حفظ کننده از سقوط

پای درد دل ایماندار !

 

نوشته: ح.گ

 

کاری که مکتب کمونیستی و تعالیم آن باید برای من انجام میداد، نداد. کاری که دین اسلام باید برای من میکرد، شریعت آن، قرآن آن، پیامبران آن، سنتها و آیینهای آن نکرد؛ شعور و استعداد و توانایی خودم بعنوان انسانی والا و وارسته و دارای فرهنگ دوهزار و پانصد سالۀ هخامنشی هرگز نتوانست انجام دهد. اما در آخر عیسای مسیح، خداوند و نجات دهندۀ من با مرگ و قیام عظیمش، با روح مقدسش، با حضور دائمی اش، با شفاعتش با وعده های زنده  و وفادارانه‏اش برای من انجام داده و تمام کرده است. این چطوری پیش آمد و برای من ثابت شد؟

اعتراف میکنم پس از دوازده سال ایمان به عیسای مسیح، موعظه کردن کلام، تعلیم دادن آن، خبر نجات مسیح را با ایرانی و هر نژاد دیگری در میان گذاشتن، بسیاری را به بازگشت دعوت کردن و شادی در ایمان آوردن ایرانیان به عیسای مسیح و انجیل فیض بخش او؛ به رغم تمام این پیروزیهای خدمت ، به رغم تمام موفقیتهای بیرونی، هنوز نبردی عظیم و خونین در درون خود من با طبیعت کهنه و قدیمی من در جریان است. بارها گمان من این بود که چون در نبرد برای انجیل در بیرون موفق هستم قاعدتا در نبرد درون پیروز خواهم بود! گمان من این بود که چون توانسته ام اسرار کلام خداوند را به فیض او درک کنم، پس توانسته‏ام اسرار وسوسه و سقوط ایماندار را نیز درک کنم. و این اشتباه بود. درست در جایی که گمان بردم استوار ایستاده‏ام در شرف سقوط کردن قرار گرفتم.( اول قرنتیان 10: 12 ) هر چند این جمله پولس رسول را میدانستم و بارها آن را به دیگران گفته بودم و بارها آن را به خودم هشدار داده بودم، اما تمام اینها مانع این نشده بود که پاهایم نلغزد و در ورطۀ سقوط قرار نگیرم. تا جایی که این چند بیت پایین در من جوش خورد و بر روی جوهر ریخته شد:

 

 زاده از گناه منم،

آغشته در خون و ننگ

 تشنۀ شرارت و هوس منم

 زندانی دیو هفت رنگ

میخواهم کاری نیکو کنم

 شرارت از من سر میزند

میخواهم او را اطاعت کنم

 فرمان گناه شلاق میزند

فریاد میزنم اسیر شرارتم

زندانی این شهوت کور

 آه که من پر از نکبتم

آوارۀ خواهش چشم و غرور

 

در ابتدای ایمان از باور این حقیقت وحشت داشتم؛ زیرا هرگز تا به این اندازه آن را عریان و صریح ندیده بودم. شاید به این دلیل که بعنوان یک مسلمان زاده و رشد کرده در باور دین اسلام و باور نیاکانم حتی به چنین حقیقتی نزدیک نشده بودم تا قادر به دیدن و تامل بر آن باشم! در اواسط ایمانم بودم که گمان کردم چون به مسیح ایمان دارم و خون او بر من است، دیگر هرگز وسوسه نمیشوم و دیگر هرگز در درون من چیزی موج نمیخورد که کاملا بر علیۀ فرمان روح القدس در من باشد، این هم اشتباه بود؛ ساعتها و روزها در افکاری شرارت بار دست و پا زدم، جالب اینجا بود که درست در چنین ساعاتی هیچ میلی به دعا نداشتم و هیچ میلی به خواندن کلام! و این به وحشت من صد چندان میافزود. من که با تمام وجودم عاشق مسیح بودم و هرگز حاضر نبودم او را از دست بدهم. پس چه چیزی در من روی میداد؟ چه چیزی در من زنده مانده بود؟ چه چیزی مرا به تاریکی میکشاند؟ برای اینکه پاسخ این سوالات را در بیاورم، بیشتر و بیشتر در تمرینات جسمانی و روحانی خودم را قرار دادم. سعی کردم با حفظ کردن آیاتی خاص، فکر کردن بر موضوعاتی خاص و نوشتن و خواندن مطالبی خاص با این موجود درون خود مبارزه کنم. تمام قوتم را جمع میکردم. به شدت در دعاها فرو میرفتم. خودم را از دیدن برنامه‏های تلویزیون و رادیو و اخبار دنیا محروم میکردم؛ روزه و گرسنگی را تحمل میکردم تا جسم را تنبیه کنم، تا جایی که دیگران مرا بسیار غریب و نامناسب میدیدند. اما برای من مهم نبود. زیرا برای من خداوندم مهم بود و آنچه که در من بود که نباید اجازه میدادم تا سقوط کند. و میدانید چه پیش میامد؟ باز لغزش! باز فروافتادن! باز پس رفتن! باز در مرحلۀ سقوط قرار گرفتن! این یک طرف، و احساس مجرمیت و گناه و بی لیاقتی یک طرف! در زیر مشتهای سنگینی له میشدم و گویی کاملا در پیروزی بر علیۀ شرارت و نفس درون خودم ناتوان بودم و گویی هیچکس نمیتوانست مرا از این منجلاب بیرون بکشد.

در این روزهای تلخ ایمان خود بودم که روزی آیه‏ایی از کتاب زکریا در ذهن من به صدا در آمد و گویی با صدایی رسا و طنینی آسمانی سراییده شد:" نه به قدرت و نه به قوت بلکه به روح من!"( زکریا 4: 6) آنچه که این آیه در من ایجاد کرد بسیار عجیب بود. گویی پوسته‏ایی را از روی چشمانم برداشت و دریچۀ قلب ایمانم را به نوری پرفروغ آسمانی باز کرد و من تاریکی عمیق درون خودم را دیدم. تلاش مذبوحانه و پوچ خودم، استعداد و قوت خودم؛ افکار خودم؛ تمام آنچه که تاکنون از من، از من انسان، بر آمده بود تا بتواند مانع این لغزشها شود. در نور این کلام من قادر بودم که درون خودم را ببینم:

1-  درک نکردن اینکه من گناهکار هستم و گناهکار بدنیا آمده ام و دیر یا زود لغزش خواهم خورد.

2-  تلاش کرده بودم تا خودم به جنگ درون خودم بروم.

3-  به قوت و قدرت خود باور داشتم.

4-  سعی کرده بودم که دشمن را به عقب برانم نه اینکه شکست بدهم.

5-  سعی کرده بودم که وقتی به عمق تاریک خودم، به آن نطفۀ گناه که از آن بدنیا آمده بودم، به آن استعداد و شرارت نهفته در خودم فکر میکنم آن را بی ارزش برای اندیشیدن بدانم.

6-  نبرد اساسی یک مسیحی را بعنوان یک مسیحی نمونه بودن را در بیرون از خودم دیده بودم، در بین مردم، نه اینکه شروع آن از خودم، از درون خودم.

7-  عمق فاجعۀ رنجاندن روح‏القدس و پایمال کردن خون مسیح و بی عزتی به قدوسیت خدا و عواقب آن را دائما به خود یادآوری نمیکردم.

وقتی در نور کلام زندۀ خدا به این حقایق درون خودم پی بردم، به دنبال امید و وعدۀ پیروزی دهندۀ خدا گشتم. و وقتی  دستانم را اینگونه برای یاری دراز کردم، وقتی به ناتوانی خودم اعتراف کردم. به نیازمندی خودم، به فقر و بیچارگی درونی خودم، عیسای خداوند با تمام عظمت و جلال خود در من ایستاد. صلیبش در من درخشید و خون گرانبهای او قطره قطره از زخمهای او بر من چکیده شد و دستان پرتوان او را دیدم، همان دستان پرتوان او که پطرس را از سقوط در امواج دریا حفظ کرده بود. همان دستانی که چشمان کور مادرزادی را بینا کرده بود. همان دستان بازوانم را چسبید و مرا از میان امواج فروبرندۀ درون خودم بالا کشید و اجازه نداد تا سقوط کنم، و چشمان کورم را بینا ساخت. در همین روزهای التیام و نقاهت بسر میبردم که آیه ایی دیگر از کلام زندۀ خدا مرا احیاء ساخت و درسی زندۀ روحانی به من داد. و آن آیۀ 24 از نامۀ یهودا بود:" الان او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد و در حضور جلال خود شما را بی عیب به فرحی عظیم قایم فرماید." و چون این آیه در من به صدا در آمد، به دنبال آن، مانند گروه همسرایان آسمانی، آیاتی دیگر به دنبال همین ایه و در تایید و تاکید کردن حقیقت اسمانی نهفته در آن به صدا در آمدند. و از آنجا به اعتراف زندۀ داود رسیدم زمانی که در محاصرۀ دشمنانش بود:" زیرا که جانم را از موت رهانیده‏ایی؛ آیا پاهایم را نیز از لغزیدن نگاه نخواهی داشت تا در نور زندگان به حضور خدا سالک باشم"( مزمور 56: 13 ). و دوباره داود:" زیرا که جان مرا از موت خلاصی دادی؛ و چشمانم را از اشک و پاهایم را از لغزیدن"( مزمور 116: 8). و نهایتا به این وعدۀ عظیم و ارامش دهندۀ دهان نجات دهنده و خداوندم که فرموده:" پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمیتواند از دست پدر من بگیرد" ( یوحنا 10: 29). تمام این مجموعه پیامی بزرگ برای من داشت. امیدی تازه. نیرویی تازه. قوتی تازه برای زیستن در مسیح خداوند. دو راز بدست آمده این بود که:

        الف-  او که مرا از شرارت و گناه بیرون آورده و نجات داده است، میداند که من به شرارت و گناه بازخواهم گشت. او میداند که من در معرض سقوط قرار خواهم گرفت زیرا او به خوبی میداند و به ما گفته است که:" زیرا که لابد است از وقوع لغزشها"( متی 18: 7) و چون او این را قبلا در من دیده است، مرا تنها به یک چیز فرامیخواند. نه به تلاش انسانی خودم. نه به استعدادهای خودم. نه به قوت روحانی خودم. نه به میزان باور و دانش کتابمقدس خودم. نه به میزان خدمت کردن به انجیل. نه به فعالیت بیشتر و شدیدتر در کلیسا. نه به هیچکدام این افتخارات! اینها نیست که مرا میتواند برهاند. بلکه خود عیسای مسیح که بواسطۀ روح‏القدس در من ساکن است. پولس برای یافتن راه حل رهایی خود از درون خود بسیار تلاش کرده بود. تا جایی که خودش را آدمی " شقی " یعنی بدبخت مینامد. چرا خود را بدبخت میداند؟ زیرا پس از آن همه تلاش انسانی خودش برای نجات خودش به این نتیجه میرسد که:" کیست که مرا از جسم این موت رهایی بخشد؟"( رومیان 7: 24) یادتان باشد در این زمان پولس یک ایماندار مسیحی بوده است؛ درست در زمانی که در ایمان بوده این نبرد روحانی برای پولس پیش میاید. این سوال زنده و جدی برای او پیش میاید. اما در آخر او هیچکس را نیافته بود. قدر مسلم این است که نه تنها از خودش قطع امید کرده بود؛ بلکه از دیگران نیز. آیا پولس تلاش نکرده بود که توسط قوت و دانش و علم خودش از شریعت و قوانین آن، راه رهایی برای خودش پیدا کند؟ صدرصد! آیا پولس تلاش نکرده بود تا بتواند راه گریزی، جایی، انگیزه‏ایی، استدلالی، در کسی، شخصی پیدا کند تا شاید بتواند او را رهایی دهد؟ من فکر کنم به این هم فکر کرده بود؛ چرا؟ در غیر اینصورت هرگز به این جا نمیرسید که از خودش بپرسد:" کیست که مرا از جسم این موت رهایی بخشد؟" من چه؟ من نه تنها از خودم قطع امید نکرده بودم؛ از تمامی دانش سیاسی و معلومات ادبیاتی و فهم و استعداد خودم؛ بلکه امید خودم را در میزان دانش خود میدیدم مانند مسیحیانی که از دین و سنت اسلام بازگشته‏اند و هنوز از شیوه و تفکر اسلامی که هنوز در آنها زنده مانده است دنبال راه نجاتی از مخمصه‏های روحانی مسیحی خود هستند! پاسخ پولس و من و شما به این ناتوانی و به این " بدبخت " بودن خودمان در این نبرد روحانی درون خودمان یک چیز بیشتر نیست. پاسخ ما به درون سیاه و نبرد تاریک آن، به ضعفها و شکستها و تلاشهای ما چیزی نبود جز پاسخ پولس رسول به خودش. و همان کسی که پولس پیدا کرده بود همان فرد مورد نظر ماست یعنی تنها فرد مورد نظری که میتواند از این منجلاب روحانی ما را بیرون بکشد. زیرا هیچ نامی نه در آسمان و نه در زمین به ما داده شده است تا با ایمان آوردن و رو کردن به آن بتواند رستگاری و رهایی از تمامی تاریکی ها و سیاهی‏ها و فساد درون ما برای ما بیاورد. هرگز! پس من که با پولس در اوج ناتوانی خودم فریاد زدم :" کیست که مرا از جسم این موت رهایی بخشد؟" اکنون با امید با او فریاد میزنم:" خدا را شکر بوساطت خداوند ما عیسی مسیح."( رومیان 7: 25) " لیکن شکر خدا را است که ما را بواسطۀ خداوند ما عیسی مسیح ظفر میدهد."( اول قرنتیان 15: 57) "بنابر این از ضعفها و رسواییها و احتیاجات و زحمات و تنگیها بخاطر مسیح شادمانم زیرا که چون ناتوانم آنگاه توانا هستم."( دوم قرنتیان 12: 10).

ب- راز دوم در دقت کردن و درک این آیه نهفته است:" او را که قادر است شما را از لغزش محفوظ دارد." به فعل این جمله دقت کنید. کمااینکه به فعل این فرمایش مسیح نیز دقت میکنید:" پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمیتواند از دست پدر من بگیرد" کی و چه وقت ما را از لغزش محفوظ میدارد؟ کی و چه وقت کسی نمیتواند ما را از دست مسیح بگیرد؟ پاسخ روشن است: هیچ وقت! او که ما را حفظ کرده است تا به آخر حفظ خواهد کرد. او که ما را محبت کرده است تا به آخر محبت خواهد کرد. او که کار نیکو را در ما آغاز کرده است تا به آخر آن را دنبال خواهد کرد. پس همیشه و همواره او ما را از سقوط محافظت خواهد کرد. نه یکبار و نه دو بار و نه ده بار( امید ما این نیست که تا به این اندازه لغزشهای ما تکرار نشود) و حتی هر چند بار دیگر، باز او " شما را از  لغزش محفوظ دارد." زیرا بیاد داشته باشید مادامی که در جسم هستم، من در انگیزه و میل به گناه هستم. من همیشه گناه خود را به یاد خواهم آورد. پولس میگوید:" میخواهم نیکویی کنم بدی نزد من حاضر است."( رومیان 7: 21) کی حاضر است؟ همیشه! پس همیشه شرارت و فساد هست. پس لغزش و فروافتادن همیشه هست. پس من همیشه عیسای مسیح را باید با خود داشته باشم تا مرا همیشه از سقوط کردن در آن حفظ کند؛ که میکند. داود میگوید:" خداوند را همیشه پیش روی خود میدارم؛ چونکه به دست راست من است جنبش نخواهم خورد."( مزمور 16: 8). و دقیقا به همین دلیل نه تنها یکبار و نه تنها دو بار و نه ده بار بلکه همیشه در مسیح از سقوط کردن محافظت خواهم شد. که این حقیقتا شکر و سپاس خدا را دارد:" لیکن شکر خدا را است که ما را در مسیح دائما در موکب ظفر خود میبرد."( دوم قرنتیان 2: 14) زیرا آنجایی که او با من است، و نه من با خودم؛ زیرا جایی که او مرا حفظ میکند، نه من خودم را؛ زیرا جایی که او مرا از سقوط مانع میشود، نه تلاش خودم؛ اگر چنین است و اگر چنین خداوندی با من است:" پس به این چیزها چه گوییم؛ هر گاه خدا با ما است کیست به ضد ما؟"( رومیان 8: 31). پس به رغم تمام خطاها و لغزشها و وسوسه‏ها در قوت مسیح برمیخیزم و میایستم. مشتهای سنگینی بر تمام بدن من وارد آمده است، دهانم پر از خون است، تمام عضلات من درد میکشند. اما به دستان مسیح چنگ میزنم و میایستم! خاکها و سنگها و خارها را از دست و پاهایم تکان میدهم و به راه میافتم. زیرا اکنون میدانم آن کس که در من است بزرگتر از تمامی شرارتها و نفسهای غول آسای درون من است( اول یوحنا 4: 4 ). زیرا اکنون میدانم استوار خواهم ایستاد زیرا او مرا استوار میسازد( رومیان 16: 24 ) زیرا خدا قادر است که مرا قایم نگه دارد( رومیان 14: 4 ). پس هر چند ادعا میکنم گناه نخواهم کرد، اما اعتراف میکنم که گناه نزد من حاضر است و لغزش خواهم خورد. اما هر چند میدانم لغزش خواهم خورد، اما به خداوندم ایمان دارم که مرا از سقوط کردن مانع خواهد شد.

و در آخر به آخرین جملات پولس در زندان رجوع میکنم. آخرین کلماتی که از زبان این رسول عظیم بیرون آمد. آخرین کلماتی که در آخرین ساعات زندگی او نوشته شد. در آخرین ساعات زنده ماندن او. و او گویی تا به زمان مرگ خود به آن امیدوار بود:" و خداوند مرا از هر کار بد خواهد رهانید و تا به ملکوت آسمانی خود نجات خواهد داد. او را تا ابدالاباد جلال باد. آمین."( دوم تیموتی 4: 18). اگر پولس در آخرین ساعات عمر زمینی خود به چنین وعدۀ زنده و استوار و الهی زنده بود؛ اگر او این وعده را حتی در آخرین ساعت عمر خود بیاد داشت، چرا من نباید این را به یاد داشته باشم و هر روز با آن زندگی نکنم؟ امید به اینکه، من انسان ضعیفی هستم. شکست خواهم خورد. لغزش خواهم خورد. خطا خواهم کرد. اما به قوت مسیح در خود چنگ میزنم زیرا میدانم:" او را که قادر است شما را از لغزش محفوظ دارد." زیرا میدانم  نه تنها:" مرا از هر کار بد خواهد رهانید" بلکه او ما را " تا به ملکوت آسمانی خود نجات خواهد داد."