همه چیز ما برای عیسی!

 

نوشتۀ: ح.گ

 

از میان سرودهای پرستشی یک سرود را حقیقتا خیلی دوست دارم، و هر وقت این سرود را میخوانم تنها سوالی که در من ایجاد میشود این است که: آیا همه چیز خود را به عیسی داده‏ام؟

سرود زیبایی مانند:

همه چیز را از ته دل تقدیم عیسی کنم

پیوسته در حضور او با اطمینان پیش روم

تقدیمت کنم، تسلمیت کنم،

همه چیز را ای خداوند تقدیمت کنم...

 

وقتی عیسای مسیح به خواست پدر آسمانی خود و به میل خود مقام شکوهمند و پرجلال خویش را برای مدتی ترک نمود و به روی زمین گناهکار و آلوده بین انسانهایی چون ما قدم گذاشت، او میدانست که به غیر از مقام الوهیت و خدایی خویش از حیث انسانی باید تمام خود را بر تخت قربانگاه خدا بعنوان تنها برۀ بی عیب و پاک که: گناه جهانیان را برمیداشت، بگذارد. اشعیا نبی در فصل 53 و پولس رسول در نامۀ فیلیپیان به زیبایی و تماما در هدایت روح مقدس خدا در این خصوص سخن گفته‏اند. اشعیا 700 سال قبل از آمدن مسیح این خالی شدن و تماما تقدیم کردن عیسی که مسیح بود را پیشگویی کرد و پولس سالها پس از مرگ و رستاخیز و صعود مسیح به آسمان یکبار دیگر برای ما یادآوری نمود که " و در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد. لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت."( فیلیپیان 2: 6-7) عیسی میدانست برای سرکشیدن جام تلخ مرگ باید خود را تماما خالی کند تا نوشیدن آن جام را در باغ جتسمیانی بتواند تحمل کند. و میدانست در صبر و تحمل خویش در این بردباری خواهد بود که برای ما نمونه‏ایی زنده باقی میگذارد که بقول پطرس ما آن را دنبال کنیم( اول پطرس  2: 20-21 ) دقیقا به همان دلیل که عیسی باید خود را خالی میکرد تا جام مرگ و عذاب و خواری را تا آخر بنوشد، ما نیز برای نوشیدن آن شراب فشرده شدۀ اشکول و مالیدن آن روغن زیتون خرد شدۀ باغ جتسمیانی بر زخمهای خود و شفای آن، باید خود را تماما خالی کرده تا جایی برای دریافت این گنجینه‏های گرانبها در جان و روح خویش داشته باشیم. برای نیقودیموس‏ها تقریبا محال است که وارد ملکوت خدا شوند اگر از آنچه که دارند تماما خود را خالی نسازند و آنچه عیسی به آنها تقدیم میکند را تماما دریافت ننمایند. آنچه که آنها دارند خوب است اما برای ورود و گذشتن از دروازۀ بهشت کافی نیست! کی میشود که ما با پطرس، همین پطرسی که همه انکار او را بارها و بارها موعظه کرده‏اند، اما به وفاداری او و توبۀ او و بازگشت و تقدیم کردن تمام خود به ارباب و نجات دهنده‏اش نگاه کنیم و چون او که مانند ما انسان گناهکاری بود ، زندگی مسیحی خود را با افتخار و به حالت قربانی گونه پیش ببریم. مانند پطرس اعتراف کنیم: " اینک ما همۀ چیزها را ترک کرده ترا متابعت میکنیم." ( متی 19: 27) یا مانند پولس از ته دل با تمام وجود و قدرت و در اوج خلوص نیت بگوییم:" اما آنچه مرا سود میبود آن را بخاطر مسیح زیان دانستم. بلکه همه چیز را نیز بسبب فضیلت معرفت خداوند خود مسیح عیسی زیان میدانم که بخاطر او همه چیز را زیان کردم و فضله شمردم تا مسیح را دریابم." ( فیلیپیان 3: 7-8 )

واگذاشتن و تسلیم کردن همه چیز خود به مسیح یک پیروزی روحانی در مسیح برای شخص ایماندار است، اما قبل از اینکه یک پیروزی روحانی باشد، الگوی روحانی برای هر ایماندار است. یعنی چه؟ فکر نکنیم این ما هستیم که به این درک روحانی برای دادن همه چیز خود به مسیح نائل گشته ایم. ما این پیروزی روحانی را( اگر موفق به انجام آن شویم) از خود عیسی برداشت کرده ایم. و عیسی از چه کسی؟ عیسی از پدر آسمانی خود. کلام خدا میگوید خدا همه چیز را به زیر پای عیسی گذاشت( اول قرنتیان 15: 27 ) و وقتی عیسی اینگونه پدر خویش را وفادار و مهربان به خود دید، او در پاسخگویی به محبت و وفاداری او همه چیز خود را در اختیار خدا قرار داد و مطیع شد( اول قرنتیان 15: 28) پس وقتی ما به مسیح ایمان میاوریم چون این الگو را میبینیم ، یاد میگیریم که دادن و تسلیم کردن همه چیز خود به مسیح یک انتخاب یا میل نیست، یک طرح و الگوی الهیست که باید دنبال شود. باید. به جز این هرگز مسیح بر بالای صلیب نمی مرد و ما هنوز در گناهان خود بوده و امروز مستحقان آتش پایان‏ناپذیر جهنم. اما خدا را شکر که عیسی همه چیز خود را تقدیم پدر نمود و خود را تسلیم ارادۀ او؛ تا برای ما بر بالای صلیب قربانی شود. تا نمونه و الگویی برای این تسلیم شدن و همه چیز خود را برای او، و نهایتا به دستان خدای زنده، تقدیم نمودن شویم.  

برای روشن شدن این گفتگوی بسیار مهم و حائز اهمیت به دو مثال و دو واقعه در انجیل اشاره میکنم که عیسای خداوند با زبان خویش این تقدیم کردن و تسلیم کردن تمام خود به او را و چگونگی آن را برای ما تشریح نموده است.

واقعۀ اول پیرزنی است که دو سکۀ خود را در صندوق معبد می اندازد.( مرقس 12: 41- 44 و لوقا 21: 1- 4) واقعه دومی در منزلی در بیت عنیا روی میدهد. وقتی مریم خواهر ایلعازر شیشۀ عطری را آورده و با آن عیسی را تدهین میسازد. ( متی 26: 6-13 و مرقس 14: 1- 9 و یوحنا 12: 1-8 )

یک عبارت است که در هر دو واقعه از دهان مبارک عیسای خداوند بیرون آمده و دقیقا با فرمایش خود او در خصوص شرایط پیروی و شاگردی او را کردن با هم گره میخورد و هرگز از هم جدا نمیشود. ایا  تا حالا به سخنان عیسای مسیح دقت کرده‏اید که او هرگز در پس تشویق کردن و جمع کردن پیروان بیشتر و شاگردان بیشتر برای خود با قدرتی که داشت نبود. از میان هزاران نفری که روزانه به دنبال او میامدند، فقط دوازده نفر را انتخاب کرد و به همین دوازده نفر و دیگر مردمی که مشتاقانه گویی منتظر بودند تا در دورۀ بعدی بعنوان شاگردان او انتخاب شوند، کرده و گفت:" هر که بخاطر اسم من خانه‏ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمینها را ترک کرد صد چندان خواهد یافت." ( متی 19: 29) در جایی دیگر میفرماید:" هر که جان خود را دریابد آن را هلاک سازد و هر که جان خود را بخاطر من هلاک کرد آن را خواهد یافت." ( متی 10: 39) مگر همه چیز یک آدم چیست؟ خانواده و مال و اموال او و در نهایت جان و وجود خود او. مسیح میگوید اینها همه از آن من است و باید همه را به من و در راه من بدهید. فکر نمیکنم هیچکدام از این سخنان برای مردم اطراف او تشویقی برای دنبال کردن او میبود! یا اینکه مشتاق این باشند که شاگردان او باشند. اما او هرگز این تعالیم را ترک نکرد و از گفتن آن بازنایستاد. میگوید دانه باید در خاک بمیرد تا قادر به رشد باشد. مرگ فنا و نابودی و هیچ شدن را دارد. مسیح میگوید باید مانند دانه مرد. هیچ شد. به فنا رسید تا بتوان رشد کرد و صد برابر شد.

در این دو ماجرا یک جمله است که کاملا مشترک است و گاها از زیر چشمان بی‏طاقت و سرسری خوان ما میلغزد و به چشم نمیاید، مال من هنوز اینگونه است! خداوند به ما صبر و تحمل و روشنایی برای درک و جذب نور کلامش عطا فرماید.

در  واقعۀ اول میخوانیم:" لیکن این زن از احتیاج خود تمامی معیشت خویش را انداخت."( لوقا 21: 4  و مرقس 12: 41- 44 )در واقعۀ تدهین کردن مسیح توسط عمل مریم، میخوانیم که عیسی به نحوۀ کار مریم اینگونه اشاره میکند:" آنچه در قوۀ او بود کرد." ( مرقس 14: 8 ) لطفا دقت کنید به عبارتهای " تمامی معیشت خویش " و " آنچه در قوۀ او بود "

 پیرزن و دو سکه

 

طبق نوشتۀ لوقا و مرقس، عیسی و شاگردان در اورشلیم هستند. گویی آنها در جایی ایستاده بودند که میتوانستند به خوبی مردمی که به معبد آمده و هدایای خویش را در صندوق میانداختند را ببینند. ( مرقس 12: 41 – 44 ) خیلی جالب است! همه داشتند  دادن هدایا و انداختن سکه‏ها را  توسط مردم مختلف در صندوق میدیدند اما گویی عیسی داشت به مقدار پولی که توسط افراد متعدد در صندوق انداخته میشد دقت میکرد! عیسی رو به شاگردان کرده و اشاره به پیرزنی میکند که به صندوق نزدیک شده و دو سکه را در صندوق میاندازد. عیسی دانست که آن پیرزن پولی را در صندوق انداخت که تمام معیشت و در آمد او بود. از میان تمام انسانهای متعدد و گوناگون، از میان تمام انسانها با لباسهای فاخر، و پولهای فراوانی که در صندوق انداختند، عیسی رو به پیرزن کرده و هدیۀ او را بر تمامی هدیه دهنده‏گان ترجیح داد. آیا عیسی هدایای دیگران را رد و مردود دانست؟خیر. اما آنچه پیرزن در صندوق انداخت مقدارش از آنچه همۀ مردم انداختند بیشتر بود. عیسی نمیگوید هدایای دیگران قبول نیست، میگوید این پیرزن بیشتر از همه انداخت. مقدار کم پیرزن به مقدار فراوانی دیگران برتری یافت. ورای نظریۀ فیض خدا در این واقعه که یکبار دیگر  ماجرای کارگرانی که در مزرعه در ساعتهای متعدد کار کردند اما همه به اندازه برابر حقوق گرفتند را به ما یادآوری میکند؛ عیسی اینجا بار دیگر فیض خدا را و کار شگفت‏انگیز عمل  فیض را به ما گوشزد میکند. چرا عیسی هدیۀ این پیرزن را بیشتر از تمامی هدایای داده شده از طرف تمام مردم خواند. او میفرماید:" زیرا که همۀ ایشان از زیادتی خود دادند لیکن این زن از حاجتمندی خود آنچه داشت انداخت یعنی تمام معیشت خود را." ( مرقس 12: 44) " لیکن این زن از احتیاج خود تمامی معیشت خویش را انداخت." ( لوقا 20: 4)

عیسی میگوید دلیل اینکه هدیۀ این پیرزن مستمند از بقیه بیشتر به حساب آمد این نبود که پیرزن بود. بلکه هر آنچه که داشت و داد. آن دو سکه‏ایی که پیرزن در صندوق انداخت میتوانست غذای چند روز او باشد. میتوانست پول داروی بیماری او باشد. میتوانست ده‏ها گره را برای او باز کند، اما پیرزن نه شکم خودش را دید و نه نیاز خودش را؛ بلکه محبت آتشین خود را به خدا و فرمان او. بلکه آنچه که در دلش و افکارش به مراتب بزرگتر از نیاز شخصی او برجسته بود؛ که نیاز شخصی او در مقابلش هرگز اهمیتی نداشت هر چند اگر بنابود پس از دادن آن دو سکه روزها گرسنگی بکشد. زیرا آنچه برای او در جانش اهمیت داشت و او باید محبت و وفاداری خویش را به آن ثابت میکرد، از تمامی نیازها و احتیاجات خویش دوچندان اهمیت بیشتر داشت. عیسای خداوند چون این را دید، به همین دلیل مقدار هدیۀ این پیرزن را بیشتر از همۀ هدایای دیگر دانست. زیرا آنها از چیزی داده بودند که برای آنها اهمیت نداشت. اما پیرزن از آنچه که ممکن بود زندگی‏اش را در خطر بیاندازد بخشید.

من مطئمن هستم نه شاگردان و نه مردمی که این را شنیدند و نه مردمی که هدیه‏های فراوان خود را در صندوق انداختند این را درک کرده باشند به غیر از دو نفر: عیسای مسیح و خود پیرزن!

 

مریم و روغن گرانبها

 

چند روزی به زندگی عیسای مسیح بر روی زمین باقی نمانده است. و او پس از زنده کردن ایلعازر، در همان روستای بیت‏عنیا در منزلی مهمان است. همه نشسته‏اند که ناگهان مریم خواهر ایلعازر وارد شده و روغنی از سنبل خالص ( یوحنا 12: 3 ) را بر سر مسیح میریزد و او را بقولنا تدهین میکند. عمق و تاثیر عمل مریم هرگز در چند خط من نمیگنجد. آنقدر عظیم بود که به مدت دوهزار سال بقول خداوندمان هر جا که انجیل بشارت داده شد این عمل او نیز بیان شده است( متی 26: 13 و مرقس 14: 9) اما لطفا دقت کنید به این واقعه و نکتۀ اساسی که میتوان ورای تمامی نکات آموزنده و روحانی که عمل مریم دارد برداشت نمود. هم متی، هم مرقس و یوحنا به گرانبها بودن این عطر اشاره کرده‏اند. وقتی مریم شیشۀ عطر را شکست و آن را بر سر مسیح ریخت، دو گروه مخالفت کردند. یکی یهودای اسخریوطی بود و گروه دوم شاگردان مسیح بودند. مخالفت هر دو گروه به نظر منطقی میرسید. آنها اعتراض کردند که این عطر گرانبها میتوانست فروخته شود و پول آن به فقرا داده شود. لطفا دقت کنید!یاری به فقرا و نیازمندان از وظایف اولیۀ شاگردان مسیح بود. اکثر آنهایی که به دنبال مسیح آمده بود، نیازمندان و فقرا و مردم طبقۀ سوم جامعه بودند. خود عیسی هرگز ثروتی نداشت. او حتی جایی برای خوابیدن از خود دارا نبود. نه منزلی نه پولی نه دارایی، بی دلیل نبود که فقرا و بینوایان همواره با مسیح بودند، چون او یکی از آنها بود. او که تمامی ثروت دنیا را صاحب بود تا به این اندازه فقیر گشته بود، زیرا همه چیز خود را به کناری گذاشته بود. اکنون تصور کنید یک عطر گرانبها که ارزش آن بیش از سیصد دینار بود.( مرقس 14: 5) (هر 25 دینار معادل بود با یک سکۀ طلا. پس ارزش شیشۀ عطر مریم معادل بود با 12 سکۀ طلا) ارزش این پول براستی میتوانست فقرای زیادی را تامین کند. اما برای مریم این ارزش نداشت! نه اینکه تامین کردن فقرا ارزش نداشته باشد، بلکه آنچه که متعلق به خودش بود. مریم میتوانست آن عطر را بفروشد و تمام پول آن را ذخیره کند. یا میتوانست آن را به مسیح بدهد تا فروخته ان را به فقرا بدهند. اما مریم تصمیم دیگری میگیرد. این دوازده سکۀ طلا مال خودش بود و او میخواست آن را با محبت خالص و عشق فراوان خرج کند و کرد. برای مریم فقرا ارزشمند بودند، اما نه بیشتر از خداوندش. برای مریم سیر کردن شکم گرسنگان خیلی اهمیت داشت نه به اندازۀ بزرگ کردن مقام نجات دهنده‏اش. فقرا همیشه بودند، اما مریم میدانست که خداوندش همیشه با او نخواهد بود. زیرا او از راه ایمان قربانی شدن مسیح را درک کرده و خداوندش را برای مرگ بر صلیب به گونه‏ایی شکوهمند تدهین ساخت. این شاید ارزشمندترین تحفه‏ایی بود که تا آن زمان انسان گناهکار روی زمین به خدای خالق و زنده که الوهیت و پادشاهی خویش را ترک کرده و بخاطر او به زمین آمده بود تا توهین شود، خوار و در نزد مردمان تحقیر گردد، شکنجه شده و بر صلیب بمیرد عطا کرده بود! شاگردان همه اعتراض کردند. یهودا اسخریوطی اعتراض کرد به دلیل اینکه عمل مریم را به نفع خودش ندید. چون او به نقل از یوحنا دزد بود و از پس‏انداز گروه دزدی میکرد. و عطر مریم را میتوانست بفروشد و بخشی زیادی از آن را به جیب خودش بگذارد. شاگردان اعتراض کردند چون عمل مریم را دیدند اما قلب مریم را نه. اعتراض شاگردان از روی ندیدن مقام والای مسیح بود. شاگردان آن را ندیده بودند، اما مریم آن را دیده بود. در بین اعتراضات و هیاهوی پوچ و بی معنی شاگردان، در میان باور ناقص و دید کوتاه و ایمان ضعیف شاگردان، عیسی هیاهو را یکبار دیگر ساکت میکند. طوفان رام نشدۀ نفس و باور کوته انسان را؛ و میگوید:" او را واگذارید از برای چه او را زحمت میدهید زیرا که با من کاری نیکو کرده است." ( مرقس 14: 6) این نشان میدهد که پس از شکستن شیشۀ عطر توسط مریم، شاگردان او را با سخنان خویش آزار دادند. تصور کنید که عمل فداکارانه و ایثارگر مریم که تماما از روی محبت خالص و ناب نشات گرفته بود، نه تنها تشویق نشده نبود که مواخذه نیز شده بود. آنگاه در میان بوی خوش و مست کنندۀ سنبل، عیسی ادامه میدهد:" آنچه که در قوۀ او بود کرد."( مرقس 14: 8) عیسی میگوید، مریم میخواست مرا خدمت کند، و میخواست با تمام قوۀ خودش خدمت کند؛ او ارزشمندترین چیزی که متعلق به خود داشت را تقدیم من نمود. هر چند شما آن را" تلف کردن "( مرقس 14: 4) میدانید؛ اما این تلف کردن عین راه ورود به بهشت است. مگر نگفته ام که هر کس جان خودش را حفظ کند آن را از دست میدهد و هر آنکه جان خودش را برای من بگذارد آن را بازمیگیرد.( متی 10: 39 )  آنچه که شما " تلف کردن " میدانید برای من عین حیات جاودان است. زیرا آنچیزی تلف میشود که پاداشی به همراه نداشته باشد، اکنون دل مریم را ببینید که تاریخ گشته است! آنچه که برای شاگردان تلف شدن معنی داده بود برای مریم تمام " قوۀ خود " را گذاشتن برای خدمت به نجات دهنده‏اش. از دید انسانی مریم پولش را تلف کرده بود؛ از دید الهی اندرون دل انسان توبه کار بود که با تمام قوۀ خویش محبت خودش را نه تنها در حرف بلکه در عمل به خداوندش نشان داده بود. برای دنیا 12 سکۀ طلا به هزاران کار میاید اگر هم مسیح نمیبود؛ برای مریم اگر 12 میلیون سکۀ طلا هم میداشت و خداوندش را نداشت هیچ به کار نمی‏آمد.

 

همه چیزمان برای مسیح

 

هیچکس نمیتوانست پیرزن و مریم را به چنین کاری مجبور سازد. کمااینکه هیچکس نتوانست جلوی هر دوی آنها را بگیرد. آنها قلبا تصمیم گرفتن که خداوند خودشان را با " تمام معیشت خود " و " تمام قوۀ خود " خدمت نمایند. اما عمل هر دوی آنها به نظر عجیب میرسید. امروز نیز وفاداری و تقدیم کردن خودتان به مسیح از طرف خیلی‏ها به زیر سوال میرود و شما را نفی میکنند. همین امروز هم اگر بخواهید تمام خودتان را تقدیم خداوند کنید، شما را با هزاران دلیل و دسیسه منطقی و قانع کننده مانع میشوند! اما آنها دل شما را ندارند و شما باور آنها را! آنها خدای شما را ندارند و شما ایمان آنان را! اگر پیرزن و مریم از آنچه که نداشتند و داشتند تمام آن را به خدا تقدیم کردند، من و شما نیز میتوانیم و باید از هر آنچه که داریم و نداریم همۀ آن را به خدا تقدیم نماییم. این باید انجام شود. دیر یا زود! خداوند از همۀ ما این را میخواهد و باید آماده شویم که همۀ خودمان را به او بدهیم. از جوان دولتمند خواست. از پطرس خواست. از پولس خواست. از ما نیز میخواهد.

هم پیرزن فقیر و هم مریم از آنچه که داشتند به خداوند دادند. پیرزن فقیر از آنچه که نداشت هدیه داد و مریم از آنچه که داشت. اگر مریم این 12 سکه را به پیرزن میداد بی شک آن پیرزن تمام این سکه را برای خدمت به خداوند بکار میبرد. زیرا آنچه که در دل این دو زن مشترک بود، محبت و خدمت به خداوند و دل سپردگی و سر سپردگی کامل به خداوند و نجات دهنده‏شان با تمام قوت و قدرت خودشان بود.

 

ایماندار عزیز!

       

من نمیدانم چه داری یا چه نداری، اما میدانم هر چه داری، چه زیاد چه کم، برای خداوند ملاک عمل نیست. زیرا آنچه که از دید تو کم است برای خداوند بسیار است و آنچه که برای تو بسیار است برای خداوند اندک. آنچه خداوند و نجات دهندۀ ما از ما میخواهد دادن همه چیز خودمان به اوست. میزان و مقدار آن هرگز ملاک نیست و نخواهد بود، بلکه دلی که به این باور رسیده باشد اهمیت دارد. تقدیم کردن تمام خود به خداوند، یکی از بزرگترین پیروزی‏های روحانی برای شخص مسیحی است، که شیطان پدر دروغگوهها و دلسرد کنندۀ خبیث نمیخواهد شما به آن نائل گردید. زیرا آنجایی که همه چیز متعلق به خداست، شیطان هرگز حکومتی ندارد. هیچکس نمیتواند بهانه‏ایی داشته باشد که من چه دارم که همه چیز خودم را به مسیح بدهم! زیرا کلام خداوند میگوید:" چنانکه قوت الهی او همه چیزهایی را که برای حیات و دینداری لازم است به ما عنایت فرموده است." ( دوم پطرس 1: 3 ) پس اگر او همه چیز را به ما داده است، ما همه چیز داریم، زیرا کلام خدا دروغ نمیگوید. اکنون که همه چیز را داریم، خداوند انتظار دارد که این همه چیز را در اختیار او قرار دهیم. چرا؟ زیرا:

1-   برای جلال و بزرگی نام او بکار برده شویم.

2-   از برکات بیشتر او لبریز شویم.

3-   شهادتی برای ایمان ما در بین دیگران باشیم.

4-   محبت و وفاداری خویش را با عمل نشان دهیم.

5-   تا هیچکس دیگری جز خود او بر ما پادشاهی نکنیم.

6-   تا هیچ چیز دیگر را جز خود او محبت نکنیم.

 

دوست عزیز!

 

تا زمانی که نتوانستیم به جایی برسیم که همه چیز خود را در عملی صادقانه و پر از محبت به عیسای مسیح تقدیم نماییم؛ نتوانسته‏ایم از الگوی زندۀ مسیح که همه چیز خود را تقدیم پدر کرد پیروی نماییم. یعنی ابتدایی‏ترین با اینحال اساسی ترین حکم آسمانی را اجرا نکرده‏ایم که میگوید:" خداوند خود را به همۀ دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما." ( متی 22: 37) مگر این همه چیز هر انسانی نیست؟ آیا این همه چیز را برای محبت کردن به خدا بکار میگیرم؟ اگر نه، بزرگترین حکم را شکسته‏ایم.