یوسف ؛ هزاران دلیل داشت تا برادرانش را نبخشد!

نوشتۀ : حسن گل هاشم

 

- یوسف هزاران دلیل داشت تا برادران خود را نبخشد. ماجرا از این قرار شروع شد:

 

برادران ناتنی یوسف همۀ دلایل را داشتند که کینۀ یوسف را به دل بگیرند و یوسف هرگز از آن خبر نداشت تا آن روز در عمق چاهی در دوتان. یعقوب علنا نشان داده بود که عاشق راحیل مادر یوسف بود( پیدایش 29 ایۀ 18). و از او فقط یوسف مانده بود و بنیامین برادر تنی یوسف که مادرش در زمان وضع حمل او فوت کرد. یعقوب از یادگار عشق اول خود یوسف را داشت و بنیامین. کلام می نویسد:" و اسرائیل (یعقوب) یوسف را از سایر برادران خود بیشتر دوست داشتی زیرا که او پسر پیری او بود و برایش ردایی بلند ساخت( پیدایش 37 آیۀ 3). کینه و نفرت برادران زمانی به اوج رسید که یوسف خواب خود را به آنها گفت و آنها از همان زمان به خون او تشنه شدند. حقیقت این خواب آنقدر مهیب بود که حتی یعقوب نیز یوسف را مؤاخذه کرد( پیدایش 37 ایۀ 10). و برادران در زمانی مناسب بدون اینکه روح یوسف از این توطئه خبری داشته باشد انتقام را گرفتند و نقشۀ پلید خود را بر او پیاده کردند. و یوسف زمانی در چنگال انتقام برادران خود افتاد که از سر مهر و دلسوزی و اطاعت از پدر آمده بود تا به آنان سری بزند و غذایی برای آنها بیاورد! آیۀ 16 فصل 37 می گوید یوسف گفت: من برادران خود را می جویم. در آیۀ 28 می خوانیم که پس از اینکه برادران یوسف ردای افتخار و محبت پدر را از تنش کندند او را ته چاهی خشک و بی آب انداخته بودند،همان برادرانی که او به دنبال آنها آمده بود، او را از ته چاه بیرون کشیدند، او شاید فکر میکرد که میخواهند نجاتش بدهند،اما آنها او را از ته چاه بالا آوردند تا جان او را به بیست نقره بفروشند. ده نفر بودند. نصیب هر برادر دو نقره! ارزش یوسف برای هر برادر تنها دو نقره بود! یوسف به اندازه دو نقره می توانست از هر ده برادر خود نفرت به دل بگیرد!

 

- یوسف هزاران دلیل داشت تا برادران خود را نبخشد. ماجرا اینگونه ادامه یافت:

 

یوسف ده سال در سرزمینی غریب بین مردمی غریب،فرهنگی غریب،دین و آیینی غریب زیست. چقدر آن روزها و ماهها و سالهای اولیه بر او سخت گذشت بعدا در نام گذاری فرزندانش می بینیم! اما خدا با او بود. یهوه او را برکت داد و در منزل فوطیفار خدمتی شایسته نشان داد. اما سیاهی هرگز قادر به تحمل نور و قدوسیت نیست. اگر نتواند آن را به سیاهی تبدیل کند، شما را تضمین می دهم که بنای ویرانی آن را به هر قیمت و هر بهایی خواهد کرد. و زن فوطیفار با تمام نیرو و قدرتش این قدوسیت و پاکی یوسف را حمله برد. و یوسف برای آن ایستاد تا به خدا گناه نورزد. پاداش او سیاهچال شد. تمامی شواهد و اعمال ده سال یوسف برای بخشیده شدن توسط فوطیفار به ما میگفت، فوطیفار باید یوسف را ببخشد. اما یوسف بخشیده نشد. و در زندان ماند. دو سال. نا امید. مایوس. سرخورده.

 

- یوسف هزاران دلیل داشت تا برادران و فوطیفار و زنش را نبخشد. ماجرا اینگونه ادامه می یابد:

 

یوسف از زندان آزاد شد. نزد فرعون ایستاد. خوابهای او را تعبیر کرد. او به بزرگترین مقام مصر برگزیده شد. سخنی از انتقام گرفتن یوسف از فوطیفار و زنش نداریم. گردن و زندگی آنها میتوانست برای یوسف باشد. اما یوسف گویی قصد آن را نداشت. و یوسف با دختر کاهن مصر ازدواج کرد و دو پسر به او داده شد. لطفا به نام هایی که یوسف برای آنها انتخاب کرد دقت کنید تا عمق درد و پریشانی یوسف را در این تقریبا بیست سال ببینید. فرزند اول خود را منسی گذاشت یعنی: خدا مرا از تمامی مشقتم و تمامی خانۀ پدرم فراموشی داد و پسر دوم خود را افرایم گذاشت یعنی: خدا مرا در زمین مذلتم بارآور گردانید( پیدایش 41 آیۀ 50 و 52 ). چهارده سال قحطی در راه بود. هفت سال آن گذشت. نیمه های هفت سال دوم بود. و برادران یوسف به مصر آمدند تا از فرط قحطی آذوقه ای برای خانواده بخرند. آنها روبروی یوسف ایستاده بودند! تقریبا 22 سال از آن غروب موحش چاهی در دوتان گذشته بود. 22 سال از آن کینۀ وحشی و خام و بی رحم.

 

- یوسف هزاران دلیل داشت تا برادران خود را نبخشد. ماجرا اینگونه ادامه می یابد:

 

برادران روبروی یوسف رو به زمین افتاده بودند. آیا یوسف بلافاصله به طرف آنها رفت،آنها را در آغوش کشید و گفت: خدا را شکر من شما را می بخشم؟ خیر. آیا بلافاصله فرمان داد تا سربازان آنها را بازداشت کنند و سرشان را بزنند؟ خیر. کلام می گوید اولا هرگز خودش را معرفی نکرد دوما  بر آنها خشمگین شد و به درشتی با آنها سخن گفت و به آنها گفت که آنها جاسوس هستند( پیدایش 42 ایات 1 تا 10).  اما برادرانش هنوز در ریا و تزویر بودند. هنوز درون آنها آلوده بود چرا که خودشان را : مردمانی صادق معرفی کردند( آیۀ 12). و یوسف در دل خود صداقت آنها را خوب می دانست!! کمی پایین تر آنقدر قباحت را بیشتر می کنند که در معرفی برادران خود به یوسف میگویند که یکی از آنها( یوسف ) نایاب شده است!! آنها به فرونشاندن خشم یوسف کمکی نمی کردند که هیچ بلکه آن را بیشتر بر می افروختند. یوسف بر افروخته شد، به حیات فرعون سوگند خورد که از آنجا بیرون نخواهند رفت.( ایات 13 تا 14). یوسف آن ده نفر را به مدت سه روز در زندان انداخت. اما باز نه برای انتقام بلکه برای نقشه ای که در سر داشت تا برادر تنی خود بنیامین و پدر خود را ببیند.

 

- یوسف هزاران دلیل داشت تا برادران خود را نبخشد. ماجرا اینگونه ادامه می یابد:

 

یوسف در طول دیدن برادران و پدرش هفت بار گریه کرد. چقدر باید دل او از اندوه و جدایی پر می بود؟ چقدر می باید قلب او شکسته می بود؟ بار اول گریه کرد وقتی برادرانش اعتراف به خطایی میکنند که در حق او کرده بودند(  پیدایش باب 42 ایۀ 24 ) او در خفا بغضش ترکید و گریه کرد،اما انتقام نگرفت. بار دوم گریه کرد وقتی برادر تنی خود بنیامین را دید،نتوانست خودش را کنترل کند،به خلوت رفت و گریه کرد(باب 43 ایۀ 30 ) اما انتقام نگرفت. بار سوم گریه کرد وقتی شهامت برادرش یهودا را در به خطر انداختن جان خود دید، خودش را به آنها معرفی کرد و گریه کرد.( باب 45 ایات  2 ) بلافاصله به گردن برادر تنی خود افتاد و گریه کرد( ایۀ 14 ) و به گردن ده برادر خیانت کننده و قاتل خود و گریه کرد( آیۀ 15 ) بار ششم وقتی بود که به گردن پدر خود افتاد و گریه کرد، پدری که مهر و محبت او را به مدت 22 سال نچشیده بود. و از آن محروم شده بود.( باب 46 آیۀ 29). و بار آخر زمانی بود که برادرانش با عجز و ناتوانی از او بخشش خواستند و از او خواستند تا به آنها ترحم کند، آنها آنقدر کینه و عمل خود را سیاه و پلید می دانستند که حتی گمان نمیکردند که یوسف اکنون پس از گذشت چندین سال از اولین دیدار آنها، آنها را بخشیده باشد. اما یوسف آنان را بخشیده بود.( پیدایش 50 ایۀ 17).

 

- خیانت شده، به قصد قتل دست به روی او دراز شده نه از طرف بیگانگان بلکه از طرف برادران خودش!، سپس فروخته شده به دستان بیگانگان. تمامی این سالها که مدتش 22 سال بود یوسف به زبان خودش در نامی که بر دو پسر خود گذاشت در مشقت و دوری از مهر پدری و زمین مذلت ( پیدایش 41 ایات 51 و 52) بسر برده بود. یوسف دلیل کافی داشت تا به محض رسیدن به قدرت نه تنها بر برادران خود ترحم نکرده و نگرید بلکه فریاد انتقام کشیده و گردن برادران خود را بزند، اما نکرد.

چه باعث شد تا این شخصیت کلیدی کتابمقدس نامش برای همیشه بدرخشد؟ چقدر باید بخشش یوسف حیات و زندگی اسرائیل را برای ابد عوض میکرد؟ چقدر باید بخشش یوسف با بخشش خدا گره می خورد وقتی عیسای مسیح، بی گناه، فروتن شده، ساکت و خاموش تن به صلیب بدهد، و او که الوهیت خدایی داشت،خار شده ، توهین شده، مانند یوسف که به بیست نقره فروخته شد، به سی نقره خیانت شود و برای بخشیده شدن گناهانمان بر بالای صلیب بمیرد؟ یوسف با بخشش خود اسرائیل را از مرگ ابدی نجات داد، خدا با بخشش گناهان ما در مسیح مرگ ابدی ما را. بخشش یوسف همان اندازه حیاتی بود که بخشش خدا.

اما چه باعث شد تا یوسف ببخشد؟ به رغم تمامی مصیبت ها و سال های پریشانی و درد؟ با نگاهی کوتاه به زندگی یوسف پاسخ را خواهیم یافت:

 

1-  خدا در قلب یوسف بود و او خدایش را می پرستید، به آن اندازه که نه تنها حاضر نبود تا بد سلوکی برادران خود را ببیند( پیدایش 37 ایۀ 2) بلکه تا مرتکب شرارت نشود و به خدا خطا نورزد( پیدایش 39 آیۀ 9)

2-  یوسف در برابر وسوسۀ گناه نمی ایستاد تا با آن دست و پنجه نرم کند،بلکه از آن فرار میکرد!( پیدایش 39 آیۀ 13).

3-  تمام نعمات و برکات زندگی خود را به رغم تمامی دردها و مصیبت ها از خدا میدانست تا خدا جلال یابد نه خودش!( پیدایش 40 آیۀ 8 و باب 41 ایۀ 16).

1-  خدا را بانی آرامش و صلح زندگی خود می دانست و از او انتظار داشت نه از انسان( پیدایش باب 41 ایات 50 و 51 ).

2-  در این 22 سال دوری از خانواده و زندگی در مشقت و درد ،22 سال درد و کینه را ندیده بود و بر آن تمرکز نکرده بود بلکه 22 سال رحمت و محبت خدا را به خود دیده بود، و شکرگزار آن شده بود. و اگر نه می دانست او میتوانست در آن چاه بمیرد. به منزل فوطیفار نیاید. در زندان نیافتد. با ساقی فرعون آشنا نشود. فرعون آن خواب را نبیند. قدرت تعبیر خواب به او داده نمی شد و در مقام شاهزادگی مصر نمی مرد! یوسف آن 22 سال، 22 سال انتقام را ندید،بلکه 22 سال برکت و رحمت خدا را دید!

3-  و نهایتا تمامی حوادث زندگی خود را از آن روز اول ارادۀ خدا دانست. پس اگر ارادۀ خدا بود، خدا خیانت و کینه و عدم بخشش برادرانش را برای او به  وفاداری، گذشت و بخشش مبدل کرده بود. هیچکدام از این برکات الهی خدا هرگز نصیب یوسف نمی گردید، اگر او به این چند موارد بالا خود را تسلیم نمینمود!

4-  کی یوسف فهمید که باید برادران خود را ببخشد؟ درست زمانی که یعقوب پدر او بدی فرزندان خود را وقتی یوسف با او از آن سخن می گفت، می بخشید. یوسف بخشش را از یعقوب یاد گرفته بود، یعقوب که مورد بخشش پدر زن خود لابان و برادر خود عیسو قرار گرفته بود؛ یعقوب بخشش و طعم آن را چشیده بود، و آن را به فرزندان خود تعلیم داده بود، اما در میان همۀ آنها یوسف دل و فکر خود را به تعلیم پدر داده بود، و بخشیدن را فرا گرفته بود.

 

بیاد داشته باشید آنانی که زندگی یوسف را سیاه کردند و مشقت و سختی و مذلت را به مدت 22 سال به او داده بودند، بیگانگان و غریبه ها نبودند، بلکه برادران او. کینه انتقام و شرارت به ما، که منجر به ورود سیاهی و نفرت به قلب ما می گردد، گاهاً از طرف خانوادۀ ما نصیب ما میشود نه غریبه ها. یوسف خدا را در قلب خود به رغم تمام دوران سختی و مصیبت حفظ کرد، از خدای پدرانش اطاعت کرد و مطیع او شد، و اسارت و بردگی خود را ارادۀ خدا دانست، او برادران خود را قبل از اینکه او را به چاه بیاندازند و به بیست نقره بفروشند بخشیده بود چرا که طعم و مزۀ بخشش خدا را چشیده بود! ما چه؟ آیا طعم بخشش خدا را در خون مسیح که برای گناهان و کینه ها و بغض های ما قربانی شد، چشیده اید؟ اگر پاسخ آری است، تو فرمان به بخشیدن داری اگر هم که به دو نقره فروخته شوی و به اسارت روی!اگر آن طعم را چشیده ای و هنوز نمی بخشی خبری تلخ برای تو دارم: دوست من! از چاه زندگی خودت بالا نمی آیی!در همانجا می میری و میپوسی! اگر آن طعم را چشیده ای و آن را به دیگران می چشانی خبری نیکو برای تو دارم: نسلی را احیاء و زنده میکنی! اما اگر هنوز طعم آن را نچشیده ای؛ امروز و هم اکنون زمان آن است که آغوش خود را به یهوه خدای رحیم و پر از بخشش و فیض بدهی، به گناهانت نزد او اعتراف کنی، عیسای مسیح را به قلب خود بپذیری و بخشش آسمانی خدا را با تمام ثروت،قدرت، و عظمتش تماما دریافت نمایی.به امید آن روز برای شما و خانوادۀ شما. آمین