loading

آیا یک مسلمان قرآن خود را میداند؟
اسناد و شواهدی که قرین یک حقیقت در بارۀ محمد است و کمتر کسی میخواهد آن را بداند!
نوشتۀ: ح.گ

اگر شما در بارۀ مسائلی در خصوص زندگی من، شخصیت من، افکار و باورهای من و کارهایی که واقعا کرده ام و مردم هم آن را میدانند سخن بگویی و آنها را به باد انتقاد بگیری، شما دشمن من نباید خوانده بشوی و من نباید سعی کنم تا شما را هجو کرده و بنای از بین بردن شما را بریزم. اما اگر مطالبی در خصوص من بگویید که سندیت ندارد و تماما دروغ و افترا میباشد و کسی یا مدرکی قادر به تایید آن نمیباشند شما ضد من هستی و دشمن من خوانده میشوی.( عبارت لغوی دشمن یعنی کسی که بر خلاف و ضد منافع و بقای شخص یا چیزی دیگر باشد و قصد کند به آن صدمه زده یا از بین ببرد.) آنچه که در پیش رو خواهید خواند، اسناد و نوشتجات تاریخی میباشد که تمام آن را ثابت کرده اند:
تلاش آغازین محمد در مکه برای تبلیغ کردن عقیده و باور تازۀ خود از الله برای اقوام آن زمان که خدایان متعدد و معروف لات و منا و عزی را میپرستیدند ، به بن بست شدیدی خورد. زیرا اولا برای قوم و رهبران قوم و خادمان و تاجران مکه خدایان و بتهای قدرتمند بسیار مهم بود و نه فقط یک خدا. برای آنها خدایان و بتها، مرکز درآمد و اقتصاد بینظیری بود که تمام اعراب را در سراسر آن منطقه به مکه میاورد. و دوم نه بخاطر آنچه که از محمد میشنیدند بلکه بخاطر آنچه که از کسی میشنیدند که تمام مقام و شهرت و نام خود را از زن متمول و ثروتمندی بنام خدیجه تصاحب کرده بود. برای محمد که پدر خود را قبل از تولدش از دست داده و مادرش نیز چندی پس از تولدش فوت کرده بود و تمامی عمر خود را بعنوان یک شخص یتیم زندگی کرده بود و توسط عموهای خود سرپرستی شده بود؛ هیچ شهرت و آوازه‏ایی و کار خارق العاده ایی از او در بین قوم عرب صورت نگرفته بود تا به او و باور و عقاید تازۀ او ایمان بیاورند. او یک انسان عادی مانند آنان بود( خود محمد این را بارها تاکید کرده است.) زنی که محمد، شوهر چهارم او بود و با محمد تقریبا بیست و اندی از نظر سنی پیرتر بود، اما از همان جوانی وقتی محمد ۲۵ ساله بود و با او ازدواج کرده بود، زندگی او را دگرگون میکند. ناگهان تمام ثروت و شهرت خدیجه از ان محمد میشود. اما خدیجه بر محمد برتری خاصی داشت، از اینرو بر خلاف آنچه رسم و سنت آن زمانه بین اعراب بود، محمد هرگز در زمان حیات خدیجه زن دیگری نگرفت. خدیجه چهار دختر برای محمد آورد و دو پسر، اما هر دو پسر او در همان خردسالی فوت کردند.
وقتی محمد از آن بقولنا مکاشفۀ خود از غار حرا به منزل آمد، و آنچه که بر او روی داده بود را با خدیجه در میان گذاشت، روایت است که وحشت و لرز عظیمی بر او مستولی شده بود. بسیاری نوشته اند که تصور محمد این بود که اجنه و اناس یعنی نیروهای شیطانی که اعراب و خود محمد بسیار به آن معتقد بود و آنها را بسیار جسمانی تصور میکرد و وجود آنها را بارها در قرآن آورده است، بر او نازل شده اند، خدیجه که سنی از او گذشته بود، و به اندازۀ کافی از پسر عموی خود، ورقته بن نوفل که مسیحی بود، از روح القدس و کلام مقدس میدانست، به محمد گواه این را داد که این نزول روح خدا بر اوست، و جای تعجب و شگفتی برای ما ایمانداران مسیحی باید باشد که، ورقته بن نوفل( تا آنجایی که تاریخ اولیۀ اسلام قید میکند) هر چند هرگز مسلمان نشد و مسیحی ماند، اما همواره از همان آغاز رویای محمد در غار حرا تا زمان به قدرت رسیدن محمد و بازگشت او به مکه و تثبیت کردن نظر و باور تازۀ خود در میان قوم عرب، نه تنها هرگز باور محمد را به زیر سوال برد بلکه با او همفکری نیز میکند و به او نصایحی را میدهد که باعث رشد و موفقیت محمد میشود!! اما روزهای بعد او مجددا به آن غار بازگشت و او دیگر هرگز آن تغییر را دریافت نکرد. از این رو محمد به مدت سه سال( سالهایی که به فترت معروف است) از این رویای خود با کسی حرف نزد و هیچ عکس العملی نشان نداد. به نظر میرسید که از دید او آن فقط رویایی بیش نبود.
بیان یک ماجرای دیگر در ابتدای زندگی محمد در مکه وقتی بنای تبلیغ اسلام و الله را نمود حائز اهمیت است. آن ماجرای است که به “غرانیق ” مشهور است. در سورۀ حج در این خصوص میخوانیم:” ما بیش از تو هیچ رسول یا نبی ایی را نفرستادیم مگر آنکه چون به خواندن آیات مشغول شد شیطان در سخن او چیزی افکند.”( آیۀ ۵۲ ) این آیه در خصوص ماجرای غرانیق است. محمد در مکه است. قصد دارد تا از الله و باورهای تازۀ خود با رهبران قوم عرب سخن بگوید. او پیش روی آنها ایستاده است و سخن میگوید، ناگهان محمد در میان سخنان خود در خصوص وصف سه بت بزرگ اعراب، لات و منا و عزی سخن میگوید. سجده میکند و آنها را پرستش میکند. قصد محمد این بود که به رهبران قوم بگوید او به خدایان آنها احترام میگذارد تا اینگونه او به سخنان او گوش کنند!! هدف وسیله را توجیح کرده بود. دقیقا به همین دلیل در سورۀ اسرا آیات ۷۳ تا ۷۵ میخوانیم:” نزدیک بود تو را از آنچه بر تو وحی کرده بودیم منحرف سازند تا چیز دیگری جز آن را به دروغ به ما نسبت کنی، آنگاه با تو دوستی کنند. و اگر نه آن بود که پایداریت داده بودیم، نزدیک بود که اندکی به آنان میل کنی. آنگاه تو را دو چندان در دنیا و دو چندان در آخرت عذاب میکردیم و برای خود در برابر ما یاوری نمی یافتی.”! لحن الله را از عمل محمد میشنوید! تمام این وقایع و وقایع بعدی همچنین بر طبق سندیت آیات قرآن، به ما گواه این را میدهند که محمد یک انسان عادی بیش نبود. یک مرد معمولی عرب. سورۀ اسرا ایۀ ۹۳ میگوید:” آیا جز این است که من انسانی هستم که به رسالت آمده ام؟” در سورۀ کهف آیۀ ۱۱۰ میخوانیم:” بگو: من انسانی هستم همانند شما.”
دیگر چه چیز میتوانیم در بارۀ تایید این اعتراف انسان بودن محمد به زبان خودش و الله کنیم. محمد زنان را دوست داشت. قوۀ باه او بالا بود( ببینید من قصد کردم تا محترمانه نیاز والای شهوانی او را بیان کنم تا به ایشان جسارتی نشود!) در میان اعراب این کاملا متداول است. در سورۀ احزاب ایۀ ۵۰ و ۵۱ الله مستقیما این نیاز محمد را علنا برآورده میکند:” ای پیامبر، ما زنانی را که مهرشان را داده ایی و آنان را که به عنوان غنایم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ایی و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر دایی ها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کرده ایم، و نیز زن مومنی را که خود را به پیامبر بخشیده باشد، هر گاه پیامبر او را به زنی گیرد. این حکم ویژۀ تست نه دیگر مومنان(!!). ما میدانیم در بارۀ زنانشان و کنیزانشان چه حکمی کرده ایم، تا برای تو مشکلی پیش نیاید.”
یک ماجرای دیگر در خصوص زندگی شخصی محمد بسیار جالب است. یکی از اصحاب محمد و یاران اولیۀ محمد مردی بود بنام زید بن حارثه. میگویند محمد او را به عنوان غلام دریافت کرده، اما او را ازاد کرده و او را پسر خواندۀ خود کرده بود( از آنجایی که پسری نداشت.) این مرد زنی داشت بنام زینب. میگویند زینب زیبایی مسحور کننده ایی داشته است. واقعه از این قرار بود که محمد برای ملاقات زید به منزل آنها میرود. زینب در را باز میکند و محمد در یک نگاه مجذوب این زیبایی میشود. وارد منزل نمیشود. خبر به گوش زید میرسد که پیامبر خدا زن او را دیده و شدیدا به او علاقمند است. زید زینب را طلاق میدهد تا محمد قادر به گرفتن زینب باشد! عجیب تر این است که این واقعا در قرآن نیز قید شده است. در همین سورۀ احزاب آیۀ ۳۷ مجددا این الله است که سخن میگوید:” و تو، به آن مرد( زید بن حارثه) که خدا نعمتش داده بود و نیز نعمتش داده بودی، گفتی: زنت را برای خود نگه دار و از خدا بترس. در حالی که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت مخفی داشته بودی و از مردم میترسیدی، حال آنکه خدا را از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید از او حاجت خویش بگزارد، به همسری تواش در آوردیم تا مومنان را در زناشویی با زنان فرزند خواندگان خود، اگر حاجت خویش را از او بگزارند باشند، منعی نباشد(!!).”
دیگر چه در خصوص انسان بودن محمد بگویم. در سورۀ خصی ایۀ ۶ و ۷ چنین میخوانیم که :” ایا تو را یتیم نیافت و پناهت نداد؟ آیا تو را گمگشته نیافت و هدایتت نکرد؟” سورۀ مومن ایۀ ۵۵ الله به محمد میگوید:” صبر کن که وعدۀ خدا حق است. برای گناهانت آمرزش بخواه.” سورۀ توبه آیۀ ۴۳ میگوید:” خدایت عفو کند.( یعنی محمد را.)”سورۀ فتح آیۀ ۲ الله به محمد میگوید:” تا خدا گناه تو را آنچه پیش از این بوده و آنچه پس از این باشد برای تو بیامرزد.” و در سورۀ توبه آیۀ ۱۱۷ میخوانیم:” خدا، توبۀ پیامبر و مهاجرین و انصار را که در آن ساعت عسرت همراه او بودند، از پس که نزدیک بود که گروهی را دل از جنگ بگردد، پذیرفت. توبه شان را پذیرفت، زیرا به ایشان رئوف و مهربان است.”
اما از حیث قوت الهی چه؟ هیچ معجزه ایی در هیچ جای قرآن به محمد نسبت داده نشده است به غیر از قرآن. و قرآن هم مصرا قید کرده است این قرآن به زبان عربی به محمد نازل شده است که او فقط با مردم و اقوام خود از آن سخن بگوید.( سورۀ شوری آیۀ ۷ ). و همانطور که در بالا دیدیم نه تنها الله محمد را در خصوص ماجرای غرانیق گویی توبیخ میکند که نزدیک بود تا بر او خشم گرفته و او را دور سازد، الله قوت شفاعت و آمرزش گناهان را نیز از محمد گرفته است. در سورۀ توبه آیۀ ۸۰ الله میگوید:” میخواهی برایشان آمرزش بخواه میخواهی برایشان آمرزش نخواه، اگر هفتاد بار هم بر ایشان آمرزش بخواهی خدایشان نخواهد آمرزید.” این خیلی جالب است در همین سوره آیۀ ۱۱۳ میخوانیم:” نباید پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند برای مشرکان هر چند از خویشاوندان باشند-
پس از آنکه دانستند که به جهنم میروند- طلب آمرزش کنند.” جالب است:” پس از آنکه دانستند که به جهنم میروند “چه کسی میداند که چه کسی به جهنم میرود؟ مگر آن کس فقط خدا نباید باشد؟؟
تمام موارد بالا را گفتم که این استدلال منطقی را با کسانی داشته باشم که هرگز نخواستند این را بشنوند و به کسانی داشته باشم که هرگز جرات نکرده اند از آن صحبت کنند:
در بالا دیدیم که محمد بر طبق تولد، زندگی، اعمال و اعتراف خود قرآن یک انسان عادی بوده است. و ما با هم آیاتی را از قرآن دیدم که الله علنا میگوید توبۀ محمد را پذیرفته است. اگر توبه ایی است، باید گناهی باشد. اکنون به این استدلال بر طبق سندیت کتابمقدس مسیحی دقت کنید:
انسان گناهکار است.
محمد یک انسان است.
محمد گناهکار است.
وقتی این را درک کردیم باید این اصل سوم استدلال منطقی فسلفه را نیز قبول کنیم که میگوید: الف نمیتواند هم ب و در عین حال غیر از ب به همان معنا و همان حس باشد. ( قانون ضد تناقض) جز این منطقی نیست. با توجه به استدلال بالا: بر طبق سندیت قرآن و حیات و اعمال محمد به ما ثابت شده است که محمد یک انسان عادی است، او اگر انسان عادی است، نمیتواند در عین واحد به معنای پیامبری معصوم و بیگناه باشد. یعنی انسان باشد، برای گناهان خود طلب آمرزش کند، در عین واحد معصوم باشد و نیازی به آمرزش گناهان خود نداشته باشد( بر طبق اعتراف کارشناسان اسلامی).
اکنون سوال اساسی از دوست عزیز مسلمان من باید این باشد: چه کسی را دنبال میکنی؟

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!