بردگان گناه یا بردگان نیکی
مطلق؟
نوشتۀ : حسن گ.
درک عمق بردگی در گناه
اجازه بدهید تا با هم به نبرد
انسانی که در بردگی طبیعت و نفس گناه آلود زندگی می
کرد و در اندیشۀ رهایی و آزادی از آن بود نگاه کنیم:" ما می دانیم که شریعت روحانی است
اما من نفسانی هستم و مانند برده ای به گناه فروخته شده ام.نمی
دانم چه کار می کنم زیرا آنچه را که دلم می خواهد انجام نمی
دهم بلکه بر خلاف چیزی را که از آن تنفر دارم به عمل می
آورم.وقتی کاری می کنم که نمی خواهم بکنم این نشان
می دهد که من با حقانیت شریعت موافقم.پس در واقع من آن کسی
که این عمل را انجام می دهد نیستم بلکه این گناه است که
در من بسر می برد.می دانم که در من یعنی در طبیعت
نفسانی من جایی برای نیکویی نیست
زیرا اگر چه میل به نیکی کردن در من هست ولی قدرت
انجام آن را ندارم.آن نیکی ای را که می خواهم انجام نمی
دهم بلکه کار بدی را که نمی خواهم به عمل می آورم.اگر کاری
را که نمی خواهم انجام می دهم دیگر کنندۀ آن کار من نیستم
بلکه گناه است که در من بسر می برد.پس به این قاعدۀ کلی پی
می برم که :" هر وقت می خواهم کاری نیکو انجام دهم
فقط شرارت از من سر می زند.باطناً از شریعت خدا لذت می برم ولی
می بینم فرمان دیگری بر بدن من حاکم است که با فرمان حاکم
بر ذهن میجنگند و مرا اسیر فرمان گناه می سازد-یعنی
اعضای بدن مرا مطیع خود نموده است.من چه آدم بدبختی هستم!این
بدن مرا بسوی مرگ می کشاند.کی میتواند مرا از دست آن
–ازاد سازد؟"
( رومیان 7 : 14-24 )
تعریفی درست از پیام مسیح
متاسفانه در باور اکثر مردم دنیا اینچنین است که مسیحیت
دین لطیف و ظریفی ست!کسی به من گفت که :خدا دین
دنیا را در اسلام کامل کرده است! از او پرسیدم چطوری؟او گفت:خدا
شریعت را به موسی داد. محبت را به عیسی داد.شمشیر
را به محمد!!از آن روز تا به حالا سعی کردم که این را طوری هضم
کنم اما نتوانستم!اگر شریعت خدا را در این گفتگو بعنوان قوانین
ثبت شدۀ داده شدۀ خدا به انسان برای زیستن بر طبق آن بدانیم که بنابود تا نیکی مطلق را برای
انسان حاصل کند و اما اگر این را نیز بدانیم (نمیدانم
دوستان مسلمان میدانند یا نه!) که مسیح خود فرمود :نیامده
است که شریعت موسی را منسوخ(طرد کردن-رد کردن ) نماید ،بلکه تا
آن را کامل کند. "( متی 5 : 17 ) پس میماند محبت مسیح و
شمشیر محمد!و این مثل این می ماند که بگویید:
شما مهمانی را دعوت کنید . از او پذیرایی کنید
،سنگ تمام بگذاری و قربان و صدقۀ او بروی؛ دست آخر که دارد منزل
را ترک میکند او را یک دست خدا حسابی کتک بزنی!!از تو
بپرسد چرا؟ بعد شما بگویید که خواستم تا محبت خود را به شما کامل
کنم؟!این را قید کردم تا خیال خیلی هایی
را که تصور میکنند ،اسلام کامل کنندۀ دین(!)ظریف و لطیف
مسیحیت است را راحت کنم! زیرا نه تنها اسلام نتوانست مسیحیت
را کامل کند که هیچ ؛همچنین نتوانست مسیحیت را ،مسیحیت
راستین را درک کند تا او را لطیف و ظریف نخواند که بخواهد با
شمشیر خود آن را کامل نماید!
تعریفی برای بردگی
در سایت کلیسای ایرانیان فیض
شما مقاله ای را پیدا میکنید تحت عنوان " یوغ
مسیح ". در این مقاله بنده سعی نمودم تا اهمیت درک
درست و الهی ایمان به مسیح را همگی درک نمائیم.تا
کسی دیگر مسیح و مسیحیت را لطیف نخواند!
امروز و در این مقاله بنده قصد دارم تا حدودی مقالۀ " یوغ
مسیح " را تکمیل نمایم ،با این نیت و هدف که
بدانیم یک ایماندار به مسیح در حقیقت تماما "
بردۀ مسیح " میباشد.می پرسید: برده؟ و میگویید
که : من فکر میکردم که مسیح ما را از گناه آزاد کرده است طبق آن بشارتی
که می دادید؟خب!دوست من:ما نگفتیم شما هر کاری دلتان می
خواهد میتوانید بکنید ،طبق بشارتی که به شما داده ایم
؟!
اما چرا بردگی؟ با علم بر اینکه
زمان زندگی عیسای مسیح و شاگردان او هنوز زمان برده داری
و زیستن انسان در زیر زنجیرهای اسارت انسان دیگری
بوده است،این را درمی یابیم که هم عیسای مسیح
و هم شاگردان او سعی نموده اند تا از استفاده و تشریح کردن این
عبارت و درک آن ، گفتۀ خود را برای
شنوندگان و خوانندگان خود ملموس تر سازند.در آن دوران برای برده فروشان
بازاری بود تا برده های خود را به مردم بفروشند.شخص برده به هیچ
عنوان از خودش امتیازی نداشت تا بخواهد خریدار و یا
فروشندۀ خود را انتخاب کند.او تماما تحت فرمان صاحب خود بود.جسمش متعلق به
ارباب بود تا برای او کار کند،خدمت کند و نیازمندی های
ارباب را برآورده سازد.از خود نظری نداشت تا ابراز کند ،آنچه را که می
گفت آن چیزی بود که از او میخواستند و او نمیتوانست نه از
آن کم کند و نه اضافه.او تماما مغلوب و تحت فرمان ارباب خود بود.
از اینرو پطرس رسول همین نکتۀ را در نامۀ خود مطرح میکند
:" زیرا آدمی بردۀ هر چیزی
است که او را مغلوب خود ساخته است." ( دوم پطرس 2 : 19 )
در این جمله که پطرس رسول عمدتا در خصوص زیستن آنانی
که در فساد زندگی میکنند هشدار میدهد، در حقیقت اشاره ای
درست به عکس این ماجرا نیز کرده است ( طبق برداشت من ) شما همین
جملۀ او را میتوانید در خصوص هر چیزی که شما را
مغلوب خود ساخته است ببینید.او میگوید :" آدمی بردۀ هر چیزی است
" این " هر چیز " میتواند " هر
چیز " ی باشد.از شیوۀ زندگی و کار و شغل و تحصیلات
گرفته تا ایمان به مسیح و یا هر ایمان دیگری.
عیسای مسیح در انجیل به قلم یوحنا فرموده است :" کسی که گناه می کند بردۀ گناه
است." ( یوحنا 8 : 34 )
مجددا نقیض این فرمایش نیز ثابت است : " کسی
که محبت میکند بردۀ نیکی مطلق است."
سوال می کنید بردگی
در گناه؟یعنی چه؟بیشتر صحبت کن!اجازه بدهید تا با هم کمی
این موضوع را بشکافیم.
بردگی در
گناه
همه چیز از گناه اولیۀ آدم و حوا آغاز شد.از آنجا که گناه تماما وارد زمین شد و نسل انسان
را آلوده ساخت.از همان آغاز سرپیچی انسان از خدا و اطاعت نکردن از
فرامین او و شکستن قوانین خدا ،انسان از خدا دور شد.یعنی
از وجود و سایۀ کسی که او میتوانست در آرامش و صلح تا به
ابد زندگی کند.همانطور که پولس رسول در نامۀ خود به رومیان
مینویسد :" گناه به وسیلۀ
یک انسان به جهان وارد شد و این گناه ،مرگ را به همراه آورد .در نتیجه
چون همه گناه کردند مرگ همه را در بر گرفت." ( رومیان 5 :
12 ) و دقیقا به همین دلیل است که داود در مزمور خود مینویسد:" من از روزی که به دنیا آمدم گناهکار
بودم،از همان لحظه ای که نطفه ام در رحم مادرم بسته شد به گناه آلوده
بودم." ( مزمور 51 :5 ) آیا داود آزاد بدنیا
آمد؟نه!او می گوید از همان ابتدا در اسارت گناه بدنیا آمده است.اشعیاء
نبی عمق این اسارت ما در گناه را اینگونه وصف میکند:" تو نسبت به ما خشمگین بودی ولی ما از
گناه دست بر نداشتیم.علیرغم غصب تو ما از همان زمانهای قدیم
به خطاهای خود ادامه داده ایم." سپس اشعیاء این
را نه تنها در قوم خود و خود بلکه معزل تمامی هستی می داند:" ما همه گناهکاریم و حتی بهترین کارهای
ما سرتاسر ناپاک است.بخاطر گناهانمان ما مانند برگهای پژمرده ای هستیم
که باد آنها را پراکنده می کند." ( اشعیاء نبی
64 : 5- 7 ) و پولس رسول گویی در نامۀ ارزشمند خود رومیان
همین اسارت و زنجیرهای گناه آدمی را از زبان اشعیاء
گرفته و ادامه داده و میگوید: " حتی
یکنفر نیست که کاملا نیک باشد.کسی نیست که بفهمد یا
جویای خدا باشد.همۀ آدمیان از خدا رو گردانیده
اند،همگی از راه راست منحرف شده اند حتی یک نفر نیکوکار نیست.گلویشان
مثل قبر روباز است،زبانشان را برای فریب دادن بکار میبرند و از
لبهایشان سخنانی مهلک مانند زهر مار جاری است .دهانشان پر از
دشنام های زننده است و پاهایشان برای خونریزی تندرو
است.به هر جا که میروند ویرانی و بدبختی بجا میگذارند
و راه صلح و سلامتی را نشناخته اند."
( رومیان 3 : 10- 17)
اما شاید شما بگویید خدا به انسان شریعت را داد که
گناه نکند مثل امروز که دین اسلام آن شریعت را دنبال میکند تا
گناه نکند.کتابمقدس مسیحی ما که تماما از الهام روح مقدس خدا نوشته
شده واقعیت های تلخی را به رغم پسندیده نبودن از چشم و
نگاه خود نویسندگان آن با صراحت ،صداقت و روشنی بیان نموده است.
وقتی پسران هارون ،اولین کاهنان خدا ،در راستای انجام شریعت
همچنان گناه ورزیدند ،هارون در درد و ماتم خود به موسی گفت:" با وجودی که آنها قربانی گناه و قربانی
سوختنی را تقدیم کردند این واقعۀ هولناک برای من رخ
داد "
( لاویان 10 : 19 ) این
اولین باری بود که دریافت کنندگان شریعت خدا به عظمت
انجام دادن کامل شریعت خدا و تنبیه بواسطۀ انجام ندادن کامل آن
پی بردند.بعدها سموئیل نبی انسانی که از کودکی در
خدمت خداوند بود صفحه ای تازه به شریعت خدا و دلیل آن اضافه نمود:"
آیا خداوند بیشتر از دادن قربانی ها و نذرها خشنود و راضی
می شود یا از اطاعت از او؟اطاعت بهتر از قربانی کردن است."
( اول سموئیل 15 : 22 ) این دو آیه و آیات متعددی دیگر
به ما نشان می دهند که خدا شریعت
را به انسان داد تا انسان با زیستن کامل در آن به نیکی مطلق
برسد و برای رسیدن به این هدف او باید تماما خود را متعلق
به آن می دانست. همانطور که موسی به قوم می گوید:" پس این سخنان مرا در دل و جان خود جا
دهید و آنها را بر دستهای خود برای علامت
ببندید و در میان چشمان شما عصابه باشد.و آنها را به پسران خود تعلیم
دهید و حین نشستنت در خانۀ خود و رفتنت به راه و وقت خوابیدن
و برخاستنت از آنها گفتگو نمائید." ( تثنیه 11 : 18-19 ) بر
دستهایت علامت بگذار و در میان چشمانت!تعلیم بده!در نشستن و
رفتن و خوابیدن و برخاستن و گفتگو کردن از شریعت خدا حرف بزن!این
چه بود؟مغلوب شدن انسان توسط شریعت خدا.جملۀ پطرس را بخاطر بیاورید:"
:" زیرا آدمی بردۀ هر چیزی
است که او را مغلوب خود ساخته است." ( دوم پطرس 2 : 19 ) پس میتوانیم
بگوییم که انسان بردۀ شریعت شد.در این هیچ
اشکالی نبود! تا اینکه روزی انسان بجای اینکه در این
اسارت خود رشد نموده و متعالی گردد و به مرحلۀ جدید رابطۀ
خود با خدا در نیکی مطلق بواسطۀ شریعت برسد اما متاسفانه اسارت و متعلق بودن انسان به قوانین خدا و
شریعت ،آزادی و پیروزی را برای انسان گناه آلود
ببار نیاورد که هیچ،تماما اسارت بود و زنجیرهای سخت آن.و
ما این زنجیرها را حتی امروز در پاها و دستها و افکار دوستان
مسلمان خود می بینیم .همانطور که روزی بر ما بود.و همچنان
خواهد بود اگر...!این گناه شریعت نبود که ما را در خود اسیر کرد
بلکه گناه انسان بود که خود را اسیر شریعت کرد.از اینرو بود که عیسای مسیح
بارها و بارها سعی نمود تا ورای درک شریعت و دلیل آن را
به انسان بردۀ شریعت بدهد. او رحمت را بالاتر از قربانی دانست .او حتی
تا تخت قربانگاه پیش رفت و کسی
را که برادرش از او ناراحت بود را فرستاد تا ابتدا برود دل برادر رنجدیدۀ
خود را با محبت بدست آورد سپس برگردد و قربانی گناه خودش را بگذارد.او دلیل
بودن سبت را برای آمدن سبت برای انسان دید نه انسان برای
سبت .بخشش و محبت را همانقدر اهمیت داد که دادن یک ده هدایا را.تمام تورات و شریعت موسی را در محبت و دلدادگی
ما به خدا و محبت و دوستی را برای همسایۀ خود خلاصه نمود.پس عیسای مسیح تلاش نمود تا زنجیرهای
اسارت شریعت را از دست و پاهای ما برداشته و نگاهی ورای
شریعت به ما دهد.و پولس رسول از این نتیجه ای بسیار
بزرگ عایدش شد:" اما اکنون از قید
شریعت آزاد شده ایم زیرا نسبت به آنچه که ما را در بردگی
نگاه می داشت مرده ایم،تا به طور تازه ای یعنی بوسیلۀ
روح القدس خدا را خدمت کنیم نه مانند گذشته که از قوانین نوشته شده
اطاعت می کردیم." ( رومیان 6 : 7 ) و این
ما را به بخش بعدی گفتگوی ما می برد.
آزادی از بردگی گناه
دیدیم که انسان اسیر گناه نتوانست با شریعت داده شده
توسط خدا از گناه رهایی یابد که هیچ بلکه همچنین شریعت
را نیز به گناه آلوده ساخت و آن را نیز به زنجیرهای اسارت
خود افزود.اکنون خدا چگونه میتوانست آفریده شدۀ خود را از اسارت
برهاند؟ از اسارت گناه و شریعتی که به گناه آلوده شده بود.خود عیسای
مسیح میفرماید :" پس اگر پسر
شما را آزاد سازد واقعا آزاد خواهید بود." ( یوحنا 8:
36 ) و پولس رسول این باور و حقیقت را اینگونه بیان میکند:" اما وقتی زمان معین فرا رسید خدا
فرزند خود را که از یک زن و در قید شریعت متولد شده بود فرستاد
تا آزادی کسانی را که در قید شریعت بودند فراهم سازد و تا
ما مقام فرزندی را بدست آوریم." اما ما با چه قیمتی
از این اسارت آزاد شده ایم؟ دیدیم که نه به قیمت
تلاش در انجام شریعت (اگر یهود نتوانست بی شک مسلمانان و دیگر
باورهای اسلامی و مذهبی نیز نمیتوانند) نه به قیمت
خوب بودن ما ( تمام کارهای خوب ما به گناه آلوده است) نه با تدبیر و
اندیشۀ علمی و یا فرهنگی دیروز و امروز( خدا
نشان داده است که حکمت جهان پوچ است).پس به چه قیمتی؟ نویسندۀ
نامۀ عبرانیان مینویسد:"
بنابر این چون این فرزندان (من و تو ) انسانهایی دارای جسم و خون هستند او نیز
( عیسای مسیح ) جسم و خون به خود گرفت و انسان گردید تا به وسیلۀ
مرگ خود ابلیس را که بر مرگ قدرت دارد نابود سازد و آن کسانی را که ( من و تو ) به سبب ترس از مرگ تمام عمر در بردگی به سر برده اند آزاد
سازد." ( عبرانیان 2 : 14-15 ) و او یعنی عیسای
مسیح این عمل را به قیمت چشم پوشی از مقام الوهیت
خدایی خود ،به قیمت کوچک و خوار شدن ،غلام شدن و به زمین
آمدن و در بین انسان بردۀ گناه زیستن ،به قیمت تحمل توهین
و زجر و شکنجه ای که لایق آن نبود و نهایتا با مرگ خود بر صلیب
کامل نمود.و ما را از اسارت گناه یکبار و آن هم برای همیشه آزاد
ساخت.آیا ما را آزاد ساخت که تا هر کاری دل و نفس ما می خواهد
انجام دهیم و یا خودمان باشیم؟هرگز او ما را به قیمت خون
خود آزاد ساخت و اکنون ما متعلق به او هستیم.مانند کسی که به بازار
برده فروشان می رفت تا برده ای را برای خود بخرد و او را به
خانه و مزرعۀ خود آورده و از او برای رفع نیازمندی های
خود و دیگر برنامه هایی که داشت استفاده نماید.او به
بازار می رفت و به برده فروش می گفت که قیمت آن برده چقدر است.قیمت
را پرداخت میکرد.و آن برده را به منزل خود می آورد و وقتی به
منزل آن ارباب می آمد تماما زیر فرمان آن ارباب خود بود نه آن کسی
که او را به ارباب فروخته بود.مالکیت او عوض می شد.و او تحت فرمان
ارباب تازۀ خود قرار می گرفت.و ما در مسیح همین برای
ما پیش آمد.ما برده و اسیر گناه بودیم و متعلق به شیطان
و او ارباب ما بود.مسیح به نزد شیطان رفت و به او گفت: قیمت ما
چقدر است؟شیطان گفت: خون تو.مسیح آن را بر بالای صلیب
پرداخت نمود و ما را از شیطان خرید.اکنون ما متعلق به او هستیم
و تحت فرمان او. اکنون سوال من از شما این است :آیا شما خود
را مغلوب عیسای مسیح میدانید؟خود را تسلیم
شده و داده شده به او ،خود را خدمتگزار او و غلام او؟اگر پاسخ شما به این
سوال آری است .دوست من!شما بردۀ مسیح هستید.اما مگر ما از
چه نوع بردگی در مسیح سخن می گوئیم؟ اجازه بدهید تا
پولس رسول به ما در پاسخ به این سوال یاری کند و پاسخ او را میتوانیم
تماما حجت و دلیل بدانیم از آنجا که او خود را ده ها بار " غلام
مسیح " و یا بردۀ او خوانده است!
" مگر نمی دانید که هر گاه شما خود را به
عنوان برده در اختیار کسی بگذارید و مطیع او باشید
،شما در واقع بردۀ آن کس هستید که از او اطاعت می کنید،خواه
بردگی از گناه باشد که نتیجۀ آن مرگ است و خواه اطاعت از خدا که
نتیجۀ آن نیکی مطلق می باشد.اما خدا را شکر که اگر
چه یک زمانی بردگان گناه بودید اکنون با تمام دل از اصول تعالیمی
که به شما داده شد ،اطاعت می کنید و از بندگی گناه ازاد شده ،بردگان نیکی مطلق هستید." ( رومیان 6 : 16-18
)
لطفا توجه بفرمایید به دو نوع بردگی: بردگی گناه
و بردگی نیکی مطلق.
بردگی در گناه را دیدیم ، اکنون نگاهی داشته باشیم
به بردگی در نیکی مطلق .
بردگی نیکی مطلق
عیسای مسیح در همان
ابتدای ورود خود برای آزاد سازی ما به مردم و شاگردان خود به
روشنی فرمود :" یوغ مرا به گردن گیرید
و از من تعلیم یابید " ( متی 11 : 29 ) این
یوغ همان اسارت و متعلق به مسیح بودن است.اما مگر اسارت در دست شیطان با اسارت در دست مسیح
چه تفاوتی دارد.مسیح به ما پاسخ می دهد که :" زیرا من بردبار و فروتن هستم و جانهای
شما آرامی خواهد یافت.زیرا
یوغ من آسان و بار من سبک است." ( متی 11 : 29-30 ) اگر اسارت در اولی مرگ و تاریکی را به
همراه دارد اسارت دومی حیات و روشنایی را.اگر اسارت اولی
کینه و خشم و دشمنی را ،اسارت دومی بخشش و محبت و دوستی
را.اگر اسارت اولی کوری ذهن و سخت بودن قلب و بسته بودن فکر را به
همراه دارد ،اسارت دومی بینایی معرفت خدا ،فروتنی
جان و پرواز اندیشه را به همراه دارد.اگر اسارت اولی ناپاکی و
شرارت را به همراه دارد ،اسارت دومی قدوسیت و نیکی را .در
این قیاس هر چه بنویسم و هر چه بگوییم اندازه نیست!
این اسارت ما در مسیح و متعلق بودن ما به او تا به آن اندازه برای
پولس رسول و تعلیم او به ایمانداران و کلیسای اولیه
اهمیت داشت که او به کلیسای روم نوشت:" بنابراین ای برادران با توجه به رحمت های الهی
از شما درخواست میکنم بدنهای خود را بعنوان قربانی زنده و مقدس
که پسندیدۀ خداست به او تقدیم کنید.عبادت روحانی و
معقول شما همین است." ( رومیان 12 : 1 ) او به کلیسای
غلاطیه مینویسد که :" و آنانی
که متعلق به مسیح هستند طبیعت نفسانی را با هوس ها و امیال
آن مصلوب کرده اند." ( غلاطیان 5 : 24 ) او به کلیسای
افسس می نویسد که " ما متعلقان و مصنوعان دست خدا هستیم
" سپس ما را دعوت می کند که مانند " غلامان مسیح "
ارادۀ خدا را بجا آورده و خدمات خود را با میل و رغبت انجام دهیم.
آیا این شدنی ست؟
نه به قوت و نه به اندیشۀ ما .بی شک با همت و یاری
روح القدس و کلام زنده این پیروزی بدست می اید.شاید
بپرسید چگونه عملی خواهد شد که ما خود را بردگان نیکی
مطلق بدانیم.همانطور که دیدیم ما در رهبری و مالکیت
اربابی تازه هستیم.و او از ما تمام ما را می خواهد و تمام ما
متعلق به اوست.او از ما :
1- وقت ما را می
خواهد.( با مطالعۀ کلام- با دعا- مشارکت با ایمانداران –بشارت دادن )
2- نیروی
ما را می خواهد.( برای خدمت بشارت- برای خدمت به خانواده-برای
خدمت به کلیسا )
3- استعداد ما
را می خواهد.( برای پیشبرد اهداف کلیسا- نوآوری-)
4- خانه و
خانواده و زندگی ما را می خواهد.( عشق ما را اول به خود می
خواهد سپس به خانه و خانواده و زندگی – انتظار دیدار و بازگشت او را می
خواهد )
5- پول ما را می
خواهد.( کمک به پیشبرد خدمت کلیسا- به نیازمندی های
دیگران )
6- تمامی
اعضای ما را می خواهد.( از زبان گرفته برای جلوگیری
از فساد تا اعضای شهوانی ما برای پاک ماندن)
نوید پیروزی
ما
آنگاه که ما تمامی خود را
متعلق به مسیح دانستیم و خود را بردگان نیکی مطلق خواندیم.در
پی خدمت کردن به یکچنین اربابی نهایتا پیروزی
عظیمی شامل حال ما میگردد و میتوانیم آن ترانۀ
حزن آلود پولس رسول را آنگاه که بردۀ گناه بودیم و نمیتوانستیم
از شرارت نفس خود خلاص شویم اینگونه در اسارت ارباب جدید بسرائیم:
" ما می دانیم که شریعت روحانی است اما من نفسانی
هستم و مانند برده ای به گناه فروخته شده ام.( ما می دانیم
که شریعت در مسیح کامل شده است .اما من روحانی هستم و مانند
برده ای به مسیح فروخته شده ام.)نمی دانم چه کار می
کنم زیرا آنچه را که دلم می خواهد انجام نمی دهم بلکه بر خلاف چیزی
را که از آن تنفر دارم به عمل می آورم.( می دانم چه کار می کنم آنچه را که
دلم می خواهد انجام نمیدهم بلکه بر خلاف چیزی را که مسیح
از من می خواهد به عمل می آورم. ) وقتی کاری
می کنم که نمی خواهم بکنم این نشان می دهد که من با حقانیت
شریعت موافقم.( وقتی کاری که می کنم که مسیح
از من می خواهد این نشان می
دهد که من در شریعت خدا کامل شده ام ) پس در واقع من
آن کسی که این عمل را انجام می دهد نیستم بلکه این
گناه است که در من بسر می برد.( پس در واقع من آن کسی
که این کار را انجام می دهد نیستم بلکه مسیح است که در من
بسر می برد ) می دانم که در من
یعنی در طبیعت نفسانی من جایی برای نیکویی
نیست زیرا اگر چه میل به نیکی کردن در من هست ولی
قدرت انجام آن را ندارم.( می دانم
که در من یعنی در طبیعت نفسانی من جایی برای
نیکویی نیست اما چون میل به نیکی کردن
در من است می دانم که روح خدا در مسیح قدرت انجام آن را به من داده
است ) آن نیکی ای را که می
خواهم انجام نمی دهم بلکه کار بدی را که نمی خواهم به عمل می
آورم. (آن بدی ای را که می خواهم انجام نمی
دهم بلکه کار خوبی را که مسیح از من می خواهد به عمل می
آورم.) اگر کاری را که نمی خواهم انجام می دهم دیگر
کنندۀ آن کار من نیستم بلکه گناه است که در من بسر می برد. (اگر کار بدی
ای را که می خواهم انجام نمی دهم دیگر کنندۀ آن کار
من نیستم بلکه روح خدا در مسیح ست که در من بسر می برد ) پس به این قاعدۀ کلی پی
می برم که :" هر وقت می خواهم کاری نیکو انجام دهم
فقط شرارت از من سر می زند. (پس به این قاعدۀ کلی
پی می برم که :" هر وقت می خواهم کار بدی انجام دهم
نیکی از من سر می زند ) باطناً از شریعت
خدا لذت می برم ولی می بینم فرمان دیگری بر
بدن من حاکم است که با فرمان حاکم بر ذهن میجنگند و مرا اسیر فرمان
گناه می سازد-یعنی اعضای بدن مرا مطیع خود نموده
است. (باطناً در شریعت خدا کامل شده ام ولی می
بینم فرمان دیگری بر بدن من حاکم است که با فرمان حاکم بر نفس
من میجنگد و مرا اسیر فرمان نیکی مطلق می سازد یعنی
اعضای بدن مرا مطیع خود ساخته است ) من چه آدم بدبختی
هستم!این بدن مرا بسوی مرگ می کشاند.کی میتواند مرا
از دست آن –ازاد سازد؟" (من چه آدم خوشبختی هستم این بدن
مرا بسوی حیات می کشاند.چه کسی توانست مرا از دست اسارت و
بردگی گناه ازاد سازد ،خدا را شکر می کنم که به وسیلۀ
خداوند ما عیسای مسیح چنین پیروزی ای
بدست آمده است.")
( رومیان 7 : 14-24 )