حسادت را بکش!
خطری عظیم نه در
بیرون بل در درون یک مسیحی!
نوشتۀ: ح.گ
بارها با همدیگر بر روی این کلمه
شوخی کردهایم که: " خیلی حسودی!"
بی شک هیچ کدام ما از سنگینی و عمق این عبارت خبر
نداشتیم چه بسا تا به همین امروز هم نداریم؛ من شخصا نداشتم.
آسمان و زمین را شاهد میگیرم که این مار سهمگین
جهنمی تا زمانهای طولانی حتی پس از ایمان آوردن به
عیسای خداوند در جان و روح من چمبره زده بود، سالها پیش آن را
به یمن شمشیر برندۀ کلام و قوت روح مقدس خدا کشتم. اما شهادت
میدهم که تا به همین امروز سایۀ این مار
جهنمی بر جان و روحم سنگینی میکند، مرا در تسلط ندارد،
اما گاها مرا با چشمان گویا نامیرای افسونگر خود اغوا
میکند!
حسادت چیست؟ حسادت ترس ما از عوض شدن و یا
جابجا شدن موقعیت یا امتیاز و یا منافع ما توسط
رقیبان ماست. ترس اینکه کسی جایی را بگیرد که
مال ماست یا میتواند مال باشد یا باید مال ما باشد.
این ترس ما را در موقعیتی قرار میدهد که دائما به اطراف
خود به هر کس، به هر چیز به هر حادثهایی با سوءظن و
تردید نگاه میکنیم. شعاع اطراف خودمان را کوتاه و کوتاه تر
میکنیم تا هیچکس قادر به ورود به آن نباشد جز خود ما! این
خصلت را نمیتوان دشمنی و یا کینه اسم گذاشت. زیرا
کینه و دشمنی میتواند در بارۀ چیزی باشد که
شما ندارید اما حسادت در بارۀ چیزی است که شما
دارید و آن را برای خود دارید و نمیخواهید کس
دیگری آن را داشته باشد. زیرا شما لایق آن هستید و
او نیست. شما از او متفاوت هستید پس باید آن را داشته باشد و آن
را خواهید داشت، مهم نیست که چه بهایی برای تصاحب
آن پرداخت خواهید کرد؛ یا آن را دارید و آن را با دو دست خود
چنگ زده اید تا هیچکس آن را از دست شما نگیرد. حرارت این
تصاحب تا به حدی زیاد است که میتواند رقیب شما را بسوزاند
و او را نابود کند؛ در عین حال که خود شما را نیز سوازنده و خود شما
را نیز رو به نابودی میکشاند؛ بدون اینکه حتی روح
شما خبردار باشد!
کتابمقدس
بارها به ما گفته است که از بعضی از فسادهای اخلاقی باید
گریخت. از زنا باید گریخت( اول قرنتیان 6: 18) از بت
پرستی باید گریخت( اول قرنتیان 10: 14) از طمع که
ریشۀ همۀ بدیهاست باید گریخت( اول
تیموتی 6: 10) و حتی به ما گفته شده است که باید از شهوات
جوانی گریخت( دوم تیموتائوس 2: 22) از تمام خصایلی
که از ریشۀ گناه حاصل انسان شده است میتوان گریخت، به
غیر از حسد. از حسد شما هیچ فراری ندارید! با شما
میاید. در شما میاید. در هر جا که باشید. سالها و
سالها در روح شما ماوا میکند و بخشی از بافت شما میگردد. مهم
نیست که چه کسی هستید و چه مقامی دارید،
میتواند بر شما تسلط داشته باشد و شما را به اسارت خود درآورد. پس دوستان
من! تجربۀ زندۀ کتابمقدس به ما ثابت کرده است که تنها شیوه
ایی که میتوان با این گناه مقابله کرد کشتن آن است و نه
گریختن از آن! پنجه به پنجۀ او انداختن، و با شمشیر پرقدرت روح
با قوت گیری از کلام خدا و بدست آوردن طبیعت تازه در
مسیح، شما قادر هستید که این خصلت سوزنده و ویرانگر
آدمی را تشخیص داده و نه اینکه از آن بگریزید بلکه
آن را در زیر صلیب مسیح قربانی کنید. بر لب
جویبار آب و خونی که از پهلوی شکافته شدۀ خداوند
جاری گشت.
حسادت مقدس خدا
اما
شاید تعجب کنید که بدانید اگر تنها برای یکنفر و
تنها یکنفر چنین خصلت و اخلاقی نه تنها پسندیده بلکه
کاملا مناسب و کامل میباشد خود خداست! اگر بناست تا کسی حسود باشد آن
باید خدا باشد نه انسان. زیرا حسادت انسان از طینت و نهاد
سیاه او بیرون میاید و گویای آز و طمع آن
چیزیست که دارد اما باز میخواهد بیشتر داشته باشد و فقط
هم خودش داشته باشد نه کس دیگری. لیکن حسادت خدا از دلی
قدوس و رحیم و عادل سرچشمه میگیرد که شخصیت او را از تمام
موجودات هستی و نیستی در تمام کائنات برجسته و مبرا
میسازد. حسادت انسان سوزنده و ویرانگر و فاسد است. حسادت خدا سازنده و
پاک کننده و فروتن کننده است. غیرت و حسادت خدا، جایی خودش را
برجسته میسازد که او بر علیۀ بت پرستی در مقایسه با
هر گناه دیگر انسان هشداری جدی و سوزنده میدهد. تنها اوست
آفرینندۀ هست و نیست، پس تنها او باید پرستش و
ستایش شده و همواره جلال یابد. در این راستا میخوانیم
که:" صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در
آسمانست و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیر
زمین است برای خود مساز. نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما
زیرا من که یهوه خدای تو میباشم خدای غیور
هستم که انتقام گناه را میگیرم."( خروج 20: 2- 5) کلمۀ
" غیور " همان معنای حسود را میدهد. آنچه در
بطن مفهوم این شخصیت خدا نهفته است، گویای ماهیت
عظیم و شخصیت یهوه میباشد که میتوان از آن به
تفصیل سخن گفت. بعنوان مثال در تثنیه میخوانیم که:" زیرا
که یهوه خدایت آتش سوزنده و خدای غیور است." (
تثنیه 4: 24) در یوشع ما یکی از دلایل این
غیرت و حسادت خدا را به ماهیت خودش میخوانیم:" یهوه
را عبادت کنید زیرا که او خدای قدوس است و او خدای
غیور است که عصیان و گناهان شما را نخواهد آمرزید."(
یوشع 24: 19) غیرت و حسادت خدا مانند آتش سوزنده است زیرا او
خدایی قدوس و پاک است و هرگز اجازه نمیدهد تا انسان گناهکار در
این حریم پا گذاشته و آن را آلوده سازد. این آتش غیرت
اوست که گناه را هرگز نادیده نخواهد گرفت. و این دقیقا همان نقطۀ
کور قرآن و مذاهب دیروز و امروز دنیاست که هرگز نتوانستند پهنای
قدوسیت خدا را پی ببرند، یعنی غیرت سوزندۀ او
را به گناه؛ پس نتوانستند خون که در آن حیات بود و کفارۀ گناه بود را
درک کنند؛ پس قربانی مسیح را درک نکردند. پس هنوز در گناهان خود ساکن
هستند. خدا از گناه متنفر است: هیچ گناهی صغیره نیست!
صغیره ترین گناه به همان اندازه غیرت خدا را به جوش
میاورد که کبیره ترین! و او هر دو را یکسان در آتش
سوزندۀ غیرت خود خواهد سوزاند. همین خصلت غیرت خدا به
گناه و قدوسیت در خود خداوندمان عیسای مسیح به وضوح به
چشم آمده و ما آن را دیده ایم. یادتان میاید
عیسای خداوند وقتی که ریسمانی درست کرد و
بازاریان و صرافان را از معبد بیرون کرد. کلام خداوند در بارۀ
این عمل خداوند مینویسد:" غیرت خانۀ تو مرا
خورده است."( یوحنا 2: 17) زود رد نشوید! نگاه کنید به
عمق این عبارت:" غیرت خانۀ تو مرا خورده است."
آنقدر مسیح نسبت به یهوه محبت داشت، او آنقدر پدر را دوست داشت، آنقدر
حضور او را دوست داشت، نامش را دوست داشت، مکانی که به نام او بود را دوست
داشت، قدوسیت و پاکی او را دوست داشت که این محبتش تمام وجود او
را تسخیر کرده بود، گویی این محبت تمام او را خورده بود، چیزی
از مسیح باقی نمانده بود، چون وقتی شما چیزی را میخورید
آن چیز تمام میشود اما در شما یکی میشود و به شما
مبدل میشود در بافت شما، در خون شما جریان می یابد. غیرت
خدا مسیح را خورده بود و آن چیزی که از مسیح باقی
مانده بود، قامتی از غیرت به قدوسیت و پاکی خدا بود!( چند
نفر از ما امروز همین غیرت را به کلیسای خداوند
داریم؟)
یهوه
همین آتش غیرت خود را نه تنها نسبت به شخصیت خود دارد بلکه نسبت
به آنانی هم دارد که او را دوست دارند و قلب و جان خود را به او
میدهند. آنانی که متعلق به او هستند و در عهد تازه با او پیمان
بسته اند، جسم و خون برۀ قربانی را خوردند و خون او را بر سر در جان
خود کشیده اند اینها در حریم غیرت خدا با شجاعت و
اطمینان و حفاظت قدم میزنند زیرا آتش غیرت خدا از آنها
دفاع میکند و دشمنان آنها دشمنان یهوه میشود و نبرد آنها نبرد
یهوه میشود و گریۀ آنها گریۀ یهوه
میشود. زیرا خدا بر آنان غیرت دارد و به آنان حسود است؛ و آنها
را تنها برای خود میخواهد. در زکریا
میخوانیم:" برای صهیون غیرت
عظیمی دارم و با غضب سخت برایش غیور هستم." (
زکریا 8: 2) امروز آن " صهیون " ایمانداران هستند. کلیسای
خداوند است. و هستند ایماندارانی که به معرفت الهی روشن شده و
از مشارکت روح مقدس خدا بهره های فراوان برده و توانسته اند همین
غیرت را در ایمان مسیحی خود جایی بدهند و آن
را صاحب شوند. غیرتی از روی معرفت و شناخت( رومیان 10: 2)
خدا را شکر! پولس رسول این را غیرت الهی میداند. او
مینویسد:" زیرا که بر شما غیور هستم به
غیرت الهی."( دوم قرنتیان 11: 2) این غیرت
سازنده و بنا کننده است. مقدس است. جایز است. و هر ایمانداری
باید آن را داشته باشد. اما قبل از اینکه به چنین غیرت
مقدسی برسیم باید قادر باشیم ابتدا غیرت
جسمانی که حسادت پلید و ویرانگر است و همۀ ما آن را از
آدم اول به ارث برده ایم را و آن را صاحب هستیم را در خودمان نابود
کنیم. زیرا بنای جدید باید بر
پایهایی جدید ریخته شود. پس ابتدا باید بنای
قدیمی پایین ریخته شود، تا ستونهایی
جدید، پایه هایی جدید و دیوار و سقفی
جدید بالا برده شود.
حسادت ویرانگر انسان
آری عزیزان! وقتی آتش غیرت و
حسادت از بطن آن طبیعت گناهکار انسان سر کشیده و اوج
میگیرد چه ویرانگر و خرابکارانه است. سوزنده است. ویران
کننده است. بار آتشین و سوزندۀ و مخرب این ثمرۀ
طبیعت قدیمی آدم اول، انسان را تا به اعماق جهنم خواهد برد. جسم
فیزیکی ما بدلیل این خصلت زشت بیمار
میشود، اضطراب و دلشورۀ بر آمده از آن تمام پوست صورت شما را خشک
میکند! آبهای بدن شما را تبخیر میکند و استخوانهای
بدن شما را به درد میاورد. و چیزی نمیماند که شما مرده
ایی بیش نیستید که فقط راه میروید!
شما سایۀ ویرانگری این
خصلت را در همان ابتدای خلقت در قائن میبینید. او صرفا
نتوانست ببیند که هدیۀ هابیل پذیرفته شده و مال او
پذیرفته نشده است. آنقدر این حسادت او را کور کرد که برادر خود را کشت
و اولین قاتل در تاریخ بشریت نام گرفت. آن را در حسادت برادران
یوسف میبینید که چگونه خود را به گناهان متعددی
آلوده کرده و جوان هفده ساله را به دردناکترین دوران زندگی او
تبعید کردند. آن را در حسادت شائول به داود میبینید که
باعث شد تا شائول فقط با قتل داود و از بین رفتن او ارام بگیرد و داود
را برای سالیان سال در ترس و وحشت و مرگ قرار دهد. این حسادت و
خشم کور یونس بود که نمیتوانست رهایی و نجات دشمنان خود
را نظاره کند و او فقط آتشی میخواست تا تمام نینوا را بسوزاند. سلیمان
در نوشتۀ خود چه زیبا در بارۀ جدیت حسادت انسان نوشته
است. او میگوید:" زیرا که محبت مثل موت زورآور است و
غیرت مثل هاویه ستم کیش میباشد."( غزل غزلها 8:
6) کلمۀ غیرت به زبان عبری به حالتی گفته میشود که
چیزی به رنگ قرمز درمیاید. سرخ میشود. برای
همین به آتش سوزنده تشبیه میشود. و سلیمان میگوید
آتش سوزندۀ آن مانند آتش سوزندۀ جهنم است. ویرانگر و نابود
کنندۀ ابدی.
انگشت گذاشتن بر روی این ثمرۀ گناه که
در طینت هر انسانی با تولد زمینی او با او بدنیا
میاید و وجود دارد، بارها در نوشتجات عهد جدید تاکید شده
است. هر جا در کتب عهد جدید شما با عبارت حسد روبرو میشوید آن
را در ردۀ طبیعت جسمانی انسان میبینید.
طبیعت نفسانی انسان. طبیعتی که هنوز در مسیح تازه
نگشته، تولد تازه نیافته و آسمانی نمیاندیشد. در اول
قرنتیان 3: 3 میخوانیم:" زیرا که تا به حال
جسمانی هستید چون در میان شما حسد و نزاع و جدائیها است.
آیا جسمانی نیستید و به طریق انسان رفتار
نمینمایید؟" در جایی دیگر از کلام
خدا اندیشیدن و زیستن در حسد را یک شهوت جسمانی
میخوانیم که انسانها برای آن در باور و ذهن خود تدارک
میبینند و بر آن نقشه میریزند:" و با
شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز؛ نه در بزمها و سکرها و فسق و
فجور و نزاع و حسد. بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و
برای شهوات جسمانی تدارک نبینید."( رومیان
13: 13- 14) در رسالۀ غلاطیان پولس رسول آن را ثمرۀ جسم
میداند، آنچه از طبیعت جسمانی انسان به عمل میاید و
هرگز آسمانی نیست و متعلق به روحانیت خدا نمیباشد. اما
خوب دقت کنید ببینید عبارت حسد در بین کدام دو خصلت دیگر
جسمانی گناه قرار گرفته است. میخوانیم:" اعمال جسم
آشکار است یعنی زنا و فسق و ناپاکی و فجور و بت پرستی و
جاودگری و دشمنی و نزاع و کینه و خشم و تعصب و شقاق و بدعتها و
حسد و قتل و مستی و لهب و لعب و امثال اینها" حسد در بین بدعتها، یعنی
آنانی که آیین و دینی تازه و انجیلی
تازه که بقول پولس بر آنان لعنت باد، میاورند و انسانها را از حقیقت
مسیح و نجات او گمراه میکنند و حقیقت را با دروغ و مذهب
پوسیده میپوشانند. سپس پس از حسد، قتل آمده است. این به ما نشان
میدهد که چقدر حسادت میتواند نزد خدا کریه و زشت باشد. پس ای
ایماندار دقت کن به هشدار زنده و بیدار کنندۀ کلام
خداوند:" شما را خبر میدهم چنانکه قبل از این دادم که کنندگان
چنین کارها وارث ملکوت خدا نمیشوند."( غلاطیان 5: 19-
21 ) اگر امروز در آتش این حسادت میسوزی این آیه
برای شماست و خدا میداند که چقدر در کلیسا فعال باشی و
انجیل او را خدمت کرده باشی، اما باز این آیه مال شماست!
و از شدت تنبیه آن پر کاهی کم نمیکند؛ مال من است اگر در حسادت
جسمانی بسر میبرم؛ دقت کنید به کلام خدا: نمیگوید
وارد ملکوت خدا نمیشوید مانند آنانی که پشت در ماندند،
آنهایی که خداوندا خداوندا میگفتند، یا باکره های
نادان. بلکه میگوید وارث ملکوت خدا نمیشوید. یعنی
شخص حسود ممکن است وارد ملکوت خدا شود، اما هیچ میراثی به او
تعلق نمیگیرد. اتاقی را میگیرد اما خالی
خالی است! و ما میدانیم در آن روز بزرگ همۀ
ایمانداران در انتظار آن میراث عظیم خود در مسیح
عیسی هستند تا آن را بر طبق وعدۀ خدا تصاحب نمایند، اما
نه آنانی که در زندگی زمینی خود مسیح را خدمت کردند
اما در حسادت و کوته بینی جسمانی بسر بردند. حسادتی که
آتش جهنمی آن در طول تمام سالهای زندگی او را سوزانده بود و او
هرگز در پی خاموش کردن و نابود کردن و کشتن آن قرار نگرفت.
حسادت در ایمانداران
هر کدام از ما که حتی سالیان سال در
کلیسا هستیم، رهبر کلیسا، خادم کلیسا، عضو طولانی
کلیسا هستیم، ممکن است در این آتش بسوزیم. هر کدام ما
ممکن است چشمانمان به آن نابینا و کور شود طوری که دیگر حسادت و
غیرت ما، هرگز غیرت الهی نباشد، غیرت مقدس نباشد، بلکه
تماما جسمانی و تماما برگرفته از طبیعت نفسانی ما، و وای
بر ما اگر چنین باشیم!
سه درس بزرگ در کتابمقدس برای ما در این
باره ثبت شده است تا ایمانداران بتوانند مرز و حد غیرت و حسادت خود را
بدانند. کجا باید غیرت داشته باشند و حسود باشند و کجا هرگز
نباید به آن نزدیک شوند و از آن دوری کنند.
ماجرای
اول را در نامۀ اعداد میخوانیم. اعداد 11: 24- 29 :
روح خداوند بر
هفتاد نفر از مردان اسرائیل ریخته میشود تا آنها به همراه
موسی بر مردم اسرائیل نظارت داشته باشند و اینگونه موسی
در زیر بار سنگین رهبری خسته و فرسوده نشود. همۀ
این هفتاد نفر از روح خدا پر میشوند از جمله دو نفر بنام الداد و
میداد. این دو نفر از اردوگاه بیرون نرفتند اما بر طبق
هدایت روح آغاز به رهبری و هدایت مردم کردند. در این
میان جوانی سراسیمه به نزد موسی دویده و به او
میگوید که این دو نفر در اردوگاه مانده و در حال تعلیم
مردم هستند. جالب اینجاست که یوشع بن نون خادم موسی، که تاکنون
در سفرها و مکاشفات زیادی با موسی حضور داشته با حسادت این
جوان هم رای شده و به موسی میگوید که:" ای
آقایم موسی ایشان را منع نما!" هم جوان و هم
یوشع در آتش حسادت کور میسوختند چون نمیتوانستند حقیقت
ورای آنچه روی میداد را ببینند. شاید نیت و
انگیزۀ هر دوی آنها درست میبود اما آنها
نمیتوانستند حقیقت را به دلیل حسادت نهفته در آنها به وضوح
ببینند. پس موسی این بینایی و این
حقیقت را به آنها میدهد و آنها را از این حسادت کور و
ویرانگر نجات میدهد. میگوید:" آیا تو
برای من حسد میبری؟ کاشکه تمامی قوم خداوند نبی
میبودند و خداوند روح خود را بر ایشان افاضه مینمود." چقدر
پاسخ موسی کامل و پرمعناست. بقولنا آب پاکی را تا به همین امروز
بر دست همه ریخته است! موسی میدانست افاضه شدن روح خدا از جانب
او نیست. این او نبوده که روح خدا را بر هفتاد نفر ریخته است
حتی بر خود او نیز، پس چرا باید حسود میبود که دو نفر در
جمع آن هفتاد نفر نیستند و در حال خدمت کردن هستند؟ روح را خدا داده است نه
موسی، و خدا اراده میکند از افراد به آن نحوی استفاده کند که
خودش میخواهد پس چرا موسی باید حسود باشد؟ چرا یوشع و آن
جوان باید حسود میبودند؟ پاسخ موسی بسیار آسمانی و
آموزنده است.
درس
دوم در ماجرایست که در انجیل به قلم مرقس میخوانیم: مرقس
9: 33- 40
عیسای
خداوند در مسیر خود به اورشلیم، به شهر کفرناحوم میرسد. در
بین راه شاگردان بر روی این مجادله میکنند که چه
کسی بزرگتر است؟ عیسای خداوند کودکی را در میان
آنان برمیخیزاند و به آنها پاسخ میدهد که چه کسی بزرگتر
است. اما یوحنا شاگرد مسیح گویی گفتگو را عوض میکند
و به خداوند میگوید:" ای استاد شخصی را
دیدیم که بنام تو دیوها بیرون میکرد و متابعت ما
نمینمود و چون متابعت ما نمیکرد او را ممانعت نمودیم."
آنچه یوحنا میگفت برخاسته از یک حسادت تماما کور بود.
شاید نیت او درست بود و هرگز قصد بد در درون خود نمیداشت، اما
کاری که انجام داده بود نه تنها مورد تایید خداوند قرار نگرفته
بود بلکه درسی به او داده شد تا آخر عمر خود آن را فراموش نمیکرد.
وقتی به وقایع قبل از این گفتگوی یوحنا با
مسیح دقت کنیم میبینیم که شاگردان از شفا دادن پسر
دیوزده عاجز بودند و مورد مواخذۀ استاد قرار گرفتند، اکنون آنها
دیده بودند که یکنفر همان دیوی را بیرون
میکند که آنها نتوانسته بودند! آنها، شاگردان مسیح خداوند،
نزدیکان به او. عیسای مسیح به آنها قدرت داده بود تا
بیماران را شفا بدهند و دیوها را بیرون کنند، آنها نتوانسته
بودند اما مردی که اصلا در دایرۀ شاگردان مسیح نبود کاملا
گمنام، در حال انجام دادن عین همان معجزۀ شفا در نام
عیسای خداوند بود و موفق هم بود! اعتراض یوحنا خیلی
جالب است: آنها شخصی را دیده بودند که دیوها را بنام مسیح
بیرون میکرد اما متابعت آنها، شاگردان مسیح، را
نمیکرد! آنها از آن فرد عصبانی نبودند چون از مسیح متابعت
نمیکرد بلکه عصبانی بودند چون از آنان متابعت نمیکرد! چرا آن
شخص باید از شاگردان مسیح متابعت میکرد؟ او قوت مسیح را
در خود داشت، کجا و چگونه این ایمان را بدست آورده بود،
نمیدانیم، اما میدانیم که یک ایماندار
مسیحی بود. به شاگردان مسیح این فرمان داده نشده بود که
ژاندارم مسیح باشند! در خیابانها را بروند و مردمی که از شاگردان
مسیح نبودند را از انجام معجزات به نام مسیح منع کنند و برای
آنها تکلیف روشن کنند. برای شاگردان مسیح فقط بشارت نام
مسیح فرمان داده شده بود، خبر نجات، نور و نمک بودن. به شاگردان مسیح
نباید ربط میداشت که کلیسایی در پایین
کفرناحوم هست که نام مسیح را بشارت میدهد اما به شیوه و طرز خاص
آنها بشارت نمیدهد. به شاگردان مسیح ربطی نداشت که
کلیسایی در اورشلیم یا سوریه یا روم،
مراسم شام خداوند را اینگونه انجام میدهد، تعمید را آنگونه و
سرودها را اینگونه میخوانند، اینگونه بشارت میدهند و
آنگونه فعالیت دارند؛ به آنها هیچ ربطی نداشت. پس خداوند به آنان
فرمان داد:" او را منع مکنید زیرا هیچکس نیست که
معجزه ایی به نام من بنماید و بتواند بزودی در حق من بد
بگوید." با این فرمان عیسای مسیح در واقع
دیدگاه عظیمی را در برای تمام ایمانداران باز
میکند تا آنها بتوانند از این پنجره به اطراف خود نگاهی
دقیق تر و روشنتر انداخته و زندگی مسیحی خود را بر آنچه
که به آنها گفته شده و از آنان خواسته شده بنا کنند. به ایمانداران فرمان
داده نشده است که سربازان نهی کردن و امر کردن به کلیساها و مردم
باشند. بلکه دوستداران مردم. عیسای مسیح ادامه
میدهد:" زیرا هر که بر ضد ما نیست با ماست."
هر چند معکوس این جمله این است که هر که با ما نیست بر ضد ماست.
اما تعلیم مسیح به ما گفته است ما حتی بر آنانی که بر ضد
ما هستند، دشمنان ما، برکت و دعا طلب میکنیم. پس در حقیقت ما بر
روی زمین دشمنی نداریم! پس چرا باید بر
دیگران حسادت داشته باشیم؟ چرا باید بر کلیساهای
دیگر، بر ایمانداران، رهبران، و فعالیتهای دیگران
حسادت داشته باشیم؟ به ما درخشیدن فرمان داده شده است. شبیه
استاد شدن. برای مسیح تمام زندگی را فدا کردن. صلیب را
کشیدن. برای انجیل مُردن. بیدار ماندن. هوشیار بودن
و منتظر بازگشت خداوند ماندن. نه سوختن در آتش جهنمی حسادت، حسادتی که
مقدس و پاک نیست، بلکه ناپاک و شرور است.
و اما درس سوم
ما از هوشیار بودن کلیسا از عدم حسادت کور و ویرانگر.
فیلیپیان 1: 15- 18. پولس رسول برای بشارت انجیل در
زندان است. تمام بدن این رسول خداوند از آسیبها و جفاها و
زخمهای دشمنان مسیح پر است. تمام عمر خودش را به بشارت انجیل
فیض بخش مسیح سپرده است. و پاداش او؟ زندان و زنجیر است. روز و
شب برای کلیساها گریه کرده، آنها را وقت و بی وقت تعلیم
داده، تربیت کرده، و مانند پدری دلسوز بر آنها سرپرستی کرده بود
تا نوزاد مسیحیت رشد کرده و بر روی پاهای خود
قدمهای نخستین خود را در آن دنیای تاریک بردارد. در
چنین زمانی به او در زندان خبر میدهند که گروهی هستند طور
دیگری برخلاف شیوۀ او نام مسیح را بشارت میدهند.
بی شک آنها نیز مانند یوشع و یوحنا قصد داشتند تا
این گروه و این افراد را مانع شوند اما نتوانسته بودند؛ پس
گلایه را به پولس در زندان میاورند و از او میخواهند تا در
این باره به آنان هشدار بدهد. اما آنچه پولس رسول در پاسخ
میگوید آنقدر پر از فیض و رحمت آسمانی است که تا به
همین امروز بنظر میرسد کلیسا نتوانسته است آن را تماما هضم کند!
آنقدر در معنا و مفهوم غنی و کامل است که کمتر کسی را
میبینم تا توانسته باشد آن را درک کرده باشد. اگر درک میکردند،
امروز کلیساها در پی رقابت از هم نبودند. در پی دشمنی با
همدیگر نبودند. در پی ایراد گرفتن از رهبران و خادمین آن
نبودند. اشتباه نکنید ما در بارۀ مقاومت در برابر تعالیم
دروغین سخن نمیگویم و نمیگویم کلیسا
باید در برابر تعالیم دروغین و انجیل دروغین و
مسیح دروغین فرقه های مسیحی ساکت باشد و هیچ
نگوید. هرگز! من قصد دارم تا در بارۀ اختلاف سلیقه ها صحبت کنم.
در بارۀ نحوۀ چیدن قاشق و چنگالها و نوع دستمال کاغذی است
که گاها به جنگ خونین در مهمانی ها مبدل شده و اهمیت آن از خود
پذیرایی و مهمان و غذا جدی تر میشود! و آنچه پولس
در نامۀ خود به ما تذکر میدهد در پاسخ به این اختلاف
سلیقه ها میباشد. به آن حسادت کوری که هنوز در ما زنده است. آن
حسادتی که چشمان روحانی و پرفیض عطا شده به ما که چشمان
مسیح خداوند در ما میباشد را نابینا میسازد. پولس
میگوید:" اما بعضی از حسد و نزاع به مسیح موعظه
میکنند ولی بعضی هم از خشنودی. اما آنان از تعصب نه از
اخلاص به مسیح اعلام میکنند و گمان میبرند که به
زنجیرهای من زحمت میافزایند. ولی اینان از
راه محبت چونکه میدانند که من به جهت حمایت انجیل معین
شده ام. پس چه؟ جز اینکه به هر صورت خواه به بهانه و خواه به راستی به
مسیح موعظه میشود و از این شادمانم بلکه شادی هم خواهد
کرد." پولس دو گروهی که بشارت میدهند را از هم مجزا ساخته
است. گروه اول کسانی که به پولس احترام گذاشته و تعالیم او را دنبال
کرده و با بشارت خود به او محبت میکنند و باعث تشویق و تقویت او
در زندان میگردند. گروه دوم کسانی هستند که به احتمال زیاد از
شاگردان پولس نیستند اما ایماندار به مسیح هستند. مانند پولس
بشارت نمیدهند اما بشارت میدهند. اتفاقا هر از گاهی
گویی نگاهی تند و خشن به تعالیم پولس داشتند تا
جایی که بشارت آنها از روی " حسد و نزاع "
است. آنها از روی حسادت و خصومت به پولس و تعالیم او به مسیح
موعظه میکردند و بشارت میدادند. اگر همین مثال برای ما
امروز روی بدهد معلوم نیست که ما چه اتهاماتی به آن فرقه
نمیزنیم!؟ و آنها را کافر نمیخوانیم؟ آنها را گمراه
نمیخوانیم؟ برای شخص خود من در خدمتم به مسیح پیش
آمده است و میتوانم به آن شهادت بدهم، که هنوز پس از دو هزار سال عین
این حسادت و نزاع بر علیۀ آنانی که مثل ما فکر
نمیکنند و مثل ما تعلیم نمیدهند و مثل ما حرف نمیزنند
شدیدا در بین ایمانداران قوی است. اما عزیزان به
پاسخ رسول مسیح نگاه کنید. کسی که در معرض تیرهای
دوستان دشمنصفت خودش بود! تیرهای ایمانداران مسیحی
که از روی حسادت و نزاع بسوی او پرتاب میشد. اما پولس هرگز در
پاسخ به سمت آنها تیرهای حسادت و نزاع را پرتاب نکرد و چشم را به عوض
چشم درنیاورد! او مینویسد:" جز اینکه به هر صورت
خواه به بهانه و خواه به راستی به مسیح موعظه میشود و از این شادمانم بلکه شادی هم
خواهد کرد." عمل حسادت
آمیز ایمانداران پاسخ حسادت آمیز پولس را به همراه نداشت. بلکه
پاسخ پرفیض و عمیق پولس رسول. آنها از روی حسادت عمل
میکردند. پولس از آنها ایراد نگرفت. خدا را برای آنها شکر کرد و
نه تنها شکر کرد بلکه " شادمان " شد حتی اگر آنها با
تیرهای حسادت و نزاع دل او را زخمی میکنند اما او با محبت
و فیض در پاسخ شادمان گشت چون نام مسیح موعظه شده است. برای
پولس درد او و خدمت او و بشارت او تماما متعلق به مسیح بود او همه چیز
را برای مسیح داده بود پس حاضر نبود تا همه چیز را بخاطر حسادت
کور از دست بدهد پس بجای اینکه در پاسخ به آن گروه دشمنی و
خصومت را شدت بخشد فیض و بخشش و روشن بینی و هدف اصلی
ایمانداران مسیحی و کلیسا را شدت بخشیده و ان را
روشن میسازد.
چند نفر از ما
امروز اینگونه به انجیل مسیح نگاه میکنیم؟ چند نفر
از ما امروز خوشحال هستیم که کلیسای سر محل فعال است، هر چند من
عضو آن نیستم اما شهرۀ
نیک این کلیسا در شهر پیچیده است پس خدا را برای آنها شکر بگویم؟ من
فلان تعلیم را قبول ندارم، اما خدا را شکر که از طریق این
کلیسا نام مسیح موعظه میشود و انجیل او در سراسر
دنیا رفته و مبشران آن در سراسر خاورمیانه و افریقا و
اسیا فعال هستند.
میخواهیم حسود باشیم
باید بنام مسیح حسود باشیم نه به دیگران. نه به انسان. باید
قلبمان آنقدر مسیح را دوست داشته باشد که اگر چیز دیگری
میخواهد جای مسیح را در آن بگیرد حسادت آن ما را آتش بزند
و اجازه ندهد هیچ چیز جای مسیح را در قلب ما بگیرد.
به انجیل تولد و مرگ و قیام او حسادت داشته باشیم و با استقامت
و بیداری بدانیم و ایمان داشته باشیم که این
خدا بود که جسم گرفت و این خدا بود که در جسم برای گناهان من مرد، و
خود خدا بود که برای عادل شمرده شدن من از مرگ قیام کرد. من
باید این باور را آنقدر در دل و باور خود جا داده باشم که هر گونه
باور دیگری نتواند جای آن را بگیرد. این باید
حسادت من باشد. به روح القدس باید حسود باشم. و او را برای رشد و
هدایت و تولد تازۀ خود دائما طلب کنم. او را دائما صدا کنم. و از او
بخواهم تا مرا عوض کند. انگاری تنها انسان بر روی زمین باشم و
او را تماما از آن خود بدانم! به بازگشت مسیح حسادت داشته باشم و اجازه ندهم
تمام لذت دنیا و شهوت آن آتش و شوق این انتظار را از دل من
بیرون بیاورد زیرا من به بازگشت خداوندم غیرت دارم. به
کتابمقدس غیرت داشته باشم و حسود باشم. آن را کلام خدا بدانم. و تمام آن را
باور داشته باشم، آن را کامل و بی عیب و بی نقص بدانم و هرگز
اجازه ندهم باور دیگری در این خصوص نظر مرا عوض کند. اگر
اینگونه حسادت داشته باشم آن همیشه در کنترل خداوند خواهد بود و
این به یک حسادت مقدس تبدیل میگردد. و ما را در شور و
غیرت از دفاع انجیل مسیح در سراسر دنیا شجاعانه به
پیش میبرد. برای انجیل او تمام خودمان را به دستان او
میسپاریم و تقدیم میکنیم زیرا آتش غیرت
و حسادت او ما را خورده است.
پس
ای ایماندار!
حسادت زمینی
و جسمانی را بکش! همین امروز در قوت روح مقدس خدا آن را به تیغ
برندۀ کلام خداوند بسپار و بر طبق کلام خداوند که به ما هشدار داده است که
"مثل هاویه ستم کیش میباشد." آن را نابود کن، قبل از اینکه بدن و جان و
روح ترا در آتش سرخ جهنمی خود بسوزاند.