زیرا که از او و به او و تا او همه چیز است

غایت و نهایت زندگی هر مسیحی

 

نوشتۀ: ح.گ

 

" زیرا کیست که رای خداوند را دانسته باشد یا که مشیر او شده یا که سبقت جسته چیزی بدو داده تا به او بازداده شود. زیرا که از او و به او و تا او همه چیز است و او را تا ابدلاباد جلال باد. آمین."

رسالۀ رومیان، ترجمۀ قدیم. باب 11 آیات 34- 36

 

For who has known the mind of the Lord?"

Or who has become His counselor?

Or who has first given to Him

And it shall be repaid to him?

For of Him and through Him and to Him all things, to whom be glory forever. Amen"

 

New king James version ) (

 

در این دنیایی که همه چیز بر روی  من  میچرخد: استعداد من، آزادی من، خواستۀ من، احساس من، من و من و فقط من؛ چقدر سخت و دشوار خواهد بود که  من را با  او جایگزین کرد. اشتباه نکنید هیچ اشکالی در من نیست. در طول کتابمقدس پدران ایمان بارها عبارت  من  را بکار برده و به قدرت و توانمندی خود فخر برده‏اند. عیسای مسیح بارها به  من اشاره کرد و خود را و تنها خود را  راه و راستی و حیات دانست  و تنها ایمان به خود را راه ورود به بهشت دانست. پولس رسول و دیگر رسولان مسیح، بارها به خود اشاره کردند و قوتی که در آنها وجود دارد که میتوانند انجیل مسیح را بشارت داده و در دنیای سیاه و تاریک زیسته اما همواره منور بمانند. اما آنچه را که نباید فراموش کنیم این است که تمام شخصیتهای کتابمقدس قبل از اینکه  من  شوند و به منیت خود ببالند ابتدا تماما  او  شده بودند. و چون تماما  او  شدند، سپس به یمن او،  من  شدند تا  من  آنها  مجددا  او  باشد. مگر جز این است که در آن روز بزرگ حتی تاج‏های خود، تاج‏های من  به زیر پای  او  آن تخت نشین انداخته میشود و همۀ ما و همۀ  من برای  او  خواهد سرایید:" ای خداوند مستحقی که جلال و اکرام و قوت را بیابی زیرا که تو همۀ موجودات را آفریده‏ایی و محض ارادۀ تو بودند و آفریده شدند." ( مکاشفه 4: 10- 11)

        اما دنیا برعکس عمل میکند! دنیا میگوید :چرا من، من نباشد و من نماند؟؛ چرا من نباید حق خود را بگیرد؟؛ چرا من نباید به خواستۀ خود برسد، به آرزوهای خود؟؛ چرا نباید دندان آن کسی را بشکند که دندانش را شکست؟؛ چرا نباید برای منفعت خود دروغ بگوید؟؛ چرا نباید کینه و نفرت خود را بر آنانی که با من و ایمان من و کتاب من و پیامبر من مخالف هستند نرساند و مانند یک حیوان کثیف سرشان را نبرد!؟ چرا شهوت من را آیه‏ایی نسازد و سگ شهوتران را خود را با صیغه‏های متعدد ارضاء نکند و آن را آسمانی و از او نداند؟

از کجا آغاز شد این مَنّیت؟ نگاه کن به باغ عدن و پاسخ را در میابی. جایی که پدر دروغگویان و آن فرشتۀ رانده و لعنت شده، در باور انسان با تردستی من را آغاز کرد و اولین قدم اطاعت کردن از او، یعنی خالق را نابود ساخت. شیطان به حوا فرمان نداد برو از آن دو درخت  بخور و از خدا نااطاعتی کن. نه! قدرت من را برای خوردن میوه‏های باغ به زیر سوال برد( او را مشکوک کرد) به من وعدۀ دروغین داد که هرگز نخواهد مرد( او را تحریک کرد) به من وعدۀ مانند خدا شدن را داد( او را حریص کرد). آن روز همه چیز حول من چرخید و چون خواستۀ من بر خواستۀ او، و ارادۀ من بر ارادۀ او غالب آمد. کلام میگوید:" و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و بنظر خوشنما و درختی دلپذیر دانش افزا پس از میوه‏اش گرفته بخورد و به شوهر خود داد و او خورد."( پیدایش 3: 6 ) تمامی نیکویی و خوشنمایی و دلپذیری و دانش‏افزایی میوۀ آن درخت در من اثر کرد و در من نشست و من را اسیر خود کرد. درست زمانی که حوا دست خود را دراز میکرد که میوه را بچیند او، یعنی خدای خالق، در حوا مُرد. و من زائیده شد و قد علم کرد. در آن لحظه همه چیز من بود و هیچ چیز او نبود. هیچ چیز. به همین دلیل است که یعقوب میگوید:" هیچکس چون در تجربه افتد نگوید خدا مرا تجربه میکند زیرا خدا هرگز از بدی‏ها تجربه نمیشود و او هیچ کس را تجربه نمیکند. لکن هر کس در تجربه افتد وقتی که شهوت وی او را میکِشد و فریفته میسازد. پس شهوت آبستن شده گناه را میزاید و گناه به انجام رسیده موت را تولید میکند."( یعقوب 1: 13- 15 ) 

امروز از اکثر جوانهای زیر بیست سال تا دانشجویان و متفکران و باسوادان و هنرمندان و صاحبان علم از هدف و انگیزۀ زیستن و آرمانهای زندگی و روابط اجتماعی بین همدیگر بپرسید، برای شما به فراوانی از من و قوت و درایت و خودمختاری و استعداد و توانایی و قابلیتهای من سخن میگویند و هرگز او را به حساب نمیاورند و او را یک انتخاب و نوع و طرز تفکر گروه خاصی بنام  مذهبیون میدانند!! و برای اینکه این باور منیت خود را شیرین و زیبا جلوه دهند به تو میگویند: تو این را دوست داری، آن را انجام بده. من این را دوست دارم، این را انجام میدهم.

این من و خواسته‏های او آنقدر برجسته و بزرگ است که حتی به کلیسای مسیح نیز سرایت کرده است. واعظین این کلیساها و شاگردان آنها انجیل زندگی پر از ثروت و بدن پر از سلامتی و سفرهای آنچنانی به جزایر دنیا، ماشینها و لباسهای آخرین مدل، و پر از زرق و برق، را حق من  میدانند. و برای اینکه آن را قبل از خوردن حلال کنند نام خدا و عیسای مسیح را روی آن میگذارند! و درست از آیاتی سندیت میاورند که از چنین مزیت و برکاتی سخن میگوید. آنها انجیل را موعظه میکنند اما انجیل برآورده شدن آرزوها را! در انجیل آنها دردها و مصیبتها و شکنجه‏ها برای انجیل مسیح وجود ندارد. در انجیل آنها فقط به سعادتمندی اشاره دارد نه به فقر و بیچارگی؛ به سیری نه به گرسنگی؛ به فراوانی نه به نیازمندی.( فیلپییان 4: 11- 13 ). زیرا آنها انجیل من  را موعظه میکنند نه انجیل  او  را.

        عیسای مسیح او که در مقام و اولوهیت خود بی نظیر بود و تمامی پری الهی در او نهفته شده بود و پیش از آفرینش هستی با خالق بود، وقتی تسلیم ارادۀ پدر آسمانی گشت و آماده شد تا در آن زمان معین به روی زمین بین انسانها بیاید، دیگر هرگز من نبود، بلکه او بود. اگر عیسای مسیح میخواست من بماند، هرگز فروتن نمیشد و هرگز آنقدر فروتن نمیشد تا بین انسانهای گناهکاری چون ما ظاهر شود، ساکن شود، بماند و با ما زندگی کند. سپس اگر عیسای مسیح قصد داشت تا من بماند( زیرا او پادشاه پادشاهان بود)هرگز نمیتوانست این فروتنی را تا به غلام شدن پایین بیاورد. خرد و توهین شود؛ آزار ببیند. شکنجه شود، مصلوب شود، دفن شود. در دنیای مردگان سه روز باقی بماند. عیسای مسیح قادر به انجام این بود، تنها به یک دلیل زیرا قادر بود تا در حساس‏ترین و بغرنجترین ساعت زندگی زمینی خود( مانند آدم و حوا؛ اما آنها در چنین ساعتی سقوط کردند) بگوید:" لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادۀ تو." ( متی 26: 39)

        این الگوی یک مسیحی باید باشد. عیسای مسیح؛ او که تمام خود را به او تقدیم نمود تا ارادۀ او انجام شود، تا نام او بالا برده شود، تا فیض او شناخته شود، تا وعدۀ او ثابت شود، تا صداقت و عدالت و رحمت او بر همه عیان شود. الگوی هر مسیحی باید همین باشد. اینکه تمامِ من، تمامِ او شود.

هر آنچه که در بالا گفته شد مقدمه‏ایی بود بر آنچه که اکنون قصد دارم با شما در میان بگذارم. پولس رسول در رسالۀ غنی و عظیم خود به کلیسای روم به نکتۀ بسیار ظریفی اشاره میکند که در حقیقت پایه و اساس این مقاله گشت. باشد تا با هم  به اسرار الهی خدا که در کلام او نهفته شده است به همت چراغ منور و پرنور روح‏القدس عزیز دست یابیم.

 او در این رساله مینویسد:" زیرا کیست که رای خداوند را دانسته باشد یا که مشیر او شده یا که سبقت جسته چیزی بدو داده تا به او بازداده شود؟" پس از اینکه پولس رسول این سوالات را از ما میپرسد. از انسانها. از من. خود او پاسخ میدهد:" زیرا که از او و به او و تا او همه چیز است و او را تا ابدالاباد جلال باد آمین." ( رومیان 11: 34- 36 )

اکنون برای اینکه برای ما تاحدودی مسجل شده و تفهیم گردد که منظور پولس از اینکه نوشته است: از او و به او و تا او همه چیز است؛ چه میباشد؛ انها را به سه قسمت مجزا تقسیم میکنم و هر سه قسمت را به طور جداگانه بر طبق آیات کتابمقدس بررسی میکنم. تا هم من و هم شما، بتوانیم، ماهیت و شخصیت او را بخوبی تشخیص داده و ایمان آورده، باور داشته و آن را بقولنا ملکۀ ذهن مسیحی خود سازیم. با آن قدم بزنیم. با آن رفتار کنیم. به آن عمل کنیم و در آن زندگی کنیم. تا قادر باشیم ذره ذره، من را به زیر پای او بگذاریم تا دیگر من هرگز من نباشد. بلکه همه چیز ما او باشد. تا همه چیز ما از او و به او و تا او باشد. زیرا غایت و نهایت زندگی هر مسیح هیچ چیز جز این نیست. حتی مرگ مسیح بر صلیب اگر پیامی جز این میداشت بیهوده و بی ارزش مینمود. اما چون زندگی و مرگ و قیام مسیح تماما برای شناساندن او به من بود تا تمام من او شود، بسی برتر و روشن تر و واضح تر از هر راه و هر ایمان و هر باور دیگری در دنیای دیروز و امروز و فردا میباشد.

 

1- زیرا که از او همه چیز است.

در کتاب پیدایش میخوانیم که جایی انسان قصد کرد تا برج بلندی ساخته تا با آن برج بتواند قدرت و توانایی خود را نشان داد تا " نامی برای خویشتن "( پیدایش 11: 4) در جهان پیدا کند. در این هیچ اشکالی نبود. غیر از یک چیز؛ آنها خالق و سازندۀ تمام آفرینش و هستی را فراموش کرده  و قصد داشتند تا جدای او و خارج از نام او نامی برای خود داشته باشند. کتابمقدس به ما میگوید، همه چیز از خدا آغاز میشود. همه چیز. هیچ چیز بدون فرمان و خواستۀ او حتی نطفۀ وجودی آن بسته نمیشود. چه ستاره‏ها، چه کهکشانها، چه دریاها، کوهها، و چه پوست ترکاندن و ریشه زدن تخم کوچک گل زیبای نیلوفر در خاک سرد و سیاه. برای انسان، بخصوص برای مسیحی باید این تماما بعنوان یک حقیقت غیرقابل تغییر، شک و تردید، مقایسه، و سوال باشد که از خدا همه چیز آغاز میگردد. نه از انسان. نه از علم. نه از دانش و حکمت انسان. نه بدلیل رشد و تکامل.

در کتاب اول تواریخ باب 29 آیات 11 و 12 میخوانیم:" ای یهوه خدای پدر ما اسرائیل تو از ازل تا به ابد متبارک هستی. و ای خداوند عظمت و جبروت و جلال و قوت و کبریا از آن تو است زیرا هر چه در آسمان و زمین است از آن تو میباشد و ای خداوند ملکوت از آن تو است و تو بر همه چیز سر و متعال هستی. و دولت و جلال از تو میاید و تو بر همه حاکمی و کبریا و جبروت در دست تو است و عظمت  دادن و قوت بخشیدن به همه کس در دست تو است."

داود در مزمور خود میگوید: از کلام خدا آسمانها ساخته شد و از نفخۀ دهان او سپاهیان آسمان.( مزمور 33: 6 ). دانیال اعتراف میکند که حکمت و توانایی از آن او است( دانیال 2: 20 ). عیسای خداوند در دعای خود به ما یاد میدهد که دعا کنیم و اعتراف کنیم که:" زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدلاباد از آن تست." ( متی 6: 13). در عبرانیان میخوانیم:" زیرا او را که بخاطر وی همه و از وی همه چیز میباشد." ( عبرانیان 2: 10).

        ما نمیتوانیم خود را تسلیم مسیح کنیم اگر خود را ابتدا تسلیم پدر نکرده باشیم. زیرا مسیح ابتدا خود را تسلیم پدر ساخت تا بتواند کلیسا را تسلیم خود سازد. باید قدرتمندی و عظمت پدر را در تمام زندگی خود تشخیص داده، به آن تسلیم شده، و آن را سجده کرد و پرستید. باید باور داشت که مویی از سر ما بدون اجازۀ او سفید نمیشود. تمام موعظۀ سر کوه باب 6 ایات 25 تا 34 همین را میگوید. عیسای خداوند در این سخنان قصد دارد تا قدرت و توانمندی خدا را به عنوان پدر آسمانی ما، و صاحب تمام برکات و خزائن هستی بودن را باور کنیم و نگران نباشیم. مشیت الهی او را بشناسیم و مالکیت الهی او را بر همه چیز ایمان بیاوریم و در این ایمان زندگی کنیم، زیرا همه چیز از اوست. و از او آغاز میشود.

        رهبران  دین اسلام بارها و بارها همین را در گوش ما موعظه کردند، روضه خواندند، درس دادند؛ اما وقتی زمان روبرو شدن با مصایب و سختی‏ها فرا رسید، تمام آن را به گردن کافران انداختند! مردم را به شورش و انقلاب بر علیۀ قدرتی که خدا بنا به رای و ارادۀ خود بر کشوری قرار داده بود واداشتند؛ تا نه اینکه به جامعۀ مساوات و عدل و برابری برسند، بلکه به جامعه و قدرتی برسند که بر مردم حکومت کنند. آنها فقر و بیچارگی مردم را سلاحی برای رسیدن قدرت خود دانستند نه راه حلی برای تسکین دادن و رفع آن. زیرا وقتی به قدرت رسیدند فقر و بیچارگی تمام نشد، بلکه صد برابر شد! و مردم از چاله بیرون آمده و به چاه فرو افتادند. زیرا کوری عصا کش کور دیگری بود و خدایشان خدای دورغین. و ایمان به او ایمانی ساخته شدۀ توان و استعداد و قدرت انسان نه بر آمده از خدای زنده و حقیقی. 

 

2- زیرا که به او همه چیز است.

        کلمۀ به او در اینجا به معنای از میان یا بواسطۀ  یا بخاطر او میباشد. در اکثر  ترجمه‏هایی انگلیسی حتی نسخۀ یونانی آن همه عبارت through را در این قسمت قید کرده‏اند. و منظور پولس رسول نیز همین بود وقتی نوشت: زیرا که به او همه چیز است. یعنی پس از اینکه از او همه چیز است و همه چیز از او آغاز میشود اکنون  همه چیز بواسطه و بخاطر او روی میدهد. این یعنی چه؟

خدا همه چیز را آفرید و همه چیز از او آغاز شد، اما کتابمقدس میگوید: خدا همه چیز را بواسطه و بخاطر مسیح عیسی ساخت. " همه چیز بواسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت." چرا باید غیر از او چیزی وجود نمی‏یافت؟ زیرا:"  در او حیات بود."( یوحنا 1: 3- 4 ) در رسالۀ کولسیان میخوانیم:" زیرا که در او همه چیز آفریده شد آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات." ( کولسیان 1: 16) خدا همه چیز را آفرید و همه چیز را برای عیسای مسیح و بخاطر او آفرید، اما من بعنوان انسان سقوط کرده و فرو افتاده و دور شده از قدوسیت و حضور خدا چگونه میتوانستم به خدا نزدیک شوم؟ در حضور خدا شوم؟  اگر بواسطۀ عیسای مسیح و کار عظیم او بر صلیب نبود، من و شما حالا حالاها از خدا دور بودیم و فقط داشتیم دهانمان را با حلوا حلوا گفتن شیرین میکردیم! کمااینکه هنوز میلیونها نفر در دین یهود و اسلام و بودا و غیره میکنند! کمااینکه روزی ما میکردیم. خدا همه چیز را بواسطه و بخاطر مسیح آفرید، اکنون همه چیز باید بواسطۀ مسیح انجام شود. همانطور که موسی وقتی که در تمام قدرت و مقام خود در مصر بود و بخاطر مسیح از تمامی گنج‏های آن چشم پوشی کرد و بخاطر مسیح ننگ و خواری را متحمل گشت( عبرانیان 11: 25- 26)؛همانطور که اسرائیل زمینی روزی در بیابان بواسطۀ صخرۀ مسیح و نان مسیح و آتش مسیح و سایۀ مسیح سفر کرده و بوسیلۀ او و ایمان به او به سرزمین موعود رسیدند، ما نیز تنها بوسیله و بواسطۀ عیسای مسیح میتوانیم به خدای خالق برسیم و نه هیچ وسیله و نه هیچ راه دیگر. خود مسیح میفرماید:" زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند بلکه تا بوسیلۀ او جهان نجات یابد."( یوحنا 3: 17 ) پطرس رسول در آن سخنرانی بزرگ خود در معبد در روز پنطیکاست به قوم اسرائیل گفت که خدا بوسیلۀ مسیح و از راه او قوتها و عجایب و آیاتی چند انجام داد( اعمال 2: 22 )  همین پطرس مجددا شفای مرد لنگ مادر زاد را بواسطۀ ایمان او به عیسای مسیح اعلان کرد نه قوت خودش( اعمال 3: 16) پولس میگوید، بخاطر او فیض یافتیم( رومیان 1: 5) بخاطر خون او عادل شمرده شدیم و بوسیلۀ او از غضب خدا رهایی یافتیم( رومیان 5: 10) بخاطر محبت او ما بر جفاها و دردها پیروزی یافتیم( رومیان 8: 37 ) بخاطر او من و شما بوسیلۀ یک روح، یعنی روح‏القدس  به نزد خدا میرویم( افسسیان 2: 18) در انطاکیه پولس رسول رو به قوم و سران اسرائیل گفت:" پس ای برادران عزیز شما را معلوم باد که به وساطت او به شما از آمرزش گناهان اعلام میشود. و بوسیلۀ او هر که ایمان آورد عادل شمرده میشود از هر چیزی که به شریعت موسی نتوانستید عادل شمرده شوید." ( اعمال 13: 38- 39 ) نویسندۀ عبرانیان میگوید آنانی که بوسیلۀ عیسای مسیح به نزد خدا میایند نجات خواهند یافت و بخاطر اینکه عیسای مسیح را بعنوان شفیع خود در نزد خدا دارند او بوسیلۀ شفاعت روزانۀ خود برای دردها و دعاها و ضعفهای ما، ما را تقویت کرده و مقدس میگرداند( عبرانیان 7: 25- 26 ) و نهایتا یوحنا شاگرد عیسای مسیح در رسالۀ اول خود میگوید تمام ظهور عیسای مسیح بر انسان و زیستن او با ما و نشان دادن محبت خویش به ما به این دلیل بود که بوسیلۀ او، بخاطر او،Him  through زندگی کنیم( اول یوحنا 4: 9 )

 

3- زیرا که تا او همه چیز است.

همانطور که دیدیم قبل از اینکه پولس رسول این عبارت را بیان کند که :" زیرا که از او و به او و تا او همه چیز است." آیاتی چند را از زبان اشعیاء نبی قید کرده و از ما سوال میکند که چه کسی است که رای و نهاد خداوند را بداند؟ هیچکس. یا کیست که شایسته باشد تا با او مشورت کند؟ هیچکس. یا اینکه از او بالاتر باشد و چیزی را به او یاد بدهد؟ هیچکس. و چون هیچکس در این هستی و در آن هستی در آسمان و زمین یافت نمیشود که فراتر از خداوند ما باشد پس این خداوند شایستۀ حمد و پرستش میباشد. شایستۀ تمام جلال و بزرگی. پس باید تمام پیروزیها، موفقیتها، کامیابی‏ها، ظفرمندی در نبردها، عزتها و افتخارات ابتدا به خدا داده شود ،زیرا نه تنها همه چیز از خداوند ما آغاز میشود و از او همه چیز است؛ بلکه همه چیز نیز تا او ختم یافته و به پایان میرسد. وقتی در مکاشفه میخوانیم که خداوند عیسای مسیح خود را اینگونه معرفی میکند که:" من هستم الف و یا. اول و آخر میگوید آن خداوند خدا که هست و بود و میاید قادر علی‏الاطلاق."( مکاشفه 1: 8 ) یعنی آغاز و سرانجام با خداوند ماست. یعنی سرانجام همه چیز به خدا ختم میشود و او پایان دهنده بر همه چیز است. به همین دلیل چون از او همه چیز آغاز میشود و بواسطۀ او همه چیز شکل گرفته و ادامه میابد، او نیز غایت تمام شکوه و جلال را شایسته میگردد.

لطفا مزمور 136 را بخوانید. در این مزمور شما بارها و بارها خداوند را میبینید که به دلیل اعمال خود مورد حمد و ستایش قرار میگیرد و بارها و بارها قید میشود که رحمت او ابدی است پس باید پرستش شود. داود در مزمور خود همین را تکرار میکند که :" ترا به تمامی دل خود حمد خواهم گفت. به حضور خدایان ترا حمد خواهم گفت. بسوی هیکل قدس تو عبادت خواهم کرد و نام ترا حمد خواهم گفت به سبب رحمت و راستی تو. زیرا کلام خود را بر تمام اسم خویش تمجید نموده‏ایی در روزیکه ترا خواندم مرا اجابت فرمودی و مرا با قوت در جانم شجاع ساختی.. ای خداوند تمام پادشاهان جهان ترا حمد خواهند گفت چون کلام دهان ترا بشنوند و طریقهای خداوند را خواهند سرائید زیرا که جلال خداوند عظیم است." ( مزمور 138: 1- 5) .

        من نمیدانم برای شما پیش آمده است یا نه شما تمام زحمات را میکشید و تلاش میکنید، عرق میریزید؛ در آخر کسی تشویق میشود و تمام عزت و سربلندی را میگیرد که حتی انگشت کوچک خودش را هم بلند نکرده بوده است! ما ممکن است نسبت به چنین عملی حرفی نزنیم و هیچ اقدامی نکنیم؛ اکثر اوقات چون زورمان نمیرسد!اما خدا مانند ما عمل نمیکند. از خدا همه چیز آغاز شده است بوسیلۀ خدا همه چیز انجام میشود، و در آخر تمام جلال و بزرگی فقط و فقط باید مختص به او باشد و بس. اشتباه نکنید خدا جلال و شکوه خود را با هیچ انسانی تقسیم نمیکند. اتفاقا کتابمقدس بارها و بارها از انسانهایی سخن گفته است که سعی کردند تا این جلال را به خود نسبت بدهند، تمامی قدرت بدست آورده و شکوه و بزرگی خود را تلاش خود بدانند نه فیض و رحمت خدا و نه اینکه همه چیز از خداست و بوسیلۀ خداس.  و درس بسیار سختی از این غرور و جاه طلبی خود از خود خدای زنده و قدوس دریافت کردند. اولین باری که ما یادمان است، پادشاه بابل برای چنین اشتباه بزرگی تا چندین ماه مانند گاو نر بر روی زمین چهار دست و پا راه میرفت و علف میخورد!( دانیال 4: 33 ) جالب این است درست قبل از اینکه یهوه از آسمان حکم را بر نبوکد نصر پیاده کند به او فرمود:" تا بدانی که حضرت متعال بر ممالک آدمیان حکمرانی میکند و آن را بهر که میخواهد میدهد." ( دانیال 4: 32 ) سپس او را برای اینکه جاه و جلال خدا را به خود اختصاص داد، بسختی تنبیه نمود. و آخرین باری که در کتابمقدس از چنین حقیقتی با ما سخن گفته است شرح حال هیرودیس پادشاه است. کلام میگوید مردم به او مقام خدا را داده و جلال و عظمت کبریایی را به او اختصاص دادند، و او هیچ مخالفتی با این نکرد! یهوه، خدای عادل و قدوس نیز او را بلافاصله طوری زد و نابود کرد که بدن او را کرم‏ها خوردند!( اعمال 12: 21- 23 )

 

پس دوستان عزیز!

 

چه نتیجه ایی میتوانیم از این گفتۀ پولس رسول برای زندگی مسیحی خود برداشت کنیم:

اولا اینکه: پس اگر از او، از یهوه، خدای ما، همه چیز آغاز میشود پس چرا باید من و شما ایمانداران مسیح نگران آن چیزی باشیم که هرگز برای ما مقرر نگشته است که باشیم. زندگی مسیحی ما باید در این سه اصل تغییر ناپذیر متجلی شود. ایماندار مسیحی باید بتواند به وضوح و آشکار آغاز هر پدیده‏ایی را از جانب خدا بداند. خداوند از زبان اشعیاء نبی میفرماید:"  پدید آورندۀ نور و آفرینندۀ ظلمت. صانع سلامتی و آفرینندۀ بدی. من یهوه صانع همۀ این چیزها هستم. "( اشعیاء نبی 45: 7 ) برای من و شما که به عیسای مسیح ایمان آورده ایم و بواسطۀ خون مسیح به تخت فیض بخش پدر آسمانی نزدیک شده و به آن در آزادی در هر زمان وارد میشویم، باید این یک اصل جاودانی باشد که هیچ چیز در زندگی مسیحی ما و دیگران و دنیای بیرون، بدون اجازۀ خدا روی نمیدهد. همه چیز از او آغاز میشود. و او بر همه چیز آگاهی دارد و هیچ چیز نیست که او را غافلگیر کند و او از آن بیخبر باشد، هیچ چیز. پس هرگز نباید از حوادث غافلگیر شده و سراسیمه گردیم گویی که چیزی روی داده و خدا از آن بیخبر بوده است. آرامش داشته باشیم، زیرا همه چیز در زیر نگاه عظیم او روی میدهد.

دوم اینکه: اگر همه چیز بواسطۀ یهوه روی میدهد و من هرگز قادر نیستیم به خودی خود نزد او بروم بلکه باید خون مسیح بر سر در قلب من کشیده شده باشد، و اگر همه چیز به شفاعت مسیح و بواسطۀ این شفاعت او به نزد پدر آسمانی برده میشود، درست در روزهای نیازمندی من، هرگز نباید خود را در هیچ چیز و هیچ موردی تنها و گمشده بدانم. همه چیز بواسطۀ مسیح به خدای پدر میرسد و او از خزینۀ بیکران الهی تمام برکات خود را بر ما جاری خواهد کرد. اگر من چنین واسطه‏ایی بین خود و خدای زنده دارم، او که مرا از زمین به آسمان برده است و از خاک تا به ابدیت مرا رهنمون شده است، و همۀ اینها را نه بخاطر لیاقت و شایستگی من( که هرگز شایسته نبودم) بلکه تنها و تنها بخاطر فیض بیکران و بخشش او تحقق یافته است؛  چرا نباید به او چنگ بزنم و هر روز بواسطۀ ایمان به او به نزد خدا وارد شده و خواستۀ خود را با اطمینان بیان کنم و ایمان به برآورده شده آن داشته باشم؟ زیرا چنین شفیعی بین خود و خدا داریم  پس هرگز نباید نگران باشیم که خدا دعاهای ما را نمیشنود، موقعیت ما را نمیداند، و از بن بستهای ما بیخبر است. هرگز! او خداست. آغاز همه چیز از اوست از این رو آغاز همه چیز را در زندگی ما میداند، و میداند که گذشتۀ ما چه بوده، و آیندۀ ما چه خواهد شد و امروز ما باید چه باشد.

سوم اینکه: مسیحی ایمان خود را مانند کودک آغاز میکند، مانند خادم ادامه میدهد و در خادمی پایان میدهد. اما سراپای زندگی مسیحی چه در سلامتی و چه در بیماری. چه در شکست و چه در پیروزی، عظمت حضور خدا وجود دارد. از اینرو تمام مراحل زندگی مسیحی پر از حضور خدای روح القدس است. زندگی مسیحی هر روز دستخوش معجزات و پیروزیهای غریب است طوری که دیگران غبطۀ آن را خواهند خورد! زندگی مسیحی زیستن در پیروزی است و این پیروزی چنان عظیم است که هیچ مسیحی قادر به پنهان کردن آن نیست. دقیقا به همین دلیل هر مسیحی باید یاد بگیرد که تمام بزرگی و جلال و عظمت این پیروزیها را در زندگی زمینی خود در شغل در روابط در هر گوشه‏ای از زندگی خود به خداوند خود عیسای مسیح بدهد و علنا به مردم اطراف که به این پیروزیهای او غبطه میخورند با شجاعت و فروتنی بیان کند:" چرا از این کار تعجب دارید و چرا بر ما چشم دوخته‏اید که گویا به قوت خود این پیروزی را بدست آورده‏ایم. خیر قوت مسیح و عظمت او چنین پیروزی را عطا نموده است و ایمان به او قادر است که چنین کند."( خلاصه شدۀ اعمال رسولان 3: 12- 16 )  پس اینگونه جلال را به خداوند خود بدهد. در هر زمان و هر مکان و در هر موقعیت و در نزد هر کس.