پیروزی داده شده اما تصاحب نشده

خدای عظیم در ایمان ما به مسیح  تاج  پیروزی را  بر سر ما دیده است ،ما چطور؟

 

( بررسی نوشته های اعداد 13 : 25-33 و 14 : 1 تا 9  و اول سموئیل 17 : 1-50 )

 

اجازه بدهید تا با لطیفه ای که یکی از دوستان عزیز آبادانی من سالها پیش که با هم در جبهه های جنگ ایران و عراق بودیم برایم تعریف میکرد ،شروع کنیم:

-        " میگویند دو دوست اهل آبادان در خیابانهای تهران قدم می زدند تا اینکه به دکۀ آبمیوه فروشی رسیدند.یکی به دیگری گفت:

-        " کاکو! میدونستی که خب!آب هویج واسه چش خیلی مفیده... میتونی خوب ببینی !" دوست او دو تا لیوان آب هویج برای

-         خودش سفارش می دهد.بعد از خوردن هر دو لیوان.دستش را بالای ابرویش می گذارد و در حالی که سعی میکرد تا دوردست را

-         ببیند به رفیقش میگوید:" کاکو!کاکو! میتونوم غلو رو تو میدونِ خرمشهر ببینُم!"

 در این شکی نداریم که دید ما به آینده بسیار محدود است هر چقدر هم که آب هویج خورده باشیم!!و در این نیز شکی نداریم که دید ما به حال و آینده از شعاع فکری ما و معلومات ذهنی ما دورتر نمی رود.هر چند دارای مدارک عالی باشیم.بقولی ساده و گویا خود خداوند به روشنی و صراحت به انسان گوشزد نموده که :" خداوند مثل انسان نمی نگرد زیرا که انسان به ظاهر مینگرد و خداوند بدل می نگرد." ( اول سموئیل 16 : 7 ) و " زیرا خداوند می گوید که افکار من افکار شما نیست و طریق های شما طریق های من نی.زیرا چنانکه آسمان از زمین بلندتر است همچنان طریق های من از طریق های شما و افکار من از افکار شما بلندتر می باشد." ( اشعیاء نبی 55 : 8-9 ) با علم و درک این دانش و توانایی عظیم خداوند و محیط بودن او بر ما و هستی ؛قدم دوم این است که درک کنیم :پس او راههای سعادت تمامی نوع بشری را به صورت انفرادی ( یک نفر ) و عمومی ( یک ملت ) و کلی ( جهانی ) از قبل دیده و در نظر دارد.به زبانی ساده او شکست و پیروزی ما را قبلا دیده است.اما این به این معنا نیست که او در انتخاب ما اعمال نفوذ می کند.دانستن او بر آنچه بر ما پیش خواهد آمد ،هیچ دخالتی بر ارادۀ آزاد من و تو برای انتخاب آن شکست یا پیروزی نمیکند.ما مختار و تماما آزاد هستیم که یکی از این دو را انتخاب کنیم و در آن زندگی کنیم.اجازه بدهید تا این حقیقت الهی را با چند نمونه زنده در کتابمقدس با هم ببینیم:

              خداوند به ابراهیم گفت که او باید تنها فرزندی که از او و سارا میباشد یعنی همان فرزند وعده را (فرزندی که باید از او نسل ابراهیم مانند ستارگان آسمان بیشمار می شد) بر کوه موریا برای او قربانی کند. سوال:آیا ابراهیم این را می دانست؟مسلما نه!خدا ابراهیم را بعد از بلند کردن چاقو بر گردن اسحاق دیده بود.اما ابراهیم خود را بعد از آن ندیده بود. اما در اوج تمام اطاعت او از دستور خدا ابراهیم یک چیز را به شفافیت کریستال میدانست:" که خدا قادر است اسحاق را حتی پس از مرگ زنده گرداند." ( عبرانیان 11 : 19 ) این دانش ابراهیم از خدا بود،درک او از توانایی خدا در دیدن ورای مرگ. پس او بر پشت اسحاق هیزم  قربانی را گذاشت و در دستان خود کارد و مشعل را گرفت و از سینه کش کوه موریا با غمی به بزرگی خود همان کوه اما اطمینانی راسخ به اندازۀ تمام دنیا بالا رفت.وقتی اسحاق از او پرسید:" پس کجاست قربانی ؟" نه لرزان و اشک ریزان بلکه با ایمان پاسخ داد :" ای پسر من !خدا برۀ قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت " ( پیدایش 22 : 8 ) چطور؟چطور ابراهیم این را دریافته بود؟زیرا او خوب می دانست همان خدایی که او را از اور کلدانیان بیرون آورده ،همان خدایی که او را از بت های پدرانش دور ساخته،همان خدایی که تمام راه حران تا کنعان و از کنعان تا مصر و بازگشت او از مصر تا به بلوطستان ممری آورده ،همان خدایی که او را از شرارت سدوم و عموره دور ساخته ؛هنوز پس از گذشت سالیان سال با اوست در اینجا ،بالای کوه موریا. اما خدا کی آن قوچ را بجای اسحاق برای ابراهیم تدارک دیده بود؟تصادفی در همان لحظه؟یا اینکه تصادفی بیادش افتاد؟!هرگز!او قبل از اینکه وعدۀ تولد اسحاق را به ابراهیم نود ساله بدهد این را تدارک دیده بود! وقتی این برای آن پیرمرد یکبار دیگر ثابت شد ،از اینرو آن روز او خدایش را "یهوه یری " نامید.یعنی " خدا تدارک می بیند ".سوال :آیا ابراهیم این را می دانست ؟صدرصد !بدون هیچ شک و تردید!او فرمان قربانی کردن اسحاق را ندیده بود اما " یری " بودن " یهوه " خدایش  را از ته دل می دانست.

 

                      بیان آنچه که باید بیاید و آنچه که باید انجام گردد بخشی از طرح الهی خدا در هستی بوده است.نگاه کنید به سقوط آدم و حوا از فرمان خدا.خدا می دانست آنها سقوط خواهند کرد اما مانع آنان نشد.او سپس برای آنان پیروزی ای را در مسیح موعود تدارک دید که  می آمد:" عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی میگذارم.او سر ترا خواهد کوبید و تو پاشنۀ ویرا خواهی کوبید."  (پیدایش 3 : 15 ) آیا تاکنون به قدرت عظیم خدا بر هستی پی برده اید؟اگر نه !به اعتراف ارمیاء نبی و زبان خدا از طریق این نبی گوش کنید:" قبل از آنکه ترا در شکم صورت بندم ترا شناختم و قبل از بیرون آمدنت از رحم ترا تقدیس نمودم و ترا نبی امتها قرار دادم." ( ارمیاء 1 : 4-5 ) اما آیا ارمیاء می دانست؟هرگز.اما خدا بخوبی میدانست.پیروزی ها ،دردها و اشکهای ارمیاء نبی را.

اکنون به این سوال باندیشیم:اگر خدا که قادر به دیدن و کنترل بر هستی است و اوست که تدارک بینندۀ حقیقی نیاز درونی ماست ،آیا او نمیتواند پیروزی را برای ما تدارک ببیند و آن را برای ما در نظر داشته باشد تا ما آن را بدست آوریم؟و آیا او همچنین نمیتواند شکست را برای ما در نظر داشته و نصیب ما گرداند؟لطفا در نظر داشته باشید که منظور بنده این نیست که خدا تمام این را خارج از تصور ما برای ما دیده و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم اینها را بر خود تحمیل شده می بینیم( دید قرآن و اسلامی به وقایع و حوادث دنیا) هرگز! هدف از بیانِ تسلطِ خدا بر پیروزی و شکست ،دیدنِ قادر بودنِ خدا بر دادنِ پیروزی به رغم ناممکن ها در زندگی ؛و بر عکس قادر بودنِ خدا به دادنِ شکست به رغم به اصطلاح کامیابی هایِ ماست.من قصد دارم تا این را بر طبق ایات ثبت شدۀ کتابمقدس نتیجه گیری کنم که خداوند پیروزی روحانی و افتخار و سعادت را در ایمان به عیسای مسیح به ما داده است ،قبل از تولد ما؛ تنها باید به سمت آن برویم و آن را بدست آوریم. همچنین خداوند شکست روحانی و فضاحت و سیاهی را در عدم رشد روحانی در مسیح به ما داده است،آنهم قبل از تولد ما ؛تنها باید از آن فاصله بگیریم.

برای درک این تحلیل کتابمقدس لطفا با من به این چند فصل از کتابمقدس مراجعه نموده و آن را با من بخوانید:

کتاب اعداد فصل 13 ایات 25 تا 33 و فصل 14 آیات 1 تا 9  همچنین کتاب اول سموئیل فصل 17 آیات 1 تا 50 در این دو کتاب شما دو تجربۀ عظیم خواهید دید که شما را مبهوت کار عظیم خدا در تدارک دیدن پیروزی و شکست می نماید.

 

پیروزی داده شده اما تصاحب نشده

 

کتاب اعداد فصل 13 ایات 25 تا 33 و فصل 14 آیات 1 تا 9

 

شخص موسی و قوم اسرائیل قبلا وعده و انجام وعدۀ پیروزی داده شده از طرف خدا را در کنار دریای سرخ به روشنی دیده بودند.

" موسی در جواب آنها گفت: نترسید.بایستید و ببینید که خداوند امروز برای نجات شما چه میکند.شما هرگز دوباره مصریان را نخواهید دید.خداوند برای شما جنگ میکند و لازم نیست شما هیچ کاری بکنید." ( خروج 14: 13-14 ) آن روز قوم اسرائیل پیروزی عظیم دادۀ شدۀ خدا را به رغم غیر ممکن بودن و ناباوری با چشمان خود دیدند.اما چند صباحی گذشت.همین قوم به پشت مرزهای سرزمین موعود رسید.سرزمینی که به پدرانشان وعده داده شده بود که متعلق به آنان خواهد بود،که خدا آنها را قبلا به آنها داده بوده است:" هر جائیکه کف پای شما بر آن گذارده شود از آن شما خواهد بود." ( تثنیه 11: 24 ) خداوند به موسی گفت افرادی را بفرست تا سرزمین را بررسی کنند.دوازده نفر انتخاب شدند از دوازده قبیلۀ اسرائیل.آنها وارد سرزمین شده و شگفتی عظیمی را در آن دیدند :حقیقتا این سرزمین شیر و عسل بود! آنها کنعان را سرزمینی " غنی و حاصلخیز " دیدند.آنها حتی با خود خوشۀ انگوری را آوردند که آنقدر سنگین بود باید دو نفر آن را بر شانه های خود حمل می کرد!طعم شیرین و عسلین دانه های انجیر را زیر دندانهای خود لمس کردند!دانهای سرخ و آبدار انار دهان خشک آنها را سیراب کرد!آنها وعدۀ درست خدا را در بارۀ سرزمین شیر و عسل دیدند.آنها دیدند که بیهوده این همه راه را در دل بیابان نیامده بودند.بیهوده پل های پشت سر را خراب نکرده بودند...پیروزی آنجا بود؛در انتظار آنها.آنها باید آن را تصاحب میکردند.اما...اما آنها ناگهان چیزی را دیدند که بنابود آن را ببینند اما نه اینکه از آن واهمه و ترسی به دل راه دهند.آنها غیر ممکن را دیدند، اما آنها قبلا در کنار دریای سرخ غیر ممکن دیگری را نیز دیده بودند و دیده بودند که خداوند چگونه برای آنها جنگید و چه پیروزی عظیمی نصیب آنان کرد ؛اما آنها گویی کاملا کور شده و قدرت و توانایی خدا را بر پیروزی بر غیر ممکن ها برای بار دیگر ندیدند.آنها صدای خدا را نشنیدند.آنها پیروزی را ندیدند در عوض شکست را دیدند.پس ترس تمام وجودشان را پر کرد و این ترس بر آنها پیروز شد و پاهایشان را لرزاند و از اینرو سقوطی عظیم را به همین دلیل دریافت کردند.هر چند دو نفر از آنها یوشع و کالیب آن پیروزی را دیده بودند ،هر چند آنها در مقابل قوم نابینا به زانو در آمدند ،جامۀ خود را پاره کردند و فریاد زدند که :"از خداوند متمرد مشوید و از اهل زمین ترسان مباشید زیرا که ایشان خوراک ما هستند سایۀ ایشان از ایشان گذشته است و خداوند با ماست از ایشان مترسید." ( اعداد 14 : 9 ) اما شورش اوج گرفت.نااطاعتی و ناسپاسی و دست رد زدن به پیروزی داده شدۀ خدا ،قوم را که باید فاصلۀ تقریبا 200 کیومتری را طی میکرد و وارد آن سرزمین می شد و آن را تصاحب میکرد،به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ساخت.تمام آن نسلی که آن پیروزی را ندیدند و بر علیۀ خدا شورش کردند ،در بیابان هلاک شده و مردند؛ جسدهای آنان در بیابان پخش شد و از غریب به یک میلیون نفری که از مصر بیرون آمده بودند تنها دو نفر از آنها وارد سرزمین موعود و داده شده و تصاحب شده وارد شدند.و تنها یکنفر آن را تنها با چشم خود دید.مابقی هرگز ندیدند.و تمام آنهایی که وارد آن سرزمین شدند نسلی تازه بودند.

 

پیروزی داده شده و تصاحب شده

 

کتاب اول سموئیل فصل 17 آیات 1 تا 50

 

قوم اسرائیل با تمام ارتش خود به همراه اولین پادشاه خود ،شائول ،روبروی فلسطینیان صف آرایی کرده است.هر کدام از آنها منتظر حرکت از طرف دیگری هستند.در جبهۀ اسرائیلی ها کسی نیست تا پا پیش بگذارد.اما از جبهۀ فلسطینیان ناگهان مردی بنام جلیات پا جلو میگذارد.سموئیل نبی که بی شک یکی از شاهدان این جنگ بوده ،این مرد را اینگونه در کتاب اول خود تشریح میکند:" قد او در حدود سه متر بود.کلاهخود برنزی بر سر ،زره برنزی به پا داشت.زوبین برنزی روی شانه هایش بود و چوب نیزه اش به کلفتی چوب نساجان و سرنیزه اش از آهن و به وزن هفت کیلو بود.سلاحدارش پیشاپیش او با سپر بزرگی میرفت." ( اول سموئیل 17 : 4-7 ) چه کسی جرات میکرد حتی به این غول نزدیک شود!پس او ایستاد و مبارز طلبید. او به سپاه اسرائیل گفت:اصلا لازم نبوده که فلسطینیان این همه لشکر را به آنجا بیاورند،خود او برای کل لشکر اسرائیل کفایت میکند!سپس این مرد بر لشکر اسرائیل فریاد زد که اگر کسی بر او پیروز شود تمام لشکر فلسطینیان به اسارت او خواهد رفت.اگر او بر اسرائیلی ها پیروز گردد تمام آنها باید به اسارت او بروند.وقتی این ادعای بزرگ به گوش شائول پادشاه و فرمانده های نظامی اسرائیل رسید :" جرات خود را از دست دادند و بسیار ترسیدند." ( 17 : 11 ) عجب!!یکنفر در مقابل یک لشکر؟!یعنی حتی یک جنگجوی مبارز در تمام لشکر اسرائیل نبود که این مرد رجز خوان را ساکت کند؟!و ناگهان سر و کلۀ پسر بچۀ چوپانی با گونه های سرخ ،سوت زنان !چوب دستی چوپانی اش در دست و فلاخنش بر کمر با بقچۀ نان و پنیر در دست وارد لشکرگاه اسرائیلی ها شد و به دنبال برادرانش گشت تا آن آذوقۀ سفارش یسی پدرشان را به آنها بدهد.همان روز گویی عاقبت لشکر اسرائیل به سر غیرت آمده و با " فریاد " آمادۀ رفتن به جنگ میشدند.و آن غول فلسطینی هم مثل این چند روز گذشته بیرون آمد و دوباره " نفس کش " طلبید!!و سموئیل مینویسد :" همین که سپاهیان اسرائیل او را دیدند ،از ترس فرار کردند."( 17: 24 ) آن جوان چوپان که نامش داود بود ماجرا را شنید.گفت:" این فلسطینی کافر کیست که سپاه خدای زنده را این طور تحقیر و رسوا می کند؟" ( 17 : 26 )خواست تا برود تا با آن غول بجنگد!!وقتی برادرانش از حضور او در میدان جنگ باخبر شدند بر او خشم گرفتند و او را " آدم بد جنس " لقب دادند. وقتی پادشاه از گفتۀ این جوان چوپان باخبر شد اعتراض کرد که :" تو نمی توانی حریف آن فلسطینی  شوی ،زیرا تو جوانی بی تجربه هستی و او از جوانی شخصی جنگجو بوده است." ( 17 : 33 ) سپس داود چوپان به پادشاه چیزی را بیان کرد که از زبان جوانی چون او غریب می نمود:" خداوندی که مرا از چنگ دندان شیر و خرس نجات داده است از دست این فلسطینی هم نجات می دهد." ( 17 : 37 ) او هر چه گفت و به هر نحوی آن را گفت توانست پادشاه را قانع کند که او را به جنگ جلیات بفرستد.و آن پسرکِ چوپان رفت.به او تمام زره و لباس رزم را پوشاندند.اما چوپان جوان با همان سادگی خود به آنها گفت:" من به این لباس ها عادت ندارم." و آنها را از خود کند!!پس با چه به جنگ آن غول رفت؟ چوب دستی ،پنج سنگ صاف و فلاخن!! آیا شما قادر هستید که توازنی در این دو کفۀ ترازو ببینید؟!

یکی تماما زره پوش ...دیگری لخت! ؛یکی از کشتار و خون و جنگ... دیگری از سادگی و ظرافت و شادابی!

این دو روبروی هم ایستادند.از دید ما این مقابله ناممکن و نابرابر است.به همین دلیل بود که جلیات غول دلش را گرفت و خندید و از خنده گویی ریسه رفت!پس " او را مسخره کرد " .آن غول توهین و تحقیر به جوان چوپان را بیشتر کرد و چون دید که او جوانی

" خوشرو و ظریف " است، رو به او با طعنه و مسخرگی گفت:" آیا من سگ هستم که با چوب برای  مقابلۀ من می آیی؟" و داود چوپان گویی بدون اینکه ابدا هراس و ترسی در دل داشته باشد رو به این غول گویی از پیروزی داده شده ای سخن گفت که منتظر او بود تا توسط او تصاحب شود پس به غول گفت:" تو با شمشیر و نیزه نزد من می آیی و من به نام خداوند متعال ،خدای اسرائیل که تو او را حقیر شمردی نزد تو می آیم.امروز خداوند مرا بر تو پیروز می گرداند." و ناگهان داود چوپان،اینبار نه به آن غول بلکه رو به لشکریان دو جناح که حیران و متعجب با دهانی باز به پسرک چوپان که سینه به سینۀ آن غول عرض اندام کرده بود خیره مانده بودند کرد و گفت:" همۀ کسانی که در اینجا حاضرند ،شاهد باشند که پیروزی با شمشیر و نیزه به دست نمی آید." ( 17 :47 ) چرا؟این اطمینان داود از کجا بود؟به چه اعتماد داشت؟به چه دلیل اینقدر با شجاعت و بی هراس در مقابل این ایستاده بود؟...تنها و تنها یک دلیل داشت .داود با تمام قلب و قدرت و باور خود می دانست  که این:" جنگ ،جنگ خداوند است " و از آنجایی که جنگ ،جنگ خداست نه داود،پس :" او ما را بر شما پیروز می سازد." پیروزی در آن جنگ متعلق به خدا بود نه داود. پیروزمند آن جبهه خدا بود نه داود.داود تنها باور خود را بر آن گذاشت.آن را دریافت کرد.تصاحب کرد و به سمت آن حرکت نمود و پیروزمند آن نبرد گردید.

 

تصاحب پیروزی داده شده توسط عیسای مسیح

 

اما پیروزی داود را چگونه ما می توانیم در زندگی و رشد مسیحی خود بکار ببریم؟ابتدا باید به چند سوال بسیار مهم و اساسی در خود پاسخ دهیم:

1-   آیا ایمان دارم که حضور و قدرت خدا محیط بر هستی ست؟

2-   آیا ایمان دارم که خداوند قادر به انجام ناممکن هاست؟

3-   آیا ایمان دارم که تمام من و هستی من به خدا تعلق دارد؟

4-   آیا ایمان دارم که او برای من  در زندگی،تنها و تنها پیروزمندی را می خواهد و بس؟

5-   آیا ایمان دارم که حتی در شکست ها و ضعفهای من پیروزمندی نهفته است؟

6-   آیا ایمان دارم که تصاحب پیروزی در حرکت و روند رشد روحانی نهفته است نه در ایستایی و عدم باوری؟

 

اکنون بیاید ببینیم چگونه میتوانیم این  پیروزی خدا را در زندگی مسیحی خود ،با آن زیسته ، به سمت آن حرکت کرده ، آن را تصاحب نموده و از شکست فاصله بگیریم.

اولین دعوت مسیح خداوند از ماهیگیران دریای جلیل اینگونه بود که :" دنبال من بیائید تا شما را صیاد مردم گردانم." ( متی 4 : 19 ) این از یک تبدیل سخن می گفت.از قدرتی نهفته در این دعوت..." بیایید "  کی؟ شاگردان.آدم های عادی." من " کی؟ عیسای مسیح." تا " از چه زمانی؟از همان زمانی که تورهای تان را به زمین انداختید و به دنبال من آمدید تا روز آخر زندگی اتان.در این

" تا " یک تبدیل از پیش آماده شده وجود دارد." شما را " بدنبال مسیح رفتن میتواند انفرادی باشد .اما تبدیل شدن در مسیح عمومی ست.هر کسی. " صیاد مردم " شما مهارت به تور انداختن ماهی ها را دارید.شما مهارت به قلاب انداختن ماهی را دارید.اکنون من شما را تبدیل می کنم که گروه ،گروه مردم را برای من یا تک،تک آنها را برای من به نجات دعوت کنید.و در نهایت " گردانم"، شما را از آنچه که بودید با آنچه که من برای شما در نظر داشتم و دارم " می گردانم  " ،عوض میکنم.تبدیل می کنم.خلاصۀ این دعوت را میتوان اینگونه برداشت نمود:" ای ماهیگیران جلیلی!..ای زحمتکشان و ای داغ دیدگان!ای در گناه مانده و در زیر  لعنت گناه شانه هایتان خم شده ،من برای شما قبل از تولّد تان پیروزی و یک تبدیل عظیم را در نظر داشته ام.به من ایمان بیاورید و مرا دنبال کنید تا شما ای صیادان ماهی به نجات دهندگان و صیادان جانها تبدیل شوید." 

وقتی عیسای خداوند شاگردان خود را به شهرهای اسرائیل فرستاد " آنها را دو به دو به ماموریت فرستاد و به آنها قدرت داد تا بر ارواح ناپاک پیروز شوند." ( مرقس 6: 7 ) عیسای خداوند به ما فرمود که:" شما با سخنانی که به شما گفته ام پاک شده اید."

( یوحنا 15 : 3 ) این پاکی در کلام مسیح یافت می گردد همان کلامی که از ابتدا پیروزی را به ما در مسیح وعده داده است." هر که در من بماند و من در او میوه بسیار می آورد چون شما نمی توانید جدا از من کاری انجام دهید." ( یوحنا 15 : 5 ) یعنی همان وعدۀ خدا در کتاب یوشع:" هر جائیکه کف پای شما گذارده شود به شما داده ام...ترا ترک نخواهم کرد...فقط قوی و بسیار دلیر باش...زنهار به طرف راست یا چپ تجاوز منما تا هر جائیکه روی کامیاب شوی...این کتاب تورات از دهان تو دور نشود بلکه شب و روز در آن تفکر کن ...زیرا همچنین راه خود را فیروز خواهی ساخت و همچنین کامیاب خواهی شد...پس قوی و دلیر باش مترس و هراسان مباش زیرا در هر جا که بروی یهوه خدای تو با تو است." ( یوشع 1 : 3- 9 ) در شب آخر نزد پدر خود برای شاگردان اینگونه دعا فرمود:" ای پدر مقدس،با قدرت نام خود کسانی را که به من داده ای حفظ فرما تا آنها یکی باشند همانطوری که ما یکی هستیم."

( یوحنا 17 : 10 )عیسای مسیح دادن پیروزی و قدرت را به شاگردان و ایمانداران به خود تا روزی که از مرگ رستاخیز یافت ادامه داد؛ به آنان فرمود:" به ایمانداران این نشانه های قدرت داده خواهد شد:آنها با ذکر نام من دیوها را بیرون خواهند کرد،بزبان های تازه سخن خواهند گفت،اگر مارها را بگیرند و یا زهر بخورند به ایشان آسیبی نخواهد رسید.دستهای خود را بر مریضان خواهند گذاشت و آنان را شفا خواهند یافت." ( مرقس 16 : 17-18 ) و او که فیضش بی نهایت بود این قدرت و پیروزی آسمانی را که برای ما در نام خود مهیا نموده بود ده روز بعد از صعود خود به همان جایی که از آن آمده بود ،تکمیل و مهر و موم نمود.:" اما وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دورافتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود." ( اعمال 1 : 8 )

دقیقا و به همین دلیل وجود پیروزی داده شده به  شاگردان او  می باشد که همۀ آنها بعد از رفتن استاد خود پیروزمندانه زیستند و پیروزمندانه برای پیام صلیب مسیح ،خون خود را در زیر درخت کلیسا ریخته و آن را آبیاری نمودند.( به غیر از یکنفر).دقیقا به همین دلیل و وجود پیروزی داده شده به ما در نام و ایمان به مسیح می باشد که پولس رسول در نامۀ خود به کلیسا ها نوشت:" من بوسیلۀ مسیح که مرا تقویت می کند ،به انجام هر کاری قادر هستم." ( فیلیپیان 4 : 13 ) او در مسیح حتی دیگر هیچ امتیاز و پیروزی به ترس و هراس مرگ نمی دهد:" ای مرگ پیروزی تو کجاست؟ و ای موت نیش تو کجا؟ نیش مرگ از گناه زهر آگین می شود و گناه از شریعت قدرت می گیرد.اما خدا را شکر که او بوسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح به ما پیروزی بخشیده است."

 ( اول قرنتیان 15 : 55-57 ) پولس رسول آنقدر در پیروزی در مسیح زیست و آن را تجربه نمود که در پایان عمر مفید زمینی خود حتی جان خود را نثار کلیسای مسیح نمود،تا بتواند حتی " تاج پیروزی " را نیز تصاحب نماید.( دوم تیموتائوس 4 : 7-8 )

شاگرد خود عیسای مسیح نیز در اواخر عمر پربار خود به زیبایی و صراحت این پیروزی و چگونگی را برای ما بیان می کند:" زیرا همۀ فرزندان خدا بر این جهان غلبه یافته اند و ما این پیروزی را بوسیلۀ ایمان بدست آورده ایم." ( اول یوحنا 5 : 4 )

 

تایید پیروزی داده شده توسط ایمان به مسیح بر مبنای کتابمقدس

 

آنچه را که از پیش رو گذراندید ، بر ستون های استوار کلام خدا بنا گشته است.حرف من و یا این کشیش و آن تحصیل کردۀ الهیات مسیحی نیست.اکنون که دانستیم وعدۀ پیروزی تنها از طرف خداوند به ماست.خوب است که بدانیم این وعدۀ پیروزی بر اساس کلام خداوند به ماست.پیروزی در مسیح در تمامی پهنای کتابمقدس نقش بسته و در هم کلاف گشته است.مانند تار و پودهای فرش های خودمان.خود خدا این را به روشنی و جدیت به قومی که نهایتا آماده بودند که سرزمین موعودِ چهل سال پیش را که بدلیل عدم تصاحب پیروزی داده شده،از دست داده بودند ،تصرف کنند به آنان هشدار می دهد که :" هر جایی که پای شما به آن برسد آنجا را به شما خواهم داد...هیچ کس نخواهد توانست در برابر تو مقاومت کند...دلیر و شجاع باش..قوی و دلیر باش و از تمام دستورات و قوانینی که موسی خدمتگزار من به تو داده است اطاعت کن و از منحرف نشو تا در هر کاری که می کنی موفق گردی.کتاب تورات را همیشه در نظر داشته باش.آن را بخوان و در بارۀ آن روز و شب تفکر کن تا بتوانی تمام دستوراتی که در آن نوشته شده پیروی و اطاعت نمایی.آنگاه موفق و کامیاب خواهی شد.باز می گویم:دلیر و شجاع باش ،ترس و شک به دل خود راه مده ،زیرا خداوند خدای تو در همه جا همراه تست." ( یوشع 1 : 3-9 )

 

برادر و خواهرم در مسیح:

 

شما چگونه در مسیح زندگی می کنید؟پیروزمندانه و یا شکست خورده؟آیا در نبرد روحانی خود بر دنیا و وسوسه های آن پیروزی را تصاحب نموده اید ،پیروزی ای که به شما قبل از ایمانتان به مسیح ،قبل از اینکه نطفۀ شما در رحم مادرتان بسته شود ،داده شده است؟یا هنوز در پشت درهای بستۀ زندگی تان از هراس شکست مخفی شده اید و سعی می کنید تا مسیح تان را برای خودتان نگه دارید؟ پیروزی بر غول درد ها و وسوسه ها ، فتح سنگرهای دشمن درون و بیرون در انتظار من و تست...به سویش برویم...لیاقت من و تو در مسیح ،پرواز در اوج آسمان آبی و گلگون قدوسیت و جلال خدای عظیم است...مسیح در انتظار ماست تا بال هایمان را بگشاییم و ظفرمندانه به سویش رویم...او پیروزمند صلیب بود.من و تو چه؟آیا پیروزمند در مسیح هستیم؟