قدم زدن در روح‏القدس

گام برداشتن با مسیح در مسیح

نوشتۀ: ح.گ

 

این مقالۀ در حقیقت ادامۀ مقاله‏های گذشتۀ بنده در خصوص زیستن شخص ایماندار در خلقت تازه است. دانستیم که باید تمام خودمان را تقدیم روح‏القدس کنیم تا او بتواند در ما با قدرت حکومت کند. مانند پولس که به جایی رسید که نوشت دیگر این او نیست که زندگی میکند بلکه مسیح در او. این باید آرزوی هر ایمانداری باشد که روزی هرگز نه خودش نه امیال خودش نه خواسته های خودش نه آرزوهای خودش مهم باشند بلکه هر آنچه برای مسیح اهمیت دارد در زندگی او مرحلۀ اول قرار بگیرد. یعنی همان فرمایش خداوند ما که :" لیکن اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد شد." ( متی 6: 33) زمانی میتوانیم ما " اول " به ملکوت و عدالت خدا فکر کنیم و آن را بطلبیم که " اول " دیگری در زندگی ما نباشد! و اگر نه یک کدام از این دو قاعدتا دوم است.

حقیقت تلخ این است که بسیاری از عزیزان ایماندار تا اینجا میایند، شامل خود ما هم میشود، و ناگهان گویی بر روی جاده‏ایی که ما را به آسمان میبرد غیب میشویم! همۀ ما میدانیم اینکه ما در مسیح خلقت تازه هستیم. اینکه ما با قبول مسیح و ایمان آوردن به مسیح و تعمید گرفتن، در حقیقت میگوییم که در گناه مرده و در حیات تازه زنده شده ایم. اینکه روح مقدس خدا به ما داده و در ما سکونت یافته است. حتی این را هم میدانیم که باید تمام خودمان را به مسیح بدهیم؛ اما از کلیدی ترین حرکت بعدی غفلت کرده ایم، حرکتی که ما را به مرحلۀ بعدی زیستن در مسیح و روح مقدس خدا هدایت میکند، یعنی میوه آوردن و ثمره آوردن به دلیل تمام آنچه که یک شخص مسیحی به آن فراخوانده شده است. ایمانداران زیادی را میبینید که تمام آن مراحل بالا را به اندازۀ کافی از آن اطلاع دارند، جای آیه ها را میدانند. تعالیم را دنبال کرده اند. اما زمانی که با آنان برخورد میکنید خالی بودن چیزی را در رفتار آنان حس میکنید؛ و حس میکنید که در این برادر و خواهر چیزی هست که توخالی بنظر میرسد. معلومات زیاد است، خدمت هم زیاد است، تعلیم هم زیاد است، اما هر چه بر روی این درخت دنبال میوه میگردید، خالی است. چه اتفاقی افتاده است؟ چرا شما میوه ایی را در این درخت نمی بینید و اگر هم میبینید، جسته و گریخته هستند. اینجا و آنجا، تک و توک! نه اینکه پر شده باشد و شاخه ها از پری میوه خم شده باشند. مشکل کجاست؟ مشکل عدم گام زدن با روح‏القدس است. همۀ معلومات را داریم اما روزانه با روح مقدس خدا و تعالیم او و هدایت او گام برنمیداریم و بر طبق تعلیم و هدایت او رفتار نمیکنیم. در حقیقت دانستن تمام آن معلومات قبلی نیست که ما را مسیحی نمونه و برجسته در چشمان خدای زنده میسازد، بلکه زیستن روزانه و قدم زدن در معلومات و تعالیم اوست که او را خشنود میسازد. زیرا اولی نیست که محصول را بار میاورد، بلکه زمین را شخم میزند، دومی، یعنی گام زدن در مسیح و زیستن روزانه با مسیح است که درخت را بارور ساخته و میوه بار میاورد. دانستن اینکه روح ‏القدس در ما ساکن است، قدرتش را میدانیم، و اینکه باید خودمان را به او بسپاریم ما را در خداوند کامل نمیسازد؛ بلکه خرامیدن پیش روی او، در حضور اوست که ما را کامل میسازد. همانطور که به ابراهیم فرمان داد:" و چون ابرام نود و نه ساله بود و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت:" من هستم خدای قادر مطلق پیش روی من بخرام و کامل شو. و عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست و ترا بسیار بسیار کثیر خواهم گردانید." ( پیدایش 17: 1) لطفا دقت کنید به زمانی که یهوه این را به ابراهیم فرمان میدهد. یهوه زمانی این را به ابراهیم فرمان میدهد که ابراهیم تقریبا در نیمۀ راه ایمان خودش است و گویی برای رشد و کامل شدن در خداوند مشکل دارد. حران را پشت سر گذاشته بود. نزدیک بود تا زنش را به آغوش فرعون مصر بیاندازد! از برادرزادۀ خودش مجبور شد جدا شود. تولد اسماعیل را دیده بود اما " ابرام " باقی مانده بود. یعنی فقط پدر سرافراز. زمانی که یهوه به ابراهیم فرمان میدهد که " پیش روی من بخرام و کامل شو. " هنوز او ابرام است نه ابراهیم  یعنی " پدر امتها ". یعنی گویی برای از ابرام به ابراهیم شدن ، ابراهیم باید این فرمان را دنبال میکرد. فرمانی که او را به دورۀ جدیدی در زندگی او فرامیخواند. پس از اینکه یهوه از ابراهیم خواست که:" پیش روی من بخرام و کامل شو." یهوه ابراهیم را گویی در یک دورۀ تماما تازه و جدید وارد میسازد، تا ابراهیم بتواند به این کاملیت برسد تا بتواند به " ابراهیم " بودن مفتخر گردد، که از راه " پیش روی یهوه خرامیدن " حاصل میگشت. او هنوز اسحاق را نداشت و معجزۀ خدا را در تولد اسحاق در پیری خودش و زنش ندیده بود. هنوز اسحاق را قربانی نکرده بود. هنوز سدوم و عموره در برابر چشمانش نابود نشده بود. هنوز مجددا در عین خطر مکرر از دست دادن سارا بدست ابیملک بدلیل ضعف ایمان خودش قرار نگرفته بود. و برای اینکه ابراهیم قابل به رویت و زیستن و تحمل وقایعی که یهوه برای او در نظر داشت و قرار بود ابراهیم در آنها گام بردارد و او نمیدانست و فقط خدا میدانست، او باید در خدا گام زدن و در او کامل شدن را آغاز میکرد؛ آغازی که آغاز شده بود؛ درست وقتی که از حران به سمت کنعان خوانده شد؛ اما هنوز این کامل شدن گویی ادامه داشت، حتی در نود و نه سالگی! و خدا باید این را واضح و روشن به ابراهیم فرمان میداد که جای هیچ عذر و بهانه‏ایی برای ابراهیم نمیماند؛ تا وقتی اسحاق را بر کوه موریا بالا میبرد، پاهایش نلرزد و برنگردد، بلکه چون در یهوه قدم زده و کامل شده با اطمینان اسحاق را بر بتۀ آتش میخواباند و کارد را بالا میبرد.

شما ای ایماندار در کجای مسیر روحانی خودت هستی؟ به پشت سر خودت نگاه کن و ببین در کجای زندگی خودت یهوه ترا میخواند که:" پیش روی من بخرام و کامل شو." یک چیز قطعی و غیرقابل اغماض است که این فرمان برای تمام متعلقان به برۀ خدا است نه فقط برای فرد خاصی. همه ، دیر یا زود، با این فرمان باید روبرو شوند و میشوند که " پیش روی من بخرام و کامل شو." میدانیم که مسیحی هستیم. اما برای این کامل شدن کفایت نمیکند. میدانیم روح مقدس را داریم باز هم کفایت نمیکند. میدانیم باید تمام خودمان را به مسیح بدهیم، باز هم کفایت نمیکند. تمام طول زندگی خودمان را در خدمت مسیح گذارنده باشیم اما اگر در او سلوک نداشته و گام نزده باشیم و در او نخرامیده باشیم، خدمتی پوچ است. عین این است که کارمند کلیسا بوده ایم و بابت خدمت برکتی چند و تشویقی چند دریافت کرده ایم. کامل شدن در مسیح و خدای زنده با دانستن در معلومات و تعالیم و کتابمقدس بدست نمیاید، بلکه در قدم زدن روزانه در عیسای مسیح به هدایت و سکونت و مالکیت روح مقدس خدا در ما. تازه در این زمان است که میتوانیم بگوییم در روح هستیم، نه در جسم. نمیتوانیم بگوییم در روح هستیم اما در جسم قدم بزنیم و بر عکس. برای همین است که پولس در مسیر نامۀ گرانبهای خود، رومیان، در باب هشت همین را تاکید میکند. او مینویسد:" از آنجهت که تفکر جسم موت است لکن تفکر روح حیات و سلامتی است." ( رومیان 8: 6) و همانطور که قبلا نوشته بود:" در تازگی روح بندگی میکنیم نه در کهنگی حرف." ( رومیان 7: 6). هر دوی این آیه به یک حقیقت مسیحی اشاره دارد: قدم زدن در جسم قدم زدن در موت و کهنگی  است. قدم زدن در روح قدم زدن در حیات و تازگی است. زیرا نتیجۀ اینگونه زیستن در هر دو حالت آن بسیار روشن و آشکار است:" زیرا اگر بر حسب جسم زیست کنید هر آینه خواهید مرد لکن اگر افعال بدن را بوسیلۀ روح بکشید همانا خواهید زیست." ( رومیان 8: 13)

همانطور که ابراهیم در نود و نه سالگی این فرمان به او داده شد، به ما هم در هر سنی و هر پایه‏ایی اگر هنوز به آن دست نیافته و آن را درک نکرده‏ایم داده شده است. زیرا در ثمرات قدم زدن روزانه در روح مقدس خداست که خدا " عهد خود را بین خود و شما خواهد بست و شما را برکت خواهد داد." یعنی چه؟ چه زمانی این وعده داده شد؟ ایا مگر نه اینکه ابتدا در پیش روی من بخرام بود، سپس کامل شدن، آنگاه عهد بین ما و خدا و برکات اوست که در ما و برای ما جاری میگردد؟ او به قوم خود فرمود؛ گویی امروز به ما که قوم او در مسیح هستیم عین همان را تکرار میفرماید:" اگر مطابق اوامر و احکام من رفتار کنید( قدم بزنید) و آنها را به جا آورید، من باران را به موقع خواهم فرستاد" ( لاویان 26: 3) در روح مقدس خدا قدم بزن و رفتار نما، خدا با تو قدم میزند و رفتار میکند. در قدم زدن با خداوند در روح بکار تمام ثمرۀ تو روحانی خواهد بود. حالا برو خارج از خداوند در جسم بکار تمام ثمرات تو جسمانی خواهد بود:" زیرا هر که برای جسم بکارد از جسم فساد را درو میکند و هر که برای روح کارد از روح حیات جاودانی را خواهد دروید." ( غلاطیان 6: 8). شما میخواهید کدام محصول در انبار شما ذخیره شود؟ اگر گندم بکارید جو درو نمیکنید و اگر سیب بکارید انگور نه!

یربعام پادشاه اسرائیل در جسم رفتار کرد و در جسم قدم زد، ثمرات آن را درو کرد و فرزند او نیز مانند خود در جسم رفتار نمود و ثمرۀ آن را دریافت کرد( اول پادشاهان 15: 26 و 34 ) اما رحبعام چون به مدت سه سال در رفتار و تعالیم پدران خویش داود و سلیمان قدم زد و رفتار کرد به مدت سه سال خداوند او را تقویت نمود و برکات را نصیب او کرد.( دوم تواریخ 11: 17)

خدا ما را در مسیح به دو انگیزۀ اساسی بنا به فیض خود نجات بخشید. تا این وعدۀ او کامل گردد که:" در میان شما خواهم خرامید و خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود."( لاویان 26: 12 ) خدای زنده این را با مرگ و قیام عیسای مسیح انجام داد. سپس تا این هدف دوم او کامل شود که:" جانم را از موت رهانیده‏ایی...تا در نور زنده‏گان به حضور خدا سالک باشم." ( مزمور 56: 13). و خدای زنده این را با ساکن کردن روح مقدس خود در ما انجام داد.

ما مسیح را داریم تا بدنهای خود را مانند قربانی زنده تقدیم خداوند کنیم و با او در گناهانمان بمیریم و در رستاخیز او زنده شویم، تا اینگونه حتی قادر باشیم به حضور خدایی که در تندر و رعد و آتش غرنده هست نزدیک شده و پیش روی او بخرامیم. سپس روح مقدس خدا را داریم که در مسیر این خرامیدن در حضور خداوند ما عیسای مسیح که دیگر برای ما همۀ دنیا مصلوب شد و هیچ چیز جز مسیح برای ما ارزش ندارد، ما را کامل سازد. عیسای مسیح آرزوی این را دارد که ببیند متعلقانش که او تا به آخر آنان را محبت نمود در او قدم میزنند و کامل میشوند. آرزوی شبانه روز او در بهشت است و از شفاعت کردن و حمایت از ما هرگز دست بر نمیدارد مادامی که ما در این مسیر قدم میزنیم. تمام صلیب مسیح؛ رنج  و درد او، توهین‏ها و خواری‏هایی که او متحمل شد، مرگی که لعنت شده و منفور بود را پذیرفت؛ اگر مسیح فقط به این انگیزه کرد که روح‏القدوس را به ما بدهد و ما را به حال و روز خودمان رها کند، تلاشی بیهوده کرده است! جلال صلیب او و ارزش مرگ او، ارزش پریشانی‏ها، و ارزش دانه‏های عرقی که به خون مبدل گردید، زمانی درک میگردد که ما در او روزانه قدم بزنیم و با افتخار و سربلندی نام او را در زیستن در روح‏القدس جلال بدهیم. این چیزی است که خدا را خشنود میسازد. دقیقا به همین دلیل است که به کلیسای سارد مینویسد:" در ساردس اسمهایی چند داری که لباس خود را نجس نساخته‏اند و در لباس سفید با من خواهند خرامید زیرا که مستحق هستند." ( مکاشفه 3: 4)

عیسی میگوید ایماندارانی در شهر سارد هستند که به رغم تمام گناهان و فساد موجود هنوز پاکی خود را از دست نداده‏اند و ردای سفید قدوسیت در روح را بر تن دارند و در همان لباس سفید با او قدم میزنند. همۀ ما ردای سفید مسیح را زمانی که به او ایمان میاوریم بر تن میکنیم. همۀ ما از سیاهی گناه و قرمزی خون او که به رنگ ارغوان بود مانند برف سفید شده و پاک شده‏ایم. از زمان ایمان آوردن ما تا زمان مرگ ما این لباس بر تن ماست. این لباس چون در دنیا و گرد و غبار و آلودگی گناه دنیا زندگی میکند ( باید زندگی کند:بعد از این در جهان نیستم اما اینها در جهان هستند( یوحنا 17: 11)) در معرض آلودگی قرار میگیرد. آنها در دنیا قدم میزنند، اما با و در مسیح در دنیا قدم زدن است که میتواند لباسهای آنها را به رغم آلودگی های دنیا همچنان سفید حفظ کند. اما اگر در دنیا قدم بزنند و در مسیح قدم نزنند، بدون هیچ شک و تردید، اگر پطرس باشی، حنانیا میگردی! اگر یوحنا باشی، شمعون جادوگر میشوی( اعمال 8: 9- 20). از اینرو یعقوب با لحنی شدید و تند رو به ایمانداران کرده و به آنان هشدار میدهد:" ای انسانهای خاطی و بیوفا، آیا نمیدانید که دلبستگی به این دنیا دشمنی با خداست؟ هر که بخواهد دنیا را دوست داشته باشد، خود را دشمن خدا میگرداند." ( یعقوب 4: 4) شما وقتی کسی را دوست دارید بر طبق میل و سلیقۀ آن شخص رفتار میکنید. جایی میروید که او میرود. کاری میکنید که او بیشتر دوست دارد. نهایتا سعی میکنید تا با رفتار خودتان او را خشنود کنید. هر چه بیشتر با این شخص  قدم بزنید، بیشتر و بیشتر اعمالی را انجام میدهید که او را خشنود میکند. اکنون ای ایماندار کدامیک را ما بیشتر خشنود میسازیم؟ با کدامیک قدم میزنیم؟ آیا لباس سفید ما که مسیح بر تن ما کرده است هنوز سفید مانده است؟ اگر با مسیح قدم زده ایم و نه با دنیا باید سفید مانده باشد، همانطور که مال اعضای کلیسای سارد هنوز سفید مانده بود و مسیح چه زیبا میفرماید:" مستحق هستند." یعنی گوارای تن تو! یعنی برازندۀ تن تو ای عزیز! زیرا در من مانده ای و در من رفتار کرده ای و در من قدم میزنی!

 

قدم زدن در مسیح باید چگونه باشد؟

 

شاید این سوال را بپرسید این قدم زدن در مسیح چگونه باید باشد؟ دوست عزیز!ایماندار در مسیح! کلام مقدس واژۀ برابر با قدم زدن و خرامیدن در مسیح را با رفتار کردن بر طبق تعالیم او و زیستن دائمی در او میداند. و این به شش شیوه در زندگی مسیحی روی میدهد؛ اگر شما با مسیح گام میزنید و در روح خدا بسوی کامل شدن در حرکت هستید این شش مورد را در خود و در ایمان خود دیر یا زود یا باید برای شما آشکار شود، یا باید در هدایت روح و تعلیم خداوند به آن دست یابید چون بدون دانستن این موارد، شما در مسیح قدم نمیزنید، بلکه نشسته‏اید

وقتی شخص ایماندار آغاز در زیستن در روح ‏القدس کرده و در زندگی دنیوی خود تصمیم میگیرد که با مسیح قدم بردارد باید بداند که:

1- مسیح در او قدم میزند و او در مسیح قدم میزند.

2- مسیح در پیش روی او قدم میزند و او پشت سر مسیح میرود.

3- مسیح در کنار او قدم میزند و با او میاید.

4- مسیح در پشت سر او قدم میزند و با او میاید.

5- مسیح را در پایین خود میبیند که بر قبر و ترس مرگ پیروز گشته است.

6- مسیح را در بالای سر خود میبیند که برای او شفاعت میکند.

 

وقتی شخص مسیحی در مسیح روزانه زندگی میکند و قدم زده و رفتار میکند این زیستن باید به شش گونه خودش را نشان بدهد، ندیدن و نبودن این شش مورد، باعث افسردگی و ناتوانی در برداشتن گامهای استوار و خرامیدن با افتخار و سربلندی در پیش روی یهوه میگردد.

وقتی شخص مسیحی دانست که مسیح در اوست، وقتی که دانست او از آن مسیح است، وقتی دانست مسیح از آن اوست، وقتی دانست هدف خداوند تولد در آب و روح هر ایماندار است یعنی کامل شدن در مسیح به عنوان تنها و تنها نمونۀ قابل تایید خدا؛ شخص مسیح خودش را در حرکت میبیند. می بیند که روزانه در حال رشد است، رشد در مسیح. و در این زمان است که او عیسای مسیح را توامان در شش جهت خود میبیند که با او در حرکت است و او در حال خرامیدن در پیش روی او و کامل شدن روزانه است.

1-  ابتدا او عیسی را میبیند که در او تمام سکنی گزیده است. نه تنها عیسی را بلکه خدا و روح القدس را در خود میبیند:" تا همه یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند." ( یوحنا 17:21) شخص مسیحی با این سکونت پدر، پسر، روح‏القدس در او با خدای زنده گام زده و پیش روی او میخرامد و کامل میگردد.

2-  سپس او عیسی را میبیند که پیش روی او حرکت میکند و راه روبرو را به او نشان میدهد. عیسای خداوند زمانی که به جلوی شخص مسیحی حرکت میکند تمام خطرات پیش رو را و نیش مهلک آنان را کشیده و آنها را بیخطر میسازد:" و وقتی که گوسفندان خود را بیرون برد پیش روی ایشان میخرامد و گوسفندان از عقب او میروند." ( یوحنا 10: 4) و در اشعیا میخوانیم : " خداوند شبان من است. محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. در مرتعهای سبز مرا میخواباند نزد آبهای راحت مرا رهبری میکند. جان مرا برمیگرداند و بخاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم مینماید. چون در وادی سیاه موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید." ( مزمور 23: 1-4)

3-   سپس شخص ایماندار همینطور که در مسیح قدم میزند، مسیح را در کنار خود میبیند که گویی در تمام دردها و فشارهای زندگی مسیحی یاور اوست و با مشارکت دارد و او را تنها نمیگذارد:" ترسان مباش بلکه سخن بگو و خاموش مباش زیرا که من با تو هستم و هیچکس ترا اذیت نخواهد رسانید." ( اعمال 18: 9) و در کتاب اشعیا این وعدۀ یهوه را میخوانیم:" مترس زیرا که من با تو هستم و مشوش مشو زیرا من خدای تو هستم، ترا تقویت خواهم نمود و البته ترا معاونت خواهم داد و ترا به دست راست عدالت خود دستگیری خواهم کرد." ( اشعیا 40: 10)

4-  سپس شخص ایماندار در قدم زدن خود در مسیح نه تنها مسیح را در خود، پیش روی خود در کنار خود میبیند، بلکه او را پشت سر خود نیز میبیند. تا از تمامی خطرات موذی و مهلک دشمن خونین، شیطان، و دسیسه‏های فریبکارانۀ او امن سازد." و در روز خداوند در روح شدم و از عقب خود آوازی بلند چون صدای صور شنیدم که میگفت من الف و یا و اول و آخر هستم." ( مکاشفه 1: 10 ) و از زبان مزمور نویس میخوانیم که :" از عقب و پیش رو مرا احاطه کرده ای و دست خویش را بر من نهاده ای. این گونه معرفت برایم زیاده عجیب است." ( مزمور 139: 5-6 )

5-  شخص مسیح همچنین مسیح را در زیر پای خود، در جایی که هرازگاهی ترس و هراس آن قلبش را میلرزاند میبیند. او را میبیند که از مقام پادشاهی آن همه پایین آمده و خود را کوچک ساخت، لباس غلامی پوشیده، و تن به مرگی ذلت بار داد، با گناهکاران محکوم شد و در قبر انسانی دفن گشت. و در دنیای مرده گان سه روز ماند تا شیطان و قدرت او را که در مرگ بود را برای همیشه نابود سازد و بر جهنم غلبه آید و به متعلقان خود شجاعت این را بدهد که دیگر هرگز از جهنم نباید بترسند، زیرا او آنان را جاودانه ساخته و آنان متعلق به اسمان هستند نه زمین. متعلق به تالارهای منور و پر جلال آسمانی نه دخمه های تاریک و ظلمت غلیظ.:" بنابر این میگوید چون او به اعلی علیین صعود نمود اسیری را به اسیری برد و بخشش‏ها به مردم داد. اما این صعود نمود چیست جز اینکه اول نزول هم کرد به اسفل زمین." ( افسسیان 4: 8-9) و یونس کسی بود که این را به خوبی تجربه کرده بود. پس اینگونه میگوید:" و گفت در تنگی خداوند را خواندم و مرا مستجاب فرمود؛ از شکم هاویه تضرع نمودم و آواز مرا شنیدی." ( یونس 2: 2)

 

1-  و نهایتا تمام قدرت و برکت و فیض و رحمت خداوند از آسمان بر ایمانداری میریزد که با خداوند خودش راه میرود. یعقوب برادر ناتنی عیسای خداوند این حقیقت را بخوبی لمس کرده بود. پس میگوید:" هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل میشود از پدر نورها که نزد او هیچ تبدیل و گردش نیست." ( یعقوب 1: 17) و مزمور نویس نیز این را درک کرد و گفت:" از اعلی فرستاده مرا بر گرفت و از آبهای بسیار بیرون کشید." ( مزمور 18: 16)

 

پس اگر تو ای ایماندار مسیحی اکنون این را درک کرده باشی که قدم زدن و گام برداشتن با مسیح ورای اینکه روزانه است( تصور من این است که این حقیقت را همۀ ما میدانیم و نیازی به تکرار نیست!) اگر با درک و دانش از آن صورت نگیرد هرگز روی نمیدهد. تمام آنچه که خدا در فرستادن مسیح، مرگ و قیام مسیح، عطا کردن روح‏القدس به ما، شفاعت برای ما؛ انجام داده است را در ما کامل کرده است. شخص مسیحی هیچ چیز برای کامل شدن کمبود ندارد، فقط باید با دانش روحانی و با دانستن این حقیقت که او باید در مسیح کامل شود پیش روی خداوند خرامیده و به پیش رود. تا با ماندن دائمی در بدن، تغذیه کردن دائمی، غرس شدن به دست او، خرامیدن و رشد کردن و کامل شدن در خداوند خود، میوۀ دلپذیر را بارآورد که مطمئنا پدر را با آن خشنود خواهد ساخت. میوۀ روح‏القدس.