یوشع
خادم وفادار و رهبر لایق
به معنای:ابتدا
نامش " هوشع " بود یعنی :او نجات می دهد.سپس موسی
نامش را به " یهوشوع "
تبدیل نمود که یعنی " یهوه " نجات میدهد.
محل او در
کتابمقدس:برای دانستن بیشتر در بارۀ او شما باید علاوه
بر خواندن کتاب خود او به نام " یوشع " که ششمین کتاب از
مجموعه کتابهای عهد عتیق بلافاصله بعد از تمام شدن آخرین کتاب
موسی بنام " تثنیه " میباشد را بخوانید ،بلکه
از کتاب خروج :فصل 24 ایۀ 13 و از کتاب اعداد فصل های 14 آیه
های 6 تا 10 و همچنین فصل 27 آیه های 18 تا 23 و از کتاب
تثنیه فصل 31 آیه های 3-7-14-23 را به دقت بخوانید
محل تولد و زندگی : احتمالاً
متولد شده در جوشن مصر-سرزمین کنعان ( اسرائیل فعلی )- جلجال-
شکیم
زمان حیات:حدوداً
بین سالهای 1490 تا سال 1380 قبل از میلاد عیسای مسیح
اصل و نسب او
:یوشع فرزند نون،نون از افرایم ،افرایم فرزند یوسف ،یوسف
فرزند یعقوب ، یعقوب فرزند اسحاق،اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم
فرزند تارح،تارح فرزند ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ
،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای
خدای زنده و بزرگ خلق شد.
ضعف ها:
1- ترس و ناامیدی ناگهانی با دیدن
شکست (یوشع 7 : 5 تا 10 )
2- تصمیم گیری عجولانه در صلح با دشمنان خود و فریب خوردن از آنان با دیدن ظاهرشان
بدون مشورت و هدایت خواستن از خدا و
دیگران و نهایتا وارد جنگ و خونریزی ای
ناخواسته شدن.(یوشع 9 : 14-15 و 22
)
قوت ها:
1- مطیع و فرمانبر (خروج 17
: 9-10 )
2- دستیار قابل اعتماد موسی که با
او در بالای کوه سینا به هنگام دریافت ده فرمان حضور داشت و از
پرستنده گان " گوسالۀ طلایی " هارون نبود.(خروج 24 :
13 )
3-اعتماد کننده به فیض و
قدرت خدا و ایستاده گی برای اثبات آن حتی تا سر حد
مرگ(اعداد 14 : 6-10 )
4-صاحب روح و حکمت (اعداد 27 : 18
و تثنیه 34 : 9 )
5- مسح شده ، برگزیده
شده و قدرت داده شده از طرف خدا بعنوان
جانشین لایق موسی برای رهبری کردن قوم اسراییل
به سرزمین موعود و تقسیم کردن سرزمین تصرف شده در بین دوازده قبیلۀ اسراییل
(تثنیه 31 : 3-7-14-23 و اعداد 34 : 16-17 )
6- از جمله دو نفری که (دیگری
کالیب بود) از بین تمام قوم
اسرائیل هم برده گی را در مصر
، هم شکافتن دریای سرخ،هم چهل سال در بیابان و هم سرزمین وعده
داده شده را با چشمان خود دید و در آن زندگی کرد.
6-تداوم دهنده و بجا گذارندۀ
میراث رهبر و استاد خود موسی در سپردن تمامی احکام و قوانین
شریعت به قوم و هوشیار کردن آنان در جهت زیستن در پاکی و
بی گناهی و تبعیت کردن کامل از خدا همانگونه که خود بود.( یوشع
فصل 8 آیه های 30 تا 35 و تمام فصل های 23 و 24 از کتاب یوشع
.
***
بندرت پیدا میشوند افرادی که
بتوانند هر آنچه که در دل خود داشته و در رویای انجام و پیاده
کردن آن بوده را در دوران حیات خود عملی کنند و یا فرصت داشته
باشند در حیات خود آنچه را که خود رویای ساختن آن را داشته را با چشمان خود ببینند!این
افراد اگر هدفی به غیر از رضایت دل خود داشته باشند و اگر تمام
شور دیدن موفقیتهای خود را تنها بدلیل فرو نشاندن نفس خود
در سر نداشته باشند و نهایتا انگیزه و مراد آنها از پیروزی
رویاها و خواسته هایشان ،به ثبوت رساندن حقانیت و قدوسیت
خدا باشد،هر آنچه را که می دانند و هر آنچه را که در قلب خود بعنوان اسرار و
رموز موفقیت خود پنهان داشته اند را در زمانی مناسب و مشخص به شخصی
لایق و شایسته واگذار میکنند تا او بتواند میراث و رویای
او را ادامه دهد ،زیرا او میداند که
جسم است و چه بسا صبحی دیگر باقی نماند!پس او بنا میگذارد
تا از قوۀ رهبریت خود رهبری چون خود را برخیزاند. او در
واقع خود را به او منتقل میکند.آنگاه
که زمان ان فرا میرسد تا چشمان خود
را ببندد بی هیچ اندوه و تاسفی همه چیز را وداع میکند
در شوری بی پایان و وداعی جاودان ؛زیرا او میداند
که ترانه اش در قلب آن کس که دانه های او را در جان می پروراند روزی
شکوفه میزند و چون آن بشکفد او با آن می شکوفد .
از غریب سن او میتوان
این را حدس زد که اگر او در
110 سالگی فوت مینماید
(یوشع 24 : 29 )و 40 سال با موسی و قوم در بیابان گناه سرگردان
بوده باشد و اگر پس از تصرف سرزمین موعود تقریبا 26 سال دیگر
زنده مانده باشد میتوان او را در هنگام خروج از مصر تقریبا 44 ساله پیش
بینی کرد.
از چگونگی آشنایی
او با موسی نوشته ای نداریم اما وقتی برای اولین
بار نام او را در کتابمقدس میخوانیم میبینیم که موسی
به یوشع میگوید:" مردان برای
ما برگزین و بیرون رفته با عمالیق مقاتله نما ..." سپس
موسی در کتاب خود ادامه میدهد:" پس یوشع
بطوریکه موسی او را فرموده بود کرد..."این اولین
رویداد قوم اسرائیل پس از آزاد شدن از اسارت مصریان و واقعۀ
دریای سرخ بود.و یوشع ماموریت خود را گویا به نحو
احسنت انجام داد. سپس در همان اولین کتاب موسی که خروج باشد در فصل 23
آن آیۀ 12 و 13 مطلب مهم دیگری را میخوانیم:" و خداوند به موسی گفت نزد من به کوه بالا بیا
و آنجا باش تا لوحه های سنگی و تورات و احکامی را که نوشته ام
تا ایشان را تعلیم نمایی بتو دهم پس موسی با خادم
خود یوشع برخاست و موسی به کوه خدا بالا آمد." انتخاب یوشع
برای بالا رفتن به کوه سینا با موسی زمانی اهمیت بسیاری
پیدا میکند که بدانیم خداوند به موسی میفرماید
:"ایشان( ریش سفیدان قوم )
نزدیک نیایند و قوم همراه او بالا نیایند."
یوشع چهل روز و چهل شب با موسی بر بالای کوه سینا میماند
و احتمالا او نیز مانند استاد خود این ایام را در روزه و دعا
بسر می برده است ،و این همراهی با موسی در کوه سینا
باعث میگردد تا او با قوم در اولین و بزرگترین گناه خود پس از
خروج از مصر در پرستش " گوسالۀ طلایی " همراه نباشد و
این به برگزیده گی و
ارزش او نزد خدا می افزاید که نمی خواست این بندۀ
خود را به گناه آلوده سازد زیرا از قلب او آگاه بود. این پاک ماندن او
انگیزه و دلیل خود را زمانی پیدا میکند که میبینیم
تنها یوشع بود از بین تمامی قوم توانست در چادر اجتماع ، پس از
خروج موسی از چادر بماند .(خروج 33 : 11 )اعتماد به خدا و قدرتش اگر چه در
سرود موسی پس از عبور از دریای سرخ کاملا هویدا و آشکار
است همچنین در ایستاده گی یوشع در مقابل قوم ،زمانی
که موسی دوازده نفر را برای
بررسی سرزمین کنعان فرستاده بود و آنها پس از چهل روز برگشتند.ده نفر
از آن دوازده نفر به قوم گفتند:" و در آنجا جباران
بنی عناق را دیدیم که اولاد جباران اند و ما در نظر خود مثل ملخ
بودیم و همچنین در نظر ایشان می نمودیم ."
( اعداد 13 : 33 ) قوم از ترس گریستند
و آرزوی نابودی و مرگ در اسارت مصریان را به مرگ در این
سرزمین ترجیح دادند.ناامیدی و یاس تمام قوم را فرا
گرفت.گویی تمام معجزات خدا و نیروی عظیم او برای
رهایی این قوم بیهوده مینمود.درست آنجا که همه از ناامیدی و ترس و کم ایمانی
به خود لرزیدند دو نفر مستحکم ایستادند تا حقانیت قدرت خدا را
بر تمامی دنیا فریاد بزنند و از او در مقابل تمامی بت ها ی
سنگی دست ساخت انسان دفاع کنند:" و یوشع بن نون و کالیب بن یفنه که از
جاسوسان زمین بودند رخت خود را دریدند و تمامی جماعت بنی
اسرائیل را خطاب کرده گفتند زمینی که برای جاسوسی
از آن عبور نمودیم زمین بسیار خوبی است اگر خداوند از ما
راضی است ما را به این زمین آورده آن را به ما خواهد بخشید
زمینی که به شیر و شهد جاری است.زنهار از خداوند متمرّد
مشوید و از اهل زمین ترسان مباشید زیرا که ایشان
خوراک ما هستند سایۀ ایشان از ایشان گذشته است و خداوند
با ماست از ایشان مترسید."
( اعداد 14 : 6-9 ) و درست زمانی
که قوم بی ایمان خواست تا بدلیل شهامت و شجاعت این دو نفر در بیان
حقانیت قدرت و توانمندی خدا که
از دید آنها غیر منطقی و گزافه مینمود ، آنها را سنگسار کند،
(همان فصل آیۀ 10 )خداوند خود مستقیم وارد عمل شد و توهین
به یوشع و کالیب را توهین به خود دانست و از آنها و از ایمان
آنها در مقابل قوم دفاع نمود و تصمیم گرفت تا قوم را و آن ده نفر را که
اخبار مایوس کننده آورده برده بودند را تنبیه کند.این آخرین
باری نبود که خدا از یوشع و کالیب بابت این شهامت خود در
ابراز ایمان خود به او دفاع نمود.بلکه این اعتراف ایمان آنها به
خدای زنده و قادر و توانا در مقابل مردمی که بی ایمان
بودند این امتیاز بزرگ را به آنها داد که :"
شما به زمینی که در بارۀ آن دست خود را بلند کردم که شما را در
آن ساکن گردانم هرگز داخل نخواهید شد مگر کالیب بن یفنه و یوشع
بن نون."(اعداد 14 : 30 ) و همچنین :"
آن کسانیکه این خبر بد را در بارۀ زمین آورده بودند به
حضور خداوند از وبا مردند اما یوشع بن نون و کالیب بن یفنه از
جملۀ آنانیکه برای جاسوسی زمین رفته بودند زنده
ماندند." (اعداد 14 : 37-38 ) و جایی دیگر به وضوح
لیاقت این دو را به قوم گوشزد میکند :"
البته هیچکدام از مردانی که از مصر بیرون آمدند از بیست
ساله و بالاتر آن زمینی را که برای ابراهیم و اسحق و یعقوب
قسم خوردم نخواهند دید چونکه ایشان مرا پیروی کامل
ننمودند ،سوای کالیب بن یفنه و یوشع بن نون چونکه ایشان
خداوند را پیروی کامل نمودند ." (اعداد 32 : 11-12 )و
زمانی که آن بندۀ بزرگ خدا و کسی که خدا با او مستقیم سخن
گفت و شریعت را به او داد نمی توانست به سرزمین وعده داده شده
به پدرانش ابراهیم و اسحاق و یعقوب و خود او بدلیل عدم صلاحیتش
وارد شود و آنگاه که او زمان وداع خود را دانست این یوشع بود که به همراه موسی در مقابل خدا و قوم ایستاد
و موسی تمامی قدرت و اختیار را و رهبریت قوم را به او منتقل نمود.موسی به قوم گفت :" من امروز صد و بیست ساله هستم و دیگر طاقت
خروج و دخول ندارم و خداوند به من گفته است که از این اردن عبور نخواهی
کرد .یهوه خدای تو خود به حضور تو عبور خواهد کرد و او این
امتها را از حضور تو هلاک خواهد ساخت تا آنها را به تصرف آوری و یوشع
نیز پیش روی تو عبور خواهد نمود چنانکه خداوند گفته است."
و کلام میگوید آن روز:" موسی یوشع را خوانده در نظر تمامی
اسرائیل به او گفت :" قوی و دلیر باش زیرا که تو با
این قوم به زمینی که خداوند برای پدران ایشان قسم
خورد که به ایشان بدهد داخل خواهی شد و تو آن را برای ایشان
تقسیم خواهی نمود." سپس خود خداوند انتقال رهبری را
از موسی به یوشع تائید میکند :"
و خداوند به موسی گفت اینک ایام مردن تو نزدیک است یوشع
را طلب نما و در خیمۀ اجتماع حاضر شوید تا او را وصیّت
نمایم پس موسی و یوشع رفته در خیمۀ اجتماع حاضر
شدند." (تثنیه 31 : 1-3 و 14 )پس یوشع نه تنها افتخار
رهبریت قوم را به سرزمین وعده داده شده به ابراهیم و اسحاق و یعقوب را از خدا می گیرد بلکه حتی
لیاقت این را می یابد که زمین تصرف شده را بین
دوازده قبیلۀ اسرائیل بنا به آنچه که خدا به موسی فرموده
و موسی به او گفته بود تقسیم کند.زمانی
که شما کتاب یوشع ، دست نوشتۀ او را میخوانید و درایت
،کاردانی،قوت و گستاخی او را در اجرای تمامی اوامر خدا به
موسی و منتقل شده به او را می بینید تازه در می یابید
که چگونه خدا لایق ترین ، مبارز ترین و خدا ترس ترین و ایماندارترین
فرد اسرائیل را به مدت 84 سال
محافظت میکند،او را در سختترین بیگاری های
برده گی در مصر ، او را از جنگ با
عمالیقی ها ،او را از سنگسار کردن قوم ،او را در گرسنگی و تشنگی
بیابان ، پیروز و سربلند گویی با دستان خود بلند کرده و
محافظت می نماید تا به روزی که دیوارها و مرز سرزمین
وعده را که تقریبا 700 سال پیش پای ابراهیم و اسحاق و یعقوب
بر آن بود اما متعلق به آنان نبود را بنا به وعدۀ خود به آنان برحسب ایمانی
که آنان به او برغم دنیای بت پرست و زناکار آن روز خود داشتند داده
بود ،فرو بریزد و آن را در نوردد.
هر آنچه که یوشع در تمام طول
عمر خود کرد گویا برای خشنود سازی خدایش بود ،خدایی
که یوشع به او اطمینان داشت و میدانست که میتواند پایه
های اعتماد و برکت و اطمینان خود را در او بجوید و با او بزید
و در او رشد کند و نهایتا روزی به شوق دیدن او چشمانش را با
آرامش بر جهان و تمامی زیبایی و غوغای آن بربندد و
معشوق خود را ملاقات کند.آنگونه فردی که چوب
دستی این نبرد بزرگ را از دستان دوندۀ قبلی خود دریافت
نموده بود ،اکنون خود بنا داشت تا همان چوب را که در دستان خود به امانت و درستی
و پاکی در تمام این مدت حفظ نموده بود را به دستان دیگری
بسپارد.تا دیگری چون او اگر که راه حقیقیت را دنبال میکند
آن را از دستان وفادار او بگیرد و این نبرد بزرگ را ادامه دهد و دیگری
بعد از او و دیگری و دیگری...و یوشع این کار
را کرد.او به محض عبور قوم اسرائیل از رود اردن به قوم دستور
داد تا دوازده سنگ را به تعداد قبیله های اسرائیل از رود با خود
بردارند و به یادبود این پیروزی عظیم برای
نسل آینده پیام و میراثی را باقی گذارند:" و بنی اسرائیل را خطاب کرده گفت چون پسران
شما در زمان آینده از پدران خود پرسیده گویند که این
سنگها چیست،آنگاه پسران خود را تعلیم داده ...تا تمامی قوم های
زمین دست خداوند را بدانند که آن زورآور است و از یهوه خدای شما
همۀ اوقات بترسند." (کتاب یوشع 4 : 21-24 ) و بالاخره یک
روز یوشع در آخرین روزهای زندگی خود چون پایان خود
را نزدیک دید تمام قوم را در " شکیم " جمع نمود و آخرین
سخنان خود را به قوم گفت ،آخرین اندرزها ، غنی ترین و پر ارزش
ترین میراثی که
یکنفر میتوانست از خود بجا بگذارد :"
...یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :...و زمینی
که در آن زحمت نکشیدید و شهرهایی را که بنا ننمودید
به شما دادم که در آنها ساکن میباشید و از تاکستانها و باغات زیتون
که نکاشتید میخورید،پس الان از یهوه بترسید و
او را به خلوص و راستی عبادت نمائید و خدایان را که پدران شما
به آن طرف نهر و در مصر عبادت نمودند از خود دور کرده یهوه را عبادت نمائید
و اگر در نظر شما پسند نیاید که یهوه را عبادت نمائید پس
امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود
،خواه خدایان را که پدران شما که به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند خواه خدایان
اموریان را که شما در زمین ایشان ساکنید و اما من و
خاندان من یهوه را عبادت خواهیم نمود."
(تثنیه 24 : 13- 15 )
درسهایی
از زندگی یوشع
1-گوش به فرمان و مطیع اوامر مافوق خود
باشیم.
2- پاک زیستن در
نام خدا و ترس او را در دل به احترام و
سربلندی داشتن ما را آماده میسازد تا دستهای او بر زمین
باشیم و نقشه های الهی او را بر زمین پیاده کنیم.
3- اگر ایماندار
به خدا و عیسای مسیح هستید و در اطراف شما این ایمان
را و حضور و قدرت خدای زنده را نادیده گرفته و یا به تمسخر در
آورده و قصد دارند تا آن را به شما تلقین کنند تا از این رو ایمان
شما را از شما بگیرند،سکوت شما توهینی ست به قدوسیت و نام
خدا.
4-اگر پاکی و لیاقت
داشتن نام پاک خدا را بر خود داشته باشید ،آماده باشید!خداوند بهترین
نقشه را برای زندگی شما دارد و آن این است که توسط شما ،نام پاک
خود را به گوش و رویت دیگرانی که او را نمی شناسند بیاورد!و
از اینرو برکاتی را نصیب شما میگرداند که شما لایق
آن بودید اما هرگز از او نخواسته بودید!
5-اگر در راه بشارت و
رساندن مژدۀ پادشاهی آسمانی
به دنیای اطراف خود هستید ،همواره سعی کنید
تا دیگران را تعلیم دهید
تا راه شما را بتوانند به شایستگی و درستی دنبال کنند تا خود نیز
روزی بتوانند رهبری را به عهده بگیرند تا آنان نیز رهبران
بعد از خود را تعلیم دهند.
از خود بپرسیم
امروز
شما چه خدایی را می پرستید؟خدای پدران خود که چیزی به غیر از درد و تاریکی
و حرمان را برای شما به میراث نگذاشته اند یا بت های این
دنیای پیشرفته و صنعتی دنیای امروز را ؛ حال
چه در کشور خود باشید از طریق اینترنت و چه در کشور بیگانه
باشید ؛امروز شما چه خدایی را می پرستید؟اگر جواب این
سوال را نمی دانید و اگر مایل هستید تا همین امروز
به خدای زندۀ ما و شما که ما و شما را خلق نمود و بر حقانیت و
عدالت داوری مینماید ایمان آورید کافی ست تا
تنها با ما این دعای ساده را از صمیم قلب خود و تنها به انگیزۀ
عوض شدن تمام زندگی خود بکنید:
"
خدایا!من گناهکارم.و من نتوانسته ام با انجام شریعت ،خواندن نماز و
گرفتن روزه و انجام کارهایی که فکر میکردم خوب است و صواب دارد
تا به امروز احساس آرامش کنم و حقیقتاً نمی دانم اگر همین امروز
چشمانم را ببندم تمام آن کارهای خوب چه کاری برای من انجام میدهند
و نمی دانم به کجا میروم.خدایا!من به عیسای مسیح
بعنوان تنها نجات دهندۀ خود که برای گناهان من بر صلیب قربانی
شد ،مرد و با قیام خود از مرگ امید تازه ای به من به تضمین
حیات جاودان را داده است در همین لحظه ایمان میآورم و از
تو ای عیسای مسیح!میطلبم که به قلب و جان و زندگی
و روح من وارد شوی و مرا به انسان تازه ای تبدیل نمایی،تا
بتوانم نام پاک خدای قدوس را با زیستن در تو همواره به بزرگی و
افتخار جلال دهم.آمین."
اگر
شما این دعای ساده را از ته قلب خود انجام دهید ما معتقد هستیم
که شما همین امروز وارد خانوادۀ الهی ای شده اید که
عیسای مسیح برادر بزرگ شما
میباشد و شما حیات جاودان را در یافته اید.و آنگاه
خواهید دانست که امروز چه کسی
را می پرستید!