ایوب
تصفیه
شده در آتش الهی
به معنای:ایوب یعنی " برگشته نموده به طرف خدا
"
محل او در
کتابمقدس: کتابی به نام خود
او، "ایوب " از مجموعه کتابهای عهد عتیق،هجدهمین
کتاب.
محل تولد و زندگی:به
احتمال زیاد متولد شده در سرزمین
" عوص-uz " بوده و زیسته در همان سرزمین.[ جُوزِفُس نویسندۀ
یهودی در کتاب خود در بخش 1.6.4.ANTI مینویسد که "
اوز یا عوص سرزمینی بود بین فلسطین و سوریۀ
امروزی.]
زمان حیات:نا
معلوم - احتمالا زمان پادشاهی کلدانیان
در سرزمین شرق.(ایوب 1 :17 )-یا زمانی بین پادشاهی
سلیمان و دومین دورۀ تبعید یهودیان به بابل و
بعد از حیات دانیال نبی (حزقیال 14 : 14 و 20 )
اصل و نسب او :
نا معلوم
ضعف ها:
1-عدم اطمینان
به صلح در خدا (ایوب 3 : 25-26 )
2- به زیر
سوال بردن توانایی خدا بر پاک کردن گناهان (ایوب 7 : 21 )
3- تمرّد بر عظمت
خدا (ایوب 40 : 2 )
4- ناامیدی
از خدا در غلبه آمدن بر دشواریها.( ایوب 30 : 21-23 و 26 )
قوت ها:
1- خدا ترس و
اجتناب کننده از بدی (ایوب 1:1 )
2- در صبر منتظر
مانده برای رهایی از درد و عذاب در اوج ناامیدی-یاس-شک
( 13 : 15 )
3- معتقد به قیامت
مرده گان – حیات بعد از مرگ و روز داوری (ایوب 19 : 26-27 )
4- رو نیاوردن
به بی انصافی و فریب حتی در اوج درد و پریشانی
( ایوب 27 : 1- 6 )
5- درک کنندۀ
حکمت واقعی در ترس از خداوند ( ایوب 28: 28 )
***
تا به امروز محققین و مفسرین
کتابمقدس و صاحبان نظران آن نتوانسته اند تاریخی روشن و دقیق از
زمان-اصل و نسب و زندگی نامۀ مردی بنام " ایوب
" به ما ارایه دهند.نویسنده گان احتمالی کتاب ایوب را :موسی ،سلیمان تا الیهو
(کاهن معبد ) نیز دانسته اند و تاریخ واقعۀ روی داده را
زمانی بین 2000 تا 1800 سال قبل از میلاد عیسای مسیح
حدس میزنند.پس سه مطلب هنوز روشن نگشته است :1- کی ایوب می
زیسته است؟2- چه زمانی کتاب ایوب نوشته شده است؟3- چه کسی
کتاب ایوب را نوشته است؟آیا این سه سوال منتج به این میگردد
که ایوب و سرگذشت او را تنها یک خیال و داستان بدانیم؟و این
را از خود سوال کنیم که آیا هرگز چنین مردی بر روی
زمین وجود داشته است یا نه؟ بیشک پاسخ ما به هر گونه شک و دودلی
و انکار وجودی در بارۀ این مرد این است که :هرچند تاریخ
دقیق زیستن این مرد و نوشتۀ کتاب معلوم نیست ،اما
مضمون کتاب،شرح حال زندگی او،متن گفته ها و جزییات گفتگوها مابین
ایوب و دوستان او این را ما ثابت کرده اند که ،محقّقاً، ایوب
نامی روزی بر روی زمین
می زیسته ، وجود داشته و از او به دلایل ذیل، حادثۀ
زندگی او ثبت شده است: 1- فاجعۀ عظیم روی داده در زندگی
او 2- ثروت و تمّول 3- خوش نامی و شهرت در سرزمین خود؛ تمام این سه
دلیل قوی و زنده وا میدارد تا سرگذشتش ، زبان به زبان ،نسل به
نسل در بین مردم باقی مانده
باشد. آنچه که این مرد بر سرش آمد آنقدر عظیم بوده و نمونۀ
زیستن او و رودررو شدن او با این واقعه آنچنان تکان دهنده ،ملموس و حیرت
انگیز بوده است که آنچه او در مقابل آن فاجعۀ دردناک که بر سرش آمد
انجام داد ،مانند یک افتخار انسانی کامل و خدا پرست
باقی ماند ، آن را به نام خود اختصاص داد، و گویی سند آن
را بنام خود کرد ! یعنی
" صبر ایوب " و از اینرو به مثابۀ یک سمبل و
نمونه ای با ارزش برای دنباله روی و زیستن برای
انسانهای نسل بعدی او باقی ماند.یعقوب برادر ناتنی
عیسای مسیح در نامۀ خود به او اشاره کرده و می نویسد
:" اینک صابران را خوشحال می گوییم
و صبر ایوب را شنیده اید و انجام کار خداوند را دانسته اید
زیرا که خداوند به غایت مهربان و کریم است."
( یعقوب 5 : 11 ) و این نام او بود که به همراه نام نوح و
دانیال آمد که :" اگر زمینی خیانت
کرده به من خطا ورزد و اگر من دست خود را بر آن دراز گرده عصای نانش را
بشکنم و قحطی در آن فرستاده انسان و بهایم را از آن منقطع سازم ،اگرچه
این سه مرد نوح،دانیال،ایوب در آن باشند ،خداوند یهوه میگوید
که ایشان (فقط)جانهای خود را به عدالت خویش خواهند رهانید
." (حزقیال 14 : 12-14 ).اگر نام او با این دو مرد عظیم
آمده پس باید آگاه باشیم به
اهمیت زندگی او و واقعۀ روی داده بر او. پس بی
اغراق میتوان صفحات زیادی اختصاص به بررسی این شخصیت
داد ،چرا که مطالب بسیار زیادی در بطن کتاب ایوب برای
هر کسی نهفته است .اما ما فقط در این مجموعه قصد داریم مختصری
چند از او با شما گفتگو کنیم،او را از هالۀ بسته و تنها شهرت او
(صبر)!در ذهن شما ،بر مبنای کتابی که از او به یادگار مانده
روشنایی دهیم و به شما بگوییم که چگونه و چرا او در
این واقعه قرار گرفت و چگونه تمام شرح حال زندگی او می تواند
بزرگترین درس عبرت برای زیستن ما و شناخت ذات قدوس حضرت اعلاء
باشد.
کتاب ایوب اینگونه
آغاز میگردد که:" در زمین عوص مردی
بود که ایوب نام داشت ." (ایوب 1 : 1 ) اولین بار
نام عوص در کتاب پیدایش در فصل 10 آیۀ 23 میاید
که موسی مینویسد :"پسران سام :ایلام
و اشور و ارفشکاد و لود و ارام.و پسران ارام عوص و حول و جاتر و ماش..."
و سام یکی از پسران نوح بود.در آن دوران انسان وارد تکه زمینی
میگشت آن را آباد میکرد در آن زاد ولد مینمود به گله داری
و کشاورزی مشغول میشد و زمان میگذشت و او دیگر خود را
صاحب آنجا میدانست!و چه بسا اگر به ثروت و تمول و یا به داشتن پسران و
دختران زیادی نائل میشد و تعداد آن افزوده میگشت و میتوانست
مردان جوان و جنگی در اطراف خود زیاد کنند کم کم به قدرتی قابل
بحث در آن سرزمین تبدیل می شد.مردم روستاها و وادی های
اطراف با او وارد معاملات چندی می
گشتند.دختر و پسر میدادند و می گرفتند،اگر از خود جربزه ای و
شخصیتی داشت چه بسا نُقل مجلس هر محفلی در آن سرزمین کوچک
خود میشد!و این با زندگی شخصیتهای زندۀ
کتابمقدس صدق میکند.همچنین در بارۀ عوص.عوص سرزمینی
با نام خود بعد از خود بجا میگذارد و به این نام میماند.مثل
سرزمین کنعان که نامش از کنعان پسر حام پسر نوح گرفته شد.یا سرزمین
ادوم که از نام عیسو پسر اسحاق پسر ابراهیم گرفته شد.به هر حال ایوب
در سرزمینی می زیست که روزی عوص نوۀ نوح آن
را در تصرف خود داشته و در آن میزیسته است.به هر حال ،بلافاصله نویسندۀ
کتاب ایوب شخصیت بارزی
از ایوب به خواننده میدهد و این خود گویی آغاز
ماجرا میگردد.مثل ماجرای چوب
خشک و کبریت!رود و دریا !پتک و آهن!نویسندۀ کتاب مینویسد
:" و آن مرد کامل و راست و خدا ترس بود و از بدی
اجتناب مینمود." (ایوب 1:1 )این به خودی خود
چهار مدال پر افتخار بر سینۀ
ایوب میگذارد!1-کامل 2- راست
3- خداترس4- به دور از بدی؛و به تمام این افتخارات روحانی ایوب
:" هفت پسر و سه دختر ،7000 گوسفند و 3000 شتر و 500 جفت گاو و 500 الاغ ماده
و نوکران بسیار کثیر و مردی از تمامی بنی مشرق
بزرگتر..."(ایوب 1 : 2-3 ) را اضافه کنید!!شهرت او زمانی
بر ما مسجل میگردد که پس از روی دادن واقعۀ زندگی او سه
نفر از دوستانش از سه سرزمین متفاوت در سه جهت مختلف جغرافیایی
به عیادت او میآیند.(ایوب 2 : 11 ) ما دوبار می
خوانیم که ایمان ایوب
در بین فرشتگان و حوزۀ بهشتی خدا زبانزد است!و گویی
این ایمان ایوب است که خدا را وا میدارد تا پر از شور و شعف
و افتخار از این بندۀ خود با فرشتۀ رانده شدۀ خود ،شیطان
(پدر دروغگو ها ) سخن بگوید :" آیا در
بندۀ من ایوب تفکر کردی که مثل او در زمین نیست.مرد
کامل و راست و خدا ترس که از گناه اجتناب میکند." (ایوب 1 : 8 )و
دقیقا عین همین شهرت ایمانی او دوباره از دهان خدا
رو به شیطان در فصل دوم آیۀ سه تکرار میگردد. کتاب می
نویسد که (ایوب 1 :6-12 ):" و روزی
واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند و شیطان نیز
در میان ایشان آمد." امیدوارم که تعجب نکرده باشید
از این منظره!خدا و شیطان ؟!در یک جا؟! در یک میزگرد؟!البته!این
به هیچ معنای منفی دیگری نیست که چرا شیطان
در حضور خداست؟شیطان یکی از فرشتگان خداست ،روح است،صاحبش و
خالقش خداست و او نیز مانند دیگر فرشتگان تحت کنترل و فرمان خداست ،از
اینرو آن روز او نیز در جمع دیگر فرشتگان در حضور خدا بود.آن
روز خدا از شیطان پرسید که " از کجا آمدی؟"
و شیطان به خدا پاسخ میدهد که :" از
تردد کردن در زمین و سیر کردن در آن." این گفتگوی
کوتاه و زنده باید ما را بر این فکر وا دارد که هنوز شیطان بر
روی زمین وجود دارد،هر چند سرش بر بالای صلیب مسیح
کوبیده شد(پیدایش 3 : 15 )
نیش او که گناه و مرگ و ترس از مرگ باشد کشیده شد(اول قرنتیان
15 : 55 ) ،هر چند از آسمان با سر سقوط کرد(لوقا 10 : 18 ) ،اما همچنان سر حال و
غبراق دنبال کسانی ست که یا خیلی
شل مسیح را در قلب دارند و یا اصلا در قلب ندارند !و همچنین
بدنبال کسانی که حاضرند جانشان را برای مسیح بدهند !(متی
26 : 35 )پس او در دنیا گشت و گذار میکند، که چه کند؟ :"...چون شیری غران به هر سو می گردد و
در جستجوی کسی است که او را ببلعد." (اول پطرس 5 : 8 )خداوند
به شیطان از ایمان ایوب میگوید :" آیا در بندۀ من ایوب تفکر کردی
که مثل او در زمین نیست.مرد کامل و راست و خدا ترس که از گناه اجتناب
میکند." (ایوب 1 : 8 و2: 3 )و شیطان میگوید
ایمان ایوب به تو به دلیل ثروت و مال و فرزندان و شهرت و سلامتی
است که به او داده ای و اگر نه اینها را از او بگیر و او را فقیر
و بیمار کن ببین که تو را فراموش میکند و تو را دیگر نمی
پرستد! با خواندن دقیق این کتاب شما بی شک به این نتیجه
خواهید رسید که این
ثروت و مقام و فرزندان و مال و منال و تندرستی ایوب نبود که با اجازۀ
خدا و از طرف شیطان مورد حمله قرار گرفت و بنا بود تا نابود شوند ،این
صبر ایوب نبود که باید زبانزد مردم میگردید !بلکه تنها یک
چیز گویی بنا بود در ایوب آزمایش شود:ایمان
او به خدا!! آن ایمان و اعتمادی که ایوب را وا داشت تا بلافاصله
پس از شنیدن اخبار شوم از دست دادن
فرزندان و اموال خود :" برخاسته جامۀ
خود را درید و سر خود را تراشید و به زمین افتاده سجده کرد و
گفت برهنه از رحم مادر خود بیرون آمدم و برهنه به آنجا خواهم برگشت خداوند
داد و خداوند گرفت و نام خداوند متبارک باد." بلافاصله نویسندۀ کتاب جمله ای
را ادامه میدهد و آن مروارید گرانبهای ست که در هر جایی
آن را نمی یابید و در هر کس آن را نمی بینید
،او می نویسد :" در این همه ایوب
گناه نکرد و به خدا جهالت نسبت نداد." (ایوب 1 :20-22 ) حتی
زمانی که مجددا با اذن خدا و با دست شیطان جسم ایوب صدمه دید
طوری که :" از کف پا تا کله اش به دمل های
سخت مبتلا ساخت و او سفالی گرفت تا خود را با آن بخراشد و در میان
خاکستر نشسته بود." و زنش که شاهد تمام این واقعه بود ،از دست
دادن فرزندانش ،اموال شان و حالا خود ایوب و وقتی که او نتوانست در
سکوت و پایداری ایوب در تحمل درد او از قلب بی ایمان
خود انگیزه ای را ببیند و سکوت شوهرش را بفهمد به ایوب اعتراض کرد و گفت :" آیا تا به حال کاملیت خود را نگاه میداری
خدا را ترک کن و بمیر." (ایوب 2 :7-9 ) و دوباره ما جمله
ای از ایوب میخوانیم که پر از ایمان و عشق به خدا
بود ،همان مروارید گرانبها :" او وی
را گفت مثل یکی از زنان ابله سخن میگویی آیا
نیکویی را از خدا بیابیم و بدی را نیابیم.در
این همه ایوب به لبهای خود گناه نکرد ." (ایوب 2 :
10 ) اما آیا وقتی خدا به شیطان اجازه داد تا تمام
اموال و فرزندان و ثروت و تندرستی ایوب
را از او بگیرد(ایوب 1 : 12-19 و2 : 7-8 ) در واقع گول شیطان را
خورده بود؟ پاسخ : هرگز!آیا او در یک فاجعۀ دردناک در زندگی
مردی ایماندار وارد شده بود؟ پاسخ: بلی!آیا این او
بود که تمام آن مصیبتها را بر ایوب وارد کرد یا شیطان
؟پاسخ:شیطان بود اما با اجازۀ خدا!آیا او میدانست چه چیز
بر سر ایوب خواهد آمد؟پاسخ :صد در صد !آیا او میدانست که ایوب
به چه روزی خواهد افتاد؟پاسخ : بلی !آیا او در واقع اجازه داد
تا بر زندگی مردی که :" کامل و راست و
خدا ترس و از بدی اجتناب می نمود " این چنین
مصیبتی وارد شود ؟پاسخ :بلی !... راستش را بخواهید میتوان
صدها سوال دیگر به این سوالات اضافه نمود و هرگز وقت نداشت که به جواب
های کامل آن رسید!ما دو هدف را روبروی خود بر آن تمرکز خواهیم
کرد ،اگر بتوانیم این دو هدف را درست به آن بزنیم آنگاه توانسته
ایم به دیگر سوالات فرعی
پیرامون آن جواب دهیم و یا نشانه ای به ما بدهد تا ما به
مرور زمان در زندگی روزانۀ خود به پاسخ های آن برسیم.آن
دو هدف این است که:
1- چرا اصلا
مصیبت ها وجود دارند؟
2-آیا
مصیبت های زندگی بدلیل
گناهان ماست؟
***
1- چرا اصلا
مصیبت ها وجود دارند؟
در ابتدا هیچ
مصیبتی نبود." در ابتدا خدا آسمانها و
زمین را آفرید." (پیدایش 1: 1 )در ابتدا خدا
هستی و هر آنچه که در آن بود را کامل و بی عیب آفرید.او
به آدم این اختیار تام و کامل را داد که بر هستی و هر آنچه که
او آفریده ، تسلط داشته ، بارور و
کثیر شود ،و بر تمامی آن حکومت نماید.(پیدایش 1 :
26-27 ) سپس میخوانیم که خداوند باغ عدن را آفرید با تمامی
مخلوقاتی که انسان باید بر آنان فرمانروایی میکرد و
انسان را در آن گذاشت تا :" پس خداوند خدا
آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید."
(پیدایش 2 : 15 ) در ضمن
هم از او و هم از همسرش خواست (فرمان داد) تا از دو درخت ممنوعۀ باغ
نخورند زیرا :" روزی که از آن خوردی
هر آینه خواهی مُرد ." (پیدایش 2 : 17 ) اما
انسان شبیه خدا ساخته شده بود (پیدایش 1 : 26 )و شباهت به خدا
نه از لحاظ تقدس و پاکی ؟بلکه تنها به لحاظ قدرت و
تسلط (بر تمامی زمین ...حکومت نماید.پیدایش
1 :26 )،میل آزاد(خداوند هر آنچه را آفریده
بود را به نزد او آورد تا آنها را نام دهد و هر نامی که او داد همان نام آن
موجود شد .پیدایش 2 : 19 )،قدرت انتخاب (انسان
همه چیز را نام نهاد اما کسی را مناسب خود ندید .پیدایش
2 : 20 )،روح تشخیص (بلافاصله از خلقت زن
دانست که او از جنس اوست و گوشتی از گوشت او پس نامش را زن نامید.پیدایش
2 : 23 ) پس از آنجایی که انسان قدرت و میل آزاد به
انتخابِ راه ادامۀ زیستن خود را از خدا از سر فیض او گرفته بود
،به آنجا رسید که روزی بنابه میل خود و با همکاری وسوسۀ
فرشتۀ زیرک(شیطان) امر خدا را در بارۀ نخوردن از درخت با
توجه به دانستن عواقب آن (مرگ)نادیده گرفت ،آن فرمان را شکست پس از آن درخت
چید و خورد=گناه (تعریف گناه : به دایرۀ
اصلی هدف نزدن.آنچه خواسته شده را
کاملا انجام ندادن.نقص در تکمیل...)و از اینرو از میل
آزاد و اختیار آزادی که خدا به او داده بود ، به شیوه ای نادرست
استفاده نمود و از آن تخطی کرد.اما از آنجا که خدا خداوندی
قدّوس و پاک میباشد و نمیتواند گناه را در حضور خود ببیند و
تحمل کند ،و از طرفی دیگر بنابه فرمان خود باید عدالت را اجراء
می نمود ،پس باید بر انسان حکم میکرد و او باید کشته میشد.و
وقتی حکم بر انسان اجرا شد گویی بر تمام هستی اجرا شد زیرا
انسان در ارتباط مستقیم با خلقت بود
،حاکم بر آن بود ،پس خلقت نیز از این گناه ملوث گشت.تمام هستی
آلوده شد.خداوند به انسان فرمود :" پس بسبب تو
زمین ملعون شد و تمام ایام عمرت از آن با رنج خواهی خورد.خار و
خس نیز برایت خواهد رویانید و سبزهای صحرا را خواهی
خورد و به عرق پیشانی ات نان خواهی خورد تا حینیکه
به خاک راجع کردی که از آن گرفته شدی زیرا که تو خاک هستی
و به خاک خواهی بر گشت." (پیدایش 3 : 17-19 ) و
با این فرمان مرگ جسمانی و مرگ روحانی هر دو بر انسان وارد
گشت.اگر چه امروز عیسای مسیح
خداوند مرگ روحانی ما را با مرگ خود از بین برد و ما با خدا
بابت این گناه انسان اول در عدن مصالحه نمودیم اما مرگ جسمانی
را از دست ندادیم.عذاب جسم در ما حفظ شد. بیماری. کسالت. ناتوانی.
و نهایتا فرسوده گی و مرگ.و همچنین طبیعت که همچنان غیر
قابل مهار و کنترل مانده است.ما نتیجۀ دردناک نافرمانی انسان و
عواقب گناه آنان را بلافاصله در کتاب پیدایش میخوانیم:" و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار
است و هر تصور از خیال های دل وی دایما محض
شرارتست." و بلافاصله اقدام خدای قدوس برای حفظ حریم
خود :" و خداوند گفت انسان را که آفریده ام از
روی زمین محو سازم انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را
چونکه متأسّف شدم از ساختن ایشان." (پیدایش 6 : 5-7 )و
مصیبت وارد زمین شد.تا به امروز و تا به روز آخر ؛ که هستی بر
بنای خود می چرخد تا که روز داوری فرا رسد ،آسمان و زمین
و هست و نیست فنا پذیرد تا آنگاه
تمامی مخلوقات بار دیگر این بار نه برای تکرار
خلقت جدید در جسم بلکه اینبار برای داوری برخیزند
تا به لباس ابدی و فنا ناپذیر درآیند.نیکان در آرامش ابدی
، در حضور حضرت اعلاء و شریران در دوری از سایۀ او ،در
تاریکی ابدی.
اکنون شما با دانستن این مطلب که مصیبت ها خواست خدا نبودند،زیرا
خدای ما خدایی مهربان و پر فیض است که هرگز خواهان نابودی
بنده گان خود نمی باشد.در یافتید که هرگز نباید خدا را
بابت آنچه را که امروز در اطراف خود میبینیم به زیر سوال
ببریم،آنچه را که ما در دنیای اطراف خود داریم،حوادث
ناگوار،جنگها،سوانح طبیعی و کشتگان بیشمار آن ،هرگز خواست خدا
نبوده اما خارج از آگاهی خدا هم نیست.آنچه که به یقین در
این مبحث کوتاه دانستیم این امر بود که مصیبت ها و پریشانی
ها و سختی های انسان محصول گناه و مزد استفاده کردن میل آزاد او
به شیوه ای نادرست میباشد.پس خداوند از آنچه که محصول گناه آدمی
بود را با قدرت و اختیار تام بر علیۀ خود انسان گناهکار در طول
تاریخ و حیات بشری برای اجرای عدالت خود استفاده
نمود.حتی امروز اگر انسانی یا سرزمینی در گناه
آلوده گردد و نام خدا را تیره سازد ،خود خدا وارد عمل شده و عدالت خود
را که تنبیه گناه است را اجرا میکند.بعنوان
مثال شهرهای سدوم و عموره را بیاد بیاورید که بدلیل
زندگی گناه آلود شان عدالت خدا به آنجا رسید و آن را با سوانح طبیعی
از بین برد.
(پیدایش19
: 1-29 ) و یا ماجرایی را که از خداوند مان عیسای
مسیح در انجیل به قلم لوقا ثبت شده است :"
...و یا آن هیجده نفری که در موقع فرو ریختن برجی
در سلوام کشته شدند ،خیال میکنید که از سایر مردمانی
که در اورشلیم زندگی میکردند گناهکارتر بودند؟خیر بلکه
مطمئن باشید اگر توبه نکنید همۀ شما مانند آنان نابود خواهید
شد." (لوقا 13 : 4-5 )
اکنون شما رابطۀ مستقیم مصیبتها
و گناه انسان را دریافتید،این ما را به بررسی بخش دوم
گفتگوی ما می کشاند.
2- آیا مصیبت های زندگی بدلیل
گناهان ماست؟
اگر چه
پیدایش مصیبتها بدلیل
گناه انسان بود اما نه هر مصیبتی بر انسان بدلیل گناه اوست!
این برداشتی
بود که دوستان ایوب که به دیدن او آمده بودند بعد از مشاهدۀ
سقوط سهمناک ایوب در این مدت کوتاه و به خاکستر نشستن و زخم های
خود را با تکه سفالی خراشاندن(ایوب 2: 7-8 )به این نتیجۀ
قطعی رسیدند که :" آنانیکه شرارت
را شیار میکنند و شقاوت را میکارند همان را می
دروند." (ایوب 4 : 8 ) و یا "چون
فرزندان تو به او گناه ورزیدند ایشان را به دست عصیان ایشان
تسلیم نمود." (ایوب 8 : 4 ) و یا گفتند:" پس بدان که خدا کم تر از گناهانت ترا سزا داده است."(ایوب
11 : 6 ) و یا " آیا شرارت تو عظیم
نیست و عصیان تو بی انتها نی؟" (ایوب 22 :5 ) برداشت منطقی دوستان ایوب کاملا درست بود!مثل
قانون نیوتن:" هر عمل به همراه عکس العملی ست." دوستان ایوب
به او می گفتند:تو مردی بزرگ!ثروتمند!مشهور،چطور ممکن است که ناگهان
به چنین روزی بیافتی؟این فقط کار خداست و تنبیه
خداست که بابت گناهان تو بر تو انجام شده است!سی و چهار فصل کتاب اختصاص به
مباحثۀ دوستان ایوب با او در مجاب کردن ایوب به گناهکار بودن
اوست!آنها سعی میکردند به او بگویند که بدلیل گناهان تو این
مصیبتها بر توست و ایوب تلاش میکرد تا بگوید :نه!او بی
گناه است!در خلال گفتگوهای آنان ما به نکات بسیار عمیق و جالبی
بر می خوریم که تماما برای دانش مسیحی ما مفید
و قابل تامل و درک میباشد.از اینرو ما از شما میخواهیم که
درک شخصیت ایوب را تنها به نوشتۀ ما بسنده نکنید و خود
کتاب
" ایوب " را به قصد درک درست آن
برای خود بخوانید.آنچه که در سراسر این کتاب به وضوح به چشم میاید
:توانمندی و قدرت بلامنازعۀ خدا بر هستی و مقام و شخصیت
او در بین دوستان ایوب و خود او میباشد.آنچه که در دوستان ایوب
می بینیم تکرار یک دانستن است اما آنچه ما از گفته های ایوب می
بینیم گفتگویی خالصانه و از ته قلب با خداست.قلب انسان
شکسته ای که به دنبال جواب مصیبت های خود است،که چرا؟چرا
من؟سوالی که بیشک تمام ما از خود و از خدای خود در زمان بروز
حوادث در زندگی های خود
میپرسیم.ایوب
در طول گفتگوها ،خودش بود!اما دوستانش گویی در یک نقاب!او در پی
راه یافتن به دانش خدا بود آنها در پی ابراز دانش خود!او از خدا سوال میکرد،آنها
از او!جایی که آنها طاقت او را بریدند و او به آنان ناله کرد که
:" بر من ترحم کنید ترحم کنید شما ای دوستانم.زیرا
دست خدا مرا لمس نموده است چرا مثل خدا بر من جفا میکنید و از گوشت من
سیر می شوید." (ایوب 19 : 21-22 ) ایوب
با زبان بی زبانی با آنان میگفت که :"در این مصیبتم
من دوست و غمخوار نیاز دارم نه سخنران و متهم کننده!من کسی را میخواهم
که با من در غمم بنشیند و با من گریه کند.نه مرا مؤاخذه کند که چننیی
یا چنان است!!" آنچه را که ایوب دانسته بود و از آن در مقابل
دوستانش از خود دفاع میکرد کاملا بر حق بود.او انسانی پاک شده از
گناهانش بود .( :" آیا در بندۀ من ایوب
تفکر کردی که مثل او در زمین نیست.مرد کامل و راست و خدا ترس که
از گناه اجتناب میکند." (ایوب 1 : 8 ))اما اکنون در
مصیبتها قرار گرفته است.ایوب چهار راه داشت تا بتواند با این مصیبتها
روبرو شود:1- تمام آنها را به گردن خدا بیاندازد،به او کفر بگوید و از
خدا روگردان شود. 2- تمام آنها را به گردن دیگران بیاندازد،دهانی
تلخ و رفتاری ناشایست در زندگی خود شروع کند3-تمام آنها را به
گردن خودش بیاندازد به پوچی و بیهوده گی در زندگی
برسد.4-با ایمان در این آتش بماند ، با این یقین که
نجات دهنده اش زنده است.
اما ایوب با جانی
زخمی،دلی ریش،قلبی شکسته،چشمانی اشکبار چهارمین
را برگزید.:" اگر چه مرا بکشد برای او انتظار
خواهم کشید لیکن خود را به حضور او ثابت خواهم ساخت.این نیز
برای من نجات خواهد شد."(ایوب 13 : 15 )اما بخاطر
داشته باشید ایوب این را خارج از درد و بیرون از آن به آن
نرسید،بلکه زمانی که در درون درد می سوخت!در میان شعله های
درد بود که به نجات دهندۀ خود ایمان داشت نه در صلح و آسایش و
لب ساحل !!در این سوختن او فریاد کشید و حتی خدا را به زیر
سوال برد اما ایستاد و تکان نخورد.او تولدش را لعنت کرد(ایوب 10 :18 )
با خدا محاجه نمود(ایوب 13 : 3 )توانایی او را زیر سوال
برد(ایوب 30 : 21-22 ) اما باز این را به دوستان خود اعتراف نمود که :"
تا بمیرم کاملیت خویش را از خود دور نخواهم ساخت.عدالت خود را
قایم نگاه میدارم و آن را ترک نخواهم نمود و دلم تا زنده باشم مرا
مذمت نخواهد کرد."(ایوب 27 : 5-6 ) هر چه ما به پایان
کتاب نزدیکتر میگردیم بی
گناهی ایوب به دوستان با دلایل و برهانی که او میاورد
و اطمینانی که از خود دارد به دوستانش ثابت و ثابت تر میشود.اما
نه از دید خدا!از بخش های 38 تا 41 این خداوند است که مستقیم
با ایوب سخن میگوید.و فهم نادرست او را از این مصیبتها
و ناامیدی او به خدا را در زیر
مجموعه ای از سوالات به باد انتقاد
میگیرد.و او را محکوم میکند که او هنوز خیلی از
اسرار الهی را نمیداند و خیلی از دلایل انجام حوادث
را در اطراف خود، اما خیال میکند که علامۀ دهر است!و او را با
کلمات خود گویی مانند پدری مهربان تنبیه میکند.و
چون ایوب به اشتباه خود در درک درست وقایع روی دادۀ الهی
پی می برد در پاسخ خود در مقابل مؤاخذۀ او میگوید:"
می دانم که به هر چیز قادر هستی و ابدا قصد ترا منع نتوان
نمود.کیست که مشورت ترا بی علم می سازد.لکن من به آنچه نفهمیدم
تکلم نمودم ،به چیزهائی که فوق از عقل من بود و نمی دانستم.الان
بشنو تا من سخن بگویم .از تو سوال می نمایم مرا تعلیم بده
." و ناگهان گویی از ذهن ایوب تمامی
غبارها ، شک و ابهام به کناری رفته و او دلیل تمام آن مصیبت های
وارد آمده بر زندگی خود را در می یابد،او ادامه میدهد:"
از شنیدن گوش در بارۀ تو شنیده بودم لیکن الان چشم من ترا
می بیند.از این جهت از خویشتن کراهت دارم و در خاک و
خاکستر توبه می نمایم." (ایوب 42 : 1- 6 )آنچه
را که ایوب به فهم آن نایل گردید و آن پله ای که ایوب
از آن در شناخت معرفت خدا بالا رفت ،آن نوری که بر او تابید،آن ابهامی
که از او رفع شد،آن ایمانی که میوه داد،تمام آن اگر آن مصیبتها
نبودند میسر نمی گشت!در خلال این نبرد روحانی ایوب
با مصیبتها بود ،در رودرویی
با آنها ،در سوختن در آنها و در پایداری او در آنها بود که ایوب
را در آخر به شخصیتی برجسته و فراتر از دوستانش تبدیل نمود.جایی
که خدا گرفتن شفاعت او را بر دوستانش از دوستان او خواست:" زیرا
که در بارۀ من آنچه راست است مثل
بنده ام ایوب نگفتید.پس حال هفت گوساله و هفت قوچ برای خود بگیرید
و نزد بندۀ من ایوب رفته قربانی سوختنی به جهت خویشتن
بگذارید و بنده ام ایوب به جهت شما دعا خواهد نمود زیرا که او
را مستجاب خواهم فرمود."(ایوب 42 : 7-8 ) و به دلیل
پایداری ایوب در این مصیبتها به رغم درد و افسوس به
رغم گریه و تاثر بود که خدا :" به ایوب
دوچندان آنچه پیش داشته بود عطا فرمود...و خداوند آخر ایوب را بیشتر
از اول او مبارک فرمود." (ایوب 42 : 10-12 )
آنچه را که ایوب
در تمام مدت این سختی ها ،غم
از دست دادن فرزندان ،سلامتی ،هست و نیست او نتوانست تشخیص دهد
و نتوانست افق آن را ببیند ،درک یکی از اسرار الهی خدا در
تصفیه کردن انسان در آتش مصیبتها بود.سوزاندن نا
خالصی هایی که تنها در کورۀ دردها و اندوه ها و سختی
ها اگر که پایدار بایستیم از ما زدوده میگردد و ما را
خالص و بی عیب میگرداند.هر چند او آن را در دوران درد خود ندید
یا نمی توانست ببیند،اما این را برای ما باقی
گذاشت که ما ببینیم!و این به مثال رمز پیروزی
امروز برای ما در مقابله با مصیبتها و سختی های زندگی باقی مانده است.پطرس رسول در نامۀ
خود به این نکته بارها و بارها اشاره کرده است و از ایمانداران به عیسای مسیح به صورت جدی
خواسته است تا دردها و مصیبت های زندگی را اولا ساده نگیرند
و دوما آن را به مثابۀ ساخته شدن در روحانیت استفاده کنند!او در نامۀ
اول خود می نویسد:" این امر باید شما را خوشحال
کند ،اگر چه برای زمان کوتاهی شاید لازم باشد که گرفتار درد
آزمایش های سخت شوید.چنان که طلای فانی در آتش آزمایش
میشود ایمان شما نیز باید در زحمات امتحان گردد ." سپس
او برای دلیل اینکه ما باید در این آتش سختی
ها با ایمان آن را تحمل کنیم می نویسد:"
تا در آن روزی که عیسی مسیح ظهور می کند ایمان
خالص شما موجب ستایش و جلال و افتخار شما بشود."(اول پطرس 1 : 6-7 ) در
واقع پطرس از ما میخواهد که سختی ها را با آغوش باز بپذیریم
(البته نه اینکه بدنبال دردسر بگردیم و خودمان را در سختی بیاندازیم!و
منتظر باشیم تا جلال ببینیم!)او می گوید که سختی
ها وجود دارند و از آن فراری نیست ،چه بهتر است که این سختی
ها را با ایمان خود تحمل کنیم تا خالص گردیم،او در همین
نامۀ خود ادامه میدهد:" اما اگر مرتکب
کار خلافی شدید و تنبیه آن را تحمل کردید ،چه افتخاری
برای شما است؟!اما اگر شما کارهای نیک انجام دهید و در
عوض بدی دیده و آن را تحمل کنید در آن صورت است که خدا را خشنود
ساخته اید." (اول پطرس 2 : 20 ) او در جایی
دیگر همین را تکرار میکند :" زیرا اگر
خواست خدا بر این است که شما زحمت ببینید بهتر است که به خاطر نیکوکاری
باشد ،نه برای بد کاری ." (اول پطرس 3 : 17 ) دوبار
او ادامه میدهد :"ای عزیزان ،از آزمایش
های سختی که برای امتحان شما پیش می آید تعجب
نکنید و طوری رفتار ننمایید که گویی امری
غیر عادی برای شما پیش آمده است ." سپس
پطرس دوباره به ما انگیزه ای میدهد برای تحمل این
دردها او می نویسد:" در عوض از این که در رنج های
مسیح شریک شده اید شادمان باشید." (اول پطرس 4 :
12-13 )می بینید که چگونه پطرس رسول سعی
دارد تا به ایمانداران به مسیح نگاه تازه ای برای دیدن
مصیبت های اطراف و رودرویی با آنها بدهد.و این دقیقا
همان بیان گوهر بار و پر نغز خداوند مان عیسای مسیح است
که فرمودند:" اگر کسی بخواهد پیرو من باشد
باید دست از جان بشوید و همه روزه صلیب خود را بردارد و با من بیاید
.هر که بخواهد جان خود را حفظ کند آن را از دست خواهد داد اما هر که به خاطر من
جان خود را فدا کند آن را نگاه خواهد داشت." (انجیل لوقا 9 : 23-24 )
پس نه تمام مصیبت
های زندگی دلیل بر گناهان ماست و تنبه خداوند ،بلکه خداوند از
هر پدیده ای در اطراف ما استفاده میکند تا ضعف و نادرستی
و نا خالصی ما را تصفیه کند.امروز با ایمان به عیسای
مسیح تمامی مصیبت های زندگی و سختی ها دید
و مفهومی تماما متفاوت با دنیایی قبل از ایمان ما
به خود گرفته اند.ما می دانیم که سختی ها و اخبار ناگوار بدلیل
گناه انسان بر روی زمین و در زندگی ها وجود دارد.اما شخص ایماندار
به مسیح با قوت گیری از روح القدس و شفاعت عیسای مسیح
و ارادۀ خدای پدر از تمامی پدیده های تلخ و ناگوار
چون خانه ای بر صخره ای مستحکم می ایستد و نمی
لرزد!او تمام دوران پریشانی و درد خود را با اعتراف به گناهان ،دعا
،خواندن کلام، محبت به دیگران و زیستن مسیحی وار به رغم دردهایش پر افتخار در کوران تند
آن می ایستد.و در پی این است که با ایستایی
پر برکت خود در این پایداری بتواند نام خدا را جلال دهد.
***
درسی از زندگی
ایوب:
1- اگر
ایمان و کاملیت خود را به خدا در روزهای طوفانی
توانستیم حفظ کنیم ،روزهای آفتابی فقط یک
سیاحت در ایمان ماست!
2-اگر
در روزهای آفتابی به فربه
گی روحانی دچار نگردیم آن وقت می توانیم در زمان طوفان
ها ایمان و کاملیت خود را حفظ کنیم!
3- گاهاً
توانایی درک چگونگی حوادث و دلایل آن بیشتر از
توانایی پایداری در آن از ما قدرت میگیرند!
4-
تنها دو نفر میدانند که شما گناهکار هستید:اول خدا دوم خود شما ؛پس نه
به خودتان دروغ بگویید و چهره ای معصوم به خود
بگیرید و نه به خدا دروغ بگوید و چهره ای مقدس!پس آن را
اعتراف کنید اول به خدا دوم به خودتان!
5-
اگر گناهی را مرتکب نشده ای و تنبیه میشوی
،هوشیار باش !تا درد آن تنبیه به میل گناه در شما تبدیل
نشود!
6- در
پاکی و کاملیت خودت به خدا حتی اگر دنیا به ضد تو
بایستد،استوار در ایمانت بایست،خدا با تو در مقابل دنیا ایستاده است!
از خود بپرسیم :
به چه
قیمتی و به چه شیوه ای حاضر هستیم تا تجربیات
گران قیمت روحانی خود را از قبیل :محبت ،خوشی
،آرامش،اطمینان،اعتماد،و استواری در حوادث و مصیبتها را بدست بیاوریم؟ آیا بدست
آوردن تجربیات روحانی پیاده کردن فراگیری های
ما از ایمان ما در پهنای
زندگی و رودررو شدن و پایدار
ایستادن در آتش و آزمایشات الهی در بحران زندگی و در خلال
درد و پریشانی ها نیست؟آیا خداوند با چه ابزاری
میتواند مشتی گِل را در جلال خود شریک سازد؟