مسیح چه گفت؟مسیحیت چه کرد؟و میزان باور آن در ملت ایران

 

 در این مقاله شما می خوانید:

 

1- میزان باور ملت ایران

2- انبیاء یهود در ایران

3-بیدار شو ای پارسی!ای ایرانی!

4-مسیح چه گفت؟

5-مسیحیت چه کرد؟

6-خلاصۀ امر

 

 

1- میزان باور ملت ایران در بارۀ مسیح و مسیحیت

 

مدتها قبل از اینکه به خداوند و نجات دهندۀ خود عیسای مسیح ایمان بیاورم در گمان من این بود که نام مسیح و

 مسیحیت برای ایرانی نیست بلکه برای کشورهای غربی است!!بارها شنیده بودم که :" ما مسلمان زاده ایم!" دقیقا به همین دلیل بود زمانی که رمان های نویسنده گان روس و یا اروپایی را می خواندم در بین نوشتجات و فضای داستانها گرمایی را می دیدم که با من غرابت زیادی داشت با باور من.من خودم را و فرهنگ خودم را با آن غریبه می دانستم و داشتن چنان اندیشۀ رمانتیک و دوستانه و خالصانه ای را نمی توانستم آنقدر واقعی و ملموس ببینم.برای من آن همه شور و عشق فقط در اشعار حافظ و مولانا و خیام معنا داشت .برای من احساس عاشقانه و محبت بی دریغ به همنوع ،در تار و سنتور و نغمه های دردناک بنان و مرضیه و یا صوت غمناک غروب گاهی قرآن خوانی بلند گوی مسجد محل در عصر جمعه معنا داشت در قامت های  سیاه.چهره های عبوس . زندگی های تلخ.مرگ و میر.گریه و فواید آن !شادی و مضرات آن !و…

           نویسندگان غربی از شخصیتها و گفته هایی سخن می گفتند که مردم دین زدۀ ما آن را تهاجم غرب می دانستند! برای من " مسیح " غریب بود.فقط یک اسم " حضرت مسیح " .یک پیامبر که فقط مجاز بودم او را در حد پیامبر بشناسم و از او سخن بگویم.خارج از این باید دهانم را با آب می شستم تا نجس نشود!!برای ما مسیح را آنقدر بالا بردند که دستمان به او نرسید،یا  گفتگو از او را در چاه تاریک کفر و نجاست و استغفرالله و نعوض بالله انداختند و در همان چاه حبس کردند!در گوش ما همین که از شکم مادرمان زائیده شدیم پچپچه ای کردند که تاکنون آن زبان را نفهمیده ایم و نمی توانیم سخن بگوییم!درها بسته بود.گوشها بسته بود.افکار بسته بود،تاریک بود،گنگ بود و مخدوش و سرگردان در بین برزخ یا بهشت یا جهنم و خودمان ندانستیم که کجایی هستیم؟!

اگر دیروز ملت ایران فرصتی نداشت تا پیام مسیح را بشنود و او را بشناسد،خداوند امروز این فرصت را به همۀ آنها داده است.اگر دیروز ملت ایران نمی دانست خدای حقیقی کیست؟و چرا باید او را پرستش کنند و یا سرگردانِ :" از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود   به کجا می روم آخر ننمایی وطنم  "بوده اند؛می دانید چه شده است:دیگر هیچکس عذری ندارد!دیگر هیچکس نمی تواند بگوید که راه رهایی و رستگاری حقیقی را پیدا نکرده و نمی دانسته اند.اگر دیروز ملت ایران از عیسای مسیح بعنوان نجات دهنده و تنها کسی که آدمی را می تواند تضمین شده به بهشت رهنمون سازد خبری نداشت و آن را نمی دانست و کله اش از خمار اشعار حافظ وآیه های قرآن پر بود ،امروز و در همین لحظه پیام نجات واقعی را شنیده است و تمامی شهیدان مسیحی ایرانی و کلیسا های ایرانی و بشارت دهندگان مسیحی در کوچه و خیابانهای شهرهای ایران شاهدان تک تک مردم ایران در روز داوری خداوند خواهند بود.چنانکه خود عیسای مسیح فرموده بود:

"اگر من نمی آمدم و با آنها سخن نمی گفتم آنها تقصیری نمی داشتند،ولی اکنون دیگر برای گناه خود عذری ندارند." (از انجیل یوحنا 15 : 22 )

پس آنچه که در پیش روی خود می خوانید شاهد شماست به حقیقت.شاهد شماست به آنچه که شما باید بدانید.اما فراموش نکنید که تنها یک نفر می تواند آن را برای شما انتخاب کند و به آن تصمیم بگیرد.و آن خود شما هستید.شما کاملا مختار و آزاد هستید که راه زیستن خود را بر گزینید.شما هستید که باید قلب خود را شخصا به مسیح تسلیم کنید.خود شما. شما هستید که به تنهایی به قبر سپرده می شوید و این خود شما هستید،به تنهایی در روزی داوری روبروی تخت خداوند خواهید ایستاد.خدای ما از سر فیض و محبت خویش به شما قدرت این انتخاب را داده است که حتی خود او را نفی کنید و ضد خدا شوید!یا برای پیام نجات بخش او جانتان را بدهید.این شما هستید که باید انتخاب کنید.بقول یوشع خادم موسی که به قوم اسرائیل گفت:

 

" و اگر در نظر شما پسند نیاید که یهوه را عبادت نمائید پس امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود خواه خدایان را که پدران شما به آن طرف نهر بودند عبادت نمودند.خواه خدایان اموریان که شما در زمین ایشان ساکنید و اما من و خاندان من یهوه را عبادت خواهیم نمود." (از کتاب یوشع 24 : 15 )

 

امروز همینطور که این را خواندید پیام ما به گوش شما رسیده است و برای شما حجت خواهد بود.

 

2-  انبیاء یهود در ایران

 

اگر مسیح و تعالیم او شیوۀ زندگی او مردمی که با او می زیستند ، با هر ملت دیگری بر روی کرۀ زمین تا حدودی غریبه و نا آشنا باشد ، با خلق و خوی ملت ما و فرهنگ مردم ایران زمین ، غریبه نیست .  آداب و معاشرت مردم سرزمین اسرائیل به مراتب به ما ، بیش از هر ملت دیگر نزدیکتر است . آغاز یکتا پرستی  خدا در ایران باستان در اهورا مزدا شکل گرفت و در اسرائیل به نام  یهوه . شیوه پرستش و شناخت چهرۀ این خدا شاید کمی متفاوت بود اما در بطن این آفرینش این دو سرزمین بسیار به هم نزدیک بودند . ضمیر یکتا پرستی و ایمان به خدای نادیده که قادر و مطلق است به خوبی در دل و جان پادشاهان پارس می نشست و آنها به این باور خود یقین داشتند . بهترین نمونه ای که می  توان مثال زد ماجرای دانیال نبی پیامبر قوم یهود (تقریبا 1100 سال قبل از اسلام )و داریوش پادشاه پارس در کتاب تورات است ( کتاب  دانیال 6 : 1 ـ 28  ):

" ...بعد از آن داریوش پادشاه به جمیع قوم ها و امتها و زبانهائیکه در تمامی جهان ساکن بودند نوشت که سلامتی شما افزون باد.از حضور من فرمانی صادر شده است که در هر سلطنتی از ممالک من (مردمان) به حضور خدای دانیال لرزان و ترسان باشند زیرا که او خدای حی و تا ابدالآباد قیّوم است و ملکوت او بی زوال و سلطنت او غیر متنهای ست.او است که نجات می دهد و می رهاند و ایات و عجایب را در آسمان و در زمین ظاهر می سازد و اوست که دانیال را از چنگ شیران رهایی داده است." ( از کتاب دانیال فصل 6 آیه های 26 تا 28 )

و همچنین در زندگی استر ، دختری از قبایل یهود که از خانه ای فقیر و طرد شده جامعۀ آن روز تا به اوج ملکۀ پارس شدن ارتقا یافت ، همین قرابت و نزدیکی روح را می بینیم :

" و مردخای گفت به استر جواب دهید در دل خود فکر مکن که تو در خانۀ پادشاه به خلاف سایر یهود رهایی خواهی یافت.بلکه اگر در این وقت تو ساکت بمانی راحت و نجات برای یهود از جای دیگر پدید خواهد شد اما تو و خاندان پدرت هلاک خواهید گشت و کیست بداند که به جهت چنین وقت به سلطنت نرسیده ای.پس استر فرمود به مردخای جواب دهید که برو و تمامی یهود را که در شوش یافت می شوند جمع کن و برای من روزه گرفته سه شبانه روز چیزی مخورید و میآشامید و من نیز با کنیزانم همچنین روزه خواهیم داشت و به همین طور نزد پادشاه داخل خواهم شد اگر چه خلاف حکم است و اگر هلاک شدم هلاک شدم." ( از کتاب استر فصل 4 آیه های 13 تا 16 )

و از همه مهمتر حرکت عظیم کورش پادشاه  پارس در جهت آزاد سازی تمام یهودیان اسیر و دادن فرمان رهائی آنان به سرزمین خود آن هم با عزت و سربلندی را نباید فراموش کرد و لحن و زبان ستایشی که پیامبران اسرائیلی کوروش را تمجید می کنند :

" خداوند به برگزیدۀ خویش یعنی به کوروش که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم،تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود چنین می گوید: که من پیش روی تو خواهم خرامید و جای های ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنج های ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که ترا به اسمت خوانده ام خدای اسرائیل می باشم." (از کتاب اشعیاء نبی فصل 45 آیه های 1 تا 3  پیامبر یهود .جالب است بدانید که او 150 سال قبل از تولد کوروش می زیسته است با این حال با هدایت روح خدا نام و قدرت او را پیشگویی میکند، تقریبا 1300 سال قبل از اسلام !)

  و فرمان عظیم کوروش برای فرستادن گروهی برای بازسازی معبد اورشلیم و در اختیار گذاشتن تمامی وسایل مورد نیاز برای این امر در دستان رهبران و مشایخ یهود .

" کوروش پادشاه فارس چنین می فرماید یهوه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم.پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به اورشلیم که در یهودا است برود و خانۀ یهوه را که خدای اسرائیل و خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید." ( از کتاب عزرا فصل اول آیه های 2 و3 )

3-بیدار شو ای پارسی!ای ایرانی!

 

اکنون از خود  بپرسیم  چه شد که ملت ما اینگونه با یهودیت و کتب  مقدسۀ آن غریبه گشت ؟ هنوز مقبرۀ بسیاری از انبیاء یهود از قبیل دانیال نبی، در خاک های سرزمین ماست ،هنوز آنجایی که تاریخ سرزمینمان را اگر بخواهند بی غرضانه!رقم زنند نام این انسانهای ایماندار به خدای یکتا را می بینید،پس چه شد که ما این همه از پایه های اصلی و ابتدایی یکتاپرستی خدا دور شدیم؟از نوشتجات غنی موسی،از مزامیر و سرود های داود ،از غزل های سلیمان،از کتب ارزنده و پر از روح دانیال ،اشعیاء ، ارمیاء و حزقیال نبی ؟چرا این همه غریبی با آنانی که برای اولین بار برای اعلان یکتا بودن خدا در همین خاک گوهر بار!ما ایستادند،در چاه شیران افتادند در میان آتش رفتند اما هرگز ایمان خود را به خدای یکتا و ازلی و ابدی، نفی نکردند و حتی جان خود را به خطر انداختند ؟کجا بودند آنهایی که امروز ادعای برترین دین و آخرین بودن را می کنند؟کجا بودند آنهایی که امروز تمامی یادبودهای کهن را یا فروختند و یا نابود کردند تنها به خاطر اینکه طاغوتی ست!اما ما میدانیم که آنها چون جایی در آن تاریخ نداشتند و نتوانستند خود را در آن پیدا کنند آنها را از بین بردند!!کجا بودند آنها،زمانی که تمامی انبیاء یهود با تمام قدرت و شور و اشتیاق و امید آمدن مسیح موعود را وعده دادند (آنزمان هیچ خبری از اعراب نبود!)تمام آنهایی که نهایتا آمدن نجات دهندۀ موعود را پیشگویی کرده بودند.آن مسح شده،آن کس که پادشاهی اش را پایانی نخواهد بود،یعنی عیسای مسیح؛مسیح که از بطن تمامی پیشگویی های انبیاء عهد عتیق و کتب تورات برای رستگاری انسان به روی زمین آمد،پس چرا امروزه در اذهان و زبانها ی مردم ما از مسیح تنها اسطوره ای و یا نام پیامبری باقی مانده است ؟ نه نجات دهنده ! چرا امروزه در بین اذهان و باور عموم ملت ما مسیح و مسیحیت گمنام و نا شناخته است ؟ ! مگر نه اینکه تمام تلاش مسیح بر آن بود که دوست دار ضعیفان در روح و گمشدگان در گناه باشد ؟ مگر نه اینکه مسیح مردم اطراف خود را با هر لباس و رنگی و مقامی آنقدر دوست داشت که حاضر شد حتی سخت ترین اتهام ها را بشنود ، بدترین توهین ها را ببیند ولی زبان به شکایت و دست به شمشیر نبرد ؟ جای فیض خدا و محبت بیکران مسیح آنگونه که انسان نشسته در خاکستر پوچی را تا به اوج هستی و نور و توانمندی برای غلبه بر شرارت نفس ، یعنی یک جنبش و تحول مطلق درونی ، هدایت می کند ، در بین گفتگوها و باور مردم سرزمین ما کجاست ؟ چه شد که باور و اندیشۀ مسیح ، او که در تمام کلامش ، اعمالش و نهایتا مرگش تنها و تنها جلال و بزرگی و اراده خدا را میطلبید به شیوه ای ضد خدا و فراتر "کافرانه" در اذهان مردم ما نقش بست ؟ آیا در پیام انجیل بود ؟ اما پیام انجیل، پیام نجات بود ،پیام رهایی از زنجیرهای اسارت تن ،برده گی گناه ،و حرکت بسوی پادشاهی خدا بر قلب و جان .آیا در تعالیم مسیح بود ؟اما تعالیم مسیح راه چگونه  رسیدن به پیام انجیل بود...شاید  بخاطر فشار دشمنان مسیحیت بود که حتی تا امروز سعی بر آن دارند نه آن را کم رنگ کنند بلکه تا از ریشه آن را از بین ببرند ؟...و شاید شهادت نادرست شاهدان مسیحی که نام و شخصیت حقیقی مسیح را با برداشتهای نابجای خود از کلام انجیل و اعمال نا مسیحی خود باعث تاثیر گذاری و دلسردی مردم و ناامیدی آنان حتی از مسیحیت بوده .،اما تاریخ مسیحیت به ما نشان میدهد هرچند که بارها مسیحیت تا اوج سقوط درپی انجام معیارهای کاملا  الهی و خدا گونۀ مسیح  پیش رفته است ،از جنگ های نادرست و غیر مسیحی صلیبی تا کشتار و سوزاندن مخالفان کلیسای کاتولیک که خود مسیحی بودند گرفته تا جنگ و برادر کشی مسیحیان ، روزی که مسیحی ، مسیحی را می کشت . اما همین تاریخ به ما می گوید که از دل تاریک تعصبات مسیحی عقاید زمان خود، هر بار مسیحیت جوان و پر انرژی برخاسته و پرده از ابهامات و تعالیم غلط و برداشتهای نادرست از تعالیم مسیح برداشته است . هر بار که متعصبان و کور اندیشان باور مسیح به افراط رفتند و از کلام و گفته های مسیح شلاق و شمشیر ساختند ، مسیحیت حقیقی با صبر و امید شلاق ها را بر پوست خود تحمل نمود ، و با محبت و فیض سرشار خدای عظیم به نبرد با شلاق ها و شمشیر ها رفت . چون نبرد آب و آتش . دانه و خاک . الماس و معدن تاریک . نبرد ماهی  با رودخانۀ خروشان .

پس برای روشن شدن اذهان بسیاری بهتر است که بدانیم اول مسیح چه گفت؟ تا پرده از ابهامات بسیاری برداشته شود ، تا او را بشناسیم ،تعالیم او را بدانیم و بدانیم که او کجا ایستاده است و ما کجا ایستاده ایم تا بتوانیم از آنچه که از او به ما گفته اند تصویر روشنتری داشته باشیم .سپس خواهیم دید مسیحیت بعد از مسیح چه کرد ،تا بتوانیم در این باب نیز داده های خود را با واقعیت موجود بسنجیم .

 

4 ـ مسیح چه گفت ؟

 

هیچ کس از وعدۀ تو خالی خشنود نخواهد شد و ما با این وعده ها آشنایی زیادی داریم !به خصوص وقتی زمان انتخابات ملی نزدیک می شود! همان هایی که می خواهند قدرت را به دست بگیرند و با وعده های خود تمامی اذهان و باور مردم را اسیر خود می کنند و جالب اینجاست تعدادی از این افراد آنقدر در دادن این وعده های توخالی خبره هستند که گاهاً خودشان نیز دروغ خود را باور می کنند!در دنیای سیاست وعده های توخالی شهرت بسیاری دارد و برای ما پوشیده نیست.اما متاسفانه همین که یک دوره از انتخاب شخص میگذرد و یا پس از مدت کوتاهی  مردم میفهمند که انتخاب شدۀ مردمی آنان تربچه ای قرمز اما پوک بود!فریب خوردن از سیاستمداران و قدرتمندان زخمی ست که با انتخابی درست در دوره ای بعد شاید التیام یابد. اما فریبی ست که اگر موثر گردد زخم آن هرگز التیام نخواهد یافت؛ و آن فریب  مذهبیون و دین داران است.دین و مذهب سلاح مخربی ست که تاکنون هیچ دانشمندی قادر به ساختن مشابه آن نبوده و نخواهد بود که بتواند اینگونه هزاران نسل ،صدها سرزمین،چندین فرهنگ ،زبان،هنر،پیشرفت و ...را برای همیشه نابود و به خاکستر فنا بنشاند.ما انسانهای  مذهبی بیشماری را دیده ایم که چون در ذیق و تنگی به کرسی نشاندن اندیشه های خود هستند به گونه ای عمل می کنند که به مقصد خود برسند ،اما تغییری شگرف در رفتار آنها می بینیم به محض اینکه شرایط آنها بهبود می یابد،آنوقت آنها تمام وعده ها و گفته های خود را فراموش می کنند و یا اصلا وعده های آنان عملی نبوده است و هرگز جامۀ عمل نخواهد پوشید!(هر ملتی بخوبی با این گفته آشناست و چه بسا ملت ایران!)بی سبب نفرمود عیسای مسیح هنگامی که به شاگردان خود هشدار داد :" از انبیاء دروغین بر حذر باشید که در لباس میش به نزد شما می آیند ولی در باطن گرگان درنده اند آنان را از اعمالشان خواهید شناخت ..."(متی 7 : 15 )

در اینجا قصد دارم تنها به سه تعلیم برجستۀ نجات دهندۀ ما عیسای مسیح بپردازم،عمل کرد خود او،و عملکرد شاگردان او بواسطۀ آن پیام و یا تعلیم.چرا شاگردان؟ضرب المثل فارسی می گوید:" بگو دوستانت کی ها هستند تا بگویم تو کی هستی!" کار و هدف عیسای مسیح تبدیل کردن بود.او از پست ترین و دون ترین و گناهکار ترین افراد عادی جامعۀ آن روز انسانهایی را پرورش داد تا تک تک آنها جان خود را برای نیکی و سعادت بشری و خوشبختی حقیقی برای همان انسانهایی که عیسای مسیح را با دستان خود مصلوب کردند و آنها را از شهر و دیار و سرزمین خود راندند ،دادند.انها قادر به دادن جان خود شدند تنها و تنها به یک دلیل :ابتدا عیسای مسیح جان خود را برای آنها داده بود.

 

الف-محبت  ب- قدرت   ت-حیات جاودان

 

الف ـ پیام مسیح محبت و دوست داشتن همنوع بود .

مسیح فرمود:

" به شما حکمی تازه می دهم که یکدیگر را محبت نمائید چنانکه من شما را محبت نمودم تا شما نیز یکدیگر را محبت نمائید."(یوحنا 13 : 34 )

و او عمل نمود :

-" بیائید نزد من ای تمامی زحمت کشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید.یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتاده دل میباشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت.زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک." (متی 11 : 28 ـ 30 )

 

-" پس عیسی بیرون آمده گروهی بسیار دیده برایشان رحم فرموده و بیماران ایشان را شفا داد."

(متی 14 : 14 )

 

-" عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده گفت مرا بر این جماعت دل بسوخت زیرا که الحال سه روز است که با من می باشند و هیچ چیز برای خوراک ندارند و نمی خواهم ایشان را گرسنه بر گردانم مبادا در راه ضعف کنند." ( متی 15 : 32 )

 

 -" و چون نزدیک شده شهر را نظاره کرد بر آن گریان گشته "( لوقا 19 : 41 )

 

-" قبل از عید فصح چون عیسی دانست که ساعت او رسیده است تا از این جهان به جانب پدر برود خاصان خود را که در این جهان محبت می نمود ایشان را تا به آخر محبت نمود."(  یوحنا 13 : 1 )

 

و چون عیسای مسیح فرمود و عمل نمود پس شاگردانش به ما می گویند :

 

-" بلکه در همۀ این امور از حد زیاده نصرت یافتیم بوسیلۀ او که ما را محبت نمود." (پولس رسول ایمان آورنده به عیسای مسیح در نامۀ خود به رومیان 8 : 37 )

- " و همچنین با خلوص نیت،معرفت،صبر، و حوصله و مهربانی نشان می دهیم که خادمان خدا هستیم.تمام این کارها را با کمک روح القدس و با محبت بی ریا در اعلام پیام حقیقت و با قدرت خدا انجام می دهیم." (از نامه های پولس رسول، دوم قرنتیان 6 : 6- 7 )

-" ولی همیشه رحمت بر داوری چیره خواهد شد." (نامۀ یعقوب (برادر ناتنی عیسای مسیح )2 : 13 )

-" بدی را با بدی و لعنت را با لعنت تلافی نکنید،بلکه به جای لعنت برکت بطلبید،زیرا خدا شما را دعوت کرده است تا برکت نصیب تان گردد."( نامۀ اول پطرس  (شاگرد عیسای مسیح) 3 : 9 )

-" هیچ کس هرگز خدا را ندیده است،اما اگر ما یکدیگر را دوست بداریم خدا در ما زندگی می کند و محبت او در ما به کمال می رسد." (نامۀ اول یوحنا ( شاگرد عیسای مسیح) 4 : 12 )

 

 

ب ـ مسیح هرگز جنگ ، خونریزی ،قدرت طلبی و تحمیل ایمان را به یارانش برای پیشبرد تعالیمش به مردم و سرزمین های دیگر ،  پیشنهاد نکرد .

 

مسیح فرمود:

-" خوب توجه کنید ،من شما را مانند گوسفندان به میان گرگها می فرستم.شما باید مثل مار هوشیار و مانند کبوتر ،بی آزار باشید." ( متی 10 : 16 )

و به آن عمل نمود:

" و هر که می خواهد اول شود باید غلام همه باشد.چون پسر انسان نیامده است تا مخدوم شود بلکه تا به دیگران خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد." (مرقس 10 : 44-45 )

-" عیسی پاسخ داد :" پادشاهی من متعلق به این جهان نیست.اگر پادشاهی من به این جهان تعلق می داشت ،پیروان من می جنگیدند تا من به یهودیان تسلیم نشوم ولی پادشاهی من پادشاهی دنیوی نیست."(یوحنا 18 : 36 )

-" هر گاه کسی تو را برای گرفتن پیراهنت به دادگاه بکشاند کت خود را هم به او ببخش.هر گاه شخصی تو را به پیمودن یک میل راه مجبور نماید دو میل با او برو." (متی 5 : 40-41 )

 

-" ولی عیسی به اتهاماتی که سران کاهنان و مشایخ به او وارد می نمودند جوابی نمی داد.آنگاه پیلاطس به او کفت:" آیا شهادت هایی را که علیۀ تو می دهند نمی شنوی؟" اما او حتی یک کلمه هم جواب نداد به طوری که فرماندار بسیار تعجب کرد."(متی 27 :12-14 )

 

-" ولی عیسی به او فرمود:" شمشیر خود را غلاف کن.هر که شمشیر کشد به شمشیر کشته می شود."

(متی 26:52 )

و چون عیسای مسیح فرمود و عمل نمود پس شاگردانش به ما می گویند :

 

-" پس رسولان چون خدا آنان را شایسته دانسته بود که بخاطر نام عیسی بی حرمتی ببینند شادی کنان از حضور شورا بیرون رفتند و همه روزه در معبد و در خانه ها به تعلیم و اعلام این مژده که عیسی ،مسیح موعود است ادامه دادند." (نامۀ اعمال 5 : 41-42 )

-" اما پولس (ایمان آورنده به مسیح)در جواب گفت:" این چه کاری است که شما می کنید؟چرا با اشکهای خود دل مرا می شکنید؟من  نه فقط حاضرم زندانی شوم بلکه حاضرم در اورشلیم به خاطر عیسی خداوند بمیرم." (اعمال 21: 13 )

-" برکت خدا را برای آنانی که به شما جفا می رسانند بخواهید،برای آنان طلب برکت کنید ،نه لعنت." (رومیان 12 : 14 )

-" خود مسیح با رنج هایی که به خاطر شما کشید برای شما نمونه شد تا به همان راهی که او رفت شما نیز بروید.شما می دانید که او هیچ گناهی نکرد و هرگز دروغی از دهان او شنیده نشد.وقتی به او دشنام می دادند با دشنام پاسخ نداد.وقتی عذاب می کشید ،تهدیدی نمی کرد،بلکه خود را به دست آن کسی سپرد که همیشه با عدالت و انصاف داوری می کند." (نامۀ اول پطرس (شاگرد مسیح )2: 21-23 )

-" ای برادران من !هر گاه دچار آزمایشات گوناگون می شوید بی نهایت شاد باشید،چون می دانید اگر خلوص نیت ایمان شما در آزمایش ثابت شود بردباری شما بیشتر می شود." (نامۀ یعقوب(برادر عیسای مسیح) فصل اول آیه های 2-3 )

 

ج- عیسای مسیح ارمغان آورندۀ حیات جاودان و ابدی بود.

 

عیسی فرمود:

-" زیرا خواست پدر من این است که هر کس پسر را می بیند و به او ایمان می آورد صاحب حیات جاودان گردد و من او را در روز باز پسین زنده خواهم کرد." (یوحنا 6 : 40 )

و به آن عمل نمود:

-" یقین بدانید اگر کسی از تعالیم من اطاعت نماید هرگز نخواهد مرد." (یوحنا 8 : 51 )

-" من به آنها حیات جاودان می بخشم و آنها هرگز هلاک نخواهند شد و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست من بگیرد."(یوحنا 10 : 28 )

-" عیسی گفت: من قیامت و حیات هستم.کسی که به من ایمان بیاورد حتی اگر بمیرد ،حیات خواهد داشت." (یوحنا 11 : 25 )

-" در خانۀ پدر من منزل های بسیاری هست اگر چنین نبود به شما می گفتم.من می روم تا مکانی برای شما آماده سازم پس از اینکه رفتم و مکانی برای شما آماده ساختم ،دوباره می آیم و شما را پیش خود می برم تا جائیکه من هستم شما نیز باشید."(یوحنا 14 : 2-3 )

 

و چون عیسای مسیح فرمود و عمل نمود پس شاگردانش به ما می گویند :

 

-" زیرا مزدی که گناه می دهد موت است اما خدا به کسانی که با خداوند ما ،مسیح عیسی متحد هستند حیات جاودان می بخشد."(پولس رسول (ایمان آورنده به مسیح )در نامۀ خود به رومیان 6 :23 )

-" ای برادران تا روز ظهور خداوند صبر کنید." (نامۀ یعقوب( برادر عیسای مسیح )5 : 7 )

-" اما پس از اینکه اندک زمانی رنج و زحمت دیدید،خدا که بخشندۀ تمام برکات روحانی است و شما را در مسیح دعوت کرده است که در جلال جاودانی او شریک شوید ،شما را کامل و ثابت قدم و قوی و استوار خواهد ساخت." (نامۀ اول پطرس (شاگرد مسیح)5 : 10 )

-" شهادت این است که خدا به ما حیات جاودانی داده است و این حیات در پسر او یافت می شود.هر که پسر را دارد حیات دارد و هر که پسر را ندارد صاحب حیات نیست." (نامۀ اول یوحنا (شاگرد مسیح) 5 : 11-12 )

 

اکنون ببینیم آغاز راه مسیحیان اولیه  پس از صعود جسمانی و غیبت حضوری خداوند و نجات دهندۀ آنها به نزد پدر آسمانی خود در جهت دنبال کردن این تعالیم  استاد شان چگونه بود؟ببینیم آنها چگونه در غیاب او زیستند و آیا تعالیم و فرمایشات او را دنبال کردند؟ و یا نه ،هر کس به دنبال کسب قدرت خود و نفوذ خود در بین مردم و سرزمین های اطراف رفت؟

 

 5-مسیحیت چه کرد ؟

 

 

اولین بار که لقب مسیحی به شاگردان و ایمانداران به مسیح داده شد،در شهر انطاکیه ( ترکیه فعلی ) بود.

" در انطاکیه بود که برای اولین بار پیروان عیسی را مسیحی نامیدند."(اعمال 11 :26 )

در جلوتر خواندیم که مسیح چه گفت و چه تعالیمی به یارانش داد که البته به مختصری از تمام تعالیم او اشاره شد  از لحظه ای که یاران عیسای مسیح  حضور جسمانی او را ندیدند تا نوشتن اولین انجیل ( خبر خوش ) مسیح ؛ یعنی مرقس(تقریباً در سال 55 بعد از میلاد)55 سال یارانش در حال هضم کردن تمام وقایع در بارۀ عیسای مسیح بودند . تولدَ ، زندگی اش ، مرگش و قیامش از مرگ و نهایتاً صعود  او به آسمان. این را به خوبی در انجیل یوحنا می خوانیم :

" پس از رستاخیز او از مردگان ،شاگردانش به یاد آوردند که این را گفته بود و به کتابمقدس و سخنان عیسی ایمان آوردند." ( یوحنا 2 : 19 ـ 22 )

این نه به این معنا خواهد بود که ، 55 سال مسیحیان اولیه در حالت بی وزنی و سردرگمی به سر می بردند . کاملاً  برعکس است . در انجیل می خوانیم و می بینیم که چگونه آنانی که با مسیح همراه بودند

بعد از غیاب او روزانه به سوی زیستنی بهتر و اندیشه ای پاک تر و مقدس تر بنا بر آنچه که استاد شان به آنها تعلیم داده بود پیش می رفتند و  تبدیل می شدند . ما در مسیر زندگی این شاگردان تغییر و تحولی شگرف می بینیم . نه بخاطر خود آنها بلکه بخاطر تاثیر عمیقی که تعالیم و اعمال مسیح بر زندگی آنان گذاشته بود .مثلا میخوانیم که آنها بعد از صعود مسیح به آسمان و غیبت جسمانی او ، همیشه دور هم جمع بودند ،دعا می کردند ، و به نیازمندان کمک می کردند و در این زندگی جدید که به واسطه فیض و  وعده خداوند در مسیح مصلوب و قیام کرده به آنها داده شده بود،شاد بودند . و این شادی را با مردم دیگر تقسیم می کردند .و قلبشان برای یاری رساندن به دیگران و رساندن مژ ده نجات مسیح به سرزمین های دور می تپید.

" تمام ایمانداران با هم متحد و در همه چیز شریک بودند.مال و دارایی خود را می فروختند و به نسبت احتیاج هر کس بین خود تقسیم می کردند.آنان هر روز در معبد بزرگ دور هم جمع می شدند و در خانه های خود نان را پاره می کردند و با دلخوشی و صمیمیت با هم غذا می خوردند.خدا را حمد می کردند و مورد احترام همۀ مردم بودند و خداوند هر روز کسانی را که نجات می یافتند به جمع ایشان می افزود." (از نامۀ اعمال رسولان عیسای مسیح 2 : 44 ـ 47 )

" همۀ مومنان از دل و جان متحد شده بودند و هیچکس دارایی خود را از آن خود نمی دانست بلکه همه در اموال یکدیگر شریک بودند.رسولان به رستاخیز عیسی مسیح خداوند با قدرتی عظیم شهادت می دادند و خدا برکت فراوانی به آنها عطا می فرمود.هیچکس در میان ایشان محتاج نبود زیرا هر کس زمینی یا خانه ای داشت آن را می فروخت ،پولش را می آورد و در اختیار رسولان می گذاشت و به این ترتیب بین محتاجان به نسبت احتیاج شان تقسیم می شد." (اعمال 4 : 32-35 )

 

 

                                                             ***

خلاصۀ امر

 

 مسیحیت از ابتدای روزی که مسیح پایش را به رودخانه اردن گذاشت تا از یحیی تعمید دهنده ، تعمید بگیرد تا به امروز ، همواره در پی نوسازی در پی تبدیل بوده است . شاید کهنگی مدتی در مسیحیت جای گرفت، اما چون شراب تازه بود  ، مشک کهنه نتوانست آن را در خود نگهدارد. کهنگی باید میرفت  ؛  تازگی باید می آمد ،  پس دیگر بار مشکی تازه ساخته شد تا آن شراب تازه در آن  جای گیرد .

آنچه مسیح گفت : طراوت و تازگی در زیستن با خدا بود .آرامش داشتن و از در کنار خدا بودن لذت بردن .   و ترس از عدالت او در دل داشتن  و تسلیم ارادۀ او شدن.او را پادشاه قلب خود کردن.

آنچه مسیح گفت:  بیان واضح و روشن محبت و فیض خدا و نشان دادن آن به انسان خاکی و نفسانی بود .

آنچه مسیحیت کرد: در مسیح زیستن . به او اندیشیدن . تفکر کردن . رشد کردن  .  از او نوشیدن . تازه شدن .  ترانه شدن . نور شدن  .  درخشیدن و قربانی شدن شادمانه برای اثبات محبت و فیض خدا  بود.

آنچه مسیحیت کرد:  پرچمدار صداقت و آزادی و روشنائی و مهر و فیض خدا بودن ، بود .

آنچه مسیحیت کرد:  همواره از ژرفای کلام و تعالیم او که پر از روح خدا بود  ؛  کجی ها و نادرستی ها و

نابسامانی ها را بر چیدن  ؛  در حین محبت به مخالفان خود آنان را در صلح و فضائی عادلانه به حقیقت  راهنمائی کردن و ثابت کردن این بود  که :

" زیرا بسبب فیض خداست که ما از راه ایمان نجات یافته ایم نه بدلیل اعمال ،تا هیچکس بخود فخر نکند."

 

 

نوشتۀ: حسن گل هاشم