خطری برای آنان که
بیشتر میدانند!
توازن مسیحی
نوشتۀ: ح.گ
تمام دنیا و هر آنچه که در آن است شما را به
این تشویق میکند که بیشتر بدانید. حتی خود
آیات کتابمقدس ما را به درک و دانستن مسیح تشویق میکند.
به دانستن امیدی که در نجات ماست. در وعده های خدا. در شناخت شخصیت
خدای ما. در ایمانی که به آن زنده گشتهایم. اما
وقتی در عمق نوشتجات و سخنان حتی خود عیسای خداوند و
رسولان او بیشتر و بیشتر دقیق میشوید،
میبینید که شما را تشویق میکنند و یا
حتی هشدار میدهند که مراقب باشید تا دانش شما، باعث لغزش شما
نشود. دانستن بیش از حد شما، شما را مغرور نسازد. بنظر میرسد که
کتابمقدس سعی دارد تا ایمانداران مسیحی یک توازن
روحانی را در دانش و دانستن خود بدست آورند. سعی دارد تا به
ایمانداران بگوید که آنها باید بین دانستن خود و هدف
دانستن خود یک توازن برقرار کنند. اولا بدانند که از کجا میدانند؛
دوما بدانند که چرا باید بدانند و سوما بدانند که چرا به آنها داده شده است
تا بدانند.
نگاه کنید به عیسای خداوند و آنچه از
زندگی زمینی او برای ما توسط شاهدینی که
برای ما از او شهادت دادهاند و سخنان او را برای ما در
نوشتههای خود که ما آنها را " انجیل " میدانیم
ثبت کردهاند میخوانیم. ما میخوانیم که عیسای
مسیح توسط پدر آسمانی بدین رضا داده شد تا تمام الوهیت در
او ساکن گردد. میخوانیم که تمام آفرینش برای او ساخته شد.
میخوانیم که در جلال پدر شریک بوده است.میخوانیم که
او خدای متجسم بود، " هستم "؛ " یهوه " که بر
روی زمین قدم گذاشت و بین آدمیان ساکن شد و راه رفت. او
فقط همه چیز را در هستی نمیدانست بلکه او خود دانش هستی
بود؛ او فقط یک حکیم نبود بلکه او خود حکمت بود! اما با اینحال
در زندگی زمینی او به یک راز الهی پی
میبریم که شگفت انگیز است: او هرگز از این عظمت دانش و
حکمت خود برای نشان دادن فاصلۀ بین آسمان و زمین خود با انسان استفاده نکرد! بلکه کلام
میگوید:" لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را
پذیرفت و در شباهت مردمان شد." ( فیلیپیان 2: 7)
اوج سادگی عیسای مسیح تا به آن
اندازه بود که مردم شهر او با تمسخر گفتند، مگر ما این جوان را
نمیشناسیم، خواهران و برادران او مگر بین ما زندگی
نمیکنند و مگر او پسر همان یوسف نجار نیست، پس چرا
اینگونه حرف میزند؟ شگفتی مردم از این نبود که او معجزات
عظیم انجام داده بود و چنان حکیمانه سخن میگفت، شگفتی
آنها از این بود که چطور چنین فردی تاکنون در بین آنان
بوده و آنها هیچ از او نمی دانستند؟ در هیچ جای سخنان
مسیح شما نمی خوانید که تلاش او بر این بود تا او که خود
تمام حکمت آسمان بود، به دلیل این عظمت خود فخر بفروشد، سخنی
بگوید که خود را با دیگران متمایز سازد، به دیگران با
طعنه و خفت و نادانی نگاه کند. جالب اینجاست که غریب به اکثر
سخنان و تعالیم عیسای مسیح برای اینکه به گوش
آنانی برسد که از حیث فهم و درک ساده بودند، به شیوۀ
داستان و مثل میباشد. او که آسمانی بود با زمینیان با
زبان زمینی سخن گفت تا آنها نهاد دل او و انگیزۀ آمدن او
را درک کنند، هر چند آنها باز هم او را درک نکردند طوری که به
نیقودیموس فرمود من از امور زمینی سخن میگویم
شما درک نمیکنید اگر از امور آسمانی سخن بگویم چگونه درک
خواهید کرد.
بارها در تعالیم خود ایمانداران خود را به
سادگی، فروتنی، غلامی، خدمت کردن، ساده دلی تشویق نمود. نگفت مانند
بز شما را بین مردم میفرستم گفت مثل گوسفند نگفت مثل طاووس گفت مثل
کبوتر نگفت مثل عقرب گفت مثل مار!
در میان تمام آنانی که عیسای
مسیح آنها را توبیخ و هشدار داد و شیوۀ زندگی و طرز
تفکر و ایمان آنان را به زیر سوال برد، مردم گناهکار کوچه و
خیابان نبود، بلکه کسانی را مورد سرزنش و توبیخ خود قرار داد که
تمام شریعت را میدانستند، تمام کتابمقدس را میدانستند و تمام
رهبری مذهبی مردم در دستان آنان بود. از اینرو بارها تکرار نمود
که برای بیماران آمده است نه برای تندرستان، نه
پرهیزکاران، نه برای آنانی که مدعی هستند همه شریعت
خدا را میدانند و از حکمت
آسمانی سر درآوردهاند. عیسای مسیح میدانست
آنهایی که میتوانند انسانها را گمراه کرده و آنها را به
نابودی روحانی بکشانند کسانی نبودند که بیسواد و
امی بودند بلکه کسانی بودند که باسواد بوده و ادعای دانش
بسیاری داشتند. او شاگردان خود را از خمیرمایۀ
همین افراد برحذر داشت. آنها را نه از شاگردان دروغین بلکه از
معلمین دورغین برحذر داشت. نه از آنانی که کلام را هیچ
نمیدانند و با کلام خدا مخالفت میکنند بلکه از آنانی که کلام
خدا را به خوبی میدانند اما از آن برای پیشبرد
خودرایی و استبداد و استیلای خود بر انسان استفاده
میکنند. او شاگردان خود را از گرگان نترسانید بلکه از کسانی که
در لباس میش به نزد ایمانداران میایند اما در درون خود
گرگی را دارند.
همین طرز تفکر از عیسای خداوند به
شاگردان او منتقل گشت. در میان شاگردان و رسولان مسیح، شما اوج
این سادگی و فروتنی را پیدا میکنید. شما
شمعون پسر یونا را از دریاچۀ جلیل تا به رسالۀ اول
و دوم او و عاقبت زندگی او مقایسه میکنید و
میبینید که یکنفر چگونه از یک شخص بیسواد و
امی به چنین رشد روحانی عظیمی در مسیح
میرسد با اینحال تمام جملات بر روی قلم آمدۀ او تشویق
نمودن به فروتنی و ساده زیستن و عدم فخر و غرور کردن در ایمان
مسیحی به ماست:"همه با یکدیگر فروتنی را بر
خود ببندید."( اول پطرس 5: 5) شخصی که ادعا میکند از
شما بیشتر میداند و در دل خود سواد و دانش شما را تحقیر
میکند هرگز نمیتواند برخورد فروتنانهایی داشته باشد و
هرگز نمیتواند این حولۀ فروتنی را که پطرس در این
نوشتۀ خود در نظر دارد را بر کمر خود ببندد؛ یعنی همان
حولهایی که روز خداوند او با تمام آن عظمت خود بر کمر بست و
پای تک تک شاگردان خود را شست.
به همین
دلیل کتابمقدس بارها در کنار تاکید بر اینکه هر ایماندار
مسیحی باید خداوند و نجات دهندۀ خود را هر چه بیشتر
بشناسد، کتابمقدس خود را بشناسد، نجات و دلیل امید خود را بشناسد، به
ما تذکر داده است که اسیر دانش زمینی و غرور آن نگردیم،
همچنین در درک و بکار بردن دانش آسمانی نیز اعتدال را
رعایت نماییم. بهترین نمونه این گفته نوشتۀ
پولس رسول است؛ او که حکمت و دانش الهیاتی او به خوبی
برای پطرس عیان شده بود( دوم پطرس 3: 15- 16) اما
میبینیم که در برخورد خود با نوایمانان و
ایمانداران همیشه راه فروتنی و سادگی را پیشه کرد و
هرگز به دانش و آن مکاشفات والایی که ملاحظه نمود فخر ننمود. او
این را در رسالۀ خود به ایمانداران قرنتس اعتراف میکند.
" و من ای برادران چون به نزد شما آمدم با فضیلت کلام
یا حکمت نیامدم چون شما را به سّر خدا اعلام مینمودم.
زیرا عزیمت نکردم که چیزی در میان شما دانسته باشم
جز عیسی مسیح و او را مصلوب. و من در ضعف و ترس و لرزش
بسیار نزد شما شدم و کلام وعظ من به سخنان مقنع حکمت نبود بلکه به برهان روح
و قوت. تا ایمان شما در حکمت انسان نباشد بلکه در قوت خدا."( اول
قرنتیان 2: 1- 5)
دانش الهی پولس رسول بر طبق معادلۀ
انسانی باید به او قدرت و فخر و غرور را میداد. به خود ببالد که
او آن را دارد و دیگری آن را ندارد. او برای تصاحب آن زحمت
کشیده است دیگری نه! پولس این را نمیگوید. او
میگوید وقتی در ابتدا به نزد ایمانداران قرنتس رفت با
دانش و حکمت و سخنان پیچیدۀ روحانی نرفت، بلکه با
پیام سادۀ مرگ و قیام مسیح. پیام سادۀ
صلیب. و پولس برای بیان این پیام ساده هرگز از آن
سواد غنی و فراوان داده شده به او از جانب خود عیسای خداوند
استفاده نکرد. اتفاقا نه تنها این دانش و حکمت به او افتخار و قدرت و غرور
نداده بود بلکه میگوید او با ترس و لرز و ضعف نزد آنان حاضر شد. ما
فکر میکردیم دانش باید ترس را ببرد، اما
میبینیم که در پولس به رغم حکمت فراوان داده شده به او ترس و
لرزی وجود دارد که حکیمان و دانایان کلام و مدعیان
کتابقدس هرگز آن را نخواهند داشت.
پولس به زیبایی در همین نامه به
همین ایمانداران اینگونه میگوید:" علم باعث
تکبر است لکن محبت بنا میکند. اگر کسی گمان برد که چیزی
میداند هنوز هیچ نمیداند به طوری که باید دانست."(
اول قرنتیان8: 1-2) امیدوارم متوجه باشید که پولس علم را رد
نمیکند. دانستن را رد نمیکند. اما اگر علمی که باعث نشود در شما
محبت بیشتر را ایجاد کند بی شک تکبر را ایجاد خواهد کرد.
اشعیا میگوید:" وای بر آنانی که در نظر خود
حکیمند و پیش روی خود فهیم مینمایند."
( اشعیا 5: 21) و چنین علم و دانشی خطر سقوط را دارد:" و
حکمت و علم تو ترا گمراه ساخت و در دل خود گفتی من هستم و غیر از من
دیگری نیست."( اشعیا 47: 10) همینطور
هیچکس گمان نکند که همه چیز را در بارۀ ایمان خود، اسرار
الهی، کتابمقدس، حتی خود عیسای مسیح، میداند.
پولس علنا به ما میگوید که ایمانداران مسیحی در
این زمان که در جسم خود ساکن هستند تنها اندکی میدانند و تنها
جزیی از خدا شناخت داریم؛ اما :" آنوقت خواهیم
شناخت چنانکه نیز شناخته شدهایم."( اول قرنتیان 13:
12) یوحنا به زبانی دیگر همین را
میگوید:" لکن میدانیم که چون او ظاهر شود مانند
او خواهیم بود زیرا او را چنانکه هست خواهیم دید."
( اول یوحنا 3: 2) یوحنا نه به ایمان ما نه به دانش ما و نه با
شناخت ما از مسیح شک میکند. اتفاقا او در آن امید زندۀ هر
ایمانداری پافشاری میکند یعنی دیدن
خداوند ما عیسای مسیح. اما دقت کنید به آخرین
جمله:" او را چنانکه هست خواهیم دید." این به
من میگوید یوحنا قصد دارد بگوید ما در این زمان
حاضر، قبل از اینکه به جلال وعده داده شده برسیم، تا زمانی که
در جسم انسانی بر روی زمین هستیم: او را چنانکه هست
نخواهیم دید؛ نخواهیم شناخت، درک نخواهیم کرد.
چرا؟ بقول خود یوحنا تنها به آن اندازه به ما داده شده است تا ایمان
بیاوریم به مسیح خداوند و در این ایمان زنده
بمانیم. پس اگر ما نمیتوانیم عیسای مسیح را
آنطوری که حقیقتا هست در این جسم انسانی بشناسیم،
پس چرا بعضی از ایمانداران و رهبران و کشیشان و معلمین
مسیحی طوری برخورد میکنند و صحبت میکنند که همه
چیز را از مسیح و نجات و کار عظیم پدر بر روی صلیب
میدانند؟ آیا آنها کمی به غفلت نرفته اند؟ زیرا کلام
میگوید:" زهی عمق دولتمندی و حکمت و علم خدا چقدر
بعید از غور رسی است احکام او و فوق کاوش است طریقهای
وی. زیرا کیست که رای خداوند را دانسته باشد یا که
مشیر او شده. یا که سبقت جسته چیزی بدو داده تا به او باز
داده شود." ( رومیان 11: 33- 35) لطفا متوجه باشید که
این تشریح فقط در بارۀ خدای پدر نیست بلکه در
بارۀ تثلیث مقدس نیز هست. یعنی عیسای
مسیح نیز.
در این راستا به خودم و به شما چند پیشنهاد
میدهم:
1-
اگر مطلبی را نمیدانیم و باید در بارۀ آن
پاسخ بدهیم، اعتراف کنیم که نمیدانیم و در پی آن
خواهیم بود تا پاسخ آن را برای خودمان و دیگران پیدا
کنیم.
2-
اگر مطلبی را میدانیم و پاسخ را هم
میدانیم، همیشه جا را برای برداشت ناکامل خود
بازبگذاریم و اجازه بدهیم تا نظرات دیگر را شنیده و آن را
بر اصلیت موضوع یا ایه یا کتابمقدس مقایسه
کنیم.
3-
همیشه بیاد داشته باشیم که ما همه چیز را
نمیدانیم.
4- بیاد داشته باشیم به
میزان آنچه میدانیم مسئولیت برای انجام و
زیستن بر مبنای آن داریم تا بدینگونه از خطر ریا و
تظاهر همواره دوری کنیم.