لیکن تا به مرگ

میزان ایستادگی ما در ایمان مسیحی

نوشتۀ : حسن گل‏هاشم

 

می دانم که تاکنون بارها و بارها شنیده اید که باید در ایمان به عیسای مسیح تا به آخر ایستاد. تا به آخر به او وفادار بود. در حقیقت این را خود عیسای مسیح بارها در تعالیم خود به شاگردانش در سخنان و امثال خویش بیان نموده است. خوب که به زندگی کوتاه مدت اما پر‏ثمر عیسای مسیح بر روی زمین دقیق می‏شویم، نکته‏ایی بسیار ظریف توجه ما را به خود جلب میکند؛ و من از شما خواهش میکنم خودتان این بررسی را با مطالعۀ سخنان ثبت شدۀ عیسای خداوند در اناجیل انجام دهید تا این ادعای بنده را خودتان شاهد باشید. این نکتۀ ظریف بیشتر حول این محور دور می‏زند که او در هیچکدام از تعالیم خویش سعی ننمود تا نمایی جذاب و سیمایی دل‏پذیر و خوش‏پسندانه از تعالیم و احکام و راه خویش به جای بگذارد، تا مردم را به خود جذب نماید و هواداران و شاگردان فراوان بیابد. آن جماعتی عظیمی که در عرض سه سال به دنبال او به راه افتادند، شمشیر بدستان و یاغیان و انتقام گیران و دشمنان و خون ریزان نبودند؛ کورها و چلاق ها و جذامیان و سرخورده‏گان و زنان روسپی و انسانهای بی امید و جوانان سرگردان و گیج بودند. یعنی ضعیف ترین و ناتوان ترین اقشار یک جامعه. در میان آن جماعت عظیمی که در عرض سه سال به دنبال عیسای مسیح به راه افتادند، متفکرین و تحصیل کرده‏گان و رهبران قبایل و بانفوذان شهر و روستا نبودند؛ بیسوادان ماهیگیر لهجه دار، ترسوها، محافظه کاران، متعصبان، جوانان کله شق و تند مزاج، آدم های مشکوک به همه کس، کسانی که دستشان کج بود و میل به دزدی داشتند بودند! یعنی آنهایی که به مدت سه سال دنبال مسیح راه افتادند، یکی از قراضه ترین و ورشکسته ترین و ضعیف ترین ارتش را تشکیل میدادند! ارتشی که در زمان نیاز به شمشیر فقط دو تا چاقوی خیار پوست کنی بیشتر با خودش نداشت! جالب تر می شود زمانی که می بینیم به این جماعت در تمام طول این سه سال هیچ وعدۀ سر‏خرمن داده نشد! مژدۀ فتح هیچ سرزمینی، دریافت غنائم هیچ لشکری، بدست آوردن اسیران دختر و زنان و کودکان هیچ خانه ایی، یا اسبان و محصولات هیچ مزرعه‏ایی را هرگز داده نشد؛ نه تنها بر روی زمین بلکه در ضمن آن جماعت عظیمی که به دنبال مسیح به مدت سه سال راه افتاده و او را در خانه و کوچه و دریا و کوه تنها نمی گذاشتند، به آنها به هیچ عنوان بعد از مرگ وعدۀ بهشتی برین با نهرهای روان شیر و عسل با حوریان باکره که پوستشان مانند شیر سفید و هرگز دستی به آنان نیز نخورده است نیز داده نشده بود؛ از هر زاویه که به تعلیم و راه مسیح نگاه میکنید؛ سخت، باریک، دشوار، پر از رنج و زحمت، شکنجه، توهین، تبعید، و نهایتا شهادت بوده است.

وقتی از زندگی زمینی ایمان در مسیح سخن میرفت او تعلیم میداد که: فقیران روح، ماتم زده‏گان، تشنه‏گان و گرسنه‏گان نیکی مطلق، رحم کننده‏گان و جفادیده‏گان و توهین شده‏گان و افترا‏خورده‏گان برای نام اوست که کامیاب شده و صاحب پادشاهی آسمانی هستند.

وقتی از اینکه چه کسانی نهایتا پاداش خواهند گرفت سخن می رفت، تعلیم میداد که: غلامان امین. عروس‏های بیدار مانده در تمام شب. کارگران زحمتکش. خادم دیگران. خود را کوچک ساختن.

و وقتی از بهشت و حیات بعد از مرگ سخن میگفت، چیزی نبود که دل شما را آب بیاندازد! و شما را حرص و ولع داده و در گوش و چشم و دل شما هوس ایجاد کند! بلکه به سادگی بیان می شد، که جایی خواهیم بود که او هست.

هر چند سادگی این کلام در بطن خود چنان ژرفنایی دارد که تمامی هستی در آن جا میگیرد، اما برای آدمی که صبح ساعت 7 صبح بلند میشود و برای نان شب خودش 10 ساعت عرق میریزد و نمیتواند کاری دولتی پیدا کند چون یک ایماندار مسیحی است و حاضر نیست در اداره‏ای کار کند که او را مجبور میکنند هر روز ظهر برود مسجد اداره نماز بخواند، چون به خداوندش مسیح ایمان دارد، چون او را دوست دارد، چون میخواهد مابقی عمر خود را پس از مرگ با او بسر ببرد، این وعدۀ ساده و بی ریای بهشت، قوت و انرژی و شادی و خستگی ناپذیری او را دوچندان می سازد. زیرا او میداند در این دنیا غریب است، اما دنیای بعد با استاد و نجات دهندۀ خویش خواهد بود.

اما دوستان، به رغم تمام این سادگی تعلیم مسیح، به رغم سختی‏های راه او، به رغم فقر و شکنجه و تهدید و مرگی که در راهش وجود داشت، به رغم تمامی این فشارها و ناملایمات راه او؛ او هرگز سعی ننمود تا تنها اندکی، ذره‏ای از آن را تخفیف بدهد! یا نظرش را عوض کند یا آن را کم  کند. در یک جملۀ خلاصه به همه فرموده بود که:" اگر کسی بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان بشوید و همه روزه صلیب خود را بردارد و با من بیایید." ( لوقا 9: 23 ) ...روزانه!هر روز!هر ساعت!

آری برادر و خواهر ایماندار به مسیح! اگر منتظر تخفیف و سبک شدن بار  و آسان شدن و فراخ شدن راه هستیم، هنوز پیام انجیل را خوب درک نکرده ایم. تنها تخفیفی که در دردها به ما داده میشود این است که دردهای ما بیشتر می‏گردد! از کورۀ آتش سالم بیرون بیایی، به چاه شیران می افتی! از چاه شیران رهایی پیدا میکنی در خطر قتل عام می افتی! از قتل عام به سیاهچال! از سیاهچال به سنگسار شدن، و از سنگسار شدن به شلاق خوردن! از زندان دشمن نادان فرار میکنی به دام دوستان فاضل و دانا می افتی که میتوانند خام خام ترا بخورند! به او گفتند هیرودیس برنامۀ قتل او را دارد، گفت این چند روز هستم بعد خودم به ملاقات مرگ میروم!تمام شاگردان مسیح این را از استاد و نجات دهندۀ خود به ارث بردند!در هیچکدام از زندگی های زمینی شاگردان مسیح شما بویی از تخفیف در شکنجه ها و سبکی دردها نمی بینید. شاگردان به پولس هشدار دادند، نبی پیشگویی کرد، اما باز به اورشلیم رفت و می دانیم که سفر اورشلیم او به قطع شدن سرش خاتمه یافت. اما خود او مینویسد. نه یکبار بلکه بارها:" جز اینکه روح القدس در هر شهر بطور آشکار مرا مطلع می سازد که حبس ها و سختی ها در انتظار من است." ( اعمال 20: 23 ) " در هر شهر " " مطلع " بود، میدانست، آگاه بود که " حبس " " ها " و " سختی " " ها " در انتظار او بودند. و جایی دقیقا پولس رسول دردهای یک پیرو حقیقی مسیح را برای ما می شکافد. دردهایی که هرگز از آن کم نگشت، بلکه با هر دردی، درد دیگری به همراه بود. او می نویسد:" در محنت ها افزون تر در تازیانه ها زیادتر در زندانها بیشتر در مرگها مکرر..در سفرها بارها در خطرهای نهرها در خطرهای دزدان در خطرها از قوم خود و در خطرها از امتها در خطرها در شهر و در خطرها در بیابان در خطرها در دریا در خطرها در میان برادران کذبه. در محنت و مشقت در بیخوابی ها بارها در گرسنگی و تشنگی و در روزه ها بارها در سرما و عریانی." ( دوم قرنتیان 11: 26- 27 ) دقت کنید به این " ها " به این علامت جمع. از تکرار سخن می گوید. از دردی مجدد. بدون تخفیف. و تمام این افعال بر روی پولس انجام شده بود. آیا پولس وقتی در سوریه توسط حنانیا چشمانش باز شد و قلبش را به عیسای خداوند داد، میدانست چه در انتظار اوست؟ میدانست چه راه سختی را باید طی کند؟ صدرصد!از کجا می دانست؟ او می دانست که رهبر این گروه جدید بنام " طریقت " به گونه ای فجیع و ناعادلانه دادگاهی شده، شکنجه شده و مصلوب گشته بود. او شاهد سنگسار شدن استیفان بود و اتفاقا خود او نیز به آن رای داده بود. و خود او به مدتی طولانی در به در و منزل به منزل به دنبال پیروان عیسای مسیح میگشت تا آنان را برای شکنجه و زندان بیاورد؛مسلما پولس میدانست اگر از دین یهود برگردد و به مسیح ایمان بیاورد چه چیز در انتظار اوست. اما او قلب خودش را داد و از خود میراثی برای ما باقی گذاشت که چون ما به آن نظر می کنیم آینه ایی از جلال و عظمت راه مسیح را می بینیم که در اوج سادگی و بی ریایی و عریانی؛ قلب پادشاهان و سردمداران و سیاستمداران و متفکران و بی خدایان و گناهکاران و یاغیان و دزدان را تسخیر میکند. و آنها، بدون استثناء همۀ آنها آماده میشوند که پای خود را در جاده ای بگذارند که خداوند و نجات دهندۀ آنها را شش ساعت بیگناه بر بالای صلیبی خوار و لعنت شده نگه داشت؛ و میروند تا که در این راه حتی جان خود را نیز بدهند.

پولس رسول در آخرین نامۀ خود از زندان چه خوب به تیموتی جوان نوشت:" و همۀ کسانی که میخواهند در مسیح عیسی به دینداری زیست کنند زحمت خواهند کشید." ( دوم تیموتی 3: 12) و کلام به ما اخطار داده است که " همۀ کسان " که عیسی را میخواهند " زحمت خواهند کشید." و این زحمت هرگز کم نمی شود، تخفیف داده نمی شود، از بین نمی رود، بلکه دائما و روز به روز ادامه دارد...خوش آمدید به پادشاهی آسمانی!

پطرس رسول می نویسد:" ای حبیبان تعجب منمایید از این آتشی که در میان شماست." ( اول پطرس 4: 12 ) خوب این آیه را ببینید!آتش وجود دارد؛ سوختن وجود دارد؛ از شما دور نیست. منزل همسایه نیست. در بین شماست. در میان شماست. متعجب نشوید!

یوحنای رسول می نویسد:" من یوحنا که برادر شما و شریک در مصیبت و ملکوت و صبر در عیسی مسیح هستم." ( مکاشفه 1: 9 ) دوباره خوب دقت کنید! قبل از اینکه ملکوت داده شود، مصیبت داده شده است!

نهایتا خود عیسای خداوند یکبار دیگر به طور واضح و روشن برای ما این را تکرار میکند؛ و وظیفۀ یک مسیحی و چگونگی ایستادن و ایمان اوآ را به ما گوشزد مینماید:" از آن زحماتی که خواهی کشید مترس. اینک ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدت ده روز زحمت خواهید کشید لکن تا به مرگ امین باش." ( مکاشفه 2: 10 )

عیسای مسیح این را چه زیبا برای کلیسای اسمیرنا ترسیم کرده است:

زحمت خواهی کشید اما مترس. به زندان خواهی افتاد اما تا به مرگ امین باش. شما چیزی از تخفیف در درد و زحمت می بینید؟ نه! عیسی نمی گوید زحمت می بینید، مترس بعد این زحمت کم خواهد شد. در زندان می افتی، مترس من ترا آزاد میکنم و به تو زیاد فشار نمی آید. خیر! هیچکدام اینها را در این فرمایش عیسی به کلیسا نمی‏خوانیم. در عوض میخوانیم: برای نام من زحمت میکشی، مترس، باید بیشتر بکشی! برای نام من به زندان می افتی، مترس، باید تا دم مرگ به من امین باشی!

دوستان عزیز!خوانندۀ گرامی!

ایمان آوردن به عیسای مسیح با اعتراف قلبی شما به خون مسیح که گناهان شما را پاک کرده و برای شما بر بالای صلیب مرده و دفن شده و روز سوم قیام کرده است، آغاز میگردد؛ اما پا گذاشتن در این راه صعب العبور،عضلات در هم پیچیدۀ گوشتی نمی خواهد، غیرت روحانی میخواهد!زور بازو نمی خواهد، قوت روح القدس را می خواهد!حرف نمی خواهد، تعهد و پایداری را می خواهد!از اول سخت است، در میانۀ کار سخت است، تا پایان سخت است! جنگ است برادر!جنگ است خواهر!و لخت و عریان وارد این جنگ شدن، یک خودکشی است!پیروزی به ما در این جنگ داده شده است، ما پیروزمند این نبرد هستیم، اما مادامی که او بر بالای کوههای بلند بهشت با دستانی برافراشته برای ما دعا میکند تا پیروز این نبرد گردیم، باید شمشیر کلام را محکم بدست گرفته، کلاه خود نجات را بر سر کنیم، سپر ایمان را بدست گرفته و تا غروبِ پیروزی مبارزه کنیم.

آنگاه که جنگ به پایان رسید و به منزل پدر در آمدی، آغوش گرم او در انتظار تست تا پاهایت را در آب اردن شسته و با حولۀ فروتنی آن را برای تو خشک کرده و نانی از مزرعۀ بوعز برای تو پخته و گوسفندی از گلۀ داود برای تو قربانی کرده و تو را در ضیافت نور پر جلال خویش برای ابد ساکن سازد؛ در آرامش بی رقیب؛ در صلح جاودان؛ در شادی بی پایان؛ در امنیت ابدی.