هدیه دادن و حقیقت الهی نهفته در بطن آن

نوشتۀ : حسن گل هاشم

 

سه خطر بزرگ همواره پیام های داده شدۀ خدا به انسان در کتابمقدس مسیحی را مورد تهدید و خطر انداخته و می اندازد:

1- تعبیر و تفسیر بیش از حد پیام توسط عالمان و متفکران! تا اندازه ای که تمام پیام سادۀ خدا ، پیچیده و غیر قابل درک میگردد.

2- فراموش کردن پیام توسط شنوندگان آن.

3- سهل انگاری کردن و جدی نگرفتن پیام توسط مجریان آن.       

 

با گذشت زمان گویی بسیاری از معیارهای درست ( بخاطر داشته باشید عرض کردم، معیارهای درست نه هر معیاری) از راه و مسیر خود منحرف شده و متاسفانه دستخوش بازی ها و تاملات انسان، انسانهای ذی نفوذ و دارای قدرت گشته است. عبارات و جملاتی که یک روز به خودی خود معنایی روشن و واضح می داد، پیچیده می شود. سوانح و رویدادهایی که به خودی خود گویا و روشنگر یک حقیقت بکر است، در تعبیر و تفسیر زبان آدمی قرار می گیرد و کم کم به افسانه و خیال مبدل می گردد! زیر درخت سیب ایستاده ای و دست دراز می کنی و سیب رسیده ای را می چینی و گاز می زنی، اما ناگهان مفسران و عالمان ! از راه می رسند به تو می گویند آنچه که می خوری سیب نیست، رسیده نیست و این درخت ،درخت سیب نیست! تو گمان میکنی که سیب میخوری و گمان میکنی الان اینجا هستی اما اصلا اینجا نیستی!!

اما خدای زنده در کتابمقدس همواره در عین ژرفنا و عمق حکمت الهی خویش که هیچ موجود جنبنده ای قادر به درک و فهم آن نخواهد بود، پیام های خود را به سادگی و بی پیرایگی به انسان داده است. انسان کافیست تا آن را از دل ببیند نه از چشم! فکر میکنید چرا عیسای مسیح به مردم فرمود:" تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهید شد." ( متی 18: 3). طفل سمبل سادگی ست. سادگی در شنیدن. سادگی در دیدن. سادگی در فکر. سادگی در فهم. اینگونه ساده گان هستند که وارد ملکوت آسمانی میگردند. خدا در این سادگی با ما گفتگو کرده است و از ما می خواهد در سادگی با سادگی پیام های الهی او را به سادگی خود درک کرده، و در آن زندگی کنیم. هوشیار باش! ایمان به این سادگی قادر به جابجایی کوههاست!

نگاه کنید به پیام سادۀ نجات که پولس رسول در نامۀ رومیان بیان میکند: نه می خواهد به آسمان بروی تا مسیح را پایین بیاوری و نه می خواهی به زیر زمین بروی تا مسیح را از مردگان بالا بیاوری، فقط در قلب خودت به عیسای مسیح ایمان بیاور و به زبانت اعتراف کن.همین. تو نجات داری. حیات جاودان داری. ( رومیان 10: 6- 10). حالا کلیساها و شاخه های مسیحی سعی کنند، پیام نجات و ایمان به مسیح را سخت و سخت تر کنند! دور گردن خود بچرخانند بعد در دهان مردم بگذارند! دزد و کرنیلیوس با هم وارد بهشت شدند!( لوقا 23: 40- 43 و اعمال رسولان فصل 10 ).

 

در کنار این خطر تعبیر و تفسیر نادرست کردن پیام خدا که امروزه ریشه و بنیان پیام را تهدید میکند. خطر دیگری که همواره حقیقت راستین نهفته در پیامهای خدا را تهدید کرده است؛ فراموش کردن پیام است.و فراموش کردن پیام خدا توسط انسان به معنای گم شدن انسان است. سردرگمی انسان است. سقوط انسان است. آنچه که خدای زنده و عادل سعی نمود تا با انسان دور شده از خانه ( باغ عدن ) مکاتبه و گفتگو داشته باشد، بواسطۀ روح مقدس خود و کلام به انسان داده شد. از همان ابتدای آفرینش بلافاصله وقتی انسان از خدا دور شد، خدا با نشان دادن و گفتگو کردن با انسان سعی نمود تا آنچه که درست و مورد پسند اوست را به انسان نشان داده، تا انسان آن را جذب کرده، به آن ایمان آورده، با آن زندگی کرده و بر حسب ایمانش خدا او را نیک محسوب گردانیده و او را پاداش دهد. اما انسان بدلیل طینت گناه آلود و میل به نفس،و زیستن در دنیا نه در خدا، این پیام های داده شدۀ آسمانی  را فراموش کرده و آن را به یاد نیاورد. کتابمقدس و هشدارهای خدا پر است از این خطر.  برای همین شما بارها و بارها این هشدارها را به انسان می خوانید که:  1- فراموش نکنید . (  تثنیه 4: 9 ) : " لیکن احتراز نما و خویشتن را بسیار متوجه باش مبادا این چیزهایی را که چشمانت دیده است فراموش کنی ." 2- بیاد آور. ( تثنیه 5: 15) :" و بیاد آور که در زمین مصر غلام بودی " .

 

خطر دیگری که حقیقت ساده و عریان بیان شدۀ خدا توسط پیام های او به انسان را تهدید میکند، سهل انگاری کردن و جدی نگرفتن آن است. گمان میکنیم که خب! خدا این را سه هزار سال پیش گفته است الان در این قرن دو هزار به ما چه ربط دارد. یا خدا می داند که من نمیتوانم آن را اجرا کنم! یا اینکه ما نباید آن را جدی بگیریم زیرا به ما گفته نشده بلکه روی سخن به فلان شخص و دیگران است. و ما باز پیام سادۀ کلام خدا را فراموش کرده ایم  که ، اولا : تمام کلام از الهام خداست و برای انسان آمده است( دوم تیموتی 3: 16 ). و دوما: مجریان کلام هستند که عادل شمرده می شوند( رومیان 2: 13).  کتابمقدس هیچ جای خالی ای برای سهل انگاران و فقط شنوندگان کلام خدا نگذاشته است که هیچ بلکه صراحتا بیان کرده است که ایمان بدون عمل، مانند بدن بی روح است( یعقوب 2: 17 و 26).

 

یکی از پیام های الهی و سادۀ خدا به انسان که تقریبا مورد حملۀ هر سه خطر بالا قرار گرفته است، " هدیه دادن "  است. منظور ما در اینجا هدیه دادن بعنوان کادو و هدیه دادن در روزهای جشن و روزهای مخصوص نیست. این عبارت هدیه دادن در کتابمقدس بعنوان : تقدیم کردن آمده است. پیشکش کردن. آوردن و دادن تحفه ای به شخصی والا. شخصی شایسته. شخصی قدرتمند. این شخص در کتابمقدس کیست؟ خود خدا. هدیه را چه کسی قبول میکند؟ دستیار خدا جناب میکائیل؟! یا آن فرشتۀ مامور حسابرسی بهشت؟! نه... خود خدا. " و خداوند موسی را خطاب کرده گفت: به بنی اسرائیل بگو که برای من هدیه بیاورند." ( خروج 25: 1 و 2 )

اما خدا در دادن تمام قدرت زمین و آسمان به عیسای مسیح خداوند این مقام و شایستگی دریافت هدیه را نیز به او داد. و عیسای مسیح به کلیسای خود. شخص امروز هدایای خود را دیگر به معبد نمی برد، بلکه به کلیسا برده و تقدیم به بدن مسیح( کلیسا) میکند. وقتی شخص هدیۀ خود را به کلیسا برده و تقدیم کلیسا میکند در حقیقت به عیسای مسیح، به خدا و به روح القدس تقدیم کرده است.

 

اهمیت  پیام سادۀ " هدیه دادن "  آنقدر جدی و غیر قابل اغماض است که بدانید قریب به 1100 بار از آن در کتابمقدس سخن رفته است!! یعنی بیش از هر بیان و عبارت الهیاتی و فوق دکترای روحانی ! بیش از هر کلمۀ تمجیدی و  پرستشی برای خدا! یعنی بیش از هر تفسیر و درک ذات و شخصیت خدا!

این پیام سادۀ خدا مورد تعبیر و تفسیر کلیساها و رهبران آن قرار گرفته و سعی نموده اند تا آن را آنقدر پیچانده و دشوار کنند که گاهاً شما حتی هراس دارید که آن را چگونه و چسان انجام دهید. نه تنها این بلکه از راه تعبیرات و تفسیرات بیش از حد، توسط این پیام ساده و عمیق الهی کلیسا مورد سوء استفاده ، چپاول و غارت  قرار گرفته است.

این پیام توسط ایمانداران فراموش شده و کار به جایی رسیده است که حتی در بین رفتار مسیحی یک ایماندار به آن فکر نشده، و اجرا نمی شود. و اهمیت آن هرگز برای ایماندار برجسته نشده است.

و نهایتا این پیام تماما مورد سهل انگاری قرار گرفته و هستند که بدلیل آن کلیسا و کارهای آن متوقف شده، پیشرفت نداشته و کلیسای مسیح در فقر بسر برده و نیازمندان و محتاجان به کمک مالی دست خالی مانده اند. و اعضاء گمان میکنند که دادن و یا ندادن آن مگر چه فرقی دارد! چقدر دادن و چقدر ندادن آن مگر چه تاثیری دارد!

 

امید است که بتوانم در این مقاله به یاری روح مقدس خدا، پرده ای از نمای این راز و پیام ساده و عمیق الهی خدا به انسان با یاری گرفتن از کلام مقدس برای شما بردارم.

 

اجازه بدهید تا با هم این سطح را کمی خراش بدهیم و به عمق برویم تا ببینیم ، هدیه دادن از کجا شروع شد،و  خدا با خواستن آن از انسان چه هدفی را دنبال میکرد.

***

تازه آدم و حوا بدلیل عدم اطاعت خود از خدا و قانون او  فرمان او را شکسته و تن به گناه داده بودند. و به دلیل گناه و ناپاکی آنها از حضور قدوس خدا دور شده بودند. آنها طبق آنچه خدا به آنها در زمان خلقت فرمان داده بود، زاد و ولد کرده و تکثیر شدند. دو پسر آوردند. هابیل و قائن. کلام می گوید که این دو برای خدا هدیه آوردند. چرا؟ کی به آنها گفته بود؟ آیا خدا از آنها خواسته بود؟ آیا پدر و مادر آنها به آنها گفته بودند که برای خدا هدیه ببرند؟ آیا خودشان به این فهم رسیده بودند؟ تصادفی این عمل را انجام می دادند؟ هرچند کتابمقدس پاسخی به این سوالات نداده است، اما کافیست تا خودمان کمی به آیات ثبت شدۀ کلام نگاه کنیم تا پاسخ درست را دریابیم. در کتاب پیدایش به قلم موسی بندۀ خدا، از فصل اول  آیۀ 1 تا 30  خدا در حال آفرینش هستی و تمام موجودات درون آن است. او همه چیز را از بطن فضایی " تهی و بائر و تاریک " به " نور و حیات و باروری " تبدیل کرد. او از هیچ ، همه چیز را ساخت. همه چیز دست ساخت او بود. از اینرو آن ساخته شده ها چون در خود حیات و معنا دیدند. در خود هستی را دیدند. زانو زدند و خالق خود را پرستش کردند. " بیایید عبادت و سجده نماییم و به حضور آفرینندۀ خود خداوند زانو زنیم." ( مزمور 95: 6). " بدانید که یهوه خداست او ما را آفرید . به دروازه های او با حمد بیایید." ( مزمور 100: 3). " پس چون ملکوتی را که نمیتوان جنباند می یابیم شکر به جا می آوریم تا به خشوع و تقوی خدا را عبادت پسندیده نمائیم." ( عبرانیان 12: 28). هابیل و برادرش قائن به نشانۀ پرستش و ستایش خالق و آفرینندۀ خود برای او هدیه آورده بودند.

  پیام اول هدیه دادن :

1- هدیه دادن نشانۀ پرستش و ستایش کردن خداوند و خالق ماست. ما هدیۀ خود را به خدا می دهیم و با دادن آن  خدا را پرستش می کنیم.

 

***

هدایای این دو برادر شبیه به هم نبود. قائن نوبر محصولات زمین خودش را آورده بود. چون او کشاورزی می کرد. اما هابیل قربانی گوسفند را؛ چون شغل او گله داری بود. و خدا هدیۀ هابیل را " منظور " داشت.  ترجمه های انگلیسی این واژه ؛ " regard " در " " NASB و " favor " در "  NIV" و " respect " در " NKJ " آمده است. تمام این سه ترجمه و ترجمۀ قدیمی فارسی به این معناست که هدیۀ هابیل مورد پسند و رضایت خدا قرار گرفت اما هدیۀ قائن نه. آیا خدا هدیۀ قائن را از او گرفت؟ ذات خدا قدوس و پاک است. در او هیچ شک و تردیدی از پاکی و قداست یافت نمی شود. وقتی آن دو برادر هدایای خود را نزد خدا آوردند  خدا از دل و قلب آنها کاملا باخبر بود. ( اول سموئیل 16: 7).  قبل از اینکه آنها هدایای خود را به خدا تقدیم کنند، خدا دل آنها را دانسته  و انگیزه و دلیل آوردن هدایا را دیده بود. او می دانست چه چیزی آن دو برادر را تشویق کرده بود و آنها را به سمت جلو فرستاده بود تا به نزد خدا آمده و هدیۀ خود را تقدیم کنند. آن دو برادر بعنوان پرستش و ستایش خدا برای او هدیه آورده بودند. اما کدامیک از آن دو هدیۀ خود را با تمام وجود خود آورده بود؟ نویسندۀ رسالۀ عبرانیان به این سوال ما پاسخ می دهد:" به ایمان هابیل قربانی نیکوتر از قائن را به خدا گذرانید و به سبب آن شهادت داده شد که عادل است به آنکه خدا به هدایای او شهادت می دهد." ( عبرانیان 11: 4).

پیام دوم هدیه دادن:

2- هدیه دادن نه تنها باید برای پرستش و ستایش خدا از برکات او به ما باشد بلکه این پرستش و ستایش باید با ایمان و از قلب و جان باشد.

***

 

زمانی فرا رسید که نوح و خانواده اش از هلاکت ابدی نجات یافته بودند. ایمان نوح به خدا و کامل بودن او نزد او، باعث شده بود تا فیض خدا نصیب او و خانواده اش گشته و از میان تمام انسانهای روی زمین تنها آنها نجات پیدا کنند. نوح این محبت و فیض خدا را با تمام وجود خودش درک کرد. او دانست که چقدر خدا او را محبت نموده و اجازه نداده بود تا آنها هلاک گردند. نوح این را بدلیل نیکی و خوبی خود ندانست. نوح این را به دلیل این ندانست که او به خدا دل سپرده و به رغم خواری و خفت مردم آن زمان ، کشتی را ساخته بود. او نجات خود و خانوادۀ خود را صرفا به دلیل محبت و فیض خدا می دانست. و او با تمام وجود  این محبت خدا به خود و خانواده اش را درک کرد. چون درک کرد و فهمید؛ برای نشان دادن این قدردانی و این سپاس از خدای نجات دهندۀ خود؛ قربانگاهی درست کرد و قربانی ای چند نزد خدا هدیه آورد( هدیۀ مورد پسند خدا).( پیدایش 8: 20).

 

پیام سوم هدیه دادن:

3- هدیه دادن نه تنها باید به منزلۀ پرستش خدا از روی ایمان باشد. بلکه باید بعنوان قدردانی از محبت و فیض خدا به ما برای نجات ما از مرگ ابدی باشد.

***

ابراهیم صد ساله بود که فرزند وعده داده شدۀ خدا به او ، اسحاق را با چشمان حیرت زدۀ خود دید. تنها فرزند او از همسر اصلی خود سارا. ابراهیم تا آن زمان به وعدۀ خدا اعتماد نکرده و با کنیزی از مصر بنام هاجر همبستر شده بود و اسماعیل بدنیا آمده بود. اما خدا آشکارا به او فرمود که آن فرزند وعده اسماعیل نیست.( پیدایش 21: 12). زمانی که ابراهیم در آن سن پیری فرزند خود را در اوج شگفتی و حیرت دید به خدا اعتماد کرد. قلب و جان خودش را به او داد. زمانی بعد وقتی خدا از او خواست تا همین فرزند یگانۀ خود را برای او بعنوان هدیۀ سوختنی قربانی کند، ابراهیم مکث نکرد.تردید نکرد. اعتراض نکرد. تنها یک کلمه گفت:" لبیک! " .در تمام طول راه از بئرشبع تا کوه اوریا پاهای ابراهیم سست نشد. بازنگشت. پشیمان نشد. او بر بالای کوه موریا رفت. اسحاق را بر بتۀ هیزم گذاشت. حتی کارد خود را بالا برد...او تمام اطاعت بود. اطاعت از خدا. وقتی او اسحاق را بعنوان هدیۀ سوختنی تقدیم خدا کرد، در واقع مطیع بودن و اوج محبت خود  به خدا را ثابت کرد.

پیام چهارم هدیه دادن :

4- هدیه دادن نشانۀ اطاعت از خداست بدون هیچ شک و تردید از هدیه دادن و مقدار و میزان آن. حتی گرانبها ترین.

***

 

یکبار دیگر به هدیۀ نپذیرفته شدۀ قائن توسط خدا نگاه کنید. قائن قبل از اینکه هدیۀ خود را بیاورد قلبا به دلیل عدم ایمان به عمل خود از کارش خشنود نبود. خشم و عصبانیت او بر خدا و برادرش ناگهان غلیان نکرد. او این را از قبل در خود داشت. تنها با مقبول داشتن هدیۀ هابیل توسط خدا، صدایش در آمد!انتقام و کشتن برادر خودش از دل گناهکار او نشات گرفته بود. هابیل با ایمان نزد خدا در خشنودی زندگی میکرد. اما قائن بدلیل عدم ایمان از همه چیز ناراضی بود. از خودش. از زندگی اش. از کارش. او فکر میکرد حالا پس از کار سخت در مزرعه و شخم زدن باید هدیه ای هم نزد خدا ببرد!چرا؟ او زحمت کشیده بود اما خدا می بایست ثمرۀ آن را بگیرد؟! خدا این را در قلب او دیده بود. به همین دلیل هدیۀ او را نپذیرفت. زیرا از آنجایی که با ایمان نبود، از روی خشنودی و رضایت هم نمی توانست باشد:" هر که به میل دل بیاورد " ( خروج 25 : 2). " هر که از دل راغب است بیاورد...هر که دلش او را ترغیب کرد و هر که روحش او را با اراده گردانید." ( خروج 35 : 5 و 21).

پیام پنجم هدیه دادن:

5- هدیه دادن باید با خشنودی و رضایت کامل قلب و جان باشد و اگر نه، جانت را به خدا هدیه کن، اگر از روی خشنودی ، رضایت و محبت نباشد، هیچ ارزشی ندارد!

*** 

عیسای مسیح در معبد اورشلیم با شاگردانش نشسته است. طوری که او و شاگردانش نشسته بودند، دید واضحی داشتند از افرادی که به معبد وارد می شدند و هدایای خود را در صندوق هدایای معبد می انداختند. عیسای مسیح خیلی ها را دیده بود که چقدر در صندوق میاندازند.  از جمله دولتمندان و مردم عادی. ناگهان پیرزنی سلانه سلانه نزدیک صندوق می شود، و عیسای مسیح او را دید که با دستان چروکیده و خالی خود دو سکه را در صندوق هدایای معبد می اندازد. عیسای مسیح به شاگردان می فرماید:" هر آینه به شما میگویم این بیوۀ فقیر از جمیع آنها بیشتر انداخت. زیرا که همۀ ایشان از زیادتی خود در هدایای خدا انداختند لیکن این زن از احتیاج خود تمامی معیشت خویش را انداخت." ( انجیل لوقا 21: 1- 4). من شک نمیکنم اگر آن پیرزن آن روز غذایی کافی نیز میداشت تا شکم خود را از آن سیر کند، اما تمام درآمد و چه بسا ذخیرۀ خود را در صندوق هدایا می اندازد. یعنی کاری که عیسای مسیح برای انسانهای دنیا با بر بالای صلیب رفتن انجام داد:" زیرا که فیض خداوند ما عیسی مسیح را می دانید که هر چند دولتمند بود برای شما فقیر شد تا شما از فقر او دولتمند شوید."( دوم قرنتیان 8: 9).

پیام ششم هدیه دادن:

6- هدیه دادن باید با تمام هستی و دارایی ما باشد.تمام زندگی و دارایی ما متعلق به خداست. هر آنچه که داریم از آن اوست، کمااینکه هر آنچه که نداریم!

***

بعد از بیان این شش مورد اصلی و کلیدی هدیه دادن، هرگز نمیخواهم در بارۀ مقدار هدیه دادن صحبت کنم. می دانم خیلی از کلیساها با من موافق نخواهند بود، زیرا آنها دوست دارند مدام بر روی دو قسمت کتابمقدس ( کتاب ملاکی فصل 3: 8 تا 10 و متی 23: 23 ) تاکید کنند و اعضاء را مجاب به دادن یک دهم از درآمد خود به کلیسا سازند. من دادن یک دهم درآمد به کلیسا بعنوان هدیه هرگز مخالف نیستم. اما صدرصد با افکاری که در کلیسا این یک ده دادن را اصل و میزان درست هدیه دادن می دانند مخالف هستم. ما در مسیحیت میزان نداریم که با ایمان دیگران را بسنجیم! ما در مسیحیت با فیض خدا نجات پیدا کرده ایم. در فیض خدا زندگی میکنیم و در این فیض می میریم. لطفا کلیسای مسیح را بدلیل رسیدن به اهداف مالی کلیسا به شریعت خودتان آلوده نکنید. ای کوردلان روز سبت اهمیت بیشتری داشت یا یک ده دادن؟ آن کس که صاحب سبت بود صاحب هدیه نیز هست. و او به قلب و جان و روح شما کار دارد نه حساب بانکی شما! چرا مدام در طول کتابمقدس باید این تکرار شود که خدا قلب و جان انسان را می خواهد نه هدیه و قربانی ها را؟ چه کسی بیشتر از همه هدیه داد و هدیۀ چه کسی بیشتر مورد قبول قرار گرفت؟: هدیۀ برنابا که زمین خود را فروخت و به کلیسا داد یا هدیۀ بیوه زنی که تنها دو سکۀ خود را داد؟ بنظر بنده هر دو هدیه با ارزشی خاص و یکسان مورد قبول قرار گرفت نه به صرف میزان و مقدار آن، بلکه به صرف انگیزۀ قلبی و روحی آن. بنظر بنده اگر کلیسای مسیح بر این شش مورد اساسی هدیه دادن با هدایت روح مقدس خدا تمرکز کرده و به آنها عمل نماید، در کلیسای مسیح " برنابا " ها خواهند آمد که تمام دارایی خود را میفروشند و به کلیسا تقدیم میکنند و زنانی خواهند بود که هر آنچه دارند را به کلیسا هدیه می دهند. آنها نه تنها هر یکشنبه هدیۀ مالی خود را به کلیسا تقدیم میکنند، بلکه در روح فیض هدیه دادن نیز زندگی میکنند. تمام بدن و روح و جان و وقت و استعداد خود را به خدا هدیه می دهند. کلیسا باید با تمام قوت خود در روح پرستش، ایمان ، محبت، اطاعت و خشنودی، رشد کرده و زندگی کند. به امید آن روز برای کلیسای مسیح.

ای ایماندار عزیز!

این شنبه قبل از اینکه صبح یکشنبه شود، به فردا فکر کن! به روز پرستش تو با دیگر ایمانداران در بدن مسیح. خودت را آماده کن برای هدیه دادن. و وقتی خودت را آمادۀ هدیه دادن میکنی این شش مورد را تماما در باور و وجودت خود تعمق و تمرکز کن:

1-   هدیه میدهم چون خدا را اینگونه نیز پرستش میکنم.

2-   هدیه می دهم چون خدا را محبت میکنم.

3-   هدیه می دهم چون از خدا اطاعت میکنم.

4-   هدیۀ خود را از روی ایمان می دهم.

5-   هدیۀ خود را با خوشرویی و شادی می دهم.

6-   هدیۀ خود را از هر آنچه که دارم با تمام وجودم می دهم.

 

برای شما برکت آسمانی را از صاحب تمام آن، یهوه یایرا درخواست می کنم. بیاد داشته باشید، خدا فرمان داده است که او را هرگز آزمایش نکنید. اما از زبان ملاکی تنها یکبار به ما می گوید با دادن و آوردن هدایای خود نزد من، مرا امتحان کنید( ملاکی 3: 10). من نمی گویم این یکشنبه خدا را با میزان و مقدار هدیۀ خود امتحان کنید! بلکه می گویم، با انجام قلبی این شش مورد، وعدۀ برکات خدا را در زندگی خود امتحان کنید که چگونه بر شما مانند باران بهاری سرشار می گردد. به امید آن روز.