سلیمان

گناه در اوج حکمت

     

به معنای:سلیمان به معنای " قابل صلح " ، " پذیرندۀ صلح " میباشد.بعدها توسط ناتان نبی به " یدیدیا " نامگذاری گشت یعنی

" مورد محبت  یهوه "

      محل او در کتابمقدس:کتاب دوم سموئیل – اول پادشاهان ( 1- 12 ) دوم تواریخ ( 1- 9 )  همچنین کتابهای : امثال سلیمان-غزل غزل ها-جامعه

      محل تولد و زندگی:اورشلیم

      زمان حیات:تقریبا 900 سال قبل از تولد مسیح

       اصل و نسب او :مادرش بتشبع و پدرش داود بود.داود پسر یسی. یسی پسر عوبید،عوبید پدرش بوعز و مادرش روت بود.بوعز از نسل فارص.فارص پسر یهودا.یهودا پسر یعقوب. یعقوب فرزند اسحاق،اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم فرزند تارح،تارح فرزند ناحور، ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.

 

 

       ضعف ها:

 

1-بر خلاف دستور خدا در لاویان که " برادر خود را به غلامی نگیر." ( لاویان 25 : 39 ) او برای پیشبرد نقشه های خود فشار زیادی بر مردم خود گذاشت و آنها را مجبور ساخت تا برای مقام و رتبه دادن به پادشاهی او رنج زیادی را متحمل شوند و مالیات سنگینی بر آنان مقرر نمود. (اول پادشاهان 4 : 21- 28 و  5 : 13-14  و 12 : 4 )

2- ازدواج های متعدد سیاسی (تقریبا هفتصد همسر و سیصد کنیز )با بیگانگان برای کسب قدرت و محبوبیت در بین همسایگان خود.

( اول پادشاهان 3 : 1 و 11 : 1-2 )

3- ازدواج با زنان قبایلی که خدا تاکید نموده بود بدلیل بت پرست بودن اسرائیلی ها از آن برای خود اختیار نکنند.( خروج 23 : 31 – 33 و 34 : 12-16 و تثنیه 7 : 3 و اول پادشاهان 11 : 1-4 )

 

       قوت ها:

 

1- سومین پادشاه اسرائیل که ثروت و شهرت و قدرت را بدلیل تدابیر و درایت او به تمامی سرزمین اسرائیل به ارمغان آورد.( اول پادشاهان 10 : 14-29 و دوم تواریخ 9 : 13-27 و اول پادشاهان 10 : 22 و 23 و دوم تواریخ 9 : 10-22 )

2- در ابتدای پادشاهی خود از خدا حکمت و فهم درست اسرار الهی را در دعا خواست نه قدرت و ثروت.( دوم تواریخ 1 :7-10 )

3- سازندۀ معبد اورشلیم.

4- حکیم ترین انسان روی زمین در زمان خود.

5- نویسندۀ کتابی غنی و مملو از حکمت بنام " امثال سلیمان " و کتابهای " غزل غزل ها " و " جامعه "  همچنین سرایندۀ دو مزمور ستایشی 72 و 127

                                                                               ***

 

   اگر که در دریایی با کشتی ای در سفر هستید و از وسعت و پهنای آن ،از تلاطم امواج و ژرفنای آن در بهت مانده اید ؛برای شما مژدۀ نیکی دارم که شما یک چنین فهم و یکچنین دیدی خواهید داشت زمانی که در بطن نوشته های کتابمقدس مسیحی ( تورات و انجیل ) فرو میروید ،آن را میخوانید یا میشنوید ( نه با گوش بلکه با دل)، به آن می اندیشید ... می اندیشید و میبینید که چشمان وجود تان به چنان وسعت و پهنایی گشوده شده که تاکنون هیچ کس آن را ندیده و چنان ژرفنایی که تاکنون هیچکس در آن نبوده است.بی شک بررسی و مطالعه بر روی شخصیتهای کتابمقدس دانستن از زندگی آنان و آشنایی با آنان اندکی از این ابهت و عظمت را به شما خواهد داد.زمانی که در مسیر زندگی این افراد گام می زنید و با آنها در راه زندگی آنان برخورد میکنید و با آنان همراه می شوید شما صدای امواج آرام را میشنوید ،افق زار دانه های خونین را می بینید ،طلوع گاه امید و رنگ ها...رنگ هایی سراسر گویا و سخن گو:رنگ آبی قلبی امیدوار.رنگ قهوه ای روحی تشنه.رنگ خاکستری چشمانی گریان و سرخی زبانی دعا گو.رنگ سیاه گناه و فیروزه ایه صبح فیض...زندگی سلیمان پر بود از این رنگ ها.با رنگ شروع شد و با رنگ پایان یافت.در ژرفنا آغاز شد و در ژرفنا پایان یافت!کلام اینگونه از او آغاز میکند:" اینک پسری برای تو متولد خواهد شد که مرد آرامی خواهد بود زیرا که من او را از جمیع دشمنانش از هر طرف آرامی خواهم بخشید چونکه اسم او سلیمان خواهد بود." کلام ادامه داده و مژده ای را به داود در بارۀ این کودکی که هنوز رختخوابش را خیس میکرد!میدهد که داود را به بهت وا میدارد:" او خانۀ برای اسم من بنا خواهد کرد و او پسر من خواهد بود و من پدر او خواهم بود و کرسی سلطنت او را بر اسرائیل تا ابدالآباد پایدار خواهم گردانید." ( اول تواریخ 22 : 9 و 10 )

آغاز سلیمان برای پادشاهی آغازی روحانی بود.او پس از قربانی گذاشتن برای خدای یهوه در " جبعون " ،خدا را در خواب شب بر خود ظاهر دید.آن شب خدا از سلیمان قبل از اینکه ایمان و میزان وفاداری او را  بپرسد و او را وا دارد تا با او عهدی بگذارد از سر فیض خود در اولین رودرویی ثبت شده در کلام با سلیمان به او فرمود:" آنچه را که بتو بدهم طلب نما." ( اول پادشاهان 3 : 5 ) آنگاه سلیمان از برکات و مهر خدا و بخشش آنها به پدرش داود سخن گفت و آنان را تمجید نمود.شکرگزار شده از اینکه او را برگزیده بود تا بر اسرائیل پادشاهی نماید.آن شب سلیمان از ضعف و ناتوانی خود ،از عدم درک روحانی و معرفت الهی خود با خدا سخن گفت.او از خدا قدرت و ثروت برای خود نخواست ( آنچه که هر پادشاهی تشنۀ آن بود) بلکه طالب آنچه شد که از داشتن آن  ناتوان بود.او از خدا قوۀ تشخیص خوب از بد را خواست.او از خدا فراوانی حکمت الهی را خواست.اما آیا سلیمان تا اینقدر فروتن و نیازمند خدا و حکمت او باقی ماند؟آیا او هرگز دوباره این نیازمندی خود را از خدا درخواست نمود و تشنگی خود را به هدایت و فهم و درک روحانی از خدا خواست؟کلام مینویسد در آن شب اول در جبعون خدا دعای سلیمان را برای کسب حکمت برای ادارۀ مملکت خود عطا فرمود.در ضمن آن شب در کمال تعجب ما نه هشداری از طرف خدا بلکه تنها یک یادآوری ساده و کوتاه از طرف خدا به سلیمان داریم :" و اگر در راه های من سلوک نموده فرایض و اوامر مرا نگاه داری بطوری که پدر تو داود سلوک نمود آنگاه روزهایت را طویل خواهم گردانید."

( اول پادشاهان 3 : 14 )خداوند در دادن وعدۀ خود به سلیمان در داوری او بین دو زنی که ادعای صاحب بودن یک بچه را داشتند ثابت نمود که چگونه سلیمان را از حکمت الهی خود سرشار ساخته است.( اول پادشاهان 3 : 16- 28 )اما آیا سلیمان به آن یادآوری کوتاه و مختصر اما اساسی و بنیادین خدا توجه کرده بود؟نوشته های ثبت شده به ما نشان میدهند که سلیمان به آن تذکر خدا توجه ننمود.میخوانیم که او برای دادن جاه و شکوه به قصر پادشاهی  و نشان دادن قدرت خود به کشورهای همسایه فشار زیادی را بر ملت خود وارد کرد( اول پادشاهان 4 : 21 – 28 ) و بر آنان مالیات سنگینی مقرر نمود و میبینیم که چون سلیمان هر چه از آن راه و فرایض و اوامر  فاصله می گیرد گویی از حضور خدا در خود فاصله میگیرد اما بابت فیض و وفاداری خدا به وعده های خدا و بدلیل  محبت و علاقه ای که خدا به داود داشت گویی سعی نمود تا پسرش سلیمان را از خطری که در کمین او بود هشدار دهد ،پس  خدا یکبار دیگر بر او ظاهر میگردد.کلام میگوید:" خداوند بار دیگر به سلیمان ظاهر شد چنانکه در جبعون بر وی ظاهر شده بود."

 ( اول پادشاهان 9 : 2 ) اینبار خدا گویی مختصر و سریع خانه ای را که سلیمان در اورشلیم برای مکان پرستش او ساخته بود تقدیس مینماید.اما بلافاصله چون چوپان مهربانی که خطر دندانهای گرگان درنده و طوفان را دیده باشد و گلۀ خود را رتق و فتق مینماید او را در چندین عبارت تاکیدی از قبیل :" اگر تو با دل کامل و استقامت به طوری که پدرت داود رفتار نمود به حضور من سلوک نمائی " و یا " اگر شما و پسران شما از متابعت من رو گردانیده " از خواب بیدار کرده و سپس هشداری سنگین  به سلیمان  میدهد:"...و رفته خدایان دیگر را عبادت نموده آنها را سجده کنید آنگاه اسرائیل را از روی زمینی که به ایشان دادم منقطع خواهم ساخت و این خانه را که به جهت اسم خود تقدیسش نمودم از حضور خویش دور خواهم انداخت و اسرائیل در میان جمیع قوم ها ضرب المثل و مضحکه خواهد شد." ( اول پادشاهان 9 : 3-9 ) اما آیا سلیمان از آن شب آموخت؟فصل یازدهم کتاب اول پادشاهان آیات اول تا چهاردهم به ما میگویند که :نه!متاسفانه سلیمان بدلیل ثبات دادن به پادشاهی و مرزهای خود قوت و حکمت خدا را گویی از یاد برده و دست به دامن زنانی میگردد که او از پدران و خاندان پادشاهان اطراف خود به همسری اختیار نمود تا با ازدواج با آنان بتواند اسرائیل را در صلح و خود و خاندان خود را بر قدرت استوار سازد.کلام میگوید:" و سلیمان پادشاه سولی دختر فرعون زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و ادومیان و صیدونیان و حتیان دوست میداشت.از امت هایی که خداوند در بارۀ ایشان بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیائید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند.( خروج 23 : 31-33 و 34 : 12-16 و تثنیه 7 : 3 )" و دقیقا آنچه را که موسی هزاران سال قبل با هدایت روح خدا ،کلام خدا را نوشته و آن را به قوم اسرائیل داده و آن را به آنان هشدار داده بود تماما به واقعیت میپیوندد و بر زندگی سلیمان رخ میدهد "...و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد...و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش داود با یهوه خدایش کامل نبود..." ( اول پادشاهان 11 : 1- 14 ) و ما بلافاصله عدالت خدا را میبینیم که درست بر همان مبنایی که به او گفته بود روی میدهد:

" ...و خداوند دشمنی برای سلیمان برانگیزاند..." و مجددا " ...و خدا دشمنی دیگر برای وی برانگیزانید..." و حکم اجرا میگردد :"...زیرا که یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید اینک من مملکت را از دست سلیمان پاره می کنم...اما سلطنت را از دست پسرش گرفته آن را یعنی ده سبط به تو خواهم داد..." ( اول پادشاهان 11 : 14-43 )

 

                                                                            ***

       درسی از زندگی سلیمان:

 

هر چند سلیمان زندگی خود را با خدا بسیار قوی و استوار آغاز کرد اما متاسفانه آن را همانگونه به پایان نرساند.او حکمت را از خدا گرفت.سرنوشت او این بود که افتخار ساختن خانه ای برای خدا در اورشلیم داشته باشد.خدا او را پسر خود خطاب میکند.قدرت و ثروت و حکمت او از تمامی ساکنین زمین در زمان خود زبانزد دنیای آن روز گردید.آنجا که تمامی این مزایای روحانی و حضور خدا در یکنفر میبایست ثمراتی گرانبهای روحانی را حاصل گرداند میبینیم که سلیمان روز به روز از آن فاصله گرفته و گویا یک روز تماما فراموش میکند که برای چه بدنیا آمده و برای چه بر تخت نشسته است.آیا سلیمان انتهای خود را میدید؟نه!آیا میدانست چه خواهد شد؟با حکمتی که او داشت بیشک او دقیقا میدانست چه بر سر او و خاندانش پس از او خواهد آمد.پس چرا نتوانست از سقوط خود جلوگیری نماید؟بیاد داشته باشید که سلیمان نیز مانند تمامی انسانهای روی زمین از نطفه ای گناه آلود بدنیا آمده بود همچون پدرش داود.آنچه خدا به سلیمان داد و آن امتیاز به دلیل این بود که سلیمان بتواند آنچه را که پدرش داود در روحانیت و یگانگی با خدا آغاز کرده بود را ادامه دهد تا این مشعل سوزان را سلیمان به نسل بعدی بسپرد و ما در کتابهای دیگر سلیمان این را به وضوح میبینیم که چگونه سلیمان در نصیحت های خود به پسرش به مهمترین و اساسی ترین نیاز یک انسان برای ماندن و استواری در ایمان خود به خدای یهوه تاکید مینماید :" ترس یهوه آغاز علم است." ( امثال 1: 7 ) او در آخرین جملۀ کتاب جامعۀ خود این را دوباره بر آن تاکید مینماید:" پس ختم تمام امر را بشنویم از خدا بترس و اوامر او را نگاه دار چون که تمامی تکلیف انسان این است." ( جامعه 12 : 13 ) گویی سلیمان به پسر خود دلیل سقوط خود را میگوید.آنچه که برای سلیمان در زندگی او پیش آمد برای همۀ ما باید درس عبرتی باشد که :

1- آنچه را که خدا بعنوان هدیه ای به ما داده است برای جلال و شناخت و ترس بیشتر از خود او استفاده نماییم نه برای خودخواهی های خود.زیرا تنها داشتن حکمت و دانش و قدرت  ایمان ما به خدا را به همراه نمی آورد." این همه را با حکمت آزمودم و گفتم به حکمت خواهم پرداخت اما آن از من دور بود.آنچه هست دور و بسیار عمیق است پس کیست که آن را دریافت نماید." ( سلیمان در کتاب جامعه 7 : 23 )

2-شکست و سقوط برای همۀ ما در هر مقام و هر رتبه ای امکان پذیر است." زیرا مرد عادلی در دنیا نیست که نیکوئی ورزد و هیچ خطا ننماید." ( سلیمان در کتاب جامعه 7 : 20 )

3- آنجا که فیض و هدایای داده شدۀ خدا به ما در راه بطالت و پوچی مصرف شود ،بزودی بطالت و پوچی  را به زندگی ما وارد می سازد." باطل اباطیل جامعه می گوید باطل اباطیل.همه چیز باطل است." ( سلیمان در کتاب جامعه 1 : 1 )

4- خداوند از تنبیه عزیزترین و صمیمی ترین بندۀ خود اگر به گناه و شرارت کشیده شود ابائی ندارد." آیا آزمایندۀ دل ها نمی فهمد و حافظ جان تو نمی داند و به هر کس بر حسب اعمالش مکافات نخواهد داد." ( سلیمان در کتاب جامعه 24 : 12 )

5-خانۀ واقعی خدا بنای ساختمانی نیست.خانه ای که او نیاز دارد تا در آن ساکن گردد قلبهای ماست." عیسی بدو گفت ای زن تصدیق کن که ساعتی می اید که نه در این کوه و نه در اورشلیم پدر را پرستش خواهید کرد...خدا روح است و هر که او را پرستش کند می باید به روح و راستی بپرستد." ( انجیل یوحنا 4 : 21و24 )

        

از خود بپرسیم

 

کی بود آخرین باری که از خدا نیازی را مصرانه خواستیم و خدا آن را برای ما برآورد اما چون زمان گذشت و ما در این برکت متلذذ گشتیم خدا را و وفاداری خود را به او تماما فراموش نمودیم؟

در چه نقطه ای از زندگی ایه خود ما پشت به خدا میکنیم؟دقیقا در چه زمانی ست که ما خدا را به یاد نمی آوریم؟صدای ریزش سنگ ها نیست که میشنویم ،صدای سقوط ما به عمق پرتگاه است.