مُردن و
برخاستن
پیام صلیب
در زندگی مسیحی
نوشتۀ:
ح.گ
تاکنون در چند مقالۀ گذشته
دربارۀ تازگی و زیستن در خلقت تازۀ وعده داده شده توسط
پدر آسمانی در مسیح سخن گفتهایم. امید
من دریافت برکات الهی بابت این نوشتجات است؛ تا من و شما با هم
به سوی این خلقت ذخیره شده در مسیح که گویی
بسوی ما دستانش را تکان داده و نام ما را میخواند که به نزدش برویم،
در طول این زندگی کوتاه مدت زمینی، اما به غایت پررنج پیش رفته و آن را روزانه بدست بیاوریم.
در این مقاله قصد من این است که گفتگوی قبلی را کمی
بیشتر برای شما بشکافم. در مقالۀ قبلی به نقل از نامۀ
پولس رسول در رومیان این ایه را نوشتیم که،" پس
چونکه در موت او تعمید یافتیم با او دفن شدیم تا آنکه به
همین قسمی که مسیح به جلال پدر از مردگان برخاست ما نیز
در تازگی حیات رفتار نماییم." ( رومیان 6:
4) با هم به مثال حبۀ قند و حل شدن آن در آب گرم نگاه کردیم؛ و اینکه
تعمید یافتن در مسیح یعنی مانند مسیح شدن در
کار صلیب، یعنی مُردن در گناه و قیام کردن به حیات
تازه. و در این تعمید و معنای روحانی آن ما با عیسای
مسیح یکی میشویم؛ یعنی در او حل میشویم
و به سمت مانند او شدن حرکت میکنیم.
در این مقاله قصد من این
است که کمی بیشتر در این مردن و برخاستن در مسیح بمانیم!
ماجرای ایلعازر را همه خواندهایم.
گاها پیش میاید که ما از شلوغی درختها
جنگل را نبینیم! در این ماجرا نیز به دلیل عظمت کار
مسیح در زنده کردن مُردهایی که چهار
روز از دفن کردن آن گذشته بود، احتمال آن زیاد است که حاشیۀ این
ماجرا که گفتگوی عیسای مسیح با خواهران ایلعازر میباشد
را به سرعت از آن بگذریم. در این گفتگوها نکاتی زیبا به
چشم میخورد. عمیق و ژرف. من بُرشی از
این گفتگوها را که در رساندن پیام این مقاله به ما یاری
خواهد کرد را با شما در میان میگذارم. عیسای مسیح
رو به مرتا کرده و این امید خوش را به او میدهد:" برادر تو خواهد برخاست."( یوحنا 11: 23
) همین جا کمی مکث نماییم. حال و روز طبیعت کهنۀ
ما نیز همینطور است. به نظر میرسد هیچ امیدی
به برخاستن ما نیست. نه تنها خودمان به خودمان میگوییم،
دشمنان ما به ما میگویند، و دوستان و چه بسا نزدیکترین
افراد خانوادۀ ما هر روز به ما این طعنه را میزنند و با زبان
زهرآگین خود دائما به ما یادآوری میکنند که امیدی
به روز سیاه ما نیست، امیدی به عوض شدن ما نیست، امیدی
به تبدیل شدن در مسیح نیست، امیدی به درخشیدن
در مسیح نیست، امیدی به انسان تازه و خلقت تازه شدن نیست.
همانطور که خواهر ایلعازر در پاسخ به عیسی تقریبا همین
را جواب داد:" میدانم که در قیامت روز بازپسین خواهد
برخاست." آنچه از انسان و تلاش انسان غیرممکن
به نظر میرسد در دید خدا و عمل او تماما ممکن است. خدا قادر است برخیزاند،
طوری که هیچکس دیگر قادر نخواهد بود به خاک بیاندازد؛ و
خدا قادر است طوری بمیراند، طوری که هیچکس دیگر
قادر نخواهد بود به حیات برگرداند.
یهوه میفرماید:" من میمرانم
و زنده میکنم؛ مجروح میکنم و شفا میدهم." ( تثنیه
32: 39 ) در کتاب حزقیال میخوانیم:" خداوند یهوه
به این استخوانها چنین میگوید اینک من روح به شما
در میاورم تا زنده شوید." ( 37: 4) پس خدا قادر است ما را
برخیزاند. ما را از مرگ روحانی به حیات روحانی برخیزاند.
سپس آن پاسخ زیبای عیسای خداوند را به قلب سنگین و
انباشته شده از دنیا را به دنبال داریم:" من قیامت و حیات هستم؛ هر که به من ایمان
آورد اگر مُرده باشد زنده گردد و هرکه زنده بُوَد و به من ایمان آورد تا به
ابد نخواهد مُرد." لطفا خوب دقت کنید؛ عیسی
برخاستن و زندگی است؛ عیسی خود زندگی و خود قیامت. یعنی
چه؟ یعنی اگر مسیح را در قلب خود حفظ کردهایی،
برخاستن و زیستن را در قلب خودت حفظ نمودهایی.(
البته ورای تفسیر لغوی این فرمایش که همان روز قیامت
و برخاستن به زندگی تازه در بهشت میباشد.)؛ این یعنی
همان فرمایش خود خداوند که:" اگر کسی
بخواهد مرا پیروی کند میباید نفس خود را انکار نموده صلیب
خود را هر روزه بر دارد و مرا متابعت کند. زیرا هر که بخواهد جان خود را خلاصی
دهد آن را هلاک سازد." ( لوقا 9: 23-24) یعنی همان نوشتۀ
پولس که :" بخاطر تو تمام روز کشته و مثل گوسفندان ذبحی شمرده میشویم."
( رومیان 8: 36) یعنی همان گفتۀ پولس رسول که:" پیوسته
قتل عیسی خداوند را در جسد خود حمل میکنیم تا حیات عیسی
هم در بدن ما ظاهر شود." ( دوم قرنتیان 4: 10) و نهایتا همان
نوشتۀ پولس که :" و نقصهای زحمات
مسیح را رد بدن خود به کمال میرسانم." ( کولسیان 1: 24)
این کامل کردن نقص رنجها در درون هر شخص مسیحی باید صورت
بگیرد. اگر مسیح از خانه تا صلیب رفت؛ ما نیز. و اگر
مسیح از مرگ به جلال رفت؛ ما نیز. همانطور که میبینید
شخص مسیحی در خود مرگ مسیح را و قیامت مسیح را با هم
حمل میکند. در خود رنجها و آسایشها را؛ شکستها و پیروزیهای
را؛ و مردن و برخاستن را ، این دو با هم در شخص مسیحی در حال کار
کردن است. اما دقت کنید در ادامه
خداوند چه میفرماید:" اگر مرده باشد
زنده گردد." که ما در طبیعت کهنه و قدیمی خود
هستیم. " و هر که زنده بود و به من ایمان
آورد تا به ابد نخواهد مُرد." این تضمین تازگی
است. این هندوانه به ضرب چاقو است! این چک نقد شده در بانک است. این
عدم تغییر در وعدۀ خدا در این تازگی میباشد.
این وعده به شیوایی خود میگوید، اگر من و تو
در مسیح زنده شویم، در ایمان به او، در زیستن در او، دیگر
هرگز دوباره به مرگ روحانی بازنخواهیم گشت.
ممکن است شهوت زمین سرعت ما را در
رشد این تازگی کُند سازد اما هرگز نمیتواند مانع آن گردد.
اکنون سر قبر ایستادهایم.
در این قبر کیست؟ ما بر سر مزار چه کسی هستیم؟ خودمان. ما
بر سر قبر خودمان هستیم. و در این قبر جسد ما وجود دارد. وقتی
مسیح مرد او را در کفن پیچیدند. و در قبر گذاشتند. همانطور که
ایلعازر را در کفن پیچیده و در قبر گذاشته بودند. و ما
نیز در طبیعت روحانی زمانی که در مسیح در گناه میمیریم
به دور پارچههای نفس و شرارت پیچیده
شده، ما در کفن خودخواهی، ناپاکی، دشمنی،
نزاع، کینه، خشم و تعصب و حسد و قتل و عدم مصالحت با خدا، کفن شورش بر علیۀ
هستی و وجودیت خدا، کفن بیتفاوتی و بیتوجه
بودن به مقام قابل پرستش و پرجلال خدا پیچیده شده و بعد از اینکه
با مسیح و صلیب ارزشمند او در نفس گناهکار مردیم؛ در این
کفن پیچیده شده در زیر زمین دفن میگردیم. جایی
که تاریک است و هیچ ارتباطی با دنیای شهوتآلود نیست؛ دیگر هیچ تشویقی
برای انجام شرارت در ما نیست، دیگر هیچ فرصت و بهانهایی برای تن دادن به نفس نداریم.
چرا؟ زیرا مردهایم، دفن شدهایم.
مرتا به عیسای مسیح گفت:" ای آقا الان متعفن
شده زیرا که چهار روز گذشته است." آیا متعفن شدهایم؟ من نمیدانم بوی جسد متعفن شده را
تجربه کردهاید یا نه؛ آنقدر مشمئزکننده است که تا کیلومترها از بوی آن تمام
دل شما منقلب میشود. آیا من و شما در مرگ در گناه متعفن شدهایم؟ آیا از تعفن گناه و شرارت نفس تمام دل و
رودۀ ما بالا نمیاید؟ کمتر کسی
جرات میکند برای پاسخ دادن به این سوال عجله کند! اما عزیزان
اگر هنوز در گناه نمردهایم، کفن و دفن نشدهایم، هنوز در آنها متعفن نشدهایم
چگونه ممکن است قدرت ماورای تصور عیسای مسیح را در زنده
کردن بدن مردۀ ما در گناه با چشمان انسانی خود ببینیم!؟پولس
میگوید:" همچنین شما نیز خود را برای گناه
مرده انگارید اما برای خدا در مسیح عیسی زنده."(
رومیان 6: 11) باید قبل از زیستن در حیات تازه ابتدا در
گناه تماما مرد، دفن شد، کفن شد، متعفن شد، تا آنگاه خداوند با فریاد رسای
آسمانی خود:" بیرون بیا."
ما را از مردن در گناه درآورده و به زیستن در او آزاد سازد.
آنچه در ماجرای زنده شدن ایلعازر برای ما زیبا و
آموزنده است محبت و فیض بیکران خدا و قدرت لایتنهای
او برای زنده ساختن است. حیات دادن،" من قیامت و حیات هستم." ایلعازر نفهمید
چه اتفاقی افتاد. او کاملا مرده بود، دنیای تاریکی
تمام وجود او را پر کرده بود، که ناگهان فریاد عظیمی تالار فضایی
که او در آن متحیر ایستاده بود را پر کرد، او در برابر این فریاد
هیچ قدرتی نداشت، هیچ ممانعت نکرد، هیچ سوال نکرد، فقط
تمام وجودش را به آن فرمان داد، برخاست، و پیش
رفت. من نمیدانم تجربۀ ایلعازر چه بود وقتی پس از چهار
روز در تاریکی و مرگ، او که خودش بوی تعفن بدنش را هنوز حس میکرد،
چشمانش را به نور باز کرد. اما میدانم و اطمینان داریم
زمانی که به فرمان مسیح کفن را از تن او باز کردند و او دوباره آسمان
آبی جلال را دید با نغمۀ پرندگان بهشتی؛ وقتی او از
قبر بیرون آمد، و چشمان خودش را به هستی باز کرد، نور خیره کنندهایی را پیش روی خودش دید
که از خورشید نبود بلکه وقتی چشمانش عادت کرد، خداوند و نجات دهندۀ
خودش را منبع آن نور دید. من نمیدانم ایلعازر بقیۀ
عمر خودش را چگونه گذراند، اما مطمئن هستم تمام روزهای آیندۀ
زندگی خودش را در خدمت خداوند حیات دهندۀ خودش گذاشت. همانطور که در مجلس بعدی او
یکی از مهمانان بود که در کنار عیسای مسیح نشسته
بود.( یوحنا 12: 2) برای ایلعازر هیچ تردیدی
باقی نمانده بود که عیسای مسیح خدای زنده بر روی
زمین است، خدایی که او قدرت آن را با تمام وجودش
لمس کرده، و به یمن آن او را از مرگ به زندگی بازگردانده بود. من گمان
نمیکنم ایلعازر پس از دیدن مصلوب شدن عیسای مسیح
و قیام او از مرگ و صعود او به آسمان، حتی ثانیهایی
در تن دادن به گناه و بازگشت به نفس شرارت و بیایمانی
گذرانده باشد. ایلعازر از مرگ به زندگی بازگشته بود، اکنون او قصد
داشت تا تمام زندگی تا مرگ خودش را در خدمت مسیح خود بگذارد. فرامین
او را اطاعت کند. در تازگی بدست آورده در مسیح رشد کرده و باعث جلال
پدر و پسر و روحالقدس بر روی زمین گردد. یعنی
همانطور که پولس در نامۀ خود شرح میدهد:" بدنهای خود را
قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید."
( رومیان 12: 1) بدنهای ما نمیتوانند
قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا گردند، مگر اینکه در
گناه مرده باشیم، و جسد شهوتآلود ما به گناه و
خطا بر بالای صلیب مسیح مرده باشد؛ از گناه به نفرت و تعفن رسیده
باشیم، آنگاه که دیگر اشتیاقی برای ارضاء نکردن
خودمان نداشتیم؛ آماده میگردیم که بر روی تخت قربانگاه
پدر رفته و خود را تقدیم نماییم.
بالاتر نوشتم که دشمنان ما باور به زنده شدن ما ندارند؛ اول
میگویند روز قیامت ممکن است این شخص مرده زنده شود، بعد
هم میگویند این شخص که متعفن شده و پوسیده است، چگونه
ممکن است زنده گردد. اما دوست عزیز! آنگاه که من و تو خود را با مسیح
در تعمید خود مرده و در او خود را زنده محسوب کردیم؛ آنگاه که من و تو
بر بالای صلیب نفس گناهکار خود مرده، به دور کفنهای
شرارت و گناه پیچیده شدن، دفن شدیم؛ این فریاد
مسیح به ماست که، زنده شو و بیرون بیا؛ بیرون بیا
از پوسیدگی و کهنگی؛ بیرون بیا از تعفن و شرارت؛
بیرون بیا و در تازگی و در این خلقت تازه و آسمانی
و پر از طراوت و شادابی زندگی کن. آنگاه که ما در جادۀ
این پیروزی قرار گرفتیم، همان دشمنان قبلی قصد
نابودی ما را خواهند کرد کمااینکه قصد کشتن ایلعازر را داشتند.(
یوحنا 12: 10) چرا؟ مگر ایلعازر چه خطری برای آنها داشت؟
" زیرا بسیاری از یهود به سبب او میرفتند و
به عیسی ایمان میاوردند."
( یوحنا 12: 11). ما نیز چون در این تازگی قرار
گیریم، بسیاری از انسانها ما را دیده و به
عیسای مسیح ایمان خواهند آورد.