" نعومی
" و " روت "
مادر شوهر
مهربان - عروس وفادار
به معنای: روت احتمالا از ریشۀ
کلمۀ " مورد قبول " و یا
" خوش منظر " گرفته شده است.و "نعومی " به معنای
" دل انگیز " و
" آرامی دهنده " میباشد.
محل آنها در
کتابمقدس:کتابی بنام " روت " ،هشتمین کتاب از
مجموعه کتابهای عهد عتیق.
محل تولد و
زندگی: روت : سرزمین موآب (صحرای عربستان امروزی)
– بیت لحم(اسرائیل امروزی) ؛نعومی : بیت لحم - موآب
زمان حیات:دو
نسل قبل از تولد داود نبی پادشاه اسرائیل ،بین سالهای
1375-1162 قبل از تولد عیسای مسیح
اصل و نسب
روت :روت از نسل موآب،موآب
فرزند لوط ،لوط فرزند هاران ،هاران از تارح ،تارح پسر ناحور ،ناحور فرزند
سام ،سام فرزند نوح ، نوح
از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث ،شیث فرزند آدم و آدم
توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.
اصل و نسب نعومی
: نعومی از نسل افرایم ،افرایم پسردوم یوسف،یوسف
پسر یعقوب ، یعقوب
فرزند اسحاق،اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم فرزند تارح،تارح فرزند
ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش
فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و
بزرگ خلق شد.
ضعف ها:
بدلیل کوتاه بودن شرح زندگی
آنها نا معلوم است.
قوت های
نعومی :
1- آسایش
عروسان و سعادت آنها را به رغم اندوه های خود خواستن (روت 1 : 8-9 و 11-14 و
3 : 1 )
2- نمونۀ
ارزنده ای از ایمان خود و محبت خود بجا گذاشتن به همین دلیل
بود که عروس او روت به یهوه ایمان آورد.(روت 1 : 16 )
3- فکر مثبت نسبت
به عروس خود داشتن(روت 2 : 19 )
4-دیدن خیرخواهی
و نیکی دیگران و تحسین کردن آن (روت 2 : 20 )
5- درایت –
هوشیاری و مدبّر بی نظیر (روت 2 : 22 و 3 : 2-5 و 18)
قوت ها ی
روت:
1-پر محبت و
وفادار به مادر شوهر خود(روت 1 : 16-17 )
2- مشتاق بودن به
تغییر و رشد در زندگی توسط کارکردن (روت 2 : 2 )
3-سخت کوش (روت 2
: 7 )
4-سپاسگزار (روت 2
: 10 )
5- مطیع و
فرمانبردار مادر شوهر خود. (روت 3 : 6 )
6-خوش نامی
بدلیل عمل ایمان او. (روت3 :
11 )
***
در باور و اندیشه های
ما گویی چون تندیسی این تنیده شده است که
:مادر شوهر و عروس مثل آتش و پنبه اند!کارد و پنیرند !قیچی و
پارچه اند !و دیگر نسبت های کینه توزانه که چه
بسا صحت این را در اطراف خود دیده
و یا در حال حاضر درگیر آن هستیم !آنچه که در این
بخش از بررسی شخصیتهای کتابمقدس قصد داریم با شما گفتگو کنیم ریشه و حل این
، هر چه که شما نامش را می گذارید: سنت، فرهنگ،واقعیت،ارتباطی
منطقی!بین مادر شوهر و عروس نیست.آنچه که ما قصد بیان آن
را داریم رابطۀ کاملا غیر عادی یک مادر شوهر و
عروسهایش میباشد که چگونه این رابطه آغازگر به بوجود آمدن پایگاه
بسیار مهمی در پیش بینی های کتابمقدس در زمان
آینده گشت.رابطه ای که با درک درست آن - داشتن ایمان لازم در
درک درست آن- میتواند؛آغازگر نگاه جدیدی به این رابطۀ
حساس و دیرینه باشد و میتواند چشمان ما را به این واقعیت
عظیم بگشاید که :خداوند قادر است از هر پدیده ای یعنی
از هر پدید ه ای!هر چند کوچک و ناچیز، شگفت انگیز ترین
طرح الهی خود را در زندگی ما به اجرا در آورد.
نویسندۀ کتاب روت
کاملا بر ما روشن نیست.محققین بسیاری معتقد هستند که
" سموئیل " نبی آن را نوشت و سالها بعد از مرگ او در دسترس
عموم قرار گرفت.
در این کتاب شما شخصیت
سه نفر را به برجستگی مشاهده مینمایید." نعومی"
که شوهرش اهل بیت لحم اسرائیل بود." روت " دختری از اهالی
سرزمین " موآب " و " بوعز" مرد ثروتمندی از اهالی
بیت لحم و از خویشاوندان نعومی.فضای زمانی کتاب در
دورانی ست که هنوز در اسرائیل پادشاهی تعیین نگردیده و خداوند توسط فرستادن " داوران "
افراد لایقی که در زمانهای متفاوت در روزهای پریشانی
و مصیبت های اسرائیل از طرف خدا انتخاب میشدند تا قوم را یاری
رسانده و آنها را رهبری نمایند.کتاب
اینگونه آغاز میگردد که در یک
چنین دورانی مردی از اهالی بیت لحم اسرائیل
به همراه همسرش (نعومی ) و دو پسر خود از بیت لحم به موآب می آید.کلام
میگوید دلیل این کوچ قحطی ای بود که در آن
زمان در بیت لحم وجود داشت.نویسنده مینویسد که همسر نعومی
بعد از مدتی فوت میکند.و نعومی با دو پسر خود در موآب مانده گار
میشود.سپس کلام مینویسد که پسران نعومی از دختران موآبی
برای خود همسر میگیرند.اما مدتی بعد هر دو پسر نعومی
نیز مجددا بنابه دلیلی که به ما گفته نشده است ،فوت میکنند.آنها
هیچ فرزندی از خود باقی نگذاشته بودند.پس نعومی و دو عروس
خود در موآب تنها میماند.
[ بجا میدانم
تا در بارۀ موآب و موآبیان بدانید که چه کسی بود و آنها
چه کسانی بودند؟ فصل 19 کتاب پیدایش به قلم موسی خدمتگزار
خدا در بارۀ خرابی شهرهای سدوم و عموره سخن میگوید.شهری
که لوط برادرزادۀ ابراهیم در آن ساکن بود. بعد از خرابی تمامی
شهر توسط خداوند ،لوط و دو دخترش که تنها نجات یافته گان این واقعه
بودند به غاری پناه میبرند.دو دختر لوط به این فکر می
افتند که از نسل پدرشان هیچ کس باقی نمانده است تا نسل او را ادامه
دهد و این یکی از فجیع ترین و وحشتناک ترین
امری بود که ممکن بود برای یک مرد اسرائیلی اتفاق بیافتد.پس
آنها پدرشان را مست میکنند و هر کدام با او همبستر میگردند.یکی
از دختران پسری را می زاید و آن را " موآب " می
نامند که از او قوم " موآبیان " حاصل میگردد،و دومین
دختر پسر دوم را میزاید و آن را " بن عمی " می
نامند که از آن قوم " بنی عمون " حاصل میشود.(پیدایش
19 : 30-38 ) خداوند صراحتا این عمل لوط را محکوم میکند و او را مورد
عار و ننگ قرار میدهد (تثنیه 2 : 9 ) به عاری که قوم موآب با
خود میکشید ،گناهی دیگر مزید گشت و آن موجب گردید
تا از آن تاریخ هرگونه رابطه ای بین افراد قوم اسرائیل و
موآبیان قطع گردد و آن روزی بود که پادشاه موآب " بالاق "
در راه خروج اسرائیلیان از مصر به سرزمین موعود در زمین
موآب ،نبی دروغین " بلعام
بن بعور " را خواست تا قوم اسرائیل را لعنت کند.خداوند صراحتا
به قوم اسرائیل فرمود : " عمونی (پسر
دوم لوط از دختر دوم او ) و موآبی داخل جماعت خداوند نشوند حتی
تا پشت دهم احدی از ایشان
هرگز داخل جماعت خداوند نشود.زیرا وقتی که شما از مصر بیرون آمدید
شما را به نان و آب استقبال نکردند و از این جهت که بلعام بن بعور را از
فتور ارام نهرین اجیر کردند تا ترا لعنت کند." (تثنیه 23 :
3-4 ) با این تاریخچه بیان شده نمی بایست
نه نعومی و نه بوعز که اسرائیلی بودند با روت که موآبی
بود هیچ رابطه ای ایجاد
میکردند،اما می بینیم که خداوند گویی قصد
داشت تا از لعنت و پلیدی، برکت و نجات را حاصل کند ،تنها او قادر به
چنین آفرینشی میبود و بس!]نعومی (به زبان عبری
یعنی دل انگیز) که به بخت تلخ خود میاندیشید
و خود را مُرّه نام نهاد(به زبان عبری یعنی تلخ)(روت 1: 20 ) در
شرایطی بسیار دردناک با دو عروس خود بی هیچ نوه و
فرزندی در سرزمینی غریب تنها ماند.در آن دوران بیوه
گی می توانست تاریکی و غمی عظیم به یک
زن بدهد،او از جامعه طرد میگشت ،زیرا تنها کسی که میتوانست
او را حمایت مالی کند نبود.او فقیر میگشت و کسی نمی
خواست با چنین فردی رابطه ای داشته باشد.بی جهت نیست
که شما بارها با چنین آیه ای چه در کتابمقدس عهد عتیق :" ...یتیمان
و بیوه زنان را دادرسی می کند و غریبان را دوست داشته
خوراک و پوشاک به ایشان می دهد." (تثنیه 10 : 17-18 ) و
چه در کتابمقدس در عهد جدید:" دیانت پاک
و بی آلایش در برابر خدای پدر این است که وقتی یتیمان
و بیوه زنان دچار مصیبت میشوند از آنها توجه کنیم و خود
را از فساد جهان دور نگهداریم ." (نامۀ یعقوب 1 : 27 ) روبرو
شده اید.تمامی آیات از دلسوزی کردن به زنی سخن میگوید
که شوهر خود را از دست داده و دیگر کسی نیست که غمخوار و حمایت
کنندۀ مالی او باشد.نعومی در یک چنین شرایط و
جّوی قرار گرفته بود.اهالی موآب به او میگویند که خداوند
برکت خود را به اسرائیل معطوف داشته و دیگر قحطی ای در
اسرائیل نیست.پس نعومی تصمیم میگیرد تا از
سرزمینی که چیزی جز خاطرات تلخ که بدن سه تا از نزدیکان
خود را بلعیده بود را با قلبی دردناک جدا شده و به زمینی
که از آن روزی با شوهر و پسرانش بیرون آمده بود و خاطراتی از
آنها داشت بازگردد.از دید یک مادر شوهر عادی که ریشه ای
در ایمان به خدا ندارد این دوران تلخ و این حوادث می بایست
از نعومی زنی غیر قابل تحمل میساخت!بخصوص با دو عروسش که
پا قدمی شوم برای او داشتند!!اما نعومی به عروسهایش می
گوید:" بروید و هر یکی از
شما به خانۀ مادر خود برگّردید " چرا چون نمی خواست
قیافۀ شوم آنها را ببیند که پسرانش را کشته بودند؟!نه!او ادامه
میدهد:" و خداوند بر شما احسان کناد چنانکه
شما به مرده گان و به من کردید و خداوند به شما عطا کناد که هر یکی
از شما در خانۀ شوهر خود راحت یابید " او داشت آرزوی
آینده ای بهتر برای آنها میکرد.او که تنها و بی کس
بود حاضر شد تا در تنهایی بماند اما آیندۀ این دو
دختر که بخت آنها کمتر از بخت او نبودند!را سیاه نسازد. و ناگهان مهر و محبت
خالصی را می بینیم : " پس ایشان
را بوسید " گویی محبت بی ریایی
نعومی در قلب عروسهایش از قبل نشسته بود چرا که :" و آواز خود را بلند کرده گریستند." (روت 1 : 8-10 ) و
دوباره می خوانیم که :" پس بار دیگر
آواز خود را بلند کرده گریستند." (روت 1 : 14 )نعومی به
دو عروس خود میگوید :" نی ای
دخترانم زیرا که جانم برای شما بسیار تلخ شده است."(روت 1
: 13 ) در واقع او تمامی مصیبتها و تلخی ها را به گردن
خود میگیرد و مسبب آنها را خود میداند و با این جمله او
بار سنگین مقصر بودن را از شانه های عروسان خود بر میدارد.در
مقابل این قلب نیکو و ایمان راسخ و محبت بی ریا
نعومی چه دریافت میکند؟پاداش او برای مقاوم ایستادن
در این دوران دردناک اما همچنان نمونۀ یک ایماندار بودن چیست؟روت.بعد
از اینکه نعومی به عروس های خود گفت که او باید به سرزمین
خود برگردد و آنها به نزد خانواده های خود و آیندۀ خود بروند و
بعد از اینکه دو عروس او گفتند که نه با او خواهند ماند و هر جا که او برود
با او خواهند رفت.و بعد از اینکه نعومی به آنها اصرار نمود که آنها باید
زندگی جدیدی را شروع کنند و دنبال سعادت خود باشند و این
پیرزن شوم بخت را رها کنند.کلام میگوید :" و عرفه (عروس دوم نعومی) مادر
شوهر خود را بوسید اما روت به وی چسبید." نعومی
به روت میگوید که :" اینک زن
برادر شوهرت نزد قوم خود و خدایان خویش برگشته است تو نیز در
عقب زن شوهر برادرت برگرد." اما روت گویی نه بدنبال سعادت آیندۀ
خویش بلکه بدنبال سایۀ زنی ست که برخلاف جامعه و عرف از
محبتش قلبش آکنده شده است و او حاضر نیست که به هیچ قیمتی
این چنین شخصیت والا و گرانبهایی را رها کند.پس
او می گوید:" بر من اصرار مکن که ترا
ترک کنم و از نزد تو برگردم زیرا هر جایی که روی می
آیم و هر جایی که منزل کنی منزل میکنم قوم تو قوم
من و خدای تو خدای من خواهد بود.جایی که بمیری
می میرم و در آنجا دفن خواهم شد خداوند به من چنین بلکه زیاده
بر این کند اگر چیزی غیر از موت مرا از تو جا نماید."(روت 1 : 16-17 )شما خواب نمی بینید
و داستان نمی خوانید بلکه شرح حال زنانی را می خوانید
که روزی بر روی این زمین وجود داشتند و برای من و
شما این نمونۀ والا را بجا گذاشته اند تا ما آن را دنبال کنیم.مادر
شوهر حاضر باشد تا عروسش در سعادت زندگی کند و عروس حاضر باشد برای
مادر شوهر خود بمیرد؟؟؟نه تنها بمیرد بلکه در تاثیر نور ایمان
او که از قلب و جان او ساطع می گشت به او بگوید :" قوم تو قوم من و خدای تو خدای من خواهد بود."
میدانید یعنی چه؟یعنی روت که روزی بت پرست بود تحت تاثیر مهر مادر شوهر
خود به یهوه ،خدای زنده و
عادل و یکتای اسرائیل ایمان آورد! مزد محبت و
مهربانی نعومی به عروسان خود ، وفاداری عروسش بود که بقول گفتۀ
خود او که از زبان مردم شنیده میشود :"
برایش از هفت پسر بهتر بود." (روت 4 : 15 ) و آن دو زن زندگی
خود را در بیت لحم آغاز میکنند.از آنجا که روت زنی با قدرت
استقلال و نواندیشی بود با ایمان تازه ای که بدست میاورد
میخواهد تا برای امرار معاش خود مشغول به کار شود تا شاید
بتواند به مادر شوهرش این فرصت را بدهد تا در غم از دست دادن شوهر و
فرزندانش و اکنون که در جامعۀ طرد شدۀ خود می زیست آرامش
داشته باشد.پس از مادرشوهر خود اجاره میگیرد که :" به کشتزار ها بروم و در عقب هر کسی که در نظرش
التفات یافتم خوشه چینی نمایم." (روت 2 : 2 )خوشه
چینی پایین تری شغلی بود که یکنفر می
توانست در آن دوران داشته باشد ؛اما روت آن را می پذیرد .او به مزرعه
ای برای خوشه چینی
می رود که بنا به ارادۀ الهی می بایست مزرعۀ یکی
از خویشاوندان متموّل نعومی مادر شوهرش بنام " بوعز "
باشد." بوعز " که بقول نعومی :" از
جانب خداوند مبارک شده است زیرا که احسان را بر زندگان و مردگان ترک ننموده
است." (روت 2 : 20 ) از ورود این زن تازه وارد به مزرعۀ
خود در بازدید خود که از بیت
لحم آمده بود آگاه می شود.بوعز از هویت او از سر کارگر خود جویا
میگردد :" این است دختر موآبیه که
با نعومی از بلاد موآب برگشته است." (روت 2 : 6 ) بوعز پس از
آگاهی از هویت روت رو به او میگوید :" ای دخترم مگر نمی شنوی به هیچ
کشتزار دیگر برای خوشه چینی مرو و از اینجا هم مگذر
بلکه با کنیزان من در آنجا باش...جوانان را حکم کرده ام که ترا لمس نکنند و
اگر تشنه باشی نزد ظروف ایشان برو و از آنچه جوانان میکشند
بنوش." (روت2 : 8-9 )روت که از این همه محبت و توجه مرد غریبه که صاحب زمین بود متعجب میگردد می
پرسد:" برای چه در نظر تو التفات یافتم
که به من توجه نمودی و حال آنکه غریب هستم؟"(روت 2 : 10 )
و بوعز شهادت ارزنده ای از ایمان روت و عملی که او برای مادر
شوهر خود انجام داده است را اعتراف میکند. :"
از هر آنچه بعد از مردن شوهرت به مادر شوهر خود کردی اطلاع تمام به من رسیده
است و چگونه پدر و مادر و زمین ولادت خود را ترک کرده نزد قومی که پیشتر
ندانسته بودی آمدی " و بوعز او را میستاید :" خداوند عمل ترا جزا دهد و از جانب یهوه خدای
اسرائیل که در زیر بالهایش پناه بردی اجر کامل بتو
برسد." (روت 2 : 11-12 ) آری روت از بت پرستی خود و
خاندان پدری خود دست کشیده بود ،زادگاه خود را ترک نموده بود و دل خود
را به یهوه خدای زندۀ عالم سپرده بود تنها و تنها بدلیل
تاثیر عمل محبت آمیز مادر شوهر ایمان دار خود.نعومی از اینکه
عروسش دیگر کاری در مزرعه پیدا کرده و میتواند شکم آنها
را سیر کند راضی نیست او همچنان در فکر این عروس وفادار
خود است که چگونه او را می تواند خوشبخت سازد. او به روت میگوید
:" ای دختر من آیا برای تو راحت
نجویم تا برایت نیکو باشد؟" (روت 3 : 1 )سپس با درایت
و روشن بینی تدارک طرحی ارزنده می ریزد.نه برای
ازدواج خودش و اینکه شوهری دیگر داشته باشد بلکه برای
عروسش روت تا او همسری را بدست آورد! و چه کسی ارزنده تر از بوعز.مردی
ایماندار ،خوش قلب و خویشاوند نعومی.فصل سوم کتاب در بارۀ
نقشۀ زیبای یک
مادر شوهر برای ایجاد سعادت و خوشبختی عروس بیوۀ
خود است.و فصل چهارم تلاش مرد خیرخواهی بنام بوعز است تا بتواند آرامش
و سعادت و برکتی را که خدا به او با آشنایی با روت داده است را هم به قلب بیوه زن پیر
داغدیده نعومی ،هم به قلب بیوه زن جوان روت و هم به عمر سالخوردۀ
خود وارد سازد.آن طرح عملی میگردد
و بوعز روت را بعنوان همسر خود با افتخار و سربلندی می پذیرد.و
گویا اولین کسی که از این ازدواج و از حاصل این
ازدواج مجدد عروس بیوه مسرور و شادمان میگردد ،مادر شوهر آن عروس
است!درست ماهها بعد از ازدواج بوعز و روت ،هنگامی که نعومی پسر روت و
بوعز را در آغوش خود میگیرد : " زنان به
نعومی گفتند متبارک باد خداوند که ترا امروز بی ولی نگذاشته است
و نام او در اسرائیل بلند شود.و او برایت تازه کنندۀ جان و
پرورندۀ پیری تو باشد... و نعومی پسر را گرفته در آغوش
خود گذاشت و دایۀ او شد." (روت 4 : 14-16 )
نعومی آن روز پاداش مهربانی
و محبت بی ریایی خود را به رغم دردها و اشک ها و مصیبت هایش
از طرف خدا دریافت نمود.شاید نعومی نمی دانست فرزندی
را که در آغوش خود گرفته سالها بعد از مرگ
او پسری را خواهد آورد بنام "
یسی " و " یسی " کسی خواهد بود که
داود نبی از او بدنیا میاید و از نسل داود عیسای
مسیح نجات دهندۀ عالم پا بدنیا میگذارد.روت!ببین که
ایمان تو و وفاداری تو چه پاداش گرانبهایی را حاصل
نموده!بوعز !ببین خیرخواهی
تو چه سعادتی را شامل دنیا گردانید.
***
درسی از
زندگی نعومی:
1-مرگ میتواند
انتهای زیستن و یا آغازی جدید برای زیستنی
جدید باشد.
2-سعادت واقعی
شما در خواستن سعادت دیگران است.
3- محبت خالص شما
که از ایمان شما نشات میگیرد ،قلبها را دیر یا زود
به خدای شما تسلیم می سازد!
4-درختی ست
که نامش محبت است،میوۀ آن میتواند دنیا را نجات دهد!
5- اگر عروس
وفادار باشد ،مادر شوهر او را از محبتش سیر میسازد!
درسی از زندگی روت:
1- اگر محبتی را از طرف کسی
به خودت میبینی حاضر باش برای او تمام هستی خود را
بدهی چراکه هستی واقعی
تو در زیستن درآن محبت است!
2- اعتماد خالص ،وفاداری را
به همراه میاورد؛وفاداری خالص ،اعتماد خالص دیگران به تو!
3- تسلیم شدن و اطاعت ،میوه های وفاداری هستند.
4-زبان محبت و مهربانی ،زبانی
جهانی ست که در هر سرزمین غریبی میتوانی با
آن صحبت کنی و هر کسی آن را می فهمد!
5- اگر مادر شوهر مهربان باشد
،عروس برای او می میرد!
از خود بپرسیم
:
آیا تاکنون بانی تغییری
هر چند کوچک اما بزرگ در رابطۀ خود با دنیای اطراف خود شده ایم؟رابطه
های محبت آمیز از قلبهای مهربان سرچشمه میگیرند؛ما میتوانیم
تغییر دهنده گان رابطه ای سرد و خالی از محبت با دیگران
باشیم و این از خود ما آغاز میگردد!ریشه های محبت و
سرچشمه های سعادت ما چه کسی و چه چیزهایی هستند که
میتوانند به ما انگیزۀ این تغییر را بدهند؟تا
چقدر میتوانیم به آنان اعتماد کنیم؟