چگونه مینگریم؟

آزمایش کنندگان، کُشتی گیران، فراریان، محدود‏کنندگان خدا!

 

نوشتۀ: ح.گ

 

من به تجربه دیده‏ام که چقدر کلیسای مسیح به دلیل عدم هماهنگی بین ایماندار و تعلیم کتابمقدس و آن ثمراتی که هر ایماندار باید در ایمان مسیحی خود و متصل بودن به مسیح بار بیاورد، آن باور و فکر و احساسی که انتظار میرود که ایماندار پس از گذشت زمان و شنیدن کلام، شنیدن تعالیم، دعاها، سرودها، مشارکتها، شام خداوند، تعمید، بدست بیاورد و نیاورده است صدمه دیده است. چقدر کلیسا بدلیل این ایماندارانی که نه غیرعمدی بلکه عمدا به راه و باور و احساس خود پا گذاشته و در آن راه میروند و بر آن تاکید میکنند در رشد خود متوقف مانده و نتوانسته شاهدی زنده و نوری پرفروغ بر بالای تپه و نمکی مناسب به زندگی غیرایمانداران باشد تا دیگران آنها را ببینند و پدر خود را که در آسمان است را جلال داده و تشنۀ عیسای مسیح گردند. من به تجربه و با چشمان خودم دیده‏ام که ایمانداران مسیحی نه غیرایمانداران(!) خدا و قدرت او را ازمایش میکنند، با ارادۀ او مقاومت میکنند، از آنچه که حقیقت کلام است فرار میکنند و یا سالها به کلیسا میایند سالها ایمان دارند اما خدا و قدرت و حضور خدا در زندگی آنان کاملا محدود و بسته است . اجازه بدهید تا با مروری ساده بر زندگی آنانی که از پیش روی ما رفتند و برای ما زندگی خود را باقی گذاشته و کتابمقدس با صداقت آن را برای ما ثبت و نگهداری نموده است درس عبرت بگیریم:

 

1- ایماندارانی هستند که هنوز به دنبال معجزات علنی و عیان در زندگی خود از جانب عیسای مسیح یا پدر آسمانی خود هستند. این میتواند، شفای بیماری، اوضاع اقتصادی، روابط خانوادگی، و روابط کاری و یا غیره باشد. این ایمانداران میخواهند در عین واحد معجزه ایی روی داده و آنها شکوه خدا را ببینند و به دیگران ثابت کنند که ایمان آنها قوی است برای همین است که دعای آنها پاسخ داده شده است. تا از طریق آن معجزۀ انجام شده باور کنند که ایمان آنان اصیل است!

 این همان نمونه موسی در بالای کوه سینا میباشد. در بالای این کوه بود که موسی از یهوه خواست تا طریق و راه خودش را به موسی نشان بدهد تا او در مسیر خود به سرزمین موعود آرامش داشته باشد. یهوه گفت:" روی من خواهد آمد و ترا آرامی خواهم بخشید." ( خروج 33: 14) موسی اینبار به یهوه تاکید کرد که اگر روی تو نخواهد آمد ما را از اینجا مبر! یهوه در سخاوت و فیض خود به او فرمود:" این کار را نیز گفته‏ایی خواهم کرد. و من با تو خواهم آمد." ( آیۀ 17)  انگاری این دو رحمت خدا برای موسی کفایت نکرده و برای موسی هنوز کافی نمیبود زیرا از یهوه پرسید:" مستدعی آنکه  جلال خود را به من بنمایی."( آیۀ 18). اینبار پاسخ خدا این بود که:" دیگه زیاد پر رو نشو!" چرا باید موسی هنوز در پی معجزۀ دیگری باشد؟ چرا باید مجددا از خدا بخواهد تا جلال خودش را به او نشان بدهد؟ حضور یهوه با او بود، آرامش او ، فیض او، رحمت او، آیا در تمام اینها جلال خدا نیست؟ به زندگی خودتان نگاه کنید و نگاه کنید که چقدر از حضور خدا پر است به برکات اطراف خودت نظر کن، به قامت خودت، به آنچه که هستی، بر تن داری، هر جایی که هستی در هر شرایطی، فیض و رحمت خدا بر تمام زندگی مسیحی تو روان است؛ این حرف من نیست، وعدۀ خدا در مسیح برای ایمانداران است. اما هستند ایماندارانی که هنوز یک معجزۀ بزرگ میخواهند یک صدای عظیم از آسمان! یک نور عظیم! نمیگویم خدا در نشان دادن تمام این محدود است، حاشا! اما اگر ندیدیم، چه؟ اگر نشنیدیم چه؟ اگر در میان صخره‏ایی گذشته شدیم، چشمانمان بسته شد و برای مدتی در درد و سختی و تاریکی بسر بردیم چه؟ آیا هنوز ایمان داریم که فیض و رحمت خدا در زندگی ما به اندازۀ کافی جلال و شکوه خدا را نشان داده است و ما آن را دیده‏ایم؟

 

2- گروه دیگری ایماندارانی هستند که سرشان برای دردسر درد میکند؟ مدام با خدا کلنجار میروند! مدام با آیات کتابمقدس ، باور الهیاتی، اساس انجیل، تعالیم عیسای مسیح، شخصیت یهوه، وعده های او، تمام این موارد را زیر جراحی خودشان میبرند طوری که گویی با خدا در حال کشتی گرفتن هستند. با زندگی مسیحی خودشان، با مشکلات خودشان، با طرح الهی خدا بر زندگی خود مقابله میکنند. ایماندارانی هستند که سالها به کلیسا میایند اما هنوز حاضر نیستند نظرات پولس را در خصوص زنان در کلیسا بشنوند! هنوز در درک اگر کسی گونۀ راست شما را سیلی زد گونۀ چپ خودتان را بیاورید مشکل دارند. هنوز با دادن مالیات به قیصر مشکل دارند. هنوز با اطاعت از رهبران کلیسا، احترام به مشایخ و هماهنگ بودن با نظم کلیسایی مشکل دارند و هنوز خودشان را مسیحی میدانند، اما هنوز مشکل دارند که خود را به بدن کلیسا بچسبانند و فعال باشند. این عزیزان به کرات تعالیم را گوش کرده اند، برای آنها حقایقی چند مسجل شده است اما باز با همان حقیقت کشتی میگیرند! این همان نمونه یعقوب است در فنوئیل.( پیدایش 32: 24- 32)  یعقوب از عیسو نخست‏زادگی او را دزدید اما خدا با او بود و به او گفت در این مسیر با او خواهد بود. از زادگاه خود فرار کرد اما خدا به او گفت آن وعده به پدران او برای او تحقق خواهد پذیرفت و او را برکت خواهد داد. یعقوب برای زن سالها چوپانی کرد اما باز خدا با او بود و به اموالش برکت داد. از دست لابان فرار کرد اما روح خدا بر لابان حاضر شد و به او فرمان داد که به یعقوب آزار نرساند. او تمام این را میدانست و دیده بود، اما باز فرشتۀ خدا را به کشتی گرفتن با خود فراخواند. کشتی گرفتن یعقوب با فرشته، مقاومت یعقوب در برابر تمامی حضور خدا در زندگی او بود. کلام میگوید تمام طول شب تا نزدیک به طلوع خورشید یعقوب با فرشتۀ خدا کشتی گرفت و یعقوب پس از درخواست فرشته که او را رها کند(!) از فرشته خواست تا او را برکت بدهد تا به او اجازه بدهد که برود. تمام این سالها یهوه با یعقوب بود و او را هرگز ترک نکرده بود، برکت داده بود پس چرا باید یعقوب باز با خدا مقابله میکرد و برای گرفتن برکت از او  تمام شب را کشتی میگرفت؟ برای خدا کشتی گرفتن با ما هیچ کاری ندارد. یک شب، دو شب، یک سال، دو سال. اما مراقب باشیم آن شب یعقوب در پایان کشتی گرفتن با خدا با رانی لنگان که تا به آخر عمر خود میلنگید روانه شد. برای خدا کاری ندارد که مقاومتها و سخت دلی ما را بشنود، اما بخاطر داشته باشیم که سرانجام مقاومت در برابر خدا، تعالیم او، روح مقدس خدا زیاد خشنود کننده نخواهد بود. زیرا ثمرۀ چنین اخلاقی آزمایشات سخت و تند در زندگی ما خواهد بود، تا به ما نشان دهد که شما هرگز قادر به مقابله کردن و کشتی گرفتن با آن نیستید مگر تسلیم شدن به ارادۀ خدا، و اینکه او آن قوت را به شما بدهد. برای یعقوب این آزمایش سخت در بارۀ دختر او دینه و پسر او یوسف پس از کشتی گرفتن با فرشتۀ خدا بر او وارد شد تا یهوه به یعقوب ثابت کند، روحیۀ مقاومت و جنجال در ایمان ما، ما را در برابر مصائب و طوفانهای زندگی به شدت شکننده میسازند.

 

3- گروهی دیگری ایماندارانی هستند، که کلام خدا را شنیده‏اند، نجات را دریافت کرده‏اند. میدانند مسیحی هستند. دیگران میدانند که آنها مسیحی هستند. مرتب به کلیسا میروند. مرتب کتابمقدس خود را میخوانند و آن را از زیر بغل خود جدا نمیکنند! اما درست زمانی که نقشه و ارادۀ خدا را در برابر زندگی خود درمی یابند، درست زمانی که روح مقدس خدا در فکر و احساس و باور آنها را متقاعد میسازد که چه مسیری را باید دنبال کنند و چه از آنها خواسته شده و چگونه باید آن را انجام بدهند، و این عزیزان در می یابند که این طرح و این فرمان با سلیقه و میل آنها هماهنگ نیست، با مزاج مسیحی آنها هماهنگ نیست، با برنامه‏های دنیوی آنها، با نظم انسانی آنها، با قرار و مدارهای شخصی آنها، اما باز باید آن را انجام بدهند و تسلیم آن باشند؛ از آن طرح الهی خدا در زندگی خود فرار میکنند. آن را پشت گوش میاندازند. مسیر تفکرات خودشان را عوض میکنند. یک مدت زیاد کتابمقدس را اصلا نمیخوانند مبادا آن صدا را دوباره بشنوند! سعی میکنند تا برای خودشان تجزیه و تحلیل‏های شخصی خودشان را داشته باشند، برداشتهای خودشان، صدای خودشان، تصمیم خودشان. اینگونه آنها از فرمان خدا فرار میکنند. این همان ماجرای یونس است که همۀ شما از آن باخبر هستید. برای یونس یک فرمان تعیین شده بود، به نینوا برو و انجیل خدا را برای آنها موعظه کن. خیلی ساده، خیلی روشن. اما یونس قصد میکند تا از این فرمان خدا فرار کند. چرا؟ زیرا بر طبق برداشت و تفکر او، نینوا باید ویران میشد. زیرا آشور دشمن اسرائیل بود. پس چرا من باید آنجا رفته، انجیل خدا را موعظه کنم، تا آنها توبه کنند و زنده بمانند؟ صد سال سیاه هم نباشد، گردن همه باید زده شود! یونس یک عمر صدای خودش را شنیده بود، باور خودش را، تعبیرات خودش را، اما وقتی صدای فیض خدا را شنید از آن فرار کرد! کجا فرار میکنیم؟ از دست چه کسی فرار میکنیم؟ چقدر دور میتوانیم برویم؟ برای خدا هیچ کاری نداشت تا گوش یونس را به صدای خود و قلب یونس را به ارادۀ خود مطیع سازد. یک طوفان، عمق دریا، فرو رفتن در امواج هولناک در میان خزه و سنگها و لجن کف دریا، خوردن آب شور و تلخ دریا، دل تاریک ماهی، شبهای سرد و تاریک، و طعم تلخ مرگ که تمام وجود یونس را فرا گرفته بود، تا به آن اندازه که او را به زانو در آورده و او را به توبه وادارد.

نگاه کنیم ببینیم در طوفان زندگی هستیم، در دل تاریک حوادث تلخ؟ از خودمان سوال کنیم آیا این طوفان برای من است، این تاریکی برای من است، آیا از فرمان روح القدس بر جان خودم فرار کرده ام؟ آیا از صدای گویای کلام خداوند در جان خودم فرار کرده ام و گوشهای خودم را بسته ام؟ آیا خدا میخواهد توجه مرا به این فرمان و این صدا جلب کند؟ من به شما قول میدهم بسیاری از ایمانداران امروز در چنین طوفان زندگی خود و چنین تاریکی ماهی بزرگ مصایب که آنها را بلعیده است بسر میبرند، اما نمیدانند که ثمرۀ این طوفان و این تاریکی فرار کردن آنها از فرمان خدا در زندگی آنها بوده است؟ از صدای واضح و روشن خدا در زندگی آنها.

 

4- گروه چهارم بر خلاف تصور ما و بر خلاف سه گروه بالا، یکی از تلخ‏ترین و دردناکترین گروههای ایمانداران مسیحی هستند. این گروه نه خدا را آزمایش میکنند، نه با خدا کشتی میگیرند و نه از فرمان خدا فرار میکنند، این گروه روح القدس خدا را در زندگی مسیحی خود محدود میکنند. و محدود کردن روح مقدس خدا محدود کردن خود خدا در زندگی ماست. محدود کردن یعنی قدرت خدا را، ارادۀ خدا را، نقشۀ خدا را، برکات خدا را در نظر نگرفتن به کار نبردن بر آن تکیه نکردن و بر اساس آن زندگی نکردن. این یکی از تلخ ترین تجربیات اسرائیل در برخورد خود با یهوه و تلخ ترین تجربۀ ایماندار مسیحی در برخورد با سر کلیسا عیسای مسیح است.

جان هانتر در کتاب خود بنام محدود کردن خدا limiting God در مواردی که ایمانداران مسیحی ممکن است خدا را در زندگی خود محدود کنند را با سندیت گرفتن از وقایع کتابمقدس بر شمرده است. او در این کتاب به این آیات اشاره کرده است:" چند مرتبه در صحرا بدو فتنه انگیختند؛ و او را در بادیه رنجانیدند. و برگشته خدا را امتحان کردند و قدوس اسرائیل را اهانت نمودند." ( مزمور 78: 40- 41 ) او میگوید :" نه اینکه خدا به اندازۀ کافی قوی نبود، یا به اندازۀ کافی قدرتمند نبود، بلکه قوم او عمدتا بر آن شدند تا او را محدود کنند. آنها او را به دو شیوه محدود کردند. ابتدا خدا را از آنچه که میتوانست برای آنها انجام بدهد محدود کردند. دوم او را محدود کردند از آنچه که خدا میتوانست به واسطۀ آنها انجام بدهد." ( صفحۀ 14 ) اگر به این مزمور رجوع کنید کل وقایع اسرائیل را از سرزمین مصر تا به سرزمین موعود پیدا خواهید کرد. در آیۀ 22 به یک سندیت تلخ راجع به اسرائیل برمیخوریم:" زیرا به خدا ایمان نیاوردند؛ و به نجات او اعتماد ننمودند." چند نفر از ما امروز در کلیسا هستیم، میگوییم به عیسای مسیح ایمان داریم، هللویاه میگویم، شام خداوند را میخوریم، جلسات کتابمقدس را رهبری میکنیم، اما هنوز به آن نجاتی که یهوه در عیسای مسیح برای ما مهیا نموده است، آن سرزمین موعود، سرزمینی که دیگر در زیر شریعت مرگ و بندگی جسم نیست بلکه در زیر شریعت روح خدا در آزادی بسر میبرد، اعتماد نداریم؟ نجات ما فقط نجات از گناه و مرگ نبود، بلکه نجات از اسارت شریعت و ازادی در زیستن در روح مقدس خدا و قوتی که در مسیح به تک تک ما داده شده است. چند نفر از ما این قدرت خدا را در زندگی خود محدود کرده و میگوییم:" این بیماری به شفا ختم نمیشود؟" " این مشکل حل نخواهد شد؟" " بعید میدانم از این واقعه جان سالم بدر ببرم!" " من هنوز بدبختی که بودم هستم و مشکل من حل نشدنی است!" " انگاری لعنت شدم!" چند نفر از ما با این نجواها و مویه های دردآلود روح خدا را در خود آزار داده و قدرت خدا را در خود محدود میکنیم؟ میگوییم مسیحی هستیم اما هرگز به قدرت مسیح در حل مصایب خودمان اعتماد نداریم و خودمان آستین را بالا میزنیم! جان هانتر در کتاب خود میگوید ایمانداران در این موارد خدا را در زندگی خود محدود میکنند:" خودخواهی، ترس، بی ایمانی، نااطاعتی، سقوط کردن، غرور، تنبلی، سهل انگاری، عدم بلوغ روحانی، در روابط خانوادگی." در این کتاب جان هانتر قید میکند که:" انگیزۀ خدا این بود که قوم خود را از مصر رهانیده، و آنها را به کنعان بیاورد. قرار بود تا یک جابجایی متداوم و دنباله‏دار باشد، اینطور که، از مصر مستقیم به کنعان. قصد خدا گرفتن آنها از اسارت و رنج مصر و آوردن مستقیم آنها به داخل آزادی و نعمات کنعان بود. رستگاری او از مصر به بیابان نبود، بلکه خارج شدن از مصر و داخل شدن به کنعان."( صفحۀ 15)

خدا همین قصد را برای ما ایرانیان مسلمان زادۀ مسیحی دارد. او قصد دارد تا ما را از سرزمین بردگی و جفا و رنج و درد اسلام بیرون آورده و ما را مستقیم به سرزمین آزادی عیسای مسیح وارد سازد. سرزمینی که در سکونت، هدایت و رهبری روح القدس خدا باشیم، در زیر فیض خداوند، در زیر رحمت خداوند، قوت عظیم او، تسلیم ارادۀ او و شاگرد مطیع مسیح شدن. اما ما با داشتن همان طرز تفکر خود با رفتارهای خود با باورهای خود با خصلتهای کهنه و قدیمی خود قدرت خدا را و روح مقدس خدا را در خود محدود میکنیم، آنطور که جسم ما در سرزمین مسیح هست خودمان را مسیحی میدانیم، اما فکر و روح و جان ما هنوز در اسارت آیین گذشته و اخلاق تولد تازه نیافته است!

 

ایماندار عزیز!

آنچه برای ما ثبت شده است برای این نیست که زندگی دیگران را بخوانیم و برای آنها متاسف باشیم. بلکه بخوانیم تا از آنها بیاموزیم و آن را تکرار نکنیم. فروغلتیدن در هر کدام از این چهار گروه برای هر کدام از ما به یک چشم به هم زدن است! کافیست تا چشمان خود را از چوپان و رهبر خود برداریم. کافیست تا در غوغای دنیا به خواب برویم. کافیست تا قوۀ تشخیص الهی خود را از دست بدهیم. کافیست تا مطالعۀ مستمر و جدی کتابمقدس را سهل بگیریم. کافیست تا به دیگران نگاه کنیم و نه به خودمان. پولس رسول برای همۀ ما این پیشنهاد را دارد. یک انبارداری ایمان! تنها در این زمان است و دادن پاسخ مثبت به این سوال است که گمان میرود ما در سرزمین روح مقدس خدا بسر میبریم و در زیر رهبری و پادشاهی عیسای خداوند و در نظارت قدوس اسرائیل:" خود را امتحان کنید که در ایمان هستید یا نه؟ خود را بازیافت کنید آیا خود را نمیشناسید که عیسی مسیح در شما است اگر مردود نیستید."( دوم قرنتیان 13:‏5). امید من این است که این سوال و این بازیابی خودمان، کار روزانۀ من و شما در زندگی مسیحی ما باشد.