ورود عیسای مسیح به اورشلیم

ورود محمد بن عبدالله به مکه

 

بازگشایی یک حقیقت

نوشتۀ: ح.گ

 

اگر کتاب قرآن مدعی این نبود که عیسای مسیح را بهتر از راویان انجیل، شاگردان، و شاهدان زنده میشناسد، و عیسای مسیح را در زنجیرۀ پیامبران معصوم خود قرار نمیداد، مدعی نمیشد که احترامی خاص به او قائل است و معجزات عظیمی را به او نسبت نمیداد و پیروان او را اهل کتاب نمیدانست، گفتگوی قیاسی در خصوص عیسای مسیح و محمد بن عبدالله در خصوص ورود آنها به شهر اورشلیم و مکه بیهوده و غیر ضروری به نظر میرسید. اما آنچه که امروز در این قرن حاضر با آن روبرو هستیم و بر طبق کلام خداوند که میفرماید:" و همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست؟"( رومیان 12:‏2) ما را بر این میدارد که در موضع گیری و برخورد خودمان با دنیای اطراف خصوصا مسلمانان برای آگاهی آنها از آن کس که عیسای مسیح واقعا بود ( ورای تعریف قرآن از او) و آنچه عیسای مسیح واقعا تعلیم داد( ورای آنچه قرآن از جانب عیسای مسیح نقل قول میکند) و آنچه مسیحیت واقعی در پی رساندن پیام انجیل فیض بخش به تمام مسلمانان دنیا میباشد بکوشیم.

 مناسب دیدم با توجه به هفتۀ نزدیک شدن به ورود عیسای مسیح به اورشلیم، نگاهی بسیار مختصر به ورود محمد بن عبدالله به مکه نیز بیاندازم. تا خود خواننده تفاوت فاحش این دو رهبر ایمانی را در عملکرد و ماهیت آنها از هم تشخیص بدهد.

شاهدان زنده و راویان انجیل روز ورود عیسای مسیح به اورشلیم را بسیار باشکوه میدانند؛ کمااینکه راویان و شاهدان زندۀ روز ورود محمد به مکه را بسیار باشکوه میدانند.

 نمیدانم تا حالا این بازی مقایسۀ دو نقاشی یا تصویر را انجام داده اید یا نه؟ که به شما میگویند این دو تصویر را که شبیه به هم هستند را از نزدیک نگاه کنید و بگویید چه چیزی در تصویر الف هست که در تصویر ب نیست. قصد من این است که شما بر چنین نمایی تمرکز داشته باشید و با استناد بر تاریخ، نه فقط نوشتۀ من، آنچه روی داده است را چهره به چهره مقایسه کنید.

 

 الف- وقتی عیسی مسیح به اورشلیم نزدیک میشد شاگردان خود را فرستاد تا در روستای بین راه کره الاغ را برای او بیاورند، محمد سفیری را فرستاد تا ابوسفیان و تمام شهر مکه را دعوت به تسلیم شدن کنند و اگر نه تمام شهر از زیر تیغ او و سپاهیان او میگذشت. حتی خود قرآن معجزاتی را به عیسای مسیح نسبت میدهد که به محمد نداده است!و اما عیسای مسیح با تمام این قوت و قدرت خود وقتی وارد اورشلیم میشد، سوار بر الاغ وارد اورشلیم شد! نمیدانم سوار الاغ شدید یا نه، شکل و شمایل این تصویر به خودی خود بسیار رقت انگیز و ملالت بار است، بخصوص وقتی بر روی آن الاغ جوان رشید سی ساله‏ایی نشسته باشد! شما باید بتوانید این را در تخیل خود تصور کنید: عیسای مسیح، کسی که مرده را زنده کرد، طوفان را رام ساخت، کوران و مفلوجان و بیماران را شفا داد، با آن همه قدرت و آن همه ثروت بی قیاس خود، حتی یک اسب کم رنگ هم نداشت که سوار شود؟! اسب محمد و فرماندهان سپاهیان او که هر کدام بر اسبی پرقدرت نشسته بودند، با آن همه زرق و برق قدرت و رعب کجا، الاغ لختی که حتی زین نداشت و با لباس شاگردان کمرش پوشیده شده بود و مسیح را با خود حمل میکرد کجا!

 

ب- اولین و برجسته‏ترین تفاوت ورود مسیح و محمد در این است که عیسای مسیح برای فتح اورشلیم به آن وارد نشد بلکه برای مصلوب شدن به آن وارد شد. مسیح برای ثابت کردن درستی عقیدۀ خود وارد اورشلیم نشد بلکه برای تسلیم شدن به ارادۀ پدر؛ برای گرفتن انتقام از دشمنان خود وارد نشد بلکه برای تسلیم شدن به دشمنان خود. در هیچ جای قرآن نمیگوید محمد از اینکه وارد مکه شود، و او که میدانست چه وقایعی ممکن است روی دهد بر حال مردم مکه متاسف باشد. محمد با عزم با قدرت، برای گسترش حکومت تازۀ اسلامی و با نیت انتقام و نابود کردن تمام شهر مکه به آنجا گسیل شد. اما انجیل لوقا مینویسد قبل از اینکه عیسی به شهر اورشلیم وارد شود، بر این شهر گریست( لوقا 19: 41) و بسیار متاسف بود از اینکه شهر داود، شهر مقدس، ماشیح و نجات دهندۀ خود را نشناخته بود.

 

  پ- همراهان مسیح در زمان ورود به اورشلیم، دوازده شاگرد و زنانی چند بودند که در مدت این سه سال همراه او زندگی میکردند؛ بیاید با هم یک حدس خیلی بزرگ بزنیم و قوۀ تخیل خودمان را گسترش بدهیم و با توجه به لوقا 8:‏ 1-2 بگوییم تعداد کسانی که با مسیح وارد اورشلیم شدند بیست نفر بودند، نه! سی نفر! تاریخ میگوید وقتی محمد به مکه وارد شد سپاهیان او به بیش از ده هزار نفر میرسید!

 

ت-  نگاه کنید به سربازان مسیح در زمان ورود به اورشلیم شاید دو تا شمشیر( لوقا 22: 38) کوله بارهایشان که در آن خوراک و پوشاک را حمل میکردند و شاید هم تعدادی چوب دستی که با آن قدم میزدند! وقتی لشکر محمد به سمت مکه نزدیک میشد از خود محمد گرفته تا تک تک سربازان لشکر در دست آنها حداقل یک شمشیر و یک درفش وجود داشت. نگاه کنید به لشکر مسیح در زمان ورود به اورشلیم: یک باجگیر، تعدادی ماهیگیر، یک دزد و خائن به مسیح، چند یهودی غیور، و زنان روسپی. و نگاه کنید به لشکر اسلام!

 

ث‌-    زنان همراه مسیح در این ورود همانطور که راویان انجیل میگویند زنانی بودند که از دیوهای فراوان ازاد شده و مسیر زندگی آنها در برخورد با عیسای مسیح عوض شده به او ایمان آورده و بعنوان شاگردان او همراه او شده بودند، زنانی که در زمان ورود محمد به مکه همراه محمد بودند حدس میزنند به ده نفر میرسیده است که هر ده زن از همسران او بودند!

 

ج‌-     در آن هفته‏ایی که عیسای مسیح در اورشلیم ماند، تا زمان تسلیم شدن خود به دست دشمنان، از تعلیم دادن مردم این شهر کوتاهی نکرد، مردمی که هرگز به او ایمان نیاوردند و هرگز مسیح بودن او را تایید نکرده بودند. حتی وقتی خائن خود را میشناخت که او را به سی سکۀ نقره خواهد فروخت، به او آزاری نرساند، و شاگردان خود را میشناخت که او را ترک کرده و خواهند گریخت، باز تا به آخر آنان را محبت نمود و پاهای هم خائن و هم شاگردان خود را شست! محمد وقتی وارد مکه شد، در همان آغاز افرادی را معین نمود تا تمام افراد برجسته و آنانی که در دوران زندگی او در مکه و در اوایل رسالتش به او توهین کرده و او را با اشعار و سرودهای خود هجو و مسخره کرده بودند، را از بین ببرند. و از زمان ورود لشکر اسلام به مکه خوف و ترس و وحشت تمام شهر را پر کرده بود.

 

چ- در هیچ جای قرآن در خصوص شخصیت محمد اینگونه سخن نمیگوید:" نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی آواز او را در کوچه ها نخواهد شنید. نی خرد شده را نخواهد شکست و فتیلۀ نیم سوخته را خاموش نخواهد کرد."( متی 12: 19- 20)  وقتی قصد کشتن محمد را کردند، او علی را بجای خود بر تخت گذاشت و خودش فرار کرد؛ چه بسا علی آن شب کشته میشد. وقتی آن شب جان عیسی در خطر بود و او که میدانست اندکی بعد در زنجیرها خواهد شد و به سمت مرگ خواهد رفت، رو به سربازانی که برای بازداشت کردن او آمده بودند فرمود:" به شما گفتم من هستم پس اگر مرا میخواهید اینها را بگذارید بروند."( یوحنا 18: 8). بی زبانی و رام بودن عیسای مسیح را در آن شش دادگاه ناجوانمردانه و صدرصد بر خلاف حقوق بشری ملاحظه کن! او هرگز از حق مسلم خود در شش دادگاه کاملا ناعادلانه دفاع نکرد، اعتراض نکرد، دادگاههایی که خودشان میدانستند تمام شاهدین بر ضد مسیح دروغین میباشند، تا به جایی که آدم کافر و بت‏پرست و بی‏خدایی بنام پیلاطس هم در او هیچ گناهی ندید!  

 

ح‌-     عیسای مسیح خدای زنده بود. او مرگ خودش را میدانست که کی و چگونه و چه زمان روی خواهد داد و در تمام طول زندگی خود صلیب خود را به همراه کشید. در آن روزهای آخر خود در اورشلیم در آن آخرین ساعات عمر زمینی خود، او که مرگ خودش را نزدیک میدید، مدت زیادی را با شاگردان خود در دعا سپری کرد. با آنها از وعدۀ گرانقدر هدیۀ روح القدس سخن گفت و به انها فرمود که روح خدا را برای آنها خواهد فرستاد و روح القدس او با آنها تا به ابد خواهد ماند. آنها هرگز تنها نخواهد ماند. روح مقدس او آنها را رهبری خواهد کرد و تا به ابد پشتیبان آنها خواهد ماند و حتی خود او با تا به انقضای عالم با آنها خواهد ماند. نه محمد و نه اطرافیان و نه حتی نزدیکان او هرگز از مرگ محمد آگاه نبودند که نزدیک میشود. او هرگز نمیدانست کی و چگونه و چطور فوت خواهد کرد. مرگ ناگهانی او که میگویند بدلیل جراحات شدید و عفونت جسمانی و تب بسیار بالا پیش آمد، تمام اردوگاه اسلام را در بهت و غافلگیری عظیم فرو برد. هیچ وصیتی از محمد بجا نمانده است، هیچ کس پس از او تعیین نشد و هرگز به اطرافیان او گفته نشد که پس از او چگونه امور اسلام و امت اسلام را رهبری کنند. دلیل عمدۀ این ادعا دشمنی و خصومت کهنه و کشنده شیعه و سنی میباشد که تاریخ آن درست از زمانی شروع شد که هنوز جسد محمد بر روی تخت بود و او را دفن نکرده بودند!

 

نهایتا هفتۀ آخر زندگی مسیح خداوند در اورشلیم به مرگ او بر صلیب ختم شد، به یکشنبۀ شکوهمند رستاخیز او از مرگ، و پیروزی نقشۀ خدای ما برای نجات انسان گناهکار و ورود او به حیات جاودان. و زیستن ازادانه در روح مقدس خدا و در پی تقدس رفتن، تقدسی که بدون آن هیچ کس خدا را نخواهد دید. در تولد تازه زیستن، در آب و روح، چنانکه قادر باشند تا وارد ملکوت خدا شوند. شریک شدن در جلال خدا. رهایی از مرگ ابدی و جهنم. و نجات عظیم نسل بشری از نابودی مطلق و رهایی او از زیر لعنت خدا. تمام این ثمرات والا و نیکو، بدلیل لشکرکشی و ترس و وحشت و کشتار و انتقام مسیح یا شاگردان او از مردم ناصره( که به مسیح پشت کردند و او را رد کردند) یا کفرناحوم( شهری که مسیح در آن زندگی کرد و آنها نیز به او ایمان نیاوردند) بدست نیامد، بلکه با قربانی شدن خود عیسای مسیح. فقط خون مسیح. هیچ کس نمیتوانست اینچنین خدا را خشنود سازد که خون مسیح ساخت. هیچکس قادر نبود انسان را رستگار سازد طوری که مسیح ساخت. هیچکس قادر نبود تا نجات رایگان را به انسان بدهد مگر خود عیسای مسیح. و مسیح تمام ان وعده های عظیم را با خون خود بدست آورد و تمام آن را با ما شریک شد. و به ما فرمود:" بیایید ای برکت یافتگان از پدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است به میراث بگیرید."( متی 25: 34) اکنون بروید و تمام قرآن و سخنان محمد بن عبدالله، احادیث، روایات را جستجو کنید و چنین پایان پرشکوهی را برای من پیدا کنید تا من هم بیایم آن را بخوانم!

 

خوانندۀ عزیز! ورود عیسی به اورشلیم باید ورود عیسی به قلب شما باشد! اما او حتی قلب نازنین شما را نیز با زور و تهدید و ترس تسخیر نخواهد کرد. او بر در قلب شما ایستاده و در را میکوبد. همین الان! اگر این صدا را میشنوی امروز زانو بزن و دروازۀ قلب خودت را بر روی او باز کن! بر روی او و بر روی سپاه محبت و فیض او! هرچند هرگز لایق او نبودی و نیستی، اما او تمام لیاقت و شایستگی تو خواهد شد. او از آن تو خواهد شد. با تو خواهد شد، تا ترا از زمین به اسمان برده و ترا با خود در جلالی که پیش از بنای عالم از آن بوده شریک بسازد.

ورود عیسای مسیح به اورشلیم کامل شدن تمام دین و آغاز زیستن در روح. ورود محمد به مکه آغاز پیدایش یک دین یک دین با سنت و آیین مذهبی؛ اما تکراری؛ آیین و شریعتی که به مدت هزاران سال اسرائیل را رستگار نساخته بود. انتخاب با شماست تا قلب خود را به کدام تسخیر کننده بسپاری!