loading

وعلامت برای شما این است که طفلی در قنداقه پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.” ( لوقا ۱۲: ۱۲ )

او کیست پیچیده شده در قنداق، خوابیده در آخور؟

در عمق تولد عیسای مسیح

 نوشتۀ: ح.گ

اکنون دوهزار و اندی سال از تولد عیسای مسیح میگذرد. آنقدر که خبر تولد عیسای مسیح پر از غوغا و هیاهوست، جمعۀ صلیب اینقدر غوغا و هیاهو ندارد! و من شخصا اشکالی با این ندارم. زیرا ما برای تولد خداوندمان شادی میکنیم و پر از سرود و ستایش و شادمانی میگردیم اما برای مرگ خداوندمان گریه نمیکنیم، سیاه نمیپوشیم، به سر و کلۀ خودمان نمیزنیم، با ساتور خودمان را دو شقه نمیکنیم! زیرا ما استاد و نجات دهندۀ مرده را پرستش نمیکنیم، کسی که در قبر خوابیده شده و تاکنون جسدش پوسیده گشته و چیزی جز خاک از آن باقی نمانده باشد. ما خدای زنده را پرستش میکنیم. خداوندی که بخاطر جسم ما جسم گرفت، بخاطر تنبیه ما تنبیه شد، بخاطر مرگ ما مُرد و برای حیات ابدی ما از مرگ زنده شد. برای همین من خوشحالم که ما تولد عیسای خداوند را جشن میگیریم و شادی میکنیم و در مرگ او عزاداری نمیکنیم. اما از طرف دیگر میبینم، آنچه در دوران جمعۀ صلیب بر ما میگذرد به مراتب پربارتر و از حیث روحانی پر از فضای پرستش و ستایش و یگانه شدن با نجات دهنده است تا روز تولد او. به تجربه به من ثابت شده است که در دوران مرگ عیسای خداوند بر صلیب، ما بیشتر به خود خداوند میاندیشیم، اینکه که بود، چه کرد، چه برای ما انجام داد، و چه برای ما انجام خواهد داد؛ تا اینکه همین حالت و خلسۀ پاک روحانی را در دوران تولد او داشته باشیم. و بنظر من، ما باید به همان اندازه در روزهای تولد عیسای مسیح، در روح پرستش و ستایش و یگانگی با او باشیم که در روزهای مرگ او بر صلیب هستیم. زیرا آن خداوندی که برای گناهان ما بر روی صلیب جان خود را داد؛ همان خداوندی است که روزی در قنداقی پیچیده شد و در آخوری در مکانی غریب، در بین مردمی غریب، در زمانی غریب به دنیا آمد. به نظر میرسد ما نمیتوانیم عظمت این پیام ساده را درک کنیم، اگر نتوانیم عظمت آنکه جسم گرفت و پا به دنیا گذاشت را با تمام فکر و جان و دل درک کنیم. برای اینکه در روزهای تولد عیسای خداوند قبل از اینکه بیش از حد به فکر خرید هدایا و هیاهو و بلوای بازار باشیم، به فکر آنکه جسم گرفت و بر روی زمین آمد باشیم، باید ابتدا قادر باشیم بین آنکه مصلوب شد و آنکه بدنیا آمد راهی ایجاد کنیم و این دو را به هم متصل کنیم.

من اگر بتوانم بر طبق آیات کتابمقدس آنکه را جسم گرفت و بر روی زمین آمد را به شما از نزدیک نشان بدهم، شما خود میتوانید با چشمانی تازه و نگاهی تازه به عظمت این تولد خیره شوید، و باشد که این فصل تولد را با تمام ابهت روحانی و روح پرستش و ستایش نجات دهنده بگذارنید و با تمام عظمت او یگانه شوید و او را ورا و مافوق تمامی غوغای تهی و شلوغی بازار ببینید. اشتباه نکنید از اینکه ایمانداران بخاطر تولد عیسای مسیح شاد هستند، خانه های خود را با نورهای زیبا تزیین میکنند، جشن گرفته و مهمانیهای متعدد برپا میکنند، کلیسا تماما از شادی و شور شاد پر میشود، من با هیچ کدام از اینها مخالف نیستم، اما اگر در بطن این شادی و این غوغا آن کس که به دنیا آمده و اینکه آن کس که بدنیا آمده که بود، فراموش شود، تمام اعمال و شادی ما یک شریعت است، یک بت پرستی است، و یک اصراف وقت و انرژی و پول برای هیچ است. زیرا تمام اینها زمانی اهمیت پیدا میکنند که در مرکز تمام این ساعات و این روزها، این فعالیتها، این شادیها، این جنب و جوشها، عیسای خداوند و عظمت جسم گرفتن او و تولد زمینی او باشد. به همین دلیل بیهوده نگفته ام اگر بگویم، روز تولد عیسای مسیح تنها باید برای ایمانداران به مسیح خجسته و شاد باشد، و ما نباید انتظاری داشته باشیم تا آنانی که به خداوندی او ایمان ندارند، روز تولد خداوند را شاد بوده و جشن بگیرند! برای همین من عمل تمامی حکومتهای اسلامی را که بر طبق قرآن خداوندی و مرگ و قیام عیسای مسیح را قبول ندارند، اما تولد عیسای مسیح را به دیگر کشورهای مسیحی تبریک میگویند را یک ریاکاری مذهبی مطلق میدانم. آنها تولد چه کسی را تبریک میگویند: عیسی بن مریم؟ و با دادن این نام به او خداوندی و الوهیت او را رد کرده اند. شادی تولد عیسای مسیح برای آنانی است که به تولد خداوندشان باور دارند، نه به تولد کسی که به آن ایمان ندارند و او خداوند آنان نیست. دقیقا به همین دلیل است که برای ما ایمانداران به مسیح روز تولد مسیح باید به همان اندازه پر از جلال و شکوهمندی و دعا و ستایش باشد که روز جمعۀ صلیب اوست یا روز قیام او از مرگ. اما چگونه میتوانیم به چنین طرز تفکری برسیم؟ کافیست تا به اصالت تولد عیسای مسیح و اینکه که بود که آنگونه جسم گرفت بیاندیشیم. و برای اینکار تنها یک منبع ناب و بی غش داریم و آن خود کتابمقدس است که توسط انسانهایی چند، که نه تنها پر شده از روح‏القدس و مجذوب شده به او بودند، بلکه شاهدین زندۀ تولد و زندگی و مرگ عیسای خداوند بودند.

سوال اینگونه آغاز میشود: براستی آن چه کسی بود که روزی در قنداق پیچیده و در آخوری خوابانیده شد؟

یوحنای رسول در آغاز انجیل خود که با مابقی نویسندگان انجیل مسیح کمی متفاوت قلم زده است در بارۀ عیسای مسیح اینگونه نظر میدهد که:” در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز بواسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.” ( یوحنا ۱: ۱- ۲ ) اجازه ندهید که به شما بگویند عبارت کلمه در اینجا منظور کلام خداوند است و نه مسیح. و اجازه ندهید به شما بگویند ” کلمه ” یعنی خود خدا، و خدا به دلیل عظمت و بزرگی او نمیتواند در یک بدن انسانی گنجانده شود. زیرا برای پاسخ به هر دو طرز تفکر اگر به آیۀ ۱۴ همین فصل دقت کنید یوحنا به هر شک و شبهه‏ایی پایان داده است:” و کلمه جسم گرفت.” پس آن کلمه که ” در ابتدا بود.” خود عیسای مسیح میباشد. سپس یوحنا گفته است که:” همه چیز بواسطۀ او آفریده شد ” اجازه بدهید فقط اندکی بر این تعمق کنیم. کلمۀ ” همه چیز ” هرگز نباید خیلی تند از چشم و فکر ما بگذرد. باید بر آن تعمق کنیم و این ” همه چیز ” را تجسم کنیم. و مگر تجسم آدمی چقدر میتواند باشد؟ اما به آن اندازه‏ایی که قادر هستیم میتوانیم تجسم کنیم:

 

ما دو منظومۀ داخلی و خارجی داریم که کرۀ زمین در آن واقع شده است. منظومه‏هایی که علم معتقد است بیش از بیلیونها سال عمر آنها میباشد. خورشید در مرکز هر دو منظومه قرار دارد. در منظومۀ داخلی ما خورشید را داریم، سپس مرکوری، ونوس، زمین و مارس. در منظومۀ خارجی، پس از سیارۀ مارس ما ژوپیتر را داریم، سپس ساتورن، اورانوس، نپتون  و آخرین آن پلوتون است. زمین سومین سیارۀ نزدیک به خورشید است. فاصلۀ زمین تا خورشید ۱۵۰ میلیون کیلومتر است و پهنای خورشید تقریبا ۳۳۲ هزار برابر زمین است. یک سفینۀ فضایی قادر است تنها ۱۰۸۰۰۰ کیلومتر را در یک ساعت طی کند. فقط برای دیدن عظمت این منظومه کافیست به آخرین سیارۀ منظومۀ خارجی یعنی پلوتون نگاه کنیم. فاصلۀ پلوتون تا به خورشید ۶ میلیارد کیلومتر است، حجم آن ۶۰ درصد کوچکتر از زمین و تقریبا ۳۱ هزار درصد کوچکتر از اورانوس است. پایین ترین دمای این سیاره تقریبا ۲۲۳ درجه زیر صفر میباشد.

اکنون به عظمت این خلقت نگاه کنید، و فراموش نکنید که این تنها منظومۀ شناخته شده توسط علم انسان است و هنوز منظومه‏های ناشناختۀ دیگری وجود دارد که هنوز به دید انسان نرسیده است! وقتی یوحنا نوشت:” همه چیز بواسطۀ او آفریده شد.” و یا میگوید:” جهان بواسطۀ او آفریده شد.” ( یوحنا ۱: ۱۰) و یا در مکاشفۀ خود خداوند به او میخوانیم که:” ای خداوند مستحقی که جلال و اکرام و قوت را بیابی زیرا که تو همۀ موجودات را آفریده‏ایی و محض ارادۀ تو بودند و آفریده شدند.” ( مکاشفه ۴: ۱۱ ) و پولس رسول میگوید:” زیرا که در او همه چیز آفریده شد آنچه در آسمان  و آنچه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات؛همه بوسیلۀ او و برای او آفریده شد.” ( کولسیان ۱: ۱۶ ) و نویسندۀ رسالۀ عبرانیان میگوید:” بوسیلۀ او عالمها را آفرید.”( عبرانیان ۱: ۲ ) دقیقا منظور آنها همان عیسای بود که روزی از نطفۀ انسانی پا به هستی گذاشت، در قنداقی پیچیده شد و در آخوری خوابانده شد. مخاطب این ” او ” در تمام این آیات هیچکس نیست و هیچکس گنجانده نمیشود و هیچکس شایسته و لایق نمیگردد و هیچکس برازنده نیست، مگر خود عیسای مسیح. اما تجسم ما باید فراتر از این برود. زیرا برای خلقت این همه بزرگی و این همه هستی، زمانی تعیین شده است و زمانی برای خلقت آنها بوده است، اما برای بودن عیسای مسیح خداوند، هیچ زمانی نبوده است. ” در ابتدا کلمه بود.” در ابتدا خورشید که پهنای آن سیصد هزار برابر زمین است وجود نداشت، اما ” در ابتدا کلمه بود.” در ابتدا ۲۱ درصد اکسیژن جو زمین نبود که به انسان حیات بدهد، اما ” در ابتدا کلمه بود.” سپس بر طبق رای و ارادۀ الهی، بر طبق نقشۀ پدر آسمانی ما این ” در ابتدا ” آنقدر کوچک شد، آنقدر ملموس شد، آنقدر نزدیک شد، که در نطفۀ کوچکی توسط روح القدس خدا، در رحم کوچک زنی روستایی نقش گرفت، جسم گرفت و پس از نه ماه و نه روز، در حالی که در خون و آب پیچیده شده بود، و نافش به ناف زنی بسته شده بود، با اولین گریه بلند پا بر زمین گذاشت، شسته شد، و در قنداقی پیچیده شد، و در آخوری گذاشته شد تا بخوابد.

شگفتی این تولد عظیم و این جسم گرفتن خداوند به خودی خود آنقدر عظیم و عجیب بود که، مادرش از بارداری او در شگفت شد و نمیتوانست باور کند. ملاقات کننده‏هایی از سرزمینی دور، کاملا بیگانه با فرهنگ و شریعت و دین یهود، با هدایای شگفت‏انگیز نه تنها به دیدار این نوزاد آمدند بلکه آمدند تا  به رو در افتند  و او را پرستش نمایند.( متی ۲: ۱۱) نطفۀ رسول انسانی بر نطفۀ او ” به خوشی به حرکت آمد.”( لوقا ۱: ۴۴ ) تمام اورشلیم و تمام رهبران مذهبی و دینی و سیاسی و حکومتی از این تولد در آشوب و شگفت و ترس شدند زیرا یک پادشاه بدنیا آمده بود.( متی ۲: ۴ ) و تمام این عظمت، تمام این شگفتی، و تمام این خداوندی، و تمام این قدرت و صاحب خلقت و هستی و کهکشانها، و تمام این ابهت آفرینندگی هست و نیست، نامی بر خود گرفت که من و تو امروز بتوانیم آن را در اغوش خود بگیریم و او را از آن خود بدانیم:” عمانوئیل ” یعنی خدا با ما. و این خدا با ما که همان نطفۀ بسته شده، که همان طفل پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور بود، رشد کرد، رشد کرد، و در بین ما زیست و انسانهای دیگر او را دیدند، لمس کردند، صدایش را شنیدند، با او خوردند و نوشیدند و قدم زدند و راه رفتند و سفر کردند و خوابیدند و بیدار شدند و خندیدند و گریه کردند. و تمام آن عظمت که آنگونه جسم گرفت و برای ما بر روی زمین آمد، آری برای ما، فقط برای ما، تا ما را از اسارت مرگ ابدی و زنجیرهای دوزخین گناه برای همیشه برهاند و ما را با خود به آسمان ببرد و در میراث جاودانۀ خود شریک سازد، باید قامت مرگ میشد. پس شد:

که چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنمیت نشمرد. لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد. و چون در شکل انسان یافت شد خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید.”( فیلیپیان ۲: ۶- ۸ ) این خدایی که اینگونه جسم گرفت، اینگونه غلام شد، اینگونه تمام برتری و مزیت و قوت و شکوه و عظمت خود را نادیده گرفت و  اینگونه برای ما خوار و توهین و مضروب شد و شلاق خورد و شکنجه شد و مرگ شد و دفن شد و سه روز در دنیا مردگان ماند، دقیقا همان نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور است. این خود اوست. این همان: ” در ابتدا ” است. این همان ” کلمه ” است. این همان است که ” عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.” این دقیقا همان کسی است که :” ترقی سلطنت و سلامتی  او را بر کرسی داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آن را به انصاف و عدالت از الان تا ابدالاباد ثابت و استوار نماید.” ( اشعیاء ۹: ۶- ۷ ) این نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور دقیقا همان کسی است که بعدها که به قامت مردی برازنده در آمد فرمود:” روح خدا بر من است زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال فرخندۀ خداوند موعظه کنم.”( اشعیاء ۱۱: ۱- ۵ و لوقا ۴: ۱۷- ۱۹ ) این نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور دقیقا همان کسی است که در بارۀ او گفته شد:” نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی آواز او را در کوچه ها نخواهد شنید. نی خرد شده را نخواهد شکست و فتیلۀ نیم‏سوخته را خاموش نخواهد کرد تا آنکه انصاف را به نصرت برآورد و به نام او امتها امید خواهند داشت.”( اشعیاء ۶۱: ۱- ۲ و متی ۱۲: ۱۹- ۲۱ ) این نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور همان کسی است که در بارۀ او گفته شد:” و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رویت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق گوشهای خویش تنبیه نخواهد نمود. بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش زده شریران را به نفخۀ لبهای خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.”( اشعیاء ۱۱: ۱- ۵ )

آری ای ایماندار مسیح و شادی کننده در تولد خداوند!

ما باید بتوانیم و باید بتوانیم، بین آن خدایی که از آغاز تمام آغازها وجود داشت و آغاز او را زمانی نیست، و همین خدا را که سپس جسم گرفت و در بین ما قدم گذاشت و نهایتا تنها به دلیل فیض و راستی و محبت خویش برای گناهان من و گناهان تو و گناهان تمام دنیا بر صلیب جانش را هدیه کرد، باید بتوانیم این خداوند خدا، و این خداوند متجسم شده را با هم در آن نوزاد پیچیده شده در قنداق و خوابیده در آخور ببینیم. و چون این عظمت را در این یگانگی دیدیم، و هضم کردیم، تمام قلب و جان و دل ما پر از شادی و شور تولد او میگردد. و در تولد او چنان شادمان میگردیم و چنان پرستنده و ستایش کننده و شکرگزار و قدردان و فروتن میگردیم که به همراه شبانان و فوج فرشتگان خدا را تمجید خواهیم کرد و خواهیم رفت و خبر این تولد عظیم را و این شگفتی عظیم را و این یگانگی واحد خداوندی متجسم را در هر جا و هر مکان و هر زمان به شادی موعظه کرده و بشارت میدهیم. به قلب آنانی که در تاریکی نشسته و در انتظار نوری هستند. به قلب آنانی که در سایۀ موت نشسته‏اند…برو و این تولد عظیم را در خودت به همه جا ببر و به همه کس بگو!

و تو ای خواننده عزیز

عیسای مسیح تنها برای قوم خاصی بدنیا نیامد. متاسفانه به ما یاد داده اند که موسی برای یهود آمد، عیسی برای نصاری و محمد بن عبدالله برای اعراب. خیر! هر چند نجات دهنده ما از و در قوم اسراییل بدنیا آمد اما نقشه خدا با تولد عیسای مسیح فقط مختص قوم خاصی نبود بلکه برای تمام مردم دنیا بود، یعنی برای شما اگر که اهل هر کجایی هستی! عیسای مسیح برای تو نیز بدنیا آمد. او بدنیا آمد تا تمام کننده و کامل کننده طرح الهی خدا بر روی زمین و هستی باشد. یعنی بازگشت نزد خدای خالق و زیستن ابدی با او. این میسر نیست مگر اینکه ما قلب خود را فکر خود را و جان خود را به مسیح خداوند بدهیم. و ایمان قلبی بیاوریم که عیسای مسیح برای گناهان شما نیز بر صلیب مرد و برای شما نیز نزد خدای پدر طلب آمرزش نموده است. پس امروز برای تو نیز روز نجات است. آن کودک بدنیا آمد تا ترا نیز از تاریکی و مرگ و خشم خدا برای همیشه رهایی بخشیده و شما را شسته و پاک به خدای قدوس تقدیم کند. آیا حاضری امروز به او ایمان بیاوری؟ پس دعا کن که خداوندا من گناهکارم و عیسای مسیح را باور دارم که برای من به دنیا آمد تا برای گناهان من بر صلیب بمیرد، دفن شده و روز سوم برخیزد تا بدینگونه حیات ازلی را به من هدیه بدهد. خداوندا، از تو میطلبم به قلب من بیایی و مرا از آن خود کنی تا من برای تو زندگی کنم و برای تو جلال و بزرگی را به همراه بیاورم. آمین

با این دعای ساده تو امروز نامت در دفرت حیات مسیح خداوند ثبت شده است. کلام خداوند را در دست بگیر و آن را مستمرا بخوان. به جمع ایمانداران مسیحی که کلام خدا را درست و بی عیب و به کمال آن را تدریس داده و آن را عمل میکنند بپیوند. نام او را جلال بده و آماده باش تا برای او زندگی کنی، نام او را و انجیل او را بشارت بدهی و برای او زندگی و وقت و جان و مالت را نیز بدهی، زیرا آن کودک برای تو همه خود را داد تا ترا به نزد پدر آسمانی بیاورد.

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!