یوغ مسیح!
"
ای تمامی زحمتکشان و گران باران
،نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد.یوغ
مرا به گردن گیرید و از من تعلیم یابید،زیرا
من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت،زیرا
یوغ من آسان و بار من سبک است."
(از انجیل به روایت متی فصل یازدهم
آیه های بیست و هشتم تا سی ام )
هرچه از روزهای ایمانمان
در مسیح میگذرد و در کلام مقدس رشد میکنیم ،می بینم
که در باور و اذهان ما از برداشت ایمان اولیۀ ما به عیسای
مسیح توفیری شگرف بوجود آمده است .گویی بیشتر
و بیشتر در نور حقیقت فرو میرویم ،در نور معرفت شناخت خدای
حقیقی و زنده ؛گویی خود او ما را بیشتر به درک
شناخت مان از او رهنمون میسازد،گویی بیشتر به عمق فرو می
رویم و بقول پولس رسول:" موقعی که بچه بودم
بچگانه حرف میزدم و بچگانه تفکر و استدلال میکردم .حالا که
بزرگ شده ام از روش های بچگانه دست کشیده ام." (
اول قرنتیان 13 : 11 )
متاسفانه معلمین کاذب در مسیحیت
درسهایی نادرست به نو ایمانان و تازه ایمانان داده اند.آیۀ
زیبا و عمیق " خدا محبت است."
را در سر تیتر کلیسا های خود میگذارند ،اما زمانی
که به عمق تعالیم و ریشه های اختلافات در درک کتابمقدس با همان
نو ایمانان رودررو می شوند این
محبت را اجراء نمی کنند! چرا؟اشکال کجاست؟اشکال اینجاست که
تعالیم آنان بوی رقابت با دیگر ادیان موجود را
میدهد نه بوی اجراء تعالیم! آنها نمی دانند همان دهانی
که فرموده :"چون پسر انسان نیامده است تا
مخدوم شود بلکه تا به دیگران خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری
فدا سازد ." (انجیل به قلم مرقس 10 : 45 ) همچنین فرموده
است که : " از کسانی که جسم را میکشند
ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید.از کسی بترسید
که قادر است جسم و جان ،هر دو را در دوزخ تباه سازد. متی 10 : 28 ) و
آن گروه از ایمانداران که تلاش در نشان دادن بیشتر از چهرۀ محبت
آمیز و صلح جویانۀ مسیح به دنیای بیرون
هستند آنگاه که حدّت در اجرا کردن تعالیم عیسای خداوند به پیش
میاید( مردن هر روز در گناه و با او دوباره زنده شدن) در میمانند
که اکنون چگونه با نوایمانان و آنهایی
که از دین اسلام و یا هر باور
دیگری ، برای اولین بار وارد کلیسای مسیح
می شوند و برداشتی نادرست از خدای عادل و قدوس و شخصیت عیسای
مسیح در اذهان خود دارند باید برخورد کنند؟!آیا باید
ابتدا خدا را مهربان و پر از محبت و پر گذشت و بخشنده معرفی کنند و یا این خدا را
در عین اینکه این صفات حقیقی را به او می
دهند همچنین او را عادل ،پر غضب،پر خشم،سوزنده،انتقام گیر و متنفر از
بدی معرفی کنند؟آیا هر دوی آن ؟ اما کدام از این دو
گروه صفات خدای زنده و متعال را اول باید به نو ایمانان معرفی
کرد؟اولی یا دومی؟ابتدا اولی بعد کمی از دومی؟!
یا بیشتر دومی ،کمی از اولی؟!و یا نه ترکیبی
درست و کتاب مقدسی از هر دوی آن ؛یعنی دقیقا آنچه
را که امروز قصد داریم تا با هم به آن نگاه کنیم.
با هر کس که امروز در بارۀ عیسای
مسیح صحبت میکنید به شما می گوید : " بله!.. خیلی
آدم خوش قلب و رئوف و مهربان و لطیفی
بود و خشم و انتقام را دوست نداشت!" همۀ این نکته نظرها
در بارۀ عیسای مسیح و شخصیت او کاملا درست و بی
شک به همۀ ما ثابت شده است.اما این تمام شخصیت او نیست!لطفاً
او را در لفافۀ لطافت و نرم بودن در طاقچه های اتاق پذیرایی
خودمان نگذاریم !
بگذارید تا با هم به گفتۀ خود عیسای مسیح خداوند و نجات دهندۀ ما بپردازیم و ببینیم که او
کجا را می دید که بعضی ها امروز آن را نمی بینند!
در انجیل به قلم و نوشتۀ
متی شاگرد عیسای مسیح
همانطور که در آغاز این مقاله درج شده است ،میخوانیم:
" ای تمامی
زحمتکشان و گران باران ،نزد من بیایید و من به شما آرامی
خواهم داد."
من ایمان دارم که این
آیه به تنهایی دلیل ایمان آوردن بسیاری از ما به عیسای
مسیح بوده است. چرا که قدرت و صداقت عظیم و شگرفی در این
آیه نهفته است.بی ریایی! دری باز! آغوشی
گرم ! امیدی والا!و حقیقتاً همین است.او در فقر و تنهایی خود به تمامی ما آرامشی هدیه داد که دنیا
نتوانسته بود آن را با تمام ثروتمندی اش بدهد!ما می توانیم
روزها و ساعتها در بارۀ این آیه با هم گفتگو کنیم و از
عظمت و بزرگی آن حرف بزنیم.تنها یک عاشق حقیقی و جویای
حقیقت راستین با هدایت روح خدا به جلو حرکت میکند تا بیشتر
بداند تا بتواند بیشتر در این آرامش ساکن شود و آن را با تمام گوشت و
پوست و استخوان خود درک کند تا در برابر آن بتواند به زانو در آید.پس او آیۀ
بعدی را بخواند :
" یوغ مرا به
گردن گیرید ..."یوغ چیست؟لغت نامۀ فارسی عمید می
نویسد:" چوبی که هنگام شخم زدن زمین روی گردن جفت
گاو میگذارند و گاو آهن را به آن می بندند." که البته لزوما برای
جفت گاو نیست .می تواند یک گاو تنها هم باشد.و یا اسب و
الاغ.لغت نامۀ آریان پور برای معنای کلمۀ yoke که در ترجمۀ
انگلیسی کتابمقدس برای کلمۀ " یوغ " آمده
است می نویسد :
" اسارت.بندگی
عبودیت.در زیر یوغ آوردن. جفت کردن.وصل کردن."
یوغ چکار میکرد؟وقتی کشاورز یوغ را بر گردن حیوان چهار
پا می گذاشت،آن حیوان دیگر از خود اختیاری نداشت.که
کی بایستد!کی راه برود!او با فشار این یوغ و هدایت
مرد کشاورز به جلو رانده می شد و خیش
را با خود می کشید و زمین را شخم می زد.
وقتی در آیۀ
مورد نظر عیسای مسیح به شاگردان خود فرمود که :" یوغ مرا به گردن گیرید"هیچ تعارف و کنایه نداشت!به در هم
نمی گفت که دیوار بشنود!پیام موجود در این آیه بسیار
واضح و روشن و گویا ست. هر کس می خواهد بشنود ،بشنود هر کس نه ،نه!عیسای
مسیح به شاگردان و ایمانداران به خود و امروز به ما میفرماید
که :باید تماما مطیع و تحت فرمان او باشیم. در واقع هر کسی که این " آرامی " را می خواهد
باید " یوغ " آیۀ
بعد را به گردن بگذارد!این آرامش بدون آن یوغ بدست نمی اید
و این یوغ اسارت مطلق و خفت و
خواری میگردد اگر آن آرامش را پدید نیاورد!یوغ مسیح
یعنی اسارت در مسیح.بندگی او .از او اطاعت کردن.مطیع
او بودن.اما
چگونه این اطاعت از مسیح و بندگی او معنا میدهد؟آیا
او یک دیکتاتوری ست که تشنۀ قدرت و بدنبال ارضای
خودکامگی های خود و فرو نشاندن عقده های دوران کودکی خویش است ؟!و از این
رو می گوید که او را باید اطاعت کنیم؟خب!ببینیم ادامۀ آیه چیست ؟عیسای
مسیح ادامه میدهد که :
" یوغ مرا به گردن گیرید و از من تعلیم یابید."
مگر عیسای
مسیح چه چیزی را تعلیم داد ؟او به شاگردان و مردم گفته و
از آنان خواسته بود که :
" شما
نمیتوانید هم بندۀ خدا باشید و هم در بند مال."
و
" دشمنان خود را
دوست بدارید و برای کسانیکه به شما جفا می رسانند دعا کنید."
و
"دری که
به حیات منتهی می شود تنگ و راهش دشوار است و یابنده گان
آن هم کم هستند."
و
" هر که میخواهد
اول شود باید غلام همه باشد. "
و
" اگر کسی
بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان خود بشوید و همه روزه صلیب
خود را بردارد و با من بیاید."
و نهایتا
" اما هر کس تا
آخر پایدار بماند نجات خواهد یافت."
پذیرفتن این تعالیم انتخاب ماست ،اما اجرا کردن آن برای کسی که خود را
مسیحی میداند اجباری ست !باید اطاعت از آنها باشد
،باید به آنها گردن بگذاریم مثل یک یوغ !باور ندارید؟و
این دقیقا یعنی درک عمیق مسیحیت
راستین... سهمناک است !نیست؟ما باور ادیان دیگر را ملموس
تر و واقعی تر از مسیحیت می دانیم می دانید
چرا؟ زیرا آنها با زور و ترور و قوانین شرعی و اقتصاد
و حکومت داری و سیاسی بودن بر ما حکومت کرده اند و می
کنند و اثرات خود را بر پوست و گوشت و استخوان و روح و جسم ما در طول قرنها گذاشته
اند پس ما تعالیم آنان را در بارۀ خدا ملموس تر می دانیم در عوض مسیح و تعالیم او در ذهن ما
دور از دسترس و نا باور و یک افسانه و تخیل و رویا تصور شده
است،زیرا با نا دیدنی ها و جنگ درونی و ارواح شریری
که بر دنیای گناه آلود حکم فرمایی میکند سرو کار
دارد نه با انسان گناه آلود!انجام این تعالیم دقیقا بدلیل
عظیم بودنش به خواب و خیال می ماند!!آن هم دست خالی !نه
با پایبندی به شریعت !نه با دعاهای مخصوص در روزهای
مخصوص !نه با نذرها و زیارت ها !نه با نمازهای طولانی و ریاضت
کشیدن !بلکه تو و خودت و زندگی شما ! و این گردن تست که باید
در زیر این یوغ باشد و این پشت تست که باید صلیبش
را بکشد.بخاطر داشته باشید آن کس که یوغ را بر گردن چهار پا می
گذاشت ، چهار پا را به هوای خودش رها نمی کرد که خودش زمین را
شخم بزند !!اما در نهایت آن حیوان بود که به تنهایی زمین
را شخم می زد!ما نیز باید در حین بودن مسیح در کنار
ما و داشتن روح القدس در درون ما ،باید به تنهایی راه این
صلیب را بپیماییم.یعنی درست همانطور که عیسای
مسیح به تنهایی در باغ جتسیمانی از فشار درد و غم
،عرق هایش به قطرات خون تبدیل شد.یعنی درست همانطور که او
به تنهایی ضربات شلاق را تحمل کرد.یعنی درست همانطورکه به
او توهین شد ، آب دهان به صورتش انداخته شد. او تنها بود.تنهای تنها.
از همین رو او فریاد زد: ایلی !ایلی! لما
سبقتنی! یعنی خدایا!خدایا!
چرا مرا ترک کرده ای؟ می
دانید چرا مسیح تمام این
دردها و شکنجه ها و مصیبت ها را به تنهایی تحمل نمود ؟زیرا
که او مطیع خدا بود.زیرا که او یوغ خدا را برگردن خود داشت .کلام خدا می فرماید :" عیسی در زمان حیات
خود بر روی زمین با ناله و اشک از درگاه خدایی که به رهایی
او از مرگ قادر بود دعا کرد و حاجت خویش را خواست و به خاطر این کاملا
تسلیم بود دعایش مستجاب شد.اگر چه پسر خدا بود اطاعت را از راه
تحمل درد و رنج آموخت و وقتی به کمال رسید سرچشمۀ نجات ابدی
برای همۀ ایمانداران خود گردید." ( نامۀ عبرانیان 5 : 7-8 )
در بن مطیع و
بندۀ مسیح بودن و یوغ او را به گردن داشتن،مسیحیت راستین نهفته است.در زیر سنگینی
کشیدن بار صلیب مان همینطور.در زیر فشارهای خرد
کنندۀ زندگی .در اطاعت بی قید و شرط مان از تعالیم
مسیح ،مسیحیت راستین نهفته است. شاید سوال کنید
که چگونه با تحمل تمامی این مصائب در ایمانمان به مسیح و
تحمل تمام این رنج و دردها ،بی خانمانی ها ، ترورها ،کشتار و
اتهامات ناروا در صبر و فروتنی
=یوغ مسیح ،می توانیم آرامش داشته باشیم؟بقولنا
چگونه ما می توانیم شاد باشیم و آرامش داشته باشیم اگر یوغ
مسیح را به گردن داریم و باید تمامی این مصیبت
ها را تحمل کنیم؟ یعنی درست سوالی که در پاسخ آن آنانی
که چهره ای لطیف و نازک دل ! از مسیح برای نو ایمانان
و دنیا ساخته اند عاجزند!اجازه بدهیم تا شائول طرسوسی ملقب به
پولس ،او که خون مشتاقان مسیح را می ریخت اما بعد یوغ مسیح
را تا به آخر به گردن کشید و در نهایت همان گردن را در راه ایمان
استوار خود ،به تیغ گیوتین
سپرد؛در این باره به ما بگوید ؛او می نویسد :
" مگر نمی
دانید که هر گاه شما خود را بعنوان برده در اختیار کسی بگذارید
و مطیع او باشید شما در واقع بردۀ آن کسی هستید که
از او اطاعت میکنید ،خواه بردگی از گناه باشد که نتیجۀ
آن مرگ است و خواه اطاعت از خدا که نتیجۀ آن نیکی مطلق میباشد."
(نامۀ رومیان 6 : 16 )
در واقع این آیه
امروز به ما میگوید که " ما قبلا یوغ اسارت بندگی در
گناه را به گردن داشتیم و آن یوغ به ما تاریکی و درد و
بار سنگین و زحمتی فراوان داده بود.ما در زیر زنجیرهای
شریعت و نادانی شناخت خدای حقیقی و راستین به
مسجد ها دویدیم ،زانوهایمان به نمازهای مکرر پینه
بست! پیشانی هایمان از فشار مهرها سیاه شد!اشک ها در دعاهایمان ریختیم
اما پاهایمان به شدت بدنبال دسیسه ها و توطئه ها روان شد؛کینه
جو بودیم،نیکی را برای نام خود کردیم ،فریب
دادیم ،نام خدا را در جهالت بردیم و در جهالت زیستیم و در جهالت مردیم و به گمانمان که او با
ما بوده است!یوغی که ما به گردن داشتیم یوغ درد و تاسف و
اشک و اضطراب بود و آن هرگز به ما آرامش
راستین را نداد زیرا ما بردۀ گناه بودیم و نتیجۀ
آن بردگی اسارتی درد بار بود ،امروز با اطاعت از او و مطیع او
شدن و یوغ او را به گردن گرفتن نه یوغ اسارت نادانی خود ،و از
او تعلیم یافتن به بردباری و فروتنی و آرامشی خواهیم
رسید که نه دنیا و نه تمامی آن مراسم خشک شریعت به ما
خواهد داد. مگر چگونه یوغ او می
تواند به ما این آرامش را بدهد؟ عیسای
مسیح به ما پاسخ داده است :"زیرا
من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت. زیرا یوغ من آسان و بار من سبک
است."
سخن آخر
بدست آوردن
آرامش در مسیح و سبک باری
در او مستلزم این است که " یوغ " مسیح را به گردن
داشته باشیم و از او تعلیم بیابیم. زیرا خدا بخوبی
می داند که از اسارت در گناه و یوغ
آن را به گردن داشتن ،مرگ حاصل می شود.اما از اسارت در مسیح و یوغ
او را بر گردن داشتن تعالی و تقدس . شما کدام یوغ را اکنون به گردن
دارید؟
*نوشتۀ ح.گ