توازن، توازن!
دادن = گرفتن!
نگاهی به رومیان 12:
1-2
نوشتۀ: ح.گ
وقتی باور روحانی هرگز رشد نکرده و
میپوسد که فقط در غالب حرف میماند و هرگز به ورطۀ عمل قدم
نمیگذارد. بالای منبر موعظه میشود اما در خانه عمل
نمیشود. میگویند ملایی بالای منبر روضه
میخواند که اگر بچهایی بر فرشی قضای حاجت کند
باید آن تکه فرش را قیچی کرد و برید و انداخت دور؛ روضه
تمام شده و به خانه رفت. فرش بسیار گرانبهای کاشان را
میبییند که به اندازۀ یک دیگ بزرگ گرد،
بریده شده است! داد و هوارش در میاید که: ای زن این
چیست؟ زن به آرامی پاسخ میدهد:" خود آقا امروز بالای
منبر فرمودند که اگر بچهایی قضای حاجت بر روی فرش
یا چیزی کند باید آن را برید و دور انداخت؛ من به
سخنان شما گوش کرده و اجرا کردم." ملا با عصبانیت و گیجی
رو به زن فریاد میزند که:" ای خانوم! من آن را برای
مردم گفتم و نه برای خودمان!"
کتابمقدس هیچ کلامی ندارد که فقط برای
داخل کلیسا و بالای منبر باشد! کتابمقدس کتاب روضه نیست!
کشیشان روضه خوانان نیستند که حال ما را خوب کنند و ما را به اشک در
بیاورند و ما را بار کنند اما خودشان را مبرا و جدا از آن همان چیزی
بدانند که موعظه میکنند! ما نه تنها شنوندگان کلام هستیم که فقط
شنوندگان کلام نیستیم بلکه مجریان کلام! همۀ ما
واعظین و نویسندگان و مبشران و معلمان و کشیشان و رهبران خدمات
مسیحی بیش از هر شخص عادی مسیحی به
تقویت روحانی در نبرد روحانی خویش با نیروهای
پلید آسمانی نیاز دارد، خراب شدن و بنا شدن، احیاء شدن و
تازه شدن نه تنها در اساسنامۀ تازه
ایمانداران است بلکه در رگ و خون ایمانداران کهنه و
قدیمی! اگر همۀ ما از نسل زن هستیم( که هستیم!) پس
همۀ ما خراب میشویم، وسوسه میشویم، فاسد
میشویم. هیچ احدی که از نسل زن بدنیا آمده باشد
تاکنون بر روی زمین پا نگذاشته که اسیر وسوسه و خطا نشده و سقوط
نکرده باشد، به جز عیسای مسیح. با اینحال کلام خداوند در
بارۀ نجات دهندۀ ما میگوید او از هر حیث وسوسه شد،
اما هرگز گناه نکرد. یعنی باز عیسای مسیح
نزدیک مرز خطا و وسوسه شد، اما از آن رد نشد. این باید به
اندازۀ کافی اهمیت زندگی روحانی را به ما گوشزد
نماید. و خطر اینکه چقدر سقوط نزدیک است.
من به این نتیجه در زندگی
مسیحی خودم رسیدهام که ، برای سرباز غیور
انجیل بودن، خادم مطیع، و نمونۀ ارزندۀ یک
مسیحی که از او عطر معرفت و شناخت عیسای خداوند به هر
جایی که میروم پخش گردد باشم، باید در زندگی
روحانی خودم یک توازن ایجاد کنم. باید بتوانم ضعفها و
قوتها را شناخته، سختی و راحتی، پیروزی و شکست، و فراز و
سقوط خودم را تشخیص بدهم و دریابم که از کجا باید آغاز کنم و در
کجا باید خاتمه دهم. باید بدانم از من چه خواسته شده، و چه خواسته
نشده است. باید بدانم چه چیزی را اگر بدهم چه چیزی
را دریافت خواهم کرد و اگر چه چیزی را ندهم چه چیزی
را بدست نخواهم آورد. تمام کتابمقدس از این توازن آسمانی پُر است. از
اینرو باید قادر باشم یک توازن روحانی در
اندیشیدن و باور خود ایجاد کنم. یک اعتدال. یک
معادلۀ نیکو. اگر نه یا ایمان من بسیار نرم و شل
خواهد بود یا بسیار خشک و متعصب! ما برای زندگی
مسیحی خود به یک توازن روحانی نیاز داریم. به
یک هماهنگی روحانی. به یک هارمونی. ما اصلا به
این خوانده شدهایم:" به اعتدال فکر نمایید."
( رومیان 12: 3) و پدر آسمانی
سرچشمۀ چنین اعتدالی در رگۀ هستی
میباشد و آن را در رابطۀ خود با انسان زمینی بکار
میگیرد:" زیرا که آفتاب خود را بدان و نیکان طالع
میسازد و باران بر عادلان و ظالمان میباراند."( متی 5:
47) یک نمونه دیگر:" زیرا هرگاه تقصیرات مردم را
بدیشان بیامرزید پدر آسمانی شما شما را نیز خواهد
آمرزید. اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید پدر شما
هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید."( متی 6: 14-
15)
شاید باور
نکنید که خود عیسای مسیح وقتی در جسم انسانی
بود در رابطۀ خود با پدر آسمانی خود نیازمند یک توازن بود.
برای اینکه اطاعت خودش را به پدر آسمانی در اخلاق اجتماعی
نشان دهد، مطیع والدین خودش بود؛ برای اینکه همین
اطاعت را به پدر در اخلاق آسمانی نشان دهد، با رفتن بر بالای
صلیب مطیع پدر شد. در بین انسانها بود، تعلیم
میداد، در جشن آنها و عزاداری آنها شرکت میکرد، همچنین به
دور از همه حتی شاگردان خودش با پدر آسمانی خود خلوت نیز
میکرد. آنچه که به او داده نشده بود را به شاگردان خود نداد؛ و آنچه را که
باید از شاگردان نمیگرفت را نگرفت. اما در عین حال آنها را
تشویق نمود تا چیزهایی را از دست بدهند تا
چیزهایی دیگری را بدست آورند، طوری که اگر آن
را ندهند بدست نخواهند آورد. بارها و بارها به مردم و شاگردان خود یک توازن
را تعلیم و تذکر داد. من میتوانم صدها جمله از عیسای
خداوند به شما نشان بدهم که او عمیقا به این توازن روحانی در
تعالیم خود به شاگردان و مردم اشاره نمود:" هر که صلیب خود را
بر نداشته از عقب من نیاید لایق من نباشد. هر که جان خود را
دریابد آن را هلاک سازد و هر که جان خود را بخاطر من هلاک کرد آن را خواهد
دریافت."( متی 10: 38-39) ؛" هر آینه به شما
میگویم هر که ملکوت خدا را مثل کوچک قبول نکند داخل آن نشود."(
مرقس 10: 15)؛" هر که خواهد در میان شما بزرگ شود خادم شما باشد. و
هر که خواهد مقدم بر شما شود غلام همه باشد." ( مرقس 10: 43- 44) " اگر
کسی بخواهد مرا پیروی کند میباید نفس خود را انکار
نموده صلیب خود را هر روزه بر دارد و مرا متابعت کند."( لوقا 9:
23) در یوحنا نمونه زنده و بارز این توازن را در فرمایش
خداوندمان میخوانیم:" در من بمانید و من در شما؛
همچنانکه شاخه از خود نمیتواند میوه آورد اگر در تاک نماند
همچنین شما نیز اگر در من نمانید."( یوحنا 15:
4)
اکنون برای درک بیشتر این مفهوم با هم
به نامۀ رومیان نگاه میکنیم تا با هم این توازن
عظیم روحانی را در زندگی مسیحی خود در دو
آیۀ بسیار مهم ببینیم. پولس رسول به
ایمانداران روم مینویسد:
" 1لهذا ای برادران شما را به رحمتهای
خدا استدعا میکنم که بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس
پسندیدۀ خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است. 2و همشکل
این جهان مشوید بلکه بتازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل
دهید تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی
پسندیدۀ کامل خدا چیست؟" ( رسالۀ رومیان 12: 1-2 از ترجمۀ
قدیم)
این نوشتۀ پولس زمانی برای ما
وسعت گستردهایی میگیرد وقتی که جملۀ قبل از
اینکه آیۀ 1 از فصل دوازده آغاز شود را میخوانیم.
در پایان فصل یازده آیۀ 36 پولس رسول درست قبل از
اینکه بگوید:" لهذا ای برادران..."
میگوید:" زیرا که از او و به او و تا او همه چیز
است و او را تا ابدالاباد جلال باد. آمین." بلافاصله پس از
این پولس ادامه میدهد:" لهذا ای برادران شما را به
رحمتهای خدا استدعا میکنم." انگار پولس میگوید:
حالا که میدانیم از او و به او و تا او همه چیز است؛ حالا که
میدانیم آغاز و پایان ما با اوست؛ حالا که میدانیم
ما آغاز نکردیم و ما پایان نخواهیم داد؛ حالا که
میدانیم ما متعلق به او هستیم نه متعلق به خودمان؛ این ما
هستیم که به او ربط داریم و وابسته هستیم نه او به ما؛ حالا که
این را میدانیم، حالا که این را دانستیم پس:" لهذا
ای برادران شما را به رحمتهای خدا استدعا میکنم که بدنهای
خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید که
عبادت معقول شما است." خب! پولس جان! من فهمیدم که از او و به او و
تا او هستم اما این به اینکه بدن خودم را مانند قربانی
زندۀ پسندیدۀ خدا بدهم چه ربطی به این دارد؟ تازه
میگویی که این عبادت معقول شما است! یعنی اگر
هر نوع عبادتی نامعقول باشد، هر عبادتی در پردۀ شک و ابهام
باشد، دادن بدن خودم مانند قربانی زنده به خدا آن عبادت معقول،
یعنی عقلانی، یعنی درست و صحیح،
یعنی بجا، یعنی بدون اشتباه و بدون خطا میباشد
زیرا معقول است. یعنی شاقول است، بقولنا مو لای درز آن
نمیرود!
پولس نامعقول حرف نمیزند! او میگوید
اگر شرط الف را بدانیم:" که از او و به او و تا او همه
چیز است." شرط ب را مسلما انجام میدهیم
یعنی:" بدنهای خود را تقدیم میکنیم"
اما اگر میخواهیم شرط ب را انجام دهیم باید حتما شرط
پ را انجام دهیم یعنی همشکل این دنیا
نشویم؛ تازه در آن زمان است که میتوانیم به شرط ت دست
یابیم. یعنی تنها راهی که میتوانیم دست
یابیم. یعنی ارادۀ نیکوی
پسندیدۀ کامل خدا را درک کنیم که چیست؟
اما منظور از تقدیم کردن بدن، تقدیم کردن
تمام خودمان است. هر آنچه که ما را تشکیل میدهد که بر طبق کلام در سه
چیز نهفته شده است: روح، بدن، جان. این تمام ماست. پس ما اگر شرط الف را
بدانیم شرط ب را قاعدتا باید انجام دهیم. اما
میدانید مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که دانستن شرط الف لزوما انجام دادن شرط ب نیست و آن را به دنبال
نمیاورد، اگر میاورد، پولس رسول از برادران یعنی
ایمانداران " استدعا " نمیکرد! یعنی
خواهش کردن، به پای کسی افتادن، با گریه و ناله، با التماس،
کلمۀ " استدعا " یعنی این؛ و چون شرط ب
را ایجاد نمیکند، شرط پ را انجام نخواهیم داد یعنی
همشکل این جهان میشویم؛ و زمانی که این روی
دهد هرگز شرط ت یعنی درک ارادۀ نیکوی
پسندیدۀ کامل خدا انجام نمیپذیرد و چون چنین شود خبر
موحش بر طبق کتابمقدس این است که بدون آن با کافرین هیچ
تفاوتی نداریم از اینرو به دلیل جدیت این
حقیقت و شدنی بودن قطعی آن پولس به پای ما افتاده و از ما
التماس میکند تا شرط ب را انجام بدهیم تمام خود را تقدیم
دستهای خدا کنیم؛ به پای ما میافتد و التماس میکند
که همشکل این دنیا نشویم و به پای ما میافتد و
التماس میکند که ارادۀ خدا را دریابیم.
اما خوب دقت کنید به این دو آیه. شما
چهار اصل یا چهار وزنه یا چهار جنبه در آیۀ 1
میبینید و عین همین را اما به شکلی
دیگر درست در آیۀ 2 میبینید. سپس در
بین این دو ایه شما گویی یک پل دارید!
یک بند اصلی که گویی آیۀ 1 و 2 را به هم متصل
میسازد. خوب که دقت کنید، خواهید دید آن چهار مورد خواسته
شده در آیۀ 1 دقیقا در توازن با چهار مورد داده شده
در ایۀ 2 میباشد. گویی یهوه، خدای پدر،
عیسای مسیح خداوند و روح القدس خداوند برای اینکه
بتوانیم یک توازن در زندگی روحانی مسیحی خود
ایجاد کنیم( هر مسیحی) باید بتوانیم توازن
بین آیۀ 1 و آیۀ 2 را ایجاد کنیم و در
ضمن رمز این توازن را بدانیم، و بدانیم شاهین این
ترازو کجاست؟ اجازه بدهید با هم نگاه کنیم:
کفۀ دست راست میگوید:" قربانی
زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا؛" کفۀ دست چپ
میگوید:" ارادۀ نیکوی پسندیدۀ
کامل خدا؛" و شاهین توازن بین این دو کفه این
است که:" همشکل این جهان مشوید بلکه بتازگی ذهن خود
صورت خود را تبدیل دهید."
برای اینکه ایماندار
مسیحی بتواند ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل
خدا را درک کند، که پس از درک کردن در آن زندگی کند، زندگی
نمونۀ مسیحی؛ باید قادر باشد تا تمام خود را مانند
قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا تقدیم خدا کند. و
برای اینکه این عملی گردد و ایماندار قادر به انجام
آن باشد؛ یک اصل بسیار اساسی و حیاتی باید
روی دهد و آن این است که همشکل این جهان نشود
یعنی هرگز با سیستم طرز تفکر دنیا،
دنیایی که مسیح را مصلوب کرد و در حال ویرانی
مطلق پیش میرود و توسط نیروهای پلیدی اداره
شده و شاهزادۀ مرگ بر آن تسلط و حکمفرمایی دارد، آلوده و همفکر
و همرایی و هم پا نگردد، اسیر آن نشود، در آن نه سرد و نه گرم
نشود، بخواب نرود، چگونه میتوانم در این دنیا باشم و
زندگی کنم و با اینحال همشکل این جهان نشوم؟ ممکن نیست!
شاید بتوان گفت محال است تلاشی پوچ است؛ اما اگر بدانیم که
هیکل ما معبد روحالقدس است که در ما ساکن است و آن را از خدا
گرفتهایم و نه از خودمان، آنوقت میتوانیم با بدنهای خود
خدا را تمجید کنیم ( اول قرنتیان 6: 19- 20) تازه در آن زمان
است که چون او در ما ساکن است میتوانیم به تازگی ذهن خود صورت
خودمان را تبدیل دهم. یعنی چه؟ تمام ترجمه های
انگلیسی کتابمقدس " ذهن " را تازه شدن ، تجدید
شدن نو شدن باز نو شدن معنا کرده اند که ما از آن " تولد تازه "
را دریافت میکنیم. اما عبارت " صورت " در تمام
ترجمه ها فکر معنا شده است. در واقع پولس میگوید با بدست آوردن تولد
تازه نه تنها در روح و جان ، بلکه در افکارمان، انسانی تازه شدن، دلی
تازه بدست آوردن، طبیعت تازه شدن، خلقت تازه شدن، همشکل این
دنیای رو به پوسیدگی و فنا نگردید. بلکه بر عکس
سیستم این دنیا حرکت کرده و بسمت تازگی در تمام روح و بدن
و نفس و فکر خودتان به یاری روح القدس در نجاتی که بدست آورده
اید و در فیضی که نصیب شما گشته است و در وعده های
بینهایت عظیم و گرانبهای داده شده به شما در واقع
شریک طبیعت الهی خدا گشته و از فسادی که از شهوت در
این جهان است دوری کنید( دوم پطرس 1: 4) تنها در این زمان
است که میتوانید توازن را در زندگی روحانی خود ایجاد
کنید یعنی، ارادۀ نیکوی کامل
پسندیدۀ خدا را توانستهاید با تقدیم کردن تمام خود چون
یک قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا درک کنید،
در آن زندگی کنید و در این عمر کوتاه زمینی بسمت
شباهت مسیح شدن حرکت کنید، در رنجهای او شریک گردید
تا در میراثی که از ازل در آسمان قبل از آفرینش هستی در
مسیح خداوند برای شما تعیین، ذخیره و حفظ شده است را
بهرهمند گشته و از آن مستغنی گردید.
تمام کتابمقدس از ارادۀ خدا سخن
میگوید از شناخت آن، از انجام آن، از اطاعت از آن، از زیستن در
آن. نگاه کنید به عیسای خداوند، او که زمین و هست و
نیست برای او خلق شد. صورت کامل خدای نادیده، صاحب
کلید مرگ و زندگی، شاهزادۀ صلح، پادشاه تمام پادشاهان، نگاه
کنید به او که چگونه تسلیم ارادۀ خدا شد." آنچه
ارادۀ تست بشود."( متی 26: 42) آنانی که این
اراده را ندانند چگونه میخواهند آن را انجام بدهند و اگر ندانند و ندانند که
چیست تا آن را انجام بدهند ایا فکر میکنید اگر حتی
مرده ها را زنده کرده باشند به زبانها گفتگو کرده باشند، دیوها را
بیرون کرده باشند، کوهها را جابجا کرده باشند آیا میتوانند وارد
ملکوت خدا شوند؟" نه هر که مرا خداوند خداوند گوید داخل ملکوت آسمان
گردید بلکه آنکه ارادۀ پدر مرا که در آسمانست بجا آورد."(
متی 7: 21) نگاه کنید به این شاهزادگی توازن!
میخواهی وارد ملکوت خدا شوی؟ میخواهی بهشتی
باشی؟ خدا را شکر!هللویاه! به مسیح خداوند ایمان
بیاور و قلبت را به او بده و او را خداوند و نجات دهندۀ خودت بدان.
اما صبر کن! این تمام راه نیست. ارادۀ خدا را
میدانی چیست؟ ارادۀ نیکوی
پسندیدۀ کامل خدا؟ آیا میدانی چیست؟
عزیز من! به خودم میگویم و به تو! تنها در این زمان است
که مقبول گشته و از دروازۀ ابدیت جلال عبور خواهیم کرد.
عیسی ارادۀ پدر را شناخت، نه تنها شناخت بلکه آن را دنبال کرد،
نه تنها آن را دنبال کرد بلکه آن را انجام داد، و نه تنها آن را انجام داد بلکه
تماما خود را تسلیم آن ساخت.
میخواهیم بدانیم این
ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست و چگونه
میتوانیم آن را درک کنیم؟ ابتدا باید از همشکل شدن با
دنیا و هر آنچه که در او هست و از آسمان نیست و بر ضد پدر و قدوسیت
اوست دوری نماییم؛ تازه
در آن زمان است که قادر خواهیم بود تا قدمهای نخستین را برداشته
و بدنهای خود را، تمام خود را، روح و جان و بدن و فکر خود را تماما
تقدیم دستهای پدر آسمانی کنیم، مانند یک
قربانی زنده، نه یک قربانی مرده و بیجان! تا او به
یاری سکونت روح مقدس در ما، به یاری کلام زندۀ
اسمانی، به یاری ایمان در وعده های فیض
آینده، ما را به سوی دانش و معرفت شناخت ارادۀ
نیکوی پسندیدۀ کامل خود پیش ببرد؛ یعنی
بسوی یک توازن و بسوی یک اعتدال کامل روحانی.