چه دینی افیون توده هاست ؟!
چرا باید
کارل مارکس این ادعا را میکرد؟
از فجایع بزرگ عصر دیروز و امروز در
میدان مذاهب و ادیان خداپرست ،تعصب و پافشاری آنها به باورهای
نادرست شان میباشد.(چرا میگوییم نادرست؟آیا ما بر
آنها داوری میکنیم؟هرگز!میگوییم باورهای
نادرست،چرا که در طی گذشت قرنها و سالها آنها نادرستی باورهای
خود را با اعمال و کرده های خود به ثبوت رسانده اند : " با وجود این درستی حکمت خدا بوسیلۀ
نتایج آن به ثبوت میرسد." *1آنها درختهای نا میوه
ای بودند که تصور میکردند که بارور شیرین ترین میوه
ها هستند !!اما آنها نازا و عقیم هر گونه باروری بودند و ما آنها را
از بی ثمری شاخه های آنان قرنهاست که میشناسیم و
مشاهده میکنیم!و آنها قدمهای
خود را در این راه نادرست باورهای خود تندتر کردند تا به خیال
خود خدا را خشنود سازند (و خدا از آنان رو گردانیده بود و آنان نمی
دانستند!)و یا خود را برگزیده گان خطاب کنند و یا دین
برتر ؛ بدین گونه خواستند تا گوی این رقابت مذبوحانه و سالوسانه
را با نام خدا پرستی بربایند
و دانش سلطه گرایانۀ خود را به خورد دنیا دهند . شرمسارانه آنها
نه تنها اینگونه دنیا را آلودۀ افکار مسموم خود ساختند بلکه به
تاریکی موجود دنیا ،خرافات و افسانه و مرثیه خوانی
مرده گان خود را نیز مزید نمودند و این نادرستی را آنقدر
بر آن پافشاری نمودند که حاضر گشتند
در این گذر به چنگ آوردن قدرت کاذب دنیا دیگران را
محکوم،مطرود،منسوخ ، منفور و یا محارب با خدا ملقب سازند.
آنها بجای
اینکه آدمی و اندیشه های او را به سرچشمۀ حقیقی
و راستین آفرینش رهنمون سازند ؛آنها بجای اینکه انسان
گمشده در گناه و تاریکی دنیا را به آغوش گرم و مطمئن نجات دهنده
بسپارند و او را با او رها کنند ،آنها بجای اینکه باور آدمی را
هر چه که هست و هر که هست را آزاد بگذارند تا آنچه که روح پاک خدا بواسطۀ
کلام ثابت و زندۀ خود که برای :" تعلیم
حقیقت،سرزنش خطا،اصلاح معایب و پرورش نیکی در انسان
"*2 در اختیار او قرار داده تا او را "
مرد خدا بسازد که برای هر کار نیکو کاملا آماده و مجهّز "*3 شده و او را تبدیل میسازد؛در عوض آنها
باورهای خشک و ناصحیح خود را به خورد لشکریان خود دادند ،غذاهای
جویده شده ای که دیگر هیچ قوتی در آن نبود بجز بذاق
دهان آنان و قورت دادن باورهای جویده شدۀ آنان و تلاشی
مضمحل برای هضم آن ...که سخت بود!که تهوع آور بود و تمام قوت و انرژی
روح تشنه را به پرواز می گرفت تا که هرگز به آسمان پر نگشاید تا مبادا
پردۀ ریا کارانۀ رهبران
به کناری رود و حیاتی برای آنان باقی نماند!در عوض
آنها قوم خود را به قهقرای بیابانها بردند ،در میان سرابها و
گرد و غبار ناشی از جنگ های انتقام ،در میان چکاچک شمشیرها
و شیون و زجه های غنایم برنده گان نه مبارزان!آنها قوم خود را
نه تنها به بیابانها بردند بلکه آنها را با پرده های تعزیه و
ماتم ها و لباس های سیاه و گریه ها در همان بیابانها تا
به امروز نگاه داشتند ؛چرا که ماندن این قوم در بیابانها حیات
آنان است و بس! و این زیستن در این کهنگی و پوسیده
گی آن زخم خورده از این پوسیده گی را بر آن داشت تا فریاد
زند که : " دین افیون توده
هاست."* و من با یاری گرفتن از حقیقت روح پاک و خدای
زنده و قدرت بیان تنها نجات دهنده ام : عیسای مسیح ،امروز
میگویم : آری دینی افیون توده هاست که
سردمدارانش هر گونه تنفسی از آزاده گی را در گلو خفه می کنند.دینی
افیون توده هاست که خدا را به شکل و شمایل تعاریف ذهنی و
ساخته و پرداختۀ خود در میآورند و آنگاه همان خدا را در بازارهای خود میفروشند و نامش را یگانه پرستی میگذارند.دینی افیون
توده هاست که ترس خدا را در دل میگزارند نه تا احترام و تواضع ما به او
افزون شده ،تا بتوانند به غارت و چپاول خود ادامه دهند.دینی افیون
توده هاست که درهای قلب و افکار خود را قفل زنده اند ،پنجره ها را بسته اند
، پرده ها را کشیده اند تا مبادا پیام نور حقیقت به آنان نرسد.دینی افیون
توده هاست که راه پرستش خدایی
که آنها بیانش میکنند پر است از دام و زنجیر و درنده گان در هر
گوشه و کنار آن ،درنده گانی در لباس میش."
از انبیاء دروغین بر حذر باشید که در لباس میش به نزد شما
میایند ولی در باطن گرگان درنده اند."4*آری دین
افیون توده ها می گردد اگر زمین را به هوای آسمان به
خون کشند و آسمان را به هوای زمین
بفروشند.دین افیون توده ها می گردد که در ترس و اضطراب و
خفقان نام خدا را به حلقوم مردم بتپانند
!مردمی که فرزندان خدای یکتا هستند و او " باران خود را بر سر همۀ آنها یکسان می
باراند "5* مگر " ای آدمی
،تو کیستی که در بارۀ دیگران قضاوت میکنی؟هر
که باشی هیچگونه عذری نداری زیرا وقتی تو دیگران
را محکوم می کنی و در عین حال همان کاری را که آنها انجام
میدهند انجام میدهی ،خودت را محکوم میکنی."6*بیهوده نبود زمانی که خداوند مان عیسای
مسیح به پدران فرزندان متحجر و اسیر شریعت امروز فرمود:" و
هیچکس بر جامۀ کهنه پارۀ از پارچۀ نو وصله نمیکند،و
الا آن وصلۀ نو از آن کهنه جدا میگردد و دریده گی بدتر میشود.و
کسی شراب نو را در مشکهای کهنه نمی ریزد و گر نه آن شراب
نو مشکها را بدرد و شراب ریخته
مشکها تلف میگردد بلکه شراب نو را در مشکهای نو باید ریخت."7*
امروز دیگر این مشکهای کهنه محکوم به فنا هستند.هر کس که
باشد هر جا که باشد :چه صومعه چه دیر
چه مسجد چه خانقاه و چه...چرا که
در شراب کهنه و مشک کهنه رکود و نزول و واپس گرایی و تحجّر و زمین
است.اما در شراب تازه و مشک تازه ،نو آوری و معرفت و فیض و شناخت و
آسمان .اولی افیون توده هاست،دومی شور درون .اولی بسته به
پرواز و رو به غروب گناه ؛ دومی فرا گستر و بال دهنده به افق قدوسیت.
خوش آمد بگوید به این پیالۀ عهد تازه این شراب
تازه ؛به عیسای ناصری که مسیح موعود بود که برای
کفاره و نوشاندن این شراب به ما بر بالای صلیب جان مبارکش را
داد ،مرد،دفن شد اما روز سوم شادمانه و
رقص زنان از دنیای مرده گان قیام
فرمود .آنگونه که شاعر شیراز در بزم این پیروزی سرود:
بیا
تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را
سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
*1 انجیل متی 11 : 19
*2 نامۀ دوم پولس به تیموتی 3: 16
*3 نامۀ دوم پولس به تیموتی 3 : 17
*4انجیل متی 5 :15
*جملۀ معروف کارل مارکس
*5 انجیل متی 5 : 45
*6نامۀ پولس رسول به رومیان 2 : 1
*7 انجیل مرقس 2 : 21-22