پیروزی!

نگاهی به صدای مردم ایران برای پیروزی بر تاریکی

نوشتۀ : حسن گل هاشم

 

خدا را شکر برای رهبر و نجات دهندۀ ما عیسای مسیح که بر روی زمین قدم زد، با مردم زیست، همدرد آنها شد، اما نگاهش همواره به آسمان بود. و  می خوانیم چون به آسمان صعود نمود آنانی  که متعلق به او بودند را با خود به آسمان بالا برد.( یوحنا 12: 32). مردم اسرائیل در زمان زندگی عیسای مسیح در اسارت امپراطوری روم بودند. روم خاک اسرائیل را اشغال کرده بود و مردم تحت فرمان رومی ها بودند. و بیاد داشته باشید که رومی ها یهوه خدای زنده را قبول نداشتند. یعنی کافر بودند. و کافیست از شریعت و قوانین عهد عتیق کمی خبر داشته باشید تا بدانید چه فشاری بر مردم اسرائیل بود. آنهایی که حتی با برادران خود( سامری ها ) تماس نداشتند! بدلیل اینکه آنها را ناپاک می دانستند. در چنین شرایطی عیسای مسیح با قدرتی عظیم پای خود را در رود اردن گذاشت و از یحیی تعمید گرفت. بلافاصله شنیده شد که در روستای قانای جلیل او آب را به شرابی ناب تبدیل کرده است. سپس معجزات فراوان در شهر خود کفر ناحوم. قریب به اکثر مردم در قامت و صدای این جوان بهشت ،حیات جاودان و آمرزش گناهان را نمی دیدند بلکه رهایی خود را از اسارت روم. اما در تمام طول چهار انجیلی که توسط راویان زندگی عیسای مسیح نوشته شده است، چند بار می خوانید که عیسای مسیح در تحلیل سیاسی آن روز دخالت کرده باشد؟ نه تنها دخالت نکرد، بلکه سعی کرد تا از آن دوری کند. هم از دخالت در سیاست، هم از قدرت گیری از سیاست. او بدنیا نیامده بود تا رژیم را عوض کند، او بدنیا آمده بود تا قلبها را عوض کند. او نیامد تا ستم روم را محکوم کند، او آمد تا گناه انسان را که به ستم خاتمه می یابد، یکبار برای همیشه از هر انسانی پاک کند، اسرائیلی یا رومی یا سامری یا...

با توجه به شرایط کنونی مردم ایران، من نمیتوانم هر روز جلوی خودم را نگیرم و نپرسم که چقدر مردم اسرائیل دوست داشتند که عیسای مسیح دهانش را باز کند و پروندۀ سیاست رومی ها و دشمن بودن و کافر بودن و ضد خدای زند بودن آنها را بر ملا نکند؟ چقدر آنها دوست نداشتند که عیسای مسیح بالای منبر برود و گروهی را محکوم و گروه دیگر را تشویق کند؟ چقدر مردم دوست نداشتند که او آنها را چنان تشویق کند که به خیابانها بریزند و فریاد بزنند که :" مرگ بر روم " ؛ " مرگ بر قیصر " اما نگاه کنید و تعجب کنید که چرا هرگز در این سه سال خدمت خود در بارۀ قدرت و زور و فشار روم موضع نگرفت. نه تنها نگرفت، بلکه وقتی به او خبر دادند که پیلاطس خون مردم اهل جلیل ( همشهری های خود عیسای مسیح ) را ریخته ، طوری که خون آنها با  قربانی های آنها مخلوط شده، او پاسخ داد:" آیا گمان می برید که این جلیلیان گناهکارتر بودند از سایر سکنۀ جلیل از اینرو که چنین زحمات دیدند. نی بلکه به شما می گویم اگر توبه نکنید همگی شما همچنین هلاک خواهید شد." ( لوقا 13: 2-3 ). او زشت ترین لقبی که  به فرماندار رومی داد " روباه " بود! آن هم وقتی فریسیان به او خبر دادند که هیرودیس نقشۀ قتل او را دارد؛ او پاسخ داد :" بروید و به آن روباه گویید اینک امروز و فردا دیوها را بیرون می کنم و مریضان را صحت می بخشم و در روز سیم کامل خواهم شد." ( لوقا 13: 32). حتی وقتی موضوع مالیات به قیصر مطرح شد، فرمود مال قیصر را به قیصر و مال خدا را به خدا بدهید. و پرقدرت ترین حرفی که به مقام بالای حکومتی درست در زمان مرگ خودش زد این بود که :" هیچ قدرت بر من نمی داشتی اگر از بالا به تو داده نمی شد." ( یوحنا 19: 11). همین!...مطلب و تحلیل سیاسی دیگری از عیسای مسیح در بارۀ شرایط وخیم آن زمان اسرائیل نمی شنویم. اما در عوض به مدت سه سال او در بین همین مردم زندگی کرد. بیمارانشان را شفا داد. گناهانشان را آمرزید. نام پدر آسمانی خود را جلال داد. و نهایتا برای گناهان همین مردم و دنیا، از یهودیان گرفته تا رومی ها ، بر بالای صلیبی حقیر و چوبی جانش را داد. بدون اینکه قطرۀ خونی از دماغ دشمنان و مخالفان خود و اسرائیل بریزد!

به رغم هدف  تولد ، زندگی و مرگ عیسای مسیح بر روی زمین ؛ امید آمدن عیسای مسیح و قول وعده دهنده برای آمدن او به مردم اسرائیل گویی ماورای تحلیلی است که در بالا بیان کردم. تمام قلب مردم اسرائیل در آمدن مسیحای موعود می تپید، و شما این تپش قلبها را حداقل در دعای دو نفر به وضوح می بینید. کسانی که قلب و جان آنها گویی از زور و فشار دیکتاتورهای زمان خود و متعصبان مذهبی آن دوران خون بود. در دعای زکریا پدر یحیای تعمید دهنده:" ... که ما را از دست دشمنان مان رهایی بخشد و از دست همۀ کسانی که از ما نفرت دارند آزاد سازد." ( لوقا 1: 71 ) و دعای مریم ،مادر عیسای مسیح کسی که به خدای زنده تولد زمینی داد:" دست خداوند با قدرت کار کرده است...و زورمندان را از تخت هایشان به زیر افکنده " ( لوقا 1: 51-52 ).

آیا خدای زنده با فرستادن عیسای مسیح این نیاز و دعای این افراد را پاسخ داد؟ آیا خدا صدای گریه ها و ناله های مخلوق خود را که در ستم و بیدادگری هست را نمی شنود؟ آیا درد مخلوق را نمی بیند؟ کتابمقدس مسیحی ما پاسخی صریح به این سوالات داده است: " صدرصد ! ". نگاه کنید به قریب چهارصد سال اسارت اسرائیلی ها در مصر. ببینید موسی چگونه شرایط آن زمان و نیاز زنده و حیاتی اسرائیل و عکس العمل خدا را با هدایت روح القدس  برای ما وصف می کند:" و بنی اسرائیل به سبب بندگی آه کشیده استغاثه کردند و نالۀ ایشان به سبب بندگی نزد خدا بر آمد. و خدا نالۀ ایشان را شنید." ( خروج 3: 23-24 ).

پس می بینیم ، همانطور که خدا نالۀ مردم اسرائیل را شنید و آنها را از اسارت مصر با پیروزی و افتخار بیرون آورد. بلکه صدای ناله های مردم اسرائیل و دنیا را در اسارت روم و گناه شنید و آنها را یکبار برای همیشه بر وسوسه و گناه پیروزی بخشید. هر چند عیسای مسیح هرگز بر امور سیاسی آن دوران دخالت نکرد، اما پیروزی ایی که خون او به ارمغان آورد، تمام پایه ها و ماهیت سیاست نه تنها آن روز بلکه امروز را نیز برای ابد تغییر داد. او هرگز بر امور سیاسی و بحث های سیاسی هموطنان خود دخالت نکرد، اما هرگز نیاز و درد آنها را برای رهایی از ستم نیز فراموش نکرد. اما پیروزی ای که او به انسان تحت ستم و ظلم داد به مراتب والاتر، پایدار تر، پر ارزش تر، گرانبهاتر از هر نوع سرنگونی رژیم یا تغییر آن بود. پیروزی ای که عیسای مسیح به انسان داد، پیروزی ایی ورای تصور و بیان است. هرگز باور کوچک ما قادر به هضم و تفکر بر عمق، درازا و پهنای این پیروزی نخواهد بود. مگر اینکه آن را بپذیری، مگر اینکه در آن زندگی کنی و مگر اینکه با آن بمیری...

پیروزی ایی که عیسای مسیح به دنیا بدون اینکه وارد مسائل سیاسی شود هدیه داد، پیروزی ایی بود که با یک دانۀ خردل ایمان آغاز می گردد و چون در تو رشد میکند، کوهها را جابجا میکنی! این پیروزی در مسیح به ما داده شده است. زمانی که عیسای مسیح را در قلب خود دارید، در چنان پیروزی ای بسر می بری که دیگر دشمنان نور و سپاهیان تاریکی هرگز، یعنی هرگز قادر به غلبه شدن بر شما نیستند. حتی اگر شما را به قتل رسانند در دیگری به پیروزی ادامه می دهی! زمانی که عیسای مسیح را در قلب خود دارید شما پیروزمند هستید. به رغم تمام شکست ها! به رغم تمام ستم ها! به رغم تمام دردها! در حقیقت پیروزی شما درست به این دلیل است که در این امور قادر به تامل و تحمل هستید. و این تحمل و تامل شما مانند آتشی بر سر مخالفان شما می ریزد. شما کافی است در این پیروزی تنفس کنی( پیروزی در نام مسیح را بر خود داشتن) و دشمنان شما به پای شما می افتند. شما کافی است تا به این پیروزی یقین داشته باشی و می بینی که راههای دشمنان تو بسته و هزاران نفر از آنان در راست و هزاران نفر آنها در چپ تو می افتند و نابود می شوند! شما اما حتی نه زره و نه لباس جنگی و نه اسلحه داشتی اما شما بدلیل باور این پیروزی و داشتن آن با خودتان، در نبرد با این غول بی شاخ و دم دیکتاتور با یک تکه سنگ به پیروزی رسیدی. ( اول سموئیل 17: 33- 55 ). شما حتی نه اسب داشتی و نه تانک! نه اسلحه و نه ارتش! اما تمام سپاه دشمن در دریا روبروی چشمان تو غرق می شوند( خروج 15: 1- 17)... آخر مگر چطور چنین پیروزی ای میسر و ممکن است؟ پاسخ را کتابمقدس به سادگی و در عین واحد با صراحت و روشنی داده است. نبرد ما برای ستم و درد و ظلم غارتگران انسان، نبرد خداست نه نبرد ما. بنابر این خدا بر روی زمین گروهی را پیروز می گرداند و گروهی را به خواری شکست می دهد. زیرا هر نبردی برای رسیدن و دفاع از حقیقت، نبرد خداست نه نبرد شما. پس اگر نبرد ما برای نور و آزادی نبرد خداست، چه کسی قادر به ایستادن و مقابله با خدا خواهد بود؟ زمانی که مردم اسرائیل بدون هیچ قدرتی در برابر لشکر مصریان بی پناه مانده بودند، خدا توسط موسی بندۀ خود به آنان فرمود:" مترسید بایستید و نجات خداوند را به بینید که امروز آن را برای شما خواهد کرد." ( خروج 14: 13). در اینجا خدا به قوم گفت: شما کنار بایستید و ببینید که چطوری دشمنان شما نابود می شوند. اینجا خود خدا پیروز شد.

زمانی که داود در برابر آن غول ایستاده و به داود با ریشخند نگاه میکرد، داود به او گفت:" خداوند امروز ترا بدست من تسلیم خواهد کرد...زیرا که جنگ از آن خداوند است و او شما را بدست ما خواهد داد." ( اول سموئیل 17: 46-47). در اینجا خدا در داود با قدرت پیروز شد. در هر دو حالت جنگ ، جنگ خدا بود. در هر دو حالت خدا پیروز شد. در بارۀ مصریان خود خدا با قدرت خود، در بارۀ داود خود خدا با قدرت دادن به داود.

بنابر این هر چند عیسای مسیح در سیاست مردم اسرائیل و رومی ها دخالت نکرد، اما این هیچ ربطی به قدرت نام مسیح برای پیروزی های ما ندارد! کنستانتین امپراطور روم مسیحی نبود وقتی آخرین نبرد خود را با نام مسیح پیش برد و در آن پیروز شد! ما در نام مسیح پیروز هستیم. و این پیروزی به ما عطا شده است. در تمام ابعاد زندگی زمینی ما. نه بدلیل ما بلکه بدلیل ذات مسیح و قوۀ پیروزی در نام او.

امید من این است که این نام بر قلب ایرانیان بنشیند. این نام آنها را تسخیر کند. به این نام با تمام وجود خود ایمان بیاورند. من امروز سوگند یاد میکنم تمامی نیروهای تاریک ایران که به مدت سی سال قتل، فشار ، خفقان و دیکتاتوری را برای مردم ارمغان آورده و آن آزادی داده شده توسط خدا به انسان را از او غصب کرده و آنها بر انسان حکومت میکنند را از بین می برند.

امید من این است که این نام تمام قلب ایران را بلرزاند و با ایمان آوردن به این نام، پیروزی را تصاحب کرده و ایران را آنگونه بسازند که تخت خداوند در آن مهیا گردد. ( ارمیا 49: 34- 39).

امید است این نام قلبها را تسخیر کند. پیروزی در این نام است و بس. آمین