شیرخوارگی در مسیح

نوشتۀ : حسن گل هاشم

 

وارد آشپزخانۀ عیسای مسیح به رهبری خدا میشویم.و با نوع غذاهای آن با تمام ریز و جزئیات ویتامین ها و مواد انرژی زای آن آشنا میشویم،همان موادی که از همان ابتدای آفرینش هستی افرادی مانند هابیل،و شیث و خنوخ و دیگران از آن تغذیه کرده و سالم و مورد " التفات خدا " قرار گرفته بودند. سپس در یک قیاس کلی به یک اشکال عظیم پی میبریم،اشکالی که کلیسای مسیح از همان ابتدا با آن روبرو بوده و هنوز هم هست:اینکه پس چرا هنوز با تمام مواد سالم و بهداشتی این آشپزخانه،امروز اعضای این خانه (کلیسا) گویی هرگز رشد روحانی ندارند و عضلات آنها شل و ماهیچه های روحانی آنها هرگز شکل نمیگیرد؟ آیا آنها به این آشپز و این صاحب خانه وفادار نمانده و به دور از چشم او(!) از غذای بیرون تغذیه می کنند؟ بر سر سفرۀ بیگانگان می نشینند و شکم خود را از غذاهای آنان پر می کنند؟ خوردن غذای دست پخت استاد را ترک کرده و شکم خود را به قرصهای ویتامین زا و تقویتی بسته اند؟ یا اینکه برعکس،به افراط رفته و سوء تغذیه شده و از فربگی غذاهای لذیذ این آشپزخانه،چاق و چاق تر شده و دیگر نمی توانند راه بروند؟ پس در حقیقت ما دو اشکال را می بینیم:

1- اعضاء غذای سالم را نمی خورند.

2- غذای سالم را می خورند،زیادی هم می خورند و به فربگی روحانی دچار شده اند؟

هر دوی این معضل از یک بیماری در کلیسای مسیح سخن می گوید.

 

الف- هدف خدا برای ما: رشد و تغذیۀ سالم در او

 

خدا خدای نظم است. نظم او در هماهنگی و تعادل است. پس رشد سالم روحانی زمانی انجام میگیرد که در تغذیه به این نظم روحانی دست یابیم. هستند امروز ایمانداران بسیاری بخصوص در کشورهای به اصطلاح مسیحی و در خانواده های به اصطلاح مسیحی که بیماری سوء تغذیه را دارند و خود نمی دانند!

ابتدا بگذارید تا به این اصل کلی فرمایش کلام خدا پی ببریم که: بدون زیستن و تغذیه شدن در این آشپزخانۀ الهی زیستن سالم ما هرگز معنا نمی دهد. و ما هرگز دارای بدنی سالم و مقبول میزان خدا نمی گردیم. بنابر این چون این را خدا به غایت آن می داند او همواره فرزندان خود را تشویق به این حقیقت کرده است که :از او بخوریم و از او بنوشیم و در او رشد و تقویت شویم.

 

ب- تغذیه از خدا در کتابمقدس

 

او قوم خود را از سرزمین اسارت و بردگی به سرزمین شیر و عسل هدایت نمود. نه اینکه در سرزمین کنعان،جوی های شیر در آن جاری باشد و از درخت های آن عسل بچکد! او از غنی بودن آن سرزمین مادامی که آنها با او بمانند و از او و از کلام او تغذیۀ سالم کنند،سخن گفته بود. کما اینکه می بینیم زمانی که قوم اسرائیل در گناه فرو رفت همین سرزمین شیر و عسل برای آنها به جهنمی سوزنده تبدیل گشت. پس باور و قیاس تغذیه از کلام خدا و نوشیدن و خوردن از روح خدا و رشد در آن هدف خدا برای انسان بوده است:

در کتاب یوشع می خوانیم که:" این کتاب تورات از دهان تو دور نشود،بلکه روز و شب در آن تفکر کن " ( کتاب یوشع باب 1 آیۀ 8 ) ایوب می گوید:" از فرمان لبهای وی برنگشتم و سخنان دهان او را زیادتر از غذای خود ذخیره کردم." ( کتاب ایوب باب 23 ایۀ 12 ) مزمور نویس می گوید:" کلام تو به مذاق من چه شیرین است و به دهانم از عسل شیرین تر." ( مزمور 119 آیۀ 103 ) و همچنین در حزقیال باب 3 ایۀ 3 می خوانیم که خداوند به حزقیال میگوید که کلامش را بخورد و او خورد و او دید که آن کلام از عسل شیرینتر بود، ارمیاء نبی می نویسد:" سخنان تو یافت شد و آنها را خوردم و کلام تو شادی و ابتهاج دل من گردید." ( کتاب ارمیاء نبی باب 15 آیۀ 16 ) خود خداوندمان عیسای مسیح بارها خود و تعالیم خود را به چشمۀ آب حیات،به تاک انگور،به نان آسمانی،به شراب تازه قیاس کرده است.خود شاگرد مسیح نیاز این تغذیه و رشد را عمیقا دانسته و به آن پی برده بود. از این رو حتی در سنین پیری خود به شاگردان و کلیسای آن روز این را تاکید می کند که :" مانند نوزادان،مشتاق شیر روحانی خالص باشید تا با نوشیدن آن بتوانید رشد و نمو کرده و نجات یابید،زیرا شما در تجربۀ خود مهر و محبت خدا را دیده اید." ( نامۀ اول پطرس باب 2 آیات 2 و3 )

پس اشکال در شیر خواری و تغذیۀ از او نیست. اشکال در شیر خوار ماندن و رشد نکردن در اوست. در تغذیۀ ناسالم.

 

پ- سوء تغذیه در کلیسای مسیح

 

ما می دانیم که خدا منشاء حیات است. او تمام کنندۀ کمال است. او آغاز و پایان است. او هست و نیست ماست. او غذای ماست. در حقیقت تنها غذای ماست. اگر خدا که مطلق و کامل بی نهایت است و هرگز در او خللی نیست، پس غذایش مقوی و کامل و بی نقص است و همواره ما می توانیم به دست پخت او اعتماد کرده و بدانیم که تمام موادی که او در غذای خود می ریزد بقولنا خانگی ست و از هورمون درست نشده است!همچنین همین خدا از سر محبت الهی و سرمدی خود ما را از دوران قحطی روحانی و گرسنگی رابطۀ ما با او با خون برۀ بی گناه بر بالای صلیب جلجتا، پایان داد و ما امروز قادر هستیم در شهامت خوردن از تعالیم مسیح همواره در او رشد کنیم. پولس رسول در نامۀ خود به کلیسای قرنتس می نویسد:" در یک بدن تعمید یافته ایم و همه از همان روح پر شده ایم تا از او بنوشیم." ( اول قرنتیان باب 12 ایۀ 13 ) و در جایی دیگر می نویسد:" بلکه در همان حالی که حقیقت را با روح بیان می کنیم ما باید در هر مورد در مسیح رشد کنیم. به ارادۀ او همۀ اعضاء مختلف بدن بوسیلۀ مفاصلی که برای آنها فراهم شده مربوط و پیوند می شوند،پس وقتی هر یک از اعضای بدن بطور جداگانه مرتب کار کند،تمام بدن رشد می کند و خود را در محبت بنا می نماید." ( از نامۀ افسسیان باب 4 آیات 15 و 16 ) پس چرا بنظر می رسد کلیسای مسیح امروز در سوء تغذیه و عدم رشد روحانی باقی مانده است؟پس چرا هنوز کلیسای او دچار بیماری رشد روحانی است؟چرا هنوز نه کشیش می داند چگونه غذا را بخورد و نه اعضاء؟ چگونه است که گاهاً بجای شکرگزاری از دستهایی که این غذا را برایمان درست کرده و بر روی میز گذارده سپاس گزار باشیم،هنوز لقمه در دهان خودمان داریم،اخلاق کهنه و قدیمی و دوران قحطی و گرسنگی هایمان را از دهان ناپاک خود بیرون میریزیم و بر سر نزاع با دیگر برادران بر آمده و حرمت حضور صاحب برکات را با وقاحت نادیده می گیریم؟می دانی چرا؟ زیرا ما هنوز رشد نکرده ایم. ما هنوز در مسیح و ایمان خود طفل مانده ایم. ما هنوز به یاد دوران شیرخوارگی خود میافتیم و به آن بطری شیر داغ که به آن نیش می زدیم و آن را رها نمی کردیم!درست است سه یا پنج و یا ده و یا بیست و یا پنجاه و یا هشتاد سال است که به کلیسا می رویم اما هنوز دلمان برای آن بطری شیر تنگ می شود!هنوز طفل هستیم و طفل مانده ایم. دوران شیرخوارگی ما باید خیلی وقت پیش تمام می شد،اما هنوز گویی معده های ما به شیر عادت دارد و نه به غذای سنگین. شیر ابتدایی به ما داده شد تا معده های ما را تقویت کند برای غذای گوشتی و سنگین بعدی تا هر چه زودتر ما رشد کرده و به فعالیت موثر خود در بدن مسیح ادامه دهیم،اما این هرگز روی نداد.

کلیسای قرنتس دقیقا همین مشکل را داشت. پولس رسول جان و قلب خود را برای این کلیسا گذاشته بود. از نمونه زیستن خود،از تعالیم خود،از محبت خود به آنها،از آگاه کردن آنها به خطرات روحانی،اما این کلیسا گویی همواره دلش همان بطری شیر را می خواست!و این هدف پولس نبود. صداقت و راستی پولس رسول به پیام صلیب مسیح، پولس را همواره تشویق نمود که کلیسای قرنتس را به آن رشد روحانی وعده داده شده در مسیح نزدیک و نزدیکتر کند. او یک رسول دروغگو و سودجو نبود که با افکار مردم بازی کند و آنها را با وعده های پوچ خود به بهشت قلابی و وعده های پوچ سرگرم کند و یا اینکه ذهن آنها را از خضعبلات پر کند و آنها را تشویق کند تا به خودشان بمب و نارنجک ببندد و خودشان و دیگران را به هوا بفرستند!و یا اینکه با دادن وعدۀ غنایم و هدایای جنگی و اسرای زن و بچه که متعلق به آنها می شد دین برادری و اخوت و وحدانیت الله را به دیگران موعظه کند!!نه!در عوض او بر آنها فریاد زد که بابا!رشد کنید! تا کی می خواهید بچه بمانید؟تا کی می خواهید در دنیای گناه آلود نفس خودتان با یک پا در جلجتا با یک پای دیگر در " کا باره " باشید!او به آنها می گوید:

" و اما ای برادران،من نتوانستم همانطور که با افراد روحانی صحبت می کنم با شما سخن گویم،بلکه ناچار شدم همانطوری که با اشخاص نفسانی و یا کسانی که در ایمان به مسیح هنوز بچه هستند با شما صحبت کنم. به شما شیر دادم،نه غذای بزرگسالان زیرا برای آن آماده نبودید و هنوز هم آماده نیستید،چون شما هنوز هم نفسانی هستید.وقتی حسادت و نزاع در میان شما هست آیا آن نشان نمی دهد که نفسانی هستید." ( از نامۀ اول قرنتیان باب 3 ایات 1 تا 3 )

نگاه کنید به اشارۀ پولس. او گویی قصد دارد تا از رمزی به کلیسای قرنتس و به ما سخن بگوید. آیا می دانید این چه رمزی ست؟

 

ت- گامی برای غذای سنگین خوردن

 

عیسای خداوند در مثال آسمانی و بی نقص خود در خصوص تاک انگور و شاخه ها، دقیقا به همین اصل رشد روحانی اشاره نموده است.او می فرماید:" هر شاخه ای که در من ثمر بیاورد آن را پاک می سازد تا میوۀ بیشتری ببار آورد." ( انجیل یوحنا باب 15 آیۀ 2 ) اینجا هدف مسیح بیان " میوۀ بیشتر آوردن " است، یعنی رشد و باروی، اما میوۀ بیشتر آوردن مستلزم پاک شدن است و پاک شدن همواره با درد همراه می باشد زیرا ما طبیعت قدیمی خود را از دست می دهیم،و قبول پذیرفتن درد پاک شدن مستلزم رشد روحانی ما برای قبول آن درد در تحمل فروتنانۀ آن نه در غرولند آن در بدنۀ عیسای مسیح باید باشد، یعنی تسلیم شدن. مطیع شدن،چون عیسی ،او که هرچند پسر خدا بود اما اطاعت را از راه درد و رنج آموخت( عبرانیان باب 5 آیۀ 8 ) و این همان قدم برداشتن برای خوردن غذای سنگین است. یعنی گامی برای درک معرفت الهی مسیح در زندگی ما. و این میسر نمی شود مادامی که دهان خودمان را از پستانی که به ما شیر می دهد بر نداریم.

خدا سالیان پیش از زبان نبی از این حقیقت رشد روحانی پرده برداشته بوده است. نبی می نویسد:" کدام را معرفت خواهد آموخت و اخبار را به که خواهد فهماند،آیا نه آنانی را که از شیر باز داشته و از پستانها گرفته شده اند." ( کتاب اشعیاء نبی باب 28 آیۀ 9 ) آنچه که اشعیاء در این جا و پولس رسول در " نه غذای بزرگسالان زیرا برای آن آماده نبودید " بیان می کنند یک واقعیت زنده و پایدار است. شما هرگز نمی توانی در لیوانی که پر از آب است آب بریزی!متاسفانه در مورد گفتگوی ما: خدا نمی تواند در روح ما معرفت خودش را بریزد اگر روح ما هنوز پر است از اخلاق طفولیت دوران گناه!باید قادر باشیم تا روح خود را خالی از تنقلات و غذاهای هورمونی دنیای بیرون و غذاهایی که سریع آماده می شوند و ما آن را قورت می دهیم،کنیم،آنها را دور بریزیم تا خدا بتواند معدۀ ما را با غذای دست پخت سالم و بهداشتی و صدرصد خانگی خود جایگزین کند!کلام مقدس می گوید:" کسی که فقط شیر می خورد طفل است و در تشخیص حق از باطل تجربه ندارد.اما غذای قوی برای بزرگسالان و برای کسانی است که قوای ذهنی آنها با تمرین های طولانی پرورش یافته است تا بتوانند نیک و بد را از هم تشخیص بدهند." ( از نامۀ عبرانیان باب 5 ایات 13 و 14 ) خود پولس به همان کلیسای قرنتس یکبار دیگر عنوان کرده بود که :" البته فلسفه و حکمتی هست که آن را در میان اشخاصی که در روح بالغ هستند بیان می کنیم." ( از نامۀ اول قرنتیان باب 2 ایۀ 6 ) نتیجه گیری این آیات و گفته های بالا بسیار ساده و صریح است:

مادامی که در مسیح طفل بمانی و در روح رشد نکنی،از معرفت و اسرار الهی خدا هیچ سهمی نداری.

 

ث- تشخیص شیرخواره ها در مسیح!

 

بیایید از خودمان بپرسیم چگونه این میزان و معیار معلوم کنندۀ رشد شخص در مسیح و ایمان مسیحی اوست؟ جواب بسیار سادۀ این را خود عیسای خداوند فرموده است:" شما آنها را از میوه هایشان خواهید شناخت " کلام در جایی دیگر می گوید:" اگر ما با روح مسیح هدایت شدیم پس فرزندان خدا هستیم " اما فرزندان خدا خوانده شده اند تا مانند خدا زندگی کنند و میوه های روح را بار آورند نه اینکه همچنان در نفس و میوه های نفس. خود پولس همین را در نامۀ خود به غلاطیان قید می کند:" اگر تحت فرمان روح القدس بسر می برید به هیچ وجه خواهش های نفس را ارضاء نخواهید کرد،زیرا تمایلات نفسانی بر خلاف روح القدس و آرزوهای روح القدس بر خلاف طبیعت نفسانی و این دو مخالف یک دیگرند بطوریکه شما نمی توانید آنچه را که دلتان می خواهد انجام دهید." ( غلاطیان باب 5 ایات 16 تا 17 ) پس شناختن طفل در مسیح بسیار ساده است!کافیست تا اظهار نظر کند!دهان خود را باز کند،ما او را می شناسیم!از برخوردش با دنیای بیرون؛از روابطش با آن و با بدنۀ کلیسا( از همه مهمتر ) شما این طفل را از اظهار نظراتش در گفتگویش با دیگران و از اخباری که از طرف او از زبان دیگران می شنوید تشخیص خواهید داد.( نامۀ سوم یوحنا آیۀ 3 ) از برخوردش با حوادث تلخ زندگی، از برخورد او با پیروزی ها و شکست ها. نگاه کنید به رودررو شدن عیسای مسیح.با شاگردان خود در طفل بودن و شیرخوارگی آنها. هر چند سه سال از او تغذیه کردند و سه سال از نوشیدند و سه سال از تعالیم او خوردند،اما نگاه کنید به برخوردها و عکس العمل های آنها؛امروز ما تمام این شاگردان مسیح را مقدسین مینامیم. اما باور کنید که در ابتدا شیرخواره ترین طفل های پا به سن گذاشته بودند! بارها عیسای مسیح به ضعیف بودن در ایمانشان اعتراض کرد. او از خمیر مایۀ وسوسه ها سخن می گفت آنها دلشان برای بوی نان داغ تنگ می شد! او از غذایی روحانی سیر بود، آنها متعجب بودند که چه کسی به او غذا داده است! او از خوردن و نوشیدن از تعالیم خود با آنها سخن گفت،آنها او را ترک کردند. او به خائن خود گفت برو زودتر کار خودت را بکن،آنها فکر کردند که موقع کمک به فقر است! آنها حتی تا روز قیام او از مرگ طفل مانده بودند. حتی تا روز صعود او به آسمان. و عیسای خداوند همان لحظاتی قبل از صعود خود به نزد پدر آسمانی،آنها را هشدار داد که به آنها نیست چیزی را بدانند که تحمل شنیدن آن را ندارند. یعنی مادامی که بچه هستید! و اگر نه من جواب را به شما داده بودم و شما اگر بچه نبودید از من این سوال را نمی کردید.

دوست عزیز!

اگر به کلیسا می روی و هنوز از سختی زندگی غر می زنی،بچه ای. اگر به کلیسا می روی و همیشه از کتاب انجیل بغل دستی خودت انجیل را می خوانی هنوز بچه ای. اگر به کلیسا می روی و هنوز نمی دانی چرا ما باید هر روز یکشنبه صبح دور هم جمع شویم،بچه ای. اگر به کلیسا می روی و هنوز در بارۀ شاخه های دیگر مسیحی مزخرف می گویی و آنها را قبول نداری،هنوز در پوشک خودت هستی! و بدتر از اینکه فکر میکنی تنها کلیسای تو(!) و شاخۀ مسیحی تو (!) حرف درست را می زند،هنوز داری جای خودت را خیس می کنی و هنوز بچه ای!اگر به کلیسا می روی و هنوز حرف زشت از دهانت بیرون می آید و می گویی که خب!همه گناهکاریم. هنوز خیلی بچه ای!اگر هنوز به کلیسا میروی و هنوز در بارۀ فلانی فلان چیز را می گویی و از فلان کس فلان حرف را می زنی و می گویی من داوری نمی کنم،اما در نگاهت آنها را محکوم می کنی،هنوز بچه ای. اگر به کلیسا می روی و فکر میکنی تو از همه ایماندار تر هستی،هنوز بچه ای. اگر به کلیسا میروی و هنوز فکر میکنی چرا کشیش کلیسا هنوز از گناه موعظه می کند،هنوز خیلی بچه ای. اگر به کلیسا می روی و هنوز به ساعت نگاه می کنی که کی برنامه(!) تمام می شود ،هنوز خیلی بچه ای. اگر. به کلیسا می روی و هنوز می پرسی مثلا نامۀ رومیان صفحۀ چندم است،هنوز بچه ای. هنوز بچه ای اگر صلیب مسیح را به گردن می اندازی و نمی دانی سنگینی آن صلیب و قیمت آن برای تو چقدر پر بها بود...هنوز بچه ای.

 

آیا آماده اید تا غذای سنگین بخورید؟

 

برادر و خواهر عزیز در مسیح!

من و شما در مسیح تنها به یک ماموریت خوانده شده ایم: رشد کردن. این رشد کردن با خود تبدیل شدن را به همراه دارد. تبدیل شدن با خود انسانی نو در خود شدن را می آورد. این انسان نو با خود نور را به همه جا می برد. این نور تاریکی ها را روشن می سازد. اما بخاطر داشته باشید که تمام این تحولات ابتدا از رشد ما در مسیح آغاز می گردد. اینکه دوران بچگی و شیرخوارگی خود را پشت سر نهاده، یعنی با تمام خصوصیت اخلاقی آن و پا در زندگی ای جدید و مرحله ای جدید در معرفت الهی عیسای مسیح بگذاریم. پولس رسول خود را برای کلیسای قرنتس یکبار دیگر با بی شیلگی روحانی مثال می زند:

" موقعی که بچه بودم بچگانه حرف می زدم و بچگانه تفکر و استدلال می کردم. حالا که بزرگ شده ام از روش های بچگانه دست کشیده ام." ( اول قرنتیان باب 13 آیۀ 11 ) خود او همچنین در نامۀ خود به کلیسای کولسیان می نویسد:" وقتی شما با مسیح مردید با عقاید بچگانۀ این جهان قطع رابطه کرده اید." ( نامۀ کولسیان باب 2 آیۀ 20 ) آنچه برای شائول طرسوسی دشمن خونین و کمر بستۀ مسیحیت جوان روی داد و او در اینجا آن را باور بچگانه می خواند،منتظر آن است تا برای من و شما  پیش آید. چطور ممکن بود تا پولس،رسول امتها خوانده شود و نام او در دفتر حیات بدرخشد اگر او هرگز رشد نمی کرد و در بچگی می ماند؟چطور برای پولس رسول ممکن می شد تا بتواند آن غذای غنی و روحانی در مسیح را تشخیص داده و از او بخورد و بخواهد در طول و عمق و ژرفنای آن رشد کند،برای او زندگی کند و برای او بمیرد،در تمام شرایط بتواند در قناعت مسیح بسر ببرد،نه تنها آنقدر رشد کند تا حاضر شود برای نجات هموطنان گمراه خود در هر شهری شکنجه و عذاب ببیند و نهایتا،حاضر شود تا حتی جان خود را برای رساندن همین پیام فدا سازد،اگر او در مسیح و ایمانش در روز اول در جادۀ سوریۀ بچه می ماند و می رفت دنبال شغل چادر دوزی خودش و به همان نوری که دیده بود قناعت میکرد؛ آیا اگر پولس از بچگی خود در مسیح بیرون نمی آمد این میسر میشد؟هرگز. و همچنین برای تمامی همان شاگردان بچه و طفل مانند مسیح. آنها نیز روزی بطری شیر داغ را کناری گذاشتند و خوردن از غذای سنگین و سراپا مقوی و انرژی زا را شروع کردند. و آنها نیز توانستند برای انجیل مسیح جان خود را در اوج باروی روحانی فدا سازند. من نمی گویم باید مثل پولس و شاگردان او شد. من می گویم باید مانند آنان از بچگی و شیرخوارگی بیرون بیاییم،همین. شیرخوارگی بس است اگر سر آن داری تا سهمی از معرفت الهی داشته باشی.

کلیسای مسیح نیازمند تست ای برادر،ای خواهر تا در او رشد کنی و از شیرخوارگی بدر آیی،من و تو هرگز نمی توانیم نور مسیح را به قلب تاریک دنیای اطراف خود ببریم اگر هنوز خودمان کورمال کورمال راه می رویم!

آنچه را که نیاز داری تا در آن رشد کنی در تعالیم گهربار و مقوی و قوت زای عیسای مسیح و کتابمقدس نهفته داری. و همچنین تو روح مقدس خدا را داری که رهبر و هادی تو برای این رشد و از بچگی در آمدن است.

قدم اول را برادر. بطری شیر را به کناری بگذار!تو شایستۀ آن هستی که رفته رفته در معرفت الهی کامل شوی. به امید آن روز