آیا میدانیم؟

خود را بشناسیم

 

نگاهی به اول پطرس 1:‏18- 19 و اول قرنتیان 6:‏19-20 ( از ترجمۀ قدیم)

 

نوشتۀ: ح.گ

 

 

این جمله را بارها شنیده‏ایم که هر چیزی قیمتی دارد! این معیار نه فقط در امور اقتصادی و مادی صحت دارد بلکه میبینیم که در امور روحانی نیز بارها بکار برده شده تا ایماندار را به حقیقتی روشن کند که گاها آن را فراموش میکند. در امور زمینی ندانستن بها و قیمت واقعی اجناس، زندگی را برای ما سخت، پر از ضرر و ابلهانه میسازد. اما در امور روحانی ندانستن بهای واقعی اموری چند تمام پاداش و ابدیت ما را به زیر سوال میبرد. منظورم چیست؟ بعنوان مثال پولس رسول به ایمانداران قرنتس مینویسد که:" زیرا به قیمتی خریده شده‏اید."( اول قرنتیان 6:‏20) در نگاه اول برای خواننده‏ایی مانند من و شما در این قرن دوهزار این مثل یک تفسیر یا تعبیر میباشد( کمااینکه خیلی از مسیحیان متاسفانه اینگونه به کلام مقدس نگاه میکنند و بیشتر آن را تفسیر و تشریح و تعریف میکنند تا بگذارند خود آیه با آنها گفتگو کند!) که چرا پولس به ایمانداران میگوید آنها به قیمتی خریده شده اند؟ پولس رسول برای نیت و مقصود پیام خود از یک واقعه زنده و پر رواج آن دوران مثال میزند تا از طریقی که برای خوانندگانش کاملا روشن است منظور خودش را برساند. کمااینکه عیسای خداوند در اکثر مثالهای خود از نمونه های بارز زندگی زمینی انسان نمونه آورد تا مقصود اسمانی خودش را به مردم برساند.

شما بخوبی میدانید که دوران زندگی عیسای خداوند بر روی زمین همراه بود با سلطۀ امپراطوری روم بر اسرائیل و دوران برده داری و فروش برده‏ها. در آن دوران بازار فروش برده وجود داشت. شخصی که به برده یا غلام نیاز داشت به بازار میرفت و با خودش در مرحلۀ اول طلا یا نقره یا اینکه چیزهای بسیار  نفیس میبرد و برده ایی را بنا به قیمتی که بر آن گذاشته شده بود از فروشندۀ برده میخرید و با خود به منزل میاورد. در نظر داشته باشید که تا این مرحله برده از خودش نه قدرتی داشت و نه توانی داشت که خودش را از دست فروشندۀ خود آزاد کند یا بخرد. باید حتما خریده میشد. اما وقتی این برده توسط فلان ارباب خریده میشد، بر طبق قانون روم میتوانست برای آزادی و بازخریدن خودش از دست ارباب خودش تلاش کند. چطوری؟ او به معبد یک خدا میرفت، مثلا، دیانوس یا خدای شراب، و از کاهن معبد خدای دیانوس میپرسید که بهای ازاد شدن او توسط خدای دیانوس چقدر است؟ خدای دیانوس چقدر نیاز دارد تا او را از دست اربابش او را ازاد کند؟ کاهن قیمت ازاد شدن آن برده را به او میگفت. این برده به منزل میرفت و از همان روز شروع به پس‏انداز پول میکرد. در نظر داشته باشید که او برده است. او موظف بود که کار کند کسی به او پولی نمیداد، اما فرصتهای متعددی بود که برده‏ها میتوانستند با کار اضافی برای ارباب و مهمانان او با توجه به رفتار و حسن نیت او، پولی دریافت کنند، او این پول را جمع میکرد، چقدر طول میکشید؟ نمیدانیم!بیست سال؟ سی سال؟ شاید هم تا آخر عمر؟ شاید هم میمردند و هرگز به مبلغ مورد نظر خدای دیانوس برای ازادی خود دست پیدا نمیکردند. اما  فرض کنیم که او مبلغ مورد نظر آزادی خودش را جمع میکرد؛ او بر طبق قرار داد این پول را  به همراه ارباب خود به معبد میاورد. به ارباب خود میگفت خدای دیانوس میخواهد او را ازاد کند. او پول را بر طبق قرارداد به کاهن معبد خدای دیانوس میداد، کاهن سهم بهای خریده شدن برده را به ارباب برده میداد و مبلغ دیگری که متعلق به معبد بود را برمیداشت و در سندی از پیش تعیین شده، اسم ارباب ، اسم برده، نام کاهن معبد ، قیمت پرداخت شده، تاریخ قرارداد را وارد میکرد آن سند را مهر میکرد، سپس ارباب برای تایید اینکه پول را گرفته و آزادی برده را تایید میکند را با مهر مخصوص خودش سند معبد را مهر میزد؛ سه نسخۀ این سند مهر شده یکی نزد ارباب، یکی نزد معبد و دیگری نزد برده میماند. برده با ارباب خود برای همیشه خداحافظی میکرد، و از همان زمان از دست ارباب خود ازاد میگشت اما دورۀ زندگی تازۀ او آغاز میشد. او از همان زمان تا به زمان مرگ خودش بردۀ خدای دیانوس بود و باید او را خدمت میکرد؛ با پول، با وقت، با نیرو، و با خانوادۀ خودش که برای خود اختیار میکرد که آنها نیز بردگان خدای دیانوس میگشتند.

        پس در واقع زندگی برده به دو قسمت تقسیم میشد، مرحله ایی که در اوج ناتوانی و فلاکت و بدبختی از بازار برده توسط پول و بهایی خریده میشد و متعلق به یک ارباب میگشت؛ مرحلۀ دوم اینکه از دست ارباب خود با بهای پرداختن پول به یک خدای از میان صدها خدایان روم به معبد آن خدا در پی آزادی خود میگشت و زندگی تازه و بردگی تازه در زیر نظر خدا و ارباب تازۀ خود را تا به زمان مرگ خود آغاز میکرد.

دوستان من! زندگی مسیحی ما عین همین مثال زنده و گویا است. اگر تا الان اینگونه به آن نظر نکرده‏اید از خداوند میطلبم که روح مقدس خدا بواسطۀ ایات مندرج در کتابمقدس و قلم این بندۀ خود  نگاه و چشمان معرفتی به شما بدهد که عظمت و راز پنهان زندگی مسیحی خود را بشناسید.

پولس رسول در بخشی از نامۀ خود به ایمانداران مسیحی کلیسای قرنتس میگوید:" یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است که از خدا یافته اید و از آن خود نیستید. زیرا که به قیمتی خریده شدید پس خدا را به بدن خود تمجید نمائید."( اول قرنتیان 6:‏19- 20) لطفا دقت کنید که پولس پیشنهاد نمیدهد یا اینکه نظر خودش را نمیدهد بلکه سوال میکند. " یا نمیدانید " و بر اساس این سوال جملات بعدی خودش را ریخته است. گویی با تعجب از آنها پرسیده است:" نمیدانید؟" یا مثل اینکه بگوید:" مگر نمیدانید؟" لطفا دقت کنید از کجا به این سوال رسیده است در آیات قبلی از ایماندارانی سخن میگوید که هنوز در جسم و نفس زندگی میکنند و بدن خود را به راه شهوات جسمانی خود داده‏اند. او در آیۀ 15 همین فصل قبلا از همین ایمانداران سوال کرده بود که:" آیا نمیدانید بدنهای شما اعضای مسیح است؟" اما دقت کنید هر دوی این سوال به یک پاسخ ختم میشوند. اگر شما از پولس سوال میکردید که:" خب! از کجا باید میدانستم؟" او در هر دو مورد پاسخ میداد که:" زیرا به قیمتی خریده شدید." به قیمتی خریده شده‏اید پس مال خودتان نیستید. متعلق به مسیح هستید. به قیمتی خریده شده اید پس به بدن خود خدا را تمجید نمایید. دعا میکنم سوال بعدی ایمانداران مسیحی این نباشد که :" به چه قیمتی؟!" زیرا باید این را درست روزی که قلب خود را به مسیح دادیم میدانستیم. اما گویی همانطور که ایمانداران قرنتس این را فراموش کرده بودند ما نیز آن را فراموش میکنیم و نمیدانیم که :" به قیمتی خریده شده ایم."

        اکنون با هم به نوشتۀ رسول دیگر مسیح میرویم. جایی که یک یهودی مسیحی اینگونه بیان میکند:" زیرا که میدانید خریده شده‏اید از سیرت باطلی که از پدران خود یافته اید نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا. بلکه به خون گرانبها چون خون برۀ بی عیب و بی‏داغ یعنی خون مسیح."( اول پطرس 1: 18- 19). هم پولس و هم پطرس بر روی این نکته موافقت دارند که ما به قیمتی خریده شدیم.

 اکنون برگردیم به مثال آغازین این مقاله:

ما در صف برده ها بودیم. ما در بازار فروش برده بودیم. اسیر گناه، اسیر زنجیرهای سیاه نفس، زیسته و خو گرفته به طبیعت قدیمی آدم، فرورفته در ارضاء چشم و خواهش دل و غرور زندگی بسر میبردیم. اسارت مطلق. نه توانی داشتیم که خود را ازاد کنیم و نه امیدی به رهایی از جانب کسی داشتیم. نه از مذهب اسلام و سنت و دین و شریعت این دین توانستیم از این اسارت خود را ازاد کنیم( کمااینکه تا به همین امروز در بازار خود بردگان فراوانی را دارد) و نه دانش و استعداد و خلاقیت و حکمت ما، توانست این رهایی را به ما بدهد. درست در زمانی که اسیر و بردۀ گناه بودیم، درست زمانی که گناهکار بودیم، عیسای مسیح، بدلیل فیض بیکران خود، و محبت بی پایان پدر آسمانی، از مقام و الوهیت خود لحظه‏ایی عدول نمود، لباس انسان را بر خود گرفت، فروتن شد، در میان ما قدم گذارد، به بازار فروش برده‏ها پا گذاشت، با زجر و درد و مصیبت ناله های خود را نزد پدر بالا برد، خود را مطیع پدر نمود، سپس بدلیل این اطاعت قربانی او مقبول واقع شد، آنگاه او که  تمام بهای آزاد شدن ما را از قبل کاملا میدانست نه با طلا و نه نقره و نه اجناس نفیس، بلکه با خون خود؛ خونی بسی ارزشمندتر از طلا و نقره، بسی پربهاتر از هر جنس گرانبها در تمام هستی، تماما به پدر آسمانی تقدیم نمود. پدر با اشاره‏ایی برده‏دار تباهی و مرگ ابدی را فرمان داد تا برده را تنها بگذارد. عیسای مسیح برده را از دست ارباب جهنم ازاد ساخت و از بازار مرگ او را با خود به منزل حیات آورد و او را در منزل خود نگه داشت؛ جایی که بردۀ ازاد شده از بردگی گناه خود را تماما تقدیم به ارباب تازۀ خود نمود. زندگی قدیمی برده به پایان رسیده و زندگی تازۀ او آغاز شده است. قبلا بردۀ شرارت بود اکنون بردۀ نیکی مطلق است. قبلا یوغ گناه را به گردن داشت و دشت شهوت و نفس را شخم میزد و دانۀ شرارت را میکاشت و فساد و شرارت را بار میاورد. امروز یوغ مسیح را بر گردن دارد و در دشت فیض شخم میزند و دانه های نیکی را میکارد و عدالت را بار میاورد. زیرا" اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازه ایست. چیزهای کهنه درگذشت اینکه همه چیز تازه شده است."( دوم قرنتیان 5: 17). زندگی تازۀ ازاد شدۀ برده ( که دیگر برده خوانده نمیشود بلکه پسر. غلاطیان 4: 7) این نیست که از دست ارباب دوم خود ازاد شود یا برود تا خدایی دیگر را پرستش کند یا به خودش رها شود تا به زندگی بعد از بردگی خود ادامه بدهد. بدون هیچ انگیزه و هیچ تبدیل یا تغییر یا تازگی. ابدا. همانطور که بردۀ انسانی تمام فکر و قدرت و توان خود را میگذاشت تا خدای دیانوس او را آزاد کند، اکنون همان برده تمام فکر و قدرت و توان خودش را میگذارد تا در این خانۀ تازه، در زندگی تازه، در طبیعت تازه، در دل تازه، در روح تازه، تماما تازه و پرطراوت زندگی کند و تمام خودش را متعلق به خداوند خود و ارباب و شبان مهربان خود بداند. قبلا تلاش داشت تا جسم خود را ازاد کند، اکنون تلاش میکند تا روح خود را از شرارت و میل به گناه و ناپاکی ازاد کند. قبلا تلاش میکرد تا جسم خود را ازاد کند و معلوم نبود چگونه به زندگی خود ادامه میداد و سرانجام او چه میشد. اکنون در تلاش برای قدوس زیستن و شبیه مسیح بودن خود را لایق و شایستۀ شریک شدن در میراث ازلی و جاودانی ارباب و رهانندۀ خود میسازد. زیرا دیگر نه برده و غلام بلکه پسر است و چون پسر است هم میراث با پسر. برگردیم به نوشتۀ پطرس و پولس رسول و بیاییم این دو را با هم در ادامۀ همدیگر بخوانیم:

" زیرا که میدانید خریده شده‏اید از سیرت باطلی که از پدران خود یافته اید نه به چیزهای فانی مثل نقره و طلا. بلکه به خون گرانبها چون خون برۀ بی عیب و بی‏داغ یعنی خون مسیح." ، " یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است که از خدا یافته اید و از آن خود نیستید. زیرا که به قیمتی خریده شدید پس خدا را به بدن خود تمجید نمائید    

این دو بخش برای من بسیار عظیم و شگفت انگیز است. نه تنها بدلیل اینکه آیات هر دو در شماره های دنباله دار و شبیه به هم قرار دارد بلکه اینکه هر دو گویی مکمل و تکمیل کنندۀ همدیگر میباشند. مردم معجزه الهی میخواهند این دو بخش را به آنها نشان بدهید! و باز این کوران میگویند کتاب مقدس ما بی ربط و دست بردۀ انسان است! نگاه کنید دانه های زنجیر مقدس آسمانی چگونه آنها را به هم متصل ساخته است! جایی که پطرس به موقعیت ما به زمان بردگی اشاره دارد، زمانی که ما هنوز برده بودیم و مسیح عیسی به قیمت خون خود بر صلیب ما را از دست برده‏دار گناه ( شیطان) آزاد ساخت. پولس رسول به زندگی پس از آزاد شدن از خون مسیح و تقدیم کردن تمام خود به خدای زنده و تازۀ خود، خداوند عیسای مسیح، نظر دارد. پطرس به موقعیت گذشتۀ ما نگاه دارد و به ما یادآوری میکند که چه کسی بودیم و چگونه آزاد شدیم، پولس به ما میگوید، اکنون چه کسی هستیم و چگونه باید زندگی کنیم. پطرس به ما میگوید به چه قیمتی و چه کسی و چگونه ما از اسارت گناه ازاد شدیم، پولس به ما میگوید چگونه و برای چه کسی و توسط چه کسی باید تمام خود را به خدا تقدیم کنیم. پطرس به ما همچنین شادی و مژدۀ رهایی و ازادی مطلق ما را از اسارت و بردگی گناه میدهد. و پولس وعده و مژدۀ عظیم تبدیل شدن و لایق و شایستۀ مسیح زیستن. پطرس کار عظیم و تمام شده و کامل شدۀ خون را نشان میدهد. پولس کار عظیم دنباله دار و پیگیر و روزانۀ روح القدس را بیان میکند. پطرس میگوید بها پرداخت شده است. پولس میگوید بر طبق بهای پرداخت شده باید زیست. پطرس ازادی را بیان کرده است. پولس زیستن در این ازادی. پطرس از کار تمام شدۀ خون مسیح که بر طبق وعدۀ خدا قبل از آفرینش معین شده بود سخن میگوید. پولس از کار تمام کنندۀ روح القدس که بر طبق وعدۀ خدا قبل از آفرینش معین شده بود سخن میگوید. اما دقت کنید به این نکتۀ زیبا و حیرت انگیز که هم پطرس و هم پولس در جملات خود از این دو عبارت استفاده کرده اند. " زیرا که میدانید " ، " یا نمیدانید " پطرس پس از اینکه میگوید زیرا که میدانید حقیقت خون مسیح را بیان میکند و پولس پس از یا نمیدانید از حقیقت سکونت دائمی روح القدس در ایماندار و پاک و مقدس زیستن او؛ هم پطرس و هم پولس به این اشاره دارند که ما خودمان برای آزاد شدن خودمان از اسارت و بردگی گناه کاری نکردیم و نه برای پاک ماندن و مقدس زیستن. اولی را خون مسیح انجام داده است بدلیل فیض او. دومی را روح قدوس مسیح انجام داده است مجددا به دلیل فیض او. اما در هر دو مورد تنها کاری که ایماندار باید انجام بدهد این است که " باید بداند " سوال اینجاست: آیا میدانیم؟ آیا میدانیم که چه کسی بودیم؟ عاقبت و سرانجام ما چه بود؟ مسیح که بود؟ برای ما چه کرد؟ چگونه ما را ازاد ساخت؟ به چه قیمتی آن را انجام داد؟ و سپس برای ما چه کرد؟ چگونه ما را مقدس و پاک ساخت؟ آیا میدانیم؟ اگر نه! امروز از خودمان این سوال را بپرسیم؟ باشد تا این سوال را هرگز ساده و قدیمی ندانیم. باشد تا این سوال و پاسخ به آن بر طبق کلام زندۀ خدا از جوهر طلای ناب آسمانی بر قلب و دل و فکر ما نوشته شود و هرگز اما هرگز پاک نگردد. زیرا مادامی که ندانیم هرگز قادر نخواهیم بود بدنهای خود را مانند قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا تقدیم کنیم و چون نتوانیم تمام خود را تقدیم خداوند کنیم هرگز قادر نخواهیم بود ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خداوند خود را بشناسیم.( رومیان 12:‏1-2 ) و نشناختن ارادۀ خدا نشناختن خداست و نشناختن  خدا نشناخته شدن ما از جانب خداست؛ و اگر خدا ما را نشناسد هر چند دیوها را بنام او بیرون کنیم، مرده ها را بنام او زنده کنیم، به زبانها سخن بگوییم، شفا بدهیم، باز او ما را نمیشناسد! و چون او ما را نشناسد در به روی ما بسته خواهد ماند و هرگز اما هرگز باز نخواهد شد.( متی 7: 22-23 ) 

پس ای برادران و خواهران من در مسیح! " به رحمتهای الهی استدعا میکنم...که همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید" ( رومیان 12:‏1 ) " تا دریابید"؛ تا دریابیم آن محبت مسیح که فوق از معرفت انسان زمینی است تا با دانستن و شناختن این محبت از تمام پُری خدا پُر شویم.( افسسیان 3:‏19)