کلیسای افسس و خطر
فرسایش در ایمان مسیحی
نوشتۀ:ح.گ
نمیدانم در کنار رودخانهایی با
جریان تند قدم زدهاید یا نه؟ ورای امواج
سراسیمۀ رودخانه و صدای خروشان آن که گویی بدون
توقف در حرکت میباشد، وقتی به لبههای رودخانه دقت
میکنید، چیزی توجه شما را جلب میکند، به دلیل
روند امواج آب، کنارۀ رودخانه شسته شده و گویی به همراه آبها
رفته است. اگر درختی در کنار رودخانه هنوز باقی مانده باشد،
ریشههای آن را میبینید که به گونهایی
عریان بیرون زده و شما از
خودتان میپرسید: کی خود درخت در رودخانه خواهد افتاد؟
در
ایالتی که من زندگی میکنم، تگزاس، خاک نرم و
روندهایی دارد. شما این حرکت را به صورت عینی
مشاهده نمیکنید اما خانههای اینجا بدلیل حرکت
زمین و جابجایی خاک، از بنای خود تکان خرده، و شما
میتوانید تَرَکهای طولانی را در دیوار
بیرونی خانه بدلیل این جابجایی مشاهده
کنید. گاهی شما هیچ تَرَکی را در نمای
بیرونی خانه نمیبینید، اما وقتی به داخل خانه
میاید، دیوار اتاقها را میبینید که تَرَک
برداشته است.
لغزش پی و بنیان خانه ممکن است با
تَرَکهای بزرگ به چشم بیاید، اما فرسایش کنارههای
رودخانه و خُرده شدن ذره ذرۀ خاک آن گاها هرگز به چشم نمیاید
اما در حال جریان است. کافیست شما سنگی را بعنوان علامت در کنار
چنین رودخانهایی قرار بدهید و سال دیگر به آن سر
بزنید، ان وقت است که فرو ریختن کنارۀ رودخانه را
میتوانید به وضوح مشاهده کنید.
خطر فرسایش در ایمان مسیحی
خطری است که در نگاه اول تهدید کننده نیست. در نگاه اول در
کلیسا فعال هستید. در خدمتتان فعال هستید. به سفرهای
بشارتی میروید. انجیل مسیح را بشارت
میدهید. تعلیم میدهید. اما در روند روزانۀ این
خدمات ارزندۀ مسیحی یا زندگی مسیحی شما
ذره ذره شسته میشوید! شسته میشوید و با جریان تند
آن اساسیترین اصول مسیحی که شما روزی بر آن
ایستاده بودید و با غیرت و شور و حرارت از آن دفاع
میکردید با آن برده میشوید!
کلیسایی بود بنام افسس که در
شهری به همین نام توسط پولس رسول آغاز گشته بود. در نامۀ اعمال
رسولان به قلم لوقا میخوانیم که پولس رسول در سفر دوم بشارتی خود
بین سالهای 49 تا 52 پس از میلاد پس از ملاقات با
ایمانداران قرنتس به همراه تیموتائوس و سیلاس وارد شهر افسس شد.
در ضمن پرسکیلا و اکیلا که با
آنها در قرنتس آشنا شده و مدت زیادی را با آنها در پیشۀ
چادردوزی بسر برده بود( اعمال 18: 1- 4 )همراه شده به این شهر رسیده
و این زوج را در این شهر گذاشته، مدتی در آن شهر مانده به
کنیسههای آن شهر رفته، و خبر نجات را موعظه کرده و پس از مدتی
آن شهر را ترک کرده و به سفر خود ادامه میدهد. یکسال میگذرد. در
سفر سوم خود، پولس یکبار دیگر وارد این شهر میشود و حدس
ما این است که او به منزل پرسکیلا و اکیلا رفته و در خانۀ
آنها که در این زمان به کلیسایی مبدل شده بود( اول
قرنتیان 16:19) میماند. این بار است که پولس به مدت
زیادی در شهر افسس توقف میکند. در اعمال 19: 8
میخوانیم که :" پس به کنیسه در آمده مدت سه ماه
بدلیری سخن میراند." و در آیۀ 9 و 10 میخوانیم که:" و هر روزه
در مدرسۀ شخصی طیرانس نام مباحثه مینمود. و بدین
طور دو سال گذشت." دو سال و سه ماه را پولس رسول با ایمانداران
افسس گذراند.
آنچه که پولس رسول در این مدت دو سال و سه ماه در
این شهر انجام داده بود را میتوانیم به زبان خود او درست
وقتی که قصد داشت تا برای آخرین بار با رهبران و مشایخ
کلیسای افسس وداع کرده و به سمت اورشلیم برود
میخوانیم. در نامۀ اعمال لوقا نویسندۀ او که خود
شاهد چنین روزی بود این واقعه را بسیار زنده و با
جزئیاتی دقیق برای ما نوشته است:" پس از
میلیتس به افسس فرستاده کشیشان کلیسا را طلبید. و
چون بنزدش حاضر شدند ایشان را گفت بر شما معلوم است که از روز اول که وارد
آسیا شدم چطور هر وقت با شما بسر میبردم. که با کمال فروتنی و
اشکهای بسیار و امتحانهایی که از مکاید یهود
بر من عارض میشد بخدمت خداوند مشغول میبودم. و چگونه چیزی
از آنچه برای شما مفید باشد دریغ نداشتم بلکه آشکارا و خانه به
خانه شما را اخبار و تعلیم مینمودم. و به یهودیان و
یونانیان نیز از توبه بسوی خدا و ایمان به خداوند
ما عیسی مسیح شهادت میدادم."( اعمال 19: 17-
21). سپس در ادامۀ این خداحافظی خود به نکات بسیار اساسی
و مهمی که تقریبا اخطار و هشدار به رهبران و ایمانداران شهر
افسس میباشد برمیخوریم:" پس نگاه دارید
خویشتن و تمامی آن گله را که روحالقدس شما را بر آن اسقف فرمود تا
کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خریده
است. زیرا من میدانم که بعد از رحلت من گرگان درنده به میان شما
در خواهند آمد که بر گله ترحم نخواهند نمود و از میان خود شما مردمانی
خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند. لهذا
بیدار باشید و بیاد آورید که مدت سه سال شبانه روز از تنبیه
نمودن هر یکی از شما با اشکها باز نه ایستادم."( اعمال
20: 28- 31) در اول قرنتیان به ایمانداران شهر قرنتس در خصوص دوران
خدمت خود در افسس میگوید:" چون بطور انسان در افسس با وحوش
جنگ کردم"( اول قرنتیان 15: 32).
در جریان همین سفر خود به اورشلیم است
که پولس رسول بازداشت شده، مدتی در اورشلیم زندانی میماند
سپس او را بر طبق خواستۀ خودش به روم میبرند تا توسط قیصر
محاکمه شود. در زندان است که پس از تقریبا یکسال حوالی سال 60
بعد از میلاد نامهایی را برای همین ایمانداران
افسس مینویسد که ما آن را بنام " افسسیان " در
کتابمقدس داریم. تمام 6 فصل این نامه یک منبع سرشار از
تعلیم اساسی و بنیادین مسیحی میباشد.
غنائت و عمق این نامه بر هیچکس پنهان نیست. در طول این
نامه ما میتوانیم تکههای ریز اما مهمی را
بخوانیم. در آیۀ 15 فصل اول میخوانیم:" بنابر
این من نیز چون خبر ایمان شما را در عیسی خداوند و
محبت شما را با همۀ مقدسین شنیدم. باز نمیایستم از
شکر نمودن برای شما و از یاد آوردن شما در دعاهای خود."
در فصل سوم آیات 16 تا 19 به نکات ارزندهایی
برمیخوریم که به مسیر مطالعۀ ما در خصوص
آیندۀ این کلیسا کمک بسیار میکند. پولس رسول
در این آیات به ایمانداران افسس مینویسد:" 16که
به حسب دولت جلال خود به شما عطا کند که در انسانیت باطنی خود از روح
او به قوت زورآور شوید. 17 تا مسیح بوساطت ایمان در دلهای
شما ساکن شود. 18 و در محبت ریشه کرده و بنیاد نهاده استطاعت
یابید که با تمامی مقدسین ادراک کنید که عرض و طول
و عمق و بلندی چیست. 19 و عارف شوید به محبت مسیح که فوق
از معرفت است تا پر شوید تا تمامی پُری خدا." در فصل
چهارم آیۀ 2 میخوانیم:" با کمال فروتنی و
تواضع و حلم و متحمل یکدیگر در محبت باشید." در فصل 5
آیۀ 2 میخوانیم:" و در محبت رفتار نمائید
چنانکه مسیح هم ما را محبت نمود و خویشتن را برای ما به خدا
هدیه و قربانی برای عطر خوشبوی گذرانید."
نهایتا به فصل ششم میرسیم و آن " نبرد روحانی "
و سلاح ما و چگونه حاضر شدن در این نبرد برای ایمان و
پایداری و نمونۀ زنده و برازندۀ یک
مسیحی. رسالۀ پولس به ایمانداران افسس تقریبا با
این جملات تمام میشود.
تقریبا هفت سال پس از این نامه و هشت سال پس
از اقامت سه سالۀ پولس رسول در شهر افسس، او دو نامۀ دیگر
مینویسد. اینبار از داخل زندان به کشیش جوانی بنام
" تیموتائوس " که در این زمان میدانیم
که رهبری کلیسای افسس را بعهده دارد. در نامۀ اول شما
پیشنهادات و نصایح و فرامین متعددی را از جانب پولس رسول
به تیموتائوس جوان میخوانیم. نامۀ دوم پولس به
تیموتائوس که به فاصلۀ تقریبی دو یا سه سال نوشته
میشود آخرین نامۀ پولس رسول است. ما میدانیم که پس
از این نامه پولس رسول به فرمان نرون امپراطور روم شهید میشود.
در نامۀ دوم پولس رسول به تیموتائوس کشیش کلیسای
افسس به نکاتی برمیخوریم که بسیار حائز اهمیت است
بخصوص وقتی میدانیم که این آخرین جملاتی است
که از دهان پولس بیرون میاید. نهایتا در پایان
نامۀ خود در آخرین جملاتی که از پولس رسول باقی مانده است
این را میخوانیم:" به جنگ نیکو جنگ کردهام و
دورۀ خود را به کمال رسانیده ایمانم را محفوظ داشتهام."(
4: 7)
روایات
تاریخی معتقد است که تیموتائوس به مدت 15 سال شبانی
کلیسای افسس را بعهده داشت. نهایتا حوالی سالهای 80
پس از میلاد در مسیر مخالفت شدید تیموتائوس با سنت و رسوم
بتپرستان شهر افسس، او را دستگیر کرده و در خیابان سنگسار کرده و او
به شهادت میرسد.
اما ما پس از نامۀ دوم پولس رسول به این
کشیش جوان کلیسای افسس مطلب دیگری در بارۀ
این کلیسا از جانب پولس نداریم از آنجایی که
میدانیم او پس از آن به شهادت میرسد. گویی پرده
پایین میاید. و ما گویی هیچ چیز
دیگر در بارۀ کلیسای افسس، ایمانداران، و
نحوۀ رشد آنها پس از شهادت پولس رسول در دست نداریم. و ما در
میمانیم که خب چه شد؟ این کلیسا چگونه به تمام این
زحمات شبانه روز سه سالۀ پولس و تعالیم، نصایح و هشدارهای
پولس رسول از زمان آغاز و بنای این کلیسا تا آخرین
نامۀ پولس به کشیش این کلیسا عکس العمل نشان داد؟ پانزده
سال زحمت بیدریغ تیموتائوس چه ثمراتی داشته است؟ ما
هیچ نمیدانیم تا اینکه تقریبا سی سال پس از
نامۀ دوم تیموتائوس و پانزده سال پس از شهادت او ناگهان مجددا به نام
این کلیسا برمیخوریم.
اینبار از زبان آخرین شاگرد باقی
ماندۀ عیسای خداوند؛ یوحنای رسول. از میان
تمام آنهایی که با عیسای خداوند از همان آغاز زندگی
زمینی و خدمت او بر روی زمین همراه بودهاند،
یوحنای رسول باقی مانده است. و او در سن پیری خود
تقریبا حوالی سالهای 95 پس از میلاد بدلیل
ایمان و شهادت خود به عیسای مسیح در جزیرۀ
پطمس زندانی است. در این جزیره است که عیسای خداوند
بر یوحنا مکشوف شده و یوحنا را از حقایق موجود و وقایع
فردا و آنچه در انتظار تمامی دنیا میباشد، خبر میدهد. در
بخشی از مکاشفۀ عیسای خداوند بر یوحنا مطلبی
در خصوص کلیسای افسس برمیخوریم. در این نامه که
عیسای مسیح از یوحنا میخواهد تا آن را نوشته و به
سمع کلیساهای قید شده برساند در بارۀ کلیسای
افسس میخوانیم:" میدانم اعمال ترا و مشقت و صبر ترا و
اینکه متحمل اشرار نمیتوانی شد و آنانی را که خود را
رسولان میخوانند و نیستند آزمودی و ایشان را دروغگو
یافتی. و صبر داری و بخاطر اسم من تحمل کردی و خسته
نگشتی. لکن بحثی بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک
کردهایی. پس بخاطر آر که از کجا افتادهایی و توبه کن و
اعمال نخست را به عمل آور و الّا بزودی نزد تو میایم و چراغدانت
را از مکانش نقل میکنم اگر توبه نکنی." ( مکاشفه 2: 2- 5 ).
اجازه بدهید تا با هم به رشد عمیق روحانی کلیسای
افسس در این سی سال نگاهی سریع بیاندازیم:
1- اعمالش نیکو بود.
یعنی این کلیسا فقط حرف نزده بود و شعار نداده بود بلکه
ایمان خود را در عمل ثابت کرده بود.
2- برای مسیح و
انجیل او جفا و ستم و مشقت را صبورانه متحمل شده بود.
3- از شریران و فاسدان و
آنانی که کلیسا را با گناهان مخفی و علنی خود آلوده
میسازند بدلیل بشارت و موعظۀ درست و اصولی بر مبنای
کتابمقدس دوری جسته بود.
4- با رسولان و معلمان دروغین مبارزه
کرده بودند آنانی که اساس الهیات درست مسیحی را خدشه دار
ساخته و تعلیم کتابمقدسی رهبران و معلمین برگزیده را قبول
نداشتند.
5- مجددا صبر و تحمل برای نام
مسیح و عدم خستگی و پایداری در ایمان استوار خود.
شما میتوانید در تمام این نتایج
ارزندۀ روحانی کلیسای افسس تعالیم ارزندۀ
پولس رسول و بی شک شهادت و زحمات
بیدریغ تیموتائوس شاگرد عزیز پولس را برای
کلیسای این شهر مشاهده کنید. در واقع با جمع بندی
نامۀ افسسیان و سخنان پولس به تیموتائوس و تعالیم پولس
رسول شما میوۀ ارزنده و حاصل نیکوی ایمان
کلیسای افسس را در این 5 مورد اشاره شده از زبان خود
عیسای خداوند مشاهده میکنید. چه رشد
ارزندهایی! چه نتایج الهی و مطلوبی! و چه
ثمرۀ پرباری از دانههایی که سی سال پیش پولس
رسول با زحمت و اشک خود برای کلیسای افسس کاشته بود. اما
عزیزان نگاه کنید به آیۀ 4 و 5 :" لکن بحثی
بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک کردهایی. پس بخاطر آر که
از کجا افتادهایی و توبه کن و اعمال نخست را به عمل آور و الّا
بزودی نزد تو میایم و چراغدانت را از مکانش نقل میکنم اگر
توبه نکنی." چه اتفاقی افتاده بود؟ آنچه روی داده بود
آنقدر حائز اهمیت و مهم بود که توجه عیسای خداوند را به خود جلب
کرده بود.
کلیسای افسس به شرکت تولید
ایماندار مسیحی تبدیل شده بود! بی ایمانان
میامدند، ایماندار میشدند، تعمید میگرفتند به
صندلی کلیسا اضافه میشدند، هللویاه میگفتند، شام
خداوند را میخوردند، هدیه میدادند، به ماموریت
بشارتی میرفتند؛ و در تمام این زندگی
کلیسایی، شور و احساس و محبت آتشین مسیح به خود را از
دست داده بود. به مسیح خدمت میکرد اما مسیح را فراموش کرده بود!
در کتاب
ارمیاء نبی میخوانیم:" برو و به گوش
اورشلیم ندا کرده بگو خداوند چنین میگوید غیرت
جوانی تو و محبت نامزد شدن ترا حینی که از عقب من در
بیابان و در زمین لم یزرع میخرامیدی
برایت بخاطر میاورم."( ارمیا 2: 2) چند نفر از ما
چنین غیرتی داشتیم وقتی به مسیح ایمان
آوردیم ؟ چند نفر از ما در چنین محبت نامزدی به مسیح شعله
ور بودیم؟ چند نفر از ما امروز پس از گذشت سالها هنوز چنین غیرت
و چنین محبتی به مسیح داریم؟
عیسای خداوند به کلیسای افسس
میگوید، تمام اعمال او نیکو و پسندیدۀ است اما
یک چیز را " ترک کرده" است:" محبت
نخستین ". لطفا خوب دقت کنید! عیسای مسیح
نمیگوید تو اصلا محبت نداشتی. یا اصلا مرا دوست
نداشتی یا نداری. پس مرا محبت کن. میگوید تو
یک محبتی در روز اول آشنایی با من داشتی، تو
طوری مرا در روز اول دوست داشتی که اکنون نداری. الان هم مرا
دوست داری، اما " محبت دومین " است نه " محبت نخستین ".
در
آن شام آخر عیسای مسیح خداوند، در زمان دادن نان و شراب بعنوان
تن و خون خود از شاگردان چه چیزی خواست؟" این را
بیاد من بجا آورید."( لوقا 22: 19). عیسی فرمود
او را " بیاد آوریم" چه چیزی را بیاد
آوریم؟ نه فقط صلیب و مرگ او را بلکه از همه مهمتر محبت عظیم
او را. محبت. محبت بیدریغ او که در فیض بیکران او بر
همۀ ما عیان شد. زیرا " الحال این سه چیز
باقیست یعنی ایمان و امید و محبت اما بزرگتر از
اینها محبت است."( اول قرنتیان 13: 13) وقتی
عیسای خداوند در بدن رستاخیز یافتۀ خود با پطرس در
کنار دریاچۀ جلیل قدم میزد. به پطرس رسول که سه بار او را
انکار کرده بود درس و تعلیم چگونه او را انکار نکند نداد. یا او را
توبیخ نکرد. یا با او از اسرار الهی و راز اینکه چگونه در
ایمان قوی باشد سخن نگفت، عیسای خداوند آن شب سه بار از
پطرس چه چیزی پرسید:" آیا مرا محبت
مینمایی؟"( یوحنا 21: 15و16و17) برای
عیسای خداوند این مهم نبود که پطرس سه بار او را انکار کرده
بود، زیرا او طبیعت انسان را میدانست، برای او مهم بود که
آیا پطرس میتواند در مابقی زندگی خود به
عیسای مسیح آن محبتی را کند که وقتی رو به آنها
پرسید:" آیا شما نیز میخواهید بروید؟"
و پطرس، تنها پطرس پاسخ داده بود:" خداوندا نزد که برویم؟ کلمات
حیات جاودانی نزد تو است."( یوحنا 6: 68).
عیسی چنین محبتی را از پطرس میخواست. از
کلیسای افسس. عیسی محبت روت را به نعومی از من و تو
میطلبد:" بر من اصرار مکن ترا ترک کنم و از نزد تو برگردم
زیرا هر جائیکه روی میایم و هر جائیکه منزل
کنی منزل میکنم قوم تو قوم من و خدای تو خدای من خواهد
بود. جائیکه بمیری میمیرم و در آنجا دفن خواهم شد
خداوند بمن چنین بلکه زیاده بر این کند اگر چیزی
غیر از موت مرا از تو جدا نماید."( روت 1: 16- 17 ).
چگونه
ایماندار مسیحی میتواند همواره در این محبت
نخستین خود به مسیح باقی بماند؟ من آن را بر طبق شواهد
زندۀ کتابمقدس و شهادت جانهایی که از پیش روی ما
رفتند بر سه اصل استوار دیدم:
1- هرگز یادمان نرود که چه
کسی بودیم:" ما را نیز که در خطایا مرده
بودیم با مسیح زنده گردانید."( افسسیان 2: 5)
2- هرگز یادمان نرود که
این خدا بود که ابتدا به ما محبت نمود:" و محبت در همین است
نه آنکه ما خدا را محبت نمودیم بلکه از اینکه او ما را محبت نمود و
پسر خود را فرستاد تا کفارۀ گناهان ما شود."( اول یوحنا 4:
10)
3- هرگز یادمان نرود که
باید روزانه از تن و خون خداوندمان بخوریم:" پس هر که جسد مرا
میخورد و خون مرا مینوشد در من میماند و من در او."(
یوحنا 6: 56)