خدای
شما کیست؟ خدای ما *یهوه " یایرا "
یا خدای فراهم کننده است!
نوشتۀ حسن گل هاشم
*(
" یهوه یا اهیه "
به زبان عبری به معنای " هستم " می باشد. خدا این نام خود را به
موسی از میان بتۀ سوزان آتش بیان نمود.(خروج باب 3
آیۀ 14) )
غوغا و هیاهوی دنیای بیرون
آنچه را قصد
دارم با شما از آن گفتگو کنم درست در این زمانی که این مقاله را
می نویسم، مانند آب گوارایی ست بر لبان تشنه ای که این روزها در
بیابان نیاز و درخواست و مشکلات اقتصادی و زندگی
گریبانگیر هر چیزی ست تا تشنگی خود را رفع کند.
اخبار بیکاری ها را می شنویم. ورشکست شدن شرکت های
بزرگ، اخراج کارگران آن، و بلافاصله احساس همدردی با آنها می
کنیم. و اولین موردی که به ذهن ما هجوم می آورد این
است که : " آیا آنها خانواده دارند؟ اگر دارند چگونه می توانند
شکم فرزندان خود را سیر کنند؟ و در یک بیان ساده: چطوری
میتوانند زندگی کنند؟ دنیای
بیرون و مذاهب گوناگون راههای مختلفی برای غالب شدن و
یا روبرو شدن با این موارد به ما پیشنهاد می دهند.
مبارزات طبقاتی یکی از آنهاست. خشم فرو خورده و نفرین
کردن باعث و بانی این
مصیبت ها یکی دیگر از روش هاست! روش دیگری که
مذاهب موجود دنیا ارائه می دهند روش براندازی و عوض کردن حکومت
شیطانی آن سرزمین با بمب گذاری و سوزاندن پرچم کشورها و
توهین و نفرین و مرگ را برای آنها که باعث و بانی
اینگونه مشکلات اقتصادی و بیکاری ها هستند می باشد!
گویی هر کس به خدای خود روی آورده و خدای خود را
می بالد و از خدای خود می شنود و خدای خود را تبعیت
میکند و فرامین او را دنبال میکند. به رغم تمدن
پیشرفتۀ قرن حاضر! خدایان فراوانی بر انسانها حکومت دارند
و آنها را در مسیر زندگی رهبری میکنند. به آنها
شیوۀ زیستن را می آموزانند. چگونه با مشکلات رودررو شدن و
چگونه با مصائب زندگی برخورد کردن. بعضی ها حتی تشنگی خود
را آنقدر بسی میدانند که نه به یک خدا بلکه به تمام
خدایان معتقد هستند و نام هر خدایی را می خوانند و از هر
خدایی در شرایط خاصی می شنوند و او را اطاعت
می کنند! و خدایان امروز ( نه چیزی کمتر از خدایان
دیروز!) مانند : بودا ، الله ،امام،آقا جان!، پیر خانقاه، رئیس قبیله، استاد ، و غول
های بزرگ تفسیر سیاسی و غیره... هر کدام به
شیوه ای با نیاز و
خواسته های ایمانداران و هواداران خود گفتگو کرده و آنها را
هدایت میکنند.
ما در
مسیحیت و ایمان مسیحی چه داریم به شما ارائه
بدهیم؟ خدای مسیحیت " یهوه " در
این بحران و مصیبت ها و نیازهای کاملا طبیعی زندگی
اما مبرم و حیاتی چه دارد به شما بدهد و بگوید؟ در خواست من
این است که دو چیز را فراموش نکنیم :
1- من عمدتا
یهوه نام خدای یهود و مسیحیت را از نام
خدایان دیگر جدا کردم، چون اساسا خدای یهود و
مسیحیت با خدایان ادیان دیگر متفاوت است. این
را نه تنها میتوان با مدارک موثق موجود کتابمقدس و دنیوی ثابت
کرد همچنین میتوان از عملکرد و شیوۀ تفکر و زیستن
با چنین خدایی در مقایسه با خدایان دیگر به
این نتیجه رسید. پس هر گاه نام خدا را در این مقاله بکار
می برم منظور و نیت بنده بودا و یا الله و یا
...نیست! بلکه یهوه خدای خلق کنندۀ هستی و
خدای یهود و مسیحیت است.
2- آنچه که
امروز از خدای یهوه سخن میگویم مخصوص به امروز
نیست؛ و مخصوص به نیاز امروز دنیا؛ تا من از توبرۀ
نوشتجات کتابمقدس مطلبی را برای گفتگو با شما استخراج کنم. آنچه امروز
در بارۀ خدای " یهوه " خدای یهود و
مسیحیت سخن میگوییم همان چیزی ست که از
ابتدا ( از زمان خلقت ) بوده و تا به انتها خواهد بود. " زیرا من که یهوه میباشم تبدیل نمی
پذیرم." ( ملاکی باب 3 ایۀ 6).
حضور ثابت خدا
خدای زنده و خلق کنندۀ تمامی
هستی، از ابتدا سرچشمه و منبع تمامی هستی بوده است. تمامی
موجودات و هر آنچه که او خلق نمود به او وابسته بوده، از او خلق شده، و در
کوچکترین نیاز خود نام او را میخواندند. و او آنجا بود. مانند نور
برای چشم، هوا برای ریه، آب برای ماهی، و مانند خون
برای حیات. کافی بود تا او تنها این را قطع میکرد، تاریکی
بود و خفگی، مرگ بود و نابودی.
خوب که به روز ابتدای خلقت به نوشتۀ موسی نگاه
میکنیم به نکتۀ ظریفی پی می
بریم. میبینیم که خدا بنا به نیاز موجودات عمل کرد
و طرح خود را برای خلقت کامل و کامل تر ساخت. نیاز زمین تهی
و بائر را فراهم کرد. نیاز موجودات را فراهم کرد. نیاز آدم را برای داشتن جفتی مناسب فراهم
کرد. تا این زمان هیچ کس از او نپرسیده و نق نزده بود! که
این را میخواهم و نیاز من این است. هنوز دستی نبود تا برای دعای درخواست و نیاز از خدا بالا رفته و
چیزی بخواهد! اما خدا نیازها را می دانست و آنان را فراهم
میساخت. دقیقا به دلیل همین حقیقت زنده
بود که عیسای مسیح از آن بهره گرفته و آن را با انسان در
میان گذاشت. او فرمود:" به پرندگان نگاه
کنید،آنها نه میکارند نه درو میکنند و نه در انبارها
ذخیره میکنند ولی پدر آسمانی شما روزی آنها را
می دهد...به سوسن های صحرا نگاه کنید و ببینید
چگونه نمو میکنند، آنها نه زحمت می کشند و نه می
ریسند."( متی باب
6 ایات 26 تا 28). مسیح چه میگوید؟ او می
گوید ای انسان قبل از اینکه تو خلق شوی خدا نیاز تو
را فراهم کرده است!او مخلوقات خود را محافظت میکند، آنها مال و متعلق به او
هستند و او آنها را مراقبت میکند.
داود نیز این را با چشم روحانی
دیده بود و به آن اعتراف کرده بود:" خداوند
شبان من است، محتاج به هیچ نخواهم بود. در مرتع های سبز مرا می
خواباند، نزد آبهای راحت مرا رهبری میکند. جان مرا بر
میگرداند و بخاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم
مینماید. چون در وادی سایۀ موت نیز راه روم
از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی،عصا و چوب دستی
تو مرا تسلی خواهد داد. سفره ای برای من به حضور دشمنانم
می گسترانی، سر مرا به روغن تدهین کرده ای و کاسه ام
لبریز شده است. هر آینه نیکویی و رحمت تمام
ایام عمرم در پی من خواهد بود و در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود
تا ابدالآباد."
( مزمور 23 ).
فکر نکنید داود از شکم سیری
بالای منبر رفته است! یا بیرون گود نشسته و داد می زند که
لِنگش کن! داود تمام جمله به جملۀ گفته های خودش در این ترانه
را با قطرات خون و جان خودش نوشته است. داود این ترانه را با تمام وجود خود
سراییده است، و تلخی آن دوران را تماما با وجود خود حس کرده
بوده است. قصد ندارم تا بر زندگی داود تمرکز کنم اما قصد دارم بگویم
وقتی داود می نویسد : " چون در وادی
سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید "
او حقیقتا از وادی سایۀ موت به مدت سالیان
متمادی رد شده بود،وقتی از ترس کشته نشدن بدست سربازان شائول در غارها
و حفره ها پنهان می شد، درست در همین سالهای متمادی
" خدا با او بوده و عصا و چوبدستی خدا او را تسلی می داده
است."
و یا زمانی که قورح در سرود خود اینگونه خدا را مخاطب
قرار می دهد که:"
خدا ملجاء و قوت ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا یافت
می شود. پس نخواهیم ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر
دریا به لرزش آید." ( مزمور 46 آیۀ 1 و 2)
یهوه "
یایرا " و شخصیتهای کلیدی کتابمقدس
این شخصیت فراهم کننده بودن خدا بنا به
نیاز انسان در پهنای کتابمقدس
به کرات به چشم میخورد و برای ذهن و ایمان ما مانند
کوههای استوار باقی مانده است تا ما به آن نگاه کنیم و در
روزهای پریشانی و نیاز از آن درس عبرت بگیریم
و هرگز ناامید و مایوس نگشته و قدرت خدای خود را فراموش
نکنیم.
بنده قصد دارم تا با شش مثال و شش نمونه از کتابمقدس شخصیت و نام
خدای خود یعنی " یهوه یایرا "
یا خدای فراهم کننده را یعنی همان خدایی که
داود در ترانۀ خود اینگونه با اطمینان و اعتماد او را
سراییده و عیسای مسیح به ما می گوید:
" نگران نباشید " را برای شما نمونه بیاورم و ثابت
کنم و نشان بدهم که خدای ما خدای ست که نیاز و درخواست بنده
های خود را می داند و کاملا از آن آگاه است و قادر به پاسخ
گویی درست،کامل، بی عیب،جامع، و پسنده در زمانی
مناسب میباشد. نه تنها دیروز بلکه امروز و مطمئنا فردا. پس
نباید نگران باشیم.
1-نمونه اول
ابراهیم
کلام
می گوید: " و ابراهیم دست خود را دراز کرده کارد را گرفت تا پسر
خویش را ذبح نماید." (
پیدایش باب 22 آیۀ 10). ابراهیم خدا را دوست داشت.
او به خدا ایمان داشت. آن خدایی که ابراهیم به او
ایمان داشت از زمان ورود به این سرزمین غریب تا به
امروز،اینجا بالای کوه موریا هنوز برای ابراهیم
یهوه یایرا نبود. خدا بود. او ایمان داشت. او ایمان
داشت که اگر هم پسرش را قربانی کند خدا قادر است تا او را زنده به او
برگرداند( عبرانیان 11 آیۀ 17 تا 19). یعنی
یایرا بودن یهوه برای ابراهیم بواسطۀ
ایمان پذیرفته شده بود اما هنوز آن را به رویت ندیده بود.
وقتی اسحاق را بست و روی تخت گذاشت هنوز " یایرا
" بودن خدا رویت نشده بود. زمانی که دست بسوی کارد دراز
کرد هم هنوز " یایرا " بودن خدا رویت نشده بود. درست
زمانی که ابراهیم به اوج درد و ثانیۀ وداع
رسید،درست زمانی که اشک هم از چشمان او و هم اسحاق یگانۀ
او که او را با تمام قلب خود دوست می داشت پایین می
ریخت؛درست زمانی که " یایرا " بودن خدا که سهل
است،حتی بودنش اندکی به زیر سوال می رود، خدا با تمام
عظمت و قدرت ایستاده و از نام و شخصیت خود دفاع میکند. کلام
میگوید: و ابراهیم دست خود را دراز کرده کارد را گرفت...مگر
چقدر یک نفر میتوانست به اندازۀ تار مو نازک شود؟ مگر چقدر
میتوانست تا به لبۀ پرتگاه برود؟ مگر چقدر میتوانست به
این آتش سوزان نزدیک شود؟ ابراهیم شده بود. ابراهیم
حتی دست دراز کرد تا کارد را بردارد. ما نیز زمانهایی ست
که دست بسوی کارد می بریم. گویی تمام شده است.
گویی پایان است. کلام می گوید : " در حال فرشتۀ خداوند...گفت دست خود را بر پسر دراز
مکن."( پیدایش 22 آیۀ 11 و 12).
پس اگر در مسیر زندگی به
جایی رسیدی که کارد را برداری و دیگر
امیدی نداری،با داود بخوان که چون
در وادی سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم
ترسید زیرا تو با من هستی،عصا و چوب دستی تو مرا
تسلی خواهد داد.
پس خدا را بیاد داشته باش. درست در این
" در حال " در این " و دست خود را دراز کرد "؛ خدا را
بیاد داشته باش چرا که :" خدا ملجاء و قوت
ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا یافت میشود. پس نخواهم
ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر دریا به لرزش
آید." ( مزمور 46 آیۀ 1 و 2).
2-نمونه دوم
یوسف
کلام می گوید:" و واقع شد چون دو سال سپری شد." (
پیدایش 41 آیۀ 1).
یوسف دزدیده شده و به نیت قتل به چاه
افتاده بود،فروخته شده به اسارت رفته بود؛ اما خدا او را برکت داده و در منزل
فوطیفار روزهای خوبی داشت. اما کینۀ زن او را به
سیاه چال انداخت. پس از یازده سال نشان دادن وفاداری و اطاعت
خود به ارباب خود اکنون در زندان افتاده است نه بدلیل نالایق بودن،
بلکه بدلیل ایستادن برای پاکی و گناه نکردن به خدا.
ناعادلانه بود. یوسف در زندان به دو نفر بر میخورد یکی
خباز دیگری ساقی . خواب آن دو را تعبیر میکند، و به
ساقی می گوید : و هنگامی که
برای تو نیکو شود مرا یاد کن و به من احسان نموده احوال مرا نزد
فرعون مذکور ساز." ( پیدایش 40 آیۀ 14).
آن دو نفر آزاد شدند خباز تا سرش را از دست بدهد و ساقی طبق پیشگویی
یوسف به کاخ فرعون وارد شده و به ساقی گری خود ادامه
میدهد. اما آیا یوسف را بیاد آورد؟ شاید
فردای آن روز! هفتۀ بعد! دو ماه بعد!یکسال بعد. چه
شبهایی بود که یوسف منتظر بود تا سربازان فرعون آمده و او را
بطلبند و او از زندان آزاد شود. چه شبهایی نبود که آن
خدایی که خود را برای او پاک نگه داشته بود برایش
تیره و تار شده بود.انتظار و انتظار. یوسف به خدا ایمان داشت و
ایمان داشت که از زندان توسط آن ساقی دربار آزاد می شود،اما نمی
دانست کی؟! و این برای یوسف می بایست
خیلی دردآور و کلافه کننده بوده باشد. آیا مگر ساقی او را
بیاد خواهد آورد. کلام می گوید :" دو سال سپری شد." اجازه بدهید
کمی با هم ریاضی تمرین کنیم تا به
روزهایی که یوسف صبر کرد نگاهی نزدیک
بیاندازیم! هر سال 365 روز است و دو سال 730 روز است. هر روز 24 ساعت
است. 730 روز را در 24 ساعت ضرب کنیم،17520 ساعت را می دهد که
یوسف باید صبر میکرد.وقتی انتظار می کشید شما
ثانیه ها را میشمرید!و ثانیه های کشنده! و
این ساعت را اگر در ثانیه ضرب کنیم به ما رقم عجیب
1051200 ثانیه را می دهد. دو سال یوسف باید این
روزها و این ساعت ها و ثانیه ها را صبر می کرد تا آن
خدایی که به او ایمان داشت،صداقت خود را ثابت کرده و دعا و
نیاز یوسف را برای آزاد شدن پاسخ دهد. خدای فراهم
کننده،یهوه " یایرا " در این دو سال در
زندگی یوسف کجا بود؟درست زمانی که یوسف به مدت این
دو سال در زندان در آه و درد بود، خدا داشت هم یوسف را در زندان و هم فرعون
را برای یوسف فراهم می دید! و خدای "
یایرا " بودن خود را زمانی به یوسف ثابت کرد که دو
سال
گذشته بود،ریش های یوسف بلند
شده،لباسش تعریفی نداشت، و زندگی او در سراشیبی
بود. برای خدا زمان هیچ است اما منصفانه اینکه برای
یوسف زمان کشنده بود! اما زمان گذشت،دو سال سپری شد. یوسف از
زندان با یادآوری آن ساقی نزد فرعون!بیرون آمد. و
چیزی نگذشت که تمام آن دو سال و آن یازده سال اسارت او
میوه داده و او به بزرگترین مقام در مصر پس از فرعون ترقی می
یابد! و یهوه یایرا چه تدارک عظیمی که برای یوسف ندیده بود!
ما نیز دعا میکنیم و می
خواهیم. صبر میکنیم.امروز،فردا؛کی؟کی این
مشکل رفع میگردد؟ کی باید از این روزها و ساعت ها و
ثانیه های طولانی و درد آلود خلاص شوم؟کی باید از
این زندان فشار مضاعف آزاد شوم؟ ناامید نشو دوست عزیز! خدا در
حال تدارک برای تست،خیلی دورتر از تو و بیرون از
فضای تلخ و کشندۀ انتظار تو؛ ،خدا دارد نان را برای تو
میپزد! دارد مقام ها را برای تو آماده می کند، تا آنگاه که زمان
مناسب رسید،تو مزد آن روزهای تحمل صبورانه و وفادارانۀ خودت به
وعدۀ خدا را دریافت نمایی!
پس اگر به روز
های زندان انتظار پاسخ دعاهای خودت از طرف خدا رسیدی و در
این روزها و ساعت ها ماندی ،صبر کن !ناامید مشو! او تدارک
بیننده است! او در حال تدارک است! اما تو تنها این را زمزمه کن که: چون در وادی سایۀ موت نیز راه روم از
بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی،عصا و چوب
دستی تو مرا تسلی خواهد داد.
پس خدا را بیاد داشته باش در این
ساعت های انتظار. در این " دو سال "، در این زندان .
خدا را بیاد داشته باش چرا
که:" خدا ملجاء و قوت ماست و مددکاری که در
تنگی ها فورا یافت میشود. پس نخواهم ترسید اگر چه جهان
مبدل گردد و کوهها در قعر دریا به لرزش آید." ( مزمور
46 آیۀ 1 و 2).
3-نمونه سوم
ایلیاء نبی
کلام می گوید:"
واقع شد که نهر خشکید " ( اول پادشاهان 17 آیۀ
7)
ایلیاء نبی به اخاب پادشاه
اسرائیل می گوید بدلیل گناهان آنها خدا سالها نه شبنم و
نه باران بر اسرائیل نخواهد بارانید و قحطی همه جا را پر
میکند. قحطی آمد و این قحطی ایلیاء را
نیز در برگرفت! ما فکر می کنیم که مقدسین خدا مبرا از
فشارها و دردهای عادی زندگی هستند،اما اینطور نیست،
آنها بواسطۀ تحمل و پایداری و وفاداری به خدا در
چنین روزهایی بوده است که مقدس بودن خود را به بتۀ
آزمایش قرار داده و برای خدا ایستادند. ایلیاء
نبی یکی از آنها بود. پیشگویی قحطی را
کرده بود،اکنون خود او می بایست زنده می ماند. اما خدا تدارک
غذای او را در این دوران قحطی داده بود. او را فرستاد در
بیابانی و به کلاغ های فرمان داد تا روز و شب دو وعده
برای ایلیاء نان و گوشت بیاورند ( صبح ها نان بریان
و کباب کوبیده و شب ها نان بریان و کباب برگ!) و نهری در آنجا
بود که آب داشت و ایلیاء از آن می نوشید. به نظر می
رسید که همه چیز عالی ست و نبی از قحطی نجات
یافته است. اما کلام می گوید : " و بعد از انقضای
روزهای چند واقع شد که نهر خشکید زیرا باران در زمین
نبود." ( اول پادشاهان 17 آیۀ 7). حال ایلیاء
چگونه بود وقتی صبح بلند شد و نهر را خشک دید؟ اعتمادش به خدا چه
اندازه بود؟ آیا او نیز باید مانند دیگران در قحطی
میمرد؟ درست در زمانی که ایلیاء امید و اعتماد خود
را به خدا از دست می داد، درست در اوج تشنگی و گرسنگی
خدای تدارک بیننده " یهوه یایرا
"، نیاز ایلیاء را فراهم کرد. کلام می گوید:"
و کلام خداوند بر وی نازل شده گفت: برخاسته به صرفه که نزد صیدون است
برو و در آنجا ساکن بشو اینک به بیوه زنی در آنجا امر فرموده ام
که ترا بپرورد." ( اول پادشاهان 17 آیۀ 9). آیا
ایلیاء آن پیرزن را می شناخت؟هرگز! آیا پیرزن
ایلیاء را می شناخت؟هرگز!آیا پیرزن از نیاز
ایلیاء خبر دار بود؟هرگز! آیا ایلیاء از
ایمان پیرزن باخبر بود؟هرگز! اما خدا هر دوی آن را بدون آنکه
همدیگر را بشناسند روبروی هم قرار می دهد تا ایلیاء
از قحطی نمیرد و پیرزن تنها پسرش! خدا، " یهوه
یایرا " هم نیاز ایلیاء و هم پیرزن
را قبلا دیده و به آن در زمان خود پاسخ داده بود.
ما هم درست زمانی که خدا از میان همۀ
مردم ما را برکت داده و نعمات خودش را نصیب ما می سازد،گاهاً به آن
" واقع شدن " خشک شدن نهر روبرو می شویم. و برای ما
گویا همه چیز تمام شده است. گویا نعمات و برکات خدا برای
ما ته گرفته است! حال کجا بروم؟ "
نهر خشک شده است ". اگر خدا در زمان قحطی نیازها
،نیاز شما را برآورده کرده است،اگر او یکبار به رغم غیر ممکن ها
نیاز شما را برآورده کرده است،فکر میکنید نمیتواند دوباره
آن را برآورده کند؟
پس اگر " واقع شد که نهر خشکید " به خدا
یایرا ایمانت را حفظ کن، زیرا درست زمانی که هنوز
در نهر آب بود و تو سیراب، او داشت برای روز خشک شدن نهر تو تدارک
می دید؛پس زمانی که
واقع شود که نهر بخشکد تو با داود
زمزمه کن که :" چون در وادی
سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید
زیرا تو با من هستی،عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد
داد.
پس خدا را بیاد داشته باش در این
خشکی و در این قحطی که گویا تمام دنیا را پر کرده
است، خدای تو صاحب تمام دنیا است، همان دنیای قحط زده و
همان نهر خشک متعلق به خداست!او نیاز تو را قبل از خشک شدن دیده است و
آن را تدارک دیده و برای تو فراهم کرده است. پس خدا را بیاد
داشته باش که: خدا ملجاء و قوت ماست و مددکاری
که در تنگی ها فورا یافت میشود. پس نخواهم ترسید اگر چه
جهان مبدل گردد و کوهها در قعر دریا به لرزش آید." (
مزمور 46 آیۀ 1 و 2).
4-نمونه چهارم
دانیال
کلام مقدس
می گوید که ،دانیال رو به داریوش پادشاه ایران کرد
و از ته چاهی که تمام شب را در آن در بین شیران گرسنه بسر برده
بود به او گفت:" خدای من فرشتۀ خود
را فرستاد دهان شیران را بست." ( دانیال باب 6
آیۀ 23).
دانیال
یکی از قابل اطمینان ترین و ارزنده ترین شخص دربار
پادشاه مادی بود. نیکو منظر، در هر گونه حکمتی ماهر و به علم
دانا و به فنون فهیم و دیگر مزایای ارزندۀ
دیگر. این دیدگاه دنیای بیرون بود. اما از
دنیای درون دانیال، او تماما مال یهوه خدای
یایرا بود. او به اسارت به سرزمینی غریب و دور
افتاده آمده بود اما هنوز وفاداری خود را از دست نداده و خدای
یهوه را با تمام دل و جان خود می پرستید. برای خدا خشنود
کننده بود،اما برای دشمنان دانیال مشمئز کننده! زیرا او
خدای آنان را نمی پرستید. و سر بر آنها خم نمیکرد. او فقط
یهوه را می پرستید نه بت های مادی را. باید
از طرف خدا پاداش می گرفت! اما پاداش خدا با پاداش انسان فرقی
اساسی دارد. پاداشی که انسان می دهد زود گذر و گاهاً در آن نفع
شخصی حاکم است،اما پاداش خدا دائمی و تماما برای سعادت و
نیکی انسان است. دانیال بنا بر توطئۀ دشمنان خود به چاه
شیران افتاد تا تکه تکه شود. او تمام شب را در بین چاه شیران
خوابید.
بی شک
تاکنون بارها شبی را در عذابی کشنده و مرگبار بسر برده اید که
چاه شیران و مرگ آنی در برابر آن هیچ است! و چه بسا شب
هایی اینچنین برای هر کدام از ما در راه باشد؛
چگونه می توانیم شبی بین تمامی این
مصیبت ها بسر ببریم؟ خدا چگونه می تواند دهان مصیبت
های ما را در آن شب ببندد تا ما را ندرند و ما زنده بمانیم؟
دانیال در عمق سیاهی چاه بود. دانیال در بین
شیران گرسنه بود. خدا چگونه میتوانست آنجا چیزی را
برای دانیال فراهم کند؟ یهوه یایرا چگونه می
توانست دانیال را از آن برهاند؟ چه چیزی باعث مرگ و تهدید
دانیال بود؟ چاه؟ خیر. سیاهی؟ خیر. شیران گرسنه؟
صدرصد! پس خدا آن شب اجازه داد تا دانیال در سیاهی چاه
بماند،تاریکی را از او نگرفت
اما طوری دهان شیران را بست که دانیال شکم پشمالوی
یکی از آن شیران گرسنه را زیر سرش گذاشت و تخت گرفت
خوابید!! دانیال می دانست اگر خدا قادر بوده تا پسر خود را
فرستاده و میشک و شدرک و عبدنغو را از کورۀ آتش زنده بیرون
بیاورد، بی شک امشب نیز او قادر بود تا پسر خود را به عمق چاه
شیران گرسنه بفرستد و با دانیال بماند و دهان شیران گرسنه بسته
شود.
پس اگر واقع شد تا در مسیر زندگی
خود،شبی در بین " شیران گرسنه " در عمق تاریک
چاه بسر ببری؛ قبل از اینکه از سیاهی و غرش مهیب
دردها و مصیبت هایت ناله کنی و اعتماد خودت را از رهاننده ات
سلب کنی، با داود هم ترانه شو که:" چون در وادی
سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید
زیرا تو با من هستی،عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد
داد. پس خدا را بیاد داشته باش و اعتماد داشته باش که او قادر
است حتی در عمق تاریک چاه حضور یابد و دهان آن حیوانات
درندۀ اطراف زندگی ات که قصد نابودی و دریدن و
نابودی ترا دارند را ببندد. پس خدا را بیاد داشته باش که:" خدا ملجاء و قوت ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا
یافت میشود. پس نخواهم ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در
قعر دریا به لرزش آید." ( مزمور 46 آیۀ 1
و 2).
5-نمونه پنجم
یونس
کلام می گوید که یونس رو به خدا،
یهوه یایرا کرد و گفت:" ای
یهوه خدایم حیات مرا از حفره بر آوردی."
( یونس باب 2 ایۀ 17). منظور یونس از حفره بدر آوری
چه بود.
یونس از فرمان خدا اطاعت نکرده بود که
هیچ،بلکه سعی داشت تا از خدا بگریزد. فرار کرد اما ناگهان در طوفانی عظیم که خدا
آن را تدارک دید ،به دام افتاد. پایان را دید. خشم خدا را
چشیده بود. راه فراری نبود. تسلیم مرگ شد. در حقیقت مرگ
را انتخاب کرد. اما مرگی که انتخاب کرده بود می توانست
نباشد!میتوانست هرگز برای او پیش نیاید! اما
یونس آنقدر از کینه و نفرت دشمنانش پر بود که حاضر بود بمیرد
اما سعادت و خوشبختی دشمنانش را نبیند! یونس را طبق درخواست خود
او به دریا انداختند. یونس در عمق دریا غوطه خورد. میخوانیم
که: و خداوند ماهی بزرگی پیدا کرد که یونس را فرو برد
و یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی بود ( یونس باب 1
آیۀ 17). از لحظه ای که یونس به دریا می افتد
تا زمانی که ماهی بزرگ او را می بلعد، ما چیزی
نداریم تا بدانیم چه بر یونس اتفاق افتاد. اما زیبایی
کلام مقدس این است که ما را از آن بی خبر رها نمیکند. بلافاصله
پس از بلعیده شدن توسط ماهی، ما نیایش یونس و خدا
را در دل ماهی داریم. یونس با زبان خود آن لحظه ای که به
دریا افتاد تا زمان نجات پیدا کردن توسط ماهی بزرگ را
اینگونه تشریح میکند: " آبها مرا تا به جان احاطه نمود
و لجّه دور مرا گرفت و علف دریا بسر من پیچیده شد. به
بنیان کوهها فرود رفتم و زمین به بندهای خود تا به ابد مرا در
گرفت."( یونس باب 2 ایۀ 5 و 6). ببینید!
خدا دلایل فراوانی داشت تا یونس را در ته دریا غرق سازد و
جسدش را هم خوراک ماهی ها کند. اما خدا دل یونس را می دانست. دل
یونس هنوز با خدا بود. پس خدا یونس را از ته دریا نجات داد. اما
لطفا دقت کنید ببینید که یونس تا چه نقطه ای
پیش رفته است. تا قبل از اینکه یاری و نجات خدا از راه
برسد، یونس در ته دریا بوده است. برای یونس فراهم کننده و
یایرا بودن یهوه زمانی مسجل شد که : به عمق دریا
پایین رفته بود – لجه دور او را گرفته بود- علف دریا به سر او
پیچید – به بنیان کوهها فرو رفته بود. یونس در
آیۀ 6 حتی می گوید:ای
یهوه خدایم حیات مرا از حفره برآوردی.
پس اگر واقع شد تا در مصیبت ها و
سختی های زندگی خودتان تا به عمق دریا فرو بروید و
در " حفره " فرو روی؛ مرگ شما را احاطه کرده و شما را وادارد تا
عملی احمقانه به خودتان یا به دیگری انجام دهید،
اگر واقع شد که در زیر فشار خرد کننده ای قرار گرفتید که زبان قادر
به بیان آن نیست، به خدای ما،یهوه یایرا
بیاندیشید که قادر بود یونس را از عمق سیاهی
و حفرۀ مرگ بالا بیاورد. پس در این زمان با داود هم ترانه شو و
بخوان که:" چون در وادی سایۀ
موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من
هستی،عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد داد. پس هرگز
از یاد خدا دور نشو. چه در طوفان زندگی خودت،چه در عمق بن بست
زندگی خودت،چه در چشیدن طعم مرگ؛ هر چند دیگر تن به
نابودی و فنا داده ای، اما بیاد داشته باش که حتی در حفره
هم که باشی خدای یایرا، یهوه، قادر است آن
ماهی بزرگ را در زندگی شما پیدا کند و شما را نجات بدهد. پس
خدای ما را ،یهوه یایرا را بیاد بیاور، و در عمق
آن سیاهی و در عمق آن حفرۀ پایان خودت این را زمزمه
کن که : خدا
ملجاء و قوت ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا یافت
میشود. پس نخواهم ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر
دریا به لرزش آید." ( مزمور 46 آیۀ 1 و
2).
6-نمونه ششم
پولس رسول و شاگردان
کلام میگوید که :" پس از آن مستوفی شهر خلق را ساکت گردانیده
" ( اعمال رسولان باب 19 آیۀ 35).
شهر افسس است. پولس در سفرهای بشارتی خود
اکنون به آنجا رسیده است. کلام میگوید: در آن زمان
هنگامۀ عظیم دربارۀ طریقت برپا شد.( اعمال 19
آیۀ 23). پولس و شاگردان روحشان از این هنگامه بیخبر بود!
آنها به هر شهری که در زیر سلطۀ روم وارد می شدند،به
کنیسۀ یهود میرفتند،یا یهودیان را جمع
می کردند، در بین بیگانگان و ساکنان شهر می رفتند و با
آنها از سّر عظیم الهی خدا در مسیح و فیض بیکران
خدا در نجات مسیح سخن می گفتند.
" طریقت " یا راه
مسیح که زبان به زبان همه جا از آن سخن می رفت، گویا پایه
های حکومت روم را می لرزاند؛نه با شورش و انتقام و شمشیر و غارت
کردن؛ بلکه با بشارت محبت بیکران و بخشش خدا در مصلوب شدن و قیام
مسیح از مرگ. و این خبر هر جایی که پولس و شاگردان
مسیح می رفتند بلافاصله در همه جا پخش می شد. اکنون پولس و دو
نفر از همراهان او بنام غایوس و آرّسترخس، در شهر افسس هستند . در ضمن
اهمیت به سزا و نقش بزرگ شهر افسس را برای روم هرگز فراموش
نکنید این شهر برای روم مانند نگین انگشتری بود.
در این شهر دیمیتریوس نامی بود که پیشۀ
زرگری داشت. شهر افسس مرکز خدایان بود. مرکز تجارت بت پرستان. و
این آقا و دوستان او پول و ثروت کلانی از ساختن بت های
خدایان، طلا و نقره و غیره هم به جیب خودش و هم به جیب
اربابان رومی می زد. حالا این اهل طریقت بشارت می
دادند که خدای زنده دست ساخت انسان و اینجا و آنجا نیست بلکه در
قلب شماست و شما باید او را نه با پرستش تکه سنگ در مراسم و آیین
های مذهبی بپرستید بلکه با روح و راستی او را پرستش
کنید. و این یعنی سِّم مطلق برای پیشۀ
آقای دیمیتریوس و دوستان او. پس شورشی در شهر افسس
بر علیۀ پولس و شاگردان او که به نحوی آنها فهمیده بودند
که اکنون در شهر هستند راه افتاد. این آقا مردم شهر افسس و هم پیشه
گان خود را جمع کرد و به آنها اخطار داد که:" پس خطر است که نه فقط کسب ما
از میان رود بلکه این هیکل خدای عظیم ارطامیس
نیز حقیر شمرده شود." ( اعمال 19 آیۀ 27)
بلافاصله پس از این نطق آتشین این آقای زرگر! جمعیت
زیادی که آنجا جمع شده بودند " چون این را شنیدند
از خشم پر گشته فریاد کرده میگفتند که بزرگ است ارطامیس
افسسیان."( اعمال 19 ایۀ 28). حالا داد و فریاد
نزن کی بزن! تمام شهر به هم ریخت!کلام میگوید:" و
تمامی شهر به شورش آمده " و شورشیان با خشم و کینه
ریختند و دو همراه پولس رسول را دستگیر کردند. کلام می
گوید:" با خود می کشیدند." میتواند بستن
آنان با طناب باشد و کشیدن آنان به دنبال خود و یا اینکه
کشیدن آنان بر روی زمین، به هر حال این دو همراه پولس
بی شک از ترس و لرز این جمعیت عظیم که شهر را به هم
ریخته بودند کاملا غافلگیر و هراسان شده بودند. پولس خواست تا به
میان جمعیت برود تا شاید از امتیاز رومی بودن خود
استفاده کرده و آن دو همراه بیگناه خود را از دست این جماعت هار شده!
رهایی دهد،اما دوستانش از او درخواست کردند که این کار را
نکند.هیچ بعید نبود اگر پولس به آنجا می رفت هرگز فرصت
نمیکرد تا نامه های گرانبهای خود را بنویسد!یک
یهودی خواست تا جمعیت را ساکت کند،اما رومی ها چون
دیدند او یهودی است، داد و فریاد زدند و او را ساکت
کردند.در آیۀ 34 کلمۀ عجیبی را می
خوانیم. لوقا می نویسد که :" همه به یک آواز
قریب به دو ساعت ندا میکردند که بزرگ است ارطامیس
افسسیان." ( ایۀ 34 )!بیچاره همراهان پولس! دو
ساعت این جمعیت عظیم غریو می کشید و با خشم و
کینه نام خدای خودشان را فریاد می زد. چقدر باید
موحش و ترسناک بوده باشد، چه بر سر آنان می آمد؟ تمام شهر در زیر
کینه و انتقام می سوخت. پولس در چه دلواپسی و نگرانی
برای جان همراهان خود باید می بود. گویی
هیچکس قادر نبود تا این شورش را ساکت کند. هیچکس جرات
نمیکرد تا پا جلو بگذارد و جان این دو شاگرد بیگناه مسیح
را نجات داده و آنها را آزاد سازد. درست جایی که گویی
هیچکس قادر نبود تا این شورش عظیم را آرام سازد و می رفت
تا شهر را تماما ویران کند، خدای ما " یهوه
یایرا " یک آدمی که حتی نامش را
نمیدانیم فقط می دانیم که " حساب دار یا خزانه
دار " است، به جلو می فرستد و او روبروی جمعیت می
ایستد. کلام میگوید:" پس از آن مستوفی شهر خلق را
ساکت گردانیده " در هیچ جای دیگر در نوشتجات از
این شخص صحبتی نشده است!نامش را نمیدانیم!اصل و نسب او را
نمی دانیم! فقط میخوانیم او بالا رفت و خلق را ساکت کرد!این
از کجا پیدا شد؟! او هر کسی بود و هر مقامی داشت، خدای ما
یهوه یایرا او را برای آن لحظه فراهم دیده بود تا
بالا رفته،روبروی این جمعیت که گویی از کنترل خارج
شده بودند بایستد و آنان را ساکت کند. او سخنرانی طولانی هم
نکرد. داد هم نزد. دلیل و منطق هم نیاورد. آب بود بر روی آتش!
برای هیچکس عاقبت و سرانجام این شورش معلوم نبود،اما همه
می دانستند که بسیار خطرناک و رو به وخامت است. پولس و شاگردانش
بی شک در تمام این زمان در قلبهای خود نزد خدای تدارک
بیننده،یهوه یایرا دعا میکردند. از او می
خواستند تا این شورش را در دست خود گرفته و آن را رام کند، اما آیا
می دانستند چگونه؟و کی؟ و به چه قیمتی؟ نه! حتی
قطره ای خون از دماغ کسی بیرون نیامد! و جمعیت
خشمناک مانند بخاری ناگهان در هوا محو شد! و آرامش به شهر برگشت. و همراهان
پولس آزاد شدند و آن روز دیمیتریوس تا خانه به سر خودش زد اما
نفهمید چطوری آن شورش ساکت شده بود!
پس اگر واقع شد ناگهان در شورشی غریب در
زندگی خودت برخورد کنی، همه بر علیۀ تو باشند و
حقیقت تو را نفی کنند، زندگی ترا به زیر سوال ببرند؛ اگر
واقع شد ناگهان تمام دنیا بر علیۀ تو باشد، و تو دیگر
هیچ امیدی به رهایی از دست این شورشیان
زندگی خودت، حال یا مصائب و مشکلات زندگی،فشار های
اقتصادی، زناشویی، فرزندان، کار و غیره... و تو در
این شورش اسیر شده ای و پایان و مرگ خودت را می
بینی و گویی راهی برای آرامش و صلح را در
بین این شورش پیدا نمی کنی، درست در چنین
زمانی است که باید با داود هم ترانه شوی و بسرایی
که:" چون در وادی سایۀ موت
نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من
هستی،عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد داد. پس هرگز
حتی در دل شورشی غریب در زندگی و اطراف خودت،اعتماد و
وفاداری خدای خود، یهوه یایرا را نادیده
نگیر و منتظر بمان! او شورش را دیده است، او ناتوانی ترا
می داند، او نتیجۀ آن را نیز میداند، درست
آنجایی که ترا به طناب بسته اند و ساعتها در گوش تو فریاد مرگ
را می زنند و نابودی ترا می خواهند، او آن " مستوفی
" را برای تو خواهد فرستاد ، کس که هرگز تو او را نمی
شناختی! و آن " مستوفی " ایستاده و از طرف خدا و با
قدرت او فرمان می دهد و طوفان
میرود. شورش میخوابد. و هر کس به خانۀ خود میرود!
این با تست که در دل آن شورش و تا
زمانی که آن " مستوفی " از راه برسد تو با نیت و قلب
خود این را زمزمه کنی که:" خدا ملجاء
و قوت ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا یافت میشود. پس
نخواهم ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر دریا به لرزش
آید." ( مزمور 46 آیۀ 1 و 2).
سخن آخر
با هم از ابراهیم، از بالای کوه موریا
تا شهر افسس آمدیم. با هم انسانهایی را ملاقات کردیم که
در اوج داغ ترین و سهمناک ترین لحظۀ زندگی خود بوده اند.
تمام این افراد اعتماد و اطمینان به نجات و رهایی از طرف
آن خدایی که در قلب آنها بود، داشتند. آنها ایمان داشتند که
خدای آنها ، یهوه یایرا است. . " ی "
این یهوه بنیاد هستی را بنا نموده و نیاز
تمامی هستی را برآورده است، قبل از اینکه دستی بسوی
او دراز شود. او خدای تدارک بیننده است. او قادر است تا سنگ را به نان
مبدل سازد و از صخره ،آب گوارا جاری سازد. اما تمام این عزیزان
تا قبل از اینکه آن رهایی و آن تدارک را از جانب یهوه
یایرا ببینند، در ساعتهایی سخت و دردبار بسر بردند.
در اشک و آه. در مرگ و پایان. در کشنده ترین ساعت زندگی خود
بوده اند.
ما نیز روزهایی را در
زندگی خود داریم که این اعتماد و اطمینان به خدا را
داریم و می دانیم که بقولنا " خدا روزی رسان است
" ! اما فراموش میکنیم که قبل از اینکه آن "
روزی " برسد، فشار و دردی موحش تمام هستی و بودن ما را پر
میکند. باید چه کرد؟ باید استوار به رغم آن ساعت ها
ایستاد. اعتماد خود را از یهوه یایرا از دست نداد.
ایستاد. ایستاد.ایستاد. تا خدا از راه برسد. تا کارد را از دست
ما بگیرد. تا ذهن ساقی را باز کند. تا از خشک شدن نهر ما را برهاند. تا
دهان شیران را ببندد. تا ما را از حفره در آورد. و تا مستوفی را
بفرستد.
خدای شما کیست؟
بودا؟کنفسیوس؟ الله؟ شینتو؟ و غیره و یا که اصلا
خدایی ندارید و یا اینکه همۀ خدایان را
خوش است!!
اگر خدای شما یهوه
یایرا نیست،خدای یهود و خدای
مسیحیت هیچ اشکال ندارد!زیرا او تنها خدای ما هم
نیست!او خدای همۀ دنیاست!او خدای تو نیز هست!
او میتواند همین امروز ترا ملاقات کرده و خانۀ قلب ترا از
تمامی خدایان دروغین دیروز و امروز و فردا خالی
سازد.
کافیست تا هدیۀ او را که
فیض رایگان او به تست از دستانش قبول کنی. آن هدیه
عیسای مسیح است. خدا او را برای تو قبل از آفرینش
هستی تدارک دیده و فراهم کرده بوده است؛ او تمام روزهای سخت
زندگی تو را قبلا دیده بوده و می داند به چه
نیازمندی، تا قلب خود را باز کنی و این را
دریابی؛ این هدیه را از دستان او بگیری و با
ایمان به او، تو متعلق به خدا بشوی، او خدای تو شود و تو از قوم
او گردی.
خدا را شکر بابت این محبت
بیکران و فیض عظیم او.
برای دریافت این
هدیه کافیست تا این دعا را از روی ایمان در دل خودت
انجام دهی:
خداوندا من گناهکارم! و عیسای
مسیح آمد تا برای گناهان من برای بالای صلیب
بمیرد من ایمان دارم که او برای گناهان من بر بالای
صلیب رفت، مُرد، دفن شد اما روز سوم قیام کرد و امروز زنده است. هم
اکنون از او دعوت می کنم تا به قلب من بیاید و مرا از آن خود
سازد. آمین
دوست عزیز !
با
این دعای ساده اما از روی ایمان، یهوه
یایرا خدای زنده و پر فیض خدای تو خواهد شد. و
آنگاه هر وقت زمان تنگی و نیاز فرا رسید می توانی
با آزادی و ایمان بخوانی و بدانی که چون در وادی سایۀ
موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من
هستی، عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد داد. او تمام
نیازهای ترا قبلا تدارک دیده قبل از اینکه از او
بطلبی! از این رو خدا ملجاء و قوت
ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا یافت میشود. پس نخواهم
ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر دریا به لرزش
آید."