مادر حقیقی
کیست؟و احترام حقیقی به او چیست؟
به مناسبت روز مادر
نوشتۀ: ح.گ
اهمیت مادر در کتابمقدس به وضوح بیان شده
است. و وقتی اسم او را جز یکی از ده فرمان خدا به موسی
میبینید و آنچه که خدا فرمان میدهد و دلیلی
که این فرمان را میدهد، تازه آنوقت است که به اهمیت شخصیت
مادر پی میبریم:" پدر و مادر خود را احترام نما تا
روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو
میبخشد دراز شود." ( خروج 20: 12) دادن برکت در سرزمین کنعان
قطعی بود. زیرا این وعدۀ یهوه به ابراهیم
بود، که نسل او را در این سرزمین برکت میدهد، اما خدا
گویی این برکت را به یک اصل مهم گره میزند تا ما آن
را فراموش نکنیم.
در قرآن نیز سخنانی چند دربارۀ مادر
هست. و سخنان نغزی که خیلی دهان پر کن است، اما وقتی نوبت
به احترام و مقام والا دادن به مادر میرسد، این مرد است(پدر) که
توی سر مادر میزند و بر او حکمرانی میکند! حرفها
زیبا هستند، اما به مدت هزار و چهارصد سال، و زندگی ما در این
جامعه و در این دین، علنا دیدهایم که سخنان قران در
بارۀ مادر فقط باد است و هرگز در میان روابط بین پدر و مادر،
فرزندان و مادر ، و جامعۀ اسلامی و مادر اجرا نگشته است.
زیرا آنچه که ما فراموش کردهایم،
اساس روابط است که در جان و روح شخص پایه ریزی میشود نه
مقام و شخصیت یک نفر. گاها اساس این روابط در خلال نامها و
مقامها گم میشود و بجایی میرسیم که
گویی فقط یک ضربالمثل داریم نه یک فرمان! اگر
نتوانیم اهمیت این روابط را ریشه یابی
کنیم، ریاکارانی بیش نیستیم. باید نه
مادر بلکه چیزی بسی فراتر از آن را در جان خود دیده
باشیم که احترام به مادر در میان آن تلالویی از صداقت
باور ما باشد. باید ورای مادر را دید تا مادر در میان آن
مانند مرواریدی بدرخشد و احترام به او مانند آب
رودخانهایی پایانناپذیر در میان دشت زندگی
ما جاری گشته، سرزمین ما را آبیاری کرده و عمر ما را
طولانی سازد، و برکات الهی را بواسطۀ این هارمونی و
نظم در خداوند نصیب ما سازد. بخاطر احترام به مادر نیست که این
برکت را بدست میاوریم، که البته یکی از آنهاست، اما قبل
از اینکه مادر و مادر بودنی مطرح شود، احترام به خدا و پرستش او در
مرحلۀ اول قرار میگیرد. در ده فرمان، احترام به مادر در فرمان
اول نیست بلکه فرمان پنجم است. فرمان اول، پرستش خدایی واحد و
یکتاست نه بتها و مقامهای ساخته شده به دست آدمی. اگر شخص مسیحی
بتواند فرامین خداوند خودش را به ترتیب آن عمل نماید چون به
" احترام به مادر و پدر " رسید، این بخشی از نظم
الهی او در درون اوست که انجام میگیرد. اگر خداوند، یهوه،
خالق آسمان و زمین را در باور اولیۀ خودم قرار دادم، پرستش و
محبت کردن به او را با تمام دل و جان و فکر خود اساس بودن خودم قرار دادم، و در
احترام و دنبال کردن فرمان به او روزانه پایداری کردم، احترام به
مادر، امری بسیاری ساده به نظر میرسد! زیرا اگر
بتوانم اینچنین وظیفۀ خطیری را در پرستش
خدای زنده و شناخت واقعی او و احترام و دوست داشتن او را در تمام
وجودم به رغم درون گناهآلود خودم و دنیای گناهآلود و بت پرست اطراف
که دشمن خداست روزانه دنبال کنم، به راحتی و با طیب خاطر
میتوانم مادرم را با تمام وجودم احترام حقیقی کنم نه فقط حرف و
گفتههای غلو. زیرا دشت از چشمه آبیاری میشود. نه
چشمه از دشت. و اما چشمه از برفهای انبوه و فشردۀ کوه. و برفهای
متراکم و بلورین از آسمان، و خالق آسمان کسی نیست جز خالق آب و
باران و دشت و نیز خالق مادر و تو. باید آفریننده را ابتدا
احترام بگذارم که چنین آب روانی را در اختیار دارد که به من عطا
نماید تا دشتهای مرا آبیاری سازد. این چشمۀ
محبت الهیست که باید در من روان شود تا جویبارهای آن
بتواند در دشت روح و جان من حرکت کرده، به باغچههای زیستن من
سری زده و آنها را از بی آبی نجات دهد و آنها را
آبیاری کند. باید چشمۀ ابدی جوشان محبت در من باشد
تا بتوانم ترا محبت کنم. و اگر نه فرمان خشک و بی اساسی است که
حتی بت پرستان نیز آن را تکرار میکنند و چه بسا بی
خدایان و کافران بهتر از من و تو در بارۀ احترام به مادران سخن
گفتهاند!
خداوند ما عیسای مسیح در سه برخورد
این را به ما نشان داده و ثابت کرده است تا ما امروز بعنوان پیروان
او، تعالیم و طرز فکر او را دنبال نماییم. عیسای
خداوند، که خدای متجسم بر روی زمین بود، به
زیبایی اهمیت روابط آدمی را ورای مقامها و
نامها و شخصیتها دید و بر طبق اصول الهی عمل نمود.
جایی که دیگران باوری انسانی داشتند او باور آنها
را از زمین به آسمان برد؛ تا آنها در این سفر روحانی بتواند
تعلیم الهی را درک کرده و بر روی زمین در حضور ملکوت خدا
در دل و جان خود زندگی کنند. جایی که همه مادر را
میدیدند او قدمی فراتر از آن گذاشت و جان انسانی را
بسی فراتر از مادر گذاشت تا ما ابتدا خدا و فرامین و حضور او را
ببینیم سپس مادر را. زیرا مادران خطا میکنند، اما خدا
هرگز. مادران گمراه میشوند، اما خدا هرگز. مادران فرزندان خویش را در
گناه و خطا رشد میدهند اما خدا هرگز. زیرا مادران نیز انسان
هستند و ما میدانیم که هر انسانی از نسل آدم از نطفۀ گناه
بدنیا میاید، پس مادران نیز گناه کارند، یعنی
در نفس گناه زندگی میکنند پس به نجات دهنده نیازمند هستند تا
آنها را از بار گناهانشان نجات بخشد. پس مجددا اهمیت شناخت و پرستش
حقیقی خدای زنده برای ما در مرحلۀ اول قرار
میگیرد.
واقعۀ
اول زمانیست که عیسی با شاگردان خود نشسته است و در حالی
که انبوه فراوانی از مردم او را احاطه کردهاند به تعلیم دادن آنها
مشغول است. اگر بیاد داشته باشید او در ابتدای خدمت خودش
میباشد و آوازۀ او در سراسر اسرائیل آن زمان در مدت بسیار
کوتاهی پیچیده بود. مردم از سراسر سرزمینهای دور و
نزدیک برای دیدن او میامدند. و آن روز یکی از
آن روزها بود. که ناگهان به او خبر دادند که مادر و برادرانش در بیرون منتظر
او هستند. هر سه انجیل متی، مرقس و لوقا( متی 12: 46 و مرقس 3:
32 و لوقا 8: 20 ) از این واقعه سخن
گفتهاند و این خود اهمیت این موضوع را به ما تاکید میکند.
متی میگوید:" او با آن جماعت سخن میگفت که ناگهان
مادر و برادرانش در طلب گفتگوی وی بیرون ایستاده بودند."
مرقس میگوید:" و به وی گفتند اینک مادرت و
برادرانت بیرون ترا میطلبند." و لوقا
میگوید:" پس او را خبر داده گفتند مادر و برادرانت
بیرون ایستاده میخواهند ترا به بینند." مادر و
برادران مسیح با او چکار داشتند؟ اینکه آنها با جماعتی که
پای تعالیم او نشستهاند نیستند خود گواه عدم موافقت خانوادۀ
خود مسیح با اوست. در یوحنا علنا مخالفت برادران ناتنی
مسیح را میبینیم که او را و مقام او را مسخره
میکنند و عدم ایمان به او را نشان میدهند( یوحنا 7:
1-5)برادرانش به او ایمان نداشتند ، مادرش چه؟ چرا باید مادرش آن روز
به همراه بقیۀ پسرانش برای طلبیدن عیسی
میامد؟عیسی فرزند بزرگ او بود و میبایست به رغم
تمام فشارهایی که پسران دیگرش به او دربارۀ
عیسی میکردند، او مقاومت میکرد و درستی
عیسی را به آنها گوشزد میکرد. او که خود میدانست نطفۀ
مسیح از روحالقدس است.ملاقات مجوسیان را دیده بود. نحوۀ
ادای کلام به ما این را نشان میدهد که او برای ملاقات با پسرش
نیامده بودند بلکه برای توبیخ کردن او. زیرا تعالیم
او تمامی دینداران و فریسیان و صدوقیان و کاتبان را
به زیر سوال برده بود. پس بعید نیست آنها به مادر
عیسی فشار وارد کرده تا جلوی پسر خودش را بگیرد. وقتی
عیسی این را شنید، بلافاصله سخنانش را قطع نکرد و
بیرون نرفت تا در ملاءعام نشان دهد به مادرش احترام میگذارد و ده
فرمان را دنبال میکند!او قلب بیایمان مادرش را میدانست.
او که همۀ معجزات بزرگ را تاکنون دیده بود، اما هنوز به پسر خودش
ایمان نیاورده بود. به نجات دهندۀ خودش. برای همین
عیسی در پاسخ به این عمل مادر و برادران خودش برای
اینکه مردم تنها یک رابطه و یک اسم و یک مقام را
نبینند، یا یک مادر یا برادر که باید(!؟) به
آنها احترام گذاشت، بلکه اساس رابطۀ الهی را که خدا قصد دارد آن را
برای انسان بر روی زمین انجام دهد. از اینرو پاسخی
از مسیح خداوند میشنویم که حقیقتا پاسخی کامل و
جامع به اینکه مادر حقیقی کیست و احترام
حقیقی به مادر چیست میباشد. در متی
میخوانیم وقتی او شنید که مادر و برادرانش بیرون او
را میخواهند، از جماعت میپرسد:" کیست
مادر من و برادرانم کیانند؟" متی میگوید
او دستش را بسوی شاگردانش دراز کرد و ادامه داد:" اینانند مادر من و برادرانم." مرقس
مینویسد:" پس بر آنانی که گرد
وی نشسته بودند نظر افکنده گفت اینانند مادر و برادرانم."
لوقا فقط میگوید او فرمود:" مادر و
برادران من اینانند." آنچه که از سه انجیل برداشت
میکنیم فقط یک چیز است. عیسی نه مادر و
برادران خودش، بلکه زنانی که همراه او بودند و یا زنانی که
پای سخنان او نشسته بودند، و مردانی که شاگردان او بودند و یا مردانی
که پای سخنان او نشسته بودند را " مادر و برادران " خود
میخواند. سپس بلافاصله خود او ادامه داده و چگونگی فرمایش خود
را بیان میکند که چرا زنان و مردانی که آنجا بودند، نه فقط مریم
مادر او و نه فقط یعقوب و یوشا و یهودا و شمعون برادران او
بودند؛ او میفرماید:" زیرا هر
که ارادۀ پدر مرا که در آسمانست بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر منست."
در مرقس میخوانیم:" زیرا هر که
ارادۀ خدا را بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر من باشد."
لوقا میگوید:" مادر و برادران من
اینانند که کلام خدا را شنیده آن را بجا میاورند."
عیسی
نه مادر و نه برادر بلکه خدا و ارادۀ آسمانی او را میبیند.
کلام زندۀ او. تعلیم اسمانی و زیستن بر طبق ارادۀ
آسمانی. این تنها مادر و برادرانش نبود که عیسی آنها را
متعلق به خود نمیدانست اگر آنها اراده و کلام خدا را نشنیده و انجام نمیدادند.
قبلا فرموده بود که حتی شاگردان خود او ، کسانی که بنام او دیوها
را بیرون کنند، معجزات بزرگ انجام دهند و شگفتیهای عظیم
بجا آورند را متعلق به خود نخواهد دانست
اگر آنها ارادۀ پدر آسمانی او را انجام ندهند.( متی 7: 21- 22 )
کلام
خدا، نور و حقیقت است و زمین و اسمان از بین خواهد رفت، اما
کلام او از بین نخواهد رفت. بر اساس کلام خدا آفرینش شکل گرفت. بر
اساس کلام خدا، دنیا خدا را شناخت و به او ایمان آورد. بواسطۀ
کلام خدا بود که خدا فیض آسمانی خودش را وعده داد، مسیح موعود
را به زمین فرستاد تا برای قربانی شدن برای گناه دنیا
مهیا شود بر طبق کلام، و باز بر طبق کلام رستاخیز نماید و بر
طبق کلام روح القدس وعده را به ایمانداران بدهد و نهایتا بر طبق کلام
ایمانداران منتظر بازگشت خداوند خود هستند؛ در انتظار سکونت دائمی در
اورشلیم آسمانی. تمام وعده های خدا بر طبق کلام خدا بیان
شده، تشریح شده، بشارت داده شده و حقانیت آن ثابت شده است.
ارادۀ خدا، ورای تصور آدمی است. اما
آنقدر عظیم و تسلیم شدن از آن آنقدر حائز اهمیت و رکن و اساس
ایمان ماست که بدون اجرای آن بقول عیسای خداوند هرگز وارد
ملکوت خدا نخواهیم شد. ارادۀ خدا آنقدر عظیم و گسترده بود، که
هیچ چیز و هیچکس قادر نبود جلوی تولد عیسای
مسیح را بگیرد، ارادۀ خدا آنقدر کامل و بی نقص بود که
هیچکس نتوانست عیسی را تا قبل از زمان موعود خود مصلوب سازد. و
ارادۀ الهی او آنقدر قطعی و قابل اجرا بود که مسیح در شب
آخر در باغ جتسیمانی تمام خودش را تسلیم آن نمود و تمام
میل و اختیار و خواست خودش را تسلیم اجرای این
اراده نمود. برای تسلیم شدن به ارادۀ الهی بود که
عیسی جام مرگ را تا به قطرۀ آخر نوشید و تمامی قدرتهای
جهنم هر چند قطرات عرق او را به خون مبدل ساختند و دل او را مضطرب ساختند و
پریشانی و اندوه را بر او مستولی کردند، اما او توانست به ناله
و زاری و اشک خود را تسلیم ارادۀ پدر خود کند و از آن باغ
سربلند خارج شود.
عیسی
میگوید برای او این دو اهمیت دارد: کلام خدا،
ارادۀ خدا. به من نگو مادرم کیست یا برادرانم! آیا کلام
خدا را در قلب خودت داری و آن را اجرا میکنی؟ ایا
تسلیم ارادۀ پدر آسمانی خود هستی؟ تو مادر من هستی!
تو برادر من هستی!
واقعۀ دوم زمانیست که مجددا
عیسای خداوند در حال تعلیم دادن است. لوقا این واقعه را
ثبت کرده است. پس از اینکه عیسی تعلیم خود را خاتمه
میدهد ناگهان زنی در میان جمعیت با صدای بلند به او
میگوید:" خوشابحال آن رَحِمی که ترا حمل کرد و
پستانهایی که مکیدی." ( لوقا 11: 27) زن قصد
مثبتی داشت. اما چه کسی اینجا بزرگ شده بود، مادر
عیسی. مادر عیسی کجا بود؟ در بین جمعیت نبود.
دلیلش را در گفتگوی بالا دیدیم: زیرا به او
ایمان نداشت. زن میگوید خوشابحال مادرت که ترا
زایید. اما به گمان نمیرسد که مادر عیسی هرگز احساس
خوشبختی و خوشحالی از پسری که زائیده بود کرده باشد؛ چرا که
خود را خدای نادیده میخواند و با معجزات شگفتانگیز تمام
مردم اسرائیل را به دنبال خود کشانده و تمام روسای دین
یهود را به زیر سوال برده بود. چرا خوشابحال مریم اگر
مریم هرگز این خوشی را در آغوش نکشیده و به همراه پسرش در
همه جا ورود ملکوت آسمانی را بر روی زمین پایکوبی
نمیکرد و جشن نمیگرفت؟ چرا خوشابحال مریم اگر مریم فقط
رحمی بود که عیسی را حمل کرده بود، اما دیدیم که
هرگز به پسرش و باور پسرش و سخنان پسرش ایمان نداشت. مریم نجات دهنده
را در رحم خویش بارور کرده بود، اما به نجات دهنده ایمان
نیاورده بود. مریم تمام شواهد و اسناد را برای
تایید خداوندی پسرش و ایمان آوردن به او و به دنبال او رفتن
را داشت: بارور شدن از روحالقدس. مجوسیان. چوپانان. گم شدن سه روزۀ
مسیح نوجوان در معبد اورشلیم. معجزۀ قانای جلیل. و
آنانی که معجزات پسرش را برای او گفته بودند و شاید هم توسط پسر
خودش شفا یافته بودند.
دقیقا
به همین دلیل است که بنده هرگز باور کلیسای کاتولیک
را و تمام ارج و قربی که به مریم دادهاند را هرگز باور ندارم و آن را
یک بت پرستی کامل میدانم. اگر مریمی باید
بزرگ میشد، مریم مجدلی بود نه مریم مادر! زیرا
این مریم مجدلی بود که کلام خدا را شنید. قلبش را به آن
داد. در زیر پای عیسی نشست. پاهایش را با
اشکهایش خیس کرد و با موهایش خشک نمود. این مریم
بود که خدایی مسیح را شناخته بود، زیرا او بار سنگین
گناه و جرم و فساد زناکاری را تماما از خودش برداشته حس کرده بود.
کاری که شریعت و دین پدریاش نتوانسته بود سالیان
سال با تمام قربانی و هدایا انجام دهد، اما عیسی با کلام
آسمانی خودش آن را انجام داد.
دقیقا به همین دلیل است که
عیسی مجددا یکبار دیگر در این واقعه به آن زن پاسخ
میدهد که:" خوشابحال آنانی که کلام
خدا را میشنوند و آن را حفظ میکنند." ( لوقا 11: 28)
این کلام خدا، شنیدن آن و اجرای آن بود که فراتر از هر مقام
انسانی ارجحیت داشت. فراتر از مادر و پدر و برادر و خواهر و فرزند و
مال و اموال و حتی جان آدمی.
واقعۀ سوم در زیر صلیب مسیح
روی میدهد. مریم، مادرش، مریم خواهر مریم زن کلوپا، و مریم
مجدلی و یوحنا حضور دارند.( یوحنا 19: 25- 27) بنظر میرسد
شاید در اینجا مریم مادر عیسای خداوند قلبش را به
پسرش داده باشد. زیرا از لعنت و مرگی که نصیب پسرش بود
شرمی نداشت و به زیر صلیب او نشسته و عزا گرفته بود. اما با
تمام تلخی و عدم ایمانی که مادرش برای عیسی
در طول خدمتش نشان داده بود؛ عیسای خداوند در این آخرین
لحظۀ عمر خودش محبت و فیض خودش را نصیب مادرش میسازد. خوب
دقت کنید که عیسی مادر خودش را مادر نمیخواند بلکه
میگوید: " زن " همان
عبارتی که در عروسی قانای جلیل او را خطاب میکند(
یوحنا 2: 4 ) اما عیسی این " زن " که مادرش بود را مورد لطف خویش قرار
میدهد. او میدانست که مریم پس از مرگش تنها خواهد ماند. و
دوری او برایش قابل تحمل نخواهد بود. به همین دلیل،
عیسی برای اینکه اندوه و ماتم مادرش را کم سازد به مادرش
میگوید، من را از دست میدهی، پس یوحنا را
بجای من پسر خودت قبول کن. و به یوحنا گفت که از مریم مانند
مادر خودش مراقبت کند. در حقیقت عیسی به مادرش احترام گذاشته و
برای اینکه اندوه و ماتم او را کم سازد به او این امید
ارامش بخش را میدهد که: یوحنا از تو مراقبت خواهد کرد.
دوست
عزیز!
مادران زیباترین شخصیت روی
زمین هستند؛ اما همین زیباترین میتوانند
گناهکارترین نیز باشند. مادران میتوانند فرزندان خود را
برای بتها قربانی کنند و فرزندان خود را به گناه بکشانند. شخصیت
مادر زیباترین شخصیت است، اما وقتی این مادر کلام
خدا را شنیده و در پی اجرای آن است و وقتی این مادر
در پی انجام ارادۀ پدر آسمانی باشد؛ به
زیبایی شخصیت خویش میافزاید.
یعنی به زیبایی حقیقی روحانی خود.
مادری که فرزندانش را در پای صلیب مسیح رشد میدهد.
از محبت مسیح در زندگی آنان سخن گفته و اجرا میکند. همانطور که
استادش جانش را فدا کرد؛ او نیز محبت بیکران خویش را نصیب
فرزندان خویش میسازد و فرزندان خویش را سفیران و مبشران و
رهبران و مبلغان و اجرا کنندگان کلام زندۀ خدا بار میاورد.
اینچنین مادری چشمۀ جان نثاریست که هرگز از
سیراب کردن فرزندان خود غافل نمیگردد. اینچنین
مادری نمونه حقیقی مادران تمام زمین است.
اینچنین مادری پاداشی دوبرابر نصیب خود
میسازند. هم خود به کلام خدا گوش داده و آن را اجرا کرده و ارادۀ پدر
خود را انجام میدهند و هم فرزندان خود را از نوزادی در شخصیت
ناب مسیح رشد داده و آنان را غلامان و خادمان زنده و وفادار مسیح
پرورش میدهند. تا آنان نیز جانهای بیشماری را
برای خداوند و نجات دهندۀ خود برای حیات جاودان صید
نمایند. این مادران، مادران حقیقی هستند و احترام به آنان
یک احترام حقیقی است.