چگونه گاها خدا شرارت را تنبیه
میکند؟
تسلیم کردن ما به شهوات خود
نوشتۀ: ح.گ
خیلی وقتها پیش آمده که در مخالفت
کردن با فرزندانمان برای اجازه ندادن به آنها برای انجام کار نادرست
خود را تسلیم شده میبینیم. گویی از دست ما
کاری بر نمیاید. نصیحت کرده اید. خطا را به آنها
گفته اید. نتایج و عواقب آن را برای آنها شرح داده اید.
تقریبا به آنها التماس کرده اید که آن کار را نکنند، شاید هم
حتی از کوره در رفته اید و کمی هم با خشم و شدت آن را از آنها
خواسته اید، دیگران را تشویق کرده اید که با آنها صحبت
کرده و بقولنا آنها را نصیحت کنند!اما راه به هیچ جایی
نبرده اید و آنها متاسفانه هنوز آن عمل اشتباه را انجام میدهند.
نمیدانم ایوب را بخاطر دارید یا نه، قصد ندارم زیاد
به جزییات زندگی او بروم، اما آیا دقت کرده اید که
ایوب با فرزندانش که گناه میکردند چه میکرد؟ او
گویی پس از تلاش همۀ راهها برای جلوگیری کردن
از شرارت آنها و نداشتن راه دیگری برای متوقف کردن آنها به آنچه
که انجام میداند؛ پس از مجالس لهو و لعب آنها، میفرستاد تا آنها را
تقدیس کرده و برای ایشان قربانیهای سوختنی
میگذاشت تا گناه ایشان را به خدا پاک سازد.( ایوب 1: 4-5 )
یهوه خدای ما، مانند تدبیرهای
انسانی ما در مقابله با شرارت و فساد، بی دست و پا و ناتوان
نیست! او برای جذب انسان گناهکار و دوری او از شرارت پر از
فیض و رحمت است، اما در تنبیه چنین انسان نامطیع و
یاغی ،یهوه خدای زندۀ ما، علنا به انسان فرموده و
نشان داده است که از گناه متنفر است و هرگز نمیتواند آن را تحمل کند. گناه
یا نااطاعتی از خدا موجب مرگ ابدی انسان گشت، موجب نابودی
زمین با آب گشت، نابودی سدوم و عموره ، و تمام کتابمقدس از این
خشم خدا در برخورد با گناه و اجرای عدالت او واضح و آشکارا سخن گفته است.
خدا به شیوه های گوناگون انسان فاسد را تنبیه کرده و
میکند. اما یکی از آن راههایی که خدا انسانی
که به فرمان خدا گوش نداده و دائما از او نااطاعتی میکند را
تنبیه کرده، رها کردن و تسلیم کردن انسان به دست شرارت و گناه خود
انسان است. بقولنا میگوییم: او را به حال خودش رها کردن. چرا؟
زیرا به حال خودش رها کردن، دوری از خداست. مانند آهن ربای
مغناطیسی که ناگهان قوۀ خودش را خنثی کرده و هر آنچه که
به آن جذب شده ناخودآگاه از آن جدا میگردد. آن شئی میخواهد
بماند، اما آهن ربا اجازه جذب شدن را به او نمیدهد، در نتیجه به حال
خود رها میگردد. یعنی به دور از آهن ربا. به حال خود رها شدن در
واقع همان دوری از خداست. و دوری از خدا، دوری از نور است و هر
آنچه که از نور حاصل میگردد، یعنی آرامش، شادی،
اطمینان، امنیت، خوشی، برکت، سعادت و نوآوری و
تبدیل. اما شاید تعجب کنید اگر بگویم این هنوز
دردبارترین نوع تنبیه خدا نیست، دردبارترین نوع
تنبیه خدا پس از رها کردن انسان به حال خود، دادن شرارت و فساد به انسان است
تا انسان در آنها بیشتر و بیشتر آلوده شود، تا چه شود؟ تا تنبیه
خدا بیشتر و سخت تر بر او وارد شود. آنها قدرت طلبی را
میخواهند، خدا به آنان قدرت طلبی را میدهد. آنها فساد را
میخواهند، خدا به آنها فساد را میدهد. آنها سنگدلی را
میخواهند، خدا به آنها سنگدلی را میدهد. که چه بشود؟ که به
دلیل روح و جان نااطاعت و سخت آنها، و این امیال نفسانی و
شرارت بار آنها و لذت بردن از این فساد، نه از امور آسمانی، نه از
نتایج نور، بلکه از تاریکی، خدا شدت غضب خویش را بر آنها
دوچندان ساخته و خشم و انتقام خود را مانند آتشی از آسمان بر آنها
بریزد. اجازه بدهید تا با چند مثال این را برای شما
بیشتر بازگشایی کنم:
1- قوم اسرائیل باید از
اسارت مصریان خارج میشدند و فرمان آن را باید فرعون صادر
میکرد. قبلا یهوه به موسی از شرایط برخورد فرعون و
سرسختی و مقابلۀ او برای رها نکردن قوم اسرائیل سخن گفته
بود. ( خروج 4: 21 ) در باب 5 خروج
آیۀ اول گفتگوی بسیار سادۀ بین موسی و
هارون و فرعون را داریم، و پیامی را که آن دو از جانب
یهوه به فرعون میدهند. اما فرعون در مقابل فرمان یهوه چه پاسخ
داد:" یهوه کیست که قول او را بشنوم و اسرائیل را
رهایی دهم. یهوه را نمیشناسم و اسرائیل را
نیز رها نخواهم کرد." بعد از این پاسخ موسی و هارون
مجددا تلاش کردند تا فرمان یهوه را برای فرعون توضیح دهند، اما
نتیجه این شد که فرعون بر اسرائیلیان بیشتر خشم
گرفت و کار آنها را زیاد کرد و بر آنها فشار بیشتر وارد کرد. درست پس
از این عکس العمل فرعون در برابر فرمان یهوه، یهوه
شیوۀ برخورد خود را با فرعون عوض کرد. از آن به بعد یهوه
سعی نکرد تا فرعون را به شیوۀ بسیار دلپذیر و
مسالمت آمیز در برابر فرمان خویش مطیع سازد. بلکه
میخوانیم که خدا دل فرعون را سخت ساخت و دل و چشم و گوش فرعون را بست
تا معجزات موسی را، سخنان موسی را، تمام اعجاز بر آمده از این
مرد عبری را نبیند، بلکه اسیر معجزات جادوگران خود و اعجاز و
قدرت آنها گردد. این سخت کردن دل فرعون را بارها و بارها در نامۀ خروج
میخوانیم( خروج 7: 3 و 13 و
14 و 22 و 23 و 8: 15 و 19 و 32 و 9: 7 و
12 و 34-35 و 10: 1 و 20 و 27 و 11: 10 و 14: 4 و 17 ) اما با هر بار سخت شدن دل
فرعون، بلایی بر او نازل شد، تا حدی که نخست زادۀ خود را
از دست داد و با چشمان خود ارتش خود را دید که در میان
دریای شکافته شده تمام نابود گشت.
2- قوم اسرائیل با قدرت
عظیم یهوه از اسارت مصریان خارج گشت و به سمت سرزمین وعده
در حرکت بود. آنها بارها خدای خود را امتحان کردند. آیا لازم بود
چنین کنند؟هرگز. خدا قوت و رحمت خود را به آنها نشان داده بود. اما شرارت دل
فاسد و گناهکار آنها با محبت خدا و دست راست تنومند یهوه که آنها را در رحمت
و محبت خویش از اسارت ذلت بار مصریان خارج ساخته بود از بین
نرفت. آنها نزد موسی از خوراک خویش گلایه کردند و هوس گوشت و
سبزی مصریان را کردند و از معجزات یهوه خدای خود ناشکر و
ناسپاس گشتند. پس یهوه به آنان گوشت داد. کلام میگوید،
یهوه فرمود آنها گوشت میخواهند من به آنها گوشت میدهم اما
طوری که از بینی آنها بیرون بزند( اعداد 11: 20) و کلام
میگوید آنها هنوز در حال خوردن گوشت بودند و گوشت در دهان آنها بود که
خدا آنان را به بیماری سختی مبتلا ساخت( اعداد 11: 33)
3- شاید هیچکس واضح تر و
روشن تر از خود پولس رسول نتوانسته این عظمت خدا را در تنبیه شرارت
انسان شرور برای ما در نامۀ رومیان خویش
بازگشایی نماید. او در نامۀ رومیان باب 1 نه
یکبار بلکه سه بار به این موضوع اشاره کرده و بر آن تاکید
میکند. او در این فصل آیۀ 18 تا 23 در بارۀ
انسانهایی سخن میگوید که تمام آنچه که برای شناخت و
پرستش یهوه، خدای زنده و خالق خود نیاز دارند را در
اختیار دارند اما این انسانها در حکمت انسانی خویش احمق
گشته جلال خدای نادیده را مسخره کرده و وجود او را در چیزهای
فانی دیده و دل خویش را به بطالت خویش سپرده و
الوهیت و عظمت آفرینندۀ خویش را نادیده گرفتند. چون
چنین انسانهایی چنین میکند و چنین عمل
میکند: " لهذا خدا ایشان را در شهوات دل خودشان به
ناپاکی تسلیم فرمود تا در میان خود بدنهای خویش را
خوار سازند." ( رومیان 1: 24 ) به همین دلیل آنها
مخلوق را بجای خالق پرستیدند. اسیر قدرت انسان گشتند.
حقیقت خدا را به دروغ مبدل کردند و چیزی را پرستش کرده و خدمت
کرده که خدا نبود، بلکه باور و ساخته پرداختۀ ذهن انسانی خود آنها
بود. آنها خدا را پرستش نکردند، بلکه خودشان را، انسان را؛" از این
سبب خدا ایشان را به هوسهای خبائث تسلیم نمود." (
رومیان 1: 26 ) و وقتی انسان به هوس خبیث و آلودۀ
خویش تسلیم گردد، هر آنچه که از او بر میاید در
آلودگی و خباثت است. پولس میگوید، از اینرو زنان با زنان
اعمال شنیع انجام دادند و مردان با مردان؛ و از آنجایی که دانش
و حکمت الهی را ناچیز دانسته و آن را در خود حفظ ننموده، بر طبق آن
رفتار ننموده، زندگی نکرده و رشد ننمودند، پس:" خدا ایشان را
به ذهن مردود واگذاشت تا کارهای ناشایسته بجا آورند." (
رومیان 1: 28) و از این آیه تا آیۀ 30 از انواع و
اقسام رفتار پلید و شریر نام میبرد، که خدا این انسانها
را واگذارد تا بدلیل سنگدلی خودشان و شرارت خودشان و تسلیم نشدن
به اراده و فرمان خدا، انجام دهند. قبلا پولس به چنین انسانهایی
تنبیه خدا را هشدار داده بود که:" عقوبت سزاوار تقصیر خود را
در خود بیابند."
4- عین همین
شیوۀ برخورد را در مکاشفۀ مسیح بر یوحنا
داریم. در باب سیزده میخوانیم که وقتی زمان آخر فرا
رسید، انسانهایی هستند که هنوز با دیدن تمام وقایع
زمان آخر توبه نکرده و نام مسیح را بر خود نمیگیرند. آنها چنان
شیفتۀ اعمال شهوت انگیز خود هستند که هرگز از آن داوری
خدا که هر آن از راه خواهد رسید ترسی به خود راه نمیدهند. از
اینرو وقتی تا زمان آخر به پشت کردن به انجیل مسیح و
ایمان آوردن به او روی برمیگردانند و اسیر قدرتهای
شیطانی میگردند، خدا به شهوت آنان میافزاید تا
تنبیه و انتقام خود را بر این شریران و فاسدین دو چندان سازد.
در این باب مکاشفه میخوانیم که حیوانی که
نشانۀ قدرتی در جهان است برخاسته و معجزات و شگفتیهای
عظیمی انجام میدهد که تمام این مردمان نامطیع و
بی ایمان را مفتون خود میسازد و آنها او را پرستش و سجده
میکنند. این انسانها قدرت این نیروی
پلیدی را ورای قدرت خدای زنده میدانند، از
اینرو برای گمراهی و سخت دل کردن آنها به این موجود
" دهانی داده شد تا کبر و کفر " بگوید. " قدرتی
بوی عطا شد " تا مدت زمانی حکومت کند. و حتی " به
وی داده شد " که بر مقدسین و ایمانداران خدا وارد جنگ
شده و بر آنان برای مدت زمانی پیروز گردد. و دادن چنین
قوتی به چنین مظهر پلیدی باعث میگردد که " جمیع
ساکنین جهان جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیات
بره که از بنای عالم ذبح شده بود
مکتوب است او را خواهند پرستید." ( مکاشفه 13: 8 ) در حقیقت
عمل این انسانها باعث نابودی خود آنها گشته و به همراه این موجود
پلیدی و شیطان برای ابد در دریاچۀ آتش نابود
میگردند.
چه باید بگوییم؟
چه باید بگوییم وقتی که
شرارت و فساد آدم اول هنوز در ما زنده است و ما را به خاک میاندازد و بر
سینۀ ما مینشیند؟ چه باید بگوییم
زمانی که در نبرد طبیعت قدیمی و جدید در درون ما،
این طبیعت قدیمی است که بر ما پیروز گشته و ما را
خلع سلاح میسازد و ما را دوباره به اسارت خود میبرد؟ چه باید
بگوییم وقتی هنوز دهانمان را باز کرده و از آن هنوز زهر مار
بیرون میریزد؟ تیرهای کشنده برای مجروح کردن
این و آن؟ چه باید بگوییم اگر هنوز در طوفانهای
شدید زندگی خود را متلاطم یافته و هر آن نابود شده در آن؟ خود
را دور افتاده از گله میبینیم و زوزۀ گرگهای
وحشی که برای دریدن ما میایند؟ چه باید
بگوییم اگر هنوز از شهوت درونمان لذت میبریم؟ هنوز
پاهایمان به سوی مصر بت پرستی و شهوت چابک است و هنوز هوس
بندرگاه آشور این فاحشۀ گناه را برای کشتی های باور
خویش داریم؟ هنوز بر سر سفرۀ بلعام نشسته و هنوز دوستی
قورح را میکنیم و هنوز راه قائن را دنبال میکنیم؟ چه
باید بگوییم اگر هنوز نام مسیح را بر خود داریم و
خود را مسیحی میدانیم اما هرگز پیروزی و
سربلندی و شادی و ارامش و برکت و اسایش و خوشی و محبت را
در مسیح نچشیده ایم و از روز اول اعتراف به مسیح، هنوز در
حال کشیدن بدن زخمی و متعفن خودمان هستیم که از دین
پدری خود و اخلاق فاسد و گناه آلود گذشتۀ خود بر روی زمین
بی ایمانی خود به دنبال خود میکشیم؟ چه باید
بگوییم که تامار هنوز مُهر و زنار و عصای شهوت و گناه ما را در
گرو خودش دارد و میتواند هر آنطور که بخواهد ما را اسیر خود سازد؟ چه
باید بگوییم که هر روز غروب بر روی بالکنی رفته و
منتظر بتشبع هستیم که دوباره تن لخت خودش را به آب بزند؟ چه باید
بگوییم که جلیات درون ما با هیچکدام از سنگهای ما به
زمین نمیافتد؟ چه باید بگوییم؟ میدانید
چه باید بگوییم: هیهات!
بر ما رحم کن خداوندا! زیرا تو ما را به شهوات خود تسلیم نموده
ایی! بر ما رحم کن خداوندا! زیرا ما را به هوسهای
خبیث خود تسلیم کرده ایی. بر ما رحم کن این
یهوه! ای پدر آسمانی ما! ای تویی که ما دلت
را رنجانده ایم و روح عزیزت را در خود آزرده ایم بر ما رحم نما!
ای تویی که خون گرانبهای فرزند عزیزت را بی
ارزش کرده ایم! ای تویی که زخمهای تنها فرزند
نازننیت را بی بها ساخته ایم و با جماعت فریاد
زدیم:" مصلوبش کن!" باراباس شهوت و میل به نفس درون
خودمان را به شراب تازۀ اشکول ترجیح دادیم! باید من و تو
با هم به زانو بیافتیم و همین امروز رحمت و بخشش خدا را
بطلبیم. گذشت او را. از او بخواهیم که این سخت دلی ما را
ببخشد. این نااطاعتی ما را ببخشد. این شرارت ما را عفو
نماید. باید امروز توبه کنیم. و از خدا بخواهیم که: خداوندا
ما را به شرارتهای خویش رها نکن و بر ما بر طبق آنچه عمل
میکنیم عمل منما زیرا نابودی و فنای ما حتم است و
آتش سوزندۀ تو ما را خواهد سوزانید. خداوندا به ما بر طبق شهوات و
نااطاعتی و سخت دلی ما برخورد نکن، ما را ببخش. به ما رحم کن.
گوشهای ما را باز کن، چشمهای ما را، تا فساد و خطای خود را
ببینیم و آنچه که بر ضد تو به عمل میاوریم. خداوندا بر ما
رحم کن و تمامی راههای ما را به دنیای شورش بر
علیۀ حاکمیت و حکمت و ارادۀ تو مسدود ساز. خداوندا بر ما رحم کن و دل شهوت ران
و نامطیع و سخت ما را به قوت روح عزیز خودت نرم کن. خداوندا لذت شهوات
ما را از ما بگیر. خداوندا مگذار تا با دستان خودمان، خویشتن را نابود
سازیم و با خیل آنانی باشیم که برای ابد در
دریاچۀ آتش در خشم غضب تو نابود میگردند. خداوندا بر ما رحم کن
و راههای ما را به راههای خویش معطوف ساز و قلب ما را به قلب خویش
پیوند بزن و روح مقدس خود را در ما شلعه ور بساز و تمام دهان ما را و روح ما
را و وجود و افکار ما را از خنثی شدن و بی حس شدن و بی تفاوت
شدن روحانی دور کن. مبادا روزی از گناه و امیال نفس لذت
ببریم و تو بر آن شوی که ما را در شهوات خودمان تسلیم
گردانی. مبادا! آمین! آمین!