یعقوب(اسرائیل)

فیض خدا در عین نالیاقتی

 

یعقوب یعنی:کسی که از پاشنه میگیرد.مکار.ریشه کن کننده.

اسرائیل یعنی:مقاومت کننده

در کتابمقدس:تقریبا 19نفر از نویسنده گان کتاب عهد عتیق از موسی تا ملاکی نبی از یعقوب نوشته اند. وقتی نام او را مجموعا 378 بار در تمام کتابمقدس می بینیم از این مرد چهره ای بسیار مهم و مهره ای اساسی در پایه و اساس طرح الهی خدا برای انسان روی زمین می یابیم.برای دانستن بیشتر از این مرد ما نیاز داریم که بخش های 25 تا 35 و فصل های 48و49 از کتاب پیدایش به قلم موسی را بخوانیم.

محل رشد و زندگی:بئر لحی رئی(جنوب اسرائیل فعلی)-ارام فدان(شمال عراق فعلی)-مصر

زمان حیات:تقریبا 2006 سال قبل از تولد مسیح

اصل و نسب او:یعقوب فرزند اسحاق،اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم فرزند تارح،تارح فرزند ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.

 

ضعف ها

 

1-با دروغ گفتن سعی کرد تا نیازهای خود را بر آورده کند.(کتاب پیدایش فصل 25 آیه های 29 تا 34 و پ.27 : 24 – 35 و 36 و پ.30 : 25-47 )

2-خدا را امتحان کرد.(پ.28 :20-22 )

3-بخاطر زن چهارده سال چوپانی کرد.(پ.29 :18و 30 )

4-در برابر روح خدا سخت دلی و مقاومت نمود.(پ.32 :24 -28 )

5-خود را بدست شهوترانی و نیازهای انسانی همسرانش داد.(پ.29 :32-35 و پ.30 : 1-24 )

6-آنقدر که از انسان ترسید از خدا نترسید!(پ.33 : 3 )

 

 

 

قوت ها

 

1-به وعدۀ خدا گوش کرد و به آن دل سپرد.(پ.28 :15-18 )

2-از تمامی گناهان خود توبه نمود و تمام زندگی خود را تقدیم خدا کرد.(پ.35 :1-4 )

3-با ایمان فرزندان یوسف را برکت داد.(پ.48 :18-20 )

4-محکوم کنندۀ خشم و کینه و انتقام فرزندان خویش.(پ.49 : 5-7 )

5-در رویای دیدن مسیحای موعود بود.(49 : 18 )

 

                                            ***

در زمان های دور نام افراد تنها نام آنها نبود!بلکه به همراه ان شخصیت و خصوصیت آنها نیز سوار بود!نام شخص در واقع نشان دهندۀ شخصیت شخص بود.در واقع با نام شخص ،شخصیت او بر همگی معروف بود!"یعقوب" به زبان عبری یعنی : کسی که پاشنۀ را میگیرد.به زبانی ساده و گویا یعنی حیله گر و یعقوب این معنای نام خود را در طول زندگی خود به روشنی ثابت نمود!!اما سالها گذشت و از آنجایی که خدا در زندگی هر شخصی پیام و هدف الهی خاصی  را دنبال می کند،و چون به یعقوب رسید بنا به آنچه خدا در قلب و نهاد آیندۀ یعقوب می دید و آن کاملا از خود یعقوب پوشیده بود چون زمان معین فرا رسید ،خدا او را اسرائیل خواند.

در واقع کشور اسرائیل امروزی از نام یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم گرفته شده است.

نام او اینگونه وارد کتابمقدس شد که : " ...و بعد از آن برادرش بیرون آمد و پاشنۀ عیسو را بدست گرفته بود و او را یعقوب نام نهادند." (پ.25 : 26 )یعقوب یا اسراییل بیشک یکی از برجسته ترین و همانگونه که از نامش پیداست یکی از اساسی ترین شخصیتهای کتابمقدس میباشد.زندگی پر تلاطم و شگفت انگیز او از چنین تولّدی غریب در زمین کنعان آغاز گشته و به شیوه ای غریب در خاک مصر پایان می یابد.

بی شک آن روزهایی که از دست برادرش عیسو می گریخت و چهارده سال برای بدست آوردن راحیل نزد لابان چوپانی می کرد؛و آن روزهایی که از یک نفر به تقریبا هفتاد نفر رسید هنگامی که وارد خاک مصر می شد،هرگز نمیدانست که ورود غریب یوسف یازدهمین فرزند یعقوب از راحیل ؛یوسفی که بنابود در عمق چاهی کشته شود ،یوسفی که تمام غم دنیا را در دوران پیری برای یعقوب به همراه آورد؛آنگاه که او به امیر بزرگ مصر ارتقاء یافت ،شاید به نجات آنها از قحطی کنعان کمک کرد اما نواده های او مدت 400 سال در برده گی خواهند ماند تا روزی یکی دیگر از نواده گان او "موسی " نامی برادران و خواهران خود را با هدایت و قدرت خدا از این برده گی برهاند و این خود آغاز گر سمفونی عظیمی گردد در نشان دادن شخصیت حقیقی و واقعی خدای زنده و عادل ما و تحقق وعدۀ خدا به ابراهیم و اسحاق و یعقوب در دادن خاک کنعان به آنها!

همانطور که در بررسی شخصیت اسحاق نوشتیم ،دروغ ابراهیم برای حفظ جان و منافع خود به فرزندانش اسحاق و اسماعیل سرایت نمود.و ما در زندگی یعقوب تاثیر این گناه پدران را در فرزندان به روشنی می بینیم!در واقع خدا با نوع و شیوۀ تولد یعقوب( ربکا حامله شد و دریافت که دو فرزند در رحم خود دارد.در هنگام وضع حمل ابتدا این عیسو بود که زاده شد،سپس بلافاصله یعقوب در حالی که پاشنۀ برادرش عیسو را چسبیده بود بدنیا آمد.)اشاره به سرایت گناه گویا از نسل آدم به یعقوب می کند. ما می بینیم که چگونه یعقوب با تردستی و زیرکی تمامی برکات نخست زاده گی را از برادرش می گیرد.و این مکر و زیرکی او در بدست آوردن امتیازی که متعلق به او نبود تمام مسیر زندگی آرام کودکی اش در کنار مادر را به دورانی پر از اضطراب و فرار از دست برادر قسم خورده اش که تصمیم به قتل او داشت تبدیل می کند.همانطور که قبلا بر مبنای کتابمقدس نوشتیم:" هر آنچه را که بکاریم همان را درو می کنیم." نهایتا خود یعقوب اسیر دروغ فرزندان خودش گردید.روزیکه  فرزندانش یوسف را در چاهی انداختند ،پیراهنش را به خون حیوانی آغشته کردند و به یعقوب گفتند که یوسف را حیوان درنده ای خورده است.و این دروغ دوران غم و اندوه زیادی را در دوران پیری برای او به همراه آورد.

او در واقع این دوران دردناک خود را به جریمۀ گناهان گذشتۀ خود پس داد.یعقوب ضعفهای فراوانی داشت که تمام آنها در آیندۀ فرزندانش تاثیر بسزایی گذارد و هرگز آنها را ترک ننمود.

1300 سال بعد از زندگی یعقوب ،هوشع نبی در بارۀ او نوشت:" او پاشنۀ برادر خود را در رحم گرفت و در حین قوتش با خدا مجاهده نمود.غالب آمد.گریان شد و تضرع نمود...و یعقوب بزمین ارام فرار کرد و اسراییل (نام یعقوب)به جهت زن خدمت نمود و برای زن شبانی کرد."(کتاب هوشع از مجموعه کتاب عهد عتیق فصل 12 ایه های 3-4 و آیۀ 12 )

اما کار خدای ما تبدیل است.دگرگونی ست.او استاد زبر دستی ست که از گل بی شکل و شمایل و بی ارزش کوزه ها و ظرفهایی ارزشمند می سازد و او از این لذت می برد.و آنگاه که آن گل بی ارزش توانست در دستهای این کوزه گر درد این تبدیل را روزانه تحمل کند ،به آن ظرف پسندیده ای تبدیل می گردد که خود نیز از وجود خود لذتی بی پایان می برد.یعقوب یکی از این ظرفهایی بود که روزی گلی بی ارزش بود.دروغ گفت.خدا را امتحان کرد.شهوترانی کرد ...اما خدا با دستهای پرتوان خود او را از یعقوب حیله گر به " اسرائیل" تبدیل نمود و آنگاه که اسراییل (یعقوب) این دوران تبدیل شدن خود را توانست با پایداری تحمل نماید برای ما  نمونه ای گشت که ما میتوانیم به پایان زندگی او نگاه کنیم و ببینیم که اگر خدا توانست این مرد را اینگونه به چنین شخصیتی عوض سازد بی شک ما را نیز می تواند به یک چنین نمونه ای تبدیل سازد.

تلاطم زندگی یعقوب به حدی زیاد بود که در صحرای " بئر لحی رئی "(جنوب اسرائیل فعلی) آغاز شد،در  "ارام فدان " به اوج رسید،در " بیت ایل " به زانو در آمد و در  " جوشن " مصر  پایان یافت.

اگر چه یعقوب با حیله آغاز کرد اما با ایمان به پایان رساند.یعقوب تبدیل شده در دستان خدای زنده ،از آن مشتی گل بی ارزش به ظرفی پسندیده را می توان در فصل 49 پیدایش به قلم نوادۀ خودش موسی به زیبایی دریافت.

 

درسی از زندگی یعقوب

 

1-هرگز تلاش نکنیم چیزی را که نه متعلق به ماست و نه برای ماست را به هر شیوه و شگردی تصاحب کنیم.زیرا در این صورت جریمه ای سنگین برای پرداخت آن در انتظار ماست!

2-اگر حضور خدا را در خود نمی بینیم و وجودش را در خود حس نمی کنیم،نیاز داریم به روزهایی بیندیشیم که در اوج فلاکت و ناتوانی دست مهربان خود را به سوی ما دراز کرد و ما را از تاریکی های خود نجات داد،ما را برخیزاند و زخم های ما را شفا داد و به ما قوت داد تا به اینجایی برسیم که او را فراموش کنیم!

3-کار عظیم خدا در زندگی ما و در درون ما در حال انجام است؛چه ما آن را ببینیم و قدر دان باشیم و چه آن را نبینیم و گمراه!در هر دو حالت او از ما جلال می یابد!

 

از خودمان بپرسیم

 

1-آیا تلاش می کنیم با مکر و حیله به خواسته های خود برسیم و آن را تصاحب کنیم؟آیا از نتیجۀ وخیم ان آگاه هستیم؟

2-کی بود آخرین باری که از خدا بابت محبت او در زندگی گذشتۀ خود تشکر کردیم؟