loading

آنها در پی خشنود کردن الله هستند!
در راستای موج دستگیری و زندان و آزار و شکنجۀ ایمانداران مسیحی در سراسر خاک ایران

نوشتۀ: ح.گ

بیاد شعر غمناک لنگستون هیوز شاعر کمونیست سیاهپوست آمریکایی می افتم که برای اولین بار مرا با نام عیسای مسیح آشنا کرد!هیوز شاعر سیاهپوست سدۀ اواخر ۱۸ و اواسط ۱۹ میلادی،از درد تبعیض نژادی و فقر و ستم و شکنجۀ سیاه پوستان آمریکایی در دورۀ مبارزه با تبعیض نژادی حوالی سالهای ۱۹۰۰ به ناله در آمده است و شما این مویه ها را در لابلای اشعار او می بینید. یکی از غمناک ترین اشعار،شعری تکان دهنده و معروف اوست که او در آن مالکیت خود را از کشوری که در آن بدنیا آمده را به دلیل ستم،آزارها و شکنجه ها سلب می کند. او می نویسد:
” بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که ازارست منزلگاهی بجوید.”
این رویای هیوز بود،اما بلافاصله می نویسد:
” این وطن هرگز برای من وطن نبود.”
و او این جمله را در قطعه شعر خود بارها و بارها تکرار میکند. چرا؟چرا باید هیوزِ کمونیست وطن خود را از خود سلب کند؟زیرا سرزمین رویاهای او سرزمین ” بی اعتنایی به نیازمندان است ” سرزمین ” فریب است ” سرزمین ” زورمندان بر علیۀ فقیران است.” سرزمین ” سود ،قدرت، استفاده،قاپیدن زمین،قاپیدن زر،قاپیدن شیوه های برآوردن نیاز و سرزمین آز و طمع ” است. وطن هیوز برای او هرگز وطن نبود زیرا در آن وطنی که او بدنیا آمده بود ” نگرانی، گرسنگی، شوربختی، بینوایی” تنفس می کرد. زیرا در آن وطن ” کسانی که زالو وار به حیات مردم چسبیده اند ” حکومت می کردند. او شعر خود را اینگونه ادامه می دهد که:
” آه،آری
آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.”
و او اینگونه در آخر یکی از معروفترین اشعار خود را به پایان می رساند:
” ما مردم می باید…
“…بار دیگر این وطن را بسازیم.” ( از کتاب ” همچون کوچه ای بی انتها تالیف احمد شاملو انتشارات نگاه )
حقیقت این است که جنبش کمونیست ها علنا ثابت نمود که نمی تواند مردمی را که اینگونه تحت فشار و اختناق بودند را طوری دور هم جمع کند که آنها ” این وطن را دوباره بسازند “؛آنها علنا به شکستی فاحش در باورهای خود رسیدند، نمی گویم تلاش آنها پوچ و مضمحل بود،می گویم تلاش آنها و آرمانهای آنها خوب بود اما شیوۀ دستیابی و دستور کار آن برای چنین رهایی نافرجام و تماما به بن بست رسید.
امروز که به کشوری که در آن بدنیا آمدم فکر میکنم صدای هیوز در گوش من است که وطن خود را از خود سلب نمود،و من می گویم:
این ایران هرگز برای من ایران نبود
با وصف این سوگند یاد می کنم که ایران من خواهد بود.
چرا که آنچه هیوز از وطن خود ترسیم می نمود و او در آن تنفس می کرد،هزار برابر آن امروز در ایران به مدت ۳۰ سال از سال ۱۳۵۷ به بعد روی داده است. سیاسی حرف نمی زنم. قاطی سیاست نمی خواهم بشوم. من فرزند دو نسل هستم. نسل قبل از انقلاب و بعد از انقلاب. من سعادت داشتم که تباهی و نکبت جناب پهلوی و آقای خمینی را با هم ملاحظه کنم!اما شاه کیست؟و خمینی کی؟من نه از شاه و شخصیت او حرف میزنم و نه از خمینی و شخصیت او. من اصلا به شخصیت آنها کاری ندارم. من بر باورهای این دو انگشت می گذارم. طرز تفکر آنها. مکتبی که از آن دیپلمه شده اند!من نه به شاه و نه به خمینی نگاه می کنم بلکه من به آنچه شاه را بر آن داشت تا دیکتاتوری را در ایران و خمینی را بر آن داشت که تاریکی را در ایران ایجاد کند کار دارم. من به جسم آنها کاری ندارم،به نیرویی کار دارم که این جسم ساکن را به جلو برد و باعث گردید تا هر دو خرابی ای را ایجاد کنند که امروز غریب به ده ها میلیون نفر از سرزمین خود فرار کرده اند و غریب به میلیون ها نفر(البته نه تیمساران و درباریان و نه آقا زاده ها و بچه ملاها!) در داخل همین سرزمین مانند تن مرده ای میسوزند و می سازند(و من حالم به هم می خورد از این فلسفۀ پوسیدۀ اسلامی!) و کار این ملت شوربخت و جنگ زده و سیاه زده،به جایی رسیده است که به سبب کار این آقایان الله دوست و الله سجده کن،نسل جوان از خالق زنده و قادر مطلق یعنی خود خدا رو گردانده اند و نه تنها از اسلام خسته شده اند بلکه از خدا نیز متنفر شده اند!من کاری به دین اسلام ندارم اما وقتی جای خرابی و فراموشی و توهین به نام خالق در دل مخلوق می رسد،یک نسل و یک ملت (اسرائیل )میتواند گواهی دهد که این یعنی چه و به چه معناست!و ” همۀ این چیزها برای ایشان اتفاق افتاد تا برای ما عبرتی باشد،تا ما مانند آنها آروزی چیزهای پلید نکنیم “(اول قرنتیان باب ۱۰ آیۀ ۶). و اگر چنین شود و چنین ملتی و چنین حکومتی در زمین سر در آورد که آورده،یعنی حکومت تاریکی مطلق!و این یعنی برخاستن قهر الهی!افروخته شدن خشم خدا!پیاده شدن تنبیه خدا و اجرا شدن مجازات خدا؛و من در قدرت روح مقدس خدا این را با تمام تلخی اش می گویم که این شورش و یاغی گری بر علیۀ خدا،بزودی بر سر این ملت و قاصبان روح و روان آدمی،داوری و مجازات خواهد شد.
شاه رفت و سلطنت او گویا به پایان رسید. پشت آدم مرده حرف نزنیم بهتر است!اما من و شما می دانیم آنچه شاه گفت و شاه کرد طرز تفکر و باور او بود و او در پی اجرا و انجام آن برآمده بود. و همچنین آنچه خمینی کرد باورها و اعتقادات او بود و او در پی انجام آن سعی و تلاش نمود. اگر شاه دیکتاتوری،خفقان و شکنجه را در ایران اجرا می کرد این باور او بود و اگر خمینی دستور ادامۀ و دنبالۀ جنگ را با عراق پس از سال ۱۳۵۸ داد و شعار ” جنگ،جنگ تا پیروزی ” را سر داد و بعد این شعار را به ” جنگ،جنگ تا رفع فتنه از عالم ” تبدیل کرد و در این خلال هزاران دختر و پسر جوان این سرزمین کهن را در سلول ها دستور تیر باران و اعدام های دست جمعی را صادر کرد،این باور او بود. یعنی ایمان او. یعنی اسلام. یعنی الله. او بخاطر الله و خشنودی الله هزاران جوان را در زندان ها تیر باران کرد این حقیقتی است که مردم ایران نمی خواهند بفهمند. این حقیقتی است که مردم ایران سعی میکنند تا خمینی را از دین اسلام و قرآن جدا کنند. این احمقانه است!خمینی بار آمده مکتب الله بود. خمینی میوۀ اسلام و درخت قرآن و الله است.
آنها در پی خشنود کردن خدای باور خود بودند. شاه برای خشنودی خدای میترا و باور ایران باستان و امپراطوری کهن،و خمینی برای خشنودی الله. همانطور که کلیسای کاتولیک و پاپ اوربان دوم که دستور آغاز جنگ های صلیبی را برای فرونشاندن جنگ قدرت کاذب در کلیسای فاسد آن دوره داد و در پی خشنود کردن خدای کاذب و مسیح کاذبی بود که او در قلب خود ساخته بود. و هیتلر برای خشنود کردن درون خود و رسیدن به پیروزی آرمان والای نژاد آریا. و صدام حسین اجرا کننده و خشنود کنندۀ الله که مذهب سنی را تایید کرده بود. وو…
پس اگر امروز در سراسر ایران مسلمان هایی را که به عیسای مسیح ایمان می آورند را بازداشت و زندانی کرده و آنها را دزدیده و سبوعانه به قتل می رسانند،این برادران مسلمان ایرانی برای خشنودی الله این نو ایمانان را می کشند. اگر شما مسلمان هستید و غیر از این فکر می کنید و مرا ابله می دانید،من از شما دعوت می کنم جرات کنید و برای یکبار هم که شده به این ایات در قران خودتان و به صدای الله که به قول شما آن را به محمد گفته گوش کنید و خودتان ببینید چه کسی به این قاتلان و یاغیان و اوباشان اجازه می دهد که به خانه های مردم بریزند و آنان را به جرم کافر شدن بزنند و آنان را به اتهام برگشتن از دین اسلام و محمد مجازات کرده و به شیوه هایی فجیع و حیوانی این عزیزان را به شهادت برسانند:
” و هر کس دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نخواهد شد.” (آل عمران آیۀ ۸۵).
” ای کسانی که ایمان آورده اید یهود و نصارا را به دوستی بر مگزینید ،آنان خود دوستان یکدیگرند.هر کس از شما که ایشان را به دوستی گزیند در زمرۀ آنهاست و خدا ستمکاران را هدایت نمی کند.” ( سورۀ المائده ایۀ ۵۱ )

” چون ماههای حرام به پایان رسید هر جا که مشرکان ( قرآن مسیحیان و یهودیانی را که به محمد و اسلام ایمان نیاورده اند را نیز شامل مشرکان می داند ) را یافتید بکشید و بگیرید و به حبس افکنید و در همه جا به کمینشان نشینید.”(سورۀ توبه ایۀ ۵ )

“چون با کافران ( قرآن همچنین مسیحیان و یهودیانی را که به محمد و اسلام ایمان نیاورده اند را نیز شامل کافران می داند.) رو به رو شدید ،گردن شان را بزنید.و چون آنها را سخت فرو کوفتید ،اسیر شان کنید و سخت ببندید.آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه.
تا آنگاه که جنگ به پایان آید.و این است حکم خدا.و اگر خدا میخواست از آنان انتقام می گرفت ،ولی خواست تا شما را به یکدیگر بیازماید.” (سورۀ محمد آیۀ ۴
” با کسانی از اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان )که…دین حق را نمی پذیرند(منظور دین اسلام است ) جنگ کنید،تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه دهند.”(سورۀ توبه آیۀ ۲۹).

طبق ادعای محمد قرآن وحی الله به اوست،پس تمام این آیات فرمان الله است. پس اگر من مسلمان هستم باید به این فرمان گوش کرده،آن را اجرا نمایم تا بتوانم الله را خشنود سازم.
عیسای مسیح به شاگردان خود فرمانی تازه داد:” به شما فرمان تازه ای می دهم:یکدیگر را دوست بدارید.همانطور که من شما را دوست داشته ام شما نیز یکدیگر را دوست بدارید.”(انجیل یوحنا باب ۱۳ آیۀ ۳۴). اگر از آن حزب الهی ای که با لباس شخصی به خانه ها ریخته و وحشیانه و بدور از هر خوی انسانی آزار و شکنجه میدهد و یا خواهر یا برادر خودش را که با او از مسیح سخن گفته را به نیروی مخفی لو می دهد ،بپرسی چرا اینکار را کردی؟او می گوید الله به او گفته و او می خواهد الله را خشنود کند. اگر از یک مسیحی بپرسید چرا شما چرا اینقدر به من مهربان هستید؟او می گوید:چون مسیح به من گفته و میخواهم مسیح را خشنود کنم. ببیند!به فرد نگاه نکنید به آنچه که فرد را به جلو می برد و او بر آن استوار است نگاه کنید. برای تشخیص درخت،به درخت نگاه کنید و به میوه های آن،نه به نوع پرندگان روی آن!

حتی خود عیسای خداوند قبلا به شاگردان خود هشدار داده بود که:” ساعتی می آید که هر که شما را بکشد گمان برد که خدا را خدمت می کند.” (یوحنا باب ۱۶ آیۀ ۲).خود خدا از زبان نبی یهود اشعیاء ۷۰۰ سال قبل از عیسای مسیح و ۱۳۰۰ سال قبل از اسلام سخن گفته و این را هشدار داده بود که:” ای آنانی که از کلام خداوند می لرزید سخن او را بشنوید.برادران شما که از شما نفرت دارند و شما را بخاطر اسم من از خود میرانند می گویند خداوند تمجید کرده شود تا شادی شما را بینیم،لیکن ایشان خجل خواهند شد.”(اشعیاء نبی باب ۶۶ آیۀ ۵).

ما شخصی را در کتابمقدس مسیحی خود می شناسیم که بخوبی میتواند در این باره گواهی دهد. پولس رسول که روزی شائول طرسوسی بود به خوبی می تواند در این باره به ما شهادت دهد که روزی او برای خشنودی خدای خود مسیحیان را می کشت!او در دفاعیۀ خود در مقابل آغریپاس پادشاه می گوید:” من هم در خاطر خود می پنداشتم که بنام عیسی ناصری مخالفت کردن بسیار کردن واجب است.”(اعمال ۲۶ آیۀ ۹). تمام غیرت پولس همان غیرت او به دین و باور خودش بود. از لحاظ قانون دین خودش پارساترین بود(اعمال ۲۶: ۵) در بارۀ خدای خود غیرت داشت(اعمال ۲۲ آیۀ ۳) خودش را از لحاظ اجرای عدالت شریعت دین خود بی عیب می دانست(فیلیپیان باب ۳ آیۀ ۶) او در اجرای قوانین دین یهود از اکثر همسالان خود سبقت گرفته و در تقلید کردن از رفتار و آداب اجداد خودش خیلی غیور بود(غلاطیان باب ۱ آیۀ ۱۳ و ۱۴).پس وقتی شائول طرسوسی رای به سنگسار کردن استیفان اولین شهید مسیحی داد او در واقع با تمام وجود خودش می دانست دارد با غیرت،خدای خود را اطاعت کرده و او را خشنود می سازد.

این چند خط را در قدرت روح خدا نوشتم تا باعث خجالت آنانی بشوم که در ایران بنام الله و برای خشنودی او مانند دیوانه ای به خانه ها می ریزند، عزیزان نو ایمان را بازداشت کرده،و آنها را در شرایطی هولناک قرار داده و در آخر دستور مرگ آنها را صادر می کنند،آنها را در جایی مخفی پنهان میکنند از خانواده های آنها دور می کنند،آنها را شکنجه می دهند،در زندان آنان را حلق آویز می کنند،یا با ضرب چاقوهای دیندار خود!تن های این عزیزان را مسلح می کنند. من به شما قول می دهم اینها تمام این کارها را بدون اینکه حتی گره ای به ابرو بیاورند انجام میدهند. زیرا آنها همانطور که خداوندمان فرموده:” در حال خدمت کردن به الله هستند.
ای ایرانی!امروز تو را در حضور سه شاهد زنده،خدا،عیسای مسیح و روح القدس،هشدار می دهم!دست خودت را از خونی که برای خشنودی این خدا یعنی الله ریخته می شود همین امروز پاک کن!به خدای حقیقی و زنده ایمان بیاور!خدایی که خشنودی او تنها این است که بنام فرزند یگانۀ روحانی او،عیسای مسیح،قلبا ایمان بیاوری. تو هیچ نیاز نداری که این خدا را با کشتن و تجاوز کردن و غارت کردن و شکنجه خشنود کنی،بلکه با دوست داشتن او با تمام قلب و جان و دل خودت،و به همین اندازه همسایۀ خودت را محبت کردن. خدایی که عیسای مسیح برای برقراری رابطۀ تو با او جان و خون خود را داد،تشنۀ خون و انتقام و نفرت نیست. او تشنۀ این است که تو از اعمال شریرانۀ خود توبه کنی بنام مسیح ایمان بیاوری و از گناه و برای مبارزه با نفس گناه تا به قیمت خون و نفرت از گناه پیش بروی!
اگر بخواهیم این وطن را دوباره بسازیم باید بنیاد پوسیده را نابود کرد و بنایی تازه ریخت. مشک کهنه را دور انداخت و این شراب تازه را در مشک تازه ریخت.
و نابود کردن این بنیاد پوسیده از تو شروع می شود ای ایرانی!
انقلاب حقیقی در تجمع مردم در خیابان نیست. در تشکیلات سیاسی نیست. در جنگ نیست. در براندازی حکومت و حکومتی تازه نیست. انقلاب حقیقی،انقلاب روح خدا در درون شماست. میخواهی خدا را خشنود کنی به عیسای مسیح که برای تو مُرد و مُردن برای دیگران را بتو آموزاند ایمان بیاور تا تو و اهل خانه ات رستگار گردید!
به امید آن روز برای وطن گناهکار و ملت گناه آلود سرزمینم!

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!