۱۹: ۴۵ و ۴۶ ).عیسی صبح زود برمیخیزد. در بین راه به اورشلیم درخت انجیری را خشک میکند و وارد اورشلیم میشود. وارد معبد میشود و تمام بازاریان و صرافان را با طنابی که به گونه‌ی شلاق درست کرده بود، بیرون میکند. اما در همان روز در همان معبدی که بازاریان را بیرون میکند، مردم را دور خود جمع میکند، آنان را تعلیم میدهد و بیمارانشان را در همان معبد شفا میدهد. (متی ۲۱: ۱۴ و مرقس ۱۱: ۱۷ و لوقا ۱۹: ۴۷)

  • سه شنبه:

مقام و الوهیت او به زیر سوال میرود و او پاسخ میدهد. (متی ۲۱: ۲۳-۲۷ و مرقس ۱۱: ۲۷ – ۳۳ و لوقا  20: 1-8) معلمین و مذهبیون یهود را به زیر سوال میبرد. (متی ۲۱: ۲۸-۴۵ و ۲۲: ۱-۱۴ و ۲۳ و مرقس ۱۲: ۱-۱۲ و لوقا ۲۰: ۹-۱۸) در این روز عیسی یکی پس از دیگری مورد آزمایش و توطئه در به دام انداختن او از جانب مذهبیون قرار میگیرد. در مورد مالیات قصد داشتند او را به دام اندازند ( متی ۲۲: ۱۵-۲۲ و مرقس ۱۲: ۱۳-۱۷ و لوقا ۲۰: ۲۰-۲۶) در مورد رستاخیز مرده‏گان قصد داشتند او را به دام اندازند. (متی ۲۲: ۲۳-۳۳ و مرقس ۱۲: ۱۸-۲۷ و لوقا ۲۰: ۲۷-۳۹) از او درباره‌ی احکام موسی و اهمیت آنها پرسیدند. (متی ۲۲: ۳۳-۴۰ و  مرقس ۱۲: ۲۸-۳۲) در این روز همچنین عیسی علنا درباره‌ی الوهیت خویش و مسیحا بودن خویش با رهبران و مذهبیون دین صحبت میکند (متی ۲۲: ۴۱-۴۶ و مرقس ۱۲: ۳۵-۳۷ و لوقا ۲۰: ۴۱-۴۴) در این روز یونانیان مشتاق میشوند که با عیسی ملاقات کنند (یوحنا ۱۲: ۲۰-۲۶) و همچنین در این روز او خرابی معبد اورشلیم را پیشگویی میکند (متی ۲۴: ۱-۲ و مرقس ۱۳: ۱-۲ و لوقا ۲۱: ۵-۶) از روز آخر و چگونگی آن سخن میگوید (متی ۲۴: ۳-۱۴ و مرقس ۱۳: ۵-۲۴ و لوقا ۲۱: ۷-۱۹ ) از بازگشت و آمدن دوباره‌ی خود سخن میگوید (متی ۲۴: ۲۹-۳۱ و مرقس ۱۳: ۲۶-۳۰ و لوقا ۲۱: ۲۵-۲۸) و از روز داوری نهایی بر نیکان و شریران سخن میگوید (متی ۲۵: ۳۱ – ۴۶) در این روز یهودا اسخریوطی فریب مذهبیون را خورده و با قرار پول به آنها وعده میدهد که استاد و نجات دهنده‌ی خود را بفروشد (متی ۲۶: ۱۴-۱۶ و مرقس ۱۴: ۱۰- ۱۱ و لوقا ۲۲: ۳-۶) بنده این احتمال را میدهم، این فقط برداشت شخصی خود من هست، که همچنین در چنین روزی بود که مریم خواهر ایلعازر،عیسی را برای مرگش در روستای بیت عنیا در منزل شمعون جذامی تدهین کرد. (متی ۲۶: ۶-۱۳ و مرقس ۱۴: ۳ و یوحنا ۱۲: ۱-۸ ). 

  • چهارشنبه:

ما واقعی در این روز که در انجیل قید شده باشد نداریم. اما لوقا در نوشته‌ی خود میگوید که عیسای خداوند تمام این روزها را به تعلیم قوم بسر میبرد و شبها را در کوه زیتون که به روستای بیت عنیا نزدیک بود میگذارند (لوقا ۲۱: ۳۷-۳۸ )

  • پنجشنبه:

در این روز عیسی وارد شهر میشود. پطرس و یوحنا را میفرستد تا مراسم شام را تهیه ببینند (لوقا ۲۲: ۸) و شام را در خانه‏ایی در اتاق بالایی آن با شاگردان خویش صرف کرده و یادگار زنده و جاودانی از خود باقی میگذارد (متی ۲۶: ۲۶-۲۹ و مرقس ۱۴: ۲۲-۲۵ و لوقا ۲۲: ۱۴-۲۰) در این شب عیسی با شاگردان خویش به گونه ایی شخصی سخن گفته و از آمدن روح القدس، از خدمت او، از هدف او، از وظیفه‌ی روح‏القدس سخن میگوید (یوحنا ۱۴: ۱۶-۲۶ و یوحنا ۱۶: ۷-۱۴) به آنها حکمی تازه میدهد (۱۳: ۳۴ – ۳۵) برای سومین و آخرین بار از تسلیم شدن، مرگ و رستاخیز خود سخن میگوید (متی ۲۶: ۲۸-۲۹ و مرقس ۱۴: ۲۴ – ۲۸ و لوقا ۲۲: ۱۵-۲۲ و یوحنا ۱۲: ۲۳-۳۳) در این شب شاگردان پس از شام بر سر اینکه چه کسی در پادشاهی آسمانی بزرگتر است دعوا میکنند. (لوقا ۲۲ : ۲۳-۲۴) سر میز شام از انکار کردن پطرس سخن میگوید (متی ۲۶: ۳۱-۳۵ و مرقس ۱۴: ۲۷-۳۱ و لوقا ۲۲: ۲۹-۳۴ و یوحنا ۱۳: ۳۶-۳۸) در آن شب زمانی که همه دور میز نشسته بودند، میگوید که یکی از شاگردان به او خیانت میکند، سپس پای همه‌ی شاگردان از جمله خائن خود را میشوید تا به آنها نشان دهد بزرگ بودن کوچک شدن است و فروتنی کلید اساسی در پادشاهی خداست. (متی ۲۶: ۲۱-۲۵ و مرقس ۱۴: ۱۸-۲۰ و لوقا ۲۲: ۲۱ و یوحنا ۱۳: ۱-۵ و ۱۱) سپس یهودا که میدانست عیسی و شاگردان پس از شام به کوه زیتون به مکانی بنام باغ جستیمانی خواهند رفت، از اتاق بیرون میرود تا به استاد خویش خیانت کند و عیسی و شاگردان پس از تسبیح و ستایش یهوه شبانگاه اتاق را ترک کرده، از شهر بیرون آمده و از دره‌ی قدرون عبور کرده و وارد باغ جتسمیانی میشوند (یوحنا ۱۳: ۲۶-۳۰ و یوحنا ۱۸: ۱-۲ و متی ۲۶: ۳۰ و مرقس۱۴: ۲۶ ) در آن شب حوالی نیمه‏های شب عیسی در باغ جتسیمانی در دعا قرار گرفت و در رنج و عذاب سختی فرو رفت ( متی ۲۶: ۳۶-۴۶ و مرقس ۱۴: ۳۲-۴۲ و لوقا ۲۲: ۳۹-۴۶ و یوحنا ۱۸: ۱ ).

  • جمعه:

این روز در واقع از همان سحرگاه شروع شد! حوالی سحرگاه روز جمعه به او خیانت شده و او را دستگیر میکنند (متی ۲۶: ۴۷-۵۶ و مرقس ۱۴: ۴۳-۵۲ و لوقا ۲۲: ۴۷-۵۳ و یوحنا ۱۸: ۲-۱۲) همه‌ی شاگردان او را ترک کردند و می‌گریزند (متی ۲۶: ۵۶ و مرقس ۱۴: ۵۰ – ۵۲) سپس پس از به بند کشیدن و محکم بستن او، ابتدا او را همان شبانگاه به نزد حنا که پدر زن قیافا کاهن اعظم وقت بود بردند (یوحنا ۱۸: ۱۲) از آنجا شبانگاه پس از محاکمه کردن عیسی توسط حنا، او عیسی را دست بسته  تحویل قیافا، کاهن اعظم  داد (یوحنا ۱۸: ۲۴) قیافا عیسی را به جرم ادعای الوهیت که خود را مسیح و خدای زنده خوانده بود به مرگ محکوم کرد (متی ۲۶: ۵۷-۶۴ و مرقس ۱۴: ۶۲-۶۴  و لوقا ۲۲: ۷۰-۷۱) در طول شب،قبل از اینکه صبح شود، عیسی توسط سربازان معبد مسخره شد،  توهین شد، خوار شد، کتک خورد و تمام شخصیت او را خرد کردند. (متی ۲۶: ۶۷-۶۸ و مرقس ۱۴: ۶۵ و لوقا ۲۲: ۶۳-۶۵ . یوحنا ۱۸: ۲۲) ها‏ه

 صبح زود شورای یهود، مرکب از بزرگان و رهبران قوم و از فرقه های برجسته‌ی یهود (فریسی، صدوقی، کاتبین، اسنز) برای محکومیت عیسی یکبار دیگر شوری کردند. (متی ۲۷: ۱ و مرقس ۱۵: ۱ و لوقا ۲۳: ۱) تازه خورشید طلوع کرده بود که عیسای خداوند را پس از یک شب طولانی ، شبی که خواب هرگز به چشمان او راه نیافته بود، شبی پر از درد و رنج و شکنجه، دست بسته و زنجیر شده، در میان خیل سربازان و رهبران قوم؛ عیسی به نزد پیلاطس آوردند، نه به جرم ادعای الوهیت، بلکه به اتهام اینکه خود را پادشاه یهود می‌خواند!! تا بتوانند اجازه مرگ او را از طرف حکومت روم بگیرند! (متی ۲۷: ۱-۲ و مرقس ۱۵: ۱-۵ و لوقا ۲۳: ۱-۵ و یوحنا ۱۸: ۲۹-۴۰) پیلاطس عیسی را محاکمه کرد، وقتی فهمید او اهل جلیل است، او را نزد هیرودیس فرستاد (لوقا ۲۳: ۶-۱۲) پس از اینکه هیرودیس و سربازان او عیسی را به اندازه‌ی کافی مسخره کرده، به او توهین کردند، او را دست بسته به نزد  پیلاطس برگرداند (۲۳: ۱۳) پیلاطس با اهل شوری جمع شد و برای بار آخر با آنان درباره‌ی محکومیت عیسی به مرگ (آنچه که یهودیان به دنبال آن بودند) گفتگو کرد. نتوانست آنان را قانع کند. دستان خودش را به خون عیسی شست، بزرگان قوم و مردم خون عیسی را به گردن خود و فرزندان خود گرفتند. پیلاطس برنابا، یک دزد و راهزن را بنا به رسم سالیانه‌ی خود در عید فصح، آزاد کرد و عیسی را به دست سربازان سپرد تا او را شلاق بزنند و مصلوب کنند (متی ۲۷: ۲۴-۳۱ و مرقس ۱۵: ۹-۲۰ و لوقا ۲۳: ۱۳-۲۵ و یوحنا ۱۹: ۱۲-۱۶) تمام این رویدادها تقریبا از صبح روز جمعه تا قبل از ساعت نه صبح روی داد. در ساعت نه صبح عیسی را مصلوب کردند. (متی ۲۷: ۳۱-۵۶ و مرقس ۱۵: ۲۰-۴۱ و لوقا ۲۳: ۲۶-۴۹ و یوحنا ۱۹: ۱۷-۳۰) بین ساعت نه صبح تا ساعت سه بعد از ظهر عیسای مسیح بر روی صلیب بخاطر من و تو نه تنها گناه من و تو را بر خود گرفته و رنج میکشید و تنبیه پدر خود را بخاطر من و تو بر خود گرفته بود، بلکه او که هرگز گناه را نشناخته بود ، برای من و تو تماما گناه شد. بر بالای صلیب درست در اوج درد موحش و عظیم صلیب در شرف جان دادن بود، اما او هفت بار سخن گفت: برای دشمنان خویش طلب آمرزش نمود (لوقا ۲۳: ۳۴ ) مادرش را به دستان یوحنا میسپرد (یوحنا ۱۹: ۲۶-۲۷) میگوید که تشنه است (یوحنا ۱۹: ۲۸) دزدی را که با او مصلوب شده بود پس از ایمان آوردن به او، وارد بهشت کرد ( لوقا ۲۳: ۴۲-۴۳) روح خود را به دستان پدر خویش سپرد (لوقا ۴۶) خدا او را بدلیل گناه کار بودنش (گناهان ما بر او) ترک کرد پس او این دوری از پدر را با فریادی بزرگ و دردناک اعتراف کرد (متی ۲۷: ۴۶ و مرقس  ۱۵: ۳۴) و میگوید که تمام شد (یوحنا ۱۹: ۳۰) در ساعت سه بعد از ظهر آخرین نفس را میکشد و میمیرد (متی ۲۷: ۵۰ و مرقس ۱۵: ۳۷ و لوقا ۲۳: ۴۶ و یوحنا ۱۹: ۳۰ ) چون به روز شنبه که عید فصح بود میرسیدند نباید هیچ جسدی بیرون میماند. پس دستور دادند پس از عذاب کشیدن شش ساعته، پاهای مصلوبین را شکسته تا به مرگ آنها سرعت بخشند و جسدها را از صلیب پایین بیاورند. استخوان پای دو دزد را میشکنند، اما عیسی چون مرده‌ی بود، استخوان پای او را نمیشکنند. در عوض سربازی برای اینکه مطمئن شود او مرده است با نیزه ای به پهلوی او میزند، اب و خون از آن جاری میشود که نشان مرگ او بود (یوحنا ۱۹: ۳۱-۳۷) یوسف اهل رامه از پیلاطس می‌خواهد که جسد عیسی را برای دفن کردن به او بدهد و پیلاطس پس از مطئمن شدن از مرگ عیسی جسدش را برای دفن کردن به یوسف رامه‏ایی میدهد و یوسف عیسی را در مقبره ایی در باغ دفن میکند (متی ۲۷: ۵۷- ۶۰ و مرقس ۱۵: ۴۲-۴۷ و لوقا ۲۳: ۵۰-۵۶ و یوحنا ۱۸: ۳۸-۴۲) تقریبا قبل از غروب خورشید روز جمعه عیسی در قبر قرار گرفت، یوسف رامه‏ایی و نیقودیموس کفن و دفن او را تا حدودی انجام دادند، اما به دلیل نداشتن وقت کافی آن را نیمه کاره گذاشتند تا مابقی آن را در روز یکشنبه زنان اطراف مسیح آن را تمام کنند. (یوحنا ۱۹: ۳۹-۴۲ و لوقا ۲۴: ۱ و مرقس ۱۶: ۱-۲) غروب همان روز به پیشنهاد و خواسته‌ی رهبران یهود ، پس از اینکه سنگ بزرگی را به دهنه‌ی قبر عیسی غلتاندند، قبر را مهر و موم کرده و سربازانی را برای محافظت مخصوص از قبر قرار دادند. (متی ۲۷: ۶۱-۶۶ )

  • شنبه:

 در  اعتقاد نامه‌ی کلیسای اولیه قید شده است که عیسی مرد و دفن شد، به دنیای مرده‏گان فرستاده شد و بر شیطان و فرشتگان او غلبه کرد و روز یکشنبه سرافراز از مرگ قیام کرد. اما آنچه که بر اساس کتاب‌مقدّس ثبت شده و ما باید آن را باور کنیم این است که عیسی برای ما گناه شد، هر چند هرگز گناه نکرده بود. وقتی برای ما گناه شد (دوم قرنتیان ۵: ۲۱ و اول یوحنا ۳: ۵)  لعنت گناه را بر خود گرفت، پس لعنت شد (غلاطیان ۳: ۱۳ )  عیسی مرد، نه بیگناه، بلکه گناهکار (گناهان ما) و انسان گناهکار زمانی که میمیرد، مکان او نزد خدا نیست، بلکه در تاریکی و در بین دنیای مرده‏گان است نه دنیای نور و زنده‏گان. و او با مرگ خویش نیروهای شیطان و مرگ را نابود ساخت (عبرانیان ۲: ۱۴ ) پس می‌توانیم نتیجه گیری کنیم که تمام روز شنبه، روز فصح، عیسای خداوند در دنیای مرده‏گان ،شیطان و فرشته‌ی مرگ، همان فرشته‏ایی که روز فصح نخست زاده‏گان مصریان را نابود ساخت، و ما را دستان مخوف دوری از خدا و دنیای تاریکی و ترس از مرگ رهایی بخشید. (عبرانیان ۲: ۱۵ )

۸–   یکشنبه:

زنان برای مراسم تدفین به سر قبر عیسی میروند. میبینند که در قبر باز است، زنان به دنبال شاگردان عیسی رفته و موضوع را به آنها میگویند؛ شاگردان میایند و آنها نیز قبر را خالی میبینند (متی ۲۸: ۱-۸ و مرقس ۱۶: ۱-۸ و لوقا ۲۴: ۱-۱۲ و یوحنا ۲۰: ۱-۱۰). سپس عیسی صبح روز یکشنبه خود را ابتدا به  مریم مجدلی ظاهر میسازد (متی ۲۸: ۹-۱۰ و مرقس ۱۶: ۹-۱۱ و یوحنا ۲۰: ۱۱-۱۷) سپس به دو نفر از شاگردان خود در راه عموآس (لوقا ۲۴: ۱۳-۲۸) آنگاه عیسی در همین روز خود را به شاگردان ظاهر میسازد (متی ۲۸: ۱۶-۲۰ و مرقس ۱۶: ۱۴-۱۸) و در شب یکشنبه مجددا خود را به شاگردان ظاهر میسازد (یوحنا ۲۰: ۱۹-۲۳)

ای مسیحی! زندگی عیسای مسیح سراپا پر از شگفتی و اعجاز بود. او در هر روز زندگی خود برای ما میراثی از اعمال خود، از سخنان دهان خود باقی گذاشته است که ما با تامل، صبر و تمرکز و اندیشیدن بر آنان در هدایت و رهبری روح مقدس او، قادر هستیم، این اعجاز و این شگفتی را در زندگی کوتاه مدت زمینی خود وارد سازیم. نه برای اینکه باعث شهرت کاذب و قدرت پوچ و نام و لقبی ناچیز قرار بگیریم، بلکه باعث جلال نام پرشکوه او در ما و بواسطه‌ی ما گردیم.

زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی، تماما برای من و تو هر آنچه که ما نیاز داریم تا مانند خنوخ یا نوح یا ایوب یا دانیال، بعنوان ” انسان کامل که با خدا راه میرفت ” باشیم مهیا نموده است. به یک هفته‌ی شکوهمند عیسای مسیح از ورود تا به قیام نظر کن! پایان پرشکوه او آغاز پرشکوه من و تو باید باشد. زیستن نمونه‏وار او برای من و تست تا من و تو نیز بعنوان مسیحی نمونه زندگی کنیم. قدرت او در محبت کردن به همدیگر، در خدمت کردن به دیگران، در جلال دادن خدا، امروز تماما از آنِ من و تست. خداوند ما، خدای زنده است. او تمام رنجها و مصیبتهای صلیب را بر خود حمل نمود، به مرگی ذلت بار تن داد، در قبر در دنیای تاریکی ماند، تا به من و شما ثابت کند که خدای پدر چقدر ما را دوست دارد و فیض او چقدر بیکران است. به ما ثابت کند که عدالت او چقدر عظیم است که حاضر شد تا پسر خود را لعنت کرده و به مرگ بسپرد تا تاوان و جریمه‌ی مرگ پرداخت شود، و قدوسیت او چقدر عظیم است که به این شیوه راه پاک زیستن را برای ما ایجاد نماید. راهی که در آن دیگر به شریعت و قوانین پوسیده‌ی دینی و مذهبی نیاز نداریم. بلکه در زیستن در نام و قدرت مسیح. مسیح مصلوب شده و مسیح قیام کرده و زنده. زیستن در نام عجیب مسیح!

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!