نگاهی به
امثال در کتابمقدس و تفسیر آنان( 1)
نوشتۀ:
ح.گ
در مقالهایی
مجزا بنام " درک و تفسیر امثال عیسای مسیح در انجیل
"، که در وب سایت فیض درج گشته است، ما نگاهی مختصر به چگونگی درک و بررسی امثال داشتیم.
ما بارها در طول تفسیر این امثال به این مقاله اشاره خواهیم
کرد.
اکنون در این بخش ما با بهرهگیری از آنچه در خصوص فن تفسیر امثال فراگرفتهایم با هم به امثالی
چند در کتابمقدس، عهد عتیق و عهد جدید نگاه کرده و سعی خواهیم
کرد تا آنها را تا حد امکان تفسیر نماییم. پس لطفا کتابمقدس خود
را آماده کنید و با ما در این مجموعه مطالعات جالب و آموزندۀ روحانی همراه شوید. شما در پایان
هر بخش به پیام اصلی و مرکزی مثل برای ما ایمانداران
به عیسای مسیح دست خواهید یافت.
امثالی چند در کتب عهد عتیق
1- مثل درختانی که به دنبال انتخاب پادشاه برای خود بودند.
( داوران 9: 6- 15)
در مقالۀ تفسیری
امثال خواندیم که برای تفسیر یک مثل باید ابتدا
بدانیم که چه کسی مثل را میگوید؟ چرا میگوید؟
زمینۀ آن چیست؟ و سوالات متعدد دیگر. پس برای پاسخ
دادن به این سوالات و تلاش برای تفسیر درست این مثل باید
به آیات قبلی آن مراجعه نماییم. پس لطفا این فصل را
از آیات 1 تا 57 مطالعه کنید. چه کسی مثل را بیان میکند؟
آیۀ 7 به ما میگوید که " یوتام ". او چه
کسی است؟ آیۀ 5 در ضمن اینکه خبری موحش به ما در
خصوص قتل عام 70 نفر را میدهد، در ضمن میخوانیم که یوتام
را " پسر کوچک یربعل " لقب میدهد.
اما یربعل کیست؟ اگر به همین کتاب
فصل 6 آیۀ 32 رجوع کنید درمی یابید که نام
واقعی این شخص " جدعون " است. یربعل لقبی بود که پدرش به او داده بود. اما جدعون کیست؟ او یکی از افراد برگزیده
از جانب یهوه برای داوری کردن یا رهبری قوم اسرائیل
میباشد. یعنی چه؟ اگر خوانندۀ کتابمقدس با کتاب خود آشنایی
داشته باشد، میداند که پس از فوت موسی، شاگرد او یوشع، کسی
که با او از مصر بیرون آمده بود، قوم را وارد سرزمین موعود کرد. از این
زمان، یعنی زمان ورود اسرائیل به سرزمین موعود تا زمان
پادشاهی شائول ، اولین پادشاه مسح شده توسط سموئیل نبی،
بر اسرائیل هیچ پادشاهی سلطنت نمیکرد. زیرا عهد خدا
با آنها این بود که من خدای شما خواهم بود و شما قوم من. من پادشاه
شما خواهم بود و شما ملت من. هر چند قوم اسرائیل این عهد خود را با
خدای خود شکست، اما با اینحال به دلیل فیض بیکران
خدا و به دلیل عدم هرج و مرج و ایجاد نظم و همچنین محافظت کردن قوم از دست
دشمنان زمین، خداوند در طول این تاریخ( یعنی تا قبل
از انتخاب اولین پادشاه) افرادی را برای اسرائیل فرستاد،
به آنها قوت و قدرت بخشید، آنها را با روح خود مسلح ساخت، تا رهبریت
قوم را به عهده بگیرند. ما آنها را بعنوان " داوران " میشناسیم.
و جدعون یکی از آنان بود. دلیری
و کارهای بزرگ او را همانطور که گفتم میتوانیم در کتاب داوران
بابهای 6 و 7 و 8 بخوانیم. من قصد ندارم که در خصوص ماهیت این
شخص حرفی بزنم، بلکه میخواهم تا هدف ما بیشتر در تفسیر
مثلی باشد که مد نظر است.
در اواخر فصل 8 کتاب
داوران آیات 29 تا 35 میخوانیم که جدعون
هفتاد پسر از زنان متعدد خود داشت. در ضمن آیۀ 31 میگوید
که او کنیزی در شهر شکیم* داشت(* شکیم= شهری در
کنار رود اردن، تقریبا در مرکز سرزمین اسرائیل) و از او پسری متولد میشود بنام
" ابیملک ". سپس در آیۀ 33
میخوانیم که جدعون در سن پیری
فوت میکند. و آیات 34 و 35 خبری تلخ به ما میدهد که گویای
واقعۀ بزرگی است که در پیش رو میباشد. همیشه به نتیجهگیری و چگونه پایان یافتن
یک بخش یا فصل کتابمقدس دقت کنید. زیرا آنچه در ادامۀ
آن میاید قطعا در ارتباط با آن چیزی است که از آن سخن
گفته شده است. در دو آیۀ 34 و 35 میخوانیم که قوم اسرائیل
پس از فوت برگزیدۀ خداوند، جدعون، به بت
پرستی بازگشتند. و نه تنها این، بلکه آنها تمامی زحمات و فداکاری
جدعون را که برای آنها انجام داده بود و آنان را
از خطر دشمنان زمین حفظ کرده و به مدت چهل سال صلح و ارامش
را به اسرائیل آورده بود( ایۀ 28) فراموش کردند:" و با
خاندان یربعل جدعون
موافق همۀ احسانی که با بنی اسرائیل نموده بود نیکویی
نکردند."
سپس بلافاصله فصل نهم کتاب
داوران با نام پسر جدعون، ابیملک
آغاز میشود که او از عفره شهری که او و
خانوادۀ پدری او در آن میزیست به
خانۀ مادری خود یعنی به شهر شکیم میرود. سپس
او خانوادۀ پدری و مادری خود را جمع کرده و به آنها میگوید
که پس از مرگ جدعون چه کسی را ترجیح میدهند
تا بر آنها رهبری و یا پادشاهی کند؟ هفتاد نفر پسر جدعون یا یک
نفر یعنی خودش، او که از خون و تبار آنها میباشد؟ استدلال او هر
چه بود، جمع را قانع میکند و آنها او را به عنوان پادشاه بر خود انتخاب میکنند.
در ضمن عدم مهربانی و عدم شکرگزاری اهل شکیم و اسرائیل را
نسبت به خانوادۀ جدعون در نظر داشته باشید
که در ایۀ 35 فصل 8 آن را خواندیم. سپس اهل شکیم برای
حمایت خود از پادشاه آیندۀ خود، مبلغ هنگفتی از خزائن
بتخانۀ خود، بت بریت، به او میدهند. ابیملک
با این پول " مردانی مهمل و باطل را به آن اجیر کرد"( ایۀ 4). تاریخ گاها خود را
تکرار میکند! عین همین افراد بودند که جنبش مصدق را سرنگون
کردند و تقریبا همین افراد بودند که تظاهرات چند سال اخیر را در
شهرهای ایران سرکوب کردند و چه بسا هنوز در کشورهای اسلامی
که قانون بشری هرگز گویی معنایی خارجی ندارد
بر مردم ترس و ارعاب را وارد میکنند. قصد میکنند تا گروهی یا
شخصی را از پا در بیاورند، به مردانی " مهمل و باطل
" پول میدهند تا افراد را سر به نیست کنند، زبان کوچه و بازاری
ما به این افراد میگوییم"
لاتها و چاقوکشها "!
پس ابیملک گروهی لات و چاقوکش
را اجیر کرد و به شهر عرفه یعنی شهری
که خانوادۀ پدری او زیست میکرد رفت، آیۀ 5 به
ما میگوید که این شخص به همراه مزدوران خود :" به خانۀ
پدرش به عرفه رفته برادران خود پسران یربعل را که
هفتاد نفر بودند بر یک سنگ بکشت لیکن یوتام پسر کوچک پسران یربعل زنده ماند زیرا خود را پنهان کرده بود."
هفتاد نفر بر یک سنگ! تصور کنید، رذالت و پستی یک نفر و
آنانی که همراه او بودند. تمامی برادران شاهد چگونه کشته شدن و زجر و عذاب
آن و ساعتهای موحش مرگ برادر خود بوده است. قتل عام که تمام شد، ابیملک مست از قدرت و مردم شکیم مفتخر و سر بلند
از پادشاهی که از خون و پوست آنها بود، به زیر درخت بلوطی در شهر شکیم جمع شدند( نمیدانم شاید
همانجایی که ابراهیم برای اولین
بار برای یهوه قربانی گذارد!( پیدایش 12: 6- 7)) و ابیملک را پادشاه خود ساختند. وقتی خبر این
واقعه به گوش یوتام تنها پسر جدعون که از آن قتل
عام زنده فرار کرده بود، رسید، او که تا آن زمان از قتل عام برادرش سر در نیاورده
بود، اما وقتی دانست که او تمام این را برای به دست آوردن پادشاهی
بر اسرائیل انجام داده است،( در ضمن انتخاب و برگزیدگی خدا به
زور و قدرت و درایت افراد بستگی ندارد، تنها فیض خدا میباشد.
و کسی نمیداند چگونه و چطور! پس سعی نکنیم تا برگزیدگی
خود را با زور چماق و زبان و فلسفۀ انسانی تصاحب کنیم. یک
هدیۀ رایگان از جانب خداست) به آن مکانی رفت که ابیملک و مردم شکیم در آن جمع بودند، یعنی
در زیر کوه جرزیم. یوتام از کوه جرزیم بالا میرود و از بالای این کوه
با این گروه انبوه سخن میگوید. جوزفوس،
تاریخ دان یهودی میگوید، مردم شکیم سالیانه
در این مکان جمع میشدند و جشن میگرفتند. چرا کوه جرزیم؟ جرزیم و عیبال دو کوهی بودند که موسی به قوم اسرائیل
دستور داد وقتی وارد سرزمین موعود شدند، گروهی به بالای
کوه جرزیم رفته و اسرائیل را برکت بدهند و
گروهی به کوه عیبال رفته و دشمنان قوم و
آنانی که فرامین یهوه را اطاعت نمیکنند را لعنت کنند.(
تثنیه 11: 29 ) یوتام پسر زنده ماندۀ جدعون
بالای کوه برکات رفته و از بالای این کوه، گفتگو میکند.
دقت کنید این پسر، به دنبال انتقام و جمع کردن لشکر بر ضد قاتلان
برادران خود نرفت. خونخواهی نکرد. فقط یا یک مثل لعنتی را
که خدا برای آنچه ابیملک و مردم شهر شکیم
انجام دادند را بیان کرد. از آیۀ 7 تا آیۀ 15 ما این
مثل را داریم که خلاصۀ آن این است:
درختان برای انتخاب پادشاه بر خود جمع
شدند تا درختی را بعنوان پادشاه بر خود انتخاب کنند. آنها ابتدا به نزد درخت
زیتون رفتند و از او خواستند تا پادشاه آنها باشد( ایۀ 8) اما
درخت زیتون تشنۀ قدرت نبود، بلکه به خدمتی که میکرد رضایت
داده بود:" آیا روغن خود را که به سبب آن خدا و انسان مرا محترم میدارند
ترک کنم و رفته بر درختان حکمرانی نمایم."( آیۀ
9) ترجمۀ انگلیسی میگوید: ایا
بروم و بر درختان دیگر شاخههای خود را
تکان بدهم؟ آنها به نزد دو درخت یعنی درخت انجیر و سپس انگور میروند،
اما ان دو درخت دیگر نیز عین همین پاسخ را به درختان میدهند.
در آخر درختها به نزد بتۀ خار میروند.( ترجمۀ اصلی زبان انگلیسی خار نیست، بلکه
بتۀ گیاهی است به نام برمبل. برمبلها خانوادۀ بزرگ بتههای
تمشک وحشی یا زرشک وحشی یا هر گونه بتۀ خاردار و
بدون سایه و فایده و سود لقب داده میشوند.) وقتی این
بتۀ گیاه پر از خار و بی فایده پیشنهاد درختان را
برای اینکه از او خواسته بودند تا بیاید بر آنها پادشاهی
کند را شنید، با دم خودش فندق شکست! چرا که نه! تا دیروز خر سوار میشدم
و برای خواندن یک روضه به پنج
ریال و یک شام قانع بودم، الان میخواهید مرا در مرسدس بنز ضد گلوله بنشانید و بچه های من در دانشگاهای معتبر و
گرانقیمت دنیا از مال و اموال مردم دکتر و مهندس بشوند و من این
پیشنهاد را رد کنم؟ چرا که نیایم پادشاه شما بشوم؟!
سپس یوتام در پایان
مثال خود در آیۀ 16 بخش حقیقی مثال را بیان میکند.
از آیۀ 7 تا 15 ما بخش تصویری مثل را داشتیم سپس
بخش حقیقی را داریم. یوتام به آنها میگوید که
اگر شما با انتخاب ابیملک بعنوان پادشاه بر خود،
آن هم به قیمت کشتن هفتاد پسر جدعون، کسی
که:" به جهت شما جنگ کرده جان خود را به خطر انداخت و شما را از دست مدیان
رهانید."( ایۀ 17) فکر میکنید عدالت و
راستی را اجرا کرده و مزد جدعون را به او دهید
پس:" از ابیملک شاد باشید و او از
شما شاد باشد."( ایۀ 19) اما اگر نه، اگر به جدعون خیانت کردهاید:"
آتش از ابیملک بیرون بیاید و
اهل شکیم و خاندان ملو را بسوازند
و آتش از اهل شکیم و خاندان ملو بیرون بیاید
و ابیملک را بسوزاند."( آیۀ
20) یوتام در مثل خود به اهل شکیم و خود ابیملک
گفت، شما به زور خون و کشتار کسی را بر خودتان انتخاب کردید که هرگز
لایق و شایستۀ پادشاهی بر شما نبوده است. در واقع آنانی
که روح خدمتگزاری و حقیقتا لیاقت این پادشاهی را
داشتند نخواستند تا بر شما پادشاه باشند و بر شما حکومت کنند. آنها ترجیح
دادند تا برای شما مفید واقع باشند. برای شما خدمتگزار باشند تا
بر شما سرور باشند. اما شما به این خادمین خودتان پشت کردید. و
شما با انتخاب شخصی نالایق و حقیقتا شرور و بدون هیچ فایده
و منفعت به آنها عدم شکرگزاری و قدردانی خودتان را نشان دادهاید. شما برای این قلب عدم سپاسگزار و
خائن خود حقیقتا تنبیه خواهید شد.
و شدند. از آیۀ
22 تا پایان فصل نه شما از وقایعی میخوانید که یکی
از پس دیگری بر ضد ابیملک و مردم شهر
شکیم آغاز میگردد. چرا؟ زیرا:" خدا روحی خبیث
در میان ابیملک و اهل شکیم فرستاد و
اهل شکیم با ابیملک خیانت ورزیدند."(
ایل 23) و نهایتا این دشمنی به جایی میرسد
که همان مردمی که ابیملک را پادشاه خود
کردند به شدت شمشیر او کشته شدند و خود ابیملک
به دستان زنی اهل شکیم به طرز فجیعی
کشته شد( ایۀ 53 و 54). و نهایتا در آیات پایانی
فصل 9 میخوانیم:" پس خدا شر ابیملک
را که به پدر خود به کشتن هفتاد برادر خویش رسانیده بود مکافات کرد. و
خدا تمامی شر مردم شکیم را بر سر ایشان برگردانید
و لعنت یوتام بن یربعام بر ایشان رسید."
پیام
اصلی برای ما ایمانداران مسیحی
یوتام در پایان
مثل خود به مردم شکیم گفت که :" پدر من به جهت شما جنگ کرده جان خود
را به خطر انداخت و شما را از دست مدیان رهانید."
عیسای مسیح
برای آزادی ما از اسارت و بندگی گناه به قیمت جان و خون
خود جنگید. او ما را از اسارت ویران کنندۀ شیطان آزاد
ساخت. ما را به صلح جاودانی با پدر آسمانی آورد، ما را به دست راست
خود نشانید. ما را هم میراث خود ساخت. آیا از این کار عظیم
او در مرگ و قیام او قدردان هستیم؟ ایا
حقیقتا از او سپاسگزاریم؟ آیا او
هنوز بر قلب و فکر و جان ما حکومت میکند؟ آیا او هنوز پادشاه ماست؟ یا
اینکه به دنیا فروخته شده و زناکار گشتهایم؟
آیا مد روز، قشنگی، عقاید پوچ فرقهایی،
عقیدتی بر ما سلطنت میکند یا انجیل فیض بخش
مسیح؟ آیا به دنبال عقاید دیگری هستیم که بیشتر
ما را ارضاء نمایند؟ بر ما حکمرانی کنند؟ مراقب آن ویرانی
آخر باشیم. آن غلامان نیکو باشیم.
مثال یک دولتمند و یک فقیر!
( دوم سموئیل 12: 1- 6)
همانطور که در مقالۀ
اولیۀ خودمان در خصوص فن و چگونگی تفسیر امثال سخن
گفتیم ابتدا باید قادر باشیم تا به چند سوال پاسخ بدهیم
قبل از اینکه بتوانیم عمق و پیام مرکزی یک مثل را
درک کنیم. باید گویندۀ مثل را بشناسیم، باید
شنونده یا شنوندگان را بشناسیم. باید محیط و فرهنگ و باور
آنها را لمس کنیم؛ زیرا همانطور که گفتیم این امثال
برای ما گفته نشده است. نه گوینده و نه نویسنده ما را(
آنانی که غیر یهود هستند( البته در خصوص نوشتجات عهد
عتیق)) در نظر نداشته است. بلکه او آن را برای گروه و مردم خاصی
نوشته، پس باید باور و فرهنگ آن مردم را بشناسیم. و اگر نه یک
مثل فقط یک داستان برای ما باقی میماند. و ما در فرهنگ
ادبیات ایرانی خودمان به فراوانی از این امثال
داریم. و ما میخوانیم و از آنها لذت میبریم. و هر
کدام از این امثال برای خود پیامی خاص به همراه دارند. اما
وقتی ما سخن از کلام خدا میکنیم و میگوییم که
تمام کلام خدا، توسط روح خدا در انسانها مکاشفه شده و آنها این مکاشفۀ
روح را بر روی جوهر آوردهاند. آنوقت درک و فهم
این کلام برای ما اهمیت پیدا میکند. دقیقا به
همین دلیل تفسیر و بررسی آن نیز دقیقا
باید در چهارچوب الهیاتی خاصی پیش برود. همانطور که
قبلا نوشتم تفسیر ما هرگز نباید با اصول الهیاتی کتابمقدس
متغایر باشد. با یادآوری این چند نکته اجازه بدهید
تا این مثل را با هم نگاه کنیم.
امید من این
است که شما کتابمقدس خود را در دست دارید. لطفا آن را باز کنید و به
کتاب دوم سموئیل بخش 12 آیات 1 تا 6 مراجعه کنید. در همان
آیۀ اول، میخوانیم که:" خداوند ناتان را نزد داود
فرستاد و نزد وی آمده او را گفت که در شهری دو مرد بودند
یکی دولتمند و دیگری فقیر." اجازه بدهید!
این ناتان نبی که این مثل را میگوید کیست؟
همانطور از آسمان که نیامده است! خب اگر به همین کتاب فصل 7
آیۀ دوم مراجعه کنید میخوانید که:" که پادشاه(
منظور داود نبی است) به ناتان نبی گفت." سپس
میخوانیم که داود پادشاه با این نبی در بارۀ
معبدی که در دل خود دارد تا برای یهوه در اورشلیم بسازد
صحبت میکند و ناتان با هدایت روح مقدس خدا در این خصوص با داود مشورت
میکند. پس ناتان یک نبی بوده که در بارگاه داود یا
زندگی میکرده یا بسیار نزدیک به داود بوده است. اما
داود چه؟ داود اکنون پادشاه اسرائیل است. شائول، اولین پادشاه
اسرائیل در نبرد کشته شده، و داود که قبلا توسط سموئیل نبی مسح
شده بود، اکنون پادشاه اسرائیل است. فتوحات و کارهای عظیم داود
برای اسرائیل در تار و پود تاریخ اسرائیل وجود دارد. داود
را بردارید، تاریخ اسرائیل ناقص میشود. او قدرت، استقرار،
صلح، پیروزی، افتخار، سربلندی، تقوا، پاکدامنی، و
یکدل بودن با خدا، خدای پدران او، خدای ابراهیم و اسحاق و
یعقوب، را در تاریخ اسرائیل پایگذاری
میکند. تا به همین امروز پرچم سفید و آبی اسرائیل،
در مرکز آن ستارۀ داود را با خود حمل میکند. کتابمقدس از دهان خداوند
یک وصف زنده و پایدار و ماندنی از داود دارد:" و خداوند
به جهت خویش مردی موافق دل خود طلب نموده است و خداوند او را مامور
کرده است که پیشوای قوم وی باشد."( اول سموئیل
13: 14). بله، داود از دید خداوند آن:" مردی موافق دل "
او بود. همه دوست داریم مانند این فیلمهای حماسهایی وقتی داود دیو آن غول
فلسطینی را با یک سنگ خود از بین برد او همانطور
باقی بماند! او برای ما برای ابد آن کسی باشد که
پیروز است، آن هم با یک سنگ! اسطوره بماند. قهرمان شکست
ناپذیری در ذهن ما همواره پیروز. یک نمونه عالی برای
تقلید کردن و دنبال کردن. یک الگوی
برازنده! اما دریغا که داود نیز از نطفۀ یک زن و یک
مرد حاصل شده بود! او تنها یک انسان بود. او نیز نفسی داشت که
باید بر آن غلبه میکرد. و داود این مردی که در تمام طول
کتابمقدس از اول سموئیل تا دوم سموئیل باب 10، در طول مزامیر او،
در سرودنامههای او، از او مردی روحانی
و خداپرست و دوستدار یهوه میخوانیم، ناگهان در فصل 5 دوم
سموئیل باب 13 این را میخوانیم:" و بعد از آمدن
داود از حبرون کنیزان و زنان دیگر از
اورشلیم گرفت و باز برای داود پسران و دختران زائیده شدند."
و این دقیقا بر خلاف رای یهوه در تثنیه 17: 17 در
خصوص ماهیت و شخصیت پادشاه آینده بود. داود این را
میدانست. او کلام را میدانست. او شریعت را میدانست. او
پرستش را میدانست. او میدانست چه کسی مقبول و چه کسی
مقبول یهوه نیست. او میدانست خدایش قدوس است و از گناه و
نااطاعتی بیزار است. اما داود انسان بود. مانند من و شما! مانند هر
آدمی روی زمین! برای درک مثل باب 12 آیات 1 تا 6
باید کمی به عقب برگردیم و زمینۀ این مثل را
بفهمیم در غیر اینصورت قادر نخواهیم بود پیام
اصلی مثل را و آنچه روح خداوند برای ما باقی گذاشته است را درک
کنیم.
در فصل 11 همین کتاب
یعنی دوم سموئیل واقعهایی
را میخوانیم که ارتباطی مستقیم به مثال ناتان نبی
دارد. ارتش اسرائیل در جنگ با بنی عمون
بود. اما کلام میگوید:" اما داود در اورشلیم ماند."(
11: 1) او پادشاهی بود که باید در جنگ میبود اما نه امروز! چرا؟
دقیقا نمیدانیم. اما با توجه به آیۀ بعدی در مییابیم که او عذر آنچنان موجهی برای نرفتن و نبودن در جبهۀ
جنگ ندارد! کلام میگوید:" و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانۀ پادشاه گردش کرد."(
ایۀ 2) داود تا وقت عصر در بستر چه میکرد؟! میبایست
شب طولانی میداشته است!در دعا و نیایش؟نمیدانم، اما
میدانیم که او تا وقت عصر در بستر بوده است. حدس من این است که
او تا نیمههای شب از همسران خودش لذت
میبرده،هنوز بوی زنانش بر بدنش بوده و هنوز عرقش از تقلای شبانه
خشک نشده بود. از رختخواب خود بیرون میاید در بالای پشت
بام گردش میکند، به چه چیز نگاه میکرد؟ من بارها به بالای
پشت بام خانۀ خودمان بالا رفتهام و تنها یک چیز همیشه مرا وسوسه
میکرد تا بدانم، و آن این بود که یواشکی به حیاط
همسایۀ بغلی سرک بکشم، به گناه خودم اعتراف میکنم! داود شاید
نه مثل من، اما چون داود پادشاه بود، به احتمال زیاد از سر کنجکاوی و
غرور و اختیار بر حیاط خانههایی
زیر پای خودش سرک میکشید. من حدس میزنم( این
برداشت من است) او از زن اوریا خبر داشت او میدانست زنش زیباست
او میدانست اوریا نیست، او میدانست که منزل اوریا
همجوار با کاخ اوست او به این زن قبلا نظر داشته است، این شهوت ناگهان
و تصادفی در دل داود آتش نمیزند، حدس من این است که داود
برای چنین غروبی برنامه داشته است.( البته این فقط برداشت
من است.) به هر حال او آن زن برهنه را در استخر میبیند. و کلام ناگهان
عینک داود را به چشم میزند:" و آن زن بسیار نیکو
منظر بود."( آیۀ 2) خطر سقوط همه وجود دارد. گیریم
تمام حدس و برداشت من غلط بوده باشد و زبانم لال داود، هرگز چنین
خیالی نمیداشته و آن شب هم با زنانش
نبوده، بلکه شبی پر از نیایش و راز و نیاز را داشته، شبی
پر از سرودخوانی و دعا و مناجات با خدا؛ اگر
این برداشت درست باشد، وای مصیبتا که
چقدر سخت و دشوار است تا ایماندار پاک و مقدس بسر برد! وانفسا
چه چقدر به سقوط نزدیکتر از دیروز هستیم! زیرا گویی
این تضمین نمیکند که
چون شبی پر از روحانی و خلوت با خدا داشتید و چون صبح شد و
چشمان شما به روز و محیط اطراف باز شد، وسوسه و سقوط در برابر شما محو
خواهند شد! قویتر خواهند شد. وسوسه میتواند در پستوهای
نیایش نیز به سراغ شما بیاید. برای داود در
بالای پشت بام بود. من قصد ندارم این ساعت و این بخش را
بیشتر از این برای شما بشکافم؛ اما ماجرا را
میدانید. داود آن زن را طلب میکند، هر چند به او
میگویند که او شوهر دارد، هر چند به او میگویند که شوهر
او یکی از فرماندهان جنگی خود اوست( آیۀ 3)( بماند
که این شاید روشنترین هشداری
بود که از طرف روح خداوند از دهان آن کسی که این را گفت برای
داود میبود تا شاید از نیت خود بازگردد، اما داود برنگشت) داود
چشمانش به زیبایی و بدن لخت زن قفل شده است و ذهن و باور او
دیگر هیچ چیز دیگری را نه میشنوید و نه
قبول داشت. تمام باور و ایمان او، قدوسیت و خداشناسی و ترس و
برکات و فیض و محبت خدا در باور داود محو میشود و جایش را به
یک شهوت سوزنده میدهد. و آنجا که شهوت است دیگر خدا نیست.
داود با آن زن همبستر میشود. زن میرود. اما بلافاصله دو
آیۀ بعد؛ گویی زن تازه رختخواب داود را ترک کرده باشد،
هنوز نفسهای آنها ته نگرفته است که این خبر میاید:"
و آن زن حامله شد و فرستاده داود را مخبر ساخت و گفت که من حامله هستم."(
آیۀ 5) اگر حساب و کتاب من درست باشد، با توجه به دورۀ قاعدگی
زنان، که هر ماه آن را خواهند داشت، اولین نشانۀ حاملگی زن،
این است که قاعدگی او متوقف میشود( البته تنها نشانه
نیست) سپس علائم حاملگی خودش را نشان میدهد. باید
تقریبا 4 تا 5 هفته طول میکشیده تا
بتشبع، زن اوریاء که داود با او همبستر میشود،
متوجه حاملگی خودش بشود. خب، داود در این مدت کجاست؟ آیا در
جبهه است؟ خیر، او هنوز در اورشلیم است! و ما فکر میکنیم
که خب، داود تا الان باید کاری برای این موضوع
میکرده، اما خیر، بقولنا حتی کک هم او را نغزیده
بود! اما وقتی خبر حاملگی بتشبع را میشنود، انگاری باز
شما توقع دارید این قهرمان داستان شجاعانه
مانند، این فیلمهای بیک ایمانوردی
و ناصر ملک مطیعی، سینهاش را سپر
کند و بگوید:" خودم همه چیز را به گردن میگیرم زن!نگرونش نباش!" نه خیر! او با وقاحت تمام،
نقشۀ قتل شوهر زن را میریزد. و نهایتا شوهر زن را
میکشد. مگر داود بی زن بود؟ مگر او حرمسرای
خودش را نداشت؟ داود، داود...به یاد جملۀ
او میافتم وقتی خبر کشته شدن شائول را در جبهۀ
جنگ به او دادند. داود در مرثیۀ خودش
میسراید:" جباران چگونه
افتادند."( دوم سموئیل 1: 19) ترجمۀ درست آن این است
که:" قدرتمندان چگونه به زمین افتادند." امروز قدرتمند شما
کیست؟ کدام کشیش است؟ کدام معلم است؟ کدام استاد است؟ کدام برادر و
خواهر ایماندار است؟ آگاه و بر حذر باش که چه بسا:" چنین به
زمین بیافتند!" بر حذر باش که چه کسی نمونه اخلاقی
خودتان قرار دادهاید، اگر کسی جز خود
عیسای مسیح میباشد، من دلم برای شما میسوزد و
سقوط شما اشک را در چشمان من میاورد. کمااینکه خود من نیز چون
مسیح را دارم باید هوشیار این سقوط باشم و هرگز از آن
غافل نباشم. دقت کنید به آیۀ پایانی بخش 11:" و
چون ایام ماتم گذشت( ماتم کشته شدن اوریا شوهر بتشبع) داود
فرستاده او( بتشبع زن اوریا) را بخانۀ خود آورد و او زن
وی شد و برایش پسری زائید اما کاری که داود کرده
بود در نظر خداوند ناپسند آمد." دقت کنید به این جملۀ تکان دهندۀ پایانی:" اما
کاری که داود کرده بود در نظر خداوند ناپسند آمد." ایا داود در این خصوص، با ناتان نبی سخن
گفته بود؟ خیر! تقریبا نه ماه گذشته بود. شاید هم بیشتر. بچۀ
این همخوابگی نیز بدنیا آمده بود. اما شما نه در
مزامیر داود و نه در جای دیگر جملهایی
از اعتراف به گناه طمع، زنا و قتل میخوانید. در واقع او گناهان خودش
را پوشانیده بود و صدایش را هم درنیاورده
بود. مثل خود من! چقدر از شرارتهای من که انجام نشده و من آن را پوشانیدهام. و بدتر از آن، خودم را در پشت نقاب
مسیحی خوب و کلیسا برو و خوانندۀ کتابمقدس مخفی کردهام. پشت دعاها و هللویاه، هللویاه گفتنها!
این زمینۀ مثل ناتان
نبی به داود است. چون زمان آن فرا رسید، انگاری خدا فرصت
کافی برای اعتراف گناهان داود به او داده باشد، اما چون خبری از
داود نبود، خدا دست به کار شد. ناتان را
فرستاد تا داود را با گناهان او روبرو کند. این دلیل آوردن این مثل
است. داود باید با شرارت و گناه خود روبرو میشد. من داود هستم و شما
ناتان نبی. من میتوانم سر شما را به فرمان یک انگشت از تن شما
جدا کنم و شما از محبت و غیرت به قدوسیت خدا و محبت به من جانتان لبریز است. شما میخواهید مرا با
گناه من روبرو کنید. چند تا راه دارید: الف- روبروی من
بایستید، انگشتتان را روبروی من اشاره کنید و با چهرهایی قهرآلود و
خشمگین مرا محکوم کنید و گناه مرا علنا به من بگویید. ب-
آن را تخفیف بدهید، از ترس جانتان آن را
ساده کنید، کمی به آن رنگ روحانی بزنید، کمی با عسل
و کمی با تلخی آن را همراه کنید و با احتیاط و دقت،
سعی کنید طوری آن را به من بگویید که هرگز به من برنخورد. پ- با حکمت از خداوند بطلبید تا با
زبان توبیخ و تنبیه و هشدار و بنا کردن و ساختن آن را به شما بازگو
کنم، چون شما را دوست دارم و میدانم که دل شما هنوز با خداست. و یا ت-
اصلا بی خیال همه چیز بشوم و بگذارم خود خدا همه چیز را
درست کند. وقت آن را ندارم که در خصوص این چهار شیوه حرف بزنم، اما
خوشحال هستیم که ناتان نبی راه پ را انتخاب کرد. او گناه داود را با
این مثال زیبا و کوبنده و عمیق برای او بیان
میکند. این مثال آنقدر کوبنده و تکان دهنده بود که در پایان مثل
میخوانیم:" آنگاه خشم داود بر آن شخص( شخص دولتمند در مثل
ناتان نبی) افروخته شده به ناتان گفت به حیات خداوند قسم کسی
که اینکار را کرده است مستوجب قتل است."( آیۀ 5) و
وقتی ناتان نبی، داود را با مثل خود به این اوج میاورد،
آنوقت داود را با گناهان او روبرو میکند. از آیۀ 7 تا 10 ناتان
نبی، در هدایت روح خداوند، داود را روی سندان حقیقت کلام
زندۀ خدا میگذارد و میکوبد، میکوبد،
میکوبد. داود باید از عمق شرارت خود آگاه میشد. داود باید
توبه میکرد. داود باید از عمل زشت خود نزد خدا اعتراف میکرد و
ناتان نبی این را برای داود میسر میسازد. ناتان
نبی با مثل بسیار زیبا و عمیق خود، داود را به توبه
وامیدارد. و داود توبه میکند." و داود به ناتان گفت: به
خداوند گناه کردهام."( آیۀ 13) و
این توبۀ قلبی داود به گناهان خود آمرزش خدای فیض
بخش را با خود به همراه میاورد، زخمی در روح داود و مزموری که از عمق دل گناهکار آدمی سخن
میگوید( مزمور 51). مزموری که
برای هزاران سال چراغ راه آنانی است که خود را نزد یهوه فروتن
میسازند و آن برگزیدگانی که به خون مسیح ملحق شده و آمرزش
خود را از او طلب میکنند. اما عزیزان هر گناه و شرارتی با خود
نتایج خودش را دارد. خدا مسلما گناهان ما را در مسیح آمرزش
میدهد، اما نتایج آن ما را هرگز ترک نمیکنند و ما مسبب آنها
هستیم و باید آنها را تحمل کنیم. و داود تمامی
مصیبتهای گناهان خود را در مابقی عمر خود تحمل کرد. پسری
که از این زنا بدنیا آمد، مُرد. پسر خود او بر علیۀ او
شورش کرد. پسر خود او با زنانش در ملاء عام همبستر شد. داود توهین شد. فرزندانش
به شمشیر کشته شدند. فساد و شرارت در خانوادۀ او راه یافت تا
اینکه حتی به سلیمان نیز راه یافت و سلیمان
را نیز گریبانگیر شد.
پیام
اصلی برای ما ایمانداران مسیحی
برادران و خواهران عزیز! به
نظر من نه یک پیام بلکه چهار پیام در این حادثه
برای ما ذخیره شده است:
پیام اول: خطرناکترین روح
برای تک تک ما، روح از خود مطئمن
بودن است. این هیچ اشکالی ندارد که ما از خودمان اطمینان
داشته باشیم. ما در مسیح یک خلقت تازه هستیم. تمام باور و
بدن و فکر و روح ما تازه شده است. ما در مسیح طبیعتی
هستیم که قبلا نبودیم. ما در مسیح یاد
میگیریم که به مسیح اطمینان داشته باشیم و
این اطمینان را در خودمان تقویت میکنیم. باید
اینطور باشد. اما عزیزان هرگز از خطر سقوط غلفت نکنیم. یادتان
باشد جملۀ پطرس، دشمن ما شیطان مانند
شیر پاستوریزۀ در قوطی
نیست! یا شیر کاغذی یا شیر کارتون! او شیر
غرندهایست که در کمین است،
یعنی چه، یعنی شما از حضور او باخبر نیستید. برای
شما دعوت نامه نمیفرستد که او در فلان منزل است،
در فلان قرار، در فلان برنامه، او در کمین است و میدانید موضوع
چیست؟ شیطان میداند که چون شما از خودتان اطمینان
دارید در کمین است! و اگر نه شما قبلا دریده شده بودید. اگر
هنوز در ایمان خودتان هستید و هنوز خودتان را سفیر مسیح
میدانید و هنوز در خدمت انجیل هستید، باید بیشتر
و بیشتر از هر ایماندار دیگری مراقب این
شبیخون دشمن باشید.
یادمان باشد، کتابقدس تعلیم نمیدهد که وسوسه نیست و شما
پس از ایمان به مسیح دیگر هرگز وسوسه نمیشوید،
خیر؛ کتابمقدس تعلیم میدهد که چگونه از وسوسهها
بگریزیم و چگونه از آنها غافل نباشیم. داود زمینۀ
سقوط خودش را خودش مهیا ساخت. او مسلما از رشد روحانی
والایی باخبر بود. ما تا به همین امروز سرودها و مزامیر
او را میخوانیم. اما وسوسه و سقوط او را ترک نکرد.
پیام دوم: اگر با گناهان خودتان روبرو شدید، از
آن رد نشوید. آن را مخفی نکنید. آن را ساده نگیرید.
هیچ گناهی پیش پاافتاده نیست. ما صغیره و
کبیره نداریم. این گناهان صغیره و کبیرۀ ما
بود که مسیح را مصلوب کرد. در روح خدا زانو بزنیم و آن را نزد تخت
شفاعت کنندۀ مسیح بیاوریم. یوحنا میگوید:"
و اگر کسی گناهی کند شفیعی داریم نزد پدر
یعنی عیسی مسیح عادل. و او است کفاره به جهت گناهان
ما و نه گناهان ما فقط بلکه به جهت تمام جهان نیز."(
اول یوحنا 2: 1- 2 ) مسیح برای گناهان ما مرد تا ما را از مرگ
ابدی نجات بخشد. او به ما روحالقدس را داد تا در ما ساکن شود تا ما
دیگر به آنچه مسیح را کُشت بازنگردیم.
ما قدیس بدنیا نمیاییم. اما
طرح خدای پدر در صلیب عیسای مسیح این است که
به مقدسین در مسیح مبدل گردیم. و این زندگی روزانه
زیستن در مسیح است.
پیام سوم: نتایج
شرارت و گناه ما در ایمان مسیح تنبیه خداوند را به همراه دارد. این
تنبیه را بپذیریم، مانند داود، و اجازه بدهیم تا با
تزکیۀ نفس در این تنبیه جانمان را از آتش عذاب
رهایی بخشیم.
پیام چهارم: اگر شاهد گناه
برادر و خواهر ایماندار خود هستید و یا شنیدهاید،
سعی کنید در حکمت خدا و هدایت روح مقدس، او را با گناهانش روبرو
کنید، به خصوص وقتی میدانید که این شخص هنوز به
گناهان خود اعتراف نکرده است و در گناه بسر میبرد.