یونس
نبی
فرار
از فیض خدا
نوشته
و تنظیم:حسن گل هاشم
به
معنای:نام یونس به معنای کبوتر است.
محل
او در کتابمقدس:کتابی به قلم خود او و به نام خودش ،از مجموعه کتب
عهد عتیق.32 دومین کتاب از 66 مجموعۀ کتابمقدس.
محل
تولد:احتمالا اورشلیم
زمان
حیات:حوالی سالهای 785 الی 760 قبل از میلاد
مسیح می زیست.
اصل
و نسب او :می دانیم که نام پدرش امتای بوده است.(یونس
فصل 1 ایۀ 1 و دوم پادشاهان باب 14 ایۀ 25)
ضعف
ها:
1- فرار کردن از
فرمان خدا(یونس باب 1 ایۀ 3).
2- پر از کینه
و نفرت بودن.(یونس باب 3 ایۀ 10 و باب 4 ایۀ 1).
3- حاضر بود بمیرد
اما نبیند که خدا دشمنان او را بعد از توبه خواهد بخشید.(یونس
باب 4 ایۀ 3).
قوت
ها:
1- توبه کننده از
خطای خود بود.(یونس باب 2 ).
2- اجراء کنندۀ
فرمان خدا پس از درس گیری از خطای خود.( یونس باب 3 ایات
3 و 4).
***
در آئین تازۀ قوم اسرائیل توسط خدا به
موسی ،به وضوح و آشکارا به آنان گفته شده بود که با غیر اسرائیلیان رابطه ای نداشته باشند.خدا با
دادن این فرمان به اسرائیلی ها آنها را از مراوده و داشتن رابطۀ
صمیمی و دوستانه با انسانهای دیگر از نژاد و رنگ و پوست دیگر
در چهارچوب پاکی و رفتار الهی نهی نکرده بود.به آنان فرمان
نداده بود که با دیگران اصلا رفت و آمد نداشته باشید و با غیر
از افراد غیر اسرائیلی نزدیکی نکنید.خدا به
آنان قبل از ورود به سرزمین موعود بارها و بارها فرمان داد که با افرادی
که در سرزمین موعود ساکن هستند، از قبیل:اموریان،حتیان،فرزیان، کنعانیان، حویان،یبوسیان،حتیان،عمالیقیان،به دلیل بت پرست بودن آنان و
پرستش خدایی غیر از یهوه و اعمال گناه آلود و نفسانی
به هیچ عنوان نزدیکی نکنید.(خروج باب 23 آیات 23 تا
33 ).باورهای انان را قبول نکنید.به دین
و طرز تفکر آنان در نیایید و نهایتا
مانند آنان در گناه زندگی نکنید.
فرمان خدا برای قوم اسرائیل فرمانی
برای پاک نگه داشتن آنان و دور ماندن آنان از این اقوام بت پرست و
گناهکار بود. متاسفانه قوم اسرائیل نه تنها با این اقوام مراوده کرده
و نزدیکی نمودند بلکه تن به گناهان آنان نیز داده و این
باعث گردید در طول رویدادهای کتابمقدس ،خشم خدا بر این
قوم ببارد و آنان را بدلیل گناهانشان تنبیه نماید.اما این
تنبیهات خدا ،بجای اینکه در قلب آنان فرمان بزرگ خدا را روشن و
فروزان سازد که فرموده بود:" من پاک و مقدس هستم،پس پاک باشید " و
اینکه " مرا با تمام دل و عقل
و جان خود دوست بدارید."،که این دوست داشتن دلیل این
می گشت که قوم اسرائیل محبت الهی خدا را در رابطۀ خود با
خدا و با دیگر اطرافیان خود برقرار سازد و آنان را به ایمان به
خدای یگانه و پر فیض هدایت نماید،متاسفانه به دلیل
طینت و ذات گناه آلود آنان هرگز عملی نشد،و دوری از دیگران
برای آلوده نشدن در گناه،به دوری از همۀ آنانی که اسرائیلی
نبودند مبدل شد،و روزی رسید که اسرائیلی ها حتی از
برادران و خواهران هم خون خود متنفر شده و با آنان هرگز رابطه ای ایجاد
نمی کردند؛مانند سامریان.
شاید متعجب شوید که این نوع طرز تفکر و
باور تماما وارد اسلام شد و آیۀ صریح قرآن مسلمانان را منع میکند
که با یهودیان و مسیحیان دوستی کرده و با آنان
خویشاوندی و رابطه داشته باشند:
"
ای کسانی که ایمان آورده اید(به دین اسلام) دوست
هم رازی جز از هم کیشان خود مگیرید."(
آل عمران 118) و " ای کسانی که ایمان آورده اید(به
دین اسلام)،یهود و نصارا (مسیحیان) را به دوستی
بر مگزینید."(المائده 51).
محمد
از آنجایی که نتوانسته بود کتابمقدس و تعالیم مسیح را
بخواند ،نمی دانست که عیسای مسیح تقریبا 500 سال
قبل از او فرموده بود:" شنیده اید
که گفته شده است همسایۀ خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن.(عیسای
مسیح به نقل از کتاب موسی لاویان باب 19 ایۀ 18 و
کتاب تثنیه یکی دیگر از کتابهای موسی باب 23
آیۀ 6 سخن میگوید)؛اما من به شما می
گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان
خود برکت بطلبید."(انجیل متی
باب 5 ایۀ 44 ).
متاسفانه
تا به امروز هم نه یهودیان و نه مسلمانان و شرمناک است که بگوییم
حتی بعضی از مسیحیان ، نمیتوانند با غیر از
هم دینان و هم مسلکان و هم فرقه های خودشان محبت قلبی و بی ریا داشته
باشند،به ارزش های آنان احترام بگذارند؛و آنان را برای هر چه که هستند
دوست بدارند؛نه اینکه گناه را در آنان تایید نمایند بلکه
محبتی بی ریا.آنها با درست کردن سقف های محکومیت
،خودخواهی ها ، سرکوفت ها ، توهین ها و اتهامات خود بر سر دیگر
انسانهای دنیا که مسلمان و یهودی و مسیحی هم
فرقۀ خودشان نیستند،قصد دارند تا مانع از باریدن باران و تابش
آفتاب محبت خدا که بر سر همه یکسان می بارد و می تابد،شوند!(متی
باب 5 آیۀ 45)
یونس نبی یکی
از این گروه بود.او از دشمنان خودش نفرت داشت.از کسانی که اسرائیلی
نبودند.و او آرزوی نابودی آنان را دل خود داشت.اما یک روز خدا
درسی تلخ و زنده(تا به امروز برای ما)داد.درسی که می رفت
تا به قیمت جان این نبی خدا تمام شود.امید
است که در پایان این شرح حال زندگی این نبی،خدا
مجبور نباشد تا برای اینکه محبت و فیض بیکران خود را به
ما تفهیم کند،ما را به پرتگاه مرگ و در عمق " هاویه " ببرد.(یونس
2 ایۀ 2).
یونس
نبی حوالی 760 سال قبل از تولد مسیح می زیست.او در
دوران پادشاهی یربعام بر اسرائیل در اسرائیل نبوت میکرد.(
دوم پادشاهان باب 14 ایات 23 تا 25).در همین آیات می خوانید
که یربعام پادشاه اسرائیل گناهان خاندان خود را ادامه داد و در گناه
زندگی میکرد.اما جالب اینجاست که گویی
یونس این گناه را در پادشاه خودش نمی دید اما گناه را در
دیگران به روشنی می دید.تیر چوب را در چشمان اسرائیل
نمی دید؛اما تکه کاه کوچکی را در چشم دشمنانش حتی از فاصلۀ
هزار کیلومتری (فاصلۀ تقریبی بین اورشلیم
در اسرائیل و نینوا در شمال شرقی آن)می دید!(متی
7 ایۀ 1 تا 5)،و خدا برای یونس درس خوبی داشت تا او
این را درک کند.در آن دوران قدرت بزرگ دنیای آن
روز پادشاهی آشور بود.این پادشاهی در شمال عراق امروزی
ساکن بود و پایتخت آن ،شهر نینوا بود.آشوری ها دشمن اسرائیل
بودند و اسرائیلی ها از آنان هراسی غریب در دل خود
داشتند.درست در این زمان است که یونس می گوید:" و
کلام خداوند بر یونس بی امتای نازل شده گفت:برخیز و به نینوی شهر بزرگ برو و بر آن ندا کن زیرا که
شرارت ایشان به حضور من برآمده است."(یونس 1 آیۀ 1 و
2).یونس نبی خدا بود.از خدا مکاشفات الهی میگرفت.رهبر
مذهبی قوم بود.به قوم درس شریعت می داد.پادشاه با او مشورت میکرد
و او برای پادشاه در حضور یهوه خدای زنده دعا میکرد و او
را برکت می داد،خب!این نبی خدا باید به این کلام
خدا در دل خودش لبیک میگفت،کوله پشتی خودش را برمیداشت و
به طرف نینوا راه می افتاد!اما او این کار را نکرد!او از حضور
خدا فرار کرد،از فرمان خدا،از اجرای فرمان خدا:" اما یونس برخاست
تا از حضور خداوند به ترشیش فرار کند."(یونس 1 آیۀ
3).چرا؟اجازه بدهید ببینیم چرا.
یونس
از اورشلیم فرار کرد و به سمت ترشیش رفت.بر خلاف جهت راهی که
خدا به او امر کرده و باید می رفت!اما خدا همه جا هست!وقتی یونس
سوار کشتی بود تا به ترشیش برود،خدا طوفانی مهیب ایجاد کرد و کشتی را در
شرف غرق شدن قرار داد .این طوفان برای یونس بود نه آن کشتی
و سرنشینان آن!و تا زمانی که یونس تسلیم قدرت خدا نشده
بود،طوفان سهمناک و سهمناک تر می شد.یونس در عمق گناه و نافرمانی
خود برغم
طوفان به خواب رفته بود،او مانند نیاکان گناهکار خود که خودشان را از
حضور خدا پنهان کرده بودند (پیدایش باب 3 ایۀ 8)؛از حضور
خدا خود را در اتاقی در پایین کشتی پنهان کرده و به خواب
رفته بود.(یونس 1 ایۀ 5)،ملّاحان گفتند که چرا باید این
طوفان اینگونه باشد و قرعه انداختند تا ببینند که باعث آن کیست.قرعه
به یونس افتاد!خدا قرعه را هم به نام یونس انداخت!مزمور نویس چه
زیبا میگوید که:" از حضور تو کجا
بگریزم!"(مزمور 139 ایۀ 7).و یونس
می دانست که اینجا پایان خط است.و مرگ در چند قدمی.تنبیه
خداوند و شلاق خدا را بر خود میدید.پس گفت او را به دریا بیاندازند
تا طوفان آرام شود،چرا که این طوفان بدلیل او عارض آنان شده است.(یونس
1 آیۀ 12).آنها او را در دریای طوفانی
انداختند،طوفان بلافاصله آرام شد، و خدا قبل از اینکه یونس را توسط
ماهی بزرگی نجات دهد،اجازه داد تا او در عمق دریا فرو رفته و
طعم سهمناک مرگ را بچشد،عمق " هاویه " یعنی جهنم را
ببیند(زیرا او گنهکار بود)، خدا اجازه داد تا یونس حسابی
چند قلپ گنده آب شور دریا را بخورد!!در ژرفای دل دریا فرو
برود،سیلاب ها او را احاطه نمایند، لجّه ها دور او را بگیرند و
علف کف دریا به دور سر او بپیچد، به بنیان کوهها فرد برود
"( یونس 2 ایات 2 تا 6).سپس خدا او را توسط ماهی بزرگی
نجات داد. یونس سه روز و سه شب در دل ماهی ماند.( سایۀ
زنده ای از مرگ مسیح:دفن شدن او و قیام او در روز سوم ،متی
باب 12 آیۀ 40)و خدا به ماهی فرمان داد تا یونس را در
همان جایی که از خدا فرار کرده بود قی کند!و یونس برگشت
به همان جایی که از آن فرار کرده بود!و فرمان خدا برای بار دوم
بر یونس تکرار شد.همان فرمان اولی.هیچ چیز تغییر
نکرده بود.به غیر از یونس!که اینبار به سمت نینوا راه
افتاد.تا فرمان خدا را اجرا کرده و پیام او را به گوش مردم آن شهر و سرزمین
برساند.
او به
نینوا رفت.فرمان را داد و آنچه که او از هراسان بود و بابت آن از حضور خدا
فرار کرده بود روی داد!تمام مردم غیر اسرائیلی و بیگانۀ(از
دید یونس نبی)شهر نینوا،از مردم عادی تا پادشاه و
درباریان ،پس از شنیدن پیام یونس،از گناهان خود توبه
کردند؛و چه پیش آمد:" پس چون خدا اعمال ایشان
را دید که از راه زشت خود بازگشت نمودند آنگاه خدا از بلائی که گفته
بود که به ایشان برساند پشیمان گشته و آن را به عمل نیاورد."(یونس
3 آیۀ 10).خب!یونس جشن گرفت و خدا را شکر گفت که انسانی دیگر
نیز از گناه خود توبه کرده و شامل فیض بیکران خدا گشته است.و
خدا نیز به هدف خود نائل گشته است که:" آیا من از
مُردن مرد شریر مسرور میباشم؛نی بلکه از اینکه از رفتار
خود بازگشت نموده زنده ماند."(حزقیال نبی باب 18
ایۀ 23 و 32).نه!خود یونس می نویسد که:" اما این
امر یونس را به غایت ناپسند آمد و غیظش افروخته شد."(یونس
باب 4 ایۀ 1).این امر یونس را به غایت ناپسند
آمد!؟غیظش افروخته شد!؟چرا؟زیرا او از دشمنان خود نفرت داشت.مرگ آنان
را آرزو داشت.و همان روز اول ،وقتی خدا به او امر کرد که به نینوا
برود و گناه را هشدار بدهد او می دانست که خدای زنده،یهوه خدای
ست:" کریم،رحیم،دیر غضب و کثیر احسان "(یونس
4 ایۀ 2)،و او نمی خواست تمامی این خصایل نیک
خدا شامل حال بیگانۀ دیگری به غیر از قوم اسرائیل
گردد!و متاسفانه اسلام هم همینطور فکر میکند،تمام برکات الهی را
خدا به محمد داد و محمد به امت خود!!و دیگران(کافران) مستحق و لیاقت
داشتن آزادی و رفاه و برکت و زندگی مرفه نیستند!اما اگر آنان
هنوز این مزایا را دارند، تمام آنها حرام است!و متعلق به امت اسلام!
یونس
از خدا فرار نکرده بود،خدا همه جا بود و هست!،یونس از فیض خدا و محبت
خدا که باران و آفتاب خود را بر دشمنان او نیز روا خواهد داشت، فرار کرده بود.او از فیض
رایگان خدا فرار کرده بود.از اینکه نمیتوانست ببیند: خدا
به نبوت و قدرت نبوت و مقام او محتاج نیست،خدا به رساندن پیام فیض
او،او را فراخوانده است.پیام محبت بیکران خدا.بنابر این درک فیض
بیکران خدا به مقام و شخصیت و رتبۀ شما بستگی ندارد.شما
ممکن است 50 سال رهبر کلیسایی باشی اما هرگز حتی
طعم فیض خدا را نچشیده باشی!هرگز آن را در تعالیم خودت
اجرا نکرده و در رفتار خودت با دنیای بیرون خودت پیاده
نکرده باشی!درک فیض الهی خدا در مسیح ،به نبی بودن
و کشیش و استاد و فارغ التحصیل شده از دکترای الهیات مسیحی
بستگی ندارد؛درک فیض الهی خدا و اجرای آن،کشتن و مصلوب
کردن نفرت های ما و افکار مسدود و بستۀ ما را بر روی صلیب
مسیح میطلبد.در ک پادشاهی و ملکوت خدا بر قلبها.برای آن زیستن.آن
را بشارت دادن.حتی به دشمن خودت.آیا فکر میکنید عیسای
خداوند وقتی بر بالای صلیب برای دشمنان خودش اینگونه
دعا کرد که :" ای پدر، اینان را ببخش زیرا نمی
دانند چه میکنند."(انجیل لوقا باب 23 آیۀ
34)،چه هدفی را دنبال میکرد؟تنها یک هدف:شاید تا آنان
فرصت توبه از گناه خود داشته،فیض خدا را در او که برای آنان رایگان
اما برای خدا گرانبها بود را دریافت نمایند،نجات یابند و
نابود نشوند.آری، و این پیام خدا تماما
در صلیب مسیح تجلی یافته و بر همگان: اسرائیلی،
مسلمان،بودایی،کمونیست،همجنس باز و فاسقان و گناهکاران
آشکار شده و به همه این فرصت را
داده تا از گناهان خود توبه کرده(مانند یونس
در دل ماهی)و به فرزند روحانی او ایمان آورده و او را بپذیرند.یعنی
فیض بیکران او در مسیح عیسی.
می
دانیم که توبۀ مردم شهر نینوا زیاد طولانی
نماند.آنها به گناهان خود ادامه دادند و خدا اینبار در سال 612 قبل از میلاد
این شهر را سرنگون کرد. پس آنچه مانده بود،پیام فیض خدا
بود.فرصت الهی او به مردم نینوا.و گویی به ما امروز.پس
آنچه مانده بود،پیام محبت بیکران خدا به همه بود.دوست و دشمن.غریبه
و آشنا.
درسی
از زندگی یونس:
1- به حوادث زندگی
خودمان و هر آنچه که در اطراف مان می گذرد خوب نگاه کنیم!دقت کنیم!صدای
خدا گاها در لابلای هیاهوی زندگی
های ما گم شده و شنیده نمی شود.و خدا برای اینکه
بتواند حضور خود را و فرمان خود را به گوشهای سنگین ما برساند،طوفان
ها را و تلاطم هایی چند در زندگی ما ایجاد میکند تا
توجه ما را بخود جلب نماید،ما را به توبه وادارد.
2- هیچکس نمیتواند
از اراده و فرمان خدا فرار کند.بایستیم و به آن گوش کرده و در پی
اجرای آن برآئیم.
3- توبه از گناه
آغاز بزرگی برای بازگشت مجدد ما بر روی پاهای ایمان
ما و در حضور خدا ایستادن است.بدون توبه قلبی،در حوادث زندگی که
عامل آن گاهاً گناهان ما و تسلیم نشدن به فرمان خدا می باشد،نابود
خواهیم شد.جسمانی و روحانی.
4- فیض خدا
و تعلیم و درک آن،قوت روح خدا را می طلبد و حضور روح القدس در تمامی
زندگی یک شخص مسیحی.به هیچ عنوان به مقام و شخصیت
شما بستگی ندارد.
5- برای اینکه بتوانم دشمنان خودم را ببخشم و آنان را
محبت کنم،قدم اول این است که به دشمنی خودم با خدا فکر کنم.ما با
گناهان خودمان دشمنان خدا بودیم،اما خدا با مرگ تنها پسر یگانۀ
خود دشمنی خود را با ما از سر فیض الهی خود به دوستی تبدیل
نمود.( رومیان باب 5 ایۀ 10)،پس اگر خدا دشمنی ما را به
واسطۀ خون مسیح به دوستی تبدیل نموده است،ما نیز با
داشتن خون مسیح بر خود و قدرت صلیب،میتوانیم دشمنان خود
را دوستی کنیم و آنان را محبت نماییم.برای خدا ایجاد
این رابطه بسیار دشوار بود،او باید حاضر می شد تا عیسای
مسیح بر صلیب بمیرد؛برای ما نیز بسیار دشوار
خواهد بود،باید کینه و نفرت خود را بر صلیب جلجتا مصلوب کنیم.
از خود
بپرسیم :
آیا به عمق
دل خودمان نگاه کرده ایم،آیا کینه و نفرت از دیگران در آن
هست؟دوست عزیز!با خودت و خدا رو راست باش،دیر یا زود مورد امتحان
بزرگی قرار خواهی گرفت تا محبت تو به دیگران ثابت گردد!
آیا در فیض
بیکران خدا زندگی میکنی؟فیض خدا وجود دارد چه شما
آن را بپذیرید چه نه!آیا آن را می پذیری و یا
از آن فرار میکنی؟