چوپان و گوسفند
نقدی بر نامۀ حزقیال
باب 34
نوشتۀ : حسن گل هاشم
در این مقاله می خوانید:
1-
پیش درآمدی
بر چوپان و گوسفند
2-
بررسی حزقیال
نبی باب 34
3-
شبان اعظم و بهای
گران
4-
گوسفند که هستید؟شبان
شما کیست؟متعلق به کدام گله هستید؟
1 - پیش درآمدی
بر چوپان و گوسفند
همان روزهای
اول که وارد کلیسا شدم و کتاب مقدس را
خواندم فهمیدم که من یک گوسفند هستم!اول کمی جا خوردم
بعدها به بودن آن عادت کردم!و امروز خودم را با افتخار گوسفند می دانم!
امروز هم خیلی ها که برای اولین بار وارد کلیسا می
شوند و این عبارت را از دهان کشیش کلیسا یا ایمانداران
می شنوند برای ایشان کمی نامناسب است و احساس گوسفند بودن
را توهینی به خود می دانند؛اما اگر بدانید که در تمام طول
کتابمقدس عبارت گوسفند تقریبا 250
بار ،کلمۀ گله تقریبا 200 بار
و چوپان تقریبا 90 بار تکرار شده است باید کمی نفس راحت
بکشید و این را به خودتان یک توهین ندانید!و امید
است که تا پایان این مقاله شاید خدای زنده و پر فیض
قلب شما را لمس کرده و شما را نیز یکی از گوسفندان خود بخواند!
از خودم پرسیدم
که چرا گوسفند؟چرا فیل یا شتر نه؟یا مثلا کانگورو؟چرا کتابمقدس
ایمانداران و پرستندگان یهوه خدای زنده را گوسفند خطاب می
کند و چرا رهبران روحانی را چوپان می خواند؟
خدا در ابتدا
بنابه فیض خود با نوح سخن گفت و بعدها با نوادۀ نوح بنام ابراهیم.خدای
خالق بنابه طرح و خواستۀ الهی خود ابراهیم را بنا به ایمان
او برگزید و او را برکت داد و به او گفت:و از تو
امتی عظیم پیدا کنم و ترا برکت دهم و نام ترا بزرگ سازم و تو
برکت خواهی بود( پیدایش 12 ایۀ 2).زمانی
که ابراهیم برگزیده شده و عهد خداوند با او بسته شد ،منطقۀ
جغرافیایی او عراق فعلی
بود .پیشۀ اصلی ابراهیم و خصوصا مردم آن دوران و اهالی
بین النهرین گله داری بود.اتفاقا ابراهیم یکی
از بزرگترین گله دارهای زمان خود بود.
اگر خدا قصد
میکرد تا با مردی در گوشۀ دیگر دنیا عهد خود را
ببندد و شغل او آهنگری می بود،بی شک خدا با او از زبان آهن و
صنعت آهنگری سخن می گفت.چرا نکرد؟من نمی دانم و قصد هم ندارم
بدانم !چون کوزه هستم نه کوزه گر.
رابطۀ
گوسفند و چوپان همواره بر زبانها و داستانها
بوده است. اگر با چوپانی بنشینید و از او تجربه هایش
را بپرسید،به اندازۀ کتابها برای شما حرف دارد که بزند.و دقیقا
به دلیل رواج داشتن این پیشه در آن دوران ،خدا برای گفتگوی
خود با قوم اسرائیل از زبان گله و
گوسفند سخن گفته است.
خدای
زنده از این نوع پیشه و شغل مردم قوم برگزیدۀ خود (اسرائیل)
استفاده کرده و با آنها بارها و بارها در طول کتابمقدس از زبان شبان و گوسفند سخن
گفته است.درس داده است.تجربه های روحانی را بیان نموده،به قوم
هشدار داده،و از این رابطۀ گوسفند و چوپان استفاده کرده تا قوم را به
خود نزدیک و نزدیک تر سازد. تا قوم خدا صاحب واقعی خود را شناخته
و خود را متعهد و پایدار به او و به عهد او بداند.تا جائیکه انسان
گناهکار خود را در این رابطه تماما پیدا کرده،جایگاه خود را یافته
و برای اینکه بتواند خدای خود را شناخته و با او گفتگویی
مستقیم و بی پرده داشته ،به او نزدیک تر شده و در کنار او در
صلح و حضوری که از او تصاحب میکند بگوید:
خداوند
شبان من است محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.در مرتع های سبز مرا می
خواباند نزد آبهای آرام مرا رهبری میکند.جان مرا بر میگرداند
و بخاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم مینماید.چون در
وادی سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید
زیرا تو با من هستی،عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد
داد.سفرۀ برای من به حضور دشمنانم می گسترانی.سر مرا به
روغن تدهین کرده ای و کاسه ام لبریز شده است.هر آینه نیکویی
و رحمت تمام ایام عمرم در پی من خواهد بود و در خانۀ خداوند
ساکن خواهم بود تا ابدالآباد ( مزمور 23 داود ).
2-
بررسی حزقیال
نبی باب 34
یکی از زیباترین
بخش های کتابمقدس که این رابطه را به وضوح آشکار کرده است نامۀ
حزقیال نبی باب 34 است.
این
باب به 31 آیۀ تقسیم شده است.در این 31 آیه خداوند
از زبان حزقیال سه مبحث را بررسی کرده ، هشدار داده و دست به اقدام
زده است:
الف- وضعیت
شبانان و رهبران روحانی سود
جو ،طمع کار و زورگو(آیات 1 تا 16).
ب- تنبیه و داوری بر گوسفندان ( ایات
17 تا 22).
پ- شبان اعظم و برگزیدۀ همۀ
مردم دنیا( ایات 23 تا 31).
جالب
است بدانید در این 31 آیه
خدا 16 بار گوسفندان و گله را متعلق به خود می داند نه متعلق به فلان شبان و
کشیش و رهبر مذهبی.
حزقیال نبی باب 34 آیۀ
1 تا 6
در این
بخش ابتدایی خدا از زبان حزقیال می گوید که او بر
علیۀ شبانان است. این شبانان در واقع همان رهبران یا کشیشان
یا پاپ ها و تمامی آنهایی
که دیروز و امروز و فردا مقام رهبری روحانی قوم را دارند، میباشند.و
خدای زنده و خالق آسمان و زمین از زبان حزقیال سخن می گوید
و او از نبی میخواهد که نبوت
کند و این رهبران دینی را مؤاخذه کرده،و شیوۀ رهبری آنان و نیت
ها و غرض های آنان را برملا کرده و بر آنها میغرد.او می فرماید
این شبانان فاسد:
1-
آیۀ
1 تا 3 : خویشتن را می چرانند. و از گوشت و
پوست گله خود را تغذیه میکنند بدون اینکه گله را بچرانند و گله
را تغذیه کنند.
پطرس رسول
بعنوان شبان کلیسا در نامۀ خود به رهبران کلیساها می نویسد:از گله ای که خدا به شما سپرده شبانی کنید...نه
به منظور منفعت شخصی(اول پطرس باب 5 آیۀ 2).آن شب کنار
دریای جلیل عیسای خداوند دو بار از پطرس یک چیز
را مکررا خواست : به بره های من خوراک بده(یوحنا
21 آیۀ 15 و 17).در واقع خدا مستقیما میگوید که
هستند آن رهبران دینی که باور و احساسات مردم را مورد سوء استفاده و
بهره گیری های دنیوی خود میکنند.و ارضاء کردن نفس خود
را حق مسلم خود دانسته اند و میگویند:گاوی که شخم می
زند را نباید دهانش را بست. ای کاش این عزیزان حداقل شخم
می زدند و زمین را برای پاشیدن بذر کلام خدا آماده میکردند!اما
مدام گلۀ خدا را غارت میکنند!آنها گله را نمی چرانند،بلکه از
گله چرانده می شوند!تعالیم و تشویق آنان خودکامگی
و منیت را به همراه دارد و اگر به نفع آنها مطلبی گفته نشود،تمام وظیفۀ
شبانی خود را به کناری میگذارند
و درون تشنۀ خود را سیر میکنند.
2-
آیۀ 4
: ضعیفان را تقویت نمیکنند.بیماران
را معالجه نمیکنند.شکسته ها را شکسته بندی نمیکنند و رانده شده
گان را پس نمی آورند و گم شده گان را نمی طلبند.
خداوند قبلا
از زبان ارمیاء نبی به همین شبانان هشدار داده بود که:شما گلۀ مرا پراکنده ساخته و رانده اید و به آنها
توجه ننموده اید( ارمیاء باب 23 ایۀ 2). قبلا ارمیاء
در بارۀ این شبانان دلیل این عمل آنان را بیان کرده
بود: زیرا که شبانان وحشی شده اند و خداوند
را طلب نمی نمایند بنابراین کامیاب نخواهند شد و همۀ
گله های ایشان پراکنده خواهد گردید( ارمیاء نبی
باب 10 ایۀ 21). مسیح برای مجروحان و شکسته دلان و ضعیفان
در روح آمد.مسیح برای پیدا کردن گمشده ها آمد.مسیح برای
آن یک گمشده آمد.مسیح با بیماران نشست و با دل شکسته ها غمخواری
نمود و بر درد آنها گریست.به دنبال آنان رفت.آنان را به نام هایشان
خواند.آنان را از دعای خود،قدرت خود،محبت خود مجهز نمود.:او که همیشه متعلقان خود را در این جهان محبت مینمود،آنها
را تا به آخر محبت کرد( یوحنا باب 13 آیۀ 1).این
شبانان دروغین که خدا از زبان حزقیال نبی به آنان هشدار می
دهد آنها حساب های بانکی خود و خانه های خود را یکی
پس از دیگری از کنار فواید نام شبانی خود و گله ای را
که خدا به آنان سپرده بیشتر و بیشتر میکنند،اما از محبت خود به
گلۀ خدا کمتر و کمتر!
3-
آیۀ
4 : این رهبران نه تنها این کارها را می
کنند بلکه بر گله ای که خدا به آنان سپرده حکمرانی و جور و ستم هم می کنند.
این یکی
از مهلک ترین و خطرناک ترین کاریست که شبانان و رهبران بر گله میکنند.
مسیح این را قبلا می
دانست :اما اگر آن غلام شریر باشد و ...به اذیت
و آزار غلامان دیگر بپردازد ( انجیل متی باب 24 ایۀ
48 تا 51) اتفاقا پطرس رسول نیز به این مهم اشاره می کند که:نه چنانکه بر قسمتهای خود خداوندی بکنید(
اول پطرس باب 5 ایۀ 3).
آدمی تشنۀ قدرت است و وای به آن روز که قدرت به دست قدرت
طلبان خصوصا مذهبیون بیافتد؛حتی از نام خدا برای حکومت و
خودکامگی خود استفاده کرده و حتی جنگ های خونین خود را :
مقدس مینامند.از جنگ های صلیبی و اختناق کلیسای
روم گرفته تا گردن زدن دسته جمعی قبیله
های یهودی بنی قریظه به دستور محمد تا سلاخی
کردن تن ایماندار مسیحی قربانعلی توریان در جامعۀ
صلح دوست و خدا دوست ایران اسلامی!زورگویی
و قدرت طلبی قدمتی به عمر تمام زمین دارد.و وای به آن روزی
که این قدرت به دست رهبران دینی و شبانان قوم و رهبران مذهبی
بیافتد!
4- آیۀ
5 و 6 : از این سخن میگوید که به دلیل این
عدم لیاقت و کفایت رهبران و مراقبت و محافظت نکردن از گلۀ
خدا،گله متفرق شده و مورد حملۀ دشمنان تشنه و گرگان خونخوار می افتد.
پس به دلیل عدم محبت واقعی این شبانان خودخواه و ارضاء کنندۀ
نفس کشندۀ خود ،گله از هم متفرق شده و گوسفندان هر کدام به جایی
می روند.در نامۀ اول پادشاهان می خوانیم:تمامی اسرائیل را مثل گله ای که شبان ندارد بر کوهها
پراکنده دیدم(اول پادشاهان 22 آیۀ
17).این گمشده و پراکنده بودن گوسفندان خدا آنقدر در جان عیسای
مسیح نشست که کلام می گوید:وقتی
جمعیت زیادی را دید دلش به حال آنها سوخت زیرا آنان
مانند گوسفندان بدون شبان پریشان حال و درمانده بودند(متی باب 9 ایۀ 36).عیسی مسیح شاگردان
خود را ابتدا برای : گوسفندان گمشدۀ اسرائیل فرستاد ( متی 10 ایۀ 6).اگر این گوسفندان شبانانی
دلسوز و مهربان،فداکار،فروتن داشتند آیا هرگز سرگردان و ویران خانه و
شهر می شدند؟هرگز.همانطور که امروز گوسفندان خداوند در
سرزمین ما ایران مانند گوسفندان گمشده،غارت شده از دست رهبران دزد و راهزن و یاغی،در سرتاسر دنیا
پراکنده شده اند.کما اینکه امروز بدلیل شبانان و
کشیشانِ دزد و یاغی و راهزن،گوسفندان عیسای مسیح
در هر کلیسایی متفرق و پخش هستند.
5-
آیۀ
7 تا 11 : می گوید ،خدا،صاحب گله و صاحب
گوسفندان بدلیل عدم کفایت این شبانان و رهبران دینی گله را از دست آنان در آورده
و مقام و منصب و اعتبار و آبروی آنها را از آنها می گیرد.او به
ضد شبانان می شود.
چگونه خدا این کار را میکند؟در آیۀ 10 می گوید
من گوسفندان خودم را از دست شبانان می طلبم.و می گوید که
گوسفندان را از دهان آنان بیرون آورده و اجازه نمی دهد تا آنها خوراک
چنین شبان هایی گردند.یعنی چه؟بنظر می رسد که
خدا توسط روح مقدس خود و کلام زنده در جان گوسفندان کار کرده و آنها را در آن قوی
و تنومند ساخته،سپس به آنان قدرت می
دهد که از آن شبانان دروغین و طمع کار فاصله گرفته و خطای آنان را دیده
و قید و بند اسارت خود را پاره کرده،صدای او را نشنوند و او را دنبال
نکنند( یوحنا 10 ایۀ 5).
حزقیال 34 آیات 12 تا 16
: خداوند شبان گوسفندان است.
6-
آیۀ
12 تا 16 : در این ایات گویی
خدا خود دست به کار شده و برای نجات این گوسفندان وارد عمل میگردد.
اما چگونه چنین چیزی اتفاق میافتد؟خدا پاسخ می دهد
که:هان من خودم گوسفندان خویش را طلبیده
آنها را تفقد خواهم نمود.(آیۀ 12)
خدا می گوید من این گوسفندان را از دست شبانان فاسد در
آورده، خودم آنان را شبانی میکنم.اما چگونه؟می فرماید:من گوسفندان خود را خواهم چرانید و من ایشان را خواهم خوابانید.گم
شده گان را خواهم طلبید و رانده شده گان را باز خواهم آورد و شکسته ها را
شکسته بندی نموده و بیماران را قوت خواهم داد ( ایۀ 15 و 16).اما چگونه خدا چنین کاری می
کند؟پاسخ را جلوتر خواهیم دید.
7-
آیۀ
17 تا 22 : در این 5 آیه ناگهان نگاه خدا
تماما از شبانان فاسد و طمع کار برداشته شده و به خود گله خیره می
شود.و خود گله را زیر نگاه خود می گیرد.
در این 5 آیۀ ابدا از شبان شما چیزی نمی
شنوید.بر خلاف آیات قبلی که خدا شبانان را بدلیل عدم
مراقبت گوسفندان مخاطب قرار داده بود و گوسفند و شبان با هم در مرکز نگاه خدا
بود؛اما در این 5 آیه گویی خدا فقط به گله نگاه کرده
است.به رابطۀ بین گوسفندان.بین ایمانداران.آیۀ
17 با این عبارت آغاز شده است: و اما به شما ای گوسفندان من...خدا گویی
می گوید:خب!این از شبانان و من مزد آنان را کف دست آنان قرار
دادم.حالا شما بیایید جلو.شما که فکر می کردید تمام
این فساد و عدم اتحاد و رشد و دزدی و چپاول و غارت دلیلش شبانان
هستند.شما چی؟شما چه گُلی به جمال من زدید!!
خدا در این 5 آیۀ گله و گوسفندان را ( نه شبان و رهبران
فاسد را )در چنین گناهان اعتراف نشده ای می بیند:
الف-شما خودتان می خورید ولی نمی گذارید دیگران
بخورند(طمع)( آیۀ 18).
ب- حقیقت را می دانید ولی آن را با دیگران در میان
نمی گذارید(حسد و حماقت) (آیۀ 18).
پ- به پهلو و کتف خود تنه می زنید(غرور)(آیۀ 21).
ت- ضعیفان را به شاخ های خود می
زنید(طعنه و زخم زبان)(آیۀ 21)
ث- حتی
اینکه ایشان را بیرون پراکنده ساخته اید(عدم محبت و مهربانی)( آیۀ 21).
بنابر این بنابه دلیل این اجحاف و سخت دلی بین
خود گوسفندان،خدا می فرماید :هان من خودم در میان
گوسفندان فربه و گوسفندان لاغر داوری خواهم نمود(آیۀ 20).گوسفندان فربه آنانی هستند که بر دیگر
گوسفندان بد رفتاری نموده و شخصیتی کاذب از خود در میان
گله بجای می گذارند و گوسفندان لاغر آنهایی هستند که رحم
دل و فروتن هستند؛و خود عیسای
مسیح نیز بین اینچنین گوسفندانی داوری خواهد کرد:آنگاه
او مانند شبانی که گوسفندان را از بزها جدا می کند،آدمیان را به
دو گروه تقسیم خواهد کرد(متی 25 ایۀ
32).
در واقع خدا رو به گله کرده و می فرماید: شما به هم شاخ میزنید.آب
همدیگر را گل آلود میکنید.غذای همدیگر را میخورید.به
هم طعنه می زنید.به هم نامهربانی میکنید.این
کارهای شما به دلیل شبان فاسد شما نیست،بلکه آن نهادی است
که شما در خود دارید،از اینرو من بر شما داوری میکنم.
آیۀ 23 تا 31 :خدا که کمی پیشتر
فرموده بود من گوسفند و گلۀ خودم را از دست شبانانی که بر گوسفندان
ترحم نداشته و بر آنها جفا و حکومت میکنند در خواهم آورد،و خودم بر آنها
شبانی میکنم.و با توجه به ایات بالا که دیدیم خدا
حتی بر خود گوسفندان داوری خواهد کرد،در این خطوط او به وعدۀ
خود که قبل از آفرینش دنیا به ساکنین آن نوید داده بود جامۀ عمل می
پوشاند،و شبان اعظم گله را تعیین کرده و برای نظارت و رهبری
و پاسداری بر آنها معین میکند.بنابر این در این چند
خط پایانی فصل 34 نامۀ حزقیال او شبان را تعیین میکند و او
به سوال ما پاسخ می دهد که: چگونه می خواست تا خودش گله را مراقبت و
تفقد نماید؟در اینجا او وعده می دهد که شبان را بر تمام گله،بر
همۀ گله،حتی کسانی که از این گله و از این قوم نیستند
تعیین میکند(یوحنا باب 10 آیۀ 16).نه تنها
شبان را تعیین میکند بلکه نام و نسبش را نیز تعیین
میکند:و یک شبان بر ایشان خواهم گماشت که ایشان
را بچراند یعنی بندۀ خود داود را( آیۀ 23) در آیۀ 24 قدرت و حیطۀ تسلط این
شبان را بیشتر معین میکند:و
من یهوه خدای ایشان خواهم بود و بندۀ من داود در میان
ایشان رئیس خواهد بود،من که یهوه هستم گفته ام(آیۀ 24).
زمانی که با ایات 25 تا 27 از باب 34 نامۀ حزقیال می
رسیم،تصویر واضح و کاملی از شبان تعیین شدۀ
خدا،می بینیم.خدا می فرماید او یعنی
شبانی را که او برای گوسفندان خود(تمام مردم دنیا) تعیین
میکند:
الف-(آیۀ 25)عهد سلامتی را با
گوسفندان خواهد بست.
چون آن که گله را خواهد چرانید شبان اعظم و تعیین شدۀ
خدا خواهد بود.
ب- (ایۀ 25) همچنین میخوانیم حیوانات موذی را از زمین نابود خواهد ساخت.یعنی بواسطۀ این شبان اعظم.
پ- (آیۀ 25)در همین آیه می خوانیم که: و ایشان در بیابان به امنیت ساکن شده .
نه امنیت دنیوی،بلکه امنیتی درونی و صلحی
جاودان،بدلیل بودن آن شبان اعظم.
ت- (آیۀ 26)و ایشان را برکت
خواهم ساخت...باران را در موسمش خواهم بارانید و بارش های برکت خواهد
بود.
تمام باران برکات خدا برسر گوسفندان خود به دلیل حضور و بودن شبان برگزیدۀ
اوست نه بخاطر درایت و مدارک والا و فن سخنوری شبانان فاسد (زیرا
آنها به گله خیانت کرده اند)؛و نه بخاطر گوسفندان نا مطیع ( زیرا
آنها قلبشان را به خدا نداده بودند).پس بارش برکات بدلیل بودن خود شبان اعظم
است.
ث- ( آیۀ 27) در زمین خود به
امنیت ساکن خواهند شد...چوبهای یوغ ایشان را شکسته و ایشان
را از دست آنانی که ایشان را مملوک خود ساخته بودند رهانیده
باشم.
خدا مجددا اینجا آن امنیتی را که بالاتر هم آن را وعده بود
اینجا تکرار میکند،اما او اینجا دلیل بودن آن امنیت را می شکافد:شکسته
شدن یوغ بندگی،آزادی از اسارت و بندگی افکار و مذاهب پوسیدۀ
قرون.خدا این کار را میکند؟بله.بواسطۀ چه کسی؟توسط آن
شبان اعظم.شبانی که بر دنیا و تمامی آن (شبانان و گوسفندان)
شبانی میکند.
ج- ( آیۀ 28 تا 31) ...من یهوه خدای
ایشان با ایشان هستم و ایشان قوم من می باشند و خداوند یهوه
می گوید شما ای گلۀ من و ای گوسفندان مرتع من انسان
هستید و من خدای شما می باشم.
3-
شبان اعظم
و بهای گران
در آیات پایانی خدا نقش و موقعیت خودش و گله را کاملا
روشن میکند.هر کس جای خودش می رود!نظم برقرار شده و گویی همه سر جای خودشان
هستند!من یهوه هستم.شما قوم من هستید.شما انسان هستید و من خدای
شما هستم. تمام این نظم بدست نمی آمد اگر خدا آن شبان اعظم را بر گلۀ
خود تعیین نمی کرد.
اکنون شاید سوال کنید پس این شبان اعظم کیست؟به ما
اسمش را بگو!او کیست که چنین قدرتی را از طرف خدا حاصل کرده و
چنین نظمی را بر هستی وارد میکند؟ما نام او را در همان آیۀ
23 و 24 دیده ایم.در این دو آیه خدا می فرماید
که این شبان اعظم :بندۀ او داود است.
منظور خدا از بندۀ من داود چیست؟از عمر داود تا زمان نوشتن نامۀ حزقیال تقریبا
550 سال گذشته است.داود در آن زمان به استخوانها تبدیل شده است،پس چطور خدا
میخواهد از او چوپانی بسازد که بر تمام گله رئیس گردد؟پاسخ این
سوال را عیسای مسیح به ما می دهد.او از رهبران و شبانان
قوم اسرائیل می پرسد: عقیدۀ شما در
بارۀ مسیح چیست؟او فرزند کیست؟آنها جواب دادند:او فرزند
داود است.عیسی از آنها پرسید:پس چطور است که داود با الهام از
جانب خدا او را خداوند میخواند زیرا داود می گوید:خداوند
به خداوند من گفت : بر دست راست من بنشین تا دشمنان تو را زیر پاهای
تو قرار دهم( انجیل متی باب 22 آیۀ
42 تا 44).پس آن شبان اعظم نمیتوانست داود باشد.عیسای مسیح
از نسل داود پادشاه بود.هر جا از سلطنت داود و فرمانروایی داود در
نوشتجات عهد عتیق سخن رفته سایه
ای از پادشاهی آسمانی خدا بر قلب انسان بواسطۀ مسیح
موعود است.پس آن شبان اعظم گله،آن شبان تعیین شده از طرف خدا که رئیس
تمامی گلۀ خدا بر هستی گردد،عیسای مسیح
خداوند است که از لحاظ جسمانی فرزند داود و از لحاظ روحانی فرزند
روحانی خود خداوند بود.
در کتاب اشعیاء نبی باب 40 چندین
پیشگویی پی در پی در بارۀ مسیح موعود
وجود دارد.در آیۀ 10 و 11 میخوانیم که:اینک خداوند یهوه با قوت می آید و بازوی وی
برایش حکمرانی مینماید اینک اُجرت او با وی
است و عقوبت وی پیش روی او می آید.او مثل شبان گلۀ
خود را خواهد چرانید و به بازوی خود بره ها را جمع کرده به آغوش خویش
خواهد گرفت و شیر دهنده گان را به ملایمت رهبری خواهد کرد.(اشعیاء 40 آیۀ 10 و 11).خود عیسای مسیح
خود را آن شبان نیکو نامید که جان خود را بر گوسفندان خود فدا میکند(یوحنا
10 ایۀ 11).و ادامه می دهد که خود را شبان همۀ گوسفندان میخواند.من شبان نیکو هستم،من گوسفندان خود را می شناسم و آنها هم مرا می
شناسند(یوحنا 10 آیۀ 14).و از دیدگاه
جهانی می فرماید:من گوسفندان دیگری
هم دارم که از این گله نیستند باید آنها را نیز بیاورم(یوحنا 10 ایۀ 16). نویسندۀ نامۀ عبرانیان
می نویسد: عیسای مسیح ... شبان
بزرگ گوسفندان است(عبرانیان 13 آیۀ 20).اما
او چگونه به این مقام دست یافت؟
اما
عیسای مسیح به چه قیمتی به مقام این شبانی
رسید؟با فلسفه و باورهای
متفکرانۀ تحلیلی؟با
ایجاد حکومت استبداد و دیکتاتوری؟با ریا و تزویر
؟با زور و ایجاد خفقان و اختناق؟ هرگز! او برای رسیدن به این
مقام شبانی اعظم گوسفندان خدا ، از راه تحمل درد و رنج و عذابی که در
راه جلجتا برای او تعیین شده بود،دست یافت.از راه اطاعت
کامل از ارادۀ خدای زنده.نه مانند محمد که راه مکه به مدینه اش حسرت و کینه و تنفر و راه بازگشتش از مدینه
به مکه راه قدرت و انتقام بود.
عیسای
مسیح شبانی خود را از راه
اطاعت از فرمان پدر آسمانی خود و تسلیم ارادۀ او شدن و از جامی
که پدر به او داده بود نوشیدن بدست آورد.از راه شلاق هایی که بر
او وارد شد،بر طبق کلام مقدس که نوشته
بود:شبان را می زنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد(زکریا
13 آیۀ 7) خود مسیح نیز همین را به شاگردان گفت،که
او زده می شود ،گوسفندان پراکنده می شوند (متی باب 26 ایۀ
31).اما با قیام پرشکوه او از مرگ و شکستن زنجیر سیاه
مرگ و پیروزی ابدی بر شیطان او تمامی گوسفندان را
در یک بدن و یک ایمان و یک تعمید جمع کرده و همۀ
این گوسفندان واحد با هم در زیر رهبری و شبانی این
شبان اعظم و فداکار رشد کرده،بارور شده و
باعث جلال دادن نام خدای زنده و صاحب هستی میگردند.
4-
گوسفند که هستید؟شبان
شما کیست؟متعلق به کدام گله هستید؟
شما ای خوانندۀ عزیز!شما
گوسفند که هستید؟رام و فروتن بودن ،مهربان و مفید بودن برای
همه،اطاعت کردن از خدا و اولیاء امور؛از خصایل یک گوسفند متعلق
به خداست.شبان اعظمی چون عیسای مسیح قادر است تمامی
این خصایل نیکو را در شما کاشته،آبیاری کرده و
محصول ببار آورد.اما آیا او شبان شما هم هست؟شما باید ابتدا او را
بعنوان شبان خود بپذیرید. نه بعنوان یک پیامبر معصوم و
قابل احترام!نه بعنوان یک معلم و استاد خوب!بلکه بعنوان خدای مُتجّسم
بر روی زمین، و خداوند شما.بعنوان
تنها نجات دهنده و تنها امید شما برای رسیدن و دریافت
کردن حیات جاودان و در جلال خدا شریک بودن.پس برای اینکه
عیسای مسیح را بعنوان شبان خود بپذیرید،کافیست
در قلب خود این دعا را تکرار کنید که:
خداوندا!من
گناهکارم و من ایمان دارم که عیسای مسیح برای
گناهان من بر بالای صلیب جان مبارکش را داد تا جریمۀ گناه
مرا پرداخت نماید.او مُرد ،دفن شد و روز سوم از مرگ قیام کرد و روزی
برای داوری بر هستی برخواهد گشت.اکنون از او دعوت میکنم
که به قلب و جان من بیاید و در من ساکن شود.آمین
شما با همین دعای
ساده،اما وقتی از جان و دل شما بر بیاید،شبانی مسیح
را بر خود پذیرفته اید.در قلب خود را بر او باز کرده اید. شما
با او هستید.و او به همراه خدا و
روح القدس در شماست.او شبان شماست و شما گوسفند او هستید و این
شبان مهربان بر طبق ایات 25 تا 29 :
1-
شما را
سلامتی داده است. چگونه؟..با زخم هایش شما شفا و سلامتی را یافتید.
2-
شما را از شریر
محافظت کرده است. چگونه؟..با پیروز شدن بر مرگ و پیروزی بر شیطان.
3-
شما را برکت
داده است.چگونه؟..او خداوند:یایرا ست.یعنی
فراهم کننده و تدارک بیننده.
4-
شما را از یوغ
و اسارت مذهب پدرانتان آزاد کرده است.چگونه؟..با تکمیل کردن شریعت به
قیمت خون خود.
5-
شما را آزادی
در روح بخشیده است.چگونه؟..با دادن روح القدس به شما.
6-
شما را متعلق به
خدا کرده است.چگونه؟..با ساختن بدن شما بعنوان معبد روح القدس،جایی که خدا در آن ساکن
است.
7-
شما را جزء قوم
خدا کرده است.چگونه؟..با دیگر ایمانداران در یک بدن،در یک ایمان و در
یک تعمید متحد هستید.
خوانندۀ عزیز!
متعلق به کدام گله هستید؟گلۀ
پدرانتان که اسارت دین و مذهب و شریعت پوسیده بود؟همان گله ای
که هزاران سال در زیر یوغ بندگی دین بوده است؟بندگی
و اسارت در سیرت باطل پدرانش؟
بیا!بیا و همین
امروز و همین الان شبانی عیسای مسیح را بر خودت و
خانواده ات بپذیر و از تمامی قید و بند های اسارت دین
و مذهب چه در دین یهودیت
چه در مسیحیت اگر برای تو به دین مبدل شده و چه در دین اسلام و یا
هر دین و مسلک و آیینی که خود را از آن گله می دانی
آزاد شو!
خداوند شبان تست!و همین خدا ترا
آزاد آفریده ،به بندگی و اسارت شبانان فاسد انسانی تن مده!