سرافرازی و سقوط یک ایماندار

از : حسن گل هاشم

 

 

 

لوقا بعنوان یک پزشک ،همواره نگاهی ریزبین و کنجکاو به زندگی عیسای مسیح داشته است.چه در انجیل به قلم او و چه در نامۀ اعمال رسولان که از خود اوست.بسیاری از الهیدانان و مفسرین مسیح به احتمال قوی با من موافقت خواهند داشت اگر بگویم :اگر همت و ریزبینی لوقا به واقعۀ زندگی عیسای خداوند نبود امروز مسیحیت از داشتن بزرگترین اسناد گویا و رسا از زندگی ، مرگ ، رستاخیز ، روح القدس ،تشکیل کلیسای اولیه ،تلاش شاگردان ،و نحوۀ گسترش یافتن پیام تازۀ فیض عیسای خداوند در آن دنیای بت پرست و بیرحم ، ساقط می بود و  کلیسای عصر حاضر و چه بسا دیروز نمونه ای نداشت تا از آن پیروی نماید.

در انجیل به قلم لوقا رویدادی ثبت شده است که ما آن را از راویان دیگر زندگی مسیح ( متی-مرقس-یوحنا ) نداریم.

اجازه بدهید تا با هم این بخش از انجیل به قلم را بخوانیم :

 

" در اورشلیم مردی بنام شمعون زندگی میکرد که درستکار و پارسا بود و در انتظار سعادت اسرائیل بسر میبرد و روح القدس بر او بود.از طرف روح القدس به او الهام رسیده بود که تا مسیح موعود خداوند را نبیند نخواهد مرد.او به هدایت روح به داخل معبد بزرگ آمد و هنگامی که والدین عیسی طفل را به داخل آوردند تا آنچه را که طبق شریعت مرسوم بود انجام دهند ،شمعون ،طفل را در آغوش گرفت و خدا را حمد کنان گفت:" حال ای خداوند بر طبق وعدۀ خود بنده ات را به سلامت مرخص فرما .چون چشمانم نجات تو را دیده است، نجاتی که تو در حضور همۀ ملتها آماده ساخته ای ،نوری که افکار ملل بیگانه را روشن سازد و مایه سربلندی قوم تو اسرائیل گردد." پدر و مادر آن طفل از آنچه در بارۀ او گفته شد متحیر گشتند.شمعون بر آنان دعای خیر کرد و به مریم مادر عیسی گفت :" این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است و آیتی است که در رد کردن او افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت ."

( انجیل لوقا باب دوم آیات 25 تا 35 )

 

از این رویداد قید شده توسط لوقا ما تنها قصد داریم تا به چند خط آخر  پیش بینی شمعون پیر در بارۀ عیسای مسیح تمرکز نماییم.تا از آنجا بتوانیم نوشتۀ خود را بسط دهیم.

شمعون با هدایت روح خدا در بارۀ عیسای مسیح می گوید  :" این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است و آیتی است که در رد کردن او افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت ."

این پیش گویی شمعون به هیچ عنوان تصادفی نبود.او به مطلبی در بارۀ شخصیت و چگونگی ایمان به عیسای مسیح اشاره نموده که از زمانهایی بسیار دور خدا بواسطۀ روح خود با انبیای متعددی نشان داده بوده است.

هوشع نبی که قریب به 700 سال قبل از تولد عیسای خداوند می زیسته است در کتاب خود با هدایت روح خدا می نویسد:" زیرا طریق های خداوند مستقیم است و عادلان در آنها سلوک می نمایند اما خطاکاران در آنها لغزش می خورند." ( هوشع 14 : 9 )

خود عیسای مسیح بعدها ( گویی مادرش مریم از این گفتگو با او سخن گفته بوده است.) در تایید این پیش بینی شمعون که با هدایت روح مقدس خدا ایراد شده بود فرمود:" اگر کسی بر روی این سنگ بیفتد خرد خواهد شد ( سقوط ) و هر گاه آن سنگ بر روی کسی بیفتد او را به غبار مبدل خواهد ساخت( سرافرازی )." ( از انجیل به قلم متی 21 : 44 )

 

سنگ مورد گفتگو خود عیسای مسیح است.یعنی همان سنگی که سنگ اصلی بنا بود.همان سنگ اصلی ای که خدا بر روی زمین فرستاد تا سقوط و سرافرازی را برای جهانیان تعیین نماید.

همانطور که شاهد هستید خداوند توسط انبیاء و انسانهای درستکار قصد دارد تا با انسانها گفتگو نماید.آنچه که او به زبان انبیاء فرموده و شمعون پیر همان را تکرار کرده و آن را به مریم مادر عیسای مسیح می گوید در یک اصل خلل ناپذیر و ثابت استوار گشته است: " ایمان به عیسای مسیح " .

سپس این اصل خود به دو شاخۀ اصلی دیگر در درون خود منشق گشته است :

1     - سرافرازی انسان در پذیرفتن این ایمان

2     -  سقوط انسان در نپذیرفتن  این ایمان

اساس این اصل ثابت را خود عیسای مسیح بعدها در گفتگوی خود با نیقودیموس پیر که بدنبال حقیقت عیسای مسیح می گشت به زبانی دیگر بیان  فرمود:" تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود....اما کسی که به او ایمان نیاورد در محکومیت باقی میماند ." ( یوحنا 3 : 16 و 18 )

این اصل را هرگز نباید فراموش کنیم ،زمانی که عیسای مسیح پا بر روی زمین گذاشت انسان در قهقرای سقوط روحانی خود می زیست.هیچ نیکویی در انسان یافت نمی شد.اندرون او آلوده به سهم مهلک مرگ بود.زمانی که مسیح آمد برای برخیزاندن و تعیین نمودن زیستن در سقوط و یا سرافرازی وعده داده شدۀ خداوند آمده بود.

اما آنچه که مرا تشویق مینماید تا با شما بعنوان ایماندار به مسیح گفتگو نمایم ایمان به عیسای مسیح نیست.شما آن را دارید.در آن هستید.نام او را بر خودتان دارید.قصد بنده بیان دو شاخۀ اصلی درونی ایمان ما به عیسای مسیح است.سرافرازی و سقوط.مجددا این را تکرار می نمایم قصد بنده به هیچ عنوان در بارۀ نجات و چگونگی آن ،تضمین داشتن آن ،هدف آن و از این قبیل نیست. اجازه بدهید تا سوال خودم را اینگونه از شما بپرسم تا بتوانیم بهتر و رساتر پیش برویم:

-" چگونه ممکن است یک ایماندار به عیسای مسیح در ایمان خود به مسیح سقوط نموده و یا برعکس به سرافرازی برسد؟"

من میل دارم تا این سوال را به دو قسمت تقسیم کرده و به آن بپردازم:

 

الف- چگونه ممکن است یک ایماندار به مسیح سقوط نماید؟

 

شمعون پیر به مریم می گوید که  عیسای مسیح برای سقوط  بسیاری تعیین شده است.( لوقا 2 : 34 ) چه کسانی ممکن است در مسیح سقوط نمایند؟شاید پاسخ سادۀ ما این باشد که " آنانی که به او ایمان نیاورند " درست.دیگر چه کسانی؟ اگر این سوال را از پطرس شاگرد عیسای مسیح که سه سال در ایمان به عیسای مسیح می زیست و " پسر خدای زنده " را با چشمان خود دیده بود که چه معجزاتی انجام داده بود ،بپرسیم او پاسخی صریح برای ما خواهد داشت.زیرا خود او روزی در سقوط بود: " ای شمعون ،ای شمعون  ، توجه کن : شیطان خواست مثل دهقانی که گندم را از کاه جدا می کند شما را بیازماید.اما من برای تو دعا کرده ام که ایمانت از بین نرود و وقتی برگشتی باید برادرانت را استوار گردانی." ( لوقا 22 : 31- 32 )

آیا تاکنون خود را مانند پطرس یافته اید؟منظور بنده در ایمانتان به عیسای مسیح است؟ در حال سقوط .همچنین شبان کلیسای افسس نیز مطالب زیادی در این خصوص دارد که با شما در میان بگذارد .وقتی که نامۀ خود را از طرف یوحنا دریافت نمود :" بیاد داشته باش که از چه مقام بلندی سقوط کرده ای." ( مکاشفه 2 : 5 )

دعای ربانی خداوندمان را بیاد دارید:" ما را از وسوسه ها دور نگهدار و از شریر رهایی ده." ( متی 6 : 13 ) چرا؟چرا باید پدر آسمانی ما را از وسوسه ها دور نگهدارد؟ مبادا سقوط کنیم.

هستند ایماندارانی که به طول زمان ایمان خود ،به فعالیت ها کلیسایی خود ، به خدمات خود ،به دانش خود و ...غّره شده و بالیده اند.به گمان آنان قدمهای شان استوار بوده و هم اکنون هست. همان فکری که حوا و شوهرش کردند موقعی که از آن میوۀ ممنوعه میخوردند.همان فکری که هارون کرد موقعی که گوسالۀ طلایی را می ساخت. همان فکری که موسی کرد موقعی که با عصبانیت سه بار بر صخره می کوبید.همان فکری که داود نبی تا آن روز بعد از ظهر در بالکنی قصرش  کرده بود.

پولس رسول چه زیبا و عمیق با نوشته اش سقوط هیچکس را مستثنی نمی کند:" بنابراین هر کس که گمان میکند استوار است مواظب باشد که سقوط نکند." ( 1 قرنتیان 10 : 12 ) پولس میگوید : هر کس.آیا خودمان را در آن می بینیم؟

 

در راه سقوط

 

داود سه بار در گفته های خود در ماتم عزای مرگ شائول و پسرانش در نبرد بالای کوه جلبوع  این را تکرار کرد که :" بنگر که دلاوران چگونه سرنگون گشتند...این قهرمانان توانا چگونه در جریان جنگ کشته شدند...قهرمانان از بین رفتند و اسلحه های آنها پایین افتاد." ( دوم سموئیل 1 : 19 - 25- 27 )

آنچه برای من اهمیت داشت این بود که می دیدم ،داود مدام به شکست قهرمانان و دلاوران سخن می گوید.مانند خود او که روزی در اوج توانمندی و قهرمانی روحانی فرو افتاد و شکست خورد.آنچه قصد دارم تا با شما در میان بگذارم این است که سقوط روحانی بیشتر در انتظار قهرمانان و نیرومندان روحانی است تا ضعیفان در روح!یادتان می آید عیسای خداوند در موعظۀ بالای سر کوه خود چه فرمود:" خوشابحال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند زیرا پادشاهی آسمانی از آن ایشان است." ( متی 5 : 3 ) چرا؟ زیرا این به اثبات رسیده است آنانی که از فقر و ضعف و احتمال شکست روحانی خود آگاهی دارند هرگز پا به ورطۀ سقوط نمی گذارند.اما برعکس هستند کسانی که از جوانه های کوچک روحانی خود مغرور شده و به ستیز با حشرات موذی می روند!ستیزی که به سقوط آنان ختم میگردد.

سقوط ناگهانی روی نمیدهد.گاهاً بسیار موذیانه و اغواگرانه ایماندار به مسیح را به دام خود می کشاند .و هست زمانی که خود ایماندار به مسیح عمدا به قربانگاه پا میگذارد.سقوط از یک نقطه آغاز میگردد و اوج میگیرد.ناگفته نماند هستند ایمان دارانی که گاهاً با سر از طبقۀ بالا پایین می آیند(!!) اما منظور ما آنهایی هستند که به گمان خود به مسیح وفادار بوده اند.آنچه که من از سقوط  روحانی یک ایماندار و دلایل آن برحسب کتابمقدس فرا گرفته ام:

 

1-    نقطۀ آغازین سقوط درست در جایی ست که با پیام مسیح روبرو می گردیم.چگونه پذیرفتن این پیام نقشی بسیار حائز اهمیت در رشد و پایداری ما در ایمان دارد.بیاد دارید که عیسای خداوند در مثال خود در خصوص برزگر و تخم ها چه فرمود.( متی 13 : 1- 8 ) دانۀ پیام نجات مسیح در کجای روحِ شما کاشته شده است؟در خاک خوب ؟در زمین سخت؟ بر روی سنگ ها؟ یا بر روی خارها ؟ چگونه با پیام مسیح استقبال نمودید؟چگونه او را اعتراف نمودید؟قلبا

( رومیان 10 : 9 ) یا فقط زبانا ؟ یا در پشت اعتراف شما به نام و پیام مسیح قلبا به نام و پیام مسیح  به زندگی ،مرگ و قیام او از مرگ ایمان داشتید؟

2-    در راه ایمان به مسیح ،سقوط در مسیح  در حقیقت عدم بارآوری میوۀ روح القدس در روح و جان ماست.یک مسیحی در مسیح در تسلط طبیعت روحانی خود است نه طبیعت نفسانی و کهنۀ خود ." اعمال طبیعت نفسانی آشکارند: زنا،ناپاکی،هرزگی،بت پرستی، افسونگری، دشمنی، ستیزه جویی،رشک،خشم، خود خواهی، اختلافات،دسته بندی،حسادت،مستی ،عیاشی و امثال اینها ..." ( غلاطیان 5 : 20 )

 اگر هر کدام ما از این خصلت ها و امثال اینها(!) را در خود داریم و با آن زندگی میکنیم و درصدد آن بر نمی آییم تا با قوت روح خدا و کلام مقدس و دعا به نبرد آن برویم ،ما بسمت سقوط پیش می رویم و یا هستیم.

 

3-    ادامۀ سقوط در مسیح در شک در تعالیم مسیح بارور میگردد.یادتان می آید حتی خود شاگردان مسیح بدلیل سخت بودن تعالیمش او را ترک کردند.( یوحنا 6 : 66 ) سپس شک به کتابمقدس.شک به کلیسا.شک به ایمانداران دیگر.

 

4-     سقوط در درون ما روی میدهد نه در بیرون ما.هیچ عاملی از بیرون نمیتواند دلیل سقوط یک ایماندار گردد.دعای عیسای خداوند را برای شاگردان در شب آخر بیاد دارید:" به درگاه تو دعا میکنم نه برای اینکه آنان را از جهان ببری بلکه تا آنان را از شرارت و شیطان محافظت فرمائی ." ( یوحنا 17 : 15) شما یا به عیسای مسیح قلبا ایمان آورده اید و تمامی تعالیم او را و فرمایشات او را پذیرفته اید و در آن زندگی می کنید که سرافرازی را در پیش روی خود خواهید داشت. اگر این را انتخاب نکرده اید و در آن گام نمی زنید شما به سوی سقوط روحانی خود در مسیح پیش می روید.شمعون چه گفت :" این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است " تخفیف سومی اینجا نیست!

 

5-     سقوط در دل سختی های ما تنومند میگردد . از غرور ما.سپس از عدم استواری و پایداری در رشد روحانی خشن و نامطیع شده  و نهایتا در بازگشت به همان طبیعت قدیمی و نفسانی خود ،به همانی که بودیم پایان می یابد. کلام خدا برای این افراد خبری بسیار تلخ دارد:" آنان یکبار از راه معرفت خداوند و نجات دهندۀ ما عیسی مسیح از ناپاکی های این دنیا دست شستند ولی اگر بار دیگر آنها گرفتار و مغلوب ناپاکی های شوند حالت آخر آنها از اول شان بدتر خواهد بود.برای آنان بهتر می بود که هرگز راه نیکی مطلق را نمی شناختند تا این که آن را بشناسند و از آن فرمان مقدس که به آنان داده شد روی بگردانند."

         ( 2 پطرس 2 : 20-21 )

6- ممکن است که شخص ایماندار همواره در مراسم کلیسایی شرکت کرده و هدایای خود را بدهد ،اما این نمیتواند نشان عدم سقوط باشد.موریانه ها از درون درختی تنومند آن را میخورند. وزش بادی نه چندان سهمناک لازم است تا آن درخت را از کمر دو نیمه سازد!فربهی روحانی و خوردن و خوردن تعالیم و ندادن بازدهی روحانی در کلیسا بی شک خطرناکترین نوع سقوط روحانی یک ایماندار در مسیح است.( مکاشفه 3 : 15- 19 )

 

ب- چگونه ممکن است یک ایماندار به مسیح به سرافرازی برسد؟

 

شمعون پیر آن روز همچنین به مریم گفت که : این کودک برای سرافرازی بسیاری تعیین شده است.

کلام مقدس پر است از نقشۀ خدا برای پیروزمندی و سرافرازی انسان.انسان گناهکار که روزی در حضور او بود و پیروزمندانه و در سرافرازی زندگی میکرد اما اکنون به گناه و عواقب تلخ آن سقوط نموده بود.این نقشۀ الهی تماما در تولد ،زندگی، مرگ و قیام عیسای مسیح متجلی گشته و در بازگشت دوبارۀ او به حاصل می نشیند.

اگر بازگردید و به تمامی نمونه هایی که به نظر این بنده در آناتومی سقوط رسیده دقت نمایید،جلوگیری از تمامی آنها و حرکت به سمت مخالف آنها ما را به سرافرازی در مسیح می رساند.

 

این نوشتۀ نبی را بیاد دارید:" زیرا طریق های خداوند مستقیم است و عادلان در آنها سلوک می نمایند اما خطاکاران در آنها لغزش می خورند." ( هوشع 14 : 9 ) آنچه که نبی با هدایت روح خدا در آیه ترسیم نموده بسیار روشن و واضح است.

هوشع هیچ چیز بیشتری از موسی در کتاب تثنیۀ خود ننوشته است که با هدایت روح  خدا نوشته:" ببین امروز حیات و نیکویی و موت و بدی را پیش روی تو گذاشته ام.چونکه من امروز ترا امر می فرمایم که یهوه خدای خود را دوست بداری و در طریق های او رفتار نمایی و اوامر و فرایض و احکام او را نگاه داری تا زنده مانده افزوده شوی "( تثنیه 30 : 15- 16 )

شاید سوال کنید که آیا ایماندارانی که قلبا به مسیح ایمان آورده اند هرگز در معرض سقوط قرار نمیگیرند؟آنانی که طریق های خدا را می دانند و در آن سلوک نموده اند؟نه!هرگز!من به هیچ عنوان یک چنین ادعای پوچی را نمی کنم که خودم را نقض کنم!زیرا دیدیم که سقوط در کمین هر کسی است.بخصوص نیرومندان!

 

در راه سرافرازی

 

آنچه برای ما باید حائز اهمیت باشد این است که ایماندار به مسیح همواره از احتمال سقوط خود باخبر است.

 

1-    از این رو هرگز از طریق های خدا دور نمی شود.و خود را در آن نگه می دارد.زیرا میداند دوری از او یعنی سقوط روحانی.

2-    از این رو هرگز از دعا خسته نمی شود میداند که او ضعیف است و روح خدا باید او را تقویت نماید.

3-    از این رو هرگز در ضعف ها و ناتوانی خود ناامید نمیگردد و به خدا و رحمت او برای بیرون آوردن او از این سقوط خیره می گردد ." اگر چه انجیر شکوفه نیاورد و میوه در موها یافت نشود و حاصل زیتون ضایع گردد،  مزرعه ها آذوقه ندهد و گله ها از آغل منقطع شود و رمه ها در طویله ها نباشد.لیکن من در خداوند شادمان خواهم شد و در خدای نجات خویش وجد خواهم نمود.یهوه خدای قوت من است و پای های مرا مثل پای های آهو می گرداند و مرا بر مکان های بلندم خرامان خواهد ساخت." ( حبقوق 3 : 17-19 )

4-    از این رو همواره کلام خدا را محور و ستون ایمان خود می داند.در آن رشد میکند،جوانه میزند و بارور میگردد." گیاه خشک شد و گل پژمرده گردید لیکن خدای ما تا ابدالآباد استوار خواهد ماند." ( اشعیاء نبی 40 : 8 )

5-    از این رو همواره قلبش برای آنانی که در تاریکی هستند میتپد و روزانه برای نجات آنان دعا میکند و از خدایش می خواهد تا برای نجات دادن آنها او را مهیا سازد.

6-    از این رو او روزانه در نبرد روحانی با طبیعت نفسانی و قدیمی خود به همت روح خدا و کلام پیروز شده و روزانه قدمی به سوی سرافرازی بر میدارد.

7-    و او همواره جلال و عظمت در سرافرازی خود را به خدا ،مسیح و روح القدس می دهد نه به تلاش و کار خود.

 

انتخاب شما

 

شما کدامیک را انتخاب میکنید.عیسای مسیح برای تعیین سقوط و سرافرازی انسان بر روی زمین آمد.مانند ما زیست.از مقام و الوهیت خود چشم پوشی نمود.با درد و ضعف ما همدرد شد.آنگاه تمامی گناه و نااطاعتی و سقوط ما در نگاه خدا را بر بالای صلیب یکبار آن هم برای همیشه داوری نمود.و با این کار او تنها دو راه برای انسان باقی گذاشت و نه راه سوم دیگری.

 

الف- راه اول. ایمان قلبی به او و مرگ و قیام اوست.زیستن با اوست .روزانه .که سرافرازی و افتخار را برای شما به ارمغان می آورد.

ب- راه دوم. عدم ایمان به او و یا سهل انگاری در ایمان به اوست.هر دوی این تنها یک انتها دارد: سقوط.سقوط در جایی تاریک که فشار دندان بر دندان است.جایی که حضور خدا برای ابد نیست.

 

او بر روی زمین تنها برای اینکه رسالت انبیایی خود را به نوبت بعد از موسی انجام بدهد نیامد!! از خانواده اش طرد شود.توهین شود.شلاق بخورد و خوار شود.مصلوب شود.بمیرد و دفن شود.روز سوم برخیزد.او آمد تا میزان و تعیین " سقوط و سرافرازی " انسان گناهکار شود.سوال من از شما این است:

اگر ایماندار به مسیح هستی در کجای ایمانت به او قرار داری.در راه سرافرازی و یا سقوط.نمودار زندگی خودت را بر روی ایات کتابمقدس و شیوۀ زیستن در عیسای مسیح ،تعالیم او و شاگردان او بگذار.مطابقت کن.اگر نمودار تو رو به بالا رفتن است.مبارک باد آنانی که نام مسیح را بر خود دارند زیرا تاج افتخار در انتظار آنهاست.

اگر نمودار تو رو به پایین می رود.بایست.برگرد.روبروی او به زانو در بیا.از او بخواه تا تو را در این راه تقویت کند.تو را لمس کند.تو را،روح تو را شفا دهد.صلبیش را بر قلب تو و بهای گرانبهای آن را بر روح تو حک کند.از او بخواه تا تو را برخیزاند.قبل از آنکه شیپور بازگشت زده شده و شرمساری باقی بماند و بس.

و اما اگر هنوز به نام او ایمان نیاورده ای.سوال من از شما این است: سقوط یا سرافرازی؟

خود او می فرماید:او سنگ زاویه است.سنگی که شاقول و اساس ایمان ما به خداست.در این سنگ و ایمان قلبی به او سرافرازی  نهفته است." و آیتی ست که در رد کردن او افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد." ( لوقا 2 : 35 )

 

با من دعا کنید اگر سرافرازی را انتخاب می نمایید:

" خداوندا من گناهکارم.من هرگز قادر نبودم با اجرای شریعت و دنبال کردن مذهب به رستگاری برسم. ایمان دارم مسیح برای گناهان من بر روی صلیب مرد.دفن شد و روز سوم از مرگ قیام فرمود.هم اکنون من او را به قلب خود دعوت میکنم تا مرا از آن خود سازد.آمین."

دوست من!هموطن!

با همین دعای ساده امروز تو سرافرازی را بر گزیدی .سرافرازی ای که به حیات جاودان ختم میگردد.در او بمان.جوانه بزن.رشد کن و از سقوط  روحانی با همت او ،روح القدس ،کلام مقدس و دعای مستمر فاصله بگیر.