راه قائن، گمراهی بلعام، شورش قورح

اعتراض کردن به ارادۀ خدا و فیض او

 

نوشتۀ: حسن گل هاشم

 

یهودا که تا اندازه ای می دانیم او برادر عیسای مسیح از مریم و همسر مریم یوسف بود، بعد از دوران بی ایمانی به عیسای مسیح، پس از مرگ و قیام پر شکوه مسیح از مرگ، برادر ناتنی خود را که روزی به تمسخر می گرفت اکنون " ارباب " خویش میداند و خود را " غلام " او! یهودا که رسالۀ خود را حوالی سالهای 65 بعد از میلاد نوشته است به قول خودش قصد داشت تا برای ایمانداران:" در بارۀ نجات عام " بنویسد. اما با هدایت روح القدس نیاز حقیقی دیگری را برای ایمانداران بیان میکند که آنها باید بدانند. یعنی،" تا نصیحت دهم تا شما مجاهده کنید برای آن ایمانی که یکبار به مقدسین سپرده شد." و او بلافاصله از این آیه شروع کرده و تنها در 22 خط یکی از عمیق ترین و رساترین نوشته را بر تن کتاب انجیل خداوند و نجات دهندۀ ما ثبت میکند. این حقیقت دارد که خداوند هیچ کتابی را بیهوده از میان صدها کتاب و نوشته ای که در دوران کلیسای اولیه موجود بود آنچه که امروز در دست ما هست را برنگزیده است. تمامی آنچه که امروز مجموعۀ کتابمقدس مسیحی را تشکیل میدهند، شامل 39 کتاب نوشتۀ عهد عتیق و 27 کتاب نوشتۀ عهد جدید؛ تماما مانند تکه های خانه سازی در کنار هم چیده شده و نما و تعلیمی غنی از پیام فیض مسیح را در خود ثبت کرده اند. بی شک رسالۀ یهودا از نوشتجات عهد جدید یکی از آنها می باشد.

یهودا در این رساله که میتوان کتابی قطور از آن نوشت! در چند خط اسرار و حقایقی بسیار جدی و مهم را با ما در میان گذاشته است. بنده تنها قصد کردم تا بر یک آیۀ این رساله تمرکز کرده و از آن با شما گفتگو کنم. می دانم که برش این آیه به تنهایی قابل تجزیه و تحلیل نیست، و باید آن را با کل متن و مقصود نویسنده از نوشتن رساله منطبق نمود؛ اما از آنجایی که این آیه با خود تاریخچه ای عظیم از شخصیت انسان و شخصیت اسرائیل به همراه دارد برای ما به تنهایی گویای رازی شگفت است. چون این آیه بیشتر جنبۀ تاریخی دارد تا تمثالی. او از وقایعی که روزی انجام شده اند سخن گفته است؛ پس میتوانیم آن را به گونه ای مجزا بررسی کنیم. ما از درسی که در این آیه نهفته است میتوانیم ابتدا خود را محک زده تا بعنوان یک مسیحی رابطه ای سالم و روحانی با خدا داشته باشیم و هم هوشیار باشیم تا اشتباهات آنانی که پیش روی ما رفتند را تکرار نکنیم. تا آنانی که پشت سر ما می آیند، نمونه ای وارسته و شایسته از مسیح را در ما ببینند. و همچنین دنیا ببیند که ما " شاهدان او هستیم تا اقصای جهان "( اعمال 1: 8)

یهودا در این آیۀ مذکور ناگهان ما را با سه شخصیت کلیدی کتابمقدس رودررو میکند. سه شخصیتی که با خود تاریخچۀ عمیقی به همراه داشته، آنقدر عمیق که رد داغ آنان بر پوست انسان و دنیا مانده است. و زمانی که یهودا هر کدام از این سه شخصیت را برای درس عبرت و هشدار به ما بکار میبرد، در یک جملۀ بسیار کوتاه از هر کدام ناگهان گویی تمام ابتدا و انتهای آنها را با ما در میان میگذارد! شگفت انگیز است! چه عمیق و چه سنجیده او در هدایت روح القدس کلماتی مناسب برای هر کدام از آنها استفاده میکند که تماما از هم متفاوت هستند، اما هر کدام از تعاریف مختص به همان شخص و آنچه او در گذشته انجام داده است همراه است. بیایید تا به این سه نفر نگاه کنیم و درسی زنده از پیام این آیۀ عمیق برای خود، برای رابطۀ ما با سر، و رابطۀ ما با دیگر اعضای بدن مسیح تصاحب کنیم.  یهودا در آیۀ 11 می نویسد:" وای برایشان زیرا که به راه قائن رفته اند و در گمراهی بلعام به جهت اجرت غرق شده اند و در مشاجرت قورح هلاک گشته اند."

شاید اولین سوالی که خواننده از خود بپرسد این باشد که اینها چه کسانی هستند؟  سپس دومین سوالی که خواننده ممکن است بپرسد این است که یعنی چه که به راه قائن رفته اند؟ یعنی چه که به جهت اجرت در گمراهی بلعام غرق شده اند؟ و یعنی چه در مشاجرت قورح هلاک گشته اند؟ بنده آمده و این سه مورد را اینگونه برای شما طبقه بندی کرده ام:

1-  راه قائن

2-  گمراهی بلعام

3-  مشاجرت قورح

تمام پیام یهودا در این دو عبارت از هر شخصیت ریشه دوانده است!اگر بتوانیم راه قائن را، گمراهی بلعام را، مشاجرت قورح را برای شما حلاجی کنیم، منظور یهودا را درک کرده و پیام این آیه و آیات بعدی و متصل به این را در این رساله براحتی با هم درک خواهیم کرد. برای این کار باید سفری کوتاه و نگاهی مختصر به این سه شخصیت و آنچه که از آنها در کلام خدا ثبت شده بیاندازیم:

 

1-                    راه قائن ( پیدایش 4: 1- 11 )

 

این برمیگردد درست در زمان آفرینش. آدم و حوا از فرمان خدا سرپیچی کرده، قانون خدا را شکسته، مرتکب گناه شده، ناپاک شده، از اینرو از خدا دور شده اند، و جایی بر روی زمین بسر می برند. آنها دو پسر می آورند. هابیل و قائن. کلام میگوید که هابیل کار دامداری و گله داری داشت، اما قائن کار کشاورزی و مزرعه. زمانی می رسد که آنها برای خدا هدیه می آورند. هیچ جای کتابمقدس نمی گوید که خدا این را از آن خواسته باشد. در ضمن این اولین سند زندۀ ما در خصوص دادن هدیه و آوردن هدایا نزد خدا در تمام کتابمقدس می باشد. به هر حال، موسی می نویسد:" و بعد از مرور ایام واقع شد که قاین هدیه ای از محصول زمین برای خداوند آورد. و هابیل نیز از نخست زادگان گلۀ خویش و پیۀ آنها هدیه ای آورد." ( پیدایش 4: 3-4 ) خوب دقت کنید! این قائن بود که اول هدیه را می آورد. آوردن محصول زمین برای هدیه نزد خداوند چیزی بود که قائن دوست داشت بعنوان هدیه به خدا تقدیم کند. قائن میتوانست محصول زمین را نیاورد و چیزی دیگر را به خدا هدیه دهد، اما بیایید بر او سخت نگیریم و بگوییم که او آن چیزی را هدیه داد که داشت.خب! اما بار دیگر تکرار میکنم: قائن خودش هدیۀ خودش را تعیین کرده بود و خدا از او نخواسته بود. همینطور در بارۀ هابیل صدق میکند. می بینیم که هابیل بجای محصول، قربانی گوسفند را می آورد. مجددا، بیایید تصور کنیم که هابیل آنچه را داد که داشت، و خدا به هابیل نیز نفرموده بود که چه بعنوان هدیه بیاورد؛ یا اصلا هدیه ای بیاورد، اما او آورد. تا اینجا همه چیز از دید قائن و هابیل و گویی از دید ما درست بنظر می رسد! اما نه از دید خدا! چون او ظاهر را نه بلکه دل را می بیند. موسی بلافاصله می نویسد:" و خداوند هابیل و هدیۀ او را منظور داشت، اما قائن و هدیۀ او را منظور نداشت." ( ایۀ 5 ) یادتان می آید عیسای خداوند چه فرمود:" اما بسیاری از کسانی که اکنون اول هستند آخر خواهند شد و بسیاری از آنها که اکنون آخر هستند اول خواهند بود." ( متی 19: 30 ). دقیقا اینجا خداوند خدا در مورد هدایای هابیل و قائن عمل میکند. قائن اول هدیه آورده بود، منظور قرار نگرفت، هابیل آخر آورد، منظور قرار گرفت!قائن که بود؟ مشتی خاک که تا چند روز پیش در زیر پا ریخته شده بود! پس چرا باید قائن با این نتیجه و تصمیم نه پدر خود، نه دوست خود، نه همسر خود، نه عزیزترین فرزند خود، بلکه خالق خود، سازندۀ خود، اینگونه مخالفت کند، طوری که از این تصمیم در عصبانیت سر خودش را پایین بیاندازد؟ حرفی نزند. هیچ نگوید اما در عصبانیت و خشم و کینه بسوزد.( آه که چقدر ما مسیحیان اینگونه سرهای خود را پایین انداخته ایم!) اما خدا عمق دل او را قبلا خوانده بود! پس خدا رو به او فرمود:" چرا خشمناک شدی و چرا سر خود را به زیر افکندی. اگر نیکویی میکردی آیا مقبول نمی شدی و اگر نیکویی نکردی گناه بر در کمین است و اشتیاق تو دارد اما تو بر او مسلط شوی."( پیدایش 4: 7) خدا ابتدا عمل قائن را محکوم کرد، سپس گناهی را برای او پیش بینی کرد که او انجام خواهد داد، سپس از او خواست تا تسلیم گناه نشود. اما متاسفانه از آنجایی که عمل آوردن هدیۀ او و پرستش خدا از روی بی ایمانی بود، او بر این بی ایمانی ماند، بر آن عمل کرد. نویسندۀ عبرانیان می نویسد:" به ایمان هابیل قربانی نیکوتر از قائن را به خدا گذرانید." ( عبرانیان 11: 4 ) از همان ابتدای خلقت خدا به انسان تعلیم می دهد که من قلب و دل و جان تو را می خواهم نه مراسم ترا. او از همان ابتدا قلبش با خدا نبود و رابطه اش با خدا از روی ایمان نبود، هر چند اولین نفر بود که هدیه نزد خدا آورد، اما خدا قلب بی ایمان را نمی خواست. و چون اساس عمل او از روی بی ایمانی بود، در آن ممکن نبود که محبت باشد. چون محبت از قلبی بر میخیزد، که محبت را دریافت کرده باشد. و قلبی محبت را دریافت میکند که از نور الهی منور شده و فیض خدا را در مسیح دریافت کرده است. به خدا لبیک گفته است. و در برابر او زانو زده است. پشیمان. نادم. قائن محبت خدا را که او را از خاک به هستی مبدل کرده بود را دریافت کرده بود، اما سر بی ایمانی را پایین انداخت؛ و می بینیم که سرنوشت این بی ایمانی به ملعون شدن او ختم می گردد. هر چند خدا به او هشدار داده بود، گناه را دیده بود که وارد روح قائن میگردد، و آن را به او گفته بود، اما قائن چشمانش و گوشهایش را به این حقیقت و صدای خدا بست و دستش را به خون برادر بی گناهش آلوده ساخت. یوحنا در رسالۀ خود چه خوب می نویسد:" زیرا همین است آن پیغامی که از اول شنیدید که یکدیگر را محبت نمائیم. نه مثل قائن که از آن شریر بود و برادر خود را کشت و از چه سبب او را کشت از این سبب که اعمال خودش قبیح بود و اعمال برادرش نیکو."( اول یوحنا 3: 12 ) پس راه قائن چه بود و ما از آن چه میاموزیم:

 

1- از همان ابتدا نسبت به خدا بی ایمان بود. خدا را در ایمان نداشتن به ذات خدا  پرستیدن خطاست.

2- محبت خدا را چشیده بود اما آن را به دیگران نداد. محبت و مهربانی نکردن با اینکه محبت خدا را دیده ایم گناه است.

3- فرمان خدا را شنید اما از آن بی اطاعتی کرد. مطیع کلام خدا و فرمان و حکم خدا نبودن به گناه می انجامد.

4- به دنبال نفس سرکش و عصبانیت و کینۀ خود رفت. دنبال کنندۀ نفس و میل ارضای جسمانی خویش بودن همواره به شکست و پریشانی منتهی میگردد.

 

 

2-                    گمراهی بلعام ( اعداد 22-24 )

 

        اسرائیلی ها در سفر خود بسوی سرزمین موعود به عربات موآب رسیدند و جایی در کناره های رود اردن در برابر شهر اریحا، اولین شهر ورودی به سرزمین موعود اردو زدند. موآبیان از اسرائیلی ها وحشت به دل گرفته بودند. زیرا اخبار جنگ ها و پیروزی ها و برکات خدا را در قوم آنها دیده بودند. از اینرو بجای تسلیم شدن به این قوت الهی خدا که انسان با تمام ارتش و قدرت آن فقط  پر کاه است! آنها با دیگر همدستان خود که مدیانی ها باشند، دسیسه ای را بر علیۀ اسرائیل می ریزند. هر چند هم موآبیان و هم مدیانی ها به نوعی از خویشاوندان و آشنایان اسرائیل بودند( موآب از دختر لوط برادر زادۀ ابراهیم( پیدایش 19: 36- 37 ) ، و مدیان که پسر ابراهیم از " قطوره " بود ( پیدایش 25: 1-2 ) و در ضمن مدیانی ها که کاهن آنان " یترون " دختر خود صفوره را به موسی داد( خروج 2: 15- 21 ) ) اما مشایخ این دو گروه با هم جمع شده و در حالی که ترس از اسرائیل بر اندام آنها مستولی شده، به رایزنی می پردازند که چگونه اسرائیل را شکست دهند. آنها به نزد پیامبری می فرستند بنام " بلعام " پسر بعور که در کنار رود فرات در سرزمین آماو ساکن بود. آنها کسی را با این پیغام به نزد این نبی می فرستند:" گروه بزرگی از سرزمین مصر آمده اند و در هم جا پراکنده شده و در نزدیکی ما جا گرفته اند. حالا ما از تو خواهش میکنیم که بیایی و این قوم را لعنت کنی، زیرا آنها از ما قویتر هستند." ( اعداد 22: 5-6 ) آنها از بلعام بن بعور چه می دانستند؟ آنها می دانستند که او نبی باقدرت و با ایمانی است. در ضمن می خوانیم که این را نیز می دانستند:" ما می دانیم کسی را که تو برکت بدهی، برکت می بیند و هر کسی را که نفرین کنی، نفرین می شود."( اعداد 22: 6 ) آیا این حقیقت داشت؟ بله. در آخر ماجرای بلعام و نفرین کردن قوم اسرائیل می بینیم که او هم قدرت لعنت کردن داشت هم برکت دادن. از کجا گرفته بود؟ آیا برکتی داده می شود و دست خدا که دهندۀ آن است در آن نباشد؟اما خدا این عطایا و هدایای روحانی را برای گمراه کردن مردم به کسی نمی دهد، بلکه برای جلال نام خودش و خدمت به مردم. اما می خوانیم که آنها برای اینکه بلعام این قدرت خود را بکار ببرد، مزدی را برای او تعیین کردند، مزد نفرین کردن اسرائیل. می بینیم که بلعام برای شغل و پیشنهادی که به او داده شده است به نزد خدا می رود و از او میخواهد تا راه درست را به او بگوید. پاسخ خدا بسیار روشن و واضح و برنده است:" تو نباید با آنها بروی و آن قوم را نفرین کنی، زیرا من آنها را برکت داده ام." ( اعداد 22: 12 ) اما بلعام گویی اسیر دو چیز شده بود، قدرت و پول. پس به فرمان خدا بی توجهی کرده و برای نفرین کردن قوم اسرائیل پا از منزل بیرون می گذارد. در نهایت ماجرا هر چند به برکت قوم اسرائیل از زبان بلعام خاتمه می یابد اما درسی غریب از گمراهی بلعام بر تاریخ اسرائیل و برای ما باقی میگذارد. پس گمراهی بلعام چه بود و ما از آن چه میاموزیم:

 

1- او از هدیۀ روحانی خدا در راه مقاصد خویش و گمراهی بکار برد. هدایای روحانی خدا از طرف خدا به ماست، باید برای خدا و مقاصد او بکار رود نه برای مقاصد شخصی خود.

2- حکم خدا را شنید اما از آن اطاعت نکرد. حکم خدا را شنیده ایم باید آن را اطاعت کنیم، هر چند بر خلاف میل ماست.

3- هدیۀ روح خدا را داشت اما به مشورت گناهکاران و بت پرستان رفت. تو که با خدا و هدایای خدا زندگی میکنی هرگز به مشورت گناهکاران و نظرات آنها نرو.

4- میل خدا را در نفرین نکردن اسرائیل دید اما اطاعت نکرد. تو که با هدایای روحانی خدا هستی، ببین چه کسی را برکت می دهی و چه کسی را لعنت میکنی، آیا میل و خواست خدا در آن هست یا نه؟

5- قدرت خدا را بر قدرت خویش پیروز ندید. دری را که خدا باز کرده است نمیتوان بست، دری را که او بسته است نمیتوان باز کرد.

 

3-                    شورش قورح ( اعداد 16: 1- 50 )

 

قورح پسر عموی موسی بود.( خروج 6: 18- 21) اما همانطور که عیسای خداوند روزی فرمود:" در واقع هیچ پیامبری در شهر خود مقبول نیست." ( لوقا 4: 24 ) موسی نه تنها تاکنون از جانب مریم خواهر و هارون برادر خود مورد مواخذه و اعتراض قرار گرفته است، اکنون از جانب یکی دیگر از خویشاوندان خویش مورد حمله قرار میگیرد. فیض خدا بیکران است! او میل دارد کسی را برکت دهد که هرگز مورد قبول و تایید من و شما نیستند! و برای خدا هرگز اهمیت ندارد که تو مخالف باشی یا نه! بلعام را که تا به دشمنی اسرائیل پیش رفت را دیدیم هر چند او که در زیر برکات و هدایای روحانی خدا بسر می برد. قورح پسر عموی موسی به همراه هزاران هزار اسرائیلی به سوی سرزمین کنعان در حال حرکت است. خدا موسی را به همراه هفتاد رهبر روحانی دیگر برانگیخته بود تا قوم را در بیابان هم از حیث جسمانی و هم روحانی رهبری کنند. آنها منتخبین خدا بودند. برگزیدگان خدا. آنانی که روح خدا بر آنان ساکن گشته و آنها از روح خدا پر شده بودند. آنها مقربین به خدا بودند. آنها وظایف خاصی برای رهبری کردن قوم داشتند که دیگر اسرائیلی بنا به اراده و میل خدا نداشتند. عیسای مسیح می فرماید:" هیچکس نمیتواند نزد من بیاید مگر آنکه پدر من این فیض را به او عطا کرده باشد." ( یوحنا 6: 63 ) به همراه قورح دو نفر دیگر، داتان و ابیرام همراه شده، و با خود دویست و پنجاه نفر دیگر را نیز آورده بودند. چه کسانی بودند؟ افرادی عادی نبودند :" برگزیدگان شوری و مردان معروف " بودند. اعتراض و شورش آنها بر چه بود؟ آنها به موسی و هارون اعتراض کردند که :" شما از حد خود تجاوز مینمایید زیرا تمامی جماعت هر یک از ایشان مقدس اند و خداوند در میان ایشان است پس چرا خویشتن را بر جماعت خداوند بر می افرازید." جالب است بدانیم که قورح از نسل لاوی بود. یعنی مانند هارون برادر موسی. خدا لاویان و نسل آنان را بعنوان کاهنان و رهبران روحانی قوم برگزیده بود، قورح یکی از آنان بود؛ اما چرا باید قورح به موسی و هارون چنین اعتراضی میکرد؟ اعتراضی که به شورشی بزرگ بر علیۀ موسی انجامیده بود. قورح هر آنچه که لازم بود تا بداند موسی برگزیده و تنها رهبر برجستۀ قوم است را دیده و ناظر بود. از شکافته شدن دریای سرخ تا دعای دوازده ساعتۀ موسی برای پیروزی بر عمالیق ها. از ده فرمان داده شده به موسی تا طرح ساختن خیمه ها و تابوت عهد و تمامی مراسم  داده شده به موسی از جانب خدا. قورح آنها را دیده بود، خود او ثمرۀ گفتگوی مستقیم خدا با موسی برای برگزیدن لاویان بعنوان کاهنان خدا بود، پس چرا اعتراض به شایسته بودن موسی؟ به مقدس بودن او؟اعتراض قورح اعتراض به موسی نبود، اعتراض به خدا بود. اعتراض به خدا از تعیین کردن موسی بعنوان رهبر قوم و دادن قدرت کامل به او. " از این جهت تو و تمامی جمعیت تو به ضد خداوند جمع شده اند." اعتراض قورح و جماعت او به مرگ و نابودی آنها خاتمه یافت و خدا یکبار دیگر برگزیدۀ خویش را، موسی را، مهر تایید زد.

اما شورش قورح چه بود و ما از آن چه میاموزیم:

1-             او به مقام و هدایای روحانی خودش قانع و راضی نبود. قانع و خشنود بودن از آنچه خدا به ما داده است، رمز برکات بیشتر و دادن بیشتر خدا به ما خواهد بود.

2-             برداشت نادرست خود را با دیگران در میان گذاشت و با خود گروه زیادی از معترضین را تشکیل داد. قبل از تصمیم گیری از برداشت های خود آن را نزد خدا برده، با مقدسین آن را مشورت کرده تا صحت و درستی آن تایید گردد.

3-             دیده بود، شنیده بود، لمس کرده بود، اما هنوز ایمان نداشت. دیدن کار بزرگ خدا در زندگی دیگران، ثمرات روحانی آنها که به جلال خدا ختم میگردد باید احترام و عزت آنها را در دل ما برای آنان ایجاد کند.

4-             به مقام و قدرت موسی حسادت نمود. خدا نظر خاصی به بعضی از انسانها دارد، هدایای روحانی فراوان، توجه خاص، فیض فراوان؛ این باید جلال دادن خدا را در کاری که در آن شخص انجام می دهد را در ما به دنبال داشته باشد نه حسادت به آن شخص و نه زیر سوال بردن فیض خدا.

        

        پایان سخن

بنظر می رسد هر سه شخص این مقاله، قائن، بلعام، و قورح، یک گناه مشترک را انجام داده بودند که آغازگر گناهانی دیگری گشت و آن اعتراض کردن به ارادۀ خدا و فیض او بود. این مثال به طور زنده و غریبی امروز در دو جبهه گویی هنوز تکرار می گردد.

1-  جبهۀ کلیسا

2-  جبهۀ دنیای بیرون

 

1-  الف- در جبهۀ کلیسا این اعتراض و تن ندادن به ارادۀ خدا و حسادت به فیض خدا را زمانی می بینیم که ایمانداران هسته و محور اصلی رابطۀ خود را با سر ( عیسای مسیح ) خرده گرفته و ناچیز میشمارند. بجای خیره شدن به صلیب( به سر) و پیش رفتن؛ مدام در کار و خدمت دیگران دخالت و اعتراض میکنند. بیشتر اوقات تمرکز خود را از صلیب برداشته و بی مورد و بی دلیل به رفتار و برخورد دیگر ایمانداران تمرکز می کنند، یا به کلیسای دیگر، یا به فرقۀ دیگر، یا به موفقیتها و پیروزی ها دیگران غبطه میخورند. غبطه خوردن اگر باعث رشد و ایجاد غیرت در خود شخص برای محکم سم زدن بر خرمن ها نشود، دهنۀ ایماندار را زخمی کرده، زمین خوب شخم نخواهد خورد و چه بسا از کشاورز شلاقی را نیز نوش جان کند! خواست و ارادۀ مسیح از ایجاد کلیسا و بنای آن، صید جانها، پخش شدن خبر نجات در سراسر دنیا، نجات گمشدگان، و پخش کردن محبت آسمانی مسیح به همه بوده است. به این خواست و ارادۀ خداوند برای کلیسا چه کسی میتواند اعتراض کند؟ چه کسی میخواهد از آن عصبانی شود؟آن را خرده بگیرد؟ بر علیۀ آن شورش کند؟ باید روبرو به صلیب عیسی خیره ماند، تسلیم ارادۀ او شد، خشم، کینه، حسادت، و نااطاعتی را از خود دور کرد، و هر عضوی که هستیم و هر بخشی از بدن مسیح هستیم با تمام قلب و جان و دل تسلیم او شده و خواست او را در خود و در کلیسای مسیح دنبال کنیم. بعضی ها را خدا هدایای خاص عطا نموده است، کمتر یا بیشتر، تمام آن برای کاربرد آن در بدن مسیح و جلال دادن آن است. به دیگر ایمانداران و هدایای روحانی آنان حسادت نبرده و با اقتدار و تسلیم شدن به فیض بیکران خدا و دیدن این فیض بر ایمانداران دیگر تشویق شده و مصمم در خدمت خود میوه دار گردیم.

 

2-  ب- در دنیای بیرون این اعتراض را به گونه ای عمده در مذاهب غیر مسیحی می بینیم چه در باقی ماندۀ یهودیت و چه در اسلام و چه دیگر باورهای دینی. در یهودیت و اسلام بطور واضح نسبت به این ارادۀ خدا اعتراض وجود دارد. اما آنقدر نادان و سالوس صفت هستند که جرات به زبان آوردن آن و اعتراض به خدا در بارۀ آن نیستند، پس یهود آن را به گردن مسیح، و مسلمان آن را گردن شاگردان مسیح می اندازد!یهودیان اعتراض میکنند:" یعنی چه که عیسای مسیح خدای نادیده است؟" و مسلمانان اعتراض می کنند:" یعنی چه که عیسای مسیح تنها راه به بهشت است؟" یهودیان اعتراض میکنند که:" ما همه فرزندان خدا هستیم بدون ایمان آوردن به مسیح." مسلمانان اعتراض میکنند که :" ما همه مقبول خدا هستیم اگر فقط شریعت را دنبال کنیم." یهودیان اعتراض میکنند:" مسیح هنوز نیامده است." مسلمانان اعتراض میکنند:" عیسی بن مریم آمد، اما مسیح و خداوند نبود." این گروه به دام قائن و بلعام و قورح افتاده اند. به دام آنانی که میل و خواست خدا را شنیدند، دیدند، لمس کردند، اما نفس و برداشت های شخصی خود را عمل کردند. آنها تسلیم ارادۀ خدا و درک فیض بیکران او، و تمام و کامل شدن تمامی نقشۀ الهی خدا برای هستی و آدمی در عیسای مسیح نیستند. آنها با زیستن در نادانی خود هنوز به خدا اعتراض میکنند. ثمرۀ این اعتراض آنها به این ارادۀ روشن و فیض پاک خدا، پاک نشدن گناهان آنان در عیسای مسیح می باشد. عدم محبت. عدم دوست داشتن یکدیگر. می گویند ( هم یهود هم مسلمان ) خدا را می پرستند. می گویند( هم یهود و هم مسلمان ) خدا را دوست دارند و دیگران را. ای دورغگویان! پس چرا از برادر ناتنی خودتان( نسل اسحاق و نسل اسماعیل ) نفرت دارید و کمر به قتل و محو کردن آنان بسته اید؟ از اینرو یهودا در بارۀ اینچنین افرادی می نویسد:

1-  صخره هایی در محبت شما هستند.

2-  فقط به فکر خودشان هستند.

3-  بی فایده و بی ثمره ای از نیکی هستند.

4-  محکوم شده در تاریکی و ظلمت هستند.

5-  همهمه کننده و شکایت کننده گان بر حسب شهوت خودشان هستند.

6-  تکبر آمیز هستند.

7-  و مردم را تنها وسیله ای برای به انجام رسیدن اهداف خود می دانند.

 

ای ایماندار به مسیح!

همانگونه که یهودا در آغاز رسالۀ خود این را وظیفۀ مهم و خطیر خود می داند که با ما در میان بگذارد، اکنون که خواندیم و دیدیم که چگونه دیگران زیستند و چگونه درس عبرت برای ما باقی گذاشتند. پس بر ماست که به قول یهودا:" یکدیگر را محبت بنمائیم، و این است محبت که موافق احکام او سلوک بنمائیم و حکم همان است که از اول شنیدید تا در آن سلوک نمائیم."( یهودا 6) در آخر یهودا وظیفۀ ایمانداران مسیحی میداند که در راستای زیستن و سلوک کردن در این محبت و این احکام به ما می نویسد :" بعضی را که مجادله میکنند ملزم سازید. و بعضی را از آتش بیرون کشیده برهانید و بر بعضی با خوف رحمت کنید .و از لباس جسم آلود نفرت نمائید."( یهودا 22-23 ) حقیقت را بر طبق کلام شنیدید. بیایید تسلیم ارادۀ خدا شده و سر تعظیم به فیض او فرو آوریم.