تبدیل

نوشتۀ: حسن گل هاشم

 

هم آندریاس و هم پطرس ،یوحنا و یعقوب وقتی صدای عیسای مسیح را شنیدند که به آنها می گوید :" به دنبال من بیاید!" هرگز نمی توانستند آنچه  که در انتظار آنها بود را پیش بینی کنند.شما از شرح حال این شاگردان در انجیل و نامۀ اعمال رسولان ،نامه های آنها و نهایتا نوشتجات تاریخی و اسناد باقی مانده در بارۀ همۀ آنها و سرانجامی که نصیب آنها شد بی شک می توانید اطلاعات ارزنده ای را بدست آورید.و من شما را به این تشویق می کنم که این کار را انجام دهید.

درخت سیب خوب و خوشمزه  زمانی میتواند خوب و نیکو بودن میوۀ لذیذ خود را فریاد بزند که باشد!شاید یک یا دو مشتری از آن سیب خوردند و رفتند اما اگر آن سیبی نباشد که می گوید و گلویش را بی جهت خسته می کند! سیب هایش بر شاخه ها می مانند.میپوسند.بر زمین می ریزد و پایمال و لگد مال می گردند.

وقتی عیسای مسیح به پطرس و شاگردان دیگرش فرمود که :" به دنبال من بیاید." او در واقع خود آن سیب خوشمزه ای بود که خود را به آنها داد.آنها آن سیب را خوردند و خوردند و خوردند .مزه ای که در میوۀ درخت مسیح یافتند در هیچ درخت دیگری در اسرائیل  و دنیای آن روز نیافته بودند.در میان دین پدری خود یهودیت،در فلسفۀ ارسطویی  ،در دین زرتشت ، ،در میان انواع و اقسام خدایان و اسطوره های عظیم و پر زرق و برق یونانی ها،تمدن رومی ها ،و ...آنها هرگز طعم آن میوه ای را که از عیسای مسیح خورده بودند را در هیچکدام از درختهای اطراف خود ندیده بودند.زیرا طعم میوۀ درخت عیسای مسیح شیرین ، بوی آن دلپذیر،و درخت آن پربار بود.بیهوده نبود که  می بینیم از بیمار و دیوزده و آدم های عادی و عالمان و دین داران و افسران و زنان و کودکان و پیران  از شرق و غرب و شمال و جنوب آمده بودند که بر سر سفرۀ او بنشینند تا از این غذای عجیب بخورند.هر چه مردم بیشتر از او خوردند قدمی از درختهای بی میوه و وحشی درون خود از غذاهای آلودۀ خود فاصله گرفتند.دور شدند.و هر چه بیشتر از عیسای مسیح خوردند. خود را بیشتر و بیشتر دریافتند.تا اینکه روزی آنها خود را او دیدند.آنها او شده بودند.

پطرس ماهیگیر بود و بوی ماهی می داد. بوی دنیا.بوی زیستن برای زیستن.بودن برای بودن.خوردن برای خوردن ...اما به مرور زمان و با زیستن در ایمان خود به عیسای مسیح ،دیگر او فقط بوی ماهی نمی داد.دنیا برایش پوست انداخت.زیستن برایش معنا پیدا کرد.بودنش زیبا شد.خوردنش ،رفتنش ،نگاهش،صدایش،قلبش تماما گویی شکل و شمایلی تازه به خود میگرفت.او از آنچه و آنکه در گذشته بود بسیار دور شده بود. دیگر آن انسان گذشته نبود. تجربه ای ورای باور و تصور آدمی.ورای فرمول ها و اثبات.چرا؟مگر چه اتفاقی افتاده بود؟ او تبدیل شده بود.آنها تبدیل شده بودند.آنها در دستهای تبدیل کننده ،تبدیل شده بودند.

اجازه بدهید تا با هم به معنای لغوی تبدیل نگاه کنیم.

 

معنای لغوی تبدیل:

 

من می توانم معنای تبدیل را با مقایسه با لغت نامه های متعدد اینگونه خلاصه نمایم: " چیزی یا  شئی از حالت اولیه خود،از درون ،ظاهر و رفتار کاملا  به شکل تازه  و جدیدی در آید  که با درون ،ظاهر و رفتار گذشتۀ خویش تماما متفاوت می باشد."

لغت نامۀ انگلیسی آریانپور برای واژۀ تبدیل  Transform  را دارد یعنی:

" تغییر شکل یافتن ،تغییر شکل دادن ،دگرگون کردن ،نسخ کردن و تبدیل کردن."

به نوشتجات تاریخی نگاه کنید.به زندگی انسانهایی برجسته ،نگاه کنید و ببینید که در عمق تبدیل شدن ها و تغییرات اساسی آنها در نگرش و دید زیستن چه از حیث اجتماعی چه از حیث سیاسی و چه از حیث روحانی چه کسی را می بینید؟ قامت بلند و رسای عیسای مسیح .تعالیم و فرمایشات او.زندگی او.از پطرس ماهیگیر تا شائول طرسوسی از شائول تا آگوستین از آگوستین تا هاس از هاس تا مارتین لوتر از لوتر تا گاندی از گاندی تا  لینکلن از لینکلن تا هیوز از هیوز تا داستایوسکی از داستایوسکی تا لئو تولستوی  از تولستوی تا شهید هایک هوسپیان مهر از مهر تا شهید دیباج از دیباج تا شهید قربانعلی توریان از توریان تا من و تو و تو ...در و بر همۀ این شخصیت ها ،تنها عیسای مسیح نشست و تمامی قلب و روح و جان آنان را به  خوب نه به بد ،به گذشت نه به نفرت ،به بخشش نه به کینه ،به جاودانگی نه به تباهی تبدیل نمود.

او تنها ترین و بزرگترین تبدیل کنندۀ تاریخ حیات بشری بر روی زمین بوده و هست و خواهد بود.نام او ورای نام تمامی حکیمان ،پادشاهان ،بزرگان،متفکران،فیلسوفان ،رهبران دینی ،مانده ،میماند و خواهد ماند.زیرا او خود آن میوه ای بود که او از آن سخن می گفت و خود را ، تمام خود را ،زندگی و حیات خود را ،قوت و انرژی خود را ،به تمام گرسنگان و نیازمندان داد ،آنها خوردند و دیگر هرگز او را ترک نکردند.مگر نام میوۀ مسیح چه بود که هر کس از آن می خورد هرگز او را ترک نمیکرد؟ نام آن میوه تبدیل بود.زیرا او تبدیل کننده بود.و سندیت این لقب بنام عیسای مسیح تا ابد می ماند و هیچکس نمیتواند این لقب را تصاحب کند .

بی دلیل نبود وقتی شاگردان عیسای مسیح تعالیم او را سخت و غیرقابل اجرا دیدند و او را ترک کردند؛او رو به آن دوازده نمود و پرسید:" آیا شما هم میخواهید مرا ترک کنید؟" شمعون پطرس او که تبدیل را می دید و دیده بود و طعم آن میوۀ لذیذ با او بود ،پاسخ داد:"  ای خداوند ،نزد کی برویم؟کلمات حیات جاودانی نزد تو است." ( یوحنا 7 : 67-68 )

یکی از امتیازها و زیبایی میوۀ تبدیل عیسای مسیح در این بود که همه ،از آدم ماهیگیر تا خائن.از آدم متعصب تا آدم عالم و مجتهد دین .از زن روسپی تا مرد دیو زده.از زن بیگانۀ گناهکار تا مرد بیگانۀ ایماندار .همه یکسان و هماهنگ  تبدیل میشدند.تبدیل می شدند سپس تبدیل میکردند.تبدیل شده ها ،تبدیل کننده میشدند. زیبایی در این بود که شمایل و درون  تمامی تبدیل شده ها و تبدیل کننده ها ،مانند و شبیه تبدیل کنندۀ اصلی یعنی عیسای مسیح بود.یکنفر میلیون ها نفر را تبدیل نمود و آنها را آموزاند که تبدیل کننده باشند و الگوی این تبدیل خود او بود.همه به شباهت او در آمده بودند." شایسته بود که خدا –آفریدگار و نگهدار همه چیز –برای این که فرزندان بسیاری را به جلال برساند عیسی را نیز که پدید آورندۀ نجات آنان است از راه درد و رنج به کمال برساند.آن کس که مردم را از گناهانشان پاک می گرداند و آنانی که پاک می شوند همگی یک پدر دارند و به این جهت عیسی عار ندارد که آدمیان را برادران خود بخواند." ( عبرانیان 2 : 10- 11 ) " باری شما جمعا بدن مسیح و فردا فرد عضوی از اعضای بدن او هستید." ( رومیان 12 : 27 ) " و آسمانی ها هم به او که از آسمان آمد شباهت دارند ." ( اول قرنتیان 15 : 48 )  " او طوری بدن های ضعیف و فانی ما را تغییر خواهد داد تا به بدن پرشکوه او شباهت یابد و این کار را با قدرتی که همه چیز را تحت فرمان او در می آورد انجام خواهد داد." ( فیلیپیان 3 : 21 ) و این اعضاء تبدیل شده و به شباهت مسیح در آمده ،در مسیح در کنار هم مانند " سنگهای مقدسی " برای ساختن بنای " معبد مقدس ...که خدا بوسیلۀ روح خود در آن زندگی "میکند، قرار میگیرند.

در اینجا به هیچ عنوان قصد بررسی و مقایسه باور و ریشۀ این عبارت در ادیان و باورهای دیگر نیستم.قصد من با هدایت روح مقدس خدا در اختیار قرار دادن میوۀ خوشمزه و شیرینی ست که اگر آن را بخورید هرگز از خوردن آن باز نخواهی ایستاد تا روزی که شما خود به آن میوه تبدیل شوید.( هر که مرا بخورد بوسیلۀ من زنده خواهد ماند. یوحنا 6 : 57 ب  ...نهرهای آب زنده از درون آن کسی که به من ایمان بیاورد جاری خواهد گشت. یوحنا 7 : 38 ...من نور جهان هستم ،کسی که از من پیروی کند در تاریکی سرگردان نخواهد شد بلکه نور حیات را خواهد داشت. یوحنا 8 : 12 ...)

 

آن کس که این تبدیل را دید ، در آن زیست و آن را ندا داد

صدای قدم های تبدیل

 

بی شک شما با شخصیت پولس ( شائول طرسوسی ) آشنا هستید.او کسی بود که بر ضد مسیحیت اولیه بود.او در پی این بود که اساس و ریشۀ این باور جدید را که به آن طریقت می گفتند را از بین ببرد.او نه یک جنایتکار بود و نه یک تروریست!او تنها یک یهودی متعصب و غیرت دار دین خود بود.( دور و بر ما پر هستند از این افراد ) او ایمانداران به مسیح را کافر می دانست.( زیاد با این کلمه غریب نباید باشیم) او آنها را خائن می دانست و بنا داشت تا آنها را از بین ببرد.او انسانی بسیار مذهبی بود.خود او از خود می نویسد:

" من در هشتمین روز تولد خود ختنه شدم و بطور مادرزاد اسرائیلی از قبیلۀ بنیامین و یک عبرانی اصیل هستم.از لحاظ رعایت شریعت ،فریسی بودم و از لحاظ تعصب ،به کلیسا آزار می رسانیدم و مطابق معیار های شریعت من یک مرد بی عیب محسوب می شدم." ( فیلیپیان 3 : 5-6 )

همین پولس زمانی که قلب خود را به مسیح داد به این حقیقت پی برد که :" این سخن درست است و کاملا قابل قبول که مسیح عیسی به جهان آمد تا گناهکاران را نجات بخشد و گناهکاری بزرگتر از من هم نیست." ( اول تیموتائوس 1 : 15 ) آنگاه پولس در این تبدیل همه چیز را او دید. چیزی جزء او ندید.صدایی جزء او نشنید.راهی جزء او نیافت.کلامی به جزء او نگفت.رویایی به جزء او نداشت. " و اما من خدا نکند که به چیزی جز صلیب خداوند ما عیسی مسیح ببالم که بوسیلۀ آن دنیا برای من مصلوب شد و من برای دنیا."

 ( غلاطیان 6 : 14 )

این همان چیزی ست که عیسای مسیح برای شائول طرسوسی در راه دمشق وقتی او را ملاقات نمود در نظر داشت.( اعمال 9 : 1- 19 ) و خود خداوند آن روز را برای تبدیل عظیم شائول طرسوسی  به پولس " غلام و بندۀ مسیح "را برگزیده بود: " خود من به او نشان خواهم داد که چه رنجهای بسیاری بخاطر نام من متحمل خواهد شد." ( اعمال 9 : 16 )

قرار ملاقات شما چه؟...

 

 

کمی در عمق

 

پولس رسول در خصوص این کار عظیم خداوند و نجات دهندۀ ما عیسای مسیح در روح و جان آدمی در تمام طول نامه ها و نوشتجات خود به ایمانداران ،کلیساها ،دوستان ،کشیشان ،به نحوی از این تبدیل سخن گفته است.او قلم و زبان خود را تماما گویی وقف بیان و تشریح این فیض بیکران خدا میکند.او آن را با خون و جان خود بر روی لوحه های سرد می آورد.تا امروز من و تو آن را خوانده ،هضم نموده ،با آن زیسته و از این میوۀ لذیذی که  برای ما از آسمان به زمین آمد لذت ببریم.او در نامۀ خود به کلیسا و ایمانداران در روم می نویسد:

" بنابراین ای برادران ،با توجه به این رحمت های الهی از شما در خواست می کنم بدن های خود را به عنوان قربانی زنده و مقدس که پسندیدۀ خداست به او تقدیم کنید.عبادت روحانی و معقول شما همین است.همشکل این جهان نشوید بلکه بوسیلۀ تجدید افکار ،وجود شما تغییر شکل یابد تا بتوانید ارادۀ خدا را تشخیص بدهید و آنچه را که مفید و پسندیده و کامل است بشناسید." ( رومیان 12 : 1-2 )

در این گفتۀ پولس دو قدم اساسی برای تبدیل وجود دارد.

 

 

قدم اول تبدیل

 

البته روی سخن پولس در آیات بالا تنها به برادران و یا آقایان نیست.نامه ها اینگونه نوشته می شد.روی سخن پولس به ایماندار مسیحی ست.از هر جنس و هر رنگ و هر نژاد.عبارت " درخواست می کنم " عبارت خواهش کردن است.انجیل به زبان انگلیسی دو معنا در این عبارت دیده است: urge you " و یا " beseech you  " هر دو معنای این دو واژه در واقع حالت کسی را شرح می دهد که به پاهای خود افتاده و از شما التماس می کند برای انجام کاری!پولس رسول بر روی پاهای خودش افتاده است و به ما التماس میکند ،ترجمۀ قدیم انجیل فارسی می نویسد: " استدعا می کند " که چه؟ که " با توجه به آن دولتمندی عظیم خدا و حکمت و معرفتش که آنچنان عمیق است که برای باور و توان انسانی غیرقابل درک می باشد ،او که سرچشمه ،وسیله و مقصد همه چیز است " ( رومیان 11 : 23-36 ) و تمام این خصوصیت های پدر آسمانی را که مسیح با خود چون فرزندی شبیه پدر برای ما از آسمان آورد تا ما ببینیم و بچشیم و با آن زندگی کنیم؛ اکنون که ما یکچنین مکاشفۀ الهی را از خدا در مسیح یافته ایم.اکنون که تمامی ما از این سرچشمۀ الهی سیر می شویم،از این وسیلۀ الهی به جهت تبدیل و تغییر خود استفاده می نماییم و بسوی هدفی الهی رهسپاریم.اکنون که تمامی این ها در مسیح به ما داده شده است ؛پس " بدن های خود را " مانند یک قربانی نیک و پسندیده ،نه حرّاف و بدون عمل ،نه متعصب و غیر قابل تغییر ،نه کوته بین و مستبد ،نه بوالهوس و شهوانی ،تقدیم تخت قربانگاه خدا کنیم.همان تختی که مسیح روزی بر آن چون بره ای بی عیب و پاک ،بی گناه و خالص برای ما قربانی شد.اکنون نوبت ماست که ما خود را چون آن تبدیل کننده ،خود را بر تخت این قربانگاه قربانی نماییم و تبدیل را آغاز نماییم.یعنی چه؟ خودمان را بکشیم؟! هرگز.ما را بکشند؟!نه.اجازه بدهیم تا دیگران از دیوار خانۀ ما بالا بروند و ما آنها را نگاه کنیم!!؟ دیوانگی محض است اگر بکنیم!پس چیست؟گرسنگی زیاد بکشیم؟غذا کم بخوریم؟نه.روزه و دعا و تسبیح و ذکر های فراوان و جورواجور بگوییم تا مگر نصیبی شود؟هرگز و ابدا!پولس مینویسد میخواهید خدا را با روح و جان خود پرستش کنید ،ابتدا باید تمام خودتان را تقدیم خدا کنید." هیچیک از اعضای بدن خود را در اختیار گناه قرار ندهید تا برای مقاصد شریرانه بکار رود بلکه خود را به خدا تسلیم نمایید و مانند کسانی که از مرگ به زندگی بازگشته اند تمام وجود خود را در اختیار او بگذارید." ( رومیان 6 : 13 ) پولس می نویسد میخواهید تا تبدیل شوید ،ابتدا باید تمام خودتان را در اختیار تبدیل کننده بگذارید.دستهای او بدون داشتن وجود شما قادر به تبدیل نیست.باید جان و روح شما بر تخت روحانی مسیح حضور داشته باشد تا او بتواند شما را تبدیل نماید.

پولس رسول در ادامۀ اینکه از ما التماس میکند ، بدنهای خود را مانند قربانی پسندیده و نیکو تقدیم خدا کنیم او مینویسد اگر که ما این قدم را تبدیل برداریم ،اگر این تسلیم در برابر ارادۀ خدا و تعالیم او را انجام دهیم ،خود را تماما به او سپرده و از او اطاعت نماییم و از او بخواهیم تا ما را ،درون ما را،زندگی ما را،طرز فکر ما را ،نوع نگاه ما را به زندگی ،به مرگ،تبدیل نماید ؛این همان :" عبادت روحانی و معقول " ما به خداست.در واقع اگر میخواهیم خدا را با تمام جان و دل در مسیح بپرستیم باید خود را تقدیم خدا کنیم.اگر قصد این را داریم که در روح و راستی خدا را پرستش نماییم و پرستندگان واقعی خدا باشیم ،باید ابتدا خود را چون قربانی ای زنده تقدیم تخت قربانگاه خدا نماییم.یعنی همانی که عیسای خداوند به زن سامری در  شهر سوخار سر چاه یعقوب فرمود." پرستندگان حقیقی پدر  را با روح و راستی عبادت خواهند کرد،زیرا پدر طالب این گونه پرستندگان است." ( یوحنا 4 : 23 ) عمل تقدیم کردن خود مانند قربانی زنده و پسندیده به خدا در حقیقت همان پرستش خدای زنده در روح و راستی می باشد و بس.

اکنون بعد از آنکه این قدم اول را برداشتیم آنگاه، آماده خواهیم شد تا قدم بعدی را برداریم.

 

هشدار

 

قبل از اینکه قدم دوم را در تبدیل برداریم .تمایل دارم تا توجه شما و نگاه روحانی شما را به یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین اصل تبدیل جلب نمایم.اصلی که با آن تبدیل هرگز انجام نمی گیرد.

ما که از دین اسلام به مسیح ایمان آورده ایم مانند ایمانداران کلیسای قرون اولیه هستیم.آن روزها یهودیان زیادی پیام مسیح را می شنیدند و به او ایمان می آوردند.این یهودیان با خود فرهنگ و تعصب و شریعت خود را می آوردند.طعم تلخ میوۀ خود را.سایه های گذشتۀ دردبار و کهنۀ خود را.زنجیرهای شریعت خود را.آنها گمان می بردند میتوانند همانی باشند که در شریعت یهود بودند.آنها هرگز خود و بدنهای خود را مانند قربانی زنده ای بر روی تخت قربانگاه مسیح قرار ندادند.آنها گاهاً نه تنها از آن عادات پوسیدۀ خود دست بر نداشتند و تن به تبدیل ندادند.بلکه دیگران را نیز با عقاید گذشتۀ خود مانع رفتن بر تخت قربانگاه مسیح شدند.خودشان نرفتند.دیگران را نیز با قواعد و قانون های دینی که با خود از دین یهود آورده بودند ،مانع شدند که بروند!

امروز کلیسا همین مشکل عظیم را چه در درون ایران و چه در بیرون ایران با خود دارد.نه کمتر نه بیشتر!دقیقا همان مشکل.مسلمانهایی مانند ما وارد کلیسا می شویم و ما با خود شریعت دین اسلام را به کلیسای مسیح می آوریم.با آن زندگی میکنیم.هنوز اسارت دین اسلام را در قلب خود داریم.از اینرو هنوز خود را به دستهای تبدیل کننده نداده ایم.هنوز از تخت قربانگاه یا فرار می کنیم ،یا بهانه می گیریم و یا دلیل و برهان می خواهیم!!ماها  و امثال ماها گاهاً بسیار برای کلیسا و ایمانداران خطرناک هستیم.پولس رسول شاید در تمام طول عمر مسیحی خود بر علیۀ آنها بود.او تلاش مینمود تا نقشه های آنها را بر ملا سازد.آنها را و ماهیت آنها را به کلیساهای جوان بازگو کند.از زنجیرها و اسارت آنها با آنها سخن بگوید.و ویرانی ای که با خود به کلیسا می آورند را.آنها را دزدان و راهزنان خطاب می کند.چرا؟برای اینکه این افراد با حضور خود در بین ایمانداران و یا با در ارتباط  قرار گرفتن با آنها مانع تبدیل آنان می شوند.مانع رفتن آنها به تخت قربانگاه ،بودن تمام با تبدیل کننده ،دادن تمام خود به دستهای او می گردند.پولس رسول به آنها می نویسد:

" نگذارید که بار دیگر یوغ بندگی به گردن شما گذاشته شود." ( غلاطیان 5 : 1 )

 

من نیز مانند پولس از شما درخواست میکنم.به پاهای شما می افتم !

 

خود را از اسارت دین اسلام و یا ادیان دیگر گذشته و زنجیرهای آن جدا نمایید.چه در دین اسلام و چه در  بعضی از شاخه های مسیحی که به دین تبدیل شده اند .اجازه ندهید هرگز پس از ایمان آوردن به عیسای تبدیل کننده هیچکس و هیچ چیز مانع شما گردد که خود را تماما در اختیار مسیح  و تعالیم زندۀ او قرار ندهید.تماما در اختیار کلام زنده و مقدس الهی قرار ندهید.تماما در اختیار روح زنده و مقدس خدا قرار ندهید.از کسانی که تلاش می کنند تا شما را به شریعت دین اسلام و شریعت شاخه های افراطی مسیحی  در آورند، فاصله بگیرید.دور شوید.آنها دوستان شما نیستند.آنها قاتلان روح شما هستند که به لباس میش به نزد شما آمده اند ،اما گرگ های درنده ای هستند در درون و نیت خود.آنها تغییر را در شما بدون مراحل شریعت دین خود و مذهب خود ،ناممکن می بینند.چرا؟زیرا آنها مانند شما هنوز روح خدا را دریافت ننموده اند.زیرا آنها طعم حقیقی فیض خدا را نچشیده اند ،زیرا آنها با روح القدس همزیستی ندارند.با کلام زندۀ انجیل و بر اساس آن زندگی و تنفس نمی کنند. آنها سّدهای  تبدیل شما و رفتن شما و قربانی شدن شما بر قربانگاه مقدس خدا هستند.آنجا که شما مانند پطرس قادر خواهی بود گوشه ای از جلالی آسمانی را که پس از مرگ نصیب تو میگردد را بر روی زمین ببینی .

( متی 17 : 1- 5 )

این افراد مانند خفاشانی هستند که از نور متنفرند.قلب خود را همواره از نور مسیح نوران داشته و در حرکت باشید ،با قدرت روح و کلام مقدس ،که اگر به شما برخورد می کنند این آنها باشند که تغییر می یابند ،این آنها باشند که مسیر زندگی خود را عوض نموده و به دنبال مسیح بیایند،نه اینکه شما به دنبال باورهای نادرست و شریعت پوسیده و خدای مردۀ آنان بروید.

 

قدم دوم تبدیل

 

سپس پولس ادامه می دهد که :" همشکل این جهان نشوید ." چرا پولس از ایمانداران این را میخواهد؟یعنی چه همشکل این جهان نشوید؟معنای انگلیسی " همشکل شدن " همان واژۀ انگلیسی  conform است.این عبارت به این معنای :" همنوایی کردن ، مطابقت کردن ،وفق دادن و پیروی کردن است.این عبارت تماما بر ضد عبارت مورد نظر ما یعنی تبدیل یا transform می باشد.همشکل این جهان شدن نه این است که در دنیا نباشیم.از آن متنفر باشیم.یادتان است عیسای مسیح در شب آخر چه دعایی برای شاگردان نزد خدا کرد:" به درگاه تو دعا می کنم نه برای اینکه آنان را از جهان ببری بلکه تا آنان را از شرارت و شیطان محافظت فرمایی." سپس او ادامه داده می فرماید:" همانطور که من متعلق به این جهان نیستم ایشان هم نیستند."

  ( یوحنا 17 : 15- 16 ) این متعلق نبودن و آن همشکل نشدن در واقع یک بار روحانی را دارند.پولس رسول به ایمانداران قبلا نوشته بود که :" خدا نشان داده است که حکمت این جهان پوچ و بی معنی ست."

 ( اول قرنتیان 1 : 20 ) پس چرا باید ما با جهانی که حکمت آن از دید خدا پوچ و بی معنی ست همشکل شویم؟!چرا ما باید جهانی که عیسای مسیح را در اوج بی رحمی و قساوت به صلیب کشید ،همشکل شویم؟چرا باید با جهانی که از نام خدا نفرت دارد و آن را به تمسخر و با ریشخند به زبان می آورد همشکل شویم؟چرا باید با جهانی که پیامبران دروغین و معلمین کاذب روحانی ،زنجیرهای اسارت و بندگی خود را در عمق و ریشۀ روح ما کشیده اند ،همشکل شویم؟چرا باید همشکل جهانی شد که از راستی و نام مسیح نفرت دارد و تشنۀ دروغ و وسوسه های شیطانی ست؟چرا باید همشکل جهانی شد که خدا را و نام او را از تمامی سر در خانه ها و مدارس و کارگاه ها ،برداشته و نام او را خواندن نشان امل بودن و متحجّر بودن است؟چرا باید با یکچنین دنیایی که از نام خدا نفرت دارد ،همشکل شد؟چرا ما باید همشکل یکچنین جهانی شویم؟

اما چگونه میتوان همشکل این دنیا نشد اگر که هنوز در دنیا هستیم؟پاسخ های متعددی را میتوان تهیه نمود.اما در اینجا نگاه ما به رومیان 12 ایات 1 یا 2 می باشد.راه حل پولس بی نهایت عمیق و کارساز است!" بوسیلۀ تجدید افکار " یعنی چه؟یعنی مثل بوقلمون رنگ عوض کنیم یا مثل آقای ملون باشیم؟!یا اینکه امروز حرفی را بزنیم و فردا بر گفته های خودمان تجدید نظر کنیم و آنها را پس بگیریم؟!و فردا  و فردا و فرداها!نه!پولس رسول راز الهی را اینگونه در اختیار نو ایمانان و ایمانداران قرار داده است: طرز فکری نو در مسیح برگزین!افکار انسانی و نفسانی خود را بر تخت قربانگاه مسیح بگذار!بر خطاها و ضعف ها و شرارت های باقی ماندۀ خود در نزد خدا اعتراف کن!فکر نو برگزین.قربانی نیکو شو!نیکو و پسندیده!.اکنون که در مسیح این نوع طرز فکر را دریافت نموده ای بدان و آگاه باش که :" هر کس که گمان می کند استوار است مواظب باشد که سقوط نکند." ( اول قرنتیان 10 : 12 )

پولس رسول با آوردن عبارت " تجدید افکار "  در حقیقت ما را از قید و بند تعصب و خشک بودن مذهبی نجات داده است( چون خودش روزی آنجا بوده است ) او به ما می گوید باورهای شما بر شما سلطنت نکند.حجت و دلیل شما ،وحی منزل آسمانی نباشد. خدا هرگز خود را نقض نمی کند.پس اگر باور و اندیشه و افکار شما بر خلاف باورها و تعالیم عیسای مسیح و کتابمقدس است و اما همچنان ما بر این باورها پافشاری می کنیم ؛اینجا جایی ست که ما باید " تجدید افکار " داشته باشیم.در دعا و روح خداوند باید هدایت او را بر این باور درست برگزینیم.اندیشۀ نادرست خود را دور بریزیم و باور درست روحانی را که بر اساس نمونه و  الگوی تبدیل ما یعنی عیسای مسیح است را برگزینیم.

پولس رسول این همشکل جهان نشدن و این تجدید افکار را راه تبدیل می داند که از تقدیم کردن خود بر تخت قربانگاه خدا آغاز کرده ایم.پولس رسول این همشکل جهان نشدن و این تجدید افکار را ،راه های  تبدیل می داند.به همین دلیل او می نویسد که :" همشکل این جهان نشوید بلکه بوسیلۀ تجدید افکار ،وجود شما تغییر شکل یابد " در ترجمۀ انجیل قدیمی مینویسد:" و همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید."

در واقع او می نویسد که : وجود شما تغییر شکل می یابد اگر که با تجدید افکار خود در مسیح همشکل این جهان نشوید.یا اینکه صورت شما تبدیل می شود اگر که با تازگی ذهن در مسیح همشکل این جهان نشوید.

شاید سوال کنید که چگونه ممکن است که با همشکل این جهان نشدن و تجدید افکار به صورت و شخصیتی تبدیل شده در این دنیای موقت و زمینی زندگی کنم؟پولس پاسخ می دهد که :" تا بتوانید ارادۀ خدا را تشخیص دهید و آنچه را که مفید و پسندیده و کامل است بشناسید." در واقع پولس می گوید :پس از اینکه ما خود را تقدیم تخت قربانگاه خدا کردیم.تمام خود را.پس از اینکه همشکل این جهان نشدیم و با تجدید افکار روحانی خود در مسیح تبدیل شدیم.آنگاه می توانیم ارادۀ خدا را تشخیص دهیم ،همان تشخیص اراده ای که عیسای مسیح برای آن جام تلخ راه صلیب را تا به آخر نوشید.همان تشخیص اراده ای که پولس با اینکه می دانست در اورشلیم چیزی جز زنجیر و شلاق و مرگ در انتظار او نیست ،به آنجا رفت.همان تشخیص اراده ای که تمامی شاگردان مسیح با اینکه می دانستند در دنیایی تاریک و بی رحم پیام فیض و محبت خدا را بشارت دادن مصادف شدن با شلاق ها و مرگ ها و زندان ها  و توهین ها و خواری ست اما درنگ نکردند و از راه خود باز نگشتند.استوار و تنها در دریاهای طوفانی ایستادند.

 

 

تبدیل شدن و تشخیص ارادۀ پدر آسمانی

 

تشخیص ارادۀ خدا یعنی :" نه هر کس که مرا خداوندا ،خداوندا خطاب کند به پادشاهی آسمانی وارد خواهد شد ،بلکه کسی که ارادۀ پدر آسمانی مرا به انجام برساند." ( متی 7 : 21 ) برای تشخیص و به انجام رساندن این ارادۀ پدر آسمانی  ،عیسای مسیح تمامی شاگردان و دنیا را تبدیل نمود.تنها با تبدیل شدن از درون به بیرون، برای جسم انسانی و فیزیکی ما میسر بود تا ارادۀ پدر آسمانی را که تماما روح بود و حیات درک نماییم.عیسای مسیح با زیستن خود با ما در بین ما ،ما را تبدیل نمود تا به شناخت حقیقی خدا بر آییم.او را در روح و راستی پرستش نماییم.خود را تقدیم او نماییم.همان گونه که خود او کرد.سپس در این تقدیم کردن خود بر تخت قربانگاه خدا و همشکل این جهان نشدن و تجدید فکر روحانی خود ما قادر خواهیم بود تا تبدیل شده و ارادۀ آسمانی پدر آسمانی خود را درک نموده و با آن زندگی کنیم و آنچه :" مفید و پسندیده و نیکو و کامل است " را ابتدا بشناسیم و سپس آن را برای جلال دادن نام خدا به عمل بیاوریم.

 

سخن آخر

 

 برای آنانی که او را دارند

آیا عیسای مسیح را در قلب خود دارید؟شما بزرگترین تبدیل کننده را در قلب خود دارید.آیا خود و دیگران این تبدیل را در شما می بینند؟اگر نه .هنوز بر تخت قربانگاه خدا نرفتی و بر آن نیستی.خودت را هنوز تقدیم خدا نکرده ای.او منتظر تست.تنها راه تشخیص ارادۀ خدا و زیستن با آن از تقدیم ما به خدا آغاز می گردد.از این باور مذهبی و تکرار خسته کننده انسانی در آ.از باور غلطی که فکر میکنی مسیح را داری و همین کافیست!بله داشتن مسیح برای همۀ ما کافیست ؛اما اگر در مسیح تبدیل نشده و همان انسان قبلی هستیم و همان بوی کهنگی سابق و طعم دهان آلودۀ ما همان طعم قدیمی را می دهد.برادر من !خواهر من ! تو در بر تخت قربانگاه نیستی.تو خودت را تقدیم و تسلیم ارادۀ خدا نکرده ای.نام مسیح را بر افراز.آنگونه که شایستۀ خون گرانبهای اوست زندگی کن.تبدیل شو.

 

برای آنانی که او را ندارند

آیا این تبدیل کننده را در قلب خودت نداری.از نداشتن تا داشتن ابدی او در قلب و روح شما تنها یک قدم فاصله است.راه بسیار کوتاه ،ساده و زنده است.پیام نجات مسیح ،مراحل روحانی و شرایط خاص مذهبی و قانون دینی را دنبال کردن نیاز ندارد.آدم خوبی بودی.تمام قوانین خدایی را دنبال کرده ای.نیقودیموس و کرنیلیوس هم آدم های خوبی بودند.اما آنها سوراخی در قلب خود داشتند که تنها با عشق مسیح پر می شد.تنها دلیل خوبی گذشتۀ شما این است که خدا می خواهد شما را با مسیح آشنا سازد.او شما را می شناسد که کی هستید!پس چرا خودتان را به او نمی دهید.تنها کافیست که در قلب خودت ایمان بیاوری که او برای تو آمده است و این را در قلب خودت تکرار کنی که :

               " خداوندا من گناهکارم!ایمان آورده ام  عیسی که مسیح بود برای گناهان من بواسطۀ روح مقدس خدا به زمین آمد،جسم گرفت بر بالای صلیب برای جریمۀ گناهان من قربانی شد.مرد.دفن شد.روز سوم قیام فرمود و امروز او زنده است و روزی برمیگردد تا بر نیکان و بدان داروی نماید.و من اکنون او را به قلب خود می پذیرم و از او می خواهم که من را از آن خود کند."

 

دوست عزیز!رفیق!هموطن!

با همین دعای ساده امروز شما این تبدیل کننده را به قلب خود دعوت نموده ای.در او و با او شادمان باش.با او و در او زندگی کن.رشد کن.به پیش برو.و تبدیل را ببین که چگونه تمام  هستی و درون و بود و نبود تو را فرا می گیرد!از آن لذت ببر.

کتابمقدس را بخوان.با کلیسایی معتبر که نام و انجیل مسیح را بشارت می دهد در ارتباط قرار بگیر.

تبدیل کننده تو را تبدیل نموده است.برو و او را به دیگران پچپچه کن.آنانی که هنوز در تاریکی نشسته اند و در انتظار تبدیل هستند.در انتظار نجات دهنده.آنان را پیدا کن.دریاب .تبدیل کننده شو.