او؛ من؛ تو؛
آنگاه پیروزی
و آنچه ایمانداران
به عیسای مسیح از آن غافل هستند!
نوشتۀ: حسن گل هاشم
تمام زندگی عیسای
مسیح بر روی زمین و تعالیم او گواه بر یک حقیقت
مسلم و غیرقابل قیاس بوده است: ما بدلیل طینت و ذات
گناه آلودمان دشمنان خدا بودیم؛ بوسیلۀ فیض خدا توسط خون
مسیح با خدا مصالحت کرده و اکنون فرزندان خدا گشته ایم؛ فرزندان خدا
شده و میراث برندۀ تمامی برکات او از زمان ایمان به عیسای
مسیح تا زمان مرگ هستیم، سپس، پس از مرگ جلال و شکوهمندی ابدی
که در انتظار ماست را تصاحب خواهیم نمود. پولس به زیبایی
همین عرایض بنده را به کاملیت در رومیان بیان
کرده:" که بوساطت او دخول نیز یافته ایم بوسیلۀ
ایمان در آن فیضی که در آن پایداریم و به امید
جلال خدا فخر مینماییم."( رومیان 5: 2). از جمله
برکاتی که خون عیسای مسیح چون بر سر در قلب ما کشیده
شد از آن ما ساخت، نه تنها نجات از هلاکت ابدی بود، بلکه پیروزی
تمام عیار نیز بود. پیروزی و عبارت آن در تمام پهنای
انجیل عیسای مسیح چه درخشان است!
در
ابتدا پیروزی از ما نبود. عیسای مسیح آن را بر بالای
صلیب جلجتا بدست آورد. با مرگش بر بالای صلیب بر گناه و حکومت آن بر نفس پیروزی اول را به ما داد؛ با قیامش
از مرگ بر مرگ و ترس از آن غلبه یافت، این پیروزی دوم بود. پیروزی!
سرود نامۀ جلجتا! دعای باغ جتسیمانی!نور درخشان ماه تابان
شب تاریک و شکست خوردۀ این جهان! رنج دیده مانند زنجیرهای
یوسف! عظیم مانند شکافی عمیق بر دل دریای
سرخ! شیرین مانند انگورهای تنومند و سنگین کنعان! غران و
سوزنده مانند آتش کوه کرمل! کارساز مانند سنگهای فلاخن داود!
ما شکست خورده هایی بیش نبودیم.
مانند گوسفندانی پراکنده و شکست خورده بر تپۀ این دنیا. پیروزی
هرگز از آن ما نبود. هرگز طعم حقیقی آن را نچشیده بودیم.
در روزهای کهن به همراه هر پیروزی موقت ، شکستی عظیم
خفته بود. بر " اریحا "ی عظیم پیروز می
شدیم، از "عای " کوچک شکست می خوردیم!
بر غول عظیم جنگاور با سنگی پیروز می شدیم، از بدن
عریانی شکست می خوردیم! پیروزی ما در روزهای
کهن موقتی بود، زیرا هنوز این اسب سیاه وحشی گناه
بود که در تمام سرزمین وجود ما بدون افسار وحشیانه تاخت و تاز میکرد
و ما را در وحشت خود لگد مال می ساخت؛ اما زمانی که عیسای
ناصری پا به جادۀ جلجتا گذاشت، پیروزی در گوش ما به نجوا
در آمد، و ترانۀ امید را زمزمه کرد. و وقتی او گفت:" تمام
شد!" پیروزی در دستان میخ خوردۀ او به ما تقدیم
شد. اسب وحشی مهار شد! افسارش به دست گرفته شد!رام شدن آن را به خون برۀ
بی گناه مدیون هستیم،نه اینکه لایق آن بودیم،
بلکه فیض او و محبت بیکران او ما را مستفیض ساخت. و ما پیروزی
در مسیح را یافتیم. تماما. کاملا." قوت هر چیز را
دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد."( فیلیپیان
4: 13 )
بیایید هرگز فراموش نکنیم که این پیروزی
هرگز بابت تلاش ما و برنامه ریزی های ما نیست.
1- خدا پیروزی
را داده است:" اسب برای روز جنگ مهیا است اما نصرت از جانب
خداوند است." ( امثال 21: 31)
2- خدا پیروزی
را تضمین کرده است:" با خدا ظفر خواهیم یافت." (
مزمور 60: 12)
خدا پیروزی را داده و او تضمین کرده است، اینچنین
است چون من و تو به عیسای مسیح ایمان می آوریم،
خدای سرمدی و قدوس به ما پیروزی را در مسیح عیسی
داده و آن را برای ما تضمین کرده است:" لیکن شکر خدا را
است که ما را بواسطۀ خداوند ما عیسی مسیح ظفر میدهد."(
اول قرنتیان 15: 57). این پیروزی با تمام آن نوع پیروزی
که ادیان موجود دنیا، یا متفکرین امروز دنیا به شما
وعده داده و آن را خطبۀ نماز خود میکنند، فرق میکند. اگر قبل از
عیسی چنین نبود، و جنگ بود و خون ریزی بود؛ بدلیل
نابود نشدن گناه در ذات آدمی بود، و انسان بنا بر ذات گناه آلود خود عمل می
کرد. اما پس از عیسی و مرگ بر صلیب، تمام طرح الهی خدا
برای پیروزی و دادن آن در مسیح کامل گشت. دیگر پیروزی
در نبرد تو نیست. در جنگیدن تو نیست. در طرح های نظامی
تو نیست. در خون ریزی نیست. تو در مسیح هستی،
مسیح در تست، پیروزی او در تست. از اینرو تو در دو جبهه پیروزمندی:
جبهۀ اول درون تست که ترا هنوز به اعمال گناه آلود می کشاند، باید
با قوت گیری از روح مقدس خدا و نوشیدن روزانه از پیالۀ
فیض، در این جبهه دشمن را شکست داد. دشمن نفس را. جبهۀ دوم بیرون
تست که در فرمانروایی شیطان و حکومت اوست. در این نبرد تو
هوشیارانه با قوت گیری از روح مقدس ، فیض بیکران او
و کلام خدا در تلاطم آن استوار می ایستی و در پیروزی
و با پیروزی در دنیا گام بر میداری.
ای ایماندار پیروزمند زندگی
کن!مانند پیروزمند زندگی کن!در پیروزمندی زندگی کن!
شاید سوال کنید که پس
نقش و میل آزاد انسان چگونه اینجا عمل میکند؟آیا به این
معناست که انسان هیچ نقشی در این پیروزی ندارد؟نه!
باید تصور من و شما این باشد که خدا در حرکت انسان با او، در او، از
او، پیروزی را قبلا ذخیره کرده به او عطا کرده و آن را برای
او تضمین کرده است.
اما نکتۀ ظریفی در این پیروزی خدا در
زندگی ما هست، که نباید از آن غفلت کنیم. پیروزی به
ما داده شده، اما گاها این پیروزی داده شده به ما به گونه هایی
مختلف نصیب ما می گردد. گاها انفرادا، مانند داود بر غول جلیات.
گاها با هم، در سقوط اریحا. اما نتیجه یکی است. پیروزی.
خدا گاها ما را در زندگی شخصی روحانی ما پیروزمند می
سازد. گاها ما را به همراه ایمانداران پیروزمند می سازد. خدا ما
را در زندگی پیروزمند می سازد، ما برکات زمینی او
را دریافت میکنیم، در بیماری ها، سختی ها،
جفاها، به ما قوت می دهد که پیروز گردیم؛ مانند پولس که به این
رمز به خوبی دست یافته بود:" زیرا که آموخته ام که در
هر حالتی که باشم قناعت کنم و ذلت را میدانم و دولتمندی را هم می
دانم در هر صورت و در همه چیز سیری و گرسنگی و دولتمندی
و افلاس را یاد گرفته ام، قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا
تقویت می بخشد."( فیلیپیان 4: 11-13 ) اگر
هر کدام از اعضای مسیح این پیروزی را درک کرده
باشد، با آن زندگی کرده باشد، زمانی که ما پیروز هستیم،
آن برادر و خواهر من در کلیسای مسیح پیروزمند هست، و زمانی
که من و تو در او که ما را پیروزمند ساخته، پیروزمند زندگی میکنیم
کلیسا در پیروزمندی تنفس میکند.
در دو نمونه زیر شما خواهید دید چگونه گاها پیروزی
خدا به ما در زندگی ما عمل میکند:
مورد اول زمانی است که
انسانهایی خدای پیروزمند را شناخته و به پیروزمندی
او ایمان داشته و در او زندگی میکنند و با قوت گرفتن از او قومی
را به پیروزی می رسانند. پس خدا به قوم خود بواسطۀ افراد
پیروزمند که به پیروزمند بودن او ایمان آورده اند، پیروزی
خود را عطا میکند. کلام میگوید:" و واقع شد که چون موسی
دست خود را بر می افراشت اسرائیل غلبه می یافتند و چون
دست خود را فرو می گذاشت عمالیق چیره می شدند. و دستهای
موسی سنگین شد پس ایشان سنگی گرفته زیرش نهادند که
بر آن بنشیند و هارون و حور یکی از این طرف و دیگری
از آن طرف دستهای او را بر میداشتند و دستهایش تا غروب آفتاب
برقرار ماند."( خروج 17: 11- 12)
ملتی جوان بدون ارتش و بدون
ادوات جنگی بدون نظم و آرایش نظامی تازه از زمین اسارت خویش
بیرون آمده است. و ناگهان این قوم خود را در رودرروی دشمن می
بیند. باید از خودش دفاع کند، اما چگونه؟ با چه چیز؟این
قوم هیچ نیروی جنگی نداشت، اما آنکس که آنها را از مصر با
پیروزی بیرون آورده بود، آنکس که دریا را روبروی
چشم آنها با پیروزمندی شکافته و دشمنان سراپا مسلح و جنگی آنها
را در آن غرق کرده بود،نان و بلدرچین، ابر و آتش را گویی بر
خوان پیروزی آنها چیده بود، وجود داشت؛ چند نفر از آنها به این
خدا ایمان قلبی داشتند، به این خدای پیروزمند، تنها
تعداد اندکی. خدا از موقعیت قوم برای جنگیدن با عمالیق
غافلگیر نشده بود، او خدای پیروز بود و ان را ثابت کرده بود؛
اما این پیروزی در این مورد گویی قصد دارد به
شیوۀ دیگر عمل کند. گویی خدا قصد داشت تا قوم خود
را تعلیم بدهد. تا مشارکت ایمانداران و یک دلی و همدلی
آنها را برای دریافت پیروزی او را مورد آزمایش قرار
دهد.
خوب دقت کنید!خدا به موسی نگفت به بالای قلۀ کوه
برود، موسی خودش رفت. خدا به موسی نگفته بود که چه کسانی و چرا
باید تعدادی را با خود به بالای کوه ببرد، موسی خودش برد.
خدا به موسی نگفته بود باید بالای کوه چکار کند، خودش کرد. خدا
به موسی نگفته بود چه به همراهان خود بگوید، خودش گفت. تمام کاری
که موسی در اینجا انجام داد ابتکار خود موسی بود. اما آیا
خدا غافل از آن بود؟هرگز!خدا ناظر بر آن بود!خدا موسی را می دید،
این خدمتگزار او، که چگونه ابتکار عمل را بدست گرفته، و بسوی دریافت
پیروزی( خوب دقت کنید: بسوی دریافت پیروزی،
نه ساختن پیروزی.)در حرکت بود. موسی به خدای پیروزمند
ایمان داشت. موسی با همت بر این خدا حرکت کرد، پیروزی
را دید، و برای تصاحب آن اقدام کرد. برای خودش؟ نه برای پیروزی
قوم! آیا قوم به این خدای پیروزمند ایمان داشتند؟
اسناد می گوید، نه. اما موسی داشت و همراهان او نیز. و
اگر نه بالای کوه چه می کردند؟! پس موسی و همراهان او قصد
داشتند تا با همت و یاری گیری از خدای پیروز،
پیروزی را نصیب قوم خود سازند. پس بالای کوه رفته و موسی
دستهای خودش را بالا برد، قوم بر دشمن پیروز شد. اما چون خسته می
شد و دستهایش را پایین می آورد، اسرائیل شکست خورده
و دشمن پیروز می شد. پس موسی بعنوان رهبر قوم از فولاد نبود!
جسمانی بود مانند بقیه، پس طبیعی بود که خسته شود؛ اما پیروزی
قوم به این دعای موسی بستگی داشت. نه اینکه پیروزی
خدا هم منتظر دستهای موسی بود تا بالا برود و اگر نه پیروز نمی
شد! اما خدا در حال دادن درسی عمیق و زنده به قوم بود. به موسی
بود. به همراهان موسی بود. و به ما امروز. پس همراهان موسی گویی
ابتکار عمل را به دست گرفته، فکر میکنند و با هوشیاری عمل میکنند.
ناامید نمی شوند، از کوره در نمی روند! خسته نمی شوند،
بلکه به فکر راه چاره می افتند. اگر این جنگ می خواست تمام روز
ادامه پیدا کند، موسی باید تمام روز در دعا می بود، اما
او خسته می شد. نمیتوانست بایستد. پس سنگی را آوردند. او
را بر روی آن نشاندند. اما دستهای موسی باید بالا می
رفت؛ دستهایش چه؟ آن دو همراه دو طرف موسی نشسته و دستهای او را
بالا نگه داشتند. آنها رهبر نبودند. دعا نکردند. اما می توانستند سنگی
را به زیر موسی به غلتانند تا او بر روی آن بنشیند. حرف
نزدند، اما مایل بودند تا دستهای موسی را تا غروب آفتاب آن روز
بالا نگه دارند. و اینگونه پیروزی داده شدۀ خدا نصیب
قوم او گشت. و خدا آن روز بعنوان " یهوه نسی " یعنی
خدای پرچم پیروزی خود را به دنیا معرفی کرد و اینگونه
خود را جلال داد.
درس ما از این واقعه این است که:
1- منتظر نباش
تا مکاشفۀ روحانی دریافت کنی تا بسمت پیروزی
گام برداری. پیروزی در حرکت تو بسمت آن نهفته است.
2- اگر به کلیسا
خدمت میکنی و پیروزی را برای کلیسا میخواهی،
هر چند رهبر هستی، اما انسانی، و خسته می شوی و اسیر
نیازهای نفسانی میگردی، پس هرگز تنهایی
بسوی پیروزی نرو! سربازان عاشق صلیب را نیز با خودت
ببر!تا از آنها در زمان مناسب یاری بگیری، همچنین
آنها نیز ترا تقویت کنند.
3- تو و
همراهان تو همه باید مشتاق، هم دل، هم دعا، و هم نیت برای این
پیروزی باشید.
4- ابتکار به
عمل داشته باش!
5- گاها زمان زیادی
برای دریافت پیروزی نیاز هست، امیدوار بمان.
و ایمان خودت را به خدای پیروزی دهنده از دست نده.
مورد دوم زمانی است که انسانی نیازمند پیروزی
است. تشنۀ دریافت آن است، به آن ایمان دارد اما خودش بنا به دلایل
زیاد قادر به حرکت و دریافت این برکت عظیم خدا نیست.
خدای پیروز در این مورد چگونه عمل میکند؟
انجیل به قلم مرقس ماجرایی
را در این خصوص و شیوۀ عمل خدا برای دادن این پیروزی
را برای ما تشریح میکند:
( مرقس 2: 1-12 ) عیسی خداوند در کفرناحوم است. اخبار معجزات عظیم
او تمام اسرائیل را پر کرده است. بیماران گروه گروه شفا می یابند
و پیروزی یکی پس از دیگری نصیب فرزندان
خدا می گردد. خبر اینکه او در منزل هست پخش شده و مردم به آن سمت هجوم
می آورند. نیازمندان، شکست خورده گان زندگی و دنیا،
دردمندان، آنانی که هرگز طعم پیروزی را نچشیده بودند، همه
به سوی منزلی که خداوند در آن بود هجوم آورده بودند، از اینرو
جمعیتی انبوه در ورودی منزل را بسته بود و کسی نمیتوانست
داخل منزل گردد. مرقس می نویسد در این حال چهار نفر با هم مفلوجی
را بر روی تخت با خود آوردند. آنها دیدند که نمی توانند وارد منزل
شده و مفلوج را پیش روی خداوند بگذارند تا او را شفا دهد. از جمعیت
دور شده، راهی را پیدا کردند، بالای پشت بام رفته، درست جایی
که استاد نشسته بود را تخمین زدند، سقف آن قسمت را برداشتند، و با طناب تخت
مفلوج را بستند و از بالای طاق او را پایین فرستادند، طوری
که درست پیش پای استاد او را قرار دادند. در تمام مدت شما هیچ
سخنی از مرد مفلوج نمی خوانی. از ابتدا تا به آخر! شما تماشاگر
عمل چهار انسان هستی که چگونه برای نجات دادن یک انسان نگون بخت
و نیازمند اقدام کرده، زحمت کشیده، ایمان خود را از دست نداده،
و با اطمینان عمل کرده، و با ایمان پیروزی خدا را برای
دوست خود تصاحب کردند. به این فرمایش عیسای خداوند زمانی
که سرش را بالا برده بود و داشت چهار نفر را می دید که با دقت و جدیت
تختی را به طناب های بسته و از طاق آن را پایین می
فرستادند، کلام می نویسد:" عیسی چون ایمان
ایشان را دید مفلوج را گفت: ای
فرزند گناهان تو آمرزیده شد."( مرقس 2: 5) خوب دقت کنید،
عیسای مسیح ایمان آن چهار نفر را به پیروزی
خدا دید، تلاش آنها را برای دریافت پیروزی دید،
اما پیروزی را نصیب مرد مفلوج ساخت. آن چهار نفر گویی
هیچ چیز عاید آنها نشد! فقط در راه بازگشت دیگر مجبور
نبودند تخت سنگین مرد مفلوج را با خود بکشند! آنها مرد مفلوج را با خود
آوردند. برای بهبودی او تلاش کردند، بسمت خداوند پیروز حرکت
کردند، از سختی و مشکلات نترسیدند. از رودررویی با غیر
ممکن ها هراسان نشدند بلکه ابتکار عمل را بدست گرفته و برای تصاحب این
پیروزی که به ان ایمان داشته و بسمت آن حرکت کرده بودند، اقدام
کردند. نه برای خودشان بلکه برای شخص دیگر. برای عضو دیگر
کلیسا. اما ببینید از ثمرۀ تلاش آنها که گویی
چیزی عاید آنها نشده بود، ایمان مرد مفلوج که هرگز سخنی
از اعتراض در راه این پیروزی نکرده بود، تنها یک نتیجۀ
عالی عاید می گردد. مرقس می نویسد:" همه حیران
شده خدا را تمجید نموده گفتند مثل این هرگز ندیده بودیم."(
مرقس 2: 12)
درس ما از این واقعه این است که:
1- به اطرافت نگاه کن، آنانی که ایمان به خدای پیروز
دارند، نیازمند آن پیروزی هستند اما به یاری تو نیازمند
هستند تا به آن دست بیابند، خودت را، انرژی خودت را در اختیار
آنها قرار بده.
2- شاید خودت در این پیروزی
ذینفع نباشی، اما عمل تو باعث جلال خدا خواهد شد، پس اقدام کن.
3- از مقابل شدن با غیر ممکن ها نهراس! خدا همواره راهی برای
دریافت این پیروزی برای تو مهیا میکند،
فقط آن را بطلب!
4- افرادی لایق و مناسب و انعطاف پذیر را با خودت برای
خدمت خودت ببر.
5- هماهنگی لازم را با همراهان خود داشته باش.
پس می بینید که
چگونه پیروزی خدا گاها برای ما عمل میکند. اما تنها چیزی
که در هر حال پس از دریافت و دیدن پیروزی خدا کاملا مشهود
است، جلال یافتن خدا در تمام شرایط و در هر نوع پیروزی ایمانداران
به او نهفته است.
ای ایماندار! تو در مسیح
پیروزمند هستی و بدون او همواره شکست خورده!هرگز دستان پرتوان او را
ترک نکن! هرگز پای خودت را از روی این صخرۀ استوار بر
ندار! هرگز به قوت و نیروهای رنگارنگ دنیا و پیروزی
های دنیا غبطه نخور، تمام آنها موقتی است. پیروزی
دائمی تنها در " یهوه نسی " نهفته است و بس. پیروزمند
زندگی کن. و در راه لذت بردن از این پیروزی نگاه کن، شکست
خورده ها را در کنار جاده و پراکنده بر بالای تپه ها نگاه کن، اگر نام خدای
ترا خوانده و به خدای تو ایمان آورده اند و می خواهند خدای پیروزمند
ترا " یهوه نسی " را پرستش کنند، میخواهند عیسای
مسیح، خداوند زنده و قادر را پرستش کنند، بسوی آنها برو و آنها را بر
شانه های خودت به نزد خداوند ببر، تا آنها نیز پیروزی را
دریافت کرده، در پیروزی زندگی کرده و نام خداوند ما را هر
روز جلال و شکوهمندی دهند. آمین