کورۀ
آتشِ تو،چاه شیرانِ من
نوشتۀ: حسن گل هاشم
عیسای خداوند یکبار در تعالیم خود به شاگردان و به
مردم فرمودند که :" پادشاهی آسمانی
مانند دانۀ خردلی است که شخصی آن را می گیرد و در
مزرعۀ خود میکارد. دانۀ خردل که کوچکترین دانه است پس از
آنکه رشد و نمود کند از بوته های دیگر بزرگتر شده به اندازۀ یک
درخت می شود و آنقدر بزرگ است که پرندگان می آیند و در میان
شاخه هایش آشیانه می سازند." ( از انجیل
به قلم متی باب 13 ایات 31 و 32 ) اینجا عیسای
خداوند قصد دارد تا از داشتن کوچکترین، بزرگترین ثمره را برای
ما ترسیم نماید.
در حقیقت این دانۀ
خردل ایمانِ به حقانیت و شخصیت خدا و زیستن در آن و با آن
که قادر به چنین تبدیل و شکوفایی هست،در طول تاریخ
بشریت خود را به وضوح نشان داده و ثابت کرده است.کافیست به کتابمقدس
مراجعه کنید تا شرح حال انسانهایی چون : قائن،نوح،ابراهیم
،اسحاق،یعقوب، یوسف،موسی، یوشع، کالیب،راحاب و...را
بخوانید و ببینید که چسان این دانۀ خردل ایمان
و زیستن با خدای زنده و قدوس در این برگزیدگان خدا عمل
نموده است، و از آنان که هیچ و ناچیز بوده اند،عظیم ترین
و رفیع ترین قله های ایمان را ساخته است.
امروز که این مقاله
را می خوانید شاید در یکی از سختترین روزهای
زندگی خودتان باشید.تا الان ده بار می خواستید بمیرید
و زنده نمانید.پوچی و تاریکی تمام شما را پر کرده و هرگز
نتوانسته و نمیتوانید معنایی برای زیستن پیدا
کنید.دیوارها بر شما فرو ریخته و بن بست ها روبروی شما
بالا می روند.من نمی دانم کورۀ آتش شما تا به چه اندازه گداخته
شده است،اما دوست عزیز من هم خودم را دیر یا زود در چاه شیران
گرسنه خواهم دید. در حقیقت انکار کردن آن کورۀ آتش و این
چاه شیران احمقانه و در رویا زیستن است!خداوندمان عیسای
مسیح روزی فرمودند که:" در آن وقت شما را برای شکنجه و کشتن تسلیم
خواهند نمود و تمام جهانیان بخاطر ایمانی که به من دارید
از شما متنفر خواهند بود."( متی 24 ایۀ 9).در
جایی دیگر نزد خدا برای پیروان خود اینگونه به
پدر آسمانی خود دعا میکند:" به درگاه
تو دعا میکنم نه برای اینکه آنان را از جهان ببری بلکه تا
آنان را از شرارت و شیطان محافظت فرمایی."(یوحنا
17 آیۀ 15).عیسای خداوند با این فرمایش در حقیقیت
،شرارت و شیطان را در این دنیا
تایید کرده و به ما می فرماید که ما روزانه با آنها روبرو
خواهیم شد،اما او دعا میکند که ما از آن محافظت گردیم. اگر این
شرارت و شیطان، کورۀ آتش و چاه
شیران نیست پس چیست؟ پس موضوع وجود
داشتن کورۀ آتش در زندگی و چاه شیران نیست،و اینکه
چرا هست و چرا من یا تو باید در آن باشیم و نه فلانی!؟
موضوع بر سر این است که شما چگونه قادر خواهید بود تا از کورۀ آتش خودتان و بنده از چاه شیران
خودم ،سربلند و نه شرمسار بیرون بیاییم؟
وقتی نبوکد نصر پادشاه
بابل مجسمۀ بزرگ طلایی ساخت و فرمان داد تا هر کس باید در
مقابل آن سجده کرده و اگر نه " در میان تون آتش ملتهب افکنده خواهد
شد." و یا والیان و اطرافیان داریوش پادشاه ایران
نقشۀ چاه شیران گرسنه را برای هر کس که از پادشاه مصلحت نکند کشیدند،هر
دوی این مصیبت ها برای همه بود. اما نوع برخورد و رودرروئی
با آنها در اختیار خود انسانها بود. ببینید شاگرد عیسای
مسیح چه میگوید:" ای حبیبان تعجب منمائید
از این آتشی که در میان شماست " (اول پطرس 4 آیۀ
12) پس سوال این نیست که چرا تو در کورۀ آتش زندگی خودت می
سوزی و من در چاه شیران هستم،سوال این است که اکنون که در کورۀ
آتش هستی و من در چاه شیران،چگونه آن دانۀ خردل ایمان ما
خواهد توانست رشد کند،آیا رشد میکند یا اینکه در آن کوره
می سوزد و یا به کام شیران گرسنه دریده می گردد؟
وقتی دوستان دانیال
،شدرک و میشک و عبدنغو را به اتهام پرستش نکردن مجسمۀ طلایی
نبوکد نصر به نزد پادشاه آوردند،نبوکد نصر در قدرت و مسخره گی از آنان پرسید:"
و کدام خدایی است که شما را از دست من رهائی دهد؟" آنها
سه نفر دو راه داشتند و نه راه دیگری!راه اول: به زانو درآیند و
توبه کرده و مجسمۀ طلایی ساخته شده به فرمان پادشاه را پرستش می
کردند،پس زنده می ماندند و بر سر
مقام های والای خود در ولایت های خود بر میگشتند و
شاید هیچکس هم نمی فهمید که برای یک لحظه بت
را پرستیدند!یک خطای کوچولو که به چشم خدا اینقدر بزرگ نمی
آید!و دانۀ خردل را پرت کنند در کورۀ آتش!؛راه دوم: اینکه
با شجاعت روبروی پادشاه بایستند و بگویند:" ای
نبوکد نصر در بارۀ این امر را باکی نیست که ترا جواب دهیم.اگر
چنین است خدای ما که او را می پرستیم قادر است که ما را
از تون آتش ملتهب برهاند و او ما را از دست تو ای پادشاه خواهد رهانید."(دانیال
3 آیۀ 17 و 18).و آنها کردند.فکر میکنید پادشاه برای
آنها دست زد ،آنها را تشویق کرد و فرمان داد تا به آنها جایزه بدهند و
رهایشان کنند؟!خیر! پس " آنگاه نبوکد نصر از خشم مملو گردید
و هیئت چهره اش بر شدرک و میشک و عبدنغو متغیر گشت و متکلم شده
فرمود تا تون را هفت چندان زیاده تر
از عادتش بتابند."(دانیال 3 آیۀ 19).پس گاهاً حتی
در ایستایی برای نام و ایمانتان به عیسای
خداوند شاید نه تنها دردهایتان تسکین نیابد بلکه زیادتر
هم گردد.زمانی که این سه نفر
برای ثابت کردن صداقت خود به پرستش خدای زنده و راستین روبروی
فرمان پادشاه برای پرستش بت مخالفت کردند،آنها آتش کوره را بر پوست خود لمس
کرده بودند.و دانیال هم زمانی که به پرستش خدای زنده ادامه داد،
دندانهای شیران گرسنه را بر پوست خود لمس کرده بود؛اما چه دوستان او در روبرو شدن با کورۀ آتش و چه خود او
در چاه شیران، اعتماد و اطمینان خود را به دستان خدایی
داده بودند که دانۀ خردل آن در دل آنها کاشته شده بود.دانۀ خردلی
که می رفت تا شاخه ای تنومند به درخت اضافه سازد.
نگاه کنید به جملۀ
" خدای ما که او را می پرستیم قادر است " و به
این جملۀ دانیال از عمق چاه در میان شیران گرسنه:"
خدای من فرشتۀ خود را فرستاده دهان شیران را ببست
"(دانیال 6 ایۀ 23).آنها گویی متعجب نبودند از
کورۀ آتش خود و چاه شیران گرسنه،آنها آن را فرصتی دیده
بودند تا دانۀ خردل ایمان را بیشتر و بیشتر بارور
سازند.پطرس در همان نوشتۀ خود ادامه می دهد که :" ای حبیبان
تعجب منمائید از این آتشی که در میان شماست و به
جهت امتحان شما می اید "(اول پطرس 4 آیۀ 12) .
من نمی دانم در چه مرحله ای
از سختی و مصیبت زندگی خودتان هستید و بی شک شما هم
از زندگی من خبر ندارید،اما یک چیز برای من و شما
بر روی میز است:در کورۀ آتش زندگی و چاه شیران
گرسنه که برای ما مهیا شده گام برداریم و اعتماد خود را به خدا
ثابت کنیم، تا قدرت خدا را در تمام زندگی خود ببینیم یا
اینکه دستمان را بر آنها تکان بدهیم و از آنها فرار کنیم!هم
دوستان دانیال هم خود او سربلند از کورۀ آتش و چاه شیران زنده بیرون
آمدند و باعث گردیدند تا نام و قدرت خدا برای یک پادشاه بی
خدا و ملازمان و درباریان او ثابت گردد و اعتراف کند که " متبارک
باد خدای شدرک و میشک و عبدنغو " (دانیال 3 ایۀ
28)،و داریوش اعتراف کند که:" به حضور خدای دانیال
لرزان و ترسان باشند " (دانیال 6 آیۀ 27).اگر آن کورۀ
آتش نبود،ایمان آن سه نفر چگونه محک زده می شد؟اگر آن چاه شیران
نبود ایمان دانیال چگونه؟اشتباه نکنید نمی گویم به
دنبال این کورۀ آتش بگردیم و یا انکه خودمان را در چاه بیاندازیم!بالاتر
دیدیم که تا زمانی که شرارت و شیطان در این جهان
وجود دارد شما چه بخواهید چه نخواهید بزودی هم کورۀ آتش
را خواهید دید و هم در چاه شیران قرار خواهید گرفت.سوال اینجاست:
چگونه با آنها استقبال میکنید، چگونه با آنها روبرو می شوید
و چگونه در آنها می مانید؟کلام نمی گوید وقتی آن سه
نفر و یا دانیال وقتی با مصیبت های خود رودررو شدند
در کورۀ آتش، نبوکد نصر را فحش و لعنت کردند و یا در آن عجز و ناله و
فغان سر دادند.یا دانیال تمام شب را در چاه گریه کرد و زمین
و زمان را لعنت میکرد!یا وقتی نوح داشت کشتی را می
ساخت،یا ابراهیم که داشت اسحاق را برای قربانی کردن از
کوه موریا بالا می برد،یا موسی با اینکه می دانست وارد سرزمین
موعود نمی گردد اما باز هم قوم را به سوی آن رهبری کرد... تمام
این نمونه های ایمان در تمام طول دوران کورۀ آتش خود و
چاه شیران خود،اعتماد و اطمینان خود را به دستهای قدرتمند خدایی
داده بودند که تک تک آنها حاضر بودند برای نشان دادن محبت و دوست داشتن این
خدا در هر شرایطی به او وفادار بمانند.مزمور نویس چه زیبا
می نویسد:" در بارۀ خداوند می
گویم که او ملجاء و قلعۀ من است و خدای من که بر او توکل دارم،زیرا
که او ترا از دام صیاد خواهد رهانید و از وبای خبیث.به
پرهای خود ترا خواهد پوشانید و زیر بال هایش پناه خواهی
گرفت.راستی او ترا مجّن و سپر خواهد بود.از خوفی در شب نخواهی
ترسید و از تیری که در روز می پرد و نه از وبائیکه
در تاریکی میخرامد و نه از طاعونی که وقت ظهر فساد میکند.هزار
نفر بجانب تو خواهند افتاد و ده هزار بدست راست تو،لیکن نزد تو نخواهد رسید."(مزمور
91 ایات 2 تا 7).
نکتۀ ظریفی در بارۀ این مطلب اینجا وجود
دارد که دوست دارم به آن اشاره کنم.چه دوستان دانیال و چه خود او،چه نوح و
چه ابراهیم و چه موسی و چه عیسای مسیح که بر بالای
صلیب کفارۀ گناهان ما گردید،وعدۀ رهایی خدا
را در آن زمان در دست خود نداشتند و آن را نچشیده بودند و لمس نکرده بودند
اما چون آن را از راه دور دیده بودند بسوی آن گام بر میداشتند.
و این معنای شگرف و عمیق ایمان است." پس ایمان اعتماد بر چیزهای امید داشته
شده است و برهان چیزهای نادیده " (عبرانیان
11 ایۀ 1).
دوست عزیز ایماندار به مسیح!
من نمی دانم که کورۀ آتش زندگی تو تا به چه اندازه داغ
است و شیران چاه زندگی تو
چقدر گرسنه،اما این را می دانم،خدای تو و من زنده است؛و آن مسیحی
که برای من و تو بر صلیب مصلوب شد:"
اگر چه پسر خدا بود اطاعت را از راه تحمل درد و رنج آموخت و وقتی به کمال رسید
سرچشمۀ نجات ابدی برای همۀ ایمانداران خود گردید."(عبرانیان
5 ایۀ 8). من و تو نمی توانیم سرچشمۀ نجات ابدی
باشیم،چون او در حال حاضر هست.اما می توانیم به دلیل بودن
این کوره های آتش زندگی و چاه شیران در مسیح به
کمال برسیم.
دوست عزیز خواننده!
من نمی دانم که کورۀ آتش زندگی تو تا به چه اندازه داغ
است و شیران چاه زندگی تو
چقدر گرسنه،اما این را می دانم،خدای تو و من زنده است؛و آن مسیحی
که برای من و تو بر صلیب مصلوب شد،وعده داده است که:" تا هر کس به او ایمان بیاورد صاحب حیات
جاودان گردد."(یوحنا 3 ایۀ 15).و این
قدرت خداست.قدرتی که از دانۀ خردلی می تواند در شما آغاز
گردد و چون زمان بگذرد و آن در شما بماند،در شما به درختی تنومند بدل میگردد،و
شما قادر خواهید بود تا در کورۀ آتش خود شادمانه سرود بخوانید و
یاد در چاه شیران خود به دعا بنشینید،به شاخه های
آن اضافه کنید و بسوی آسمان بالا بروید.
جمع بندی
آنگاه که خودمان را در کورۀ آتش زندگی و در عمق چاه شیران
گرسنه می بینیم،چه فرصتی خواهیم داشت؟
1-
فرصتی برای اینکه تا قوت و قدرت خدا را در تمام
اطراف خود،وجود خود و زندگی خود ببینیم.
2-
فرصتی برای اینکه تا
ایمان مان و پایداری مان را به عیسای مسیح
خداوند ثابت نماییم.
3-
فرصتی برای اینکه تا میزان
و چگونگی ایمان خودمان را برای خودمان ثابت نماییم!
4-
فرصتی برای اینکه تا از آن
نگریزیم بلکه در آن بمانیم(اگر مجبور باشیم).
5-
فرصتی برای اینکه تا در آن
ضعف و ناتوانی خودمان را بیشتر و فیض و محبت خدا را بیشتر
دریابیم.
6-
فرصتی برای اینکه چون
در آن پایدار بایستیم،قادر خواهیم بود شاهدان زنده او و
باعث جلال نام او در اطراف گردیم.
7-
فرصتی برای اینکه تا
با آنانی که قبل از ما در این مصیبت ها بودند همدرد شده ، با آنان
محشور گشته و به واسطۀ آنان و ایمان آنان خدا را جلال دهیم و
نامش را با مقاومت خود در این مصیبت ها مانند آنان بالا و بالاتر
ببریم.