نام خدای شما چیست؟ به مناسبت
روز پدر
عقل و فهم آدمی ادعای فتح دنیا را دارد و مدعی تسلط
بر تمامی آن است .از شیر مادرش بر او گواراتر باد! چرا که این
بود همان که خدایش در روز خلقت به او فرمود :"آدم
را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا
و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همۀ حشراتیکه
بر زمین می خزند حکومت نماید." ( پیدایش
1 : 26 ) اما از روزی که این
آفریده شده از خاک بی ارزش و جان گرفته با روح و نفخۀ
فرحبخش خالقش با نااطاعتی از فرمان همان خالق خود از حضور او دور شد،مصاحبت
روح را از دست داد و در نتیجه هر چه بیشتر در گناه زیست بیشتر
از رفاقت با روح خدا فاصله یافت و چون این فاصله ازدیاد یافت
درک روحانیت برای او سخت و سخت تر تا در جایی که درک
روحانیت به بازیچه و سپس به پوچی گرایید.یا
به آن اندازه به افراط رفت که آنان با دستان خود فرستادگان و انبیاء خدا از
:" خون هابیل بیگناه تا زکریا
" را در بین قربانگاه و معابد مقدس خود ریختند و گمان
نمودند که خدا را پرستش مینمایند.خدا آنان
را می شناخت.اما آیا آنان خدا را می شناختند؟دنیا
به همان اندازه که از شرارت و فساد بت پرستان و بی خدایان زجر و شکنجه
دید دو برابر آن از دست کسانی که گفتند خدا را میشناسند و در
حال پرستش او هستند.دنیا به همان اندازه که از اندیشۀ گناه آلود
انسان گناهکار مسموم گشت دوبرابر آن از تنفس آنانی که بنام خدا و بنام پرستش
و شناخت او با اندیشه های غلط و پوچ خود اطراف را مسموم و زهر آگین
کردند.اگر غارتگران ایمان به خدا و شروران بنام گرگان درنده به دنیا یورش بردند اینان به
نام گوسفندانی معصوم و بیگناه
و صلح دوست به دنیا آمدند، تا اینکه به خیال خود دل چوپان را
بربایند تا آنگاه که لباس ریا
کندند و ما برق دندانهای خونین و پنجه های کشندۀ
آنان را که پوست و استخوانهای ما را درید را دیدیم و با
آن زخم ها زندگی کردیم و میکنیم.
نگاه کنید به فرمایشات
خداوندمان عیسای مسیح و در خواهید یافت از چه میگویم.او
فاسدان و گناهکاران و باجگیران و روسپیان و قاتلان و دزدان را به راحتی
تحمل نمود و با آنان نشست و برخاست و خورد و نوشید چرا که او از همان ابتدا
فرموده بود :" او برای بیماران آمده نه برای تندرستان
." هر چند او تمامی این بقول دنیای دیروز و
امروز فرومایگان را دوست میداشت اما هرگز نتوانست آنانی که خود
را خداشناس و عالم و پاک می نامیدند تحمل نماید.او توانست با بی
خدایان بر سر یک سفره بنشیند اما نتوانست لحظه ای با
بقولنا خداپرستان در زیر یک سقف بایستد.زیرا آنچه که عیسای
خداوند در دل و نهاد و ذات این خداپرستان میدید ،بن بست بود.دیوار
بود.قفس های روح و روان آزاد آدمی بود که بر در و دیوار معابد
پرستشی آنان آویزان بود.براستی این خداپرستان و دین
داران و عالمان تا چه اندازه توانستند پدران و مادران ما را به حضور خدایی
که آن را روز و شب برای آنان و ما
موعظه میکردند نزدیک سازند؟بین قوم یهود و خدای
زنده تا هزاران سال پرده ای وجود داشت که آنان هرگز نتوانستند از آن عبور
نمایند.جدایی ای که هزاران سال به طول کشید. چرا؟ زیرا
صلاحیت و پاکی ورود به آن را بدلیل گناهان خود نداشتند. امروز
مردم مسلمان همان جدایی را به نحوۀ دیگر دارند و آن وارد
نشدن به درون کعبه میباشد.براستی از آنان و اینان که امروز از
خدا و خدادوستی و پرستش او سینه چاک می زنند!گردن میزنند!آزادی
را میکشند!بپرسیم: ای عالمان و فرهیختگان دین
! تا چقدر توانسته اید ما را به
شناخت این خدای ندیده و ناپیدا نزدیک نمایید؟تا
چه اندازه توانسته اید چهرۀ ندیده او را برای ما آشنا رسم
نمایید؟او را چه بنامیم؟به ما اسمی دهید که بتوانیم
آن را لمس کنیم.آن را در کنار خود ببینیم.نه در آسمان.نه در
کتاب.امروز ،همین امروز او را میخواهیم؛ اینجا ؛در کنار
ما .به ما بگویید چه باید خدای شما را صدا کنیم؟با
ما سخن بگوئید از خدای تان که مجبورمان ساخته اید با تهدید
و رعب و وحشت او را پرستش نماییم .خدایی که اگر از آن رو گردانیم ما را بابت آن سنگسار میکنید ،
کافر و اجنبی مان مینامید ، نجس شده و ریختن خون مان را
حلال میسازید.به من بگویید این خدایی
که به شما این را دستور داده کیست و من چه باید او را بدانم؟با
من از خدای تان سخن بگویید؟تشنۀ شنیدن از آن
هستم...گمان نمیکنم حرفی برای گفتن داشته باشید اگر میداشتید
1400 سال وقت داشتید تا آن را بزنید!کمااینکه قوم یهود غریب
به 1500 سال وقت داشت تا همان حرف را بزند اما نتوانست!
اما ما یکنفر را میشناسم
که حرفی برای گفتن و پاسخ به این سوال دارد. نه در پشت پرده!نه
در پشت سنگ!رودررو!او میتواند این خدای ناشناس که مورد تنفر
دشمنان او و مورد خیانت دوستداران او و
مورد عاشقان پرستش اوست به همۀ ما بشناساند.او میتواند
نقاب ریاکارانی که بنام خدا و
پرستش او دستهای خود را به خون آدمی آلوده اند ،افکار ما را مسخ خود
ساختند نه متمرکز به خدا ،خود را در مرکز توجه ما قرار دادند نه خدا را،باور خود
را به خورد ما دادند نه اصالت کلام خدا را، حتی تا به امروز ؛نقاب آنان را
بردارد؛او میتواند زنگار و غبار از چهرۀ خالق ؛خالقی که در پس
لایه هایی از خرافات و کوته بینی و بی شعوری
زنگار بسته بزداید و او را ،نام او را ،درگاه خانۀ او را به روی همۀ ما باز نماید تا
ما داخل شده ، او را از نزدیک ببینیم.با او بنشینیم
.با او شام بخوریم.با او از دردهای مان از شکستهایمان از پیروزیهایمان
از ضعفهایمان از وسوسه های مان سخن بگوییم.با او در دل
نماییم.او را در آغوش بگیریم .او را ببوسیم.حتی
او را آنقدر دوست بداریم که او را بتوانیم پدر خود بنامیم.پدر!...چرا پدر؟ او یکبار
که نوجوانی دوازده ساله بیش نبود در میان بزرگان دین و
عالمان فقه یهود نشست و تمامی آنان را از دانش و علم خود در بهت و حیرت
فرو برد.در آن روز او به مادرش پاسخ داده بود :"مگر
نمی دانستید که من موظف هستم در خانۀ پدرم باشم؟" (
انجیل لوقا 2 : 49 ) آن روز این جوان دوازده ساله حضور خدا را " خانه " و خدا را "
پدر " خطاب کرده بود.چرا؟
تاریخچۀ نام پدر در کتابمقدس طولانی ست.همچنین نقش
پدر و حضور آنان در پهنای کتابمقدس.من از مرد و جنس نرینه نمی
گویم.از پدر میگویم.از آن جنس نرینه ای که پدر خوانده میشود.از پدرانی که
موجب سربلندی و افتخار و بجا گذارندۀ میراثی بس غنی
و روحانی گشته و یا پدرانی که موجب خفت و سقوط روحانی و
بجا گذارندۀ میراثی بس شوم و فاسد گشتند.اجازه بدهید تا
با هم سفری کوتاه داشته باشیم به میان پدران کتابمقدس و آنان را
از نزدیک ملاقات نماییم شاید که بتوانیم بعنوان یک
پدر خود را با یک یا دو یا چند پدر بیان شده مشابه ببینیم.
1-
اولین پدر آدم بود. او با
نااطاعتی خود گناه را وارد جهان نمود.
2-
نوح پدر بود. هرچند عادل بود اما بیگناه
نزیست و لحظه ای میگساری او به گناه بزرگ فرزندش کنعان
انجامید.
3-
تارح پدر ابرام بود.او در "آنسوی نهر " بت میپرستید.
4-
ابرام پدر نبود.او خدایش را
آزمود .فیض خدا شامل او گردید.ابراهیم شد.پدر شد.اما او توان
خدایش را نادیده گرفت . دروغ گفت .اما در نهایت در ایمان
تبدیل به آن پدری شد که از روی اطاعت و فرمان بری از خالق
خود حتی قربانی کردن " پسر یگانۀ
خود را " از او دریغ نکرد.
5-
لوط پدر بود.
زیاده خواهی او به گناه دخترانش انجامید.
6-
یعقوب پدر دوازده پسر و یک
دختر بود.زیرکانه و با نیرنگ به قدرت رسید اما تمام پیری
اش در اندوه و ماتم نیرنگی که فرزندانش به او زده بودند بسر برد.
7-
یوسف پدر بود.با تمام قدرتی
که داشت مهر و فیض خدا را دریافت و خیانت برادرانش به خود را
طرح الهی دید.
8-
موسی پدر بود.آنگاه که زن و
فرزندانش را پس پشت نهاد و پا به راهی
خطیر گذاشت که در آن افسوس و اشک و آه بود اما او با اعتماد به آن کس که در
آن بتۀ آتش ملاقات نموده بود تمامی هستی و زندگی خود را
برای رهایی دو میلیون اسیر فدا نمود . خود هیچ
عایدش نشد بجز خیانت،شورش،اتهام،بدبینی و لعنت تمام آن از طرف همان اسرایی که
آنها را چهل سال در دل صحرا رهبری کرد و تمام هستی خود را بپای
آنان ریخت.
9-
هارون پدر بود.لحظه ای
وفاداری خود را به خدایی که او را بعنوان کاهن برگزیده
بود به ترس از انسان فروخت . گوسالۀ طلایی را ساخت تا قوم آن را
بپرستند و باعث لغزش و مرگ بیست هزار نفر شد.
10- یوشع
پدر بود.او در مقابل خیل بی ایمانان و بت پرستان ایستاد و
فریاد زد:" و اما من و خاندان من یهوه
را عبادت خواهیم نمود."
11- یفتاح
پدر بود.او در کوری باور و ذهن خود سوگندی یاد کرد که به قربانی
کردن دختر خود به دست خود انجامید.
12- عیلی
پدر بود. کاهلی ، تن پروری و سهل انگاری او به گناه و فساد فرزندانش انجامید که مرگ آنان و خودش را در پی داشت.
13- سموئیل
پدر بود.هر چند او خدا را بخوبی شناخت و او را پرستش نمود و خود را به او
تقدیم نمود اما فرزندانش گناه را برگزیدند.
14- داود
پدر بود. در اوج روحانیت و قدرت و پیروزمندی خود شکست خورد و
گناه کرد.
15- سلیمان
پدر بود.حکمت را تماما از خدا فرا گرفت اما از زیادتی رفاه و دوری
از زیستن در همان حکمت در زمان پیری به گناه لغزید و فروریخت.
16- ایوب
پدر بود.به سرعت باد تمامی فرزندان
و اموال خود را از دست داد اما لحظه ای از وفاداری اش به خدا و
اعتمادش به او عدول ننمود.
17- زکریا
پدر نبود.اما او امیدوار و وفادار با همسر نازای خود دیرینه
سالی زیست.ایمان و امید او را پدر ساخت.خدا پسری را
به او داد که از نبی بالاتر بود.
18- یوسف
پدر نبود.او شرم و خفت را بدلیل ایمان و اعتماد خود به خدا به جان خرید.هرگز
به مقام پدری اولین فرزند همسر خود نائل نگشت.اما خدا بدلیل ایمانش او را به در آغوش
گرفتن خدای متجسم ، نجات دهندۀ عالم ،پادشاه پادشاهان مفتخر نمود.
19- هیرودیس
پادشاه پدر بود.حماقت ،قدرت و شهوت استفاده از آن چشمان اعتقادش را کور کرد و دستان
آلوده اش به خون به خون یک نبی آلوده تر شد.
20- یائیروس
پدر بود.ایمان قلبی او به عیسای خداوند و مهر او به فرزند
،دختر مرده اش را زنده ساخت.
21- مردی
که پسر مصروع داشت پدر بود.مهر او به
فرزندش با گذشت سالها بیماری وخیم و اسفناک او
هرگز کم نشد.ایمان و وفاداری او به خدا نهایتا پاسخ داده شد و در ایمانش به عیسای
خداوند فرزندش را شفا یافته دید.
22- مردی
که فرزندش خانه را ترک کرده بود پدر بود.هر چند فرزندش در گناه زیست و عمری
را تلف نمود اما وقتی توبه و بازگشت فرزند گناهکارش را به منزل دید به
سوی او دوید و او را در آغوش کشید.
23- کرنیلیوس
پدر بود.تشنگی او به حقیقت
خدا به رغم دنیای بت پرست خود و بیگانه بودن او در بین یهودیان
ثمره داد و ایمانش حیات جاودان را نصیب خود و خانواده اش نمود.
بیشک من و شما میتوانیم
خود را در بین این پدران پیدا کنیم!ضعف ها ،شکست ها و قوت
های خود را ببینیم اما تنها یک چیز همواره ما را
خواهد آزرد و آن نا کامل بودن ما به رغم تمامی مزیت ها نیک و
والای ما خواهد بود.تمامی پدرانی که قید نمودیم یا
ما گناهان و سقوط شان را خوانده ایم و یا اینکه از چشمان ما دور
مانده اند.زیرا میدانیم که "همگی
ما مثل برگ پژمرده شده ،گناهان ما مثل باد ما را می رباید."
( اشعیاء نبی 64 : 6 ) و همچنین میدانیم که :" همۀ اعمال عادلۀ ما مانند لته ملوث میباشد."
و همانی که پولس رسول نیز تاکید
نمود :" همه گناه کرده اند و از جلال خدا
محرومند." ( رومیان 3 : 23 )
"همۀ " پولس شامل حال پدران نیز میگردد.پس تکلیف
چیست؟چگونه میتوان کامل بود؟عیسای مسیح همانی
که از دوازده سالگی خود را از آن پدر میدانست پاسخ میدهد که
:" شما باید کامل باشید همانطور که پدر
آسمانی شما کامل است." ( متی 5 : 48 )
درک این موضوع باید
ساده باشد : اگر پدران زمینی می خواهند نا کاملی خود را
کامل سازند باید به کامل بودن پدر آسمانی بیاندیشند و به
آن سمت حرکت نمایند.اما الگوی پدران زمینی چیست؟آنها
جسم و فنا هستند اما آن پدری که در آسمان است روح است.چگونه پدر زمینی
میتواند به این تکامل دست یابد اگر در جنیست با الگوی
خود تفاوتی فاحش دارد؟این فاصله را پدر زمینی چگونه میتواند
طی نماید؟پاسخ شما را متعجب میسازد.از آنجایی که
پدر زمینی بدلیل سنگینی در جسم و گناه به رغم تمامی اعمال نیک نمیتواند
به پدر آسمانی برسد،آن پدر که از فیض و مهر سرشار است خود به زمین
آمد." باکره ای آبستن شده پسری خواهد
زائید که عمانوئیل-خدا با ما – خوانده خواهد شد."
( متی 1 : 23 ) در جای دیگر میخوانیم :" کسی هرگز خدا را ندیده است اما آن فرزند یگانه
ای که در ذات پدر و از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده
است." ( یوحنا 1 : 18 ) دقیقا به همین دلیل آمدن
این الگوی پدر آسمانی برای پدران زمینی در
تولد عیسای مسیح است که خود میفرماید:" من در بارۀ آنچه در حضور پدر دیده ام
سخن میگویم." ( یوحنا 8 : 38 ) همچنین
او فرموده : " همانطور که پدر مرا می
شناسد من هم پدر را میشناسم." ( یوحنا 10 : 15 ) و
در جایی دیگر فرمودند :" پدر در من است و من در او." ( یوحنا 10 : 38
)همچنین او کلید اساسی و بسیار مهمی را برای
شناخت پدر آسمانی به ما میدهد
:" اگر مرا می شناختید پدر مرا نیز
می شناختید از این پس شما او را میشناسید و او را دیده
اید."( یوحنا 14 : 7 ) نهایتا " من و پدر یک هستیم." ( یوحنا
10 : 30 ) و لطفا این را فراموش نفرمایید که عیسای خداوند فرمود:" من راه و راستی و حیات هستم ،هیچ کس
جز بوسیلۀ من نزد پدر نمی آید." ( یوحنا
14 : 6 )
نتیجۀ این گفتگو
ساده است:
ما " پدران زمینی " در ایمان به
عیسای مسیح ،خدا را " پدر
آسمانی " خود میدانیم و در پی تعالیم
خود او اینگونه در پی کامل بودن خود خواهیم بود :
ما بعنوان پدران زمینی
باید :
1-
هرگز آزادی انتخاب
فرزندانمان را از آنان نگیریم.
2-
محبت و بخشش را هرگز فراموش نکنیم.
3-
ترس از خدا و اطاعت از او را در دل
فرزندانمان بگذاریم.
4-
وفاداری به وعده های
خدا و حضور او را در تمامی زندگی خود ببینیم و این
را به فرزندانمان نشان دهیم.
5-
همواره الگو و نمونه ای
ارزنده برای فرزندانمان بجا بگذاریم.
6-
قدرت و کنترل و تاثیر گذاری
واقعی را بعهدۀ پدر آسمانی بگذاریم زیرا تمامی
پدران خود پدری آسمانی دارند که از آن فرمان میگیرند و
تابع او هستند.
7-
ارزش و بهای قیمت آن
برۀ قربانی ،آن خدای متجسم ،عیسای مسیح را نه
برای خود و نه برای فرزندانمان ناچیز نیا نگاریم.
8-
به یاد داشته باشیم
فداکاری و قربانی کردن در راه خدا از خانه آغاز میگردد.
9-
...از
آنجا که دنیای اطراف ما همواره در حال تغییر است شما
بعنوان پدر زمینی میتوانید نوع و چگونگی بودن خود
را برای فرزند مورد نظر خود که در این هشت مورد بالا نمی گنجد
در مورد 9 قرار دهید و یا موارد دیگری را به این لیست
اضافه نمایید.اما بخاطر داشته باشید که شما بعنوان پدران زمینی تمامی
این اعمال را انجام میدهید تنها به یک دلیل تا
فرزندانتان و دیگران:" کارهای نیک
شما را ببینند و پدر آسمانی شما را تمجید نمایند."
( متی 5 : 16 )